پرسش و پاسخ وحشتناک: HOUSE OF WAX (1953)

خوش آمدید به جدیدترین ، و گاهی اوقات جذاب ترین ستون در اینجا در Film Inquiry – Horrific Enquiry. هر ماه دو بار با همه چیزهای ترسناک مقابله خواهم کرد ، هر ماه دو فیلم را دوباره به کانون توجهات می رسانم تا بار دیگر وحشت زده و وحشت زده شوند. و گهگاه به مواردی که می توانستند پاکت را بیشتر هل دهند ، نگاه کنیم. با فرو رفتن در قلب وحشت به ما بپیوندید ، اما هشدار می دهیم که اسپویلرهایی به وجود خواهند آمد.

برای انتخاب دوم ماه ژانویه ، من یک اشتیاق رانندگی احساس کردم که یک ساعت طولانی به تأخیر افتاده را برآورده کنم ، یکی از ستاره های برجسته که بیش از 60 سال مترادف با وحشت بوده است – غیر قابل تحمل وینسنت قیمت. در حالی که عرضه بی وقفه فیلم هایی وجود دارد که قیمت روبرو شده بود ، بود خانه موم که 68 سال پس از آزادی ، خواستار توجه من شد ، برای تولد دوباره و شناختن رقابت می کردم. در حالی که تجربه فعلی من با این فیلم غیرقابل انکار با کسانی که شاهد القای آن در سینما بودند – تکنیکال رنگی و فیلمبرداری 3 بعدی که باعث افزایش وحشت آن زمان می شود – متفاوت خواهد بود. خانه موم فیلمی در تاریخ وحشت است که اگرچه موفقیت متفاوتی را با هر سه القا تجربه می کند ، اما نمی توان از آن غافل شد.

در اصل در سال 1933 منتشر شد رمز و راز موزه موم، توسط لیونل اتویل و فای وری (و پس از گذشت یک دهه از فیلم های منتشر شده در دهه 1920 که مربوط به بدشکلی بودند) ، 1953 این فیلم را مشاهده می کند آندره دو توت و وینسنت قیمت احیای مجدد داستان مجسمه محکوم به قاتل زنجیره ای تبدیل شد ، بدشکلی دائمی او باعث شد تا به دنبال راه های دیگری برای دستیابی به هنر خود باشد. با نگاهی به فیلم اکنون ، نسل ها از اکران آن جدا شده اند ، اما فیلم همچنان ادامه دارد و تنش چشمگیری را حفظ می کند قیمتعملکرد غیر قابل انکار ، دیوید باتولفنمره چشمگیر و فوری ، و گوردون باوموفقیت چشمگیر آرایش. اگر بگویم تحت تأثیر قرار نگرفته ام دروغ می گویم. با این حال ، آنچه که در برابر زمان مقاومت نمی کند ، چشم انداز آن از زن و شکل زن است ، انتقادی که انتظار می رود از هوش و استقلال همراه با مقدار شگفت انگیزی از وحشیگری نسبت به زنان در پس زمینه باشد ، سلفی از وحشیگری که تبدیل به جبهه می شود و در دهه های آینده

“موم روشن ، موم خاموش”

خانه موم با باز می شود باتولفنمره بلند و چشمگیر گوش شما را پر می کند ، بلافاصله تنش ایجاد می شود و القا می شود. همراه با اعتبار افتتاحیه که با موم در زردها ، نارنجی ها و قرمزهای تند می چکد ، بینندگان به طور م awareثر آگاه می شوند که برای شروع عمل طولانی منتظر نخواهند ماند. و فیلم وعده داده و تحقق می بخشد. همانطور که پروفسور هنری جارود (قیمت) در مغازه خود ، شریک تجاری خود متیو بورک (روی رابرتز) با خشم ایده هایی درمورد اینکه چگونه می توانند درآمد موزه را افزایش دهند می رسد – همه اینها با هدف بازپس گیری سرمایه گذاری وی برای یک کار دیگر است. جارود به او اطمینان می دهد که ممکن است امشب بتواند حساب آنها را تسویه کند ، زیرا همان شب یک سرمایه گذار امیدوار امیدوار است که به موزه بیاید. در حالی که سیدنی والاس (پل کاوانا) به نظر می رسد مشتاق سرمایه گذاری است ، تا زمانی که از سفر خود به مصر در مدت سه ماه باز نگردد نمی تواند تصمیمی بگیرد.

پرسش و پاسخ وحشتناک: HOUSE OF WAX (1953)
منبع: برادران وارنر

از آنجا که چشم اندازهای جدید در آینده نزدیک است ، از انتظار صبر نمی کند ، بورک پیشنهاد می کند که او و جارود محل را برای جمع آوری پول بیمه بسوزانند. وحشت با تصور از دست دادن آثار هنری گرانبهاش ، مخصوصاً قطعه مقاومت ماری آنتوانت ، به جارود برخورد می کند و او با بورک مبارزه می کند ، در ابتدا دست بالا را می گیرد ، اما در پایان غالب می شود و می رود تا در شعله های آتش نابودی بمیرد و طمع. با انفجار ساختمان ، چراغ های گاز که شعله های آتش را شعله ور می کنند ، جارود و موزه اش گم شده به نظر می رسند.

با حمل و نقل سریع ، بینندگان دوباره به بورک معرفی می شوند ، اکنون با کتی ملاقات او همراه است (کارولین جونز، مشهور به مورتیشیا آدامز در مجموعه تلویزیونی 1964 خانواده آدامز) ، هر كدام با مرگ نابهنگام خود به دست مردی زخم خورده و شباهت های زیادی در موزه موم جدید دارند. در حالی که رمز و راز ، خاستگاه واقعی این مجسمه های مومی را پوشانده است ، سو آلن (فیلیس کرک) شروع به زیر سال بردن عقل خود ، تحت الشعاع قرار دادن تصویر مرد زخمی و شباهت های موجود در موزه ، می کند. با این حال با چهره ماری آنتوانت ، وقت او نیز ممکن است تمام شود.

مجسمه سازی یک بازسازی ترسناک

تماشا کردن خانه موم، من از شدت عمل اکشن فیلم کبوتر شگفت زده شدم – سرعت خود را در کل حفظ کرد. در حالی که به نظر می رسد بسیاری از ساختارهای روایی و داستان های فیلم سالها بعد ترسیم شده باشد ، خانه موم هنوز یک ساعت جذاب و جذاب بود. در حالی که تهدید می شود برخی از توجه شما را از اینجا و آنجا سلب خواهد کرد ، اما به طور کلی رمز و راز و جهت آن همچنان بیننده را قفل می کند.

پرسش و پاسخ وحشتناک: HOUSE OF WAX (1953)
منبع: برادران وارنر

آنچه همچنین جذاب است ، تماشای فیلم بدون قصد سه بعدی آن است. در حالی که می بینید که فیلم ساز 3D به کجا در نظر گرفته شده است ، اما تداوم فیلم را مخدوش یا شکسته نمی کند. در صحنه های جنگ مشت و اشیا به سمت دوربین پرتاب می شود و یک توپ دست و پا زدن به سمت تماشاگران پرتاب می شود (همراه با شکستن دیوار چهارم نیز) ، اما هنوز هم در یک فیلم استاندارد جای می گیرد. با این حال ، اگرچه ممکن است فرصتی برای تجربه سه بعدی نداشته باشید ، اما تنها شاهد پتانسیل آن هستید ، خانه موم جنبه های مختلفی دارد که آن را هوشمندانه از سایر فیلم های ترسناک آن زمان برجسته می کند. گریم و طراحی صحنه جای خود را به یک نمایش ترسناک و گاه دلهره آور می دهد. از چهره زخمی شده قیمتجارود تا مومی که در ابتدای فیلم از روی مجسمه ها می ریزد ، ویترین یک طبیعت بازیگوشانه شیطانی وجود دارد خانه موم.

وینسنت قیمت در اینجا طلای وحشت است ، در آغاز ، خط شکننده جنون و هنر در حالی که صحبت می کند و به خلاقیت های خود نگاه می کند ، به وضوح در رفتار و چشم او وجود دارد. هر دو در مورد مراقبت و ظرافتی که شخصیت او نسبت به هر آفرینش احساس می کند و اعمال می کند صحبت می کنند و پایان فاجعه بار خود را ویرانگرتر می کنند. در حالی که این دو طرف از قیمتشخصیت او نوعی از جکیل و هاید ، هنرمند در مقابل قاتل را تقلید می کند ، شور و هیجان زیادی وجود دارد که ثابت است – تمایل به ادامه کارهای او به هر قیمتی. همانطور که توانایی او در “بازآفرینی” استعداد خود رشد می کند ، قد و قامت او نیز رشد می کند ، و به یک نمایش قدرتمند و چشمگیر از برتری و کنترل در آخرین بازی فیلم می رسد ، قیمتجارود بر فراز سو آلن سر به فلک کشیده است و چشمانش دیگر به دنبال تعجب نیستند بلکه به قدرت نگاه می کنند. این قبل از آن است که سو آلن نقاب خود را بشکند ، و این واقعیت نادرستی را که جارود برای خودش ساخته است ، شکست. از اینجا ، شخصیت او کوچکتر می شود ، به استاد ، و قیمت، سومین انتقال قد. و قیمت یک بار دیگر تحویل می گیرد ، شدت دستیابی به کار زندگی اش به آرامی از او دور می شود ، دوربین از او بالا می رود ، جارود او به سرعت از ترس و در نهایت پنهان می شود.

“دامن”

خانه موم شامل آنچه شما از نمایندگی زنان در دهه 1950 انتظار دارید. آنها به راحتی می ترسند ، فقط از شکل بدن خود نگران هستند و همیشه مراقب مسابقه ای هستند که منجر به ازدواج می شود. آینده با پول و امنیت سنجیده می شود ، خصوصاً در شخصیت کتی – بی توجهی گاه به گاه و بی رحمانه او نسبت به زیبایی سابقش که وقتی “خودکشی” کرد ، چشم اندازش پایان یافت. در حالی که سو آلن به عنوان زنی که برای ساخت آن در نیویورک تلاش می کند ، نقاشی شده است ، او هنوز هم احتمال اسکات اندروز را دارد (پل پیکرنی) منتظر باشید. و نحوه مراجعه به زنان – در آنجا نیز شوک آور نیست ، زنانی که پلیس آنها را “دامن” می نامند و پرسنل سردخانه در واکنش به یک جسد که به جلو ریه می گوید ، گفتند: “آنها مانند یک زن همیشه باید حرف آخر را بزنند.”

پرسش و پاسخ وحشتناک: HOUSE OF WAX (1953)
منبع: برادران وارنر

نه تنها به این زنان عمق کمی داده می شود ، بلکه هوش آنها نیز دائماً زیر سال می رود. به خصوص از آلن شکایت کن سو آلن اینجا خصوصاً یک شخصیت زن جالب است. او باهوش است ، از قاتل طفره می رود و متعاقباً همه را رقم می زند. او می داند حقیقت چیست ، با این وجود هم توسط اسكات و هم از طرف پلیس متقاعد می شود كه خلاف آن چیست. او در اولین برخورد خود با جارود زخم خورده ، به اندازه کافی باهوش است که می داند برای فرار از قاتل باید کفش های خود را در آورد ، با کلیک روی سنگفرش پوشاندن آن غیرممکن است. روده و شهود او را به جستجوی جزئیاتی سوق می دهد که می توانست به راحتی مورد توجه پلیس قرار نگیرد.

و با تمام هوشمندی که دارد ، هیچوقت به خاطر زیرکی خود واقعاً مورد ستایش قرار نمی گیرد – بلکه سرانجام هزینه آن را در چشم و قضاوت دیگران پرداخت می کند. با اعتماد به کار اسکات و پلیس مبنی بر اینکه جای نگرانی وجود ندارد ، همراه با این واقعیت که زیبایی او در موزه به عنوان شاگرد کار می کند ، سو آلن اجازه داد نگهبانش پایین بیاید و به تنهایی وارد موزه تاریک شود. با کشف هویت واقعی جوآن آرک ، او توسط جارود و دژخیمش ایگور اسیر می شود (چارلز برونسون) ، برهنه شده و بر روی موم پوشانده شده است. وقتی پلیس برای نجات او وارد می شود ، لحظه ای مراقب است که او را با کت خود می پوشانند ، حرکتی آرامش بخش که بعداً در پایان فیلم به یک شوخی بین خطوط تبدیل می شود. اما انتظار شما از یک فیلم در این بازه زمانی – و در آن زمان یک فیلم ترسناک چیست.

در حالی که انتظار چشم انداز مردانه و رفتار کلامی فیلم با زنان را داشتم ، با دیدن خشونت ضمنی که در پس زمینه وجود داشت تعجب کردم. در فیلم هایی که قرار است در دهه های بعد دنبال شوند خانه موم، قتل ، و خشونت علیه زنان ، و به طور کلی ، به یک کانون وحشت تبدیل خواهد شد. مجازات های مربوط به مواد مخدر ، رابطه جنسی قبل از ازدواج و رفتار نامناسب باعث مرگ بسیاری می شود – در پایان فقط یک دختر زنده می ماند. آنچه قابل توجه است خانه موم خشونت در نمایش موزه ها بود. در حالی که اولین موزه موم در آغاز شخصیت ها و لحظات تاریخی را احاطه کرده بود (ماری آنتوانت و ترور لینکلن) ، موزه دوم حاوی لحظات دلخراش تری در تاریخ بود. در حالی که هر دو نمایشگر حاوی زن و مرد وجود داشت ، اما در آنجا زنان عمده ترین شخصیت های سو abuse استفاده و قتل بودند ، اما مقدار بسیار زیادی وجود دارد. آن بولن قصد دارد سرش را خرد کنند ، زن دیگری سرش را به گیوتین از دست داد ، جوآن آرک را که می خواستند در آتش سوزانند ، جادوگری برای اعتراف کشیده شد ، Bluebird قاتل هشت زن خود را کشت و یک غارنشین که فتح او را انجام داد ” خانه “کنار مو.

پرسش و پاسخ وحشتناک: HOUSE OF WAX (1953)
منبع: برادران وارنر

جایی که عشق به هنر او شاهکارهایی به وجود آورد ، شکل زخم خورده و میل به انتقام جویی جذابیت جدیدی از وحشی گری نسبت به زنان در تاریخ به وجود آورد – با توجه به تمایل تماشاگران برای دیدن آن. در حالی که در پس زمینه است ، هر بار که فیلم شما را به داخل موزه می برد ، یک تصویر ثابت است. و بیشتر شوک ، بیشتر زنان انتخاب شده زنان باهوش ، باهوش و دارای قدرت بالایی بودند. آن بولین ، جوان آرک و جادوگران موازی با هوش ، قدرت و استقلال سو آلن و تقریباً از دست یک مرد درگذشت. با توجه به اینکه پلیس بدون او هرگز جنایت را حل نمی کرد ، یک پیام روشن وجود دارد – هیچ پایان افسانه ای برای آن نوع زن وجود ندارد.

سفر به گذشته

اگر یک چیز وجود دارد خانه موم انجام خواهد شد قطعا به شما یک روش جدید برای مشاهده موزه های موم رو به جلو. مطمئن نیستم که می توانم دوباره به طور کامل به مادام توسان نگاه کنم. و در حالی که خانه موم دارای عملکرد چشمگیر توسط وینسنت قیمت، یک القای قوی در تاریخ ژانر وحشت ، و اثبات این که بازسازی ها همه چیز بدی نیست ، این به بینندگان اجازه می دهد تا تصویر زنان ، چه در خط مقدم و چه در پس زمینه را نشان دهند ، و نشان می دهد که ما در ژانر وحشت تا چه حد پیش رفته ایم – و چقدر ما هنوز باید برویم.

نظر شما درباره House of Wax چیست؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!


خانه موم را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

Transcendence and Snobbery in Satyajit Ray’s THE MUSIC ROOM

فهمیدن تکبر و ادعا در دیگران آسان است زیرا این صفات در زشتی آنها مشهود است. اما وقتی آن را در خودم می بینم ، غریزه من این است که انکار کنم که با همان ناخوشایند بودن رفتار کرده ام. موفقیت مالی ، اشتغال ، ایجاد ، قدردانی از هنر ، مذهب ، تحصیلات ، حتی ورزش – تقریباً هر نوع تحقق شخصی می تواند منجر به احساس حقانیت و برتری شود ، به خصوص اگر از آنها برای اندازه گیری ارزش زندگی خود استفاده کنیم. این در بهترین حالت کنایه آمیز و در بدترین حالت تناقض است که ، به عنوان مثال ، فیلمی که هدف آن بیان جهانی بودن زندگی و ضرورت عطوفت است ، می تواند بیننده را به این باور برساند که آنها بیش از فرد کنارشان روشن تر هستند.

فاجعه Biswambhar Roy در ساتیاجیت ریرا اتاق موسیقی، در نظر گرفتن مرگ خانواده و از بین رفتن ثروتش به عنوان پیامدهای اهمیت شخصی خود این است که او به جهانی معتقد است که نخبه سالاری ، مرد سالاری و جایگاه برای پیشرفت معنوی که گاهی هنر می تواند از آن برخوردار باشد ، از ارزش یکسانی برخوردار هستند. ساتیاجیت ری، آهنگساز فیلم ولایت خان ، و بازیگر چهابی بیسواس بیننده را در مورد خوش سلیقگی و عشق واقعی Biswambhar Roy به موسیقی عالی متقاعد کنید. اما ساده لوحانه است که انتظار داشته باشیم فردی با ارتباط صمیمانه با یکی از بزرگترین دستاوردهای بشریت زندگی خود را با همدلی و روحی که برای تولید آن لازم است نیز بگذراند.

لوکس سابق

بیسوامبار رو با کار دیگری جز نشستن روی سقف یک کاخ پوسیده ، اکنون خانواده و ثروت گذشته اش فقط خاطره مانده است و از رودخانه ای عبور می کند که از کنار زمین بایر او می گذرد. همه چیزهایی که مالک اوست با قرعه کشی نیاکان به او هدیه داده شد ، اما در برهه ای از زندگی اش با آغاز فیلم ، چیزی به جز اسکلت لوکس بودن سابق برای او باقی نمانده است. خادمان او شربت یا قلیان مورد علاقه اش را برای او می آورند ، زیرا او غر می زند و بی تفاوت خدمات آنها را می پذیرد.

اما او ناگهان توسط یک ملودی تنها از یک شهنای دور زنده می شود ، و انگار که روزها این کار را نکرده است ، به پاهای خود می رسد. او با شک و تردید به دنبال صدا می گردد و مانند بیننده مطمئن نیست که این صدا در سر او باشد یا نوازنده ای که در ابرهای شن پنهان شده است به طور تصادفی موسیقی جنون خود را پخش می کند. این نه ، بلکه صدای کنسرتی است که در یک کاخ همسایه برگزار می شود ، ظاهراً پر از زندگی ، در مقایسه با ساختار ارواحی که روی در آن زندگی می کند.

Transcendence and Snobbery در Satyajit Ray’s THE MUSIC ROOM
منبع: مجموعه معیارها

داستان سقوط غم انگیز بیسوامبار روی ، در دو شکل با موسیقی آهنگساز همراه است ولایت خان. یک شکل موسیقی است که در کنسرتهای مجللی که روی برای اجرای بهتر دوستان فرض شده خود پخش می کند ، نواخته می شود ، که در پایان به دارویی تبدیل می شود که دیگر م worksثر نیست. نه به این دلیل که کیفیت هنری کاهش یافته است ، بلکه به این دلیل که وسواس در مقام و منصب بودن بیش از هر چیز دیگری است.

شکل دیگر موسیقی است که صحنه های مارپیچ رو به پایین و نابودی نهایی او را پشت سر می گذارد. در ابتدا ، موسیقی مانند پیشگویی جنون و فقر قریب الوقوع او است ، قبل از اینکه به موسیقی متن وجود خالی او تبدیل شود. پس از صحنه افتتاحیه ، یک فلاش بک طولانی و ناگسستنی نشان می دهد که چگونه زندگی او خراب شده است. اما خواه به گذشته یا وضعیت فعلی او نگاه کنیم ، موسیقی و ساتیاجیت ریاستفاده از آن تغییر شکل می دهد اتاق موسیقی به یک داستان افسانه ای از یک “پادشاه” رانده شده به تنهایی ذهن و خاطرات او.

اتاق موسیقی

در طول فیلم ، سه کنسرت در اتاق موسیقی قصر Biswambhar Roy اجرا می شود ، و هر یک پس از یک حسادت اجرا می شود. ماهیم گانگولی ، همسایه جاه طلبتر پول جدید ، مایل است تجارت و شهرت خود را گسترش دهد ، در حالی که هنوز می خواهد به روی به عنوان یک شخصیت مسلط در منطقه کوچک بنگالی احترام بگذارد. روی که نمی تواند در نظر بگیرد که ثروت کاهش یافته اش به تدریج از قدرت واقعی او می کاهد ، در عوض تصمیم می گیرد گنگولی را با سرقت از خوش سلیقگی و ثروت آشکار وی تضعیف کند.

اولین کنسرت ، با حضور یک خواننده زن ثمری ، چهره این دو مرد متخاصم را با جزئیات نشان می دهد ، که با عکس های گسترده ای از فضای صمیمی و مخاطبانش نقطه گذاری می شود. بیسوامبار روی به نظر می رسد یخ زده ، با اشتیاق به نوازندگان نگاه می کند زیرا او مانند یک پادشاه خراب در کنار گروه دراز کشیده است. او به وضوح در وجد است ، لحظه ای نادر که وسواس مادی و نخبه گرایانه او با اقتدار معنوی موسیقی ، که نمایانگر دو طرف اعتیاد او است ، مخدوش می شود: طبیعت اثیری هنر و غرور ناشی از شناخت وابستگی عمیق به این همان روح. اگر Biswambhar Roy فقط به خودنمایی علاقه داشت ، که بدون شک یکی از ملفه های لذت اوست ، پس او متوجه کسالت و بی علاقگی چهره Mahim Ganguly می شد که برای اولین بار این کنسرت برای او برنامه ریزی شده بود تا جاه طلبی او را تضعیف کند.

Transcendence and Snobbery در Satyajit Ray’s THE MUSIC ROOM
منبع: مجموعه معیارها

روی همیشه در مرکز این فیلم فوق العاده زیبا است ، اما کنسرت آخر شامل طولانی ترین سکانس است که در آن او از چشم دوربین غایب است. برای کل کنسرت ، همه به جز رقصنده کاتاک و نوازندگان برابر هستند ، وقتی موسیقی و رقص از انحطاط اتاق موسیقی روی فراتر می رود ، در هیپنوتیزم با هم گم می شوند. آرام و خنک چهره رقصنده بازتاب ارزش واقعی هنر است و حتی ماهیم گانگولی به خلسه فرو می رود. بیسوامبار روی ، در حالی که به پهلو دراز کشیده بود و قلیان در دهانش بود ، خوشحال و غنی به نظر می رسد ، اما به محض پایان کنسرت و رفتن مهمانانش ، او به ریزه کاری برمی گردد. این کنسرت موفقیت آمیز بود ، اما تنها نتیجه ارزشمند آن احساس پیروزی وی نسبت به ماهیم گنگولی است.

استثنا دیگران

هنر هنوز علاقه ای استثنایی است. این امر با توجه به شکل هنری و خرده فرهنگ های موجود متفاوت است ، اما کلیشه “نوع هنری” پرمدعا واقعی است. افرادی هستند که می خواهند این تصور را تغییر دهند و افرادی که خواه قصد آنها باشد یا نه ، آن را ادامه می دهند. با نگاهی به فرهنگ گسترده تر ، تصادفی نیست که در انگلیس ، بخشهای هنری به سختی دولت و مردم را متقاعد کردند که نیاز به بودجه اضطراری قابل توجهی در طی این همه گیر دارند. حتی وقتی شواهدی از سهم قابل توجه آن در اقتصاد انگلیس ارائه می شود. یکی از ایده های رایج که سیاستمداران و رسانه های راست گری حقیر را تحت تأثیر قرار داده بود این بود که هنر فقط برای افراد معدودی است و اینکه یک هنرمند باشید ، به همان اندازه که شغل متنوعی داشته باشید ، یک آرزو واهی است.

اما در سطح فردی قابل درک است که برخی این تصویر کلیشه ای را مجسم می کنند. آنها با اطمینان طاسی می دانند که هنر انبوهی از مزایا را برای کل جامعه فراهم می کند و از آنچه که برای زندگی آنها حیاتی است ، محافظت می کنند ، گاهی اوقات تا حدی که احساس برتری نسبت به کسانی که به حق بی علاقه هستند ، داشته باشند.

Transcendence and Snobbery in Satyajit Ray’s THE MUSIC ROOM
منبع: مجموعه معیارها

ساتیاجیت ری، استادی که مردمش در سراسر دنیا احساس می کنند صاحب آثارشان هستند ، از فیلم برای کاوش در این پیچیدگی – هرچند عمدا – استفاده کرد ، همانطور که به قول خودش ، “نگرش عمومی اش نسبت به فئودالیسم”. بدون ترکیب موسیقی و تصویر ، نشان دادن لذت معنوی موسیقی و استکبار کم عمق برخی از علاقه مندان ، که آن را نمادی از روشنگری و / یا ثروت خود می دانند ، بسیار دشوار خواهد بود. انگار که بیسامبار رو روی فروپاشی او را مسخره می کند ، موسیقی که او را در اطراف خانه متروکه اش دنبال می کند مانند خم شدن آرام ذهنش هنگام یادآوری آنچه از دست داده است ، نوسان می کند. در زمان، ولایت خاننمره تجلی توهمات خود روی است.

نتیجه

تنها لحظه ای که بیسوامبار روی شکنندگی نشان می دهد این است که از آنچه فکر می کند فال بد است وحشت دارد. او مردی خرافی است و گویی در تقابل با سه کنسرت درون فیلم است ، سه لحظه وجود دارد که اضطراب وجودی زیادی را برای او ایجاد می کند. در دومین کنسرت است که او حشره ای را در نوشیدنی خود غرق می کند ، در حالی که او و مهمانان خود در یک اجرای خیالی ، که دوباره به دنبال یک دیدار به ظاهر بی ضرر از مهیم گنگولی برنامه ریزی شده بود ، مشغول سرگرمی بودند.

همسر و پسرش در حال ملاقات با خانواده نیستند ، اما روی خواستار این است که خادمانش با آنها تماس بگیرند. به او گفته می شود که طوفانی در راه است ، اما احتمال گرفتار شدن خانواده اش هنگام عبور از رودخانه را رد می کند. در میانه راه ، روی شاهد رعد و برق است که از گوشه گوشه اتاق موسیقی از پنجره ای چشمک می زند ، فال بد دیگری که به همراه حشره در حال مرگ ، پیش از خبر مردن همسر و پسرش است.

خاطره این شب باید بیسوامبار روی را فراتر از آنچه بیننده نمایش داده می شود ، پس از بازگشت فیلم از بازگشت به عقب ، که در آن واقعه وحشتناک به تصویر کشیده می شود. اتهام اینکه روی مسئول مرگ خانواده اش است ، صریح است ، اما من همچنین تعجب می کنم که آیا انزجار او به این دلیل است که او ثروت خود را هدر داده و به شهرت وی در این روند خدشه وارد کرده است؟ همدردی به بیننده این توانایی را می دهد که تقریباً وقتی او تصمیم می گیرد سومین کنسرت را که در بالا بحث شد ، تصمیم بگیرد او را تشویق کند ، هنگامی که ماهیم گنگولی به درخواست روی از او بازدید می کند ، خوشحال و خوشحال است.

بعداً همان شب ، وقتی مخاطبان روی در انتظار ورود او هستند ، او قبل از ورود به اتاق موسیقی تازه تزئین شده ، مدتها خالی و بی توجه به تحسین نقاشی همسرش متوقف می شود. Biswambhar Roy آخرین پول خود را مصرف کرده است ، و هنگامی که کنسرت به پایان رسید ، نشاط و مستی او با یک نشانه ترسناک و شاعرانه از طرف خدایان خراب می شود. مرگ بعدی او بیانگر چیزی از افتخاری نیست که او در طول زندگی خود به سختی برای پرورش آن تلاش کرد و این تا حدی فاجعه است. در آخر چه فایده ای داشت؟

فیلم ری مورد علاقه شما چیست؟ نظرات خود را در نظرات زیر با ما در میان بگذارید!

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

SHADOWS: یک کشتی در بطری

من قبلاً با کشتی های مینیاتوری داخل بطری وسواس داشتم. ساعت ها به آنها خیره می شدم ، مجذوب صبر و دقت در ساخت چنین چیزی می شدم و حتی بیشتر مجذوب جزئیات محض تلاش می شدم. سطوح و بادبانهای این تابلوی کوچک که باعث زخم ، خراش ، سوراخ ، خطوط و لکه ها می شد ، باعث ایجاد بعد دیگری از رئالیسم به صحنه های نمایش داده شده می شود که هر نقص داستانی را به تنهایی بیان می کند.

روزهای آن وسواس کودکی اکنون به گذشته افتاده است و تا مدتی پیش نیز فکر می کردم متورم احساساتی که هنگام خیره شدن به آن جنین های شیشه ای احساس می کردم بیش از حد فراموش شده است. تا دیدم سایه ها به این معنا که. مانند نوعی طلسم پیری زدگی ، سایه ها توانسته است تمام احساسات فراموش شده دوران كودكي را كه يك بار آزار مي دادم ، از درون حافظه ام بيرون بياورد و بار ديگر مرا به كودكي تبديل كند.

کارگردانی شده توسط جان کاساوتس، سایه ها معادل سینمایی کشتی در بطری است. این فیلم موفق می شود یک دوره بیتنیک را در شهر نیویورک ، با تمام خام و بی نقصی اش ، محصور کند و آن را در یک ظرف قرار دهد تا تماشاگران “اوه” و “آه” در آن تماشا کنند ، گویی که در گرگ و میش تابستان چشمک می زند کرم شب تاب ها. مانند interlopers فضول ، در سایه ها، ما بعنوان بیننده ، چشمانمان را به سمت این پنجره به زندگی این شخصیت ها فشار می دهیم و با شرمندگی شادی ها ، دلشکستگی ها و مبارزات آنها را مشاهده می کنیم. و چه زیبایی دیدن آن است.

خلاصه داستان

سایه ها زندگی 3 خواهر و برادر سیاه پوست را در تلاش برای عبور از آبهای ناپایدار اواخر دهه 50 شهر نیویورک که در فرهنگ بیتنیک محصور شده است ، دنبال می کند. با غرق شدن در جنبش ، ما شاهد این هستیم که این خواهر و برادرها در شرایط کریواک و بی احتیاطی و هرزگری به دام افتاده اند و از یک لحظه زودگذر به لحظه دیگر حرکت می کنند و همه آنها اطراف للیا است (للیا گلدونی)، نزدیکترین چیزی که فیلم به یک شخصیت اصلی دارد.

SHADOWS: یک کشتی در بطری
منبع: Lion International

للیا یک زن جوان 20 ساله سیاه پوست است که حرکات بزرگسالی را پشت سر می گذارد و تلاش می کند جایگاه خود را در میان کرواک ها و جینزبرگ های اطراف خود پیدا کند. این تلاش برای کشف خود او را به مسیرهای پر فراز و نشیب عشق ، ناامیدی و تحقق می رساند. و از این رهگذر ، للیا نه تنها دانش زیادی درباره عشق و مکان غم انگیزی که به عنوان یک زن سیاه پوست در طراحی بزرگ آن دوره اشغال می کند ، پرورش می دهد ، بلکه مخاطب همچنین می تواند جنبه ای از تبعیض را که به ندرت در سینما کشف می شود ، بیاموزد.

اسکارها

مانند یک کشتی در بطری ، جای زخم و لکه های اضافه شده نه با هدف هتک حرمت به کار هنری ، بلکه برای نزدیک کردن آن به واقعیت انجام می شود. بدون وجود این زخم ها ، هرچند فیلم زیبا باشد ، در نهایت چیزی بیش از یک سنگ مرمر گذشته نخواهد بود. از نقطه نظر فنی ، سایه ها مملو از جای زخم و نقص است. تدوین متلاشی است ، در برخی از جاها اضافه فروشی واضح است و ماهیت بداهه فیلم می تواند پیشرفت آن را در بعضی مواقع متوقف کند.

با این حال ، همه این نقایص به خام بودن کلی فیلم و موضوع کمک می کند. هیچ وقت هیچوقت احساس جعلی یا غیراصولی بودن نمی کند. برای روایت بزرگتر نیز می توان همین را گفت. همراه با صفات شادمانه نسل او ، کاساوتwhen وقتی صحبت از آشکار کردن قسمتهای زشت می شود – ویژگیهای بدخیم جامعه که حتی ضربان ها نیز به آن حساس بودند – بی امان است – همه به روشی صادقانه و واقع بینانه.

SHADOWS: یک کشتی در بطری
منبع: Lion International

خیمه شب بازی های درخشان تئاتر ، قایق های تفریحی زمینی بی عیب و نقاشی ، و غذاخوری های پراکنده در مورد فیلم یکی از اصلی ترین موارد زندگی آمریکایی ها در اواخر دهه 50 بود ، اما نژادپرستی برای همه رنگین پوستان همان چیزی بود که همه گیر بود. قادر به نفوذ در هر مانع ، هر چقدر آینده نگر ، حتی حرکت ضرب و شتم باشد. کاساوت“انتخاب برای مقابله مستقیم با نادانی در حرکتی که وی بسیار غرق در آن شده است ، نه تنها بحث در مورد پارادوکس نژادپرستی موجود در جنبشی را که به شدت تحت تأثیر فرهنگ اقلیت است تحریک می کند بلکه یک روش مفهومی را پیش از زمان خود ارائه می دهد: تبعیض می تواند به اشکال مختلف خود را نشان دهد.

Less Is More

فیلم در طول تاریخ تمایل به محدودیت در نمایش نژاد و نژادپرستی داشته است. دفعاتی که رسانه به موضوع پرداخته است ، نژادپرستانی که می بینیم لطف صفحه نقره ای بیشتر از افراد واقعی کاریکاتور است ، به سختی نماد ماهیت حیله گرانه و سازگارانه واقعی نژادپرستی است. سایه ها فاصله می گیرد و از این نوع تبعیض اساسی و در عین حال به همان اندازه مخرب رونمایی می کند.

زیبایی کاساوتاجرای این مفهوم در ظرافت آن نهفته است. نحوه ارائه لحظات نژادپرستی در سایه ها می توان آن را به شدت خاموش تشبیه کرد ، تصویری محفوظ تر که واقع گرایانه آن تقریباً تکان دهنده است. به روشی که فیلم محبوب به ما عادت کرده انتظار داریم که این موقعیت ها اتفاق بیفتد و شخصیت ها لزوماً واکنشی نشان نمی دهند که فکر می کنیم در این شرایط واکنش نشان می دهند. گیج کننده است ، منحصر به فرد است و از مسیر مشتق شده ، به قلمرو لگدمال شده زندگی واقعی منحرف می شود.

ما همیشه نژادپرستی را در رسانه ها می بینیم ، به عنوان چیزی پیشاپیش. به سختی می توان آن را به عنوان چیزی آتاستیک و بدخیم نشان داد ، تقریباً مانند بیماری که باید برطرف شود. و به سختی افرادی که این موارد تبعیض آمیز روح شکن را به عنوان قربانی به ما ارائه نمی دهند ، بلکه انسانهای پیچیده ای هستند که دارای یکسری احساسات هستند و می توانند با آنها همراه شوند. سایه ها تمام این کارها را انجام می دهد.

SHADOWS: یک کشتی در بطری
منبع: Lion International

همه اینها با در نظر گرفتن دوره اکران این فیلم و وضعیت صنعت فیلم در آن زمان ، حیرت آورتر است. در اروپا ، جنبش های سینمایی مانند موج نو فرانسوی و نئورئالیسم ایتالیا کاملاً در جریان بود ، در حالی که در آمریکا سیستم استودیو هنوز کاملاً قدرتمند بود. موفقیت توانایی سیستم استودیویی در رد و بدل کردن فیلم های ژانر با بازدهی بالا ، فضای کمی برای فیلمسازان آمریکایی ایجاد کرد تا به اندازه همتایان اروپایی خود خلاق و مهیج باشند. بنابراین این واقعیت که کاساوت در ساخت فیلم کاملاً بداهه درمورد نژادپرستی ، با بازیگران سیاه پوست در نقش های اصلی ، این فیلم بسیار ستودنی تر است.

نتیجه

سایه ها تصویری از یک دوره گذشته است. این نگرش گستاخانه و فیلتر نشده دوران خود را با خودداری از حذف اشتباهات پر از آب و هوای این فیلم ، به سود این تجربه ، پذیرفته است. این نقص ها نشان دهنده عشق احشایی است که کاساوت… برای رسانه تلاش کردم ، در اطراف آنها کار می کنند تا فیلمی را ارائه دهند که هنوز هم در موضوع خود آزمایش می کند. زیبایی فیلم ها مانند سایه ها این است که حتی اگر ممکن است مبهم بمانند ، ثابت می کنند که حتی در صورت مخالفت با همه ی اراده ها ، یک شخص برای دیدن چشم انداز خود ، به نوعی غالب می شود.

نظر شما در مورد چیست سایه ها؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!


سایه ها را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

JAZZ در یک روز تابستان: یک Paragon شگرف برای فیلم های کنسرت

وقتی بزرگ شدم هیچ درس پیانو و ویلن و هیچ کدام از این جازها وجود ندارد ، اگر این جمله را عفو کنید. و به این ترتیب ، در جوانی که من جزء موسیقی دان نبودم ، همیشه تحت این تصور بودم که جاز کسل کننده است. این سرگرمی شلوغ نبود. به سختی Beatles. این چیزی باطنی بود ، فقط کسانی که می توانستند کلید درک عمیق تر را باز کنند ، در دسترس بود.

اما اگر به من اجازه دهید یک لحظه با قیاس مشارکت کنم ، بخشی از آنچه Beatles را بسیار عالی کرده است این است که چگونه آنها در دسترس همگان بودند در حالی که همزمان پاکت را به صورت صوتی فشار می دهند. حمله انگلیس که آنها در دهه 60 میلادی از آنها سرآمد بودند ، موسیقی ما – صداهای آمریکایی را گرفت – آن را بهتر از حد ممکن دوباره به ما بازگرداند. حداقل ، به نظر می رسید که آنها بیشتر از این قدردانی می کنند. از آنجا که گاهی اوقات درک دقیق موسیقی از آنچه در آن است ، از یک منظر متفاوت – رفتن به جایی دیگر – استفاده می کند.

به عنوان مثال ، در ژاپن که من در مورد تقدیر از موسیقی کارآموزی مختصری انجام دادم ، جاز در آسانسور كنی ج نیست ، بلكه امثال جان كولترن و تایلونیون راهب است. آنها برابر با خدایان موسیقی هستند. پیش از این ، من فقط یک حس مبهم داشتم که آنها چه کسانی بودند ، و من هنوز در حال آموزش در هنر هستم. این بخشی از چیزی است که مانند آن ایجاد می شود جاز در یک روز تابستانی مقدس مقدس فیلم های جاز.

JAZZ در یک روز تابستان: یک Paragon شگرف برای فیلم های کنسرت
منبع: کینو لوربر

یکی از معماران اصلی آن: عکاس مد برت استرن مانند یک بینایی احساس می شود ، ممکن است تصادفی باشد. چگونه می توانست بداند آنچه بر او تنگ شده است؟ چه چیزی مانند یک شکل بصری کاملاً جدید. این یک اتفاق کوچک نیست که ثبت ملی فیلم در سال 1999 فیلم را برای فرزندان حفظ کرد ، در حالی که بخشی از این آخرین بهسازی بود. من متخصص نیستم ، اما در مستند سازی یک روز از زندگی در جشنواره جاز 1958 نیوپورت ، این خیلی خوب ممکن است اولین فیلم کنسرت باشد. و چه منبع فوق العاده ای است.

موسیقی به همان اندازه در مورد محیط زیست است. ریتم های تنبل که به جشنواره می روند ، زندگی در حاشیه آب و تعطیلات در تابستان. تماشای مردم یکی از بزرگترین شادی های آن است. چیز بسیار تازه و زنده ای در مورد دیدن آن در تمام رنگ های مختلف وجود دارد. چهره ها ، خیابان ها ، همه چیز دنیای قدیم را به تصویر می کشد ، اما هنوز هم به نوعی به حال و هوای ما رسیده و احساس relatable می کنیم. خانمها ، سگها و پسرهای سالخورده که در اطراف خود گلف می کنند. سایه های سرد ، سیگار کشیدن ، زنی که نوار بستنی خود را می خورد.

چشم انداز نزدیک و شخصی آن – با دوربین هایی که در قسمت اجاق گاز قرار گرفته است – به ما این امکان را می دهد تا از طریق هر مجموعه انرژی و اشتیاق را به طور کامل درگیر کنیم. استرنبزرگترین جذابیت ، و بنابراین جذابیت اصلی ما در بشریت است و کاملاً با چهره ها درگیر است. آنها اکثریت وقت برنامه (و صفحه) را به خود اختصاص می دهند ، زیرا هنرمندان و مخاطبان به طور یکسان رابطه تماس و پاسخ را تشکیل می دهند ، همانطور که توسط آرام آواکیان.

من به Thelonious Monk اشاره کردم ، و او در مراحل اولیه دادرسی ظاهر می شود ، و پس از آن امثال آنیتا ODay ، دینا واشنگتن ، و جری مالیگان. عصر در حرکت حرکت می کند و بهتر و بهتر می شود.

چاک بری و ساچمو

جشنواره جاز نیوپورت اولین بار برگزار شد ، اما تنها چند سال بعد ، باب دیلن تنها به جشنواره مردمی نیوپورت راه یافت تا هنگام فروش بدنام در بدنام ، از فروش خارج شود. در این فیلم ، چاک بری را در لایحه اولیه دریافت می کنیم. در ابتدا ، این به نظر می رسد که یک گنجاندن گیج کننده است. او یک ستاره راک است!

مطمئناً پاکی جازها او را ندارند. اما آنها این کار را کردند و استقبال فراوان غلتک سنگ seminal n با “شیرین کوچک شانزده” به من وادار شد تا مجادلات دیلان را دوباره تجدید نظر کنم یا حداقل ، آن را کمی صاف کنم. شاید سرسخت ترین هواداران دیلن را روشن کنند ، اما جمعیتی که آن را جذب بری کرده بودند احتمالاً آن را در قلب خود داشتند تا دیلن را نیز ببخشند. حداقل روحیه در اینجا احساس خیرخواهی می کند تا کاملاً این نظریه دیگر را نادیده بگیریم.

البته ، ما همچنین لوئیس آرمسترانگ ، یکی از سرشناس ترین سرگرمی های سیاه نسل خود را دریافت می کنیم. مردم هنوز نام او را می شناسند. اگر به احتیاط بیشتری به شهرت خود احتیاج داشته باشد ، حتمی بودن اجرای او مطمئناً این ترفند را انجام می دهد. او به طرز ناامید کننده ای صمیمی است ، صدای او به عنوان همیشه نمادین ، ​​و هنوز هم می تواند بازی کند.

این نویسنده هانس روکمماکر بود که در مورد آرمسترانگ گفت هنر نیازی به توجیه ندارد اینکه این یک وسوسه برای هنرمندان است این است که از استعداد خود در زیر سطح خود برای کسب درآمد استفاده کنند – محبوب و قابل قبول باشند. از این گذشته ، وسوسه تجارت و پاپ شدن بسیار عالی بود.

JAZZ در یک روز تابستان: یک Paragon شگرف برای فیلم های کنسرت
منبع: Kino Lorber

به عقیده وی ، لوئیس آرمسترانگ طعمه این کار شد. او حتی اگر یک موسیقیدان عالی بود ، زندگی خود را به عنوان یک دلقک با شکوه به پایان رساند. حرف او این نیست که کاملاً به آرمسترانگ بپردازید. او می گوید سرگرم کردن افراد اشتباه نیست و علاوه بر این ، تمام هنر نوعی سرگرمی است.

با این حال ، او کیفیت تولید بعدی آرمسترانگ را مورد بحث قرار می دهد. در همین حال ، Rookmaaker شخصی مانند ژلی رول مورتون را مشاهده می کند ، که از اوایل سال آینده به عنوان یک جاز روبرو شده بود ، متعاقباً به گمنامی فرو رفت ، هرچند که هرگز به خطر نیفتد. دوگانگی به سرعت ایجاد می شود.

من در تئوری موسیقی کاملاً متداول نیستم ، بنابراین نمی توانم کاملاً قضاوت کنم ، اما می دانم که آرمسترانگ برای توده ها قابل دسترسی بود ، و من می بینم که در این امر شایستگی ذاتی وجود دارد. او در دسترس بود و اگر این امر به محبوبیت و موفقیت پایدار او منجر شد ، همینطور باشد.

آرمسترانگ احتمالاً جذابیتهای خود را بسیار جذاب کرد. با این حال ، او را می توان مورد ستایش قرار داد زیرا او حداقل یک قطعه مهم از معادله را درسته ، بدون شک با استعدادهای غیرقابل انکار او افزوده شده است. برای بازگشت به قیاس Beatles (و Rookmaaker) ، مؤلفه دیگر شامل فعال کردن هنری فردی شما است. باید تعادل برقرار شود.

نتیجه گیری: جاز در یک روز تابستانی

تماشای این فیلم – اجازه نشستن و اجازه دادن به آن از بین بردن ما – یک لذت فوق العاده است. ای کاش آنجا بیشتر دوست داشتند زیبایی فیلم در دستیابی موسیقی بیشتر است ، و به عنوان یک کشتی برای قدردانی از قدردانی – قدردانی از فرهنگ غنی خود ما – در حالی که همزمان با چمدانی هایی که با آن روبرو می شویم نیز کار می کند.

یکی از مؤثرترین عناصر فیلم ، همزیستی بصری یا گرده افشانی متقابل موسیقی سیاه و سفید است – گرفتن موسیقی که به طور سنتی از فرهنگ سیاه بیرون آمده است – و میراث آن را غنی تر می کند. این ناقص است ، اما هنوز هم در دوره ای که با گناهان اجتماعی آن روبرو شود ، دلگرم کننده است ، که بیش از 60 سال بعد هنوز هم درگیر هستند.

این همچنین یک تجربه فراگیر جمعی است و ما همه تغییرهای بعدی را از روز به شب احساس می کنیم – از رقص شاد و بی نظیر گرفته تا نوعی درون نگری جدی در پایان عصر. ولی جاز در یک روز تابستانی بنابراین به طور موثری انرژی لحظه را ضبط می کند – به ما جو را حس می کند و به طور مجاور از آن لذت می برد – و چه چیز دیگری ، استقبال آن را بیش از حد نمی کند.

همچنین ببینید

کیت ناش: دختر را کم اهمیت تر کنید: یک هنرمند آینده خود را کنترل می کند

باید بیانیه ای را که قبلاً دادم تجدید نظر کنم. جاز فقط برای تعداد معدودی انتخاب نشده است. اگر این سند نشانه ای باشد ، جاز مانند همه اشکال موسیقی ، وقتی خوب انجام شود ، برای همه افراد است. این چربی و روان است ، و مرزهای ژانر را می شکند و از بین می رود شکار ، اقدامات ذهنی “خوب” و “بد” ، برای تبدیل شدن به چیزی که برای شادی ، شور و اشتیاق و توانایی آن در احساس ما چیزی باشد.

من نه خبره جاز هستم و نه ادعا نمی کنم ، اما لازم نیست چیزی بیش از یک شرکت کننده مایل باشم. اگر جاز در یک روز تابستانی هر کاری انجام می دهد ، توهمات مرا از بین می برد. این اجازه می دهد تا از لحظه لذت ببرم. کافی است. امیدوارم دیگران بتوانند همین لذت را تجربه کنند.

شاید The Beatles ، Chuck Berry ، Bob Dylan، Louis Armstrong و Thelonious Monk بیشتر از آنچه که برای اولین بار با چشم روبرو است مشترک هستند. اشتیاق ، کاریزما و استعدادهای آنها به دست مردم می رسد و لمس می کنند. زیرا هنر چیست ، اما چیزی است که ما را به حرکت در می آورد و به آرزوهای اولیه ما – که در آن مکانهایی که معمولاً از آن محافظت می شود و در آنجا محافظت می شود ، استفاده می شود؟ آهنگ ها همیشه آهنگ نیستند آنها استعاره هایی برای زندگی و تجربه انسانی هستند. آنها برای خود اهمیت می دهند.

بنابراین ، هنگامی که مهالیا جکسون مخاطبان عظیم را با دعای پروردگار فرا می خواند ، این یک سنگ بنای مناسب برای وقایع روز است ، صبح یکشنبه – بخشی از بهشت ​​بر روی زمین ، اگر بخواهید ، یک برج مهم است. آنچه او در آنجا ارائه می دهد ، برای همه افرادی که آماده دریافت آن با شادی هستند ، در دسترس است. چون این چیست جاز در یک روز تابستانی همه چیز در مورد: شادی شخصی است. این یک انفجار خوشحال از جوان سازی است.

چه چیزی یک فیلم کنسرت را به یاد ماندنی می کند؟ آیا خودتان را یک افکار جاز می دانید؟ لطفا در نظرات زیر به ما اطلاع دهید.

جاز در یک روز تابستانی توسط کینو لوربر در 12 آگوست 2020 دوباره منتشر می شود.


جاز را در یک روز تابستان تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

مرد با زره های طلایی: قلاده برای رگها

بخشی از دستگاه Frankie Machine (فرانک سیناترا) مسئله این است که توجه به قسمت بلوک او نازک است. عزم و اعتماد به نفس اولیه او – که در اوایل و بخش عمده توسط او پیش بینی شده بود سیناتراعلامت تجاری ، لعاب براق – هیچ فرصتی در برابر فساد پول درآوردن نیست که نام او قبلاً مترادف بود. تنها تا زمانی که او به آستانه مرگ برسد ، می پذیرد که کوهی را که سعی در کوهنوردی دارد ، پذیرفت ، تنها کاری غیرممکن است ، یک گودال در این محله است.

اتو پرمینگرتابو کلاسیک ، مرد با بازوی طلایی، از ناپاکی متولد شد. افسانه آن را دارد Preminger تحت تأثیر ایده سازگاری قرار نگرفت نلسون آلگرناین رمان تا زمانی که کوه کوه فرانکی را دید – نبرد جدی و غلبه بر اعتیاد به مواد مخدر – به عنوان فرصتی دیگر برای جنگ علیه قانون تولید است. نتیجه بسیار مورد اختلاف بود (V.F. پرکینز تولید نامزد اسکار را “فیلم خوب ساخته شده در موضوع ممنوعه” نامید ، بحث برانگیز (بدون پیش نویس PCA به جلو حرکت کرد) و البته داستانی جذاب.

مرد با سلاح طلایی: قلاده برای رگها
منبع: هنرمندان متحد

این جنگ لرزه ای خارج از صفحه هنوز از لبه های حلقه امروز بیرون می زند. در حالی که فیلم تغییرات قابل توجهی ، تقریباً جنایی ایجاد می کند آلگرنپایه و اساس ، برای رسیدن به یک پایان نهایی دلپذیر ، ساده گرا و کم کم تعجب آور ، مرد با بازوی طلایی هنوز سوء مصرف مواد مخدر را به عنوان یک نبرد هشدار دهنده با طوفان نشان می دهد.

راهی نیست

وقتی فرانکی از اتوبوس پیاده می شود ، کیف می کند ، انگار تازه از یک تعطیلات بسیار مورد نیاز برگشته است. در حالی که احساس خوب استراحت صادق است ، طولی نمی کشد که کشف کند که وی واقعاً از حبس زندان به خانه باز می گردد ، در طی آن او “میمون” خود را لگد زد و مسیر جدیدی پیدا کرد: موسیقی (یک ویژگی تقریباً طعنه آمیز داده شده است. سیناتراپیشینه موسیقی و تمایل او برای جدا کردن حرفه های خوانندگی و بازیگری خود با این فیلم).

پزشکان و زندانیانش با تشویق به ادامه طبل خود ، او را “طبیعی” توصیف کرده و یک کیت اساسی را برای بازگشت به خانه خود به ارمغان آورده اند – شور و شوق تازه فرانکی توسط افراد اطرافش فوراً برپا می شود. هنگامی که فروشنده کارت به یکی از صداهای صوتی بیشتر بلوک زاغه (رابرت اشتراوس) ، هر نیروی مخالف ، خواه پلیس ، رئیس پیشین او ، یا فشار دهنده او (شخص حیله گر ، سرد) دارن مک گاوین)، ازدحام. حتی همسر صاحبش ، زوش (الانور پارکر) ، که توسط عدم مسئولیت گذشته فرانکی فلج شده ، هنر او را رد می کند.

مرد با سلاح طلایی: قلاده برای رگها
منبع: هنرمندان متحد

این مارهای تهوع آور ، همراه با خواسته های گمراه کننده بدن او ، ترکیبی کشنده هستند. برای کسانی که تجربه داستان زندانی هروئین را دارند – اکنون تعداد بیشتری از مخاطبان جریان اصلی نسبت به زمان انتشار آن در سال 1955 وجود دارد – می دانند که در پشت سیناترالبخند خوش بینانه یک سیستم فوق العاده ظریف است ، شکلی که شکوفاً شکسته و شکوفا است. Premingerعرصه گره خورده محکم – پشتیبان گیر احتمالی RKO با بخش عمده ای از قطعه قطعه شده در خیابان اصلی خود – این تعادل را با ظرافت های یک شیر شیر حلقه می کند. الزام آور جهانی او به هیچ وجه اعلام جنگ نیست (آلگرن ظاهراً با نگرش نخبگان کارگردان از لحظه ملاقات خاموش شده است) زیرا این یک دستکاری مؤثر از فضا است.

پیدا کردن سوزن در Haystack

نیازی به گفتن نیست ، در این محیط ، چشم انداز فرانکی به سرعت ترش می شود. قادر به پیشی گرفتن از تماس های مزاحم بدن او ، تردیدها و مقاومت اولیه وی با خشونت چشم پوشی می شود و به زودی ، او بهتر از قبل از ترک او نیست. تنها دو زندگی نادیده گرفته شده از این پیشرفت – معشوقه سابقش مولی (کیم نواک) و همکار hustler compadre Sparrow (آرنولد استانگ) – داستان او به همان اندازه برای زاغه ها همگون است که برای مواد مخدر است.

که می شود گفت، مرد با بازوی طلایی بسیار یک قطعه کاراکتر است بستگی به تقصیر نسبت به مردم دارد آلگرن رمان – که در آن شهر فعال تر ، اگر نقش استعاری داشته باشد – اجراهای اینجا از همه چیز مهم تر است. در حالی که نواک و مک گاوین اصالت را به دو انتهای مبارزات فرانکی بیاورید ، پارکرخواسته ها و فریب های بدون توقف ، فراتر از آزاردهنده هستند ، و خفهسکوی خردمندانه بسیار کمتری نسبت به سایر بازیکنان اصلی توسعه یافته است.

سیناترابا این حال ، به زیبایی در این نقش محو می شود ، که دومین نامزدی اسکار برای او به دست آورد و نکته ای دیگر بر سر رهبر رقیب رقیب مارلون براندو. جایی که والتر نیومن و لوئیس ملتزراسکریپت در توضیحات (توضیحات نسبتاً ساده پس از اعتیاد به هروئین احساس کلیشه و سطح هم می کند) سیناترا سوراخ ها را با چرخشی بسیار فعال و حیوانی پر می کند. همانطور که فرانکی می گوید ، “میمون” به انتهای فیلم تبدیل می شود و رستاخیز آن قانع کننده ترین و ماندگارترین نمایشگاه است.

مرد با سلاح طلایی: قلاده برای رگها
منبع: هنرمندان متحد

البته عملکرد وی همه آن چیزی نبود که PCA و جهان را شوکه کرد. در جلسات فرانکی ، معمولاً قبل از مداخله در اعمال وحشت ، فریب و گدایی ، Preminger کمی تخیل می گذارد. قاشق ، سوزن ، و نوارها همه به طور مرتب دیده می شوند و پیاده سازی می شوند المر برنشتایننمره جاز در حال افزایش و معاینه سطح چشم که تکمیل تصویر است.

نتیجه: مرد با بازوی طلایی

اگرچه در مقایسه با درام های پوسیدگی رگه ای از زمان پرجمعیت آرونوفسکی، بویلو ون سانت، مرد با بازوی طلاییزیبایی شناسی و روح غیرقانونی آن را به یک دستاورد ملموس و ماندگار تبدیل می کند.

همچنین ببینید

زانو و پوست: سطح چاقو در ترسناک لینچین

آیا فرصتی برای دیدن این تابو کلاسیک داشته اید؟ اگر چنین است ، به ما بگویید که چگونه در بخش نظرات زیر آن را دوست داشتید!

مرد با بازوی طلایی در حال حاضر در MUBI ایالات متحده موجود است.


مرد را با بازوی طلایی تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

لوک پارکر

لوک پارکر منتقد و ستون نویس فیلم برنده جوایز مستقر در کلان شهر بالتیمور – واشنگتن است. او به عنوان یک روزنامه نگار سرگرمی ، با چندین عضو صنعت فیلم سینمایی مصاحبه کرده و در برخی از معتبرترین رویدادهای آن به عنوان عضو مطبوعات شرکت کرده است. در حال حاضر ، او در تلاش است تا لیسانس خود را در ارتباطات جمعی در دانشگاه Towson به دست آورد.