چرخه های خشونت ، Catharsis و شیطان در همه زمان ها

لامخ به همسران خود گفت: “آدا و زیله ، صدای مرا بشنوید. شما همسران لامخ ، به آنچه من می گویم گوش فرا دهید: من مردی را به جرم زخمی کردنم ، جوانی را به دلیل ضربه زدن به من کشته ام. اگر از قابیل هفت برابر انتقام گرفته شود ، واقعاً از لامک هفتاد و هفت برابر. » (پیدایش 4: 23-24 ، NRSV)

پس از اینکه قابیل برادر خود را کشت ، ترسید که کسی در مقابل عمل شیطانی او را بکشد. خداوند قابیل را تبعید کرد تا به جرم جنایات خود در این کشور سرگردان شود و با مشخص کردن قابیل چرخه خشونت را خاتمه داد تا کسی بدون ترس از انتقام الهی او را نکشد. علیرغم اثری که بر قابیل وارد شده است ، خواننده در می یابد که چند نسل فراتر از قابیل هنوز از یک چرخه خشونت بی پایان رنج می برند. لامچ ، یکی از فرزندان قابیل ، قتل یک جوان را با ادعا اینکه ابتدا زخمی شده است توجیه می کند ، اما هنوز ترس از تلافی یکی از دوستان یا اعضای خانواده جوانان ، که منجر به اعلامیه فوق برای همسران وی می شود ، ادامه دارد.

داستان قابیل و فرزندان او داستان دشمنی بین برادران و راه هایی است که ما اقدامات خشونت آمیز خود علیه هم نوعان را توجیه می کنیم. این داستان اثرات مارپیچی و به همان اندازه خشن آن اقدامات است که وقتی به ما برگردانده می شود. آنتونیو کامپوسرا شیطان تمام وقت احساس می شود از پیدایش بیرون کشیده شده است. این روایت دو نسل از مردم و خشونت گویا اجتناب ناپذیر زندگی آنها را دنبال می کند. هر عمل خشونت اثر طنین انداز دارد که روایت را به جلو سوق می دهد و مخاطب را به این فکر می اندازد که هدف از خشونت چیست و چرخه چگونه پایان می یابد.

شیطان تمام وقت در به تصویر کشیدن چرخه های خشونت مزاحم و بی امان است. از تلاش های یک جانباز جنگ جهانی دوم برای معامله با خدا از طریق خشونت آیینی گرفته تا شر هرج و مرج قاتل زنجیره ای و همسرش که با تخیلات جنسی خشونت آمیز خود زندگی می کنند ، این فیلم هر دو مخاطب را از ترس احتمال شیطان دفع می کند اما مخاطب را به خود جلب می کند با احساس همدلی ، عدالت و رضایت. هر پرچم فیلم مخاطب را به چالش می کشد تا در تصورات خود درباره اعمال خشونت عادلانه و ناعادلانه تجدید نظر کند و نشان می دهد که هر عمل خشونت آمیز ، چه موجه باشد و چه نباشد ، انسانی را که مرتکب آنها می شود ، تار و شکل می دهد.

چرخه های خشونت

که در شیطان تمام وقت، هر شخصیت سعی در توجیه اعمال خشونت آمیز خود دارد و مخاطب باید با توجیهات مبارزه کند. اولین اقدام خشونت آمیز که در فیلم می بینیم مربوط به ویلارد راسل است (بیل اسکارسگارد) ، که به عنوان یک تفنگدار دریایی ایالات متحده در جنگ جهانی دوم ، بر سر یک سرباز خود که شکنجه شده و بر روی صلیب آویخته شده است ، تصادف می کند. وقتی آنها فهمیدند که این سرباز هنوز زنده است ، ویلارد یک اسلحه را به سمت معبد سرباز نگه داشته و ماشه را فشار می دهد. ویلارد هرگز در مورد عمل اظهارنظر نمی کند ، اما این عمل به عنوان یک عمل رحمانی به تصویر کشیده می شود. اخلاق یا اخلاق عمل در زیر مه خاکستری جنگ مدفون شده و مخاطبان گرچه ممکن است این عمل را تأیید نکنند ، اما با تصمیمات غیرممکن و اخلاق اخلاقی که سربازان باید در زمان جنگ روبرو شوند همدلی می کنند.

پس از جنگ ، ویلارد از طریق تجارب خشونت در جنگ با PTSD دست و پنجه نرم می کند و به ویژه توسط تصویر سرباز صلیبی ، که تصویری است که برای اعتقادات مذهبی او و خانواده اش ضروری است ، مورد آزار قرار می گیرد. افتتاحیه فیلم و آغاز داستان ویلارد چارچوبی را فراهم می کند که در آن خشونت در فیلم کار می کند. اول ، این امر ثابت می کند که فرد به دنیایی خشن پرتاب می شود و اعمال خشونت آمیز یکی معمولاً شاهد شاهد یا تجربه اعمال خشونت آمیز دیگران است. دوم ، این امر ثابت می کند که خشونت حتی در صورت موجه بودن ، مانند جنگ برای کشور پس از حمله به کشور ، به شخصی که مرتکب خشونت می شود آسیب می رساند.

چرخه های خشونت ، Catharsis و شیطان در همه زمان ها
منبع: نت فلیکس

از آنجا که این یک فیلم در مورد چرخه های خشونت است که در طول نسل ها ادامه دارد ، اثرات جانبی خشونت بر روی نسل بعدی به سرعت مشخص می شود. ویلارد ، پس از جنگ ، به خانه بازگشت و با زنی که او را دوست دارد مستقر می شود ، اما به دلایل مختلف پس از جنگ نمی تواند از سابقه خشونت خود در جنگ یا نیاز به ادامه اعمال خشونت فرار کند. این فیلم نشان می دهد مرد جوانی که در اثر خشونت جنگ تغییر یافته است ، ماهیت مخرب زندگی خشونت آمیز خود را به پسرش آروین منتقل می کند (تام هالند) ، از طریق سیستمی که خشونت را توجیه می کند.

و توجیهات انسانی

ویلارد اقدامات خشونت آمیز خود را پس از جنگ به دو طریق توجیه می کند: وی اقدامات خشونت آمیز خود را به اخلاق ناموس و دفاع از خانه اش ، به ویژه همسرش ، و مراسم مذهبی مرتبط می کند. اولین صحنه خشونت ویلارد پس از جنگ هنگامی است که وی تلافی می کند و در مقابل دو شکارچی غیرقانونی که شنیده بود قصد ورود به خانه اش و حمله جنسی به همسرش را دارد ، تلافی می کند. آروین که از صحبت های آنها درباره مادرش می شنود ، می خواهد به طور خودکار عمل کند ، اما پدرش به او می گوید منتظر زمان مناسب باشد. بعداً ، ویلارد پسرش را سوار می کند و در آنجا نزدیک است که هر دو نفر را در یک حمله استراتژیک کشته و بکشد.

پس از حمله ، ویلارد به آروین که توسط زورگویان به دردسر افتاده است می گوید که انتظار دارد او با قلدرهایی که او را آزار می دهند نیز همین کار را انجام دهد. او متن خود را متناسب و توجیه می کند و می گوید: “در آنجا هیچ پسر خوب عوضی وجود ندارد” ، و این نکته را القا می کند که تنها راه مقابله با کسانی که خوب نیستند رفتار خشونت آمیز علیه آنها است. آروین توصیه های پدرش را به دل می گیرد و از آن روز به یاد می آورد “به عنوان بهترین روزی که با پدرش گذرانده است.”

وقتی فیلم در بزرگسالی به آروین می پرد ، الگوهای خشونت ایجاد شده توسط پدرش در دو صحنه مورد تأکید قرار می گیرد. ابتدا لوگر را دریافت می کند که پدرش برای تولدش از جنگ به خانه آورده است. همین لوگر ابزاری را برای آروین فراهم می کند تا جامعه خود را از کسانی که در آینده هیچ فایده ای ندارند پاک کند ، که لوگر را به عنوان نمادی از خشونت و توجیهاتی که پدرش به او منتقل کرده است ، تثبیت می کند.

دومین صحنه ای که ادامه چرخه خشونت از طریق آروین را تثبیت می کند ، هنگامی است که وی متوجه می شود خواهر کوچک ترش لنورا (الیزا اسکانلون) توسط سه نفر از همکلاسی های دبیرستان خود مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته است. آروین مانند پدرش قصد دارد در جایی که این سه نفر از هم جدا شوند حمله کند و او قادر است هر یک از آنها را تا حد مرگ کتک بزند. انعکاس این حملات نشان می دهد که آروین نه تنها پسر پدرش است بلکه خشونت پدرش نیز با همان توجیهات به او منتقل شده است: او از خواهر و ناموس او دفاع می کرد.

همدلی و مخاطب

در دورانی که مردان مقتدر به تازگی به دلیل سالها حملات جنسی بدون مجازات و محرومیت به دادگاه رسیده اند ، ضرب و شتم آینه ای شکارچیان متخلف و پسران نوجوان رضایت مخاطبان را فراهم می کند زیرا احساس عدالت در اعمال آنها وجود دارد . با شدت گرفتن تعقیب آروین به اقدامات خشونت آمیزتر علیه مجرمان بدتر ، هم آروین و هم مخاطبان احساس نیاز به توجیه خشونت می کنند. برای مخاطبان ، خشونت می تواند احساس رضایت خاطر کند زیرا عدالت به یک عمل احمقانه ای که برخی از اعضای اصلی ما آرزو می کنند ، تقلیل یافته است.

چرخه های خشونت ، Catharsis و شیطان در همه زمان ها
منبع: نت فلیکس

عدالت به یک چشم برای یک چشم و یک دندان برای یک دندان در روایت آمده است شیطان تمام وقت، و چهار قتل آروین در پایان فیلم نه تنها کاملاً قابل توجیه به نظر می رسد بلکه همچنین لذت بردن از مرگ افرادی که او می کشد بسیار جالب است. هیچ کس در قتل وزیر که اول او را می کشد ، سوگ می خورد. وزیر یک کودک پدوفیل است که وقتی متوجه شد لنوره فرزندش را باردار است نه تنها به خودکشی تصادفی سوق داد ، بلکه همچنین دختر دیگری را در کلیسا که به نظر می رسید کوچکتر از خواهر آروین است طعمه می کند.

مخاطب با این عمل انتقام جویی و عدالت همدلی می کند ، اما فیلم اجازه نمی دهد مخاطب با این عمل همدلی کند بدون اینکه مزاحمتی ایجاد شود. تیراندازی سبک نیست ؛ در عوض ، شلیک با صدای بلند Arvin’s Luger همانطور که آروین را بیهوش می کند ، مخاطب را متحیر می کند. ما مانند آروین نمایی از بدن مرده مانده ایم و دوربین به طور مداوم از منظر بدن خون آلود آروین را به ما نشان می دهد. دوربین به ما اجازه نمی دهد از آسیب هایی که به نام انتقام جویی و عدالت وارد شده است ، که به مخاطب اجازه می دهد از ترس عواقب ناشی از عمل و یادآوری مداوم جنازه ، از آروین فاصله بگیرد ، نگاه کنیم.

سه قتل بعدی ، اگرچه از پیش برنامه ریزی نشده اند ، اما از همان الگو پیروی می کنند. هنگامی که آروین توسط زوج قاتل زنجیره ای انتخاب می شود و خطری را که متوجه او است تشخیص می دهد ، تیراندازی از اسلحه او شوک می بیند و سپس مخاطب باید با اجساد خونین به جا مانده حساب کند. فرد درگذشت زوجی را که برای چند دهه قربانیان را کشته و از آنها عکس می گرفت ، سوگواری نمی کند. در کنار مخاطب احساس رضایت و عدالت وجود دارد ، اما اجساد به ما یادآوری می کنند که خشونت عدالت به همان اندازه خشونت انجام شده توسط کشته شدگان ، وحشیانه و آزار دهنده است.

آخرین اقدام خشونت آمیز آروین کشته شدن کلانتر لی بودکر (سباستین استن) ، که یک پلیس کج است که رشوه می گرفت و خواهر و همسرش را که قاتلین زنجیره ای آروین بودند ، پوشانده بود. در آخرین اقدام فیلم ، کلانتر بودکر برای محافظت از موقعیت قدرت خود از خشونت استفاده می کند. او گانگسترهایی را که برای پرداخت رشوه های گرفته شده به او پول پرداخت می کردند ، می کشد و سعی می کند قبل از دستگیری آروین ، شکار کرده و او را بکشد و مدارکی علیه خواهر و برادر همسرش تهیه کند ، که در انتخابات آینده علیه او استفاده شود. هنگامی که آروین بودكر را می كشد ، ما با او احساس همدردی می كنیم زیرا این امر در دفاع از خود است و می دانیم كه فساد بودكر برای دهه ها از عدالت واقعی در شهر جلوگیری كرده است ، اما سرنوشت آروین پس از مرگ همه هیولاها در فیلم یكی نیست از یک قهرمان پیروز.

تبعید قهرمان تراژیک و کاتارسیس

شیطان تمام وقت روایتی انتقام جویانه نیست که به مخاطب اجازه دهد خشونت را به عنوان نوعی عدالت محض بپذیرد. حتی اگر سرنوشت مردمی که از آن بازدید می شود را تأیید کنیم نمی توان فیلم را بدون آزار و اذیت آزار داد. از این لحاظ ، فیلم در گروه تراژدی ارسطو قرار می گیرد ، مخصوصاً وقتی که روی شخصیت آروین متمرکز باشد و تأثیر فیلم نوعی کاتارسیس است.

از نظر ارسطو ، تراژدی قرار است احساسات “ترحم و ترس را برانگیزد ، و بدین وسیله برای تحقق بخشیدن به چنین احساساتی” (شعر 1449b.24-28) اگرچه اصطلاح “کاتارسیس” در ارسطو هنوز مورد بحث است ، بسیاری این اصطلاح را به عنوان تناقض با ترس افلاطون مبنی بر اینکه میمسیس و احساسات برانگیخته شده توسط هنر مخاطبان را به یک شور عاطفی سوق می دهد که کنترل عقلانی آنها را نادیده می گیرد ، تفسیر کرده اند. ترحم و ترس ناشی از تراژدی ، همانطور که ارسطو توصیف می کند ، برای تحت فشار قرار دادن مخاطبان نیست بلکه برای فاصله گرفتن آنها از این احساسات است تا آنها بتوانند با آنها برخورد منطقی کنند.

چرخه های خشونت ، Catharsis و شیطان در همه زمان ها
منبع: نت فلیکس

وحشت خشونت در شیطان تمام وقت با همدلی یا ترحمی که به طور معمول در این نوع روایت ها احساس می کنیم ، مقابله می کند و ما را به چالش می کشد تا دوباره بررسی کنیم که چگونه احساسات مفاهیم عدالت ما را دستکاری می کنند و خشونتی که برای پیگیری عدالت وارد می کنیم به روح و روان ما آسیب می زند. آروین نمونه کسی می شود که با اعمال خشونت آمیز که قرار است جامعه را از شر پاک کند ، نابود می شود ، و ویرانی او در حالی که در پایان شهر را ترک می کند ، مانند قهرمان غم انگیزی که هست تبعید می شود.

آروین ، هنگامی که از خانه دور می شود ، تعجب می کند که چه خواهد کرد بعد ، و او پیوستن به ارتش و رفتن به ویتنام را در نظر می گیرد زیرا در جنگیدن مهارت دارد و نمی تواند به خانه بازگردد. زندگی آروین به قدری توسط خشونت شکل گرفته است که تمام تصورات شخصی خود را به شخصی که در جنگیدن تبحر دارد تغییر داده است. توجیهاتی که اقدامات خشونت آمیز را تا این مرحله پیش برد ناپدید شده است ، و او خود را به جای عامل عدالت به عنوان عامل خشونت می داند. این فیلم بدون اطلاع دادن به مخاطب از آینده آروین پایان می یابد ، اما اگر او در ویتنام به سرانجام برسد ، نه برای کشور یا عدالت است که می جنگد بلکه به این دلیل است که تصور می کند تنها به عنوان یک فرد خشن قادر به موفقیت است.

نتیجه

آروین مانند ادیپ و قابیل خشونت خود را نشان می دهد و از جامعه خود تبعید می شود. حتی اگر آروین جامعه را از شکارچیان پاکسازی کرد ، با اتخاذ خشونت شکارچیان ، او به نوع خود شکارچی تبدیل شده است و چرخه خشونت که با پدرش آغاز شد همچنان که فکر می کند وارد جنگ دیگری شود ، در او ادامه دارد. درست همانطور که روایت های قابیل و لامک می پرسد ، “چگونه می توان چرخه خشونت را خاتمه داد ،” شیطان تمام وقت مخاطب را مجبور می کند نه تنها بپرسد “چرخه خشونت چه زمانی پایان می یابد” بلکه “چگونه می توانیم درمورد کسانی که شر می کنند بدون از بین بردن روح خود عدالت را اجرا کنیم؟”


شیطان را همیشه تماشا کنید

منابع

ارسطو شعر. آثار اساسی ارسطو، ترانس. Ingram Bywater ، کتابخانه مدرن ، 2001 ، ص. 1455-87.

روایت آفرینش در انجیل. کتاب مقدس حاوی مشروح آکسفورد، اد مایکل دی کوگان ، NRSV ، چاپ چهارم ، آکسفورد ، 2010 ، 11-80.

فیلم پیشنهادی  جشنواره مجازی فیلم سیدنی نسخه مجازی 2020: شورت

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

پاسخی بگذارید