انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است

بدنم را گم کردم، اولین بلند به کارگردانی فیلمساز 46 ساله فرانسوی ، جرمی کلپین، یک انیمیشن جذاب است که می تواند بین 81 تا 81 دقیقه بیننده ها را به سمت دنیایی شلوغ با رؤیاها ، احساسات شاعرانه و شعله ور کند. تماشاگران لذت بخش می توانند فیلم را تماشا کنند که روایتی استعاره ای از کشمکش بین سرنوشت و اراده آزاد و بین دلسردی و امید ، تعطیل شدن به جلو و گذشته بین گذشته و حال ، درهم آمیختگی رویاها ، خاطرات و واقعیت را به تصویر می کشد. باریک شدن خط خوب بین جنون و خلاقیت ، مدتی در کنار آنها خواهد ماند و می تواند با تعمق سؤالات اساسی آنها را اشغال کند.

کلپیناین فیلم را می توان به عنوان یک فیلم کلاسیک مدرن (یعنی یک ماجراجویی سینمایی روایی با یک پایان باز) طبقه بندی کرد و یا به عنوان یک داستان پردازی سورئال ، که در آن زیبایی شناسی به پشت پرده نمی خورد ، لازم به ذکر نیست که انتخاب یک دست جدا به عنوان شخصیت اصلی است. در واقع یک حرکت جسورانه و ضد جریان است. فراتر از طبقه بندی ها و دسته بندی ها ، بدنم را گم کردم یک انیمیشن شاعرانه و غم انگیز است که با هوشمندی از ظرافت های سینمایی ، ناآشنایی ، مفاهیم استعاری ، نقوش ، ارجاع های هنری ، تکنیک های سبک و جلوه های انیمیشن استاتیک استفاده می کند تا آن را در لیست فیلم های به یاد ماندنی سال قرار دهد.

سبک

بدنم را گم کردم توجه به ویژگیهای سبک خود را جلب توجه می کند. انتخاب کارگردان انیمیشن دستی به جای فیلم انیمیشن CGI ، جلوه خاصی به این فیلم بخشیده و به طور مؤثر بر کارآیی عاطفی آن افزوده است. از دیدگاه دیگر ، کلپین از انیمیشن به عنوان تنها واسطه ای استفاده می کند که قادر است چندین مانع را که در راه به تصویر کشیدن یک روایت عجیب و غریب وجود دارد – پیچش های دست جدا شده در مقابل بینندگان را پاک کند و به زودی مانند همه شخصیت های اصلی پذیرفته و مورد استقبال آنها قرار می گیرد. با این حال ، کارگردان خود را محدود به سورئالیسم نمی کند؛ بسیاری از قسمت های نقشه مانند داستان عشق بین نوفل و گابریل ، برای زنده ماندن نیازی به انیمیشن ندارند.

انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است
منبع: نتفلیکس

این فیلم با نشان دادن فلاش بک های سیاه و سفید ، که همه جز یکی از آنها خاطرات جدا شده دست از کودکی نوفل را به نمایش می گذارد ، در یک تغییر مداوم بین گذشته و حال ، از رنگ به عنوان تکنیک سبکی استفاده می کند. عکس های مکرر سیاه و سفید با موسیقی متن همراه (به عنوان مثال ، موسیقی جادویی دن لوی) به عنوان پیوندهای زنجیره روایت واقعیت فعلی به زیبایی با خاطرات گذشته درآمده است. این عکسها علاوه بر هدف غزلی که در خدمت آنها هستند ، از انسجام ساختار فیلم به عنوان نقوش شنوایی و تصویری پشتیبانی می کنند.

با این وجود ، این فرضیه مبنی بر اینکه همه عکس های سیاه و سفید شخصیتی را که از خاطرات گذشته احساس می کند نشان می دهد بعداً نقض می شود کلپین: در صحنه ای که POV دست از دست او دارد ، می بینیم که نوفل جوان را با نوازندگی پیانو می خواند ، تنها صحنه سیاه و سفید در کل فیلم که تحریک یک خاطره گذشته نیست. در عوض ، پیوند دادن رویا و حافظه و افزودن به جذابیت موضوعی فیلم ، این یک خیال بعید است که در زمان حال تخیل شود. به نظر می رسد که ما ناظران مات و مبهوت امید (استعاره ای برای دست نوفل) ، با دیدن یک رویای خرد شده (از تبدیل شدن نوفل به عنوان پیانیست) دیدن می کنیم.

علاوه بر این ، پالت رنگ به عنوان مؤلفه ای از mise-en-scène به شکلی زیبا و دقیق در کل فیلم مستقر شده است. قاب های عکس جزئیات زیبا را فاش می کنند ، و ترکیب زیبا قاب های تصویر و همچنین ترکیب طعم دهنده نور ، سایه و تاریکی از دیگر مؤلفه های mise-en-scène هستند که باعث تنظیم احساسات جوی فیلم می شوند. شایان ذکر است کانونی که کارگردان روی زیبایی شناسی عکسها و تأثیرات استاتیک آنها گذاشته است نه به دلیل نقش اصلی آنها در ارائه اطلاعات بلکه به دلیل قصد وی برای ایجاد جو شاعرانه در ترکیب فیلم است.

طرح

ساختار روایت یکی دیگر از ویژگیهای قابل توجه است بدنم را گم کردم. این فیلم به صحنه ای در حال حرکت از نافل باز می شود که دستش را جدا می کند ، با یک پرواز مگس در پس زمینه. از همان ثانیه های ابتدایی فیلم ، که در هر دو هدف موضوعی و استعاره ای خدمت می کند ، پرواز به عنوان یک نقوش سمعی و بصری به صحنه می رود. صحنه افتتاح ، که نشانگر شدت دست نوفل است ، با یک خال کوچک بین شاخص و انگشتان میانی مشخص شده است ، دلالت بر این دارد که این فیلمی با روایت کاملاً کلاسیک نیست.

یعنی ، به نظر می رسد بیننده نباید انتظار داشته باشد که روایت فیلم به تدریج به اوج خود برسد و با یک ناهنجاری به پایان برسد ، و نباید انتظار داشته باشد که این فیلم به سادگی روایت خود را بازگو کند. کلپین طرح (دوره وقایع و همچنین چرایی و چگونگی انتقال آنها) را از پیش داستان (بازگو کردن وقایع به ترتیب زمانی) قرار می دهد. او در طول فیلم ، از وقایع استفاده می کند تا بخشی از ایده موضوعی فیلم را با ارائه موضوع طرح به اندازه ارزش طرح ارائه دهد.

با همین اشاره ، سکانسی که بلافاصله از شدت گرفتن دست نوفل به صورت استعاری به دست می آید ، موضوع اصلی فیلم را در قالب گفتگو بین نوفل و پدرش (در مورد چگونگی گرفتن یک پرواز) ارائه می دهد ، و پس از آن عنوان فیلم بالا می رود. . بنابراین ، با مخلوط کردن وقایع نمایشی که پیش از حادثه فاش شده است (قطع دست) و فلاش بک های مختصری از کودکی نئوفل و خاطرات دست جداشده ، کارگردان طرح منحصر به فردی را تهیه می کند که بینندگان را به خود مشغول می کند و باعث می شود تا سوالات اساسی ایجاد شود.

با همان هدف در ذهن ، کلپین در ارائه اطلاعات پیش زمینه خیلی فراتر نمی رود (فقط روایتی را یاد آور شوید که چگونه نوفل پدر و مادر خود را از دست داد)؛ در عوض ، او بسیاری از اطلاعات مربوط به دوران کودکی نوفل را از طریق فلاش بک های سیاه و سفید پرده برداری می کند. نحوه تهیه اطلاعات لازم در طول فیلم ، که حداقل اما کافی است ، به ایجاد سبک خاص روایت فیلم کمک می کند که در آن حال ، گذشته ، رویاها و خاطرات با ظرافت در هم تنیده باشند.

فیلم پیشنهادی  تریلر KAJILLIONAIRE | استعلام فیلم

(سور) واقع گرایی

گرچه سوررئالیسم در توسعه موضوعی طرح نقش دارد ، اما با منطق روایت مطابقت دارد و با آن همخوانی دارد. طلاق فیلم از رئالیسم بهمراه همراهی با منطق روایت ، چنین ترکیبی را فریبنده تر می کند. به عنوان مثال ، اولین عکس های دنباله باز را بگیرید که فرار دست جدا شده از آزمایشگاه را نشان می دهد. هنگامی که دست قادر به بیرون آمدن از کیسه پلاستیکی است ، قبل از اینکه به تدریج تعادل خود را پیدا کند ، پیاده روی و سرعت آن خاموش می شود ، چند ثانیه شروع به مبهوت شدن می کند.

بعداً هنگامی که دست به داخل ساختمان می ریزد و به زمین پرتاب می شود ، عدم تعادل دوباره ظاهر می شود. موارد زیر نمونه های سورئالیسم در این فیلم است: صحنه ای که نئوفل جوان را در کنار یک فضانورد (یکی از دو رویای بزرگ او) نشان می دهد در حالی که در خواب است به دیدن نوفل کوچک (کودکی خودش) نگاه می کند. صحنه ای که با دست نوفل در حال تماشای نئوفل جوان (خودش) که پیانو می نوازد (رویای بزرگ دیگر او)؛ و دنباله ای که در آن نوفل کوچک در غم از دست دادن پدر و مادرش در کنار مزار آنها است.

انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است
منبع: نتفلیکس

در این سکانس ، رؤیاهای او (پیانیست و فضانورد بودن) که توسط فضانورد و جوان نئوفل در یک توکسدو مجسم می شود ، در کنار او ایستاده اند. هر سه آنها دارای اسلحه مناسب در بازیگران هستند که به صورت زنجیر در گردن خود آویزان شده اند. نوفل کوچک سوگوار از دست دادن پدر و مادرش (در دنیای واقعی) و فروپاشی رویای او (در خیال خود) است.

استعاره ها

بدنم را گم کردم بیشتر یک تصویر متحرک استعاری است تا یک فیلم موضوعی. بسته به جهان بینی و تجربه شخصی ، هر بیننده می تواند ، هر چند گاه ناخودآگاه ، استعاره ای را برای هر موضوع یا موضوعی در ذهن خود ایجاد کند. چنین تفسیرهای نمادین بعداً با مفهوم سازی متفاوت جایگزین می شوند زیرا بهتر می توانند با تجربیات جدید و / یا ذهنیت بیننده مطابقت داشته باشند. چه عواملی در مورد ایگلو ، گم شدن والدین ، ​​یک مرد کم بینا در نواختن پیانو ، آن جرثقیل های غول پیکر ، موش و سطل زباله در سطح شهر و آنتن های ناخوشایند در پشت بام ها چه خواهد بود؟ دست جدا شده ، با تکان دادن در اطراف ، می تواند نمادی از امید و اراده شخصی باشد که در یک نبرد مداوم با یک مگس درگیر شوند ، که می تواند سرنوشت (بدبختی ، دقیق باشد) را تجسم کند.

در یکی از صحنه های ابتدایی فیلم ، نوفل کوچک به پدر و مادرش می گوید که او می خواهد پیانیست و فضانورد باشد و تأکید می کند ، “من می خواهم هر دو باشم.” صحنه زیر از نظر نمایشی استعاره وزن دارد: نئوفل کوچک با یک فضانورد اسباب بازی در دست خود به خواب رفته است و نوفل جوان در توکسدو ، با داشتن نت های موسیقی در دست (مانند یک پیانیست بالقوه) ، در کنار یک فضانورد بزرگ (از همین قامت) خود را به عنوان یک کودک تماشا می کند (یعنی نوفل کوچک). ناگهان ، او مگس را می بیند که به دور سر خود می چرخد ​​، بر فراز شانه های خود پرواز می کند و روی دست راست نوفل کوچک (که دارای یک فضانورد اسباب بازی است) می رسد. اینگونه سرنوشت تصورات خود را در رویای پسران تبدیل به فضانورد تأمین می کند و لحظه ای دیگر رویای دیگر او را نادیده نمی گیرد: پیانیست شدن.

لحظاتی بعد از صحنه سقوط ، نوفل کوچک بازوی راست خود را به صورت ضربتی دور گردن خود دارد و درگذشت پدر و مادرش را که در سنگ قبرهای آرام آرام خیره شده اند سوگوار می کند. در کنار او ، یک فضانورد و همچنین یک نئوفل جوان پوشیده از لباس توکسدو وجود دارد که هر دو دارای بازوی بازیگران هستند. گویا این سه نفر در سکوت مشاهده می کنند که چگونه یک رویا (تبدیل شدن به فضانورد) از بین می رود. پرواز ، با این حال ، به صحنه می رود و بر روی بازوی کوچک نوفل در بازیگران قرار می گیرد. به نظر می رسد که نقشه ای را برای خراب کردن رویای دیگر نوفل نیز در پی داشته است.

انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است
منبع: نتفلیکس

امید که در دست جدا شده نوفل واقع شده است ، لحظه های زیبایی را در حافظه خود ثبت کرده است ، همان لحظه هایی که در فلاش بک های سیاه و سفید به همراه موسیقی جادویی به صدا در می آیند و به نقوش تکراری فیلم تبدیل می شوند. در حال حاضر ، دست نوفل از یک آزمایشگاه فرار کرده است. در جستجوی صاحب خود ، درون سطل زباله فرو می رود ، موش ها و کبوتران را در سراسر شهر درگیر می کند ، از تعدادی از حادثه جان سالم به در می برد و به سفر می رود

به عنوان یک نقوش ، یک مفهوم موضوعی و یک استعاره ، مگس ، که می تواند تجسم سرنوشت تلقی شود ، در صحنه های اولیه فیلم ظهور می شود و تا پایان روایت در آنجا می ماند. در بعضی صحنه ها با آشکار و آشکار حرکت می کند ، به طور ضمنی در بعضی سکانس های دیگر به طور ضمنی راه خود را به دیالوگ ها می کند ، غافل می ماند اما با این فیلم همراه است ، که در ساختار آن نقش بسته است.

در ابتدای فیلم ، درست قبل از نمایش عنوان بر روی صفحه نمایش ، نوفل کوچک از پدرش می پرسد: “چگونه پرواز می کنی؟” پدرش پاسخ می دهد ، “شما باید به سمت هدف باشید. پرواز سریعتر از شما است. اگر هدف خود را در آنجا قرار دهید ، تا زمانی که به آنجا رسیدید ، از بین رفته است. آن را با کمال تعجب ، نه در کجای آن ، در کجا قرار دهید. راز این است که صبر کنید تا پاهای خود را به هم مالیده و سپس … شما آن را با تعجب می گیرید. ” عکس آخر این صحنه به پایان می رسد که پدر می گوید: “من هرگز نگفتم که این کار آسانی بود. هربار نمی توانید پیروز شوید. این زندگی است! “، و به یک عکس که عنوان فیلم را نشان می دهد تبدیل می شود ، با خرد شدن یک لیوان در پس زمینه شنیده می شود.

فیلم پیشنهادی  نمایندگی ژاپنی-آمریکایی در سینمای کلاسیک هالیوود

بعداً در صحنه سقوط ، پرواز روی شاخ و چشم حیوان (آنتلوپ) قرار می گیرد و آن را برای جاده آماده می کند. در پی تصادف ماشین ، پرواز روی میکروفون ضبط صوت نوفل قرار دارد. ما پرواز را می بینیم که روی دست نئوفل فضانورد اسباب بازی نگه داشته شده است. این مگس اتومبیل اسباب بازی کودک را در پارک جای نداد ، همچنین این نکته را نگفت که در نهایت ، نافل دست خود را در کارگاه نجاری عموی گابریل در حال تلاش برای گرفتن یک پرواز قطع کرد. صحنه هایی که داستان عشق در آن روایت می شود تنها مواردی هستند که پرواز یک نمایش بدون نمایش است که می تواند خود را به عنوان یک تعبیر استعاری تلقی کند. پرواز مداوم پس از نزاع بین نوفل و گابریل باز می گردد.

نقوش

با فشار دادن انسجام طرح و توازن فرم روایت و تقویت تحول و انتقال ایده موضوعی نقشه ، نقوش فیلم در سه دسته اصلی قرار می گیرند: آنها در بعضی مواقع بصری هستند. بعضی اوقات آنها فرم صوتی را فرض می کنند. در بعضی موارد ، آنها دیالوگ هایی با مضامین تکراری هستند که شکل عمل را به خود می گیرند. آنچه در زیر می آید ، مواردی از نقوش موجود در دسته سوم را نشان می دهد.

موضوع گفتگو بین نوفل کوچک و پدرش در مورد چگونگی گرفتن مگس در صحنه ای ظاهر می شود که نوفل و گابریل در مورد سرنوشت در پشت بام صحبت می کنند. این مضمون که تا به حال دو بار تکرار شده است ، در پایان فیلم توسط نوفل در پشت بام ، مقابل همان جرثقیل بسیار تمرین می شود. گابریل جلوه های صوتی این اقدام را از نوار فیلمبرداری مورد علاقه نوفل می شنود زیرا نئوفل آنها را با همان نوار ضبط می کند که او در کودکی صحنه ای را ثبت کرده بود که والدین خود را در اثر تصادف در اتومبیل از دست داد. علاوه بر این ، این عمل توسط دست نوفل و همچنین بینندگانی که شاهد صداهایی هستند که گابریل می شنود روی صحنه می رود تماشا می شود.

گاهی اوقات نقوش سه گانه فوق الذکر قالب های آنها را تغییر می دهد. به عنوان مثال ، در اولین گفتگو بین نوفل و گابریل از طریق رابط ، گابریل در مورد ایگلوس صحبت کرد. در آن شب ، نوفل به سمت پنجره اتاق خود می رود ، نگاهی به سقف ساختمانهای طرف مقابل می اندازد و با انگشت خود روی پنجره بخار ، ایگلو (تصویر 3) را ترسیم می کند. نوفل سپس یک گنج چوبی را برای گابریل در بالای ارتفاعات در شهر ایجاد می کند تا رویای خود را برای دیدن افق ، که در یک ایوان پناه گرفته است ، تحقق بخشد. سرانجام ، با نزدیک شدن به پایان فیلم ، یک كیسه ای ساخته شده از حبه های شكر را در كابینت آشپزخانه می بینیم.

انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است
منبع: نتفلیکس

علاوه بر چنین نقوش ، موتیف صوتی برجسته فیلم موسیقی رویایی آن است که در صحنه هایی پخش می شود که به گذشته باز می گردد. این فلاش بک ها شامل عکس هایی هستند که به خودی خود نقوش بصری هستند و به عنوان یک تکنیک سبکی برای اتصال خاطرات موجود در حافظه دست نوفل با رویاهای او و همچنین وقایعی که در حال حاضر شکل می گیرد ، خدمت می کنند. وزوز پرواز و صداهایی که نوفل ثبت کرده است از دیگر نقوش صوتی فیلم است.

مجموعه دیگری از عناصر عود کننده نقوش بصری: جرثقیل غول پیکر؛ یک فضانورد اسباب بازی در دست نوفل کوچک ، که بعداً لحظات مناسبی را به دست نوفل برای غوطه ور کردن چتر نشان می دهد. یک فضانورد (تجسم رؤیای نوفل) است که ما دو بار در کنار نوفل کوچک و نوفل جوان می بینیم. نقاشی های نوفل روی پنجره های بخار ، نقاشی هایی که پس از آشنایی با گابریل شکل می گیرند ، ترسیم می کند (تصویر 3).

عشق و شعر

از نظر برخی ، بخشی از داستان که یک قسمت از عشق را بین نوفل و گابریل بازگو می کند می تواند از سایر قسمت های روایت کمتر جذاب باشد ، اما آنچه این عشق را برانگیخته است ، تحریک فکر است. آنچه قلب نوفل را در ضعف ناامیدی گرم می کند ، چیزی جز سؤال ساده نیست. در اولین ملاقات خود ، نوفل به حادثه ای که در اوایل روز داشت برای اشاره به دلیل تحویل پیتزای گابریل بهانه می کند ، اشاره می کند و گابریل می پرسد: “چقدر بد بود؟” نوفل شروع به توضیح آنچه برای پیتزا و گابریل اتفاق افتاده است ، می گوید: “نه ، منظورم این تصادف بود. شما صدمه دیده ، درست نیست؟ ” در مورد کفر ، نوفل سؤال می کند ، “من؟” زیرا او نمی تواند باور کند که یک غریبه به آنچه انجام می دهد اهمیت می دهد.

به نظر می رسد که گابریل در نوروفل ، که مدتها در تاریکی در میان افراد ناشناخته زندگی کرده ، عادت کرده است و عادت کرده است تا به غیب نرود. ماهیت عاطفی روابط نوفل با دایی و پسر عمویش که به عنوان اطلاعات پیشینه پرده برداری می شود ، همچنین حادثه ای که دقایقی پیش در آن رخ داده حس و حال دلپذیری از نامرئی بودن را تشدید می کند. در دنباله ای که تصادف رانندگی را نشان می دهد ، راننده از نوفل می پرسد ، “خوب؟” و پس از شنیدن پاسخ نوفل ، “اوه ، بله” ، مرد پیتزاها را که روی زمین پراکنده شده اند ، و شکسته شدن اسکوتر نادیده می گیرد و به راحتی فرار می کند.

همچنین ببینید

DRACULA: Dribbling ، هیولا کثیف یک Miniseries
انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است
منبع: نتفلیکس

گابریل با پرسیدن یک سؤال ساده ، نافل را ارتقا داده است. او باعث می شود مرد جوانی که شش بار زایمان دیررس داشته باشد در یک هفته ، مچ دستگیری را که از پدرش به ارث برده پس از سالها از جعبه کوچک خود بیرون بیاورد زیرا در زمان نوفل اکنون اهمیت داشت. او قرار است کار خود را در کارگاه نجاری عموی گابریل ساعت 8 صبح دوشنبه آغاز کند. Rekindled در او احساس هیجان بود و باعث ایجاد انگیزه در نافوس دست و پا چلفتی می شد ، که تازه یاد گرفته بود که گابریل علاقه مند به ایگلوها و خرس های قطبی است ، برای خواندن کتاب در قطب شمال و ساخت یک ایگلو چوبی و ساخت یک زنجیره کلید خرس قطبی برای او.

بدنم را گم کردم همچنین به دلیل جنبه‌های متن ترانه ، موضوعی و شاعرانه قابهای آن دستگیر شده است. پرندگانی که از غذای نوفل باقیمانده اند ، گابریل روی تخت نئوفل دراز کشیده و کتابی را که او به عنوان هدیه به او داده بود ، خواند ، پرندگانی که روی خطوط برق نشسته اند ، ایده جدا شدن از جهان با ساخت ایگلو چوبی در ارتفاعات یک شهر شلوغ ، شلیک نشان دادن سوسک هایی که در پارک بازی می کنند ، تردید از طرف نوفل بر فراز دنبال کردن گابریل (در مترو شهر) و صحنه ای که نشان می دهد دست جدا شده نوفل در حال ریختن روی یک نوزاد تازه متولد شده و قرار دادن پستانک کودک به پشت در دهان خود به زمین فرو رفته است ، با این که کودک انگشت دست را در دست کوچک خود فشرده می کند ، نمونه هایی از جنبه های شاعرانه فیلم است.

فیلم پیشنهادی  جشنواره فیلم لندن 2020: WOLFWALKERS

یکی از این جنبه های در حال حرکت صحنه ای بود که در آن دست جدا شده به تماشای یک مادر ، کودک کوچک خود را از وان حمام بلند می کند ، کودک را گهواره می کند و از حمام می رود و سپس دست به درون وان می رود که در آن شناور است و مدتی بی حرکت می ماند؛ به نظر می رسد که این لحظات می تواند عطش نوفل را برای سینه مادرش ، بی قراری آشنا فرو کند مارسل پروست در رمان خود به تصویر کشیده است در جستجوی زمان گمشده.

منابع سینمایی / یادآوری

ارجاعات سینمایی از دیگر دلایل این امر است بدنم را گم کردم تماشای آن بسیار جالب است ، به ویژه مراجع ذکر شده کلپین میکند نه را به آثار سینمایی محبوب تبدیل کنید. برای شروع ، کلپین هوشمندانه سرنوشت را در رابطه مستقیم با محدودیت ها و پیش زمینه های نژادی ، اجتماعی و سیاسی به تصویر نمی کشد ، برخلاف آنچه در آن می بینیم آتلانتیک، اولین ویژگی ستایش شده توسط ماتی دیوپ؛ نسبتا، کلپین ترجیح می دهد از نمادهایی مانند چهره تاریک نوفل و خانواده وی که تبار عرب دارند (کلمات عربی را در جهان جغرافیایی بخاطر بسپارید) و همچنین دلالت ها و استعاره ها را برای چگونگی ایستادن چیزها در کشور / جامعه (ترجیح می دهید) استفاده کند. وجود موش ، سطل زباله و غیره).

انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است
منبع: نتفلیکس

کلپین وضعیت اجتماعی نوفل را مقصر اصلی و تنها مقصر وضعیت فعلی وی نمی داند و برخلاف برخی دیگر از کارهای تحسین برانگیز سینمایی مانند لی چانگ دونگرا سوزشتقسیم کلاس موضوع اصلی این فیلم نیست. با خودداری از برجسته کردن چنین موضوعاتی ، کلپیناولین اثر بلند ، تنهایی و سردرگمی نوفل و دست او را در شلوغی و شلوغی شهر به همراه تنهایی و سکوت حاکم بر عالی شهر به تصویر می کشد ، از بین فیلم های دیگر با مضامین مشابه ، بینندگان از بیگانگی یوسف و او را یادآوری می کند. حالت تعلق در نوری بیلژ سیلانرا غیر صمیمی.

دنباله بسته شدن بدنم را گم کردم که در نهایت نوفل از جرثقیل پرش می کند و فریاد می گذارد یادآوری توالی بسته شدن است جانانا هاگرا سوغات. سوسو زدن امید در دل های نوفل در بدنم را گم کردم و جولی ، شخصیت اصلی در سوغاتبازپس گیری موقعیتهایشان در جهان به همان اندازه جذاب است که ترکیب هر عکس از سکانسهای پایانی این دو فیلم است. در گذشته ، یک شلیک که اثری از دست کوچک نوفل در شنهای ساحل را نشان می دهد ، به یک شات که آستین خالی او را نشان می دهد ، همراه با صدای خنده نوفل و موسیقی احساسی رویایی است.

برای دنباله بسته شدن دومی (یعنی ، سوغات)، هاگ مدت طولانی را انتخاب می کند که جلوی جولی را که اکنون با ساخت اولین فیلمش اشغال شده ، باز می کند. توسط امید نوفل و امید جولی دوباره جوان شده ام ، خودم را در حال دیدن رویا می بینم که محموت (در نوری بیلژ سیلانرا غیر صمیمی) به جای کاشی کاری و صحنه ای که سینان (شخصیت اصلی در آن است) از حومه زیبای ترکیه عکس می گیرد نوری بیلژ سیلانرا درخت گلابی وحشی) با یک نسخه از کتاب منتشر شده خود به خانه باز می گردد. بعد از تماشای سکانس افتتاحیه هفت دقیقه ای از نور پس از تاریکی، کارگردانی شده توسط کارلوس ریگاداس، که در آن یک دختر کوچک در میان سگ ها ، گاوها و بزها در حال دویدن بود ، با تماشاگر تماشای دخترک در برخی عکس های از POV حیوانات ، یادم می آید که از خودم می پرسیدم آیا می توانیم ، در عکس هایی به همان اندازه متن ترانه اینها ، به زودی دنیا را از POV یک شی تماشا می کنند. این یک سوال بود کلپین می دانست که چگونه جواب دهد.

علاوه بر این یادآوریهای سینمایی دلپذیر ، عکس هایی که نشانگر دست نوفل در کانالهای آپارتمانهای شهری است می تواند یکی از عکسهای مشابه را نشان دهد که نشانگر تونل است در کارول ریدرا مرد سوم و بونگ جون هورا خاطرات قتل. عکسبرداری از هواپیما در آسمان باعث می شود بینندگان یادآوری سکانس های باز و بسته شدن آن را انجام دهند آلفونسو کوارینرا روم، و سکانس هایی که به یاد خاطرات جدا شده دست ، با تمرکز روی یکی از پنج حواس می پردازند ، می توانند لذت ناشی از تماشای را تحریک کنند ترنس مالیکرا درخت زندگی.

سرانجام ، علاوه بر یک مرجع مستقیم توسط نوفل به لی ون کلیفشخصیت در خوب، بد و زشت جمله ای “من اینجا هستم” که در پشت بام در یکی از صحنه های فیلم نوشته شده است کلپینانیمیشن کوتاه ، Skhizein، شایان ذکر است که بدنم را گم کردم اقتباس شده است از دست مبارک، رمانی توسط Guillaume Lociation، که فیلمنامه را هم نوشته است سرنوشت شگفت انگیز آملی پوولین.

با گوش دادن به موسیقی که از اعتبارات بسته شده پخش شده بود ، من در حال فکر کردن به داستانی بودم که در آن قلب بدن خود را از دست داده بود یا چشم در جستجوی صاحبش بود. این بار در اطراف ، پرواز در کجا قرار است فرود بیاید؟ ای کاش می توانستیم آن را به طور غافلگیرانه از آن استفاده کنیم ما باید هدف خود را به کجا برسانیم … ما هر زمان نمی توانیم پیروز شویم. این زندگی است


سازمان دیده بان I Lost My Body

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم Enquiry را باز کنید. به جمعی از خوانندگان هم فکر که علاقه مند به سینما هستند ، بپیوندید – به شبکه خصوصی اعضای ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل بازگردید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

پاسخی بگذارید