Transcendence and Snobbery in Satyajit Ray’s THE MUSIC ROOM

فهمیدن تکبر و ادعا در دیگران آسان است زیرا این صفات در زشتی آنها مشهود است. اما وقتی آن را در خودم می بینم ، غریزه من این است که انکار کنم که با همان ناخوشایند بودن رفتار کرده ام. موفقیت مالی ، اشتغال ، ایجاد ، قدردانی از هنر ، مذهب ، تحصیلات ، حتی ورزش – تقریباً هر نوع تحقق شخصی می تواند منجر به احساس حقانیت و برتری شود ، به خصوص اگر از آنها برای اندازه گیری ارزش زندگی خود استفاده کنیم. این در بهترین حالت کنایه آمیز و در بدترین حالت تناقض است که ، به عنوان مثال ، فیلمی که هدف آن بیان جهانی بودن زندگی و ضرورت عطوفت است ، می تواند بیننده را به این باور برساند که آنها بیش از فرد کنارشان روشن تر هستند.

فاجعه Biswambhar Roy در ساتیاجیت ریرا اتاق موسیقی، در نظر گرفتن مرگ خانواده و از بین رفتن ثروتش به عنوان پیامدهای اهمیت شخصی خود این است که او به جهانی معتقد است که نخبه سالاری ، مرد سالاری و جایگاه برای پیشرفت معنوی که گاهی هنر می تواند از آن برخوردار باشد ، از ارزش یکسانی برخوردار هستند. ساتیاجیت ری، آهنگساز فیلم ولایت خان ، و بازیگر چهابی بیسواس بیننده را در مورد خوش سلیقگی و عشق واقعی Biswambhar Roy به موسیقی عالی متقاعد کنید. اما ساده لوحانه است که انتظار داشته باشیم فردی با ارتباط صمیمانه با یکی از بزرگترین دستاوردهای بشریت زندگی خود را با همدلی و روحی که برای تولید آن لازم است نیز بگذراند.

لوکس سابق

بیسوامبار رو با کار دیگری جز نشستن روی سقف یک کاخ پوسیده ، اکنون خانواده و ثروت گذشته اش فقط خاطره مانده است و از رودخانه ای عبور می کند که از کنار زمین بایر او می گذرد. همه چیزهایی که مالک اوست با قرعه کشی نیاکان به او هدیه داده شد ، اما در برهه ای از زندگی اش با آغاز فیلم ، چیزی به جز اسکلت لوکس بودن سابق برای او باقی نمانده است. خادمان او شربت یا قلیان مورد علاقه اش را برای او می آورند ، زیرا او غر می زند و بی تفاوت خدمات آنها را می پذیرد.

اما او ناگهان توسط یک ملودی تنها از یک شهنای دور زنده می شود ، و انگار که روزها این کار را نکرده است ، به پاهای خود می رسد. او با شک و تردید به دنبال صدا می گردد و مانند بیننده مطمئن نیست که این صدا در سر او باشد یا نوازنده ای که در ابرهای شن پنهان شده است به طور تصادفی موسیقی جنون خود را پخش می کند. این نه ، بلکه صدای کنسرتی است که در یک کاخ همسایه برگزار می شود ، ظاهراً پر از زندگی ، در مقایسه با ساختار ارواحی که روی در آن زندگی می کند.

Transcendence and Snobbery در Satyajit Ray’s THE MUSIC ROOM
منبع: مجموعه معیارها

داستان سقوط غم انگیز بیسوامبار روی ، در دو شکل با موسیقی آهنگساز همراه است ولایت خان. یک شکل موسیقی است که در کنسرتهای مجللی که روی برای اجرای بهتر دوستان فرض شده خود پخش می کند ، نواخته می شود ، که در پایان به دارویی تبدیل می شود که دیگر م worksثر نیست. نه به این دلیل که کیفیت هنری کاهش یافته است ، بلکه به این دلیل که وسواس در مقام و منصب بودن بیش از هر چیز دیگری است.

شکل دیگر موسیقی است که صحنه های مارپیچ رو به پایین و نابودی نهایی او را پشت سر می گذارد. در ابتدا ، موسیقی مانند پیشگویی جنون و فقر قریب الوقوع او است ، قبل از اینکه به موسیقی متن وجود خالی او تبدیل شود. پس از صحنه افتتاحیه ، یک فلاش بک طولانی و ناگسستنی نشان می دهد که چگونه زندگی او خراب شده است. اما خواه به گذشته یا وضعیت فعلی او نگاه کنیم ، موسیقی و ساتیاجیت ریاستفاده از آن تغییر شکل می دهد اتاق موسیقی به یک داستان افسانه ای از یک “پادشاه” رانده شده به تنهایی ذهن و خاطرات او.

اتاق موسیقی

در طول فیلم ، سه کنسرت در اتاق موسیقی قصر Biswambhar Roy اجرا می شود ، و هر یک پس از یک حسادت اجرا می شود. ماهیم گانگولی ، همسایه جاه طلبتر پول جدید ، مایل است تجارت و شهرت خود را گسترش دهد ، در حالی که هنوز می خواهد به روی به عنوان یک شخصیت مسلط در منطقه کوچک بنگالی احترام بگذارد. روی که نمی تواند در نظر بگیرد که ثروت کاهش یافته اش به تدریج از قدرت واقعی او می کاهد ، در عوض تصمیم می گیرد گنگولی را با سرقت از خوش سلیقگی و ثروت آشکار وی تضعیف کند.

اولین کنسرت ، با حضور یک خواننده زن ثمری ، چهره این دو مرد متخاصم را با جزئیات نشان می دهد ، که با عکس های گسترده ای از فضای صمیمی و مخاطبانش نقطه گذاری می شود. بیسوامبار روی به نظر می رسد یخ زده ، با اشتیاق به نوازندگان نگاه می کند زیرا او مانند یک پادشاه خراب در کنار گروه دراز کشیده است. او به وضوح در وجد است ، لحظه ای نادر که وسواس مادی و نخبه گرایانه او با اقتدار معنوی موسیقی ، که نمایانگر دو طرف اعتیاد او است ، مخدوش می شود: طبیعت اثیری هنر و غرور ناشی از شناخت وابستگی عمیق به این همان روح. اگر Biswambhar Roy فقط به خودنمایی علاقه داشت ، که بدون شک یکی از ملفه های لذت اوست ، پس او متوجه کسالت و بی علاقگی چهره Mahim Ganguly می شد که برای اولین بار این کنسرت برای او برنامه ریزی شده بود تا جاه طلبی او را تضعیف کند.

Transcendence and Snobbery در Satyajit Ray’s THE MUSIC ROOM
منبع: مجموعه معیارها

روی همیشه در مرکز این فیلم فوق العاده زیبا است ، اما کنسرت آخر شامل طولانی ترین سکانس است که در آن او از چشم دوربین غایب است. برای کل کنسرت ، همه به جز رقصنده کاتاک و نوازندگان برابر هستند ، وقتی موسیقی و رقص از انحطاط اتاق موسیقی روی فراتر می رود ، در هیپنوتیزم با هم گم می شوند. آرام و خنک چهره رقصنده بازتاب ارزش واقعی هنر است و حتی ماهیم گانگولی به خلسه فرو می رود. بیسوامبار روی ، در حالی که به پهلو دراز کشیده بود و قلیان در دهانش بود ، خوشحال و غنی به نظر می رسد ، اما به محض پایان کنسرت و رفتن مهمانانش ، او به ریزه کاری برمی گردد. این کنسرت موفقیت آمیز بود ، اما تنها نتیجه ارزشمند آن احساس پیروزی وی نسبت به ماهیم گنگولی است.

استثنا دیگران

هنر هنوز علاقه ای استثنایی است. این امر با توجه به شکل هنری و خرده فرهنگ های موجود متفاوت است ، اما کلیشه “نوع هنری” پرمدعا واقعی است. افرادی هستند که می خواهند این تصور را تغییر دهند و افرادی که خواه قصد آنها باشد یا نه ، آن را ادامه می دهند. با نگاهی به فرهنگ گسترده تر ، تصادفی نیست که در انگلیس ، بخشهای هنری به سختی دولت و مردم را متقاعد کردند که نیاز به بودجه اضطراری قابل توجهی در طی این همه گیر دارند. حتی وقتی شواهدی از سهم قابل توجه آن در اقتصاد انگلیس ارائه می شود. یکی از ایده های رایج که سیاستمداران و رسانه های راست گری حقیر را تحت تأثیر قرار داده بود این بود که هنر فقط برای افراد معدودی است و اینکه یک هنرمند باشید ، به همان اندازه که شغل متنوعی داشته باشید ، یک آرزو واهی است.

اما در سطح فردی قابل درک است که برخی این تصویر کلیشه ای را مجسم می کنند. آنها با اطمینان طاسی می دانند که هنر انبوهی از مزایا را برای کل جامعه فراهم می کند و از آنچه که برای زندگی آنها حیاتی است ، محافظت می کنند ، گاهی اوقات تا حدی که احساس برتری نسبت به کسانی که به حق بی علاقه هستند ، داشته باشند.

Transcendence and Snobbery in Satyajit Ray’s THE MUSIC ROOM
منبع: مجموعه معیارها

ساتیاجیت ری، استادی که مردمش در سراسر دنیا احساس می کنند صاحب آثارشان هستند ، از فیلم برای کاوش در این پیچیدگی – هرچند عمدا – استفاده کرد ، همانطور که به قول خودش ، “نگرش عمومی اش نسبت به فئودالیسم”. بدون ترکیب موسیقی و تصویر ، نشان دادن لذت معنوی موسیقی و استکبار کم عمق برخی از علاقه مندان ، که آن را نمادی از روشنگری و / یا ثروت خود می دانند ، بسیار دشوار خواهد بود. انگار که بیسامبار رو روی فروپاشی او را مسخره می کند ، موسیقی که او را در اطراف خانه متروکه اش دنبال می کند مانند خم شدن آرام ذهنش هنگام یادآوری آنچه از دست داده است ، نوسان می کند. در زمان، ولایت خاننمره تجلی توهمات خود روی است.

نتیجه

تنها لحظه ای که بیسوامبار روی شکنندگی نشان می دهد این است که از آنچه فکر می کند فال بد است وحشت دارد. او مردی خرافی است و گویی در تقابل با سه کنسرت درون فیلم است ، سه لحظه وجود دارد که اضطراب وجودی زیادی را برای او ایجاد می کند. در دومین کنسرت است که او حشره ای را در نوشیدنی خود غرق می کند ، در حالی که او و مهمانان خود در یک اجرای خیالی ، که دوباره به دنبال یک دیدار به ظاهر بی ضرر از مهیم گنگولی برنامه ریزی شده بود ، مشغول سرگرمی بودند.

همسر و پسرش در حال ملاقات با خانواده نیستند ، اما روی خواستار این است که خادمانش با آنها تماس بگیرند. به او گفته می شود که طوفانی در راه است ، اما احتمال گرفتار شدن خانواده اش هنگام عبور از رودخانه را رد می کند. در میانه راه ، روی شاهد رعد و برق است که از گوشه گوشه اتاق موسیقی از پنجره ای چشمک می زند ، فال بد دیگری که به همراه حشره در حال مرگ ، پیش از خبر مردن همسر و پسرش است.

خاطره این شب باید بیسوامبار روی را فراتر از آنچه بیننده نمایش داده می شود ، پس از بازگشت فیلم از بازگشت به عقب ، که در آن واقعه وحشتناک به تصویر کشیده می شود. اتهام اینکه روی مسئول مرگ خانواده اش است ، صریح است ، اما من همچنین تعجب می کنم که آیا انزجار او به این دلیل است که او ثروت خود را هدر داده و به شهرت وی در این روند خدشه وارد کرده است؟ همدردی به بیننده این توانایی را می دهد که تقریباً وقتی او تصمیم می گیرد سومین کنسرت را که در بالا بحث شد ، تصمیم بگیرد او را تشویق کند ، هنگامی که ماهیم گنگولی به درخواست روی از او بازدید می کند ، خوشحال و خوشحال است.

بعداً همان شب ، وقتی مخاطبان روی در انتظار ورود او هستند ، او قبل از ورود به اتاق موسیقی تازه تزئین شده ، مدتها خالی و بی توجه به تحسین نقاشی همسرش متوقف می شود. Biswambhar Roy آخرین پول خود را مصرف کرده است ، و هنگامی که کنسرت به پایان رسید ، نشاط و مستی او با یک نشانه ترسناک و شاعرانه از طرف خدایان خراب می شود. مرگ بعدی او بیانگر چیزی از افتخاری نیست که او در طول زندگی خود به سختی برای پرورش آن تلاش کرد و این تا حدی فاجعه است. در آخر چه فایده ای داشت؟

فیلم ری مورد علاقه شما چیست؟ نظرات خود را در نظرات زیر با ما در میان بگذارید!

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

SHADOWS: یک کشتی در بطری

من قبلاً با کشتی های مینیاتوری داخل بطری وسواس داشتم. ساعت ها به آنها خیره می شدم ، مجذوب صبر و دقت در ساخت چنین چیزی می شدم و حتی بیشتر مجذوب جزئیات محض تلاش می شدم. سطوح و بادبانهای این تابلوی کوچک که باعث زخم ، خراش ، سوراخ ، خطوط و لکه ها می شد ، باعث ایجاد بعد دیگری از رئالیسم به صحنه های نمایش داده شده می شود که هر نقص داستانی را به تنهایی بیان می کند.

روزهای آن وسواس کودکی اکنون به گذشته افتاده است و تا مدتی پیش نیز فکر می کردم متورم احساساتی که هنگام خیره شدن به آن جنین های شیشه ای احساس می کردم بیش از حد فراموش شده است. تا دیدم سایه ها به این معنا که. مانند نوعی طلسم پیری زدگی ، سایه ها توانسته است تمام احساسات فراموش شده دوران كودكي را كه يك بار آزار مي دادم ، از درون حافظه ام بيرون بياورد و بار ديگر مرا به كودكي تبديل كند.

کارگردانی شده توسط جان کاساوتس، سایه ها معادل سینمایی کشتی در بطری است. این فیلم موفق می شود یک دوره بیتنیک را در شهر نیویورک ، با تمام خام و بی نقصی اش ، محصور کند و آن را در یک ظرف قرار دهد تا تماشاگران “اوه” و “آه” در آن تماشا کنند ، گویی که در گرگ و میش تابستان چشمک می زند کرم شب تاب ها. مانند interlopers فضول ، در سایه ها، ما بعنوان بیننده ، چشمانمان را به سمت این پنجره به زندگی این شخصیت ها فشار می دهیم و با شرمندگی شادی ها ، دلشکستگی ها و مبارزات آنها را مشاهده می کنیم. و چه زیبایی دیدن آن است.

خلاصه داستان

سایه ها زندگی 3 خواهر و برادر سیاه پوست را در تلاش برای عبور از آبهای ناپایدار اواخر دهه 50 شهر نیویورک که در فرهنگ بیتنیک محصور شده است ، دنبال می کند. با غرق شدن در جنبش ، ما شاهد این هستیم که این خواهر و برادرها در شرایط کریواک و بی احتیاطی و هرزگری به دام افتاده اند و از یک لحظه زودگذر به لحظه دیگر حرکت می کنند و همه آنها اطراف للیا است (للیا گلدونی)، نزدیکترین چیزی که فیلم به یک شخصیت اصلی دارد.

SHADOWS: یک کشتی در بطری
منبع: Lion International

للیا یک زن جوان 20 ساله سیاه پوست است که حرکات بزرگسالی را پشت سر می گذارد و تلاش می کند جایگاه خود را در میان کرواک ها و جینزبرگ های اطراف خود پیدا کند. این تلاش برای کشف خود او را به مسیرهای پر فراز و نشیب عشق ، ناامیدی و تحقق می رساند. و از این رهگذر ، للیا نه تنها دانش زیادی درباره عشق و مکان غم انگیزی که به عنوان یک زن سیاه پوست در طراحی بزرگ آن دوره اشغال می کند ، پرورش می دهد ، بلکه مخاطب همچنین می تواند جنبه ای از تبعیض را که به ندرت در سینما کشف می شود ، بیاموزد.

اسکارها

مانند یک کشتی در بطری ، جای زخم و لکه های اضافه شده نه با هدف هتک حرمت به کار هنری ، بلکه برای نزدیک کردن آن به واقعیت انجام می شود. بدون وجود این زخم ها ، هرچند فیلم زیبا باشد ، در نهایت چیزی بیش از یک سنگ مرمر گذشته نخواهد بود. از نقطه نظر فنی ، سایه ها مملو از جای زخم و نقص است. تدوین متلاشی است ، در برخی از جاها اضافه فروشی واضح است و ماهیت بداهه فیلم می تواند پیشرفت آن را در بعضی مواقع متوقف کند.

با این حال ، همه این نقایص به خام بودن کلی فیلم و موضوع کمک می کند. هیچ وقت هیچوقت احساس جعلی یا غیراصولی بودن نمی کند. برای روایت بزرگتر نیز می توان همین را گفت. همراه با صفات شادمانه نسل او ، کاساوتwhen وقتی صحبت از آشکار کردن قسمتهای زشت می شود – ویژگیهای بدخیم جامعه که حتی ضربان ها نیز به آن حساس بودند – بی امان است – همه به روشی صادقانه و واقع بینانه.

SHADOWS: یک کشتی در بطری
منبع: Lion International

خیمه شب بازی های درخشان تئاتر ، قایق های تفریحی زمینی بی عیب و نقاشی ، و غذاخوری های پراکنده در مورد فیلم یکی از اصلی ترین موارد زندگی آمریکایی ها در اواخر دهه 50 بود ، اما نژادپرستی برای همه رنگین پوستان همان چیزی بود که همه گیر بود. قادر به نفوذ در هر مانع ، هر چقدر آینده نگر ، حتی حرکت ضرب و شتم باشد. کاساوت“انتخاب برای مقابله مستقیم با نادانی در حرکتی که وی بسیار غرق در آن شده است ، نه تنها بحث در مورد پارادوکس نژادپرستی موجود در جنبشی را که به شدت تحت تأثیر فرهنگ اقلیت است تحریک می کند بلکه یک روش مفهومی را پیش از زمان خود ارائه می دهد: تبعیض می تواند به اشکال مختلف خود را نشان دهد.

Less Is More

فیلم در طول تاریخ تمایل به محدودیت در نمایش نژاد و نژادپرستی داشته است. دفعاتی که رسانه به موضوع پرداخته است ، نژادپرستانی که می بینیم لطف صفحه نقره ای بیشتر از افراد واقعی کاریکاتور است ، به سختی نماد ماهیت حیله گرانه و سازگارانه واقعی نژادپرستی است. سایه ها فاصله می گیرد و از این نوع تبعیض اساسی و در عین حال به همان اندازه مخرب رونمایی می کند.

زیبایی کاساوتاجرای این مفهوم در ظرافت آن نهفته است. نحوه ارائه لحظات نژادپرستی در سایه ها می توان آن را به شدت خاموش تشبیه کرد ، تصویری محفوظ تر که واقع گرایانه آن تقریباً تکان دهنده است. به روشی که فیلم محبوب به ما عادت کرده انتظار داریم که این موقعیت ها اتفاق بیفتد و شخصیت ها لزوماً واکنشی نشان نمی دهند که فکر می کنیم در این شرایط واکنش نشان می دهند. گیج کننده است ، منحصر به فرد است و از مسیر مشتق شده ، به قلمرو لگدمال شده زندگی واقعی منحرف می شود.

ما همیشه نژادپرستی را در رسانه ها می بینیم ، به عنوان چیزی پیشاپیش. به سختی می توان آن را به عنوان چیزی آتاستیک و بدخیم نشان داد ، تقریباً مانند بیماری که باید برطرف شود. و به سختی افرادی که این موارد تبعیض آمیز روح شکن را به عنوان قربانی به ما ارائه نمی دهند ، بلکه انسانهای پیچیده ای هستند که دارای یکسری احساسات هستند و می توانند با آنها همراه شوند. سایه ها تمام این کارها را انجام می دهد.

SHADOWS: یک کشتی در بطری
منبع: Lion International

همه اینها با در نظر گرفتن دوره اکران این فیلم و وضعیت صنعت فیلم در آن زمان ، حیرت آورتر است. در اروپا ، جنبش های سینمایی مانند موج نو فرانسوی و نئورئالیسم ایتالیا کاملاً در جریان بود ، در حالی که در آمریکا سیستم استودیو هنوز کاملاً قدرتمند بود. موفقیت توانایی سیستم استودیویی در رد و بدل کردن فیلم های ژانر با بازدهی بالا ، فضای کمی برای فیلمسازان آمریکایی ایجاد کرد تا به اندازه همتایان اروپایی خود خلاق و مهیج باشند. بنابراین این واقعیت که کاساوت در ساخت فیلم کاملاً بداهه درمورد نژادپرستی ، با بازیگران سیاه پوست در نقش های اصلی ، این فیلم بسیار ستودنی تر است.

نتیجه

سایه ها تصویری از یک دوره گذشته است. این نگرش گستاخانه و فیلتر نشده دوران خود را با خودداری از حذف اشتباهات پر از آب و هوای این فیلم ، به سود این تجربه ، پذیرفته است. این نقص ها نشان دهنده عشق احشایی است که کاساوت… برای رسانه تلاش کردم ، در اطراف آنها کار می کنند تا فیلمی را ارائه دهند که هنوز هم در موضوع خود آزمایش می کند. زیبایی فیلم ها مانند سایه ها این است که حتی اگر ممکن است مبهم بمانند ، ثابت می کنند که حتی در صورت مخالفت با همه ی اراده ها ، یک شخص برای دیدن چشم انداز خود ، به نوعی غالب می شود.

نظر شما در مورد چیست سایه ها؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!


سایه ها را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

JAZZ در یک روز تابستان: یک Paragon شگرف برای فیلم های کنسرت

وقتی بزرگ شدم هیچ درس پیانو و ویلن و هیچ کدام از این جازها وجود ندارد ، اگر این جمله را عفو کنید. و به این ترتیب ، در جوانی که من جزء موسیقی دان نبودم ، همیشه تحت این تصور بودم که جاز کسل کننده است. این سرگرمی شلوغ نبود. به سختی Beatles. این چیزی باطنی بود ، فقط کسانی که می توانستند کلید درک عمیق تر را باز کنند ، در دسترس بود.

اما اگر به من اجازه دهید یک لحظه با قیاس مشارکت کنم ، بخشی از آنچه Beatles را بسیار عالی کرده است این است که چگونه آنها در دسترس همگان بودند در حالی که همزمان پاکت را به صورت صوتی فشار می دهند. حمله انگلیس که آنها در دهه 60 میلادی از آنها سرآمد بودند ، موسیقی ما – صداهای آمریکایی را گرفت – آن را بهتر از حد ممکن دوباره به ما بازگرداند. حداقل ، به نظر می رسید که آنها بیشتر از این قدردانی می کنند. از آنجا که گاهی اوقات درک دقیق موسیقی از آنچه در آن است ، از یک منظر متفاوت – رفتن به جایی دیگر – استفاده می کند.

به عنوان مثال ، در ژاپن که من در مورد تقدیر از موسیقی کارآموزی مختصری انجام دادم ، جاز در آسانسور كنی ج نیست ، بلكه امثال جان كولترن و تایلونیون راهب است. آنها برابر با خدایان موسیقی هستند. پیش از این ، من فقط یک حس مبهم داشتم که آنها چه کسانی بودند ، و من هنوز در حال آموزش در هنر هستم. این بخشی از چیزی است که مانند آن ایجاد می شود جاز در یک روز تابستانی مقدس مقدس فیلم های جاز.

JAZZ در یک روز تابستان: یک Paragon شگرف برای فیلم های کنسرت
منبع: کینو لوربر

یکی از معماران اصلی آن: عکاس مد برت استرن مانند یک بینایی احساس می شود ، ممکن است تصادفی باشد. چگونه می توانست بداند آنچه بر او تنگ شده است؟ چه چیزی مانند یک شکل بصری کاملاً جدید. این یک اتفاق کوچک نیست که ثبت ملی فیلم در سال 1999 فیلم را برای فرزندان حفظ کرد ، در حالی که بخشی از این آخرین بهسازی بود. من متخصص نیستم ، اما در مستند سازی یک روز از زندگی در جشنواره جاز 1958 نیوپورت ، این خیلی خوب ممکن است اولین فیلم کنسرت باشد. و چه منبع فوق العاده ای است.

موسیقی به همان اندازه در مورد محیط زیست است. ریتم های تنبل که به جشنواره می روند ، زندگی در حاشیه آب و تعطیلات در تابستان. تماشای مردم یکی از بزرگترین شادی های آن است. چیز بسیار تازه و زنده ای در مورد دیدن آن در تمام رنگ های مختلف وجود دارد. چهره ها ، خیابان ها ، همه چیز دنیای قدیم را به تصویر می کشد ، اما هنوز هم به نوعی به حال و هوای ما رسیده و احساس relatable می کنیم. خانمها ، سگها و پسرهای سالخورده که در اطراف خود گلف می کنند. سایه های سرد ، سیگار کشیدن ، زنی که نوار بستنی خود را می خورد.

چشم انداز نزدیک و شخصی آن – با دوربین هایی که در قسمت اجاق گاز قرار گرفته است – به ما این امکان را می دهد تا از طریق هر مجموعه انرژی و اشتیاق را به طور کامل درگیر کنیم. استرنبزرگترین جذابیت ، و بنابراین جذابیت اصلی ما در بشریت است و کاملاً با چهره ها درگیر است. آنها اکثریت وقت برنامه (و صفحه) را به خود اختصاص می دهند ، زیرا هنرمندان و مخاطبان به طور یکسان رابطه تماس و پاسخ را تشکیل می دهند ، همانطور که توسط آرام آواکیان.

من به Thelonious Monk اشاره کردم ، و او در مراحل اولیه دادرسی ظاهر می شود ، و پس از آن امثال آنیتا ODay ، دینا واشنگتن ، و جری مالیگان. عصر در حرکت حرکت می کند و بهتر و بهتر می شود.

چاک بری و ساچمو

جشنواره جاز نیوپورت اولین بار برگزار شد ، اما تنها چند سال بعد ، باب دیلن تنها به جشنواره مردمی نیوپورت راه یافت تا هنگام فروش بدنام در بدنام ، از فروش خارج شود. در این فیلم ، چاک بری را در لایحه اولیه دریافت می کنیم. در ابتدا ، این به نظر می رسد که یک گنجاندن گیج کننده است. او یک ستاره راک است!

مطمئناً پاکی جازها او را ندارند. اما آنها این کار را کردند و استقبال فراوان غلتک سنگ seminal n با “شیرین کوچک شانزده” به من وادار شد تا مجادلات دیلان را دوباره تجدید نظر کنم یا حداقل ، آن را کمی صاف کنم. شاید سرسخت ترین هواداران دیلن را روشن کنند ، اما جمعیتی که آن را جذب بری کرده بودند احتمالاً آن را در قلب خود داشتند تا دیلن را نیز ببخشند. حداقل روحیه در اینجا احساس خیرخواهی می کند تا کاملاً این نظریه دیگر را نادیده بگیریم.

البته ، ما همچنین لوئیس آرمسترانگ ، یکی از سرشناس ترین سرگرمی های سیاه نسل خود را دریافت می کنیم. مردم هنوز نام او را می شناسند. اگر به احتیاط بیشتری به شهرت خود احتیاج داشته باشد ، حتمی بودن اجرای او مطمئناً این ترفند را انجام می دهد. او به طرز ناامید کننده ای صمیمی است ، صدای او به عنوان همیشه نمادین ، ​​و هنوز هم می تواند بازی کند.

این نویسنده هانس روکمماکر بود که در مورد آرمسترانگ گفت هنر نیازی به توجیه ندارد اینکه این یک وسوسه برای هنرمندان است این است که از استعداد خود در زیر سطح خود برای کسب درآمد استفاده کنند – محبوب و قابل قبول باشند. از این گذشته ، وسوسه تجارت و پاپ شدن بسیار عالی بود.

JAZZ در یک روز تابستان: یک Paragon شگرف برای فیلم های کنسرت
منبع: Kino Lorber

به عقیده وی ، لوئیس آرمسترانگ طعمه این کار شد. او حتی اگر یک موسیقیدان عالی بود ، زندگی خود را به عنوان یک دلقک با شکوه به پایان رساند. حرف او این نیست که کاملاً به آرمسترانگ بپردازید. او می گوید سرگرم کردن افراد اشتباه نیست و علاوه بر این ، تمام هنر نوعی سرگرمی است.

با این حال ، او کیفیت تولید بعدی آرمسترانگ را مورد بحث قرار می دهد. در همین حال ، Rookmaaker شخصی مانند ژلی رول مورتون را مشاهده می کند ، که از اوایل سال آینده به عنوان یک جاز روبرو شده بود ، متعاقباً به گمنامی فرو رفت ، هرچند که هرگز به خطر نیفتد. دوگانگی به سرعت ایجاد می شود.

من در تئوری موسیقی کاملاً متداول نیستم ، بنابراین نمی توانم کاملاً قضاوت کنم ، اما می دانم که آرمسترانگ برای توده ها قابل دسترسی بود ، و من می بینم که در این امر شایستگی ذاتی وجود دارد. او در دسترس بود و اگر این امر به محبوبیت و موفقیت پایدار او منجر شد ، همینطور باشد.

آرمسترانگ احتمالاً جذابیتهای خود را بسیار جذاب کرد. با این حال ، او را می توان مورد ستایش قرار داد زیرا او حداقل یک قطعه مهم از معادله را درسته ، بدون شک با استعدادهای غیرقابل انکار او افزوده شده است. برای بازگشت به قیاس Beatles (و Rookmaaker) ، مؤلفه دیگر شامل فعال کردن هنری فردی شما است. باید تعادل برقرار شود.

نتیجه گیری: جاز در یک روز تابستانی

تماشای این فیلم – اجازه نشستن و اجازه دادن به آن از بین بردن ما – یک لذت فوق العاده است. ای کاش آنجا بیشتر دوست داشتند زیبایی فیلم در دستیابی موسیقی بیشتر است ، و به عنوان یک کشتی برای قدردانی از قدردانی – قدردانی از فرهنگ غنی خود ما – در حالی که همزمان با چمدانی هایی که با آن روبرو می شویم نیز کار می کند.

یکی از مؤثرترین عناصر فیلم ، همزیستی بصری یا گرده افشانی متقابل موسیقی سیاه و سفید است – گرفتن موسیقی که به طور سنتی از فرهنگ سیاه بیرون آمده است – و میراث آن را غنی تر می کند. این ناقص است ، اما هنوز هم در دوره ای که با گناهان اجتماعی آن روبرو شود ، دلگرم کننده است ، که بیش از 60 سال بعد هنوز هم درگیر هستند.

این همچنین یک تجربه فراگیر جمعی است و ما همه تغییرهای بعدی را از روز به شب احساس می کنیم – از رقص شاد و بی نظیر گرفته تا نوعی درون نگری جدی در پایان عصر. ولی جاز در یک روز تابستانی بنابراین به طور موثری انرژی لحظه را ضبط می کند – به ما جو را حس می کند و به طور مجاور از آن لذت می برد – و چه چیز دیگری ، استقبال آن را بیش از حد نمی کند.

همچنین ببینید

کیت ناش: دختر را کم اهمیت تر کنید: یک هنرمند آینده خود را کنترل می کند

باید بیانیه ای را که قبلاً دادم تجدید نظر کنم. جاز فقط برای تعداد معدودی انتخاب نشده است. اگر این سند نشانه ای باشد ، جاز مانند همه اشکال موسیقی ، وقتی خوب انجام شود ، برای همه افراد است. این چربی و روان است ، و مرزهای ژانر را می شکند و از بین می رود شکار ، اقدامات ذهنی “خوب” و “بد” ، برای تبدیل شدن به چیزی که برای شادی ، شور و اشتیاق و توانایی آن در احساس ما چیزی باشد.

من نه خبره جاز هستم و نه ادعا نمی کنم ، اما لازم نیست چیزی بیش از یک شرکت کننده مایل باشم. اگر جاز در یک روز تابستانی هر کاری انجام می دهد ، توهمات مرا از بین می برد. این اجازه می دهد تا از لحظه لذت ببرم. کافی است. امیدوارم دیگران بتوانند همین لذت را تجربه کنند.

شاید The Beatles ، Chuck Berry ، Bob Dylan، Louis Armstrong و Thelonious Monk بیشتر از آنچه که برای اولین بار با چشم روبرو است مشترک هستند. اشتیاق ، کاریزما و استعدادهای آنها به دست مردم می رسد و لمس می کنند. زیرا هنر چیست ، اما چیزی است که ما را به حرکت در می آورد و به آرزوهای اولیه ما – که در آن مکانهایی که معمولاً از آن محافظت می شود و در آنجا محافظت می شود ، استفاده می شود؟ آهنگ ها همیشه آهنگ نیستند آنها استعاره هایی برای زندگی و تجربه انسانی هستند. آنها برای خود اهمیت می دهند.

بنابراین ، هنگامی که مهالیا جکسون مخاطبان عظیم را با دعای پروردگار فرا می خواند ، این یک سنگ بنای مناسب برای وقایع روز است ، صبح یکشنبه – بخشی از بهشت ​​بر روی زمین ، اگر بخواهید ، یک برج مهم است. آنچه او در آنجا ارائه می دهد ، برای همه افرادی که آماده دریافت آن با شادی هستند ، در دسترس است. چون این چیست جاز در یک روز تابستانی همه چیز در مورد: شادی شخصی است. این یک انفجار خوشحال از جوان سازی است.

چه چیزی یک فیلم کنسرت را به یاد ماندنی می کند؟ آیا خودتان را یک افکار جاز می دانید؟ لطفا در نظرات زیر به ما اطلاع دهید.

جاز در یک روز تابستانی توسط کینو لوربر در 12 آگوست 2020 دوباره منتشر می شود.


جاز را در یک روز تابستان تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!