سی سال بعد: میراث GOODFELLAS

چه زمانی خداحافظ از اواسط سپتامبر 1990 در ایالات متحده منتشر شد ، این یک کلاسیک فوری شد. با گذشت سی سال ، غیرممکن است که نه تنها موفقیت عظیم فیلم بلکه تأثیر عظیمی که بر سایر فیلم های ژانر فیلم گانگستر داشته باشد.

دهه تعریف موفقیت برای اسکورسیزی

پس از آزادی ، مشخص بود که اسکورسیزی طلا را یک بار دیگر با خداحافظ. مخاطبان و منتقدان این فیلم را مورد ستایش قرار دادند. این فیلم با کسب چهل و شش میلیون دلار در گیشه داخلی ، نامزد دریافت شش جایزه آکادمی شد و یک جایزه را از آن خود کرد.

این موفقیت یک لحظه بزرگ در زندگی حرفه ای بود مارتین اسکورسیزی، که آخرین مگا ضربه یک دهه قبل بود گاو نر خشمگین. سه فیلم سینمایی کامل که او در این دوره کارگردانی کرده بود مورد تحسین منتقدان قرار گرفت و مورد احترام قرار گرفت ، اما همراه با آنها خداحافظ، اسکورسیزی بار دیگر با تشویق گسترده تماشاگران فیلم روبرو شد.

این کارگردان شاخص نیویورک در ادامه یکی از موفق ترین دهه های فعالیت حرفه ای فیلم سازی خود را دنبال کرد خداحافظ با کیپ ترس (1991) ، عصر معصومیت (1993) ، کازینو (1995) ، و کوندون (1997) او دهه را با هجده نامزد دریافت جایزه آکادمی به پایان رساند.

در حالی که موفقیت فوری از خداحافظ روشن بود که نفوذ اسکورسیزیحماسه گانگستر در فیلم های دیگر ژانر داشته است که میراث آن را حفظ کرده است. اغلب به عنوان یکی از مهمترین فیلمهای دهه نود شناخته می شود ، خداحافظ باعث ایجاد یک دوره کاملا جدید از سینمای جنایی در هالیوود شد.

چت جنایی

یکی از روشهای بارز آن سبک خداحافظ نوآورانه است استفاده از گفتگو است. گفتگوی سریع و پر از هجوم میان گانگسترها لحظات لذت بخشی و طنزآمیزی را رقم می زند. این را می توان در طول فیلم مشاهده کرد ، با سکانس های به یاد ماندنی شامل تبادل نظر خنده دار بین شخصیت های اصلی.

یک ویژگی ابتکاری از خداحافظ، اسکورسیزیاستفاده از صحنه های سنگین گفتگو ، برخی از لحظات شخصیت به یادماندنی را ایجاد می کند که بر اساس انتظارات مخاطب تأثیر می گذارد و برای ایجاد تنش از طریق طنز خارج از حد تلاش می کند. یک نمونه کامل از این صحنه “مرد خنده دار” صحنه است جو پسیشخصیت (تامی دیویتو) در حال شوخی است. او سپس وقتی از هنری هیل می پرسد بسیار جدی می شود (ری لیوتا شخصیت) چرا او گفت که او یک پسر شوخ است. این صحنه به سرعت حال و هوای خود را تغییر می دهد ، زیرا جنجال بین این دو با تنش و بی دست و پا جایگزین می شود. این چیزهای زیادی در مورد هر دو شخصیت نشان می دهد ، وقتی تامی فهمید که هنوز شوخی می کند و فضای متشنج را دوباره به خنده می آورد.

سی سال بعد: میراث GOODFELLAS
Goodfellas (1990) – منبع: برادران وارنر

با تامی ، این به مخاطب نشان می دهد که او یک شخصیت غیرقابل پیش بینی است. همه اعضای میز به شوخی می افتند و معتقدند که او واقعاً از سخنان هنری رنجیده است. این نوع رفتار او را به عنوان شخصیتی معرفی می کند که دوست دارد این نوع موقعیت های اجتماعی را کنترل کند. او از اینكه می تواند باعث شود مردم لبه كنند لذت می برد و از بازی های فكری این چنینی برای ناآرامی استفاده می كند. از طرف دیگر ، واکنش هنری نشان می دهد که او در این وضعیت ناراحت است. او در این محیط گانگستری به اندازه تامی مطمئن نیست. این مسئله وقتی مشخص می شود که بعد از آشفتگی تامی ، احساس آرامش در چهره او مشاهده می شود.

این روش روشی را که اسکورسیزی از شوخ طبعی و صحنه های سنگین گفتگو به عنوان راهی برای نشان دادن نقاط مهم شخصیت به مخاطب نشان می دهد ، برجسته می کند. او از عملکرد فوق العاده ی جو پسی و ری لیوتا، به منظور نشان دادن فضای گانگستری به روشی نوآورانه ، جایگزین صحبت های مردانه صاف و سر راست برای شوخ طبعی متشنج و نابسامان.

بار دیگر این نشان دهنده روشی است که در آن است خداحافظ دارای ویژگی های به خصوص تأثیرگذار است. یکی از پر مخاطب ترین فیلم هایی که این سبک را می توان پیدا کرد این است کوئنتین تارانتینواولین کارگردانی ، سگهای مخزنی. بسیاری از افراد معتقدند كه ژانر فیلم جنایی با فیلم Scorsese’s 1990 كاملاً تغییر كرده و سگهای مخزنی اعتقاد بر این است که یکی از بارزترین نمونه های این امر است.

سی سال بعد: میراث GOODFELLAS
Reservoir Dogs (1992) – منبع: Miramax Films

صحنه افتتاحیه همراه با همان اصول کار می کند خداحافظ از نظر مکالمه بین جنایتکاران. وقتی می شنویم که هر یک از شخصیت ها درباره موسیقی ، نکته ها و مشاغل نظر می دهند ، چیزهای زیادی در مورد آنها یاد می گیریم. یک بار دیگر ، این مجموعه ای از گانگسترهای سخت نیست که برای وضعیت آلفا مبارزه می کنند ، بلکه بیشتر یک تبادل سریع پاسخ های شوخ است ، زیرا هر شخصیت سعی می کند دیگران را احمق نشان دهد. این سبک مطمئناً الهام گرفته از آن به نظر می رسد خداحافظ، و بسیاری دیگر از فیلمهای گانگستری در دهه 1990 ، رویکردی مشابه را در پیش گرفتند اسکورسیزیمیراث گفتگوی گانگستر ادامه یافت.

احیا گانگستر

خداحافظ همچنین یک فیلم مهم بود زیرا در احیای ژانر گانگستر و نه فقط در صفحه نمایش بسیار مهم بود.

مفهوم فیلم گانگستر به عنوان ژانر اصلی هالیوود را می توان در دهه 1930 جستجو کرد ، با فیلم هایی مانند زخم (شاهین، 1932) ، دشمن عمومی (ولمن، 1931) ، و سزار کوچک (لروی، 1931) در تحسین منتقدان به اوج خود رسید و هم اکنون کلاسیک های ابتکاری محسوب می شوند. با این حال ، فیلم گنگستر در دوره بسیار آرام تری قرار گرفت.

این امر با تولد نیو هالیوود تغییر کرد. فیلم های جنایی گانگستر با فیلم هایی مانند این به جریان اصلی هالیوود بازگشتند بانی و کلاید (پن، 1967) و پدر خوانده فیلم های فرانسیس فورد کوپولا (1972 ، 1974) جلب توجه تماشاگران فیلم. با وجود این ، یک بار دیگر فیلم گانگستر از ذهنیت افتاد (همانطور که بسیاری از ژانرها در سینمای هالیوود این کار را می کنند). به غیر از برایان دی پالما1983 زخم بازسازی ، فیلم گانگستر پس از تجدید حیات 1970 خود ، از بحث های پرفروش خارج شد.

خداحافظ قطعاً می توان فیلمی را در نظر گرفت که این روند را تغییر داده است. فیلم Scorsese’s با عملکرد بسیار خوب در گیشه و بسیار تحسین منتقدان ، ژانر Gangster را بار دیگر تقویت کرد. فیلم های دهه 1990 مانند Carlito’s Way (دی پالما، 1993) و دونی براسکو (نیوول، 1997) ، با استفاده از علاقه مجدد به فیلمهای گانگستری ، ظهور کرد خداحافظ ایجاد شده. اسکورسیزی حتی خودش با این کار همراه شد و با هر دو همکاری کرد پسچی و دنیرو دوباره برای کازینو در سال 1995

سی سال بعد: میراث GOODFELLAS
کازینو (1995) – منبع: Universal Pictures

با این حال ، این افزایش محبوبیت برای داستان گانگستر محدود به سینما نبود. در 1999، سوپرانوها، خلق شده توسط دیوید چیس، اولین بار در صفحه های تلویزیون ظاهر شد. بعد از شش فصل و هشتاد و شش قسمت ، این نمایش یکی از بهترین های تاریخ تلویزیون محسوب می شود. بسیاری مشاهده می کنند سوپرانوها به عنوان یک کمک کننده بزرگ به فرهنگ مجموعه جعبه که تلویزیون را به آنچه امروزه می شناسیم تبدیل کرد.

فقط ژانر آن نیست که سوپرانوها با خداحافظ. این دو نسخه بیست و هشت مجری مختلف را به اشتراک گذاشتند و پیوند محکمی بین یکدیگر ایجاد کردند سوپرانوها و خداحافظ. علاوه بر این ، شخصیت اصلی آن ، یک اوباش معلول ایتالیایی-آمریکایی که می خواهد سبک زندگی خود را تغییر دهد ، می تواند تحت تأثیر شخصیت های حماسه 1990 اسکورسیزی قرار گیرد. دقیقاً مانند تامی دیویتو یا جیمی کانوی ، تونی سوپرانو از نظر اخلاقی یک قهرمان مبهم است. او شخصیتی نیست که مخاطبان به راحتی آن را دوست داشته باشند اما سرانجام همدلی ایجاد می شود. ریشه این مفهوم از اوباش ورشکسته اخلاقی به عنوان یک قهرمان است اسکورسیزیسینما و روش دیگری است که در آن خداحافظمیراث دیگر فیلم های گانگستری و نمایش های تلویزیونی ادامه یافت.

تکنیک های نوآورانه Scorsese

یکی دیگر از ویژگی های جالب توجه که خداحافظ به یاد می آورد است اسکورسیزیاستفاده از تکنیک های غیر معمول ویرایش. یکی از نمونه های بارز این امر استفاده از فریم های فریز در فیلم است. این چیزی است که به ندرت در فیلمهای اصلی و هالیوودی دیده می شود. اسکورسیزی بسیار تحت تأثیر فیلم سازی موج نو فرانسه قرار گرفت و این گواه روشنی بر الهام بخشی از جنبش فیلم 1950 اروپا در آثار وی است.

یک نمونه معروف از ویرایش فریم فریم را می توان در پایان یافت فرانچتروفورا 400 ضربه (1959) ، و این به وضوح چیزی است که الهام بخش اسکورسیزی است. قاب منجمد به عنوان یک عکس پایان ، به ابهام وضوح فیلم می دهد. خلاصه داستان فیلم به طور ناگهانی با یک شات تمام می شود و به معنای واقعی کلمه وقایع را به یک مکث می کشاند.

قبل از خداحافظ، این نوع تدوین غیر متعارف در سینمای جریان اصلی بسیار کم محبوب بوده است. با این حال ، پس از اسکورسیزی قاب های یخ زده استفاده شده در خداحافظ، در فیلم سازی هالیوود بسیار شیوع پیدا کرد. تلما و لوئیز (اسکات، 1991) پایان می یابد (تقریباً شبیه 400 ضربه) با یک فریم فریم ، زیرا این ویژگی توانست تا حد زیادی راه خود را به جریان اصلی باز کند.

خلاصه

به طور کلی ، راهی که در آن خداحافظ گفتگوی گنگستری شوخ ، تکنیک ابتکاری تدوین و ویژگی های ژانر خلاقانه ، فیلم را به کلاسیک بی انتها از سینمای هالیوود دهه 1990 تبدیل کرده است. میراث آن را می توان در کل فیلمهای اصلی ژانر جنایی یافت. خداحافظ سیمان ها اسکورسیزی به عنوان یکی از نوآورترین فیلمسازان آمریکایی در تمام دورانها. بعد از سی سال ، خداحافظ هنوز هم مقام یک کلاسیک هالیوود را دارد.

قسمت مورد علاقه شما در Goodfellas چیست؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!


Goodfellas را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

سفارش تارانتینو: ساختار اصلی عاشقانه واقعی

تونی اسکاتتریلر جنایی آمریکایی عاشقانه واقعی در سال 1993 با استقبال شدید منتقدان روبرو شد. علی رغم عملکرد ضعیف گیشه ، این فیلم از آن زمان به عنوان یکی از بزرگترین فیلم های هالیوود در دهه 1990 شناخته شد.

عاشقانه واقعی از همجوشی تشکیل شده است تونی اسکاتکارگردانی ، و فیلمنامه نویسی از کوئنتین تارانتینو. این اولین فیلمنامه فیلمساز متولد تنسی بود که توسط خودش کارگردانی نشده است. بنابراین این فیلم اولین فرصت دیدن مخاطبان را به همراه داشت تارانتینونویسندگی توسط کارگردان دیگری سینمایی شده است.

جالب است که این ترکیب این است اسکاتجهت و تارانتینونوشته هایی که باعث می شود فیلم داستانی قابل شناسایی باشد که امروز می شناسیم. یکی از معدود مواردی که نتوانست آن را از فیلم به صفحه نمایش برساند ، ساختار داستانی اصلی بود. مشهور به سازمان نقشه غیر خطی خود ، تارانتینوفیلمنامه توسط کارگردان دوباره سفارش داده شد. این ساختار اصلی تغییر کرد ، همانطور که اسکات یک طرح معمولی تر و خطی را ترجیح داد.

ساختار صفحه

طرح که آن را به نسخه صفحه نمایش از عاشقانه واقعی با ملاقات قهرمانان کلارنس و آلاباما در یک سینما آغاز می شود. آنها برای یک پای بعد از فیلم بیرون می روند و در عرض چند روز ، ازدواج می کنند. به دنبال این ، کلارنس درکسل را به قتل می رساند ، ناخواسته مواد خود را در کیف خود سرقت می کند.

بعد از این ، آنها به دیدن پدرش کلارنس (کلیفورد) می روند. او برای فرار از هرگونه تحقیقات جنایی ، پولی را که برای سفر به لس آنجلس نیاز دارند به آنها پیشنهاد می کند. با این حال ، چند ساعت پس از عزیمت آنها ، کلیفورد با استقبال وینچنزو کوکوتی روبرو می شود ، وی از طرف مامور سابق پلیس در مورد ناپدید شدن پسرش از طرف اوباش به نام بلو لو بویل بازجویی می کند.

سفارش تارانتینو: ساختار اصلی عاشقانه واقعی
منبع: برادران وارنر

به دنبال آن کلارنس آلاباما را به دیدار بهترین دوست خود ، دیک ریچی ، که از او می خواهد برای فروش مواد مخدر به او کمک کند ، می برد. پس از توافق ، این سه با یک فروشنده احتمالی ملاقات می کنند ، قبل از اینکه توسط اوباشی که پدر کلارنس را ردیابی کرده بودند ، گرفتار شوند.

نتیجه این یک تیراندازی کامل است که نمونه ای از هرج و مرج شدید و خشونت است تارانتینو مشهور شده است

عاشقانه واقعیبنابراین ساختار به عنوان یک داستان خطی کار می کند. این به دنبال کلارنس است که او در طول زندگی پیشرفت می کند ، با کلارنس ملاقات می کند ، درکسل را می کشد ، فرار می کند ، سعی می کند مواد مخدر را بفروشد و در نهایت به تیراندازی می رسد. داستان دارای یک شروع ، میانه و پایان کاملاً قابل تعریف است که به عنوان یک روایت سه کاره علت و معلول ساده کار می کند. با این حال ، این روشی نیست که نویسنده فیلم در ابتدا می خواست آن باشد.

Tarantino’s Order

هنگام نوشتن فیلم ، داستان به ترتیب خطی بسیار کمتری ساخته شد. صحنه آغازین به همان شکل باقی ماند اما بیشتر به عنوان یک پیشگفتار برای معرفی ما به کلارنس عمل می کرد. پس از این صحنه کلارنس و آلاباما برای درخواست پول به خانه پدرش می آیند. بنابراین ، فیلم اساساً در عمل دو آغاز می شود. سپس می فهمیم که کوکوتی در حال شکار زوجین است ، این خیلی زودتر است تارانتینوساختار کلارنس و همین طور ملاقات کلارنس با دوستش دیک ریچی.

عمل دو سپس تمام شده و ما به ابتدای طرح برمی گردیم. کلارنس در سینما با آلاباما ملاقات می کند ، آنها ازدواج می کنند ، کلارنس درکسل را می کشد و به اشتباه مواد مخدر او را می دزد. آنها سپس تصمیم به فرار می گیرند و در این مرحله ، ساختار فیلم به سمت عمل نهایی پیش می رود. سکانس های پایانی فیلم به همان ترتیب که کارگردان فیلم قرار داده بود نوشته شده اند.

سفارش تارانتینو: ساختار اصلی عاشقانه واقعی
منبع: برادران وارنر

تغییر ترتیب از یک روایت خطی که داستان کلارنس و آلاباما را دنبال می کند به یک داستان معمولی تارانتینو غیرخطی اساساً حول عمل اول و دوم تغییر می کند. که در تونی اسکاتبه ترتیب ، این فیلم در ساختار طبیعی طبیعی خود قرار دارد. که در تارانتینوبا این حال ، فیلمنامه دومین عمل به عنوان مقدمه ای مبهم برای روایت عمل می کند ، و اولین بازی بعدی دنبال می شود.

نگه داشتن مخاطب در تاریکی

جابجایی مجدد سکانس های کلیدی مختلف از ابتدا و میانه فیلم ، نحوه واکنش مخاطب را به میزان قابل توجهی تغییر می دهد عاشقانه واقعی. اولا ، تارانتینو در مصاحبه های مختلف توصیف کرده است که ساختار او به عنوان یک چالش برای انتظارات مخاطب از درک طرح به کار می رود.

در اولین اقدام او ، مخاطبان چیزی از پیشینه کلارنس و آلاباما نمی دانند. بیننده نمی داند که چگونه آنها با داروهای مسروقه Drexl به موقعیتی رسیده اند که در آن قرار دارند. ما نمی دانیم که آنها چگونه ملاقات کرده اند و همچنین از چگونگی شروع داستان اطمینان نداریم. تارانتینو توضیح می دهد که این به این معناست که در عمل او ، مخاطب کمتر از همه در داستان فیلم درباره وقایع می داند (غیر از پدر کلارنس).

با این حال ، بازیگر دو بعنوان فرصتی برای مخاطب برای پر کردن خلا the ها ، یافتن اتفاقاتی که با درکسل رخ داده است و ملاقات کلارنس و آلاباما در سینما است. این بدان معناست که مخاطب با یادگیری آنچه در گذشته اتفاق افتاده است ، اقدام دوم را به پایان می رساند. بنابراین ، مخاطب با دانستن بیش از شخصیت ها وارد عمل نهایی فیلم می شود. ما می دانیم که این مواد مخدر چه اتفاقی افتاده است ، می دانیم که آنها تحت تعقیب هستند و می دانیم که الیوت با پلیس کار می کند. بنابراین ، بازی سوم با موضوعی شروع می شود که مخاطب هرآنچه را که برای دیدن سکانسهای دراماتیک و خشن آخر فیلم باید بدانند ، آموخته است.

شخصیت های تارانتینو و مبهم

تغییر در ترتیب صحنه هایی که ما در آن با کلارنس و آلاباما آشنا می شویم به این معنی است که برای اولین اقدام از تارانتینوبه دستور ما هیچ ارتباط واقعی با قهرمانان فیلم نداریم. آنها شخصیت هایی نیستند که ما به درستی به آنها معرفی شده باشیم. ما هیچ سابقه ای نداریم و هنوز نحوه برخورد آنها را یاد نگرفته ایم.

سفارش تارانتینو: ساختار اصلی عاشقانه واقعی
منبع: برادران وارنر

این بدان معنی است که وقتی می شنویم خاطرات آنها از پدر و مادر کلارنس گفته می شود ، دلیلی نداریم که گفته های آنها را باور کنیم. این بیشتر پیچیده می شود وقتی که اوباش حاضر می شوند و کوکوتی داستان را از آنچه او گفته است تعریف می کند. در این نسخه از وقایع ، کلارنس یک فرصت طلب است که به دنبال معامله مواد مخدر رفت و درکسل را به قتل رساند تا از او بدزدد.

از آنجا که این اولین توضیح واضح از آنچه اتفاق افتاده است ، احتمال دارد مخاطب باور کند که این همان چیزی است که واقعاً اتفاق افتاده است. بنابراین ، اخلاق کلارنس و آلاباما ، که به عنوان مجرمان به ما معرفی شده اند ، زیر سوال می رود. بدون هیچ ارتباطی با آنها به عنوان شخصیت ، در ابتدا دلیلی برای ریشه یابی آنها نداریم تارانتینواولین اقدام آغاز می شود. با این حال ، ما یاد می گیریم که آنها شخصیت های شیطانی نیستند کریستوفر واکنشخصیت مبارز توضیح داد.

شخصیت هایی که از نظر اخلاقی تا دیر وقت در طرح یک فیلم مبهم هستند چیزی شبیه یک است تارانتینو تروپ ما نمی آموزیم که پلیس در چه کسی است سگهای مخزنی تا ادامه فیلم. ما واقعاً درک درستی از شخصیت ها نداریم هشت نفرت انگیز، و در Kill Bill: جلد 1 ما با پیشرفت فیلم گذشته پر پیچ و خم عروس را یاد می گیریم.

از این رو، تارانتینو سابقه مخفی نگه داشتن اخلاق و اهداف واقعی شخصیت ها از دید مخاطب را دارد. بسیاری از روایت های او اوایل ما را با شخصیت ها آشنا نمی کند ، و عقب ماندگی آنها را در بازی دوم یا سوم نشان می دهد. یک بار دیگر ، نویسنده مخاطب را زیر سوال می برد و شخصیت مشخصی را برای تماشاگر در اختیار تماشاگر قرار نمی دهد. این سبک شخصیت پردازی یک حس رمز و راز ایجاد می کند که به خوبی در درون کار می کند تارانتینوسینما و داستان عاشقانه ساده شکنجه شده کلارنس و آلاباما را به یک داستان پیچیده فریب و ابهام برای مخاطب تغییر می دهد.

رویداد تحریک می شود

تغییر در صحنه های ابتدایی نیز واقعه تحریک کننده فیلم را تغییر می دهد. که در اسکاتفیلم ، حادثه تحریک کننده دیدار کلارنس و آلاباما است که عاشقانه را آغاز می کند و منجر به حوادث آشفته ای می شود که در هنگام تلاش برای فرار با هم اتفاق می افتد.

سفارش تارانتینو: ساختار اصلی عاشقانه واقعی
منبع: برادران وارنر

با این حال، تارانتینوفیلمنامه این فیلم را به جای اینکه در صحنه با پدر کلارنس باز شود ، تا اواسط فیلم نشان نمی دهد. این بدان معناست که عاشقانه بین دو شخصیت اصلی فیلم دیگر رویدادی نیست که داستان را شروع می کند. در عوض ، این سرقت پول درکسل است. که در تارانتینوداستان ، این جنایت همان چیزی است که سفر کلارنس و آلاباما را آغاز می کند و اولین چیزی است که ما به طور واقعی در مورد آنها به عنوان یک زوج یاد می گیریم.

این ساختار فیلم را از یک داستان عاشقانه از یک زن و شوهر که با چالش های بعید درگیرند ، به فیلمی در مورد زوجی تبدیل می کند که سعی دارند با یک عمل غیراخلاقی درک شده از خود دور شوند. اگرچه این یک تغییر کوچک به نظر می رسد ، اما رابطه مخاطب با شخصیت های اصلی را به میزان قابل توجهی تغییر می دهد. ما در ابتدا آنها را به عنوان یک زوج ، که اخیراً ملاقات کرده و ازدواج کرده اند ، نمی بینیم و تلاش می کنند زندگی بهتری برای خودشان بسازند ، ما از همان ابتدا آنها را “زوجی که فقط پول دزدیدند” می بینیم. این موضوع بلافاصله بیش از داستان عاشقانه آنها به جنایت اهمیت می دهد.

خلاصه

به طور کلی ، با تجزیه و تحلیل دو روش مختلف که عاشقانه واقعی می توان ساختارمند بود ، ما به وضوح می توانیم تفاوت های سبک بین این دو فیلمساز را ببینیم. تارانتینوتریلر جنایی غیر خطی و غیر متعارف با شخصیت های مبهم تجربه تماشایی کاملاً متضاد را نسبت به اسکاتداستان عاشقانه محکوم و آشفته ای است.

کدام سفارش را ترجیح می دهید؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!


عاشقانه واقعی را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

THE HOLE: به دنبال اتصال در انزوا هستید

در سال 1998 ، شرکت فرانسوی Haut et Court یک پروژه سینمایی را دوبله کرد 2000 ، دیده شده توسط، که در آن چرخش قریب الوقوع هزاره توسط ده فیلمساز مختلف از سراسر جهان به تصویر کشیده شد. یکی از این فیلمسازان نویسنده تایوانی بود تسای مینگ لیانگ، و فیلم حاصل ، سوراخ ، به تازگی از طریق سینماهای مجازی در ایالات متحده دوباره اکران شده است. و زمان بهتری برای تماشای آن وجود ندارد ، The Hole’s اجرای آخرالزمانی سال 2000 در واقع شباهت وهم انگیزی با آنچه که جهان در سال 2020 تجربه کرده است دارد.

تسایچهارمین ویژگی که همکاران مکرر او را بازی می کند لی کانگ شنگ و یانگ کوئی می روایت روزهای آرام و تنها ساکنان یک ساختمان مسکونی است که در رستوران است و علی رغم همه گیری مداوم که باعث می شود انسان مانند سوسک رفتار کند ، از تخلیه خودداری می کنند. The Hole’s ترسیم مالیخولیایی انزوای قرنطینه به ظاهر بی پایان ، که گاهاً با اعداد درخشان موسیقی در میان ناخالصی و آوار ساختمان فرسوده روبرو می شود ، اکنون بیش از هر زمان طنین انداز است ، زیرا ما همچنان به مبارزه با عادی جدید ایجاد شده توسط بیماری همه گیر ویروس کرونا ادامه می دهیم و گرسنگی برای ارتباط انسانی ناشی از آن.

این اوقات همه گیر

همزمان با ظهور هزاره جدید در افق ، بیماری عجیبی تایوان را نابود کرده است. کسانی که به این بیماری مبتلا می شوند ، علائم شبیه آنفلوانزا و همچنین اجبار مزاحم برای خزیدن در اطراف و رفتن به گوشه های تاریک مانند سوسک را تجربه می کنند. (در یک پژواک ناراحت کننده از چگونگی انتخاب رهبران خاص جهان برای توصیف ویروس کرونا ، اخباری که در این فیلم شنیده می شود اشاره می کند که در سطح بین المللی ویروس به “ویروس تایوان” معروف شده است.) علیرغم دستور تخلیه و تهدید آب به محض اینکه ساعت نیمه شب در اول ژانویه 2000 ، منطقه آنها قطع می شود ، چند نفر عقب مانده و یک زندگی انفرادی و عجیب را در منطقه قرنطینه حفظ می کنند.

THE HOLE: در جستجوی اتصال در انزوا هستید
منبع: Big World Pictures

یکی از اینها یک زن است (یانگ) که روزهای خود را صرف احتکار کاغذ توالت در آپارتمان سیلاب خود می کند. در حقیقت ، صدای باران یک ثابت تقریباً ظالمانه است ، به طوری که مردم آب باران را در سطل جمع می کنند تا برای قطع ناگزیر تأمین آب آماده شوند. زن ناامید اما هنوز مایل به ترک آپارتمان خود نیست ، یک لوله کش استخدام می کند تا نشتی که از آپارتمان مرد طبقه بالا به وجود آمده را بررسی کند و رفع کند (لی) ، یک مالک مغازه عجیب و غریب با یک نقطه نرم برای یک گربه ولگرد که در منطقه کمین کرده است. در بررسی لوله ها ، لوله کش یک سوراخ در کف آپارتمان مرد ایجاد می کند و به زحمت نمی تواند آن را پر کند ، درگاه کوچکی را بین دو آپارتمان باقی می گذارد که در ابتدا ناخواسته است اما به تدریج منبع تعامل بسیار لازم می شود بین دو همسایه.

Singin ’in the Rain

زن و مرد علی رغم اینکه از رفتار یکدیگر در هر دو طرف سوراخ اذیت می شوند ، ارتباط عجیبی برقرار می کنند که این خود را در مجموعه ای از اعداد موسیقی دمدمی مزاج نشان می دهد که با ترانه های بی ادب به سبک کاباره خوانده می شود گریس چانگ که برق و درخششی را در یکنواختی زندگی در منطقه قرنطینه ایجاد می کند. تضاد قابل توجه بین لباسهای دوخته شده زن و آرایش و موهای زرق و برق دار زنانه و محیط رو به فزونی ساختمان آپارتمانی که پس زمینه او است ، باعث می شود هر شماره موسیقی نمایشی تکان دهنده از مبارزات مداوم برای آشتی دادن زندگی واقعی فرد در طی یک بیماری همه گیر با زندگی آرزوی داشتن در طرف دیگر بحران است. گفتگوی حداقلی فیلم باعث می شود صدای باران همه جا بیشتر شود و با استقبال بیشتری از بیننده های موسیقی مواجه شود ، یک گسست لازم از سکوت نزدیک که مخاطب و شخصیت ها را به طور خفه کننده تهدید می کند.

THE HOLE: در جستجوی اتصال در انزوا هستید
منبع: Big World Pictures

در اقدام آخر فیلم ، مرد طبقه بالا تا حدی پیش می رود که پای خود را از سوراخ سقف آویزان می کند ، ناامیدانه توجه زنان را جلب می کند حتی اگر این موضوع بدتر شدن او باشد ، و سپس در سوراخ سوراخ می کند ناراحتی وقتی جواب نمی دهد تحریک گذشته او از لحظاتی مانند زمانی که زن به اطراف عطر اسپری می کرد که از سوراخ می پیچید و او را آزار می داد ، اکنون به یک نیاز شدید تبدیل شده است تا بدانید که او هنوز آنجا است و او تنها نیست. نیازی به گفتن نیست ، وقتی فرد در طی روزها ، هفته ها ، ماه ها با انسانی دیگر صحبت یا لمس نکرده است ، می تواند حتی برای ناخوشایندترین فعل و انفعالات انسانی تقریباً نوستالژیک شود.

اگر تماشا می کردم سوراخ پیش از ویروس کرونا ، من هنوز هم از آن به عنوان یک فیلم کوچک و عجیب و غریب قدردانی می کردم ، اما تماشای آن در بدترین همه گیر زندگی ام باعث ضرب و شتم هر ضربه احساسی شدیدتر از تصور من شد. آخرالزمانی که در صفحه نمایش به تصویر کشیده شده است ، هرگز به اندازه ای که در اینجا به نظر می رسد آشنا نیست و احساس نکرده است. اینکه فیلم در ابتدا 16 میلی متر فیلمبرداری شده است ، فقط به احساس صمیمیت غیرمترقبه ای که با شخصیت هایش احساس می شود ، می افزاید ، گویی که شخص در حال تماشای یک فیلم خانگی است. تسای یک فیلمساز است که دیدگاه خارق العاده اش در میان یازده فیلم سینمایی برجسته فعالیت های او (که همه ستاره هستند لی) ، اما حتی او نمی توانست پیش بینی کند که امروز فیلمش چقدر طنین خواهد داشت. هر جزئیات کمی ، از چراغ های چشمک زن در آسانسور ساختمان آپارتمانی ، در حالی که زن آهنگی نامناسب و شاد در مورد کالیپسو اجرا می کند تا پخش اخبار محلی که به بینندگان توصیه می کند بهترین راه را برای تبدیل رشته های فوری به یک غذای دلپذیرتر ، به ایجاد جهان کمک می کند احساس واقعی تر از آنچه که باید باشد احساس می شود ، کلاستروفوبیک و خزنده اما بدون لحظات شادی محض.

نتیجه

با چشمک های طنز و موسیقی خود ، سوراخ به تصویر کشیدن به موقع بشریت در بحران و همچنین یادآوری این نکته است که اگر در تاریکی به اندازه کافی سخت بنشینید ، همیشه مکان هایی برای یافتن نور وجود دارد.

شما چی فکر میکنید؟ آیا با فیلم های Tsai Ming-liang آشنا هستید؟ نظرات خود را در نظرات زیر به اشتراک بگذارید!

سوراخ در حال حاضر برای پخش از طریق سینماهای مجازی در دسترس است.

https://www.youtube.com/watch؟v=sR4kxzwtNro


سوراخ را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

لی جاتون

لی جاتون فیلم های کوتاهی را با بازی یک توستر قاتل ، یک درخت کریسمس قاتل ، و یک پلنگ غیر قاتل کارگردانی کرده است. نویسندگی او در نشریاتی مانند فیلم مدرسه رد می کند ، سگ ماده: یک پاسخ فمینیستی به فرهنگ پاپ ، جستجوی سگ ماده ، تلویزیون متعصب ، و فقط مطبوعات بازی کرده است. هنگام تماشا نکردن ، ساختن یا نوشتن درباره فیلم ها ، معمولاً می توان او را در توییتر با وسواس در مورد فوتبال دید.

دفاع خالص WATERWORLD ، 25 سال بعد

آیا هنوز کسی به یاد دارد جهان آبی؟ هنگامی که گرانترین فیلم ساخته شده است ، کوین کاستنربه نظر می رسد که با گذشت سالها ، حماسه آبزی دوباره فرو می رود و حضور آن در اثر زمان از بین می رود. بیست و پنج سال پس از آن ، اکنون به چیزی بیش از زباله های فرهنگی کاهش یافته است – فقط به عنوان یک قطعه کنجکاو از چیزهای بی اهمیت مسابقه میخانه یا در کنار آن ذکر شده است مایکل سیمینورا دروازه ی بهشت و ایلین میرا ایشتار به عنوان فلاپ بدنام.

دریاهای طوفانی

داستان های تولید طولانی و پر دردسر فیلم ، چرخ فلک ورودها و عزیمتهای بی نظیر ، و هزینهاستبداد به عنوان تهیه کننده و بازیگر اصلی شناخته شده است – تا حد زیادی خود فیلم را گرفتار می کند. آهنگساز مارک ایشام پس از رد امتیاز اولیه وی از این پروژه برکنار شد هزینه، و یک امتیاز جدید توسط نوشته شده است جیمز نیوتن هوارد بجای. جوس ودون وارد شد تا نسخه نهایی را بر روی فیلمنامه بگذارد ، اما او به طور واقعاً مجرایی بود که از طریق آن هزینه می توانست صدای صوتی خود را تحمیل کند پیتر رادر و دیوید اوهیدر حال نوشتن و کوین رینولدز، کارگردان معتبر فیلم ، خودش را تضعیف کرد هزینهبا هر نوبت ، سهم خود را در دست می گیرید و سرانجام خروج سرمایه گذاری می شود هزینه برای تکمیل خود پروژه.

بودجه اولیه 100 میلیون دلاری در نتیجه 175 میلیون دلار غافلگیر شد. هنوز هم ، با وجود همه چیز ، افسانه ماندگار که جهان آبی یکی از نقصان مالی تاریخی تاریخی فیلم کاملاً درست نیست. مطمئناً این فیلم زیر وزن آن در گیشه آمریکای شمالی قرار می گیرد اما کاستی های خارج از کشور کمبودهای داخلی خود را جبران می کند. و هنگامی که فروش فیلم و معاملات تلویزیون در نظر گرفته شد ، جهان آبی سرانجام با سود – دور از ضربه سنگین وزن ، اما با این وجود مثمر ثمر ظاهر شد.

بنابراین ، با قرار دادن تمام آن تاریخچه آشفته و آشفته ، یک طرف چگونه است جهان آبی در واقع امروز نگه دارید؟ آیا بالاخره خود را به عنوان یک شاهکار نادرست آشکار نشان داده است ، فقط منتظر است که مانند گذشته دوباره مورد بازبینی و بازپس گیری قرار گیرد سیمینو و ممکن استدید؟ آیا این یک افتخار مسخره است که متعلق به پانتئون بسیار بد-خوب است؟ یا فقط ساده وحشتناک است؟

فکر می کنم پاسخ این است که تماشای فیلم امروز کشف مجدد یک گنج محکم اما بامزه است ، به همان اندازه که حیرت انگیز است. نه معجزه غلط نبوغ دیوانه و نه فاجعه ناخوشایند ، این یک کار جاه طلبی بی پروا و وساطت گسترده است – از لحاظ بصری قابل توجه و ورشکسته احساساتی است.

آبشار ساختمان

با شروع فیلم ، قاره های جهان Universal Pictures در زیر امواج ناپدید می شوند و ما را به آخرالزمانی معرفی می کنند که درپوش های یخی قطبی در آن ذوب شده اند و تمام سیاره را درون آب می پوشانند. قطعات معدنی از تمدن به سختی بر روی سازه های شناور معروف به “آتول ها” زنده می مانند ، که غالباً توسط افراد غارتگر بنزینی بنام “افراد سیگاری” گرفتار می شوند. هنوز افرادی وجود دارند که به اسطوره “Dryland” پایان می دهند ، به پایان می رسند به اقیانوس بی پایان – اما این یک امید محو است.

یک تریمران تنها به چشم می خورد و مارینر روی آن می رود.هزینه) ، یک سرگردان خسته و بدون همراه یا نام. وقتی او را برای اولین بار می بینیم ، او در حال بیداری در بطری است ، ادرار را از طریق نوعی دستگاه فیلتراسیون خام پمپ می کند ، نیمی از آن را می نوشد و مابقی آن را درون یک گلدان گلدانی می گذارد. این یک افتتاحیه بسیار ناخوشایند و ناخوشایند به یک تماشای فیلمهای سینمایی است ، و به طرز حیرت انگیزی در ایجاد نوع ساخت دنیای احمقانه ای که از آن فیلم فیلم محیطی کاملاً بی نظیر و ناخوشایند خود را تأثیر می گذارد ، موثر است. بعداً در این فیلم ، مارینر شاهد یک جامعه آتیل ناامید است که جسد را به درون استخر زلزله انداخته می شود تا به کمپوست برسد – اجرای گسترده ای از استفاده ناچیز خود از مایعات بدنی در چرخه ای از منابع خود.

در این لحظات است که جهان آبی در بهترین حالت ممکن است – وقتی مواد و ماشین آلات فشرده دنیای خود را تأسیس می کند. مجموعه فوق العاده عملی آتول ، به ویژه ، برجسته قابل توجهی از طراحی تولید است – قلعه ای نادرست از چوب ، طناب ، و قراضه فلزی ، به همان اندازه که تحمیل شود. هر چیزی که در محدوده ناهموار خود قرار دارد احساس ضرب و شتم و فرسودگی می کند – از گذرگاه های کلاستروفوبیک که در حال جمع شدن با ساکنان خوابیده به فروشگاه تقریباً کاملاً تخلیه شده است و تقریباً چیزی غیر از چند قطره آب آشامیدنی گرانبها نمی فروشد. شما می توانید صورت های کثیف را لمس کنید ، بوی دود و پوسیدگی دهید.

دفاع خالص از Waterworld ، 25 سال بعد
منبع: تصاویر جهانی

مجموعه Trimaran نیز به عنوان یک گسترش فکرانه از فردگرایی تهاجمی مارینر ظاهر می شود. اسلحه های آن نشان دهنده سوء ظن و خصومت وی ​​نسبت به رانندگان ساحلی ساحلی وی است که یکی از آنها در اوایل فیلم وقتی او را غیبت می کند دزدی می کند. اصلاحات مختلف فن آوری آن ، از جمله توربین بادی ، نصب شده بر روی دکل ، و یک سیستم مکانیکی که فوراً بادبان را برمی دارد ، از هر قایق دیگری روی آب کارآمدتر است. سرمازدگی های بادی و یک سازنده هارمونیک با یک صدای سرگرم کننده در عرشه ، سرگرمی مضحک ، مالیخولیایی بازی می کنند.

همان اندازه که طراحی تولید بسیار چشمگیر است ، مجموعه های اکشن ، که همه در بین زیباترین شگفتی های ارکستر از ضرب وشتم فلزی تا کنون به صفحه نمایش بزرگ متعهد مانده اند. هیچ کس هرگز متهم نمی کند کوین رینولدز مدیر عالی عمل است – اما در اینجا او کارهای استثنایی انجام می دهد ، و مدیریت بی شمار قطعات متحرک و آبشارهای تخریب را بدون هیچ گونه قربانی وضوح انجام می دهد. اسکی های جت ، مسلسل ها ، تریبوچس ها ، فلش های شعله ور ، ساحل ها ، انفجار روغن و پرش بانجی از یک بادکنک بنزینی — چند فیلم اکشن با بودجه بزرگ می توانند به چنین غریبانه ای از قتل عام بپردازند ، و تعداد کمتری هنوز هم می توانند به چنین مجموعه باشکوهی از آن افتخار کنند. جلوه های عملی و کارهای شیرین کاری. جسمی وحشیانه جهان آبی صرفاً زنده نمانده است – اگر چیزی باشد ، اکنون در عصر ما از خشونت های ابرقهرمانه ضدعفونی شده ، فیلمبرداری سوپر و CGI بی وزن ، حیرت انگیز تر از همیشه است.

شخصیت غیر توسعه

با این حال ، چنین تمجید را نمی توان به شیوه ای سنگین و بی نظیر که فیلم شخصیت های امیدوار کننده خود را ناامید می کند ، ارائه داد. مارینر به عنوان یک گودال پشیمان شروع می شود ، و معقول است – او “یتایوساپین” است ، جهش یافته ای با آبشش و پاهای وب ، در همه جا رد شد و به هیچ کجا تعلق داشت. هنگامی که ناهنجاری او توسط افراد آتول کشف شد ، بلافاصله به عنوان تهدید شناخته می شود و محکوم می شود که در گودال بازیافت آنها پرتاب می شود. بشریت او را داوری می کند که یک فرد متخاصم است ، بنابراین قابل درک است که او متنفر با نفرت خود است.

فرار مارینر از اتل او را با دو مسافر دیگر سنگین می کند: انولا (تینا ماژورینو) ، دختری جوان که از افراد سیگاری به دنبال خال کوبی اسرارآمیز در پشت خود می گشت ، که گفته می شود نقشه ای است که راه رسیدن به دره لند را نشان می دهد. و هلن (ژان Tripplehorn) سرپرست او با حضور زنان در سفر ، مارینر مواضع غیر اخلاقی خود را پایدار می کند و با بی احترامی با آنها رفتار می کند. او موهای خود را در برابر خواسته خود کوتاه می کند ، به عنوان مجازات عدم انسجام ، بدرفتاری جسمی از هلن ، تهدید می کند که انولا را به بالای صفحه بیاندازد ، و سپس با این تهدید دنبال می کند. او یک کاپیتان دافعه است – با تحقیر و خشونت حاکم است.

دفاع خالص از Waterworld ، 25 سال بعد
منبع: تصاویر جهانی

ظلم مارینر واقعاً کاملاً پرخاشگر است – تاریک می شود هزینهقدرت ستاره ای است و شخصیت برتر را از هر چهره ای دیگر از تهدیدهای فیلم بالا می برد. انولا و هلن به زودی یاد می گیرند که در یک جامعه در حال مرگ محاصره شده توسط قاتلان گیر افتاده است ، بد است ، اما گیر افتادن بر روی آب باز با یک مرد ماهی که از همه چیز متنفر است ، بدتر است. یک مجموعه کامل از سایه های اخلاقی برای بازی با اینجا وجود دارد.

ناامید کننده ، جهان آبی در عوض نقاشی با لحن مسطح انجام می شود – ضد قهرمانی مارینر به تنبل ترین و تهوع آور ترین حالت ممکن به قهرمانی ساده گرایانه می انجامد. او به جای اینکه مجبور شود به طور جدی از اقدامات خود بازجویی کند ، با تهدید فزاینده دیاکون به سختی در یک خانواده خانواده جانشین نرم می شود (دنیس هاپر) ، رهبر طنز تئاتر افراد سیگاری. به گمانم جنایات مارینر به دلیل اینکه دیوانه دریایی جت اسکی به نوعی خطرناک تر است ، از بین می رود.

این یک بهانه حساس برای یک قوس است ، و عدم کفایت آن تنها با امتناع قاطع فیلم از توسعه انولا و هلن فراتر از یک بعد تشدید می شود. به ویژه ، چشم انداز انولا زاویه قانع کننده ای برای نزدیک شدن به این دریای مشتق خواهد بود دیوانه مکس مواد در اینجا فرصت کافی وجود دارد تا عمیق تر به نظر برسیم ، این دنیای وحشتناک ابتدایی را از طریق چشمان غیرقابل فهمیدن یک کودک ببینید که نمی تواند سنگین بودن وجود خودش ، سنگین جوهر در پشت او را درک کند.

با این حال ، فیلم هر آخرین قطره از پتانسیل را خراب می کند ، اصرار دارد که هر دو زن را در تختخواب های خود برای تحریک کاما ، اما ظاهرا بی نهایت جالب تر مارینر ، مسطح کند. نه انولا و نه هلن به عنوان افراد وجود ندارند – آنها صرفاً به عنوان دستگاه هایی وجود دارند که برای نشان دادن رشد مارینر بدون او وجود دارد و در واقع کاری را انجام می دهد که بیش از انجام چند حرکات برجسته به سمت گرمای پدرانه باشد. آنها بدون هیچ دلیلی وجود دارند به جز یافتن او در ابتدا دلخراش و سپس سرانجام تلاش.

همچنین ببینید

دروغ گفتن و STEALING: تریلر هیست هنری B-Movie که توسط دو سرب مغناطیسی متصل است

به محض اینکه مارینر شرارت خود را به Deacon تسلیم کرد ، همه تنش های فیلم از بین می رود – خطر واقعی سوء ظن مارینر توسط نیرویی از شر شرور که خیلی دلقک است غصب می شود تا جدی بگیرد. این را نمی گویم قیفراهزن سرخوش و کشنده زنجیره ای ، یک آنتاگونیست لذت بخش نیست. این بازیگر مستقیماً به مخزنهای انرژی فروتنانه فرانک بوث ضربه می زند و یک اجرای دلگیر و مبتذل را ارائه می دهد که مدتی از طریق صفحه می سوزد. خود افراد سیگاری نیز بسیار سرگرم کننده هستند ، چربی های بوگ و سوزاندن لاستیک روی Exxon Valdez بی حرکت ، سرشار از کثیفی و چربی هایی است که دنیای کوچک شریر آنها را خسته می کند.

دفاع خالص از Waterworld ، 25 سال بعد
منبع: تصاویر جهانی

در یک فیلم دیگر ، افراد سیگاری احتمالاً بیشتر از لذت های اولیه اولیه را برای رضایت بخش بودن از جایگاه بد آدم ارائه می دهند. ولی جهان آبی وعده های بسیار بیشتری در مارینر می دهد – وحشی اخلاقی و عصبی که بیگانگی آن وحشیانه تر از هر چیزی که یک شرور معمولی بتواند تجمع کند وحشتناک تر است. بدخلقی های بدون عارضه دایكون و مأموریت های وی در نهایت نازك می شود ، و شكاف گسستانه ای كه توسط رستگاری غیرقابل اطمینان مارینر به جای مانده است مورد توجه جدی قرار می گیرد.

نتیجه

خراب شدن جهان آبی پس ، نه به عنوان یک فیلم عالی ، بلکه به عنوان یک قمار خیره کننده – یک بنای تاریخی کاملاً هیجان انگیز به نوعی جسارت فراوان است که ما در هالیوود به راحتی نمی بینیم. مهمتر از همه ، این فیلم در دفاع از جسارت ناجوانمردانه ناجوانمردانه است که بسیاری از فیلمسازی های مدرن بلوک را فرا گرفته است. این سرگرمی وحشتناک ، عضلانی ، انفجاری است ، با مهارت های هنری کاملی که باعث می شود احساس شگفت آور و متمایز ، الگوریتمی و ناشناس نباشد. این بزرگ ، کبودی است – و گاهی ، با وجود کمبودهای بسیار چشمگیر ، با درخشش چشمک می زند.

آیا فکر می کنید که جهان آبی کم ارزش است؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!


تماشای Waterworld

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

یک حرکت غلط: کاوش در مسابقه از طریق یک فیلتر نئو نوآر

دهه 90 زمان زنده ماندن هواداران مشتاق فیلم نوآر یا جنایات داستانی به طور کلی بود. من خودم ، متأسفانه ، از دهه 90 میلادی به زندگی لذت نرسیدم ، اما هر وقت فکر می کنم به اندازه ی کلاسیک های مدرن دهه تولید شده باشد ، چشمم از حسادت به آن خوشبختی ها باز می شود که تجربه کرده ام: گرما ، پالپ داستانی ، سگهای مخزن ، Se7en ، Goodfellas ، مظنونان معمولی ، و غیره.

بله ، کاملاً درست است که ده ها سال قبل نیز یک مجموعه نمایش چشمگیر از فیلم های نوآر و جنایات را برپا می کرد ، اما آنچه که منجر به دهه 90 شد ادغام انواع تأثیرات در ژانر بود. و به تبع آن ، در این فاجعه خلاقیت ، بسیاری از فیلم های عالی توسط فیلم های محبوب تر و یا در دسترس تر از اینها در معرض دید بودند ، بنابراین در قلمرو گمنام محو می شوند. کارل فرانکلین شاهکار نئو نوئر 1992 یک حرکت کاذب یکی از این سنگهای فراموش شده است

یک حرکت نادرست: کاوش در مسابقه از طریق فیلتر نئو نوآر
منبع: سرگرمی خانگی تصاویر سونی

بدون آنکه فاش شود خیلی از خوبی هایی که در پشت این حجاب سلولی استوار است یک حرکت کاذب شامل یک قتل عام در L.A. ، کوکائین سرقت شده و سه قاتل قاتلانی که در جنوب فرار می کنند ، می باشد. این فرض ساده اما مؤثر منجر به انفجار بمب گذاری خیانت ، عشق و خشونت می شود ، همه در حوالی رئیس دیل “طوفان” دیکسون متمرکز شده اند (بیل پاکسون) ، یک کلانتر کوچک وقت آرکانزاس که کاملاً نمی داند با چه کسی سر و کار دارد. این فیلم به خوبی فیلمبرداری و پیاده سازی شده است ، همراه با فیلمنامه کاملاً محکم تضمین شده تا بیننده را راضی کند. اما ، همانطور که سنت با ژانر نویر به عنوان یک کل ، جنبه جنایی فیلم به عنوان یک کاتالیزور برای کشف مضامین بسیار عمیق تر و درون نگرانه به کار می رود.

طوفان

اولین قانون (یا حداقل جایی در ده مورد برتر) نوشتن یک شخصیت خوب این است که گفته می شود شخصیت باید نقص داشته باشد. و این نقص ها باید به طور فعال در برابر رسالت شخصیت کار کنند و آنها را مانند آلبروتس تعقیب کنید. با توفان ، قطب آورترین عیب او این است که او بیش از حد خوش بینانه و مضطرب است ، از این رو نام مستعار او است. او سرش را در ابرها خیلی دور کرده است و می کوشد تا با واقعیت روبرو شود. واقعیت این بار ، موضوع زندگی و مرگ است.

یک حرکت نادرست: کاوش در مسابقه از طریق فیلتر نئو نوآر
منبع: سرگرمی خانگی تصاویر سونی

این فیلم با آوردن مأموریت و نقص وی در تقابل با یكدیگر ، به تمام نكات مناسب برخورد می كند و در نهایت او را برای بهتر یا بدتر تغییر می دهد. با این حال ، نقص دیگری در طوفان نهفته است. شخصی که کاملاً شخصی نیست ، اما بیشتر نمایانگر محیطی است که او به آن وارد شده است. یکی از این موارد که بیشتر پیش می رود ، و نشانگر نقص بیشتر در آگاهی آمریکا به طور کلی به همان اندازه در اوست.

هنگامی که ما با رئیس دیل “طوفان” دیکسون آشنا شدیم ، گرچه ناقص است ، او شخصیت بسیار دوست داشتنی است. او یک مرد خانوادگی صادق ، مهربان و خوش اخلاق است. و ما در طول فیلم می آموزیم که عشق او به جامعه و عشق جامعه او به اوست ، پس با او ناهار می خوریم. او با دو کارآگاه بزرگ L.A ملاقات می کند ، یکی سیاه و دیگری سفید (که این بسیار مهم است) ، برای وعده غذایی در خانه اش. ما سعی می کنیم تا به آنچه او می گوید ادامه می دهد تا ادامه یابیم ، اما بعد از آن که در زبانش لغزید ، متوقف می شویم. N-Word. آه ، بله ، نقص نژاد پرستی گاه به گاه.

بیشتر از یک نقص

اکنون ، نژادپرستی گاه به گاه در یک شخصیت اصلی در اکران فیلم چیز جدیدی نبود. بیشتر از اتصال فرانسهیا بسیاری از فیلم های مشابه از دوره های دیگر. با این حال ، شخصیت های اکثریت این فیلم ها لزوماً دوست ندارند. ما با آنها و انگیزه های آنها ابراز همدردی می کنیم ، اما احتمال این یک ویژگی مهم نیست. این شخصیت ها به اندازه خلقت رویایی نیستند زیرا بازتابی از فرهنگ در آن زمان است ، که بسیار نژادپرستانه تر از امروز بود.

اگرچه طوفان به نظر بسیار قابل قبول است ، اما او هنوز نماینده فرقه ای از جامعه آمریکایی است که بازدید از آن به سختی دیده می شود. یکی از مواردی که نژادپرستی در DNA کل یک فرهنگ ، در این مورد ، در یک شهر کوچک آرکانزاس حک شده است. و گرچه ممکن است برخی از ساکنان کاملاً نفرت در قلب خود نداشته باشند ، اما این دیدگاه ناقص و ذاتاً نادرست را در مورد زندگی اتخاذ می کنند ، زیرا این شیوه بزرگ شدن آنها است. و طوفان مظهر این نوع فرهنگ است.

ایجاد شخصیت های ملودراماتیک و هایپربلایز آسان خواهد بود که نمونه ای از همه چیز ظالمانه ، ناعادلانه و ناهنجار در مورد نژادپرستی است. ولی یک حرکت کاذب پیش می رود: با ارائه چهره ای متفاوت با نژادپرستی نسبت به آنچه معمولاً در سینمای معاصر دیده ایم ، بیننده را به چالش می کشد. چهره ای خندان و استقبال. فیلم از این طریق می گوید که تبعیض فقط در محیط های پرخاشگر و ناخوشایند محلی که معمولاً به آنها عادت کرده ایم ، بومی نمی شود. همچنین در اعماق سایه های گرمترین و استقبال ترین قسمت های این ملت جوانه می زند.

در زیر چمن سبز

شهری که بیشتر فیلم در آن برگزار می شود ، شهری که طوفان به آن نگاه می کند ، بازتابی از مدل شهر آمریکایی است. جامعه ای محکم و با مهمان نوازی جنوبی که از درزها بیرون می زند. او هرگز مجبور به استفاده از اسلحه خود نشده است. اما در زیر چمنزارهای سبز و جبهه های صورت ، بیماری آتویستی را که به ذات خود مردم متاستاز کرده است ، تبدیل می کند که به نوبه خود نسبت به آن فراموشی می کند. و هنگامی که این امر نمایان شود ، آنها آن را به یک لغزش ساده و ناچیز از زبان نسبت می دهند ، هرگز با آن مقابله نمی کنند ، تا وقتی که به درب آنها زدم.

یک حرکت نادرست: کاوش در مسابقه از طریق فیلتر نئو نوآر
منبع: سرگرمی خانگی تصاویر سونی

جنبه جنایی یک حرکت کاذب، هنگامی که به هسته آن تقطیر می شود ، واقعاً محکم تغییر است. گالوانیزه شده توسط واقعیت در دست ، طوفان مجبور است که به درون خود نگاه کند و ارزیابی کند که واقعاً کیست. و با کمک یک شخصیت از گذشته به گذشته ، دیدگاه او درباره مسابقه نیز بسیار تحت تأثیر قرار می گیرد. از این تجربه سرخوردگی ناشی می شود که نه تنها نشانگر تغییر تنها در وی نیست بلکه نقدی به نژاد در آمریکا است که از لنزهای مختلف مشاهده می شود. نقدی که به بیننده می گوید بقایای گذشته ای نفرت انگیز ، هنوز هم ملت ما را به عنوان یک کل ، از زیبا ترین تا خوار ترین مردم ، گرفتار می کند. این به بیننده نگاهی می اندازد به جهانی که معمولاً از چشمان ما حذف شده است.

همچنین ببینید

صفحه اصلی (S8E7)

نتیجه گیری: یک حرکت کاذب

یک حرکت کاذب تفسیر نژادی خود را با دقت در بافت ملی بیشتر فیلم بافته می کند و به درخشندگی آن می افزاید. طرح اصلی هنوز برجسته است و گرچه درگیر موضوع جدی است اما فیلم هرگز به همین دلیل رنج نمی برد. در حالی که برخی از فیلم ها ممکن است دارای نژادهای نژادی جزئی باشند ، این فیلم با مقابله مستقیم با موضوعات نژادی که بندرت در سینما کاوش می شود ، فراتر می رود و چه رسد به ژانر داستان های جرم. برای این، یک حرکت کاذب باید خیلی بیشتر مورد احترام قرار بگیرند ، و امیدوارم که شما برای بررسی این کار انگیزه داشته باشید.

نظرات شما در مورد چیست یک حرکت کاذب؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!


یک حرکت کاذب را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

Qualely Ever After No. 28: GO FISH (1994)

Queelled Ever After یک ستون دو ماهه است که در آن نگاهی به فیلم های LGBT + می اندازم که به شخصیت هایشان خوشبختانه و عاشقانه پس از همه می بخشند. اسپویلرهایی وجود خواهد داشت.

چند فیلم آخر که در مورد همه آنها نوشتم ، در دو سال گذشته اکران شد ، بنابراین برای این ورود ، من می خواهم توجه خود را به فیلمی کمی قدیمی تر ، یعنی 1994 تغییر دهم. برو ماهی، که فیلمی است که دوستش دارم برو ماهی نوشته شده توسط Rose Troche و ترنس گینور، و به کارگردانی تروچه. این مرکز در Max (ترنر) ، یک دانشجوی کالج لزبین در شیکاگو. او مجرد است ، طی 10 ماه رابطه جنسی نداشته و دوستانش برای از بین بردن او فقط می میرند. هم اتاقی اش کیا (T. وندی مک میلانمتقاعد شده است كه مكس واقعاً با Ely برخورد خواهد كرد (در مقابل. بردی) اما مکس مطمئن نیست که الی واقعاً نوع اوست. کیا به همراه دوست دخترش اوی (میگدالیا ملندز) و هم اتاقی اتلی داریا (آناستازیا شارپ) تیم را جمع کنید تا مکس و الی را با هم جمع کنیم. از آنجا که این کوئری تا به حال بعد از آن است ، البته ، ماکس و الی با هم به پایان می رسد.

Qualely Ever After No. 28: GO FISH (1994)
منبع: شرکت ساموئل گلدوین

نکاتی جالب در مورد این فیلم وجود دارد. برای مبتدیان کاملاً به رنگ سیاه و سفید است. من در ابتدا بسیار تماشاگر بودم که در ابتدا تماشا می کردم. احساس می کردم که می تواند به شکلی خوب و یا به شیوه ای مدرسه مکشوفه فیلم هنری باشد. هنگامی که من از تحمل خودم گذشته ام و واقعاً آن را شروع کردم ، کاملاً آن را دوست داشتم. همچنین ، گذشته از چند مورد ، هیچ مردی در این فیلم وجود ندارد ، و کسانی که ظاهر می شوند نقش های پس زمینه ثانویه دارند. این یکی از فیلم های لزبین متأسفانه نادر است که در واقع برای زنان ساخته شده است و نه نگاه مرد. این به این معنا نیست که مردان نمی توانند از این فیلم لذت ببرند ، خیلی ها این کار را می کنند ، اما این است که بگویند این فیلم به علایق آنها ساخته نشده است و واقعاً طراوت آور است.

کر کرای یاقوت کبود

یکی از عناصر مورد علاقه من در این فیلم ، گروه کر یونانی لزبین های همه کاره است. من واقعاً باید این را با گفتن اینکه یکی از رشته های بزرگ من در دانشگاه تئاتر بود ، مقدمه می دادم ، و ما تئاتر یونانی زیادی مطالعه کردیم. من یک طرفدار بزرگ گروه کر یونان در نمایش ها و فیلم های مدرن تر ، و برو ماهی یک کار عالی انجام می دهد صحنه های این فیلم با دوست دختران کیا ، اوی ، داریا و داریا در ارتباط هستند که درباره وقایع فیلم و پیشرفت آنها در جمع شدن مکس و الی در کنار هم صحبت می کنند. این انتخاب دستگاه پلات قطعاً مورد جالبی است ، و نه موردی که من اغلب می بینم. در اینجا ، من فکر می کنم که این فیلم لمس بسیار خوبی به فیلم می دهد.

شخصیت های فراری

در حالی که مکس بدون شک رهبری فیلم است ، همه شخصیت های پشتیبان با مبارزات و خطوط نقشه خود ، زنان را کاملاً پراکنده می کنند. در حالی که کیا و اوی مدتی در یک رابطه بوده اند ، اوی در کنار خانواده اش نیست. هنگامی که دوست پسر سابق او ، که هنوز با ریخته شدن از او طغیان شده بود ، کشف می کند که یک لزبین است ، او را به مادر مذهبی خود رهنمون می کند. مادرش نیز به نوبه خود او را طرد می کند و او را از خانه بیرون می کشد ، بنابراین با مکس و کیا درگیر می شود.

Qualely Ever After No. 28: GO FISH (1994)
منبع: شرکت ساموئل گلدوین

داریا بازیگر مقیم فیلم است ، او در تمام طول فیلم دارای قلاب گردوگردانی است. اما یک لحظه بسیار جالب هنگام خواب او با یک مرد فرا می رسد. او می بیند که توسط هیئت منصفه ای از همسران لزبین خود مورد بازجویی قرار می گیرد و او را به دلیل تخلف در نظر گرفته می شود. اینکه این هیئت منصفه واقعی باشد یا اثری از تخیل داریا که بخاطر خوابیدن با یک مرد از گناه متولد شده است ، تصمیم خود را بر عهده دارد. اما ، این صحنه یک گفتگو برانگیز در مورد جنسیت و روان بودن را باز می کند.

در نتیجه: برو ماهی

با شخصیت های مختلف بازیگران ، شخصیت های خوب و انتخاب های سبک ، برو ماهی یک ساعت مچی است

Go Fish در تاریخ 8 ژوئیه 1994 در ایالات متحده و انگلیس آزاد شد و برای سایر تاریخ های انتشار ، اینجا را ببینید.

همچنین ببینید

WILD GOOSE LAKE: فیلم Bleak ، Restrained & Sensuous Film Noir

برو ماهی

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

آماندا جین استرن

آماندا جین استرن

آماندا جین استرن بازیگر ، نویسنده و کارگردان اهل شهر نیویورک است. وی لیسانس خود را در رشته های فیلم ، تلویزیون و رسانه های تعاملی و هنرهای تئاتر از دانشگاه برندیز دریافت کرد. او عاشق تنظیم هر کسی است که با لیست های بی پایان خود از حقایق جالب و دانش تاریخ فیلم گوش می دهد. او را در توییتر و اینستاگرامamandajanwest دنبال کنید

STRANGER (AGANTUK): خویشاوندی با گذشته

Satyajit ریرا آگانتوک ( غریبه) دو امتحان هند را امتحان می کند – یکی پویایی جنسیت ، همانطور که در ازدواج معمولی وجود دارد ، و دیگری نگاه فلسفی تر به روش هایی که تأثیر سرمایه داری مدرن بر این کشور باعث خراب شدن روابط بین تاریخ جمعی جمعیت به عنوان هندی ها شده است. . هنگامی که آنلا بوز نامه ای به دایی از دست رفته عمویش Manmohan Mitra می دهد که می گوید دوست دارد ویزیت کند ، اولین معاینه در شوهرش Sudhindra آشکار می شود که به طور خودکار به صحت او مشکوک است. خانواده آنها ناگهان از یک آرامشگاه به مکانی اضطراب عمیق تبدیل می شوند.

همسران و همسران و غریبه ها

من این زوج را در زندگی واقعی می شناسم ، زیرا آنها والدین من هستند ، اما با اطمینان می توانم بگویم پویایی مرد باهوش عملی هندوستان که با همسر مهربانتر اما به راحتی تحت تأثیر قرار می گیرد در ازدواج های هند به خصوص در دهه 60 غیر معمول نیست. / نسل دهه 70 در ذهن سودیندرا ، طبیعت خوب آنیلا ساده لوح است و نقص شخصیتی در جامعه است که به نظر او کاملاً غیرقابل اعتماد است. قلب خوب او همچنین به او اجازه می دهد تا توسط افکارش شکل بگیرد و در نهایت او را متقاعد کند که حتی اگر Manmohan دایی واقعی او باشد ، او فقط در اینجا است تا بتواند سهم خود را از میراث خانوادگی به دست آورد. بسیاری از سکانس ها با پویایی مشابه از اینگمار برگمانرا صحنه هایی از یک ازدواج هرگونه تنش جنسی را تحریم می کند و آنیلا به اندازه ماریان آشکار نیست. برگمان به همان روشی که به زوج خود به عنوان میکرو روابط روابط والدینش نگاه می کرد ، در مورد والدین بسیاری از هزاره های هندی نیز همین اتفاق را می توان دید.

STRANGER (AGANTUK): خویشاوندی با گذشته
منبع: موبی

Manmohan Mitra (با بازی افسانه ای) اوتال دات) در مورد هویت خود هدفمندانه مبهم است. آیا او حضور شرورانه یا خیرخواهانه است؟ این یک سؤال خنده دار است زیرا بیشتر اضطراب و اضطرابی که به این فیلم آویزان است ، فقط به دلیل لجاجت و بی اعتمادی آنیلا و سودیندره رخ می دهد – در ضمن Manmohan ، روزهای او را با آرامش نسبی پشت سر می گذارد. این بدان معنا نیست که او نمی داند چه خبر است. Sudhindra می فهمد که Manmohan پس از آنکه به Sudhindra می گوید “یک اپراتور زیرکانه” می گوید که تصویر و اطلاعات مربوط به شناسایی گذرنامه وی قابل اعتماد نیست. چرا او این کار را انجام داد؟ در حالی که پویایی زن و مرد هندی گزاره ای از آنچه در درهای بسته مردم این کشور اتفاق می افتد ، بررسی بیشتر تاریخ فرهنگی هند در بدو ورود Manmohan است. او مردی آموخته ، خوش گذشت ، بسیار دانشمند است و دارای یک ایدئولوژی کاملاً رادیکال و نادر است که با عملی هندوستی سنتی همخوانی ندارد.

ایده های جدید و تاریخ های قدیمی

یک مباحثه وسیع بین Manmohan و یک وکیل دادگستری که Sudhindra از آن دعوت شده است ، صورت می گیرد ، امیدوارم که این امر سرانجام Manmohan را برای ریختن حبوبات خود بدست آورد. در عوض ، چه اتفاقی می افتد ، بحث و گفتگو دقیقی درباره آنچه که پس از استقلال هند رخ داده است. پیشرفت های فنی و اقتصادی ملت باعث شده است تا به “متمدن” تبدیل شود ، اما با توجه به شرایط و تعریف چه کسی؟ Manmohan نشان داد که او یک انسان شناس است که بیشتر زندگی خود را صرف مشاغل عجیب و غریب کرده اما در نهایت تحصیلات و تحقیقات خوب را در فرهنگ های بومی دنبال می کند. او لیست فرهنگهای مختلف بومی هند ، جایگاه آنها در تاریخ این کشور ، ریشه در این سرزمین و نوآوری های فنی و اقتصادی وضعیت غلط فرض شده “غیر متمایز” آنها را ذکر می کند.

STRANGER (AGANTUK): خویشاوندی با گذشته
منبع: موبی

Manmohan از عدم تمایل به پاسخی مستقیم به هویت خود ناامید کننده است ، اما دلیل آن سرانجام در فضای آزاد پخش می شود ، زیرا نه یک عمل متکبرانه توسط وی بلکه نتیجه حاشیه های بسیار باریک تفکری است که توسط آن ایجاد شده است. سرمایه داری غربی. کل سدی که بین مانموهان و زوج آنیلا و سودیندرا برقرار شده است با یک اثر مجرد سرنگون می شود – نزدیک به پایان فیلم ، مانموهان بی خبر مانده و زمان خود را در روستای کول می گذراند ، قومی اتریشی و آسیایی که قدیمی ترین هند هستند. ساکنان شناخته شده وقتی این زن و شوهر برای یافتن او در آنجا می روند ، اجرای رقص را تماشا می کنند. اشک شروع به ریزش صورت آنیلا می کند و او به گروه زنان می پیوندد. چیزی در او این آهنگ و این رقص را می شناسد. ناگهان ، اتصال دوباره برقرار می شود. زندگی عادی و مرسوم شخصیتهایی که با حضور غریبه ای که از درون آبی خارج می شود ، از لحاظ متافیزیکی تغییر می کنند ، موضوع جذابیت است زیرا نحوه برخورد ما با حضورهای خارجی ایده های خودمان را تغییر می دهد. آنها در نهایت چیزهایی را که برای ما از دست می رود فاش می کنند. شک و تردیدهایی که وجود داشت ناپدید شد و شکایتهایی مانند ابرهای بالای سرمان آویزان شد.

غریبه هم اکنون در حال پخش در MUBI است.

همچنین ببینید

FAREWELL: یافتن حقایق آشنا از دروغ خانواده

تماشای The Stranger

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

سوهام گادره

Soham Gadre یک نویسنده / فیلمساز در منطقه D. D. Washington است. او برای Hyperallergic ، نوت بوک MUBI ، Popula ، Vages Visages و Bustle در میان دیگران نوشت. او همچنین تمام وقت برای یک غیر انتفاعی محیطی کار می کند و یک نمایشگر جشنواره فیلم محیط زیست است. در خارج از فیلم ، او یک هوادار شیکاگو بولز و مکرر معده است.

هزار پیوندهای طلا: یک زن غربی

ترمیم و انتشار مجدد اخیر نانسی کلی نادیده گرفته شده از تجدید نظر در سال 1991 غربی هزار قطعه طلا در حال پرواز به عنوان “غربی فمینیستی” است. این تأیید واقعاً مانند یک راهپیمایی برای شما روشن شده است ، چشم انداز یک زن فمینیستی غربی برای کسی که هم هوادار خنده دار این ژانر باشد و هم متحد آرمان فمینیستی است ، تحمیل می شود. به طور طبیعی ، افراد خوب در Kino Marquee (که به جای این اوقات دشوار ، میزبان یک مرمت 4K از طریق یک تور مجازی هستند) ، به موقع فیلم را فروختند ، و هزار قطعه طلا این قول را به عنوان یک تجدیدنظرگرایانه کاملاً درخشان غربی با جو دوره و داستان اصلی ارائه می دهد.

نگاهی جدید به گذشته ای خانوادگی

افتخار با صدای خلاق که با چهره اصلی داستان شناخته می شود ، Lalu (روزالیند چائویک زن جوان چینی ، توسط خانواده فقیرش به بردگی فروخته شده و به آمریکا آورده شده است – به لطف یک تاجر همسر چینی در یک شهر معدن آیداهو در زمین نشست.دنیس دون) در اینجا ، او به دست یک نگهبان / کارآفرین بی رحمانه حریص و شوونیستی هونگ کینگ است که پس از آن سعی می کند با بدست آوردن ویژگی های آسیایی خود ، سرمایه گذاری لالو را انجام دهد (بعضی اوضاع هرگز تغییر نمی کند ، بله؟) و او را به عنوان یک روسپی برای یک جمعیت فریبنده پیشنهاد می کند. .

هزار پیوندهای طلا: یک زن غربی
منبع: Kino Marquee / Kino Lorber

لالو با اصرار صادقانه از خودش دفاع می کند که فروشی ندارد. چارلی یکی از حامیان سطح یک و شریک نسبی هونگ کینگ (کریس کوپر) ، جمعیت را سهولت می بخشد و با کینگ صحبت می کند تا اجازه دهد به عنوان خدمتکار کار کند تا در نهایت آزادی خود را ، به قیمت هزار قطعه طلا بخرد. این “معامله” مضطرب (شانس درآمد لالو بعید است که بعید باشد) هوای تنش را به روایتی که در جبهه قرار دارد ، می اندازد. فراهم کردن فضای کافی برای ایجاد شخصیت های ما و همچنین کنار گذاشتن یک محیط تاریخی کاملاً تحقق یافته.

نانسی کلی با لحنی بی نظیر برخورد می کند هزار قطعه طلا. یک صداقت به فیلم وجود دارد ، و کلی داستان لالو را با صبر و بلوغ بیان می کند. ماهیت داستان به طور طبیعی حرکت فمینیستی را پیش می برد. اگر به تاریخ سکسیسم در آمریکا و نحوه برخورد با مهاجران (و کسانی که به اجبار به اینجا آورده شده اند) نگاهی بیندازیم ، در رابطه با تجربه یک زن چینی در دهه 1800 ، انجام ریاضی خیلی لازم نیست.

بازیگران قوی وزن را تحمل می کند

هزار قطعه طلا بدون اینکه محتاط باشید ، حتی یک دست است. ممکن است بعضی اوقات سبک به نظر برسد ، اما نیازی به عجله در آشنایی نیست و ما باید همزمان با شخصیت ها در آن رشد کنیم. لالو به سرعت خود را به عنوان زن ثابت قدم و با انگیزه ای كه از قربانی شدن یا پیش فرض از نوع عشق ، چهره در كلفت خودداری می كند ، تأسیس می كند. روزالیند چائو ریشه در این عملکرد دارد ، و ایجاد یک مدال از محدوده عاطفی. مایکل پل چان، که تعبیر سختگیرانه آن از پادشاه سودمند هنگ کنگ؛ وارونگی لالو که کارآفرینی دست و پاگیر است تا حدودی بی رحمانه است ، یا این تجسم سرمایه داری آمریکا است؟ شما احساس می کنید که تعصبی که وی از سفیدپوستان در اردوگاه تحمل می کند ، ارتباطی با نژاد و ارتباط بیشتر با منافع مالی وی ندارد.

هزار پیوندهای طلا: یک زن غربی
منبع: Kino Marquee / Kino Lorber

در طیف عاشقانه تر ، چارلی بیمیس وجود دارد ، که توسط همیشه قابل اعتماد زنده شده است کریس کوپر، که کاریزمای فرومایه اش جذاب است. با حضور اضافه شده از ویل اولدمامفکر کردن در مورد جان سیلز ماتوان، یکی دیگر از ستارگان تجدید نظر غربی کوپر و اولدمام چهار سال قبل زیر داستان یک داستان عاشقانه وجود دارد ، اما تصویر در ابتدا مربوط به Lalu است ، یک تصمیم خلاقانه و باهوش و نشان دهنده یک داستان نویس غریزه قوی است.

شور شخصی

نانسی کلی این فیلم را با عزم شخصی فشرده می کند که کاملاً بی تکلف است و داستانی از زنان محور را نشان می دهد که از چشمه ای بنیادی فمینیسم سرچشمه می گیرد. هزار قطعه طلا یک شاهکار کروز مسافرتی کم است که شایسته ایستادن در کنار تکرارهای ژانر فوق العاده از دوره ای مانند موارد فوق است ماتوان ، تصنیف گرگوریو کورتز ، یا اخیراً خانه دار از سال 2014

هزار پیوندهای طلا: یک زن غربی
تنظیم با کارگردان کلی (درست)

به معنای خارج از متن ، تولید و رویدادهای بعدی هزار قطعه طلا یک داستان فمینیستی دیگر بگویید که هم غم انگیز است و هم الهام بخش. نانسی کلی مجبور شد برای ساخت فیلم بجنگد. پشتیبانان می خواستند متن را به منظور تنظیم قراردادهای هنجاری جنسیتی بیشتر بکشند ، در حالی که دیگران برای استخدام یک کارگردان اول که یک زن بود برای تهیه داستان زنان در غرب ، مردد بودند. خوشبختانه این تکه های خشن فقط باعث شعله ور شدن شعله ها شدند و او در صدد بود بدون در نظر گرفتن این فیلم ساخته شود. در حالی که هزار قطعه طلا دریافت اطلاعیه های انتقادی مثبت ، کلی حرفه ای کارگردان در معرض سکسیسم شدید برنج و تولید کنندگان استودیو قرار گرفت. در یک لحظه ، به او گفته شد ، “شما یک مدیر خوب هستید ، خیلی زن بدی هستید.”

از سکسیسم گرفته تا خوش بینی

خوشبختانه ، در صنعت فیلمبرداری حتی اگر این اعداد همچنان به صورت مجرمانه دست پیدا کنند ، پیشرفت هایی اتفاق افتاده است (در سال 2019 12٪ از 100 فیلم برتر ناخالص توسط زنان کارگردانی شده اند ، با بازنمایی زنان رنگ حتی بدتر) و درها برای کلی برای تحقق بخشیدن به پروژه گهواره بلند خود ، “هنگامی که ما گاوچرانها بودیم” امیدوارم افتتاح شود. با تشکر از Kino Marquee / Kino Lorber کلی هزار قطعه طلا از طریق تئاتر مجازی گشت و گذار می کند و مخاطبان جدیدی را تحسین می کند. انتشار Blu-ray فیلم Kino در تاریخ 26 ماه مه با ویژگی های جایزه شامل اظهار نظر صوتی با کارگردان منتشر شد کلی و تهیه کننده کنجی یاماموتو، مصاحبه با کلیو مقاله ای از آن Makepeace.

همچنین ببینید

X-MEN: DEN PHOENIX: یک نیروی دروغین برای تخریب

به جای این گوهر نادیده انگاشته شده ، آیا می توان پیش بینی کرد که بیشتر غربی های زیر 18 سال به چشم می آیند؟ آیا روند تغییر صنعت فیلم باعث می شود کارگردانان زن دیگری مانند کلی یک رنسانس شغلی به کارگردانان زن بیشتری بدهند؟


هزاران طلا را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

الكساندر میلر

الكساندر میلر

عاشق فیلم عظیم. چه کلاسیک ، معاصر ، خارجی ، داخلی ، هنر یا سرگرمی. فیلم ها از هر نوع حرفی برای گفتن دارند
و حرفی برای گفتن در مورد هر فیلم وجود دارد.

π Vivid، Paranoid Fantasy از نظریه پرداز مدرن توطئه است

π می تواند یک شگفتی برخی از کارگردان فراموش شده باشد ، اما دارن آرونوفسکی اکنون یکی از آن فیلمسازانی است که فیلم هایش را “رویداد” می نامند. پول بیشتری او را به جلا داد مرثیه ای برای یک رویا چند سال بعد ، اما علائم استعدادی جوان خام π به عنوان ناهنجاری در لیست کار خود ، و همچنین نبوغ فنی که با بودجه اندکی امکان پذیر است. با این حال ، همان عمل متعادل کننده ایده های دور از دسترس و به همان اندازه که می گویند ، در آنجا وجود دارد مدیگر!

مکس کوهن ، πقهرمان غم انگیز ، غیرقابل انکار ، از مشکلات پیچیده سلامت روان رنج می برد ، اما این فیلم یک بنای تاریخی جالب تر از انفجار ناشی از ترکیبی از نبوغ و وسواس است. همچنین اگر بخواهیم نقطه ای برای آن پیدا کنیم π در اوضاع فعلی ، مطمئناً به عنوان یک دنیای آشنا پرچم گذاری می شود که در آن هیچ چیز چیزی نیست و همه چیز را می توان با این عقیده محور توضیح داد که “آنها” همیشه برای دستکاری و کنترل ما هستند ، “آنها” ثروتمند هستند ، قدرتمند و / یا یهودی.

ذهنیت نظریه پرداز توطئه

انواع توطئه هایی که بر همه گیر فعلی حاکم شده اند ، معمولاً در وب محدود می شوند ، اما بحران در اینجا بسیار گسترده است ، و نظریه پردازان نیز بسیار فرصت طلب هستند. به نوعی ، توطئه ها به آسانی قابل درک هستند ، زیرا این عقیده منطقی که کنترل می کنیم هیچ چیز حتی در بهترین حالت ها بیش از حد خسته کننده نیست. اینکه Covid-19 کار بیل گیتس یا شبکه های 5G است ، اما منطقی نیست.

این فعالان آنلاین دوست دارند خودشان را در شرایطی قرار دهند که مکس دارند: در اختیار داشتن یک دانش که هم قدرت به آنها می دهد بلکه هم آنها را در معرض گروه های منافع قدرتمند قرار می دهد. مکس ریاضیدان است که در طول فیلم فیلم نزدیک تر می شود و به عنوان یک شماره شناس نامیده می شود ، زیرا استاد قدیمی او و تنها صدای عقل بیان می کند که مکس در حال حاضر خیلی از بین رفته است.

π تخیل زنده و پارانوئید نظریه پرداز مدرن توطئه است.
منبع: سرگرمی صنعتگر

او در حال کار برای پیش بینی بازار سهام است ، اما این تنها ابزاری برای تئوری بسیار بزرگتر و عمیق تر اعدادی است که در آن گم شده است. ”12:45 – فرضیات من را دوباره ببندید. ریاضیات زبان طبیعت است. ” اگر به معنای واقعی کلمه همه چیز قابل جمع باشد ، هرچند پیچیده و به تعداد ، و سپس الگوهای تشخیص داده شده از طریق تجزیه و تحلیل دقیق ذوب مغز ، پس چرا بازار سهام نیست؟ از آنچه می توانیم بگوییم ، مکس تقریباً به آنچه می خواهد می رسد نزدیک است: تأیید این نظریه. سول ، استاد قدیمی مکس ، دوست دارد نام ماهی های خود را پس از چهره های تاریخ باستان یا اسطوره شناسی ، مانند ایکاروس و ارشمیدس ، که وقتی می خواهد به ماکس هشدار دهد ، از سودآوری های خطرناک خود سودمند است.

اما تفاوت مهمی بین مکس و نظریه پرداز مدرن توطئه وجود دارد. اگر فیلم را از نظر چهره ارزیابی کنیم ، مکس واقعاً به چیزی می پردازد. نظریه پرداز توطئه از این ایده که فقط به حقیقت واقعی دسترسی دارند دسترسی پیدا می کند. این فرض ، مشابه تئوری مکس نیز وجود دارد ، که اگر به اندازه کافی نزدیک نگاه کنید ، الگوهای و شواهدی از یک سیستم کنترل ، جهانی یا خاص برای صنایع خاص ، مانند هالیوود ، پیدا خواهید کرد. با این وجود ، این قانع کننده تر است که این سطح “حقیقت” باعث می شود مانند مکس ، دچار یک روان پریشی شوید ، نه اینکه در کت و شلوار Hi-Viz به کسی فریاد بزنید زیرا فکر می کنید این بدان معناست که آنها زیرساخت های 5G را نصب می کنند.

آنها

نخبگان بین المللی که مسئول شکاف نابرابری های ثروت در سراسر جهان هستند ، افراد واقعی هستند. و اگر در کنفرانس های مطبوعاتی یا جلسات روزانه نمی توانید آنها را در پشت تریبون یا سکوهای ایستاده پیدا کنید ، می توانید با کمی Googling صالح فاصله بگیرید. با این حال ، “آنها” ساختار خاصی از افراد ثروتمند و قدرتمند ، یک گروه انتزاعی ، گریزان هستند که به همان روشی رفتار می کنند که در وال استریت در آن رفتار می کند. π.

ما ابتدا صدای صاف و صاف آنها را هنگامی که مکس در تلفن است ، می شنویم ، زیرا او در مورد یک آپارتمان کوچک نیویورک می لرزد ، یکی که در سیم ها فرو می رود و در رایانه ها دفن می شود. این یک خانه نیست بلکه یک دن برای مخفی کردن تنها چیزهایی است که او می فهمد. آنها ناامید به ملاقات ، “صحبت” می شوند ، اما پس از چند تماس ناموفق تصمیم می گیرند که نظارت خود را از ماکس آشکارتر کنند ، وقتی بیرون می آمد از ساختمان آپارتمان سول ، یا ملاقاتش با او در نیمه راه در خیابان های تاریک ، تصمیم به نظارت بیشتر از ماکس می گیرند.

آنها به او یك تراشه رایانه ای طبقه بندی شده دولتی برای كمك به پروژه بازار سهام خود ارائه می دهند ، كه وقتی مكس می پذیرد ، او به امضاء خط نقطه ای از قراردادی كه خوانده نشده است. هنگامی که او هنوز کالایی را تولید نکرده است ، افراد به اوج شوم خود می رسند و به مکس می گویند که او فقط منبع اطلاعاتی است ، که او به عنوان یک کشتی مازاد است. صحنه تعقیب و گریز وجود دارد که دوربین در داخل و اطراف راهروهای یک فروشگاه مواد غذایی خم می شود و هنگامی که به خیابان ها می روند ، در پشت پرده ماکس دور می زنید تا جلوی چراغ های خیابانی یا در سراسر چراغ کوره پنجره های مغازه بچرخد. این حرکات تصویری ، در رنگهای سیاه و سفید با کنتراست بالا و زیبا ، با پیچ و تاب و پیچیده ، پیچیده شده و توسط سیمهای مسی این نیویورک paranoiac تبدیل می شوند.

π تخیل زنده و پارانوئید نظریه پرداز مدرن توطئه است.
منبع: سرگرمی صنعتگر

“آنها همه چیز راجع به شما می دانند ، و” آنها می خواهند شما را از طریق یک شبکه مفصل و همکار بازداشت کنند. شیرجه رفتن به هر کانون توطئه مشهور آنلاین ، و از طریق خشم و بمب های حقیقت ، می توانید قبل از خروج از خانه ، مشخص کنید که کدام یک از آنها نیاز به کشش دارند ، فقط در مواردی که مجبور شوند مردان را به صورت سیاه از راه خود خارج کنند. کافی نت.

به نام خدا

به همان شیوه “آنها” مکس را دنبال کرده اند ، می دانیم که وی توسط سازمان دیگری تحت تعقیب قرار گرفته است. وقتی این گروه دوم او را از جمع وال استریت نجات می دهد ، پس از صحنه تعقیب و گریز ، در این مرحله ما فقط مبهم از انگیزه های آنها از مباحث ماکس با لنی ، پیشاهنگ آنها در اوایل فیلم آگاه هستیم. اطلاعاتی که لنی و دوستان وی به آنها علاقه مند هستند ، بسیار ارزشمندتر از پول است.

هیچ تئوری خوب توطئه ای بدون سوءاستفاده از یک نخبه انتزاعی یهودی نیست. این یکی از قدیمی ترین و رایج ترین رفع نظریه پردازان توطئه است و نسخه کمتر توهین آمیز از این روایت در π. در طی یکی از آزمایشات ناموفق مکس ، تعداد 216 رقمی تصادفی پاشیده شده است ، و این تعداد ، به گفته گروه یهودیان / ریاضیدانان Hasidic ، نام خدا است.

آنها خواستار این هستند که حداکثر رقم های کامل 216 را تحویل دهد. او مجهز به ایجاد دوره مسیحایی نیست ، این همان چیزی است که آنها معتقدند داشتن نام خدا به آنها اجازه می دهد انجام دهند. تعدادی تناقض ، چه عمدی و غیرقابل اجتناب ، در این صحنه حضور دارند. اولا ، همانطور که مکس به درستی می گوید ، اگر این عدد واقعاً پیغامی از جانب خداوند است ، پس چرا آن را به او هدیه دهید ، هنگامی که ، همانطور که سر خاخام مطرح می کند ، او لایق آن نیست؟ ثانیاً ، این افراطی ترین و هیجان انگیز فیلم است ، اما هنگامی که از هرگونه ابهام محروم شد و به طور ساده بین شخصیت ها مورد بحث قرار گرفت ، تأثیر زیادی را از دست می دهد و گفت و گو دست و پا چلفتی است.

و در آخر اینکه ، مکس با بازجویی از خاخام ناراحت کننده است. او هم به آنچه می داند و هم نسبت به آن خشمگین است. تضاد – و این موضوع در مورد نظریه پردازان توطئه ما نیز صدق می کند – این است که او می خواهد همه این کارها متوقف شود ، در عین حال معتقد است که این بار مسئولیت وی است. وظیفه او محافظت از خود در برابر کسانی است که می خواهند آن را بدزدند و دستکاری کنند. بنابراین ، مکس (و نظریه پرداز توطئه) یک پیامبر است ، و با آن یک خود صالح خاص به وجود می آید که باعث می شود کل ماهیت دشوار بودن انتخاب شده بسیار ساده تر شود.

Amen Break

πبه عنوان بخشی از سفر جامع این نوستالژی فرهنگی این دوره ، ترانزیت اعتبار افتتاحیه ، اگر امروز به هم بریده شود ، ترانه ای عاشقانه به دهه 1990 خواهد بود. درعوض ، با انتشار نزدیک به هزاره جدید ، نمونه ای واقعی از دو قطعه قطعی ترین دهه بود: انیمیشن های چشمگیر و ناکافی از نمودارهای ریاضی ، و موسیقی الکترونیکی در یک اوج – از نظر تجاری و به عنوان یک آزمایش هنری – Amen Break ضربه زدن. مخصوصاً سخت کلینت مانسلسرود جنگجویان پرا.

π تخیل زنده و پارانوئید نظریه پرداز مدرن توطئه است.
منبع: سرگرمی صنعتگر

موسیقی متن فیلم فیلم تلفیقی درست از گوهرهای دهه 90 است. صدای مصنوعی له شده از کالپول اینترول، که باز است Autechreآلبوم اصلی کتاب چاپی قدیمی، مانند ناله های یک کامپیوتر آسیب دیده به صدا در می آیند ، و کاملاً برای همراهی استفاده می شوند πنمایش ترسناک از چگونگی وخامت بار مکس به عنوان تومور کرم مانند روی سر او. او به دوست جدید خود در آینه خیره می شود ، به آن فشار می آورد و وقتی که عقب می ایستد فریاد می زند. در حین حمله وحشتناک ، فریادهای او از طریق رایانه های خود تکرار می شوند که نام خدا را بیرون می آورند.

همچنین ببینید

YOUNG AHMED + CORPUS CHRISTI: مسیرهای روشن و تاریک

و نکته قابل توجه این است که این حمله توسط درد غیر عاطفی و عاطفی نیز انجام می شود. مکس خیلی دور از دسترس است تا بتواند از روابط سالم انسان استقبال کند ، حتی اگر یک عنصر عاشقانه به محبت غیرقابل توصیف او از یک همسایه مهربان وجود داشته باشد. او که در کنار خانه است ، می تواند همه چیز را در آپارتمانش بشنود ، و هنگامی که به تدریج صدای عشق او از بین می رود و بر اضطراب خود افزوده می شود ، او بیش از حد اضافه می کند. در اواسط حمله ، او با اسلحه تزریقی که برای تجویز داروهای ضد اضطراب از آن استفاده می کند ، به تومور روی سر خود می کوبد ، پیش ساز راه حل نهایی خشونت آمیز که در نهایت حداکثر آزاد خواهد شد.

نتیجه

هنگامی که ما مورد لطف و ذکاوت الکتریکی ، ذهنیت کلاستروبی مکس قرار داریم ، این فیلم شبیه است Shinya Tsukamotoرا Tetsuo: مرد آهنین، که آرونوفسکی اظهار داشته است که تأثیر داشته است. موازی با این کلاسیک ترسناک بدنی ژاپنی ، سبک است ، اما مانند مأمور بدخوابی که به مردی آهنین تبدیل می شود ، مکس با رایانه های خود آمیخته است. با این حال ، جذب بدن جسمی نیست ، اما مغزی است.

مکس داستانی را در طول فیلم تکرار می کند ، که ما از طریق صداهای پراکنده او می شنویم. در زمان کودکی والدینش به او گفتند که به آفتاب خیره نشود. او به هر حال – اولین آزمایش خود را انجام داد – و او می گوید ، لحظه ای اتفاق افتاد ، هنگامی که خورشید در کانون توجه قرار گرفت و همه چیز معنا پیدا کرد. او به طور موقت کور شد و با بهبودی “سردرد” شروع شد. آیا این تجربه مسئول سفر روانی مکس به تئوری همه چیز است؟

نظریه پردازان توطئه ، بدون توجه به این واقعیت که در طرف مقابل بالاتر باشد ، اعتماد نخواهند کرد یا به چیزی که از منابع آنها نتیجه می گیرد ، در نظر نمی گیرند. آنها ترجیح می دهند به چیزی اعتقاد داشته باشند که توهم واقعی بودن نهایی است و به آنها احساس ارزش یا قدرت نسبت به دیگران می دهد. یک توهم مشابه روی شخصیت های موجود در آن تأثیر می گذارد π. اگرچه هر گروه ، از جمله مکس ، همان چیزها را دارند ، این “حقیقت” بسته به اینکه چه کسی می خواهد ، کاملاً متفاوت می شود. به عنوان بخشی از دانش یا قدرت ، ارزش چیزی فراتر از محیط وسواس آنها نیست. در حالی که افراطی است ، پایان فیلم کاملاً خوش بینانه است زیرا نشان می دهد که راهی وجود دارد.

آیا من بیش از حد کلی سازی می کنم؟ آیا من در مورد نام خدا جنبه داستان را اشتباه می دانم؟ لطفا در نظرات زیر به من اطلاع دهید.


پی را تماشا کن

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

بین خدا و انسان از یک تفنگ سیگاری دروغ می گوید: تأملات در معنا ، خشونت و رستگاری در بخش خالی GRSSE POINTE

من دیدم Grosse Pointe Blank به عنوان یک دانش آموز تازه وارد دبیرستان و تحت تأثیر داستان داستانی عجیب و غریب قرار گرفته است – یک فرد ضربتی که در ده سال حضور در دبیرستان خود شرکت می کند – و البته با لحظه های عالی عمل که منظره سینمایی آن را سوراخ کرد. من دوستانی داشتم که برای جستجوی صحت درگیری های اسلحه در فیلم ها ، ضربات سختی داشتند (مایکل مان برای آنها demigod بود). آنها شلیک اسلحه ها را محاسبه می کردند و محاسبه می کردند که آیا میزان عکس های موجود در مجله با هر اسلحه خاص مطابقت دارد یا خیر. از آنچه من به یاد می آورم ، آنها پیدا کردند Grosse Point Blank نسبتاً دقیق باشد به همین دلیل دلیل دیگری برای طلب آن به عنوان مورد علاقه ایجاد شده است ، زیرا راهی برای من بود که بتوانم در این گروه کوچک از دوستان هویت ایجاد کنم.

با این حال ، در بیست سال پیاپی که از اولین بار هوادار این فیلم شدم ، آمده ام که فیلم را به طرز کاملاً جدیدی آرزو کنم که حتی در آن روزهای ابتدایی حتی روی رادارم هم نباشد. به خصوص در چند سال گذشته ، من شروع به دیدن جنبش بازگرداندن خط داستانی که در فیلم ارائه شده است. مارتین بلان (جان کوساک) مردی به شدت شکسته است ، اگرچه شاید به شکلی که دوست داریم افراد شکسته را تصور نکنیم ، باشد. ما تمایل داریم از افرادی که به هروئین معتاد هستند یا در یک غرق شدن در حال مستی درگیر هستند ، پیش بینی کنیم که به مرگ یک خانواده چهار نفره خاتمه می یابد. این نمونه های دراماتیک تری هستند که برای جلوگیری از برگشت دادن انگشت اشاره به روش خود ، مورد استفاده قرار می گیرند. شکستگی Blank خود را به شکلی بسیار ظریف تر نشان می دهد ، راهی که ممکن است برای بیشتر ما کمی به خانه نزدیک شود.

مطمئناً او یک آدم کشی است و مردم را برای امرار معاش می کشد. که احتمالاً ممکن است بیشتر افراد در برخی از نقاط شکسته شود. من فکر می کنم شکستگی او کمی لطیف تر از آن است فقط شغل او. همانطور که رمان نویس بزرگ و کاتولیک جنوبی واکر پرسی بیان کرد ، مارتین بلان از کمبود هستی ، جدائی از خودش رنج می برد. به عبارت دیگر ، او خودش را بیش از آنچه برای زندگی می کند نمی شناسد. او دستگاهی ساده است ، دستگاهی ساخته شده از خون ، گوشت ، رگها و تاندون ها. متأسفانه ، تنها درمان شکستگی وی شناخته شده است.

بین خدا و انسان از یک تفنگ سیگاری دروغ می گوید: تأمل در معنا ، خشونت و رستگاری در Grosse Pointe Blank
منبع: Buena Vista Pictures

این مفهوم “شناخته شدن” صرفاً فرمول دانش مدرنیستی نیست ، بلکه صرفاً اطلاعات روشنفکرانه است بلکه در عوض ، چیزی کمی نزدیک تر از آنچه که “سنت پائول” در کتاب مقدس گلاطیان ، فصل چهارم درباره آن صحبت کرده است. این نوع دانش حاکی از صمیمیت بین دو طرف درگیر در عمل است ، صمیمیتی که با عشق مهربانانه و مهربان درون جامعه همراه است. او باید برای آنچه هست ، یک قاتل شکسته و رسماً مجازات شده که شروع به برداشت اثرات روانی و عاطفی اعمال گذشته خود و همراهی با از دست دادن بشریت می کند ، پیدا کرد.

می گویم این نوع شکستگی باید بیشتر ما را به خانه نزدیک کند ، زیرا واقعاً دراماتیک نیست. به عنوان دبی Newberry (راننده مینی) “دلبند دبیرستان بلانک” که عمیقاً از خود مارتین می گوید:

“… شما شکسته نیستید شما ملایم اسپری می کنید؛ هیچ چیز قابل اصلاح نیست. “

بسیاری از ما داستانهای دراماتیک زندگی نخواهیم داشت که از تجویز بیش از حد یا مدت زندان صحبت می کنند ، اما همه ما به نوعی دچار آن می شویم؛ رنج یکی از جهانی ترین عناصر بشریت است. همه ما به نوعی کاهش یافته است ، کاری که ما انجام داده ایم یا برای ما انجام شده است که به نظر می رسد نمی توانیم لرزش داشته باشیم. چیزی که پیرامون همه زندگی ما به عنوان یک یادآوری مداوم مبنی بر اینکه ما کامل نیستیم ، دنبال می شود و این که ما مطابق انتظارات نیستیم. ما به اصلاح نیاز داریم و مهم نیست که چقدر تلاش کنیم ، اما به نظر نمی رسد خودمان را اصلاح کنیم. مارتین بلان از طریق روایت فیلم مجبور است با بسیاری از ارواح گذشته خود که در این حومه یوپی دیترویت همگرا هستند ، مقابله کند. در پایان این همگرایی یکی از دو پیامد ممکن است – مرگ یا زندگی – اما به هر طریق ، او برای خودش و دیگران شناخته می شود. رستگاری آن را طلب می کند.

خشونت برای روایت کلیدی است Grosse Pointe Blank. در طی لحظات مختلف خشونت ، مارتین بلان مجبور به مقابله با گذشته خود و چه کسی شده است. چندین داستان وجود دارد که حضور Blank را در شهر Grosse Pointe میشیگان محاصره می کند. داستان اصلی به دلیل اصلی او در زندگی در شهر می چرخد: او برای حذف شخصی – قناری یا سوت زنبورد – به منظور ایجاد اصلاحات در یک کار دشوار در میامی که قرار بود شبیه سکته قلبی باشد اما به پایان رسید ارسال شد. به عنوان دو گلوله این کار در هفته آخر هفته اتفاق افتاد که همزمان با ده سال حضور در دبیرستان Blank ، آغاز شد. این ممکن است یک تصادف صرف باشد ، اما ، بیش از آنچه که محتمل بود ، منجر به سرقت از دستیار Blank ، مارسلا (جوآن کوساک) – که اولین بار در ابتدای فیلم موضوع ادغام دبیرستان را مطرح کرد و به نظر می رسد آن را به عنوان سرنوشت خود به مارتین می فروشد ، چیزی که او را در آنجا جلب کرده است. و به یک معنا ، او کاملاً نبوی است.

با این حال ، کار از زیر بینی رقیب اصلی مارتین ، مردی به نام گروچر به سرقت رفت.دن آیروید) پس از گذشت زمان ، گروچر دو خواستگاری از دولت را به Blank فراخوانده ، به طوری که ممکن است او را در این عمل گیر بیاورند و او را قبل یا بعد از حذف قناری حذف کنند. وقتی بلان در ‘لینکلن تاونکار’ خود به شهر رفت و آمد می کند ، دو لباس دولت عقب نیست. پس از اولین تلاش ، ناموفق Blank برای برقراری ارتباط مجدد با دلبند دبیرستانی خود ، دبی Newberry ، او یک مرد عجیب و غریب را که در خیابان قدم می زند ، می شناسد و او را بزرگ می کند ، در حالیکه به طور ناکارآمد مانند یک جادوگر متوسط ​​شهر عمل می کند. ما متوجه می شویم که بلانک ضربه کامل دیگری به سرش وارد کرده است ، اما این بار به دلیل برخی آسیب های ناخواسته وثیقه ناشی از منفجر شدن سگ با ارزش یک میلیونر به نام Boudreaux.

مهمتر از همه اینها ، او روانپزشک خود ، دکتر اوتمن (آلن آرکین) – چه کسی به مارتین گفت که دیگر نمی خواهد روانپزشک او شود پس از یادگیری کاری که برای زندگی انجام داده است ، اما همه فایده ای ندارد – برای رفتن به یک دوره دبیرستان در یک صحنه نسبتاً مضطرب و خنده دار. گفتگو بین پزشک و بیمار در اینجا برای تنظیم نوبت بازخرید فیلم مهم است:

مارتین: “من احساس ناراحتی می کنم. من فقط احساس دلسردی می کنم حوصله ام سر رفته. ماندن در روحیه خوب کار سختی است. من می دانم که مسائل مربوط به کار ، کار با مفهوم هستم و به راحتی احساس می کنم. “

دکتر اوتمن: “خوب ، نگاه کنید ، مارتین ، من نمی خواهم چیزی را پیشنهاد کنم که ممکن است برای شما ناراحت کننده باشد ، اما ممکن است بخشی از مشکل شما را در نظر بگیرید ، بخشی از آنچه شما را بسیار بدبخت می کند ، نگرانی نیست. کشتن بسیاری از مردم. شاید ، فقط آن را در پس زمینه قرار دهید. “

“بیا دیگه! من در در ورودی شما ظاهر می شوم ، احتمالاً شما کاری را انجام داده باشید که مرا به آنجا بیاورید. باشه. من به آن چیزها اهمیت نمی دهم. “

“شما به چه چیزهایی اهمیتی نمی دهید؟”

“اخلاق”

“هوم”

“من نمی خواهم در مورد کار صحبت کنم ، فکر نمی کنم که لزوماً کاری که شخص برای زندگی انجام می دهد منعکس کننده خودش است.”

“چند روز کسی را نکشید ، ببینید چه احساسی دارد.”

“خوب ، من به آن شلیک می کنم.”

“نه! نه ، شلیک نکنید هر چیزی شلیک نکنید! “

ترس ظریفی وجود دارد که به گفته های Blank به آن اشاره شده است: ترس از پیدا شدن ، شناخته شدن برای کسی که واقعاً در تمام خشونت هایش است. با این حال ، برای پیدا کردن – شناخته شدن – برای بازپرداخت به عنوان یک شخص ضروری است و مارتین بلان در این جنبه هیچ فرقی با بقیه ما ندارد. او به جای سمبل ها چیزی به غیر از اسم حیوان دست اموز تبدیل نشده است. صرف نظر از آنچه او می گوید ، آنچه او برای امرار معاش می کند به بازتابی از او تبدیل شده است که بازتاب نرگس همان بازنمایی از او واقعاً چه کسی بوده است. این درگیری های داخلی ، به همراه تهدیدات خارجی مرگ است که هنگام ورود وی به گروس پوینت ، میشیگان ، او را همگرا می کند. و این همگرائی ها در لحظه های خشونت با فیلم بازی می کنند.

“این من نیستم … چرا همه فکر می کنند شخصی هستند؟”

چندین گفتگوی تکراری وجود دارد که در کل فیلم اجرا می شود و هر دو برای درک حرکت بازخرید فیلم مهم هستند. اولین گفتگوی ، اظهارات مارتین بلان درباره “این من نیستم” در طول چهار صحنه مختلف در فیلم است که همه در لحظات خشن قابل توجهی در فیلم اتفاق می افتد.

مارتین ، به ابتدای فیلم ، اولین اعلامیه را در حین برخورد شدید خود در میامی انجام می دهد. او قرار است در هنگام خواب REM سم را به دهان باز شده مرد بگذارد تا او را در ایست قلبی قرار دهد. این سم رشته – در ادای احترام واقعی جیمز باند – به سمت دهان آن مرد است ، اما ، قبل از رسیدن به مقصد خود ، سر انسان می چرخد ​​و سم به گونه او برخورد می کند و به صورت بیدار شده شروع به سوختن پوست می کند. بلان اسلحه خود را به دست گرفت و از پله ها به اتاقی که مرد در آن ساکن است ، می کشد ، در را باز می کند و یک ضربه را به سینه مرد می زند درست همانطور که مرد اسلحه خود را بالا می برد تا قاتل خود را بیرون بکشد. او در را می بندد و به سمت هدف خلع سلاح که در حال خوابیدن است ، قدم می زند و روی تخت هتل خونریزی می کند. این مرد با ناامیدی به او نگاه می کند و می گوید: “هرچه هستم کاری را انجام می دهم که دوست داری ، من این کار را متوقف خواهم کرد.” با خونسردی حالت های سرد ، “این من نیستم” ، درست مثل اینکه یک مربع گلوله را در وسط پیشانی مرد قرار می دهد.

بین خدا و انسان از یک تفنگ سیگاری دروغ می گوید: تأمل در معنا ، خشونت و رستگاری در Grosse Pointe Blank
منبع: Buena Vista Pictures

این عبارت ساده بسیاری از خوانشهای ممکن را به نمایش می گذارد. به یک معنا ، مارتین به سادگی می گوید که این دلیل نیست که مرد را بکشد ، بلکه در عوض ، شخص یا شرکتی است که او را برای انجام این کار فرستاده است. اگرچه این خواندن به معنای واقعی کلمه ای صحیح است ، اما درک عمیق تر می تواند مفیدتر باشد. به نظر می رسد با بیان این جمله او مقصر بودن وی در مرگ یک انسان دیگر است. او دقیقاً آنچه را بیان می کند ، بیان می کند که اوضاع را شخصی نمی کند و بنابراین او را از سرزنش اخلاقی ای که او اتفاق می افتد معاف می کند ، اگر این اقدام در یک برخورد شخصی بین دو فرد و فقط دو فرد انجام شود ، از نظر شرعی محکوم می شود. در واقع ، او خود را صرفاً استخدام شده اعلام می کند اسلحه. این محاوره خشونت زبانی را با کسانی که از آن نام می برند به معنای این که دیگر انسان نیستند ، می کند ، بنابراین دیگر مقصر اقداماتشان نیست و یک سلاح صرف در دست کسانی است که پول یا قدرت دارند. ادامه این موضع برای بلان سخت تر خواهد بود.

دومین اعلامیه وی پس از وقوع شلیک و انفجار در Ulti-Mart محلی ، مشاغل ساخته شده در محل خانه کودکی Blank صورت می گیرد. مردی که به علت انفجار Boudreaux ، سگ را به قتل رسانده بود ، وارد فروشگاه راحتی می شود و آتش را بر روی Blank باز می کند در حالی که منشی فراموشی نسخه ای از بازی Doom را در قسمت جلوی فروشگاه بازی می کند و “Ace of Spades” Motorhead را منفجر می کند. هدفون او این قاتل قرار دارد مواد منفجره C4 را در مایکروویو فروشگاه قرار دهد و Blank فقط به سختی می تواند منشی و خودش را از صدمه ببیند تا بمب خاموش شود و فروشگاه راحتی تخریب شود. بعد از انفجار است که بلانک و منشی از چمن بلند می شوند و مارتین از منشی می پرسد که آیا خوب است و او پاسخ می دهد ، ناامید است ،

منشی: “برای چی کار کردی؟”

مارتین: “این من نبودم. حال شما خوب است؟”

منشی: “نه ، من خوب نیستم! من صدمه دیده ام ، دلخور شده ام ، باید شغل جدیدی پیدا کنم! “

بار دیگر ، می بینیم که به معنای واقعی کلمه ، Blank صحیح است ، این کسی نبود که مغازه را منفجر کرد ، به منشی آسیب رساند و باعث بیکاری وی شد. با این حال ، اظهارات Blank همانند اولی است که در نهایت حقیقت واقعی این موضوع را پوشش می دهد: این که اقدامات زشت گذشته Blank مستقیماً داشته است منجر به عواقبی شد که دیگران را تحت تأثیر قرار داد.

برای کسی که آنها یا دیگران را در اطراف خود انجام می دهد ، هیچ کاری مرتکب نشده است. گناه ، به کار بردن یک اصطلاح شرعی ، هرگز خصوصی نیست ، بلکه همیشه یک عمل عمومی است چه در پیامدهای عمومی آن ببینیم یا نه. همه افراد – و در این صورت – سگ ، او را کشته است ، برای تعقیب او و عواقب آن آشکارا باز می گردند. یک بار دیگر ، مانترا شخصی بلان صرفاً راهی برای عدم مقابله با ماهیت بسیار واقعی و خشونت آمیز کاری است که او می کند و چه کسی شده است. با این حال ، حتی اکنون ، او به نظر نمی رسد حقیقت عمیق تر را به سخنان خود تشخیص دهد.

تا سومین شکل گفتگو نیست که مخاطب شروع به دیدن یک شکاف احتمالی در نمای گفتگوی Blank می کند. در یکی از مهمترین صحنه های فیلم ، مارتین بار دیگر با دبی نیوبری و بهترین دوستش ، پاول اسپریکی آشنا شد (جرمی پیون) ، و خود را در مراسم دبیرستان خود پیدا می کند. رابطه او با دبی شروع به تقویت می کند و آن احساسات قدیمی عاشقانه دوباره زنده می شود. آنها در حال ترک اتحاد هستند که ، مانند اکثر تجارب اتحاد ، کمتر از ستاره بوده است ، هنگامی که مارتین تصمیم می گیرد به خاطر دلتنگی ، توسط قفل قدیمی خود متوقف شود.

در این مرحله است که قاتل مارتین و او یک مبارزات رقص واقع گرایانه – به دلیل این واقعیت که مرد بازی کننده قاتل بود بني “جت” اروويدز، جان کوساکمربی کیک بوکسینگ در زندگی واقعی – که به محض اینکه مارتین یک قلم جوهر را به گردن قاتل می زند ، خاتمه می یابد و او را فوراً می کشد. مارتین از بدن مرده قاتل ، چهره اش کبود و خونریزی شده ، لباس های شسته شده و اسلحه آغشته به خون در دستش کمر شده است. در آن مرحله است که دبی به گوشه گوشه می رود تا شاهد این صحنه خشونت ، که به صورت غیرمتعارف دیده می شود ، باشد. مارتین می گوید ، وقتی او شروع به لرزیدن و ترساندن از بینش می کند ، تقریباً ناامیدانه می گوید: “من من نیستم … این من نبودم.”

در این مرحله ، تمام آنچه مارتین می خواهد انجام دهد ، توجیه آنچه دبی شاهد آن است با گفتن اینكه این تقصیر او نبود سگ میلیونر منفجر شده است یا مردی كه او كشته است مرد بدی بود كه شایسته مرگ بود یا به او گفت كه این در دفاع از خود بود. هیچکدام از آنها به او فرصتی برای پخش عمومی نمی دهند زیرا او فرار می کند قبل از این که بتواند چیزی به جز این مانترا برای او بگوید. به او فرصتی داده نمی شود که خود را توجیه کند ، اما در عوض ، برای آنچه واقعاً وجود دارد ، دیده می شود: یک قاتل؛ در این مرحله ضمانت دارد یا نه ، مهم نیست. پل خیلی دور از دبی نیست و او نیز می بیند که مارتین چه کرده است. مارتین فقط با قاطعیت سعی می کند خود را با پولس توجیه کند ، که به نظر نمی رسد به توجیهات او علاقه مند باشد.

بین خدا و انسان از یک تفنگ سیگاری دروغ می گوید: تأمل در معنا ، خشونت و رستگاری در Grosse Pointe Blank
منبع: Buena Vista Pictures

دو نفر در زادگاهش که هنوز برای او اهمیت دارند ، که هنوز هم به او اهمیت می دهند ، که هنوز هم او را دوست دارند می دانم به او. سرانجام ، مخاطب این احساس را پیدا می کند که مارتین سرانجام احساس خشونت زبانی از نام بردن چیزی کمتر از انسان را احساس کرده است. او شروع به تشخیص اینکه این همه دروغ است و دیگر نمی تواند انکار کند که چه کسی شده است. در این مرحله ، تمام اهداف وی شخصیتی شده اند و شروع به تجزیه او می کنند. با این حال ، دقیقاً این لحظه خشونت ، این لحظه شناخته شدن توسط کسانی که او را دوست دارند ، می تواند آغاز رستگاری او را به دست آورد.

“من بیسکویت و گراوی را در سراسر کشور جنوبی می فروشم.”

شکل دوم گفتگوی تکراری ، تلاش های متعدد مارتین را برای گفتن به افرادی که در گروس پوینت با او ملاقات کرده اند در مورد آنچه برای زندگی می کند ، احاطه کرده است. ماهیت تکراری این گفت و گو ، برخی از خنده دارترین لحظات را در فیلم ایجاد می کند ، اما در زیر طنز عنصر عمیق عدم موفقیت زبان در معنای معناداری نهفته است اگر بدون اعتماد به صداقت شخصی که در حال صحبت است صحبت شود.

اولین لحظه ها در اولین ملاقات با مارتین با یار دبیرستانی خود ، دبی است ، پس از سوار شدن به Grosse Pointe و آمدن به محل کار دبی ، ایستگاه رادیویی محلی که وی در آن دژ است. مارتین ، با کمال تعجب ، وارد استودیو می شود و نمایش دبی را قطع می کند. او به سرعت آهنگ ترانه های The Specials را تنظیم کرد و از صندلی خارج شد تا به مردی که او را با لباس 700 دلاری ترک کرده بود ، بپردازد تا در شب دزد دریایی وارد ارتش شود ، بی خبر از او. در لحظه ای از لطف واقعی و غیرقابل تحمل ، آنها یکدیگر را در آغوش می گیرند و بدون تردید به صورت دستی بوسه می زنند ، گویی که هیچ یک از تاریخ های آنها وجود نداشته و روزی از آن نگذشته است. فقط بعد از آن بوسه اولیه وقتی که آنها واقعاً شروع به گفتگو با یکدیگر می کنند ، نگهبانان آنها بالا می روند و گفتگو برای متناسب کردن اوضاع بی دست و پا می شود. دبی سپس از او می پرسد که ده سال گذشته کجا بوده است و این گفتگو در زیر می آید:

مارتین: “در کالیفرنیا ، مسافرت کمی … به شغل (ظاهری گیج و محافظت شده) …”

دبی: “خودشه؟ این ده سال است؟ “

“بله ، …”

“من می خواهم به یک داستان آدم ربایی عالی یا چیز دیگری امیدوار باشم.”

“من چند لحظه هیجان انگیز در اینجا و آنجا داشته ام ، اما ، می دانید ، با آن پرواز کردم.”

“پس شغل شما چیست؟”

“قاتل حرفه ای”

“شما با آن دندانپزشکی می کنید؟”

“(می خندد) نه …”

خواندن پاسخ دبی در پاسخ به سؤال او درباره آنچه كه وی برای زندگی انجام می دهد ، جدی گرفته نمی شود ، همانطور كه ​​در ادامه این توضیحات نشان داده شده است. او قادر نیست حقیقت گفته خود را ببیند زیرا او همان زمینه ای را که در آن صحبت می کند به اشتراک نمی گذارد. او نمی داند که او را برای پیوستن به ارتش ترک کرده است یا اینکه ممکن است ده سال او را به کسی جدی تر و بی پروا از آنچه ممکن است در دوران نوجوانی بوده تبدیل کرده باشد. صداقت او صافی دارد که مخاطب نیز از آن محافظت می شود ، زیرا ، همانطور که دبی بعداً در این فیلم می گوید ، مردم فقط در مورد کارهایی که انجام نمی دهند شوخی می کنند. اما ، در اینجا ، مارتین کاملاً صادق است ، اما او از جامعه ای جدا می شود که گفته های او معنی واقعی آن را نشان می دهد.

صحنه دوم که گفتگوی مشابهی را شامل می شود ، بین پل و مارتین پس از اولین ملاقات با یکدیگر پس از ده سال است که با اتومبیل پاول سوار می شوند. پس از اینکه احتمالاً خریداران احتمالی را برای خانه ای که واسطه آن بود از دست داد ، پول روشن است. پولس از جاهای دیگر به بیرون می آید:

“ده سال ، مرد … ده سال !! ده سال کجا بودی؟ !! “

مارتین: “من فرار کردم ، به ارتش پیوستم و برای خودم کار کردم ، من یک قاتل حرفه ای هستم.”

“اوه ، آیا این کار ، شما باید برای آن کار کارشناسی ارشد انجام دهید یا می توانید مستقیماً وارد آن شوید؟ من در مورد آن کنجکاو هستم. “

“این یک بازار آزاد است.”

“بازار آزاد ، خوب است وای … (سکوت لحظه ای) ده سال ، مرد !! ده! ده سال!! ده سال ، ده ، ده سال ، ده سال !!! “

وی گفت: “من فرار کردم ، به ارتش پیوستم ، برای دولت کار کردم ، برای خودم کار کردم ، من یک قاتل حرفه ای هستم !!! این کاری است که من کردم! “

“خوب ، خوب ، می توانم پیوستم؟”

“آره!!!”

(هر دو شروع به خندیدن)

مجدداً در اینجا ، ما همان پاسخی را به حقیقت گفته مارتین توسط پولس می بینیم که با دبی انجام دادیم. پاول ، به وضوح ، همان زمینه را که کلمات مارتین دلالت بر حقیقت واقعی آنها دارد ، به اشتراک نمی گذارد. بار دیگر ، مارتین به آنها گفته می شود که در حقیقت هنوز هم به حقیقت صادقانه اهمیت می دهند ، اما آنها قادر به درک او نیستند زیرا وی در طی جدایی ده ساله خود از آنها در خارج از جامعه جدا شده است.

بین خدا و انسان از یک تفنگ سیگاری دروغ می گوید: تأمل در معنا ، خشونت و رستگاری در Grosse Pointe Blank
منبع: Buena Vista Pictures

مثال سوم نشان می دهد که مارتین در مورد حرفه خود دروغ گفته است زیرا شخصی که خودش در حال توضیح دادن است برای او هیچ معنی ندارد و اتفاق می افتد که گچ گرفته شود. ایمی ، یکی از همسالان دبیرستانی آنها ، در نوار جایی که مارتین و دبی دوباره در حال آشنا شدن هستند ، نشان می دهد. وی در پاسخ به این سؤال كه ده سال گذشته توسط همسالان مست خود به چه نكاتی رسیده است ، وی با اشاره به شوخ طبعی اظهار داشت: “من در مرغ سرخ شده كنتاكی كار می كنم … من بیسکویت و گراوی را در سراسر سرزمین جنوبی می فروشم. ” پاسخ ایمی به شرح زیر است: “نه! … شما خیلی خنده دار هستید! آدم بامزه!” در این مرحله ، او دلیلی برای گفتن حقیقت ندارد ، زیرا برای این مترجم هیچ تفاوتی وجود ندارد زیرا او حتی در وهله اول سخنان خود را به خاطر نمی آورد. معنا و حقیقت قبلاً در این شرایط مروارید هستند. با این حال ، حتی در حالت مستی امی ، او جنون پاسخ او را تشخیص می دهد.

شخص نهایی که حقیقت گفتن مارتین بر گوشهای ناشنوا است ، پدر دبی ، بارت نیوبری (میچل رایان) او برای انتخاب مجدد دبیرستان به دبی آمده است و او به او می گوید که پدرش می خواست او را ببیند. او وارد اتاق نشیمن می شود که بارت در حال خواندن روزنامه و نوشیدن نوحه است و حضور خود را اعلام می کند:

بارت: “من نمی دانم که از ده سال پیش دختر من را رها کردید ، کجا بوده اید ، و من اهمیتی نمی دهم. خوب است که شما ترک کردید. خوشحالم که شما این کار را کردید شما کمی بزرگ شده اید آیا شما اشتباه کرده اید؟ “

“خوب ، من نمی دانم. امیدوارم.”

وی گفت: “من شما را در یك تنگ دیدم ، به عنوان یكی از آن دسته از اشتباهات قهوه خانه های شفاف و پوشیده از قهوه ، كه من در آن دیده ام. اخبار نیوز

“نه ، نه ، نه ، من به جاده دیگری رفتم. شش شکل شما می دانید که ورزش ، رابطه جنسی ، بدون داشتن روابط واقعی با هیچ کس ، تجارت با خشونت لوله سرب ، حساسیت مزدور انجام می دهد. در مورد شما چطور؟ چگونه سالها با شما رفتار می کردند؟ “

“خوب ، شما مرا ، مارتین ، می شناسید. بهره برداری از مظلومان. “

“مطمئن.”

“اوه ، چه کارهایی است که انسان ، اکنون نجیب … (متوقف می شود) … آه ، آن را لعنتی ، بگذارید یک نوشیدنی بخوریم و تمام چیزهای لعنتی را فراموش کنیم.”

“Whatcha” با زندگی شما انجام می شود؟ “

“آه ، خوب ، قاتل حرفه ای.”

“آه! برای شما خوب است ، این یک صنعت رشد است. “

آقای نیوبری برای تأیید حقیقت سخنان خود ، زمینه مارتین را به اشتراک نمی گذارد ، اما برخلاف دبی و پل ، مارتین در ابتدا برای اثبات چیزی با او صحبت می کند. با این حال ، هنگامی که او می بیند که آقای Newberry نسبت به ظهور مجدد او در زندگی دخترش بی احساس است و این که او ، به طور کلی ، یک بیت راجع به زندگی مارتین یا کارهایی که انجام داده است ، مهم نیست ، او با لحنی طعنه آمیز حقیقت را می گوید زیر آن وقتی آقای Newberry در واقع از او سؤال می کند که برای زندگی به روشی ساده چه کاری انجام می دهد ، مارتین به او می گوید آنچه را که به دبی و پاول گفته است و پاسخ ، یک بار دیگر ، یک نظر هوشمندانه است ، که به حقانیت وحی مارتین خیانت می کند.

همچنین ببینید

CRIP CAMP: درس تاریخ زیبا درباره جنبش حقوق معلولیت

در هر یک از این سناریوها ، زبان مارتین برای کسانی که حقیقت را آشکار می کنند ، هیچ معنای معناداری را نشان نمی دهد ، زیرا او از اجتماع تفسیری آنها جدا شده است و آنها از او حذف می شوند ، زیرا آنها همان زمینه ای را که حقیقت او را آشکار می کند ، مشترک ندارند. با اقتدار که در واقع سزاوار آن است. با این حال ، هنگامی که مارتین برای اینکه واقعاً چه کسی است ، دیده می شود ، دبی ، پاول و آقای نیوبری وارد متن تفسیری مارتین می شوند و در آنجا با همان حقیقتی که در تمام مدت در مقابل آنها بود روبرو شدند. حقیقت آنها از گذشته بافر شده بود زیرا آنها دیگر نیستند می دانست مارتین بلان

“لال لعنتی لعنتی!”

چگونه افراد در چارچوب تفسیری مناسب قرار می گیرند كه در آن حقیقت به معنای معنایی است كه آنها و شنوندگان آنها را تغییر می دهد؟ Grosse Pointe Blankروایت پاسخی عمیق به این سؤال ارائه می دهد. همانطور که قبلاً نیز اشاره کردم ، مارتین بلان ، پس از قتل قاتل خود با قلم بسته نشده ، سرانجام به خاطر آنچه در واقع است قاتل دیده می شود. دبی و پل هر دو با مارتین وارد صمیمیت خشونت آمیز می شوند ، دانش صمیمی است که آنها را به درون یک چارچوب تفسیری سوق می دهد که افشاگری خود او در طول فیلم سرانجام حاکی از چیزی واقعی ، چیزی ملموس است. خارج از این دانش صمیمی ، هیچ کس اظهارات خود مبنی بر قاتل بودن حرفه‌ای را جدی نگرفت ، اما در عوض ، آن را صرفاً متنوع طنزآمیز از یک مکانیسم دفاعی گرفت ، از اجتناب از توجیه غیبت ده ساله او در زندگی آنها.

بین خدا و انسان از یک تفنگ سیگاری دروغ می گوید: تأمل در معنا ، خشونت و رستگاری در Grosse Pointe Blank
منبع: Buena Vista Pictures

نمونه نهایی تلاش مارتین برای توضیح آنچه او برای زندگی می پردازد ، مستقیماً پس از رسیدن این دانش صمیمی صورت می گیرد ، هنگامی که دبی با او درمورد آنچه که او فقط شاهد بوده است ، برخورد می کند. در این صحنه اتفاق قابل توجهی رخ می دهد که باید به طول در اینجا نقل شود:

دبی: “او می خواست تو را بکشد ، درست است؟”

مارتین: “بله”

“این راه دیگری نبود؟”

“نه این قصد من نبود. “

“آیا این کاری است که شما انجام داده اید”

“این کاری است که من انجام می دهم … حرفه ای. اکنون حدود پنج سال است. “

(گریه می کند) “شما شوخی می کردید. مردم درباره کارهای وحشتناکی که انجام نمی دهند شوخی می کنند ، آنها این کار را نمی کنند! این پوچ است! “

وی گفت: “وقتی من از آنجا خارج شدم به ارتش پیوستم و وقتی امتحان خدمت را گرفتم ، مشخصات روانی من یک انعطاف پذیری اخلاقی است – تنها راه برای توصیف آن. به یک برنامه تحت حمایت سیا وام داده شدم و ما یکدیگر را پیدا کردیم. این روش کار است. “

“بنابراین ، شما یک دولت سخنگو هستید؟”

“بله ، منظور من ، نه ، من قبلاً بوده ام اما اکنون نیستم. اوه ، اما این همه بی ربط است ، واقعاً دولت ها ، ملل ، همه این تئوری روابط عمومی در این مرحله است. “

“نکن! من نمی خواهم در مورد تئوری ها بشنوم؛ من می خواهم در مورد مردگان بشنوم. مردگان را توضیح دهید. چه کسی را می کشی؟ “

“این بسیار پیچیده است ، اما ، در آغاز ، مهم این است که چیز مهمی داشته باشید – به آن آویزان باشید – می دانید ، یک ایدئولوژی خاص برای دفاع ، درست است؟” منظورم این است که پرخاشگری بدون کنترل ، این مورد مورد علاقه شخصی من بود. بچه های دیگر دوست دارند “زندگی می کنند رایگان و یا می میرند” ، اما شما این ایده را می گیرید ، اما این همه دست انداز است و من این را می دانم. این همه مزخرف است ، شما این کار را می کنید ، زیرا شما برای انجام این کار آموزش دیدید ، شما را به انجام این کار تشویق کردید ، و در نهایت ، می دانید ، شما آن را دوست دارم. (مکث) من می دانم که بد به نظر می رسد. “

“شما روانی هستید!”

“نه نه نه! به همین دلیل روانپزشکی می کشد. من برای پول می کشم ، این یک کار است … این درست نبود … اوه ، بگذارید ببینم که آیا می توانم راه دیگری را ارائه دهم. اگر در خانه شما حاضر شوم ، احتمالاً شما کاری را انجام داده باشید که مرا به آنجا بیاورید. منظورم این است که همه این کار را می کنند! مثل نظم طبیعی است منظور من این است که کشورها این کار را انجام می دهند ، گاهی اوقات مراحل موقت انجام می شود و بعضی اوقات خلبانان شهرهای بمبی را فرش می کنند. ناآرامی … پلیس پلیس تظاهرکنندگان را شلیک می کند ، این بی تفاوت است ، من این کار را نمی کنم! شما باید پرونده ها را در مورد بعضی از این فریب ها بخوانید ، منظور من این است که مانند رزومه دیو خوانده می شود! ببین ، من اینجا ختم شده ام ، من طعم آن را کاملاً از دست داده ام. به همین دلیل برگشتم و می خواستم شما را ببینم ، می خواستم از ابتدا شروع کنم ، این کار را پشت سر بگذارم … “

“اوه ، بنابراین من بخشی از آغاز جدید عاشقانه شما هستم ، درست است؟”

(تردید می کند و شروع به صحبت می کند)

“چگونه هرگز یاد نگرفتید که اشتباه بوده است ، که موارد خاصی وجود دارد که شما انجام نمی دهید؟ شما در یک جامعه متمدن انجام نمی دهید! “

“در مورد چه تمدن هایی صحبت می کنیم؟”

“تعطیل شدی !! خفه شو! همه چیز در مورد شما دروغ است. همه چيز! از من دوری کن! “

آنچه به نظر می رسد این گفتگو نشان می دهد این است که به محض شناختن یک شخص ، از نزدیک با همه زشتی ها و شکستگی های خود ، توسط شخص دیگری ، هیچ پناهگاهی و فراری از حقیقت این که چه کسی هستند ، نیست ، و از این روچه کاری انجام می دهند تمام توجیهاتی که وی در این گفتگو به دبی واگذار کرده است ، بهانه های محض می گویند – تلاش های خندق گذشته برای نرم کردن ضربات واقعیت شاهد در مورد مارتین. اما هیچکدام از آنها کار نمی کنند. حتی به نظر نمی رسد که مارتین به قول خودش قانع شده باشد ، به خصوص وقتی که او در نهایت به او گفت که هنگامی که او برای کشتن آموزش دیده بود ، به جایی رسید که آن را دوست داشت. در آن مرحله ، او حتی به این واقعیت پی برد که با هر “این من نیستم” و “این من نبودم” که او صحبت می کرد ، به خودش دروغ می گفت. شخصی بود ، این بود که آن افراد را کشت و او از کشتن آن افراد لذت برد.

او با شناخت این حقیقت ، هرچند زشت ، سرانجام به این واقعیت پی برد که او بیش از یک ابزار بود. او مقصر بود و این که او نمی تواند از وزن اخلاق کار خود فرار کند ، از قتل همه این افراد ، توجیه پذیر یا نه. او دیگر نمی توانست در قطع ارتباطی که برای یک زندگی انجام داده و واقعاً چه کسی است زندگی کند. او می توانست اقدامات خود را با تمام لفاظی هایی که می توانست از آن استفاده کند توجیه کند ، اما در پایان روز ، او صرفاً قاتل ، زشت و بی پرده بود. و اگر هرگز پیدا نمی شد و هیچ جای پناهگاهی برای ترک به سر نمی برد ، هرگز به آن نتیجه شخصی و صمیمی نمی رسید.

پس از این گفتگو و از دست دادن دبی ، او تصمیم می گیرد سرانجام به هدفی که قرار بود در حین دیترویت حذف شود ، نگاه کند ، چیزی که در طول سفر از آن اجتناب کرده بود. “قناری که تصمیم به آواز خواندن گرفت” بارت نیوبری ، پدر دبی بود. در نقطه بازگشت و دیگر قادر به توجیه اقدامات خود نیست و یا اینکه او را از کسانی که دوست داشت پنهان کند ، تصمیم می گیرد کاری را انجام دهد که هرگز نتوانست در خط کار خود انجام دهد و به جای کشتن او ، هدف را نجات می دهد. وقتی مارتین متوجه می شود که بارت در خیابان درگذشته است – به دست گروچر و دامدارانش – بارت پرونده ای را می بیند که مارتین در دامانش سیلی می زند و می گوید: “گروه طراحی می خواهد مرا از روی آفتاب نشتی بیرون بکشد؟ به همین دلیل می خواهید مرا بکشید؟ ” و مارتین بار دیگر با مانترا پاسخ می دهد ، “این من نیستم! چرا همه فکر می کنند شخصی هستند؟ ” او برای اولین بار این حرف را در فیلم می گوید و عنصر فریب خود را از دست می دهد. در این صورت ، واقعاً او نیست ، بلکه سعی دارد او را از قتل نجات دهد. در جریان آخرین مشاجره بین مارتین و گروچر (و افرادش) ، مارتین می گوید با تماشای خورشید بر فراز اقیانوس حرکت می کند و احساس می کند که شاید یک خدا یا یک قدرت بالاتر وجود داشته باشد و در نهایت اعلام کند ، “منظورم این است که من هستم. کار بر روی همه چیز رستگاری. “

یک بار او توسط کسانی که او را دوست داشتند شناخته شده بودند و از او مراقبت می کردند و قادر به استفاده از توجیهات قبلی خود نبودند تا خود را از حقیقت دور کنند. سپس او توانست حقیقتی را که می تواند او را آزاد کند ، ببیند ، که می تواند او را در راه رستگاری قرار دهد.

خشونت به عنوان راهی برای رستگاری

Grosse Pointe Blank آیا از حقیقت خشن واقعیت خشونت در جهان ، چه بین کشورها ، مردم و چه از همان خشونتی که ما با توانایی طبیعی خود برای توجیه اقدامات و بدترین تمایلات به خودمان انجام می دهیم ، جلوگیری نمی کند. فردی که دائماً با دروغ زندگی می کند ، اغلب تا جایی که واقعاً به دروغ اعتقاد دارد ، همیشه در لبه روانی یک شکست است. و با این حال ، در برخی از سطح این شرط همه ما است. هر یک از ما یک دروغ تحمیل شده زندگی می کنیم. هیچکدام از ما کاملاً نسبت به دیگران یا خودمان حقیقت نداریم. همه ما در بیانیه مارتین بلان درباره “این من نیستم!” هیچکدام از ما نمی خواهیم ببینیم که واقعاً چه کسی هستیم ، زیرا زشت و محکوم است ، ما ترجیح می دهیم نگاه خود را به تقصیرهای شخص دیگری سوق دهیم – جایگزین کردن جایگاه خود را برای شکاف آنها.

Between God and Man Lies a Smoking Gun: Reflections on Meaning, Violence and Redemption in Grosse Pointe Blank
source: Buena Vista Pictures

However, redemption here requires violence. It may not always be physical, but the act of jarring us out of the lies we tell ourselves and others is brutalizing to our beings. Being found out for the poor judgment and the wrong actions we have partaken in never feels good. There is a reason why our natural response at the moment is to lash out or to turn inwards as we attempt to find shelter from the storm. Yet being known by another in all of our brokenness is the only way that life can move forward, otherwise, we are consciously or subconsciously chained to our past in perpetuity, never free of them, always feeling their force.

And this is the only way that other people can truly enter into our lives in any meaningful sense. Relationships live and die on vulnerability and transparency. The ability to see the real person, positives and negatives—and sometimes the deeply problematic areas—allows for the hope of grace and forgiveness. The ability for that other person to come into our context, share in our linguistic meaning, and choose to love us regardless is deeply redemptive to our beings. Martin Blank, by the end of Grosse Pointe Blank, is actively chosen by Debi even though she is fully aware of all of the violence he has done in the world. Because he is now known by her, ugliness and all, they can share in the meaning of their actions going forward.

Language is something that is taken for granted but is so deeply powerful to the human experience. It is an essential element of human connection. Our lives were being depleted and abstracted from us without the ability to create meaning with other people; to enter into the sacred spaces of another person’s context and share their burden. Put simply, to truly know them.

In my own religious tradition, this violence of being takes on a physical and spiritual element along with the linguistic and existential violence that is showcased in the film. The semiotic melding of salvation, wood, blood, and eventual resurrection cannot be understood nor signify any type of transformative meaning, unless, like Martin Blank, we are seen for who we really are and given no roads of escape from the ugly truth. Given no forms of justification for who we are and what he has done. We must stand guilty, with blood on our hands, before, in my own case, God and, for all of us, our own communities before we can be redeemed and given the freedom and a way to, in the words of Debi Newberry, “get the hell out of town.”

What do you think? Does Grosse Point Blank‘s central character achieve some sort of redemption?

Grosse Pointe Blank is currently streaming on HBO Go.

https://www.youtube.com/watch?v=iF7t91gbSf8

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!