گزارش جشنواره فیلم آسیایی سن دیگو 2020

امسال من آنقدر خوش شانس بودم که می توانستم برای پوشش جشنواره ای فیلم که هرگز در رادار من نبود ، با من تماس بگیرند. جشنواره فیلم آسیایی سن دیگو در سال 2000 تاسیس شد و به عنوان مکانی کم اهمیت اما مهم برای نمایش بسیاری از فیلم های سال نادیده گرفته شده توسط فیلمسازان آسیایی فعالیت می کند. وقتی لیستی از فیلم هایی که قرار بود اکران شوند را خواندم کاملاً متعجب و شاد شدم. من چیزی را یافته بودم که سالها پیش واقعاً باید بدنبال آن می گشتم اما شاید به دلیل کم کنجکاوی یا صرفاً به این دلیل که راهی برای جستجوی خودم نداشتم. SDAFF دیگر از من طفره نرفته است و در تخته سنگ امسال فیلم هایی از غول های سینمای آسیا مانند نمایش داده شده است هونگ سانگ سو، لاو دیاز، و جیا ژانگکه، در حالی که صداهای جدیدی مانند آچال میشرا و یوسنما بورچو. فیلم های امسال همه شاهکار نبودند اما تجربه همه آنها خوشحال کننده بود زیرا در پایان ، این واقعیت که SDAFF اکنون به رادار من اضافه شده است ، هدیه کافی است.

گامک غار (به کارگردانی آچال میشرا) – *****

گزارش 1 جشنواره فیلم های آسیایی سن دیگو 2020
Gamak Ghar (2019) – منبع: جشنواره فیلم آسیایی سن دیگو

نوستالژی یکی از قدرتمندترین اما اغلب سو mis استفاده از سلاح های احساسی در سینما است. این یک منبع ملودرام است اما غالباً برای ایجاد لحظات سرامیکی و مصنوعی احساس همدردی با اشک استفاده می شود یا برای استفاده از یادآوری های خود ارجاع tawdry ، مخاطب را مجبور می کند تا خلا with خاطرات خود را پر کند. آچال میشرا از نوستالژی به طرز ماهرانه ای م effectivelyثر استفاده می کند گامک غار ، ساخت یک پرتره لایه لایه و کاملاً درخشان از فرسایش فرهنگی. او این کار را در یک جامعه مییتیلی زبان در بیهار ، نزدیک هیمالیا ، که غرق در سنت است ، انتخاب می کند.

در حالی که برخی از آنها Maithili را “گویش” هندی می دانند ، بسیاری از واژه های خاص خود را دارد و در ابتدا به خطهای Tirhuta و بعداً Kaithi نوشته شده است قبل از اینکه به خط رایج Devanagri استفاده شود که برای هندی و بسیاری از زبانهای دیگر در هند استفاده می شود . دلیلی که من به این نکته اشاره کردم این است که سازگاری ، فرسایش و یکدست سازی جوامع در کانون اصلی است گامک غاربررسی راه هایی که خانواده ها طی نسل های مختلف تغییر می دهند. آغاز فیلم پر جنب و جوش و سرگرم کننده است ، بچه ها با هم بازی می کنند ، افراد زیادی برای گفتگو کردن ، بازی کردن ، شایعات ، آشپزی و جشن گرفتن یک نوزاد تازه متولد شده به خانه مرکزی وارد و خارج می شوند. چه در تابش آفتاب و چه در خنک شب ، میشرادوربین صمیمیتی بین خانواده و دوستان را ضبط می کند که تنظیمات آن را به یک بهشت ​​منزوی تبدیل می کند. مکانی که سنت و تاریخ برای ایجاد یک کل منحصر به فرد از افراد گره خورده توسط خون و عشق با هم برخورد می کنند.

در حالی که این صمیمیت در طول فیلم باقی مانده است ، اما این یک روابط مالیخولیایی تر است. میشراانتقال فیلم در دو فصل بعدی خود برای نشان دادن زوال آهسته و مرگ نهایی یک میراث خانوادگی و با از بین رفتن حضور فیزیکی آن ، خاطرات موجود در آن تبدیل به لحظات نامحسوس احساس نوستالژیک می شوند. لباس ها مدرن تر ، گفتگوها از هم گسیخته تر و ناجورتر می شوند ، این ارتباطات به جای اینکه بخشی از یک رفاقت خانوادگی باشد ، به واحدهای جداگانه منتقل می شود. وقتی یکی از مادران خانواده می فهمد که برادر کوچکتر و بی هدف او قصد فروش ملک و افتتاح داروخانه خود را دارد ، تعجب می کند که چرا هرگز از این تصمیم مطلع نشده است.

این فیلم تقریباً از تمام عکسهای عکسبرداری تشکیل شده است و آنها به زیبایی ترکیب شده اند و از رنگ ، کادر بندی و طراحی آگاه هستند ، که حتی در کمبود “سرزندگی” آنها را خیره کننده می کند. میشرا بر روی عناصر فردی یک خانه و اجتماعات متمرکز می شود ، باعث می شود تخریب و تخریب آهسته هر یک از عناصر خانه و افراد اشغالگر آن غیرقابل انکار باشد و این بسیار تأثیرگذار است. این نوع نوستالژی را می توان به راحتی در ملودرام انتخاب کرد ، اما در عوض ، گامک غار روایتی را بیان می کند که از لحاظ روحیه بیشتر شبیه به دیوید لووریرا یک داستان شبح، جایی که خانه ، با پروکسی ، آرام و ظریف به شبحی تبدیل می شود همان کاری که افراد ساکن در آن انجام می دهند … فقط با خاطره ای از آنچه که در گذشته بود ، ادامه می یابد.

شیر سیاه (کارگردان Uisenma Borchu) – ** 1/2

گزارش 1 جشنواره فیلم های آسیایی سن دیگو 2020
شیر سیاه (2020) – منبع: جشنواره فیلم آسیایی سن دیگو

عنوان مرجعی برای آسیب های جنسی است ، که در آن شخصیت اصلی ، ویسی (کارگردان فیلم) است یوسنما بورچو) ، چندین بار تجربه می کند – ابتدا از طریق دوست پسر بد دهن خود در آلمان و سپس در طی یک سکانس تجاوز در خواهرش اوسی (گونسما تسوگزول) یورت در مغولستان. بسیاری از نیروهای رقیب در داخل ویسی مشغول به کار هستند که احساس می کنند بین تربیت آلمانی مدرن تر و ریشه های مغولی خود گم شده اند ، این امر در اطاعت بی دریغ خواهرش از شرایط زندگی سنتی و اغلب ظالمانه ظاهر می شود. آنها لباسهای مختلفی می پوشند ، متفاوت راه می روند و پرخاشگری منفعلانه ای از خود نشان می دهند که در نهایت به کینه توزی تبدیل می شود.

همچنین احساس عمیق عدم کفایت جنسی و عدم عشق از طرف ویسی وجود دارد. هنگامی که او عاشق مرد همسایه ای به نام تربیش می شود ، که بسیاری از مردم محلی آن را یک فرد عجیب و غریب و طرد شده می دانند ، رفتار او گاهی اوقات از نوجوانی ناامید و عصیانگر تقلید می کند. بیشترین ضربه را به من زد آندره آرنولدرا مخزن ماهی. رفتار ویسی نشانگر نامشخصی است که وی احساس می کند پس از یک رابطه سو ab استفاده کننده می بایست بدن و روان خود را دوباره بدست آورد. همه موضوعات مبرم زنانه و درگیری فرهنگی گاهی اوقات با سبک کارگردانی که به نظر می رسد عمدا تنش را از بین می برد ، خفه می شود.

ایده های محکمی در این فیلم وجود دارد که کاملاً در الگوی تصویری – مملو از شعر مالکیایی و دوربین فیلمبرداری شناور – برای هم زدن علامت های احساسی یا موضوعی برجسته نیست. در حالی که بهترین قسمتهای فیلم قسمتهایی است كه كارها ، آداب و رسوم ، مجالس ، غذا و آوازهای فرهنگی را كه بر آن تمركز می كند ، مشاهده می كند ، اما بدترین قسمت ها با پویایی شخصیت های عجیب و غریب و بی هدف در دامنه های وسیع استپ مغولستان انجام می شود . در میان گرمای کاوش درگیری ها و تاریخچه های فرهنگی و جنسی ، شیر سیاه با محیط سرد و بایر خود بیش از حد منحرف می شود.

هیچ کس (رهبر لین چون هوا) – *

گزارش جشنواره فیلم آسیایی سن دیگو 2020
هیچ کس (2020) – منبع: جشنواره فیلم آسیایی سن دیگو

هیچ کس یکی از آزار دهنده ترین دستکاری های فیلم است که من تاکنون دیده ام. ارزانترین ترفند برای یک فیلمساز که وقتی ایده آنها تمام شده باشد یا دیگر نتواند به یک اتفاق خوب برسد ، کتمان اسرار و تاریخچه ها و پر کردن داستان کنونی آنها با سکانس های تکراری و تکراری فلاش بک است. شخصیت اصلی هیچ کس یک مرد بی نام است (ژیان فو-سانگ) – رسماً به عنوان “Weirdo” در تیتراژ بازیگران معرفی می شود – که از نظر جسمی و احتمالی از نظر ذهنی معلول است و دارای سابقه مشکل است که فیلم آن را در مونتاژهای جداگانه ای که به صورت حلقه ای اجرا می شود و جریان داستان حاضر را قطع می کند ، به پایان می رساند. او خزنده ، غیربهداشتی و در کل قابل مقایسه نیست زیرا عادت دارد در فضاهای عمومی تف کند (هرگز توضیح داده نمی شود که آیا این نوعی سندرم توره است یا فقط برخی از کنه های عصبی است که در اواخر زندگی ایجاد شده است).

او با یک دختر نوجوان به نام ژژنژن وارد یک وضعیت هارولد و مود برعکس جنسیت می شود (وو یا روو) که گوسفند سیاه خانواده اش است و در یک وضعیت ناامیدکننده ناامیدکننده جنسی وجود دارد که در آن هنگام که او در دوران بلوغ به سر می برد ، هر یک از اعضای خانواده اش (پدر ، مادر ، برادر) همه به نوعی رابطه پنهانی دارند که فقط او می داند ، و گاهی اوقات نوارهای ویدیویی را به عنوان مدرکی نشان می دهد تا در نهایت آنها را نشان دهد. این جذاب ترین و بارورترین قسمت فیلم است که به عنوان بررسی هم بیگانگی نوجوانان (به ویژه دختران) و افراد مسن عمل می کند.

متأسفانه ، فیلم بیش از حد مشغول گفتن یک “داستان خوب” است تا بتواند اهمیتی به پویایی اجتماعی بازی بین دو فیلم منجر شود. آنها بحث و گفتگوهای ادواری دارند و همه آنها با اصرار فیلم در نشان دادن آهسته از زندگی گذشته “Weirdo” ، جایی که او رابطه دوستانه ای با دوست دختر سابق خود داشت ، از بین رفته است. این قسمت خسته کننده است و در پایان گذشته او پرداخت صفر دارد زیرا نه علامت عجیب و نه بیماری های جسمی او را توضیح می دهد. این فقط تا حدی او را به چهره ای دلسوز تبدیل می کند و آن را نیز به ملودراماتیک ترین و ناخوشایند ترین روش غیرقابل قبول تبدیل می کند. اجرای مناسب و معقول توسط یک جفت واقعا جذاب جذاب هیچ کس با استیصال فیلم باهوش بودن نابود می شوند. بعضی اوقات ، هنگامی که یک جفت شخصیت خوب دارید ، بهتر است فقط دوربین را به سمت چرخاندن آنها هدایت کنید.

جنس ، تابه (به کارگردانی لاو دیاز) – *** 1/2

گزارش جشنواره فیلم آسیایی سن دیگو 2020
Genus، Pan (2020) – منبع: جشنواره فیلم آسیایی سن دیگو

در دو ساعت و نیم ، جنس ، تابه را می توان در نظر گرفت لاو دیاز فیلم کوتاه. من اینجا فقط نیمه شوخی می کنم. جنبه قابل توجه و بی نظیر از دیازسینما این است که علی رغم اینکه بسیاری از فیلم های او بین شش تا ده ساعت طول می کشد ، او هرگز در توجیه وقت صرف شده برای تماشای آنها کوتاهی نمی کند. سینمای او به طور عامیانه “آهسته سینما” در نظر گرفته می شود اما بیشتر شبیه یک ماشین سواری نرم (بسیار) از راه دور است. سرعت در روند دادرسی وجود دارد که شما را برای سفر بالا می برد و به پیش می برد و پیش بینی حوادث ، مقصد و تقابل ها ، تنش را برای بسیاری از کشش های کشیده محسوس می کند. دیازویرایش و قرارگیری و حرکت دوربین از نظر ماهیت تهدیدآمیز هدفمند است و این حتی در مدت زمان فشرده جنس ، تابه.

کارگران سه روزه – بالدو (ناندینگ یوزف) ، پائولو (بارت گوینگونا) ، و جوانترین و آشفته ترین ، آندرس (دون ملوین بونگالینگ) – سفر در جزیره Hugaw از قرارداد کوتاه کار در معادن تا خانه هایشان. در طول راه ، آنها درباره وقایع و اندیشه های فلسفی و سیاسی ، از جایگاه خود در ساختار طبقاتی تا تاریخ فیلیپین تحت استعمار ، بحث می کنند. آنها به طور مبهم از سربازان مسلح و افرادی که “آنها را خواهند شنید” صحبت می کنند اما هرگز به آنها اشاره نمی کنند. آندرس کسی است که از خود و وضعیتی که در آن ناراضی است ناراضی است. او نسبت به ساختار طبقاتی که مجبور به ایجاد آن شده است عصیان می کند ، برای کار سخت بادام زمینی می پردازد وقتی که باید از بستگان بیمار مراقبت کند و فقیر خود را که قبلاً به شدت زندگی می کرد خانواده.

دیازفیلم ها به طور کلی دلگیر و دیوانه کننده هستند ، اما جنس ، تابه در نهایت ترسناکترین فیلم او نیز به پایان می رسد. او به واسطه هبوط قهرمان اصلی اش به دیوانگی نزدیک ، فیلم را از یک درام سیاسی به یک هیجان تبدیل می کند. منظور او خوب است ، اما عصبانیت جوشانی در درون آندرس وجود دارد ، یادآور فابیان در نورته ، پایان تاریخ. تفاوت در این واقعیت است که آندرس دارای حسن نیت است و از طریق ناامیدی و احساس مسئولیت در برابر بیماری هایی که در واقع توسط نیروهای خارج از کنترل او ایجاد می شود ، به سمت شیدایی سوق داده می شود.

تکنیک تک ساکت در سیاه و سفید ، بیش از هر زمان دیگری شیطانی است ، خصوصاً در شخصیت اینگو (جوئل ساراچو) ، شهری مست که برای پول نقشه می کشد و ارتباطات و کشش های شیطانی زیادی دارد. شکار واقعی (قتل ، مرگ ، تجاوز به عناصر بی گناه و فقیر) یک اتفاق معمول در است دیازفیلم ها ، اما در این فیلم ، خائنانی مانند خائنانی از فیلم ترسناک هستند که پشت درختان ، در سایه ها کمین کرده اند و از نزدیک با چاقو در دست دنبال می شوند. سنت ژانر چیزی است دیاز اخیراً بیشتر مورد علاقه قرار گرفته است – آخرین فیلم او ، Halt، یک فیلم علمی-تخیلی dystopian بود – اما همیشه به سبک منحصر به فرد او اختصاص داشت. این یکی با پایان دادن به احتمالاً ناراحت کننده ترین و دلهره آورترین تصویر در مورد خود را بصورت ترسناک محکم می کند دیازکل کار

دونگ (به کارگردانی جیا ژانگکه) – *** 1/2

گزارش جشنواره فیلم آسیایی سن دیگو 2020
دونگ (2006) – منبع: جشنواره فیلم آسیایی سن دیگو

یک مستند خارق العاده در مورد تلفیق “هنر” و “کار”. جیا لیو شیادونگ ، هنرمند چینی را در دو فعالیت هنری دنبال می کند ، یکی با نقاشی های دیواری و پرتره از گروهی از کارگران ساخت و ساز در سد سه گور (که جیا بعداً به داخل برمی گردد هنوز زندگی) و در تایلند که از کارگران جنسی عکس و نقاشی می کشد. این نقاشی ها و تصاویر هنری از نظر نمایشی دقیق و نسبتاً امپرسیونیستی اما مستقیم هستند. جیابا این حال فیلمبردار از طریق کنار هم قرار دادن صحنه پردازی و گفتگوهای پشت صحنه پرتره با محصول نهایی ، دنیای هنر و دنیای افراد واقعی را متعادل می کند. در تضاد مبهم با ساختار بنیادی آمیت دوتارا ناینسوخ، جایی که فیلمساز به معنای واقعی کلمه سعی می کند از سبک نقاشی ها با دوربین خودش تقلید کند ، جیا بیشتر بر روی روش هایی که Xiaodong برای مقایسه بین حرفه و موضوعاتش مقایسه می کند ، متمرکز است.

شیائودونگ “واقعیت” کسانی را که به تصویر می کشد ذکر می کند. البته ، در واقعیات در روشهای بهره برداری از نیروی کار در سرمایه وجود دارد ، که چین ، حتی به عنوان یک کشور کمونیست در یک بازار مدرن ، نمی تواند از آن فرار کند ، اما آنچه Xiaodong ذکر می کند این است که چگونه در حالی که شغل شخصی خود غیرقابل لمس و خسته کننده است ، تأثیر مستقیم وجود دارد. او می گوید آنها “زنده” هستند. دارن آرونوفسکی زنان و مردان مقید به کار فروش بدن خود را در مقایسه کردند کشتی گیر، و اینجا نیز در دونگ، افراد پروکسی برای نیازهای جسمی مشتری هستند. کارگران ساختمانی عضلات و دست و پاهای خود را می فروشند و گاهی اوقات با توجه به فقدان هر گونه محافظت یا ایمنی در سایت ها زندگی می کنند و البته کارگران جنسی بدن خود را به طور کامل می فروشند. دونگ ، از نظر آوایی آخرین قسمت نام لیو شیاودونگ به معنای “شرق” است که می تواند به عنوان عنوان فیلم برای چندین چیز قابل توجه باشد که در قوی ترین موارد احتمالاً به این واقعیت اشاره دارد که زندگی در شرق چین و در قسمت شرقی جهان را به تصویر می کشد به طور کلی با رویکرد اصیل به مردم و هنر خود.

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

عشق پازل: 3 فیلم از هونگ سان سان

من در مورد فیلمساز کره جنوبی نوشته بودم هونگ سان سو سال گذشته در طول انتشار تئاتر ایالات متحده از چمن و سرانجام این فیلم را در لیست 20 فیلم برتر من برای سال 2019 قرار داد ، سالی که من یکی از بهترین های سینما را در حافظه اخیر می دانم. من مشتاقانه به دنبال جستجوی بیشتر در مورد او بودم و امسال ، به لطف من ، سه مورد دیگر از فیلم های او برای اولین بار در ایالات متحده در دسترس عموم بوده است. به محوری برای افزایش جریانهای آنلاین فیلمها ، بلکه موفقیت آنها نیز هست انگل در اسکار ، که درهای آگاهی بسیاری از آمریکایی ها را به سینمای کره جنوبی باز کرد. این واقعیت که پیروزی اسکار برای این امر لازم بود جای تردید دارد ، اما این بحث برای بار دیگر است. آنچه در حال حاضر واقعاً مهم است این است که این فیلم ها در دسترس هستند و اگرچه نقص آنها وجود دارد ، مطمئناً همه ارزش تماشای آنها را دارند.

زن در ساحل (2006)

عشق پازل: 3 فیلم از هونگ سان سان
زن در ساحل (2006) – منبع: Mirovision

من این سری از فیلمها را بطور زمانی شروع کردم زیرا من به یک هنرمند معتقدم که در طول زمان ایده های هنری و خود را تغییر می دهد ، تغییر می کند و تغییر می دهد. هونگ سانگ سو با مقایسه شده است اریک روهر بارها در گذشته و فیلم 2006 او زن در ساحل ، در یک چاپ تازه بازسازی شده که من از طریق فیلم در اتاق نمایش مجازی مرکز لینکلن مرکز پخش کردم ، یک مقدمه عالی برای فیلمساز و آنچه باعث مقایسه او با رودر می شود. در واقع این بسیار عالی است که فیلم نه تنها مضامین را به اشتراک می گذارد ، بلکه چندین عکس ، بریدگی و یک عنوان با درام در سال 1983 رابط پائولین در ساحل.

زن در ساحل حول محور سفر به ساحل که توسط یک زوج جوان به نام کیم مون سوک گرفته شده است (برو هیون جونگ) و چوی سون هی (آهنگ سون-می) و دوست فیلمساز مون سوک که در فیلم به عنوان “کارگردان کیم” گفته می شود (کیم سونگ وو) با پیشرفت فیلم ، کارگردان کیم و Sun-hee عاشقانه ای را تولید می کنند که مون سوک را در غبار فرو می برد. هم فیلم های روهر و هم هونگ ، کارهای عاشقانه گسترده ای دارند و فراز و نشیب های روابط را از طریق عشق ورزی ، دعوا و بحث و گفتگو در ذهن انسان بررسی می کنند ، اما رویکرد هونگ به جای ابتکاری بودن یا سینمایی بودن ، به دنبال واقع گرایی است. در اینجا به غیر از زوم دوربین مشخصه هون ، استعدادی زیاد وجود ندارد ، که هم به عنوان سازنده تنش چشمگیر (در صورت بزرگنمایی) و هم برای کمک به کمدی (زوم) استفاده می شود. معنی دار ترین مکالمات همه در مکان های آشنا و مورد انتظار – یک رستوران ، اتاق خواب ، در اتومبیل ، پیاده روی در خیابان – اتفاق می افتد و سادگی این لحظه ها پیچیدگی پویایی هایی را که در دست دارد ، باور دارد.

چندین لحظه در فیلم وجود دارد که سعی در تعریف یک رابطه دارند و معمولاً از طریق مکالمات حلقوی (بسیاری از آنها توسط خود بازیگران بداهه می روند). کمی طنزآمیز نشان داد که مون سوک و خورشید با وجود اینکه یک زوج هرگز رابطه جنسی نداشته اند ، و دومی از این دلیل استفاده می کند که چرا خودش را مجرد می داند. مون سوک فردی ساده لوح و نجیب است و روابط خود را با Sun-hee بسیار جدی تر از آنچه انجام می دهد رفتار می کند ، و علی رغم دانش بدیهی که کارگردان کیم در تلاش است تا روی Sun-hee بیفتد ، او کاری برای مقابله نمی کند. آی تی.

هوای کسل کننده ای در مورد این فیلم وجود دارد که به هیچ وجه به من چنگ نمی زد. بخش عمده ای از مکالمات فیلم و کمان های شخصیت اصلی نیز در نیمه راه فیلم از بین می روند. با این حال ، هونگ چه خوب انجام می دهد ، این است که به شخصیتهایش اجازه دهید مناطق مختلف خاکستری در آن بازی کنند. او همچنین یک رویکرد تحلیلی تر نسبت به عاشقانه و روابط انسانی دارد که معمولاً توسط شخصیت هایی که چیزهایی را با اصطلاحات منطقی توضیح می دهند ، از بین می رود. صحنه ای وجود دارد که کیم از یک نمودار هندسی برای نشان دادن به Sun-hee فرآیند فکر در پشت چرا مردم در یک رابطه انکار می کند استفاده می کند. این یک استفاده جذاب ، اما دستکاری کننده از “منطق” برای توضیح یک مسئله اخلاقی است. این و سایر لحظه ها نکات برجسته ای هستند که فیلم را از از بین رفتن کاملاً بی تحرکی باز می دارد.

زن در ساحل مانند یک قاشق غذاخوری بستنی وانیلی است ، نمی خواهد کسی را تحریک کند ، اما از نظر جهانی بسیار قابل تحمل است. گفتگویهای معاشقه ، دلخراش در مورد عشق ، احساس تنهایی و رها کردن ، و دستکاری ها و دروغهایی که روابط را در هم می شکند ، مناسک اساسی گذر است که تقریباً همه از آن عبور می کنند. این رویدادها با روشی ناامید کننده و چرخه ای در این فیلم ارائه می شوند ، که ، برای جلب اعتبار به رئالیسم که هونگ سعی در القای آن دارد ، فقط طبیعی است ، اما دقیقاً برای سینمای هیجان انگیز نیست.

Hill of Freedom (2014)

عشق پازل: 3 فیلم از هونگ سان سان
تپه آزادی (2014) – منبع: فاینانس

معماهای منطق به طور کلی عصبی هستند که توسط فیلمسازان ژانر برای بالا بردن خمیرشان به یک تجربه روشنفکرانه و نمادین تر استفاده می شود. کریستوفر نولانرا یادآوری احتمالاً مناسب ترین نمونه این و تپه آزادی را می توان از بسیاری جهات به عنوان نسخه شخصی خود Hong Sang-soo در نظر گرفت یادآوری. با این حال ، به طور معمول یک رئالیست ، تصور هون در مورد حل هر چیزی نیست. معما در اینجا صرفاً مکانیزمی برای کمک به روایت است – زنی به نام کوون (سئو یانگ هووا) نامه ای از نامه های ارسال شده توسط طرفداران سابق را بر روی پله ها می گذارد و حالا باید آنها را به صورت زمانی به هم برگرداند تا او را ردیابی كنند.

این استعاره ابتکاری است برای ارتباط مجدد با مردم از گذشته ما چقدر دشوار است. قطعات با گذشت زمان پراکنده می شوند ، خاطرات ناقص می شوند ، آشنایی از بین می رود و حالا باید دوباره بپیوندید. مکاتبات کوون با موری است (ریو کاز) ، مردی ژاپنی که اخیراً به کره جنوبی بازگشته است. او در رختخواب و صبحانه می ماند و ما از طریق نامه هایی که توسط Kwon of Mori در کره جنوبی جمع آوری شده است ، بیشتر اوقات خود را در یک کافی شاپ به نام Jiyugaoka (“تپه آزادی”) جمع می کنیم.

مانند زن در ساحل، مکالمات موری همه در مکانهای معمولی و آشنا اتفاق می افتد که افراد ممکن است در آنجا جمع شوند و شایعه شوند. باز هم ، بررسی های مربوط به عشق و روابط بسیار دور است و موری کارگردان این فیلم کیم است اما بسیار ناخوشایندتر است و آب آن از آب خارج است. این فیلم بیشتر به چیزی شبیه است وودی آلن نسبت به اریک روهر ، و این به روشی است که موری خودش را در این فیلم سیر می کند ، هم منتقدان آگاه و هم فکر برای افرادی که با آنها ملاقات می کند و همچنین یک شخصیت ساده لوحی درباره خودش.

او مفاهیم فلسفی عشق را با پیشخدمتی بنام Young-sun (Moon So-ri) در جیوگوکا که او در آخر خواب است و او بر سر آنچه که امیدوار است آینده او با کوون باشد ممکن است تلاش کند ، یا حتی اگر او را بپذیرد. همانند کارگردان کیم ، موری به عنوان شبه روشنفکری با من روبرو شد و طبیعت عجیب و غریب خود مطمئن که ممکن است یک پیش بینی هونگ از خودش باشد ، مرا کمی غافلگیر کرد. بی شرمانه بودن مکالمات وی با افراد کره ای که ظاهراً ابر تیره ای از تاریخ امپریالیستی وجود دارد که بر همه آنها آویزان است ، نشستن با آنها صادقانه دشوار است. بخش اعظم سبک هونگ بدون تغییر با کارآزمایی هوشیار باقی مانده است و به معنای عملکرد آن به عنوان نشانگر افزایش و سقوط درام است ، و همچنین نشانگر آنچه در سمت چپ قرار دارد خاموش صفحه نمایش چی تپه آزادی به پایان می رسد یک کیف ترکیبی از تکنیک های به خوبی توسعه یافته و ایده های خوب است که توسط یک شخصیت مرکزی کاملاً خاموش و روشن خنثی می شود.

Yourself and Yourrs (2016)

عشق پازل: 3 فیلم از هونگ سان سان
Yourself and Yourself (2016) – منبع: شرکت فیلم Jeonwonsa

یافتم خودت و خودت از لحاظ موضوعی بسیار جالب تر و جذاب تر از فیلمهای قبلی در این سریال باشم ، در حالی که هنوز هم از طول موج مستقیم من کاملاً مطابقت ندارد چمن که من هنوز بهترین فیلم هونگ را (هنوز مشهورترین اثر او را ندیده ام) در حال حاضر ، اشتباه پس از آن) دلیل اصلی این که این شخص بیشتر وتر کرده است که عشق را به عنوان چیزی سورئالی و غیرقابل تحمل تلقی می کند ، این است که بگوید این مفهومی است که افراد را در تصمیم گیری های غیر منطقی تحت تأثیر قرار می دهد و همه چیز را به رحمت خود می برد. یک بار Mijung (لی یو-جوان) در طی یک بحث و گفتگوی داخلی اعلام می کند که او و دوست پسر جوانسو (کیم جو هیوک) باید استراحت کند ، Youngsoo بقیه فیلم را صرف ناامیدی از غیبت دوست دخترش می کند. در همین حال Minjung – یا حداقل ، کسی که شباهت دارد Minjung – تاریخ چندین مرد دیگر.

همچنین ببینید

WASP NETWORK: همه لباس پوشیدن و جایی برای رفتن ندارند

هویت Minjung همان چیزی است که تئوری فیلم را در مورد عشق کار می کند زیرا واقعاً حلقه ای را به انتظارات ما از یک درام رابطه می اندازد. چندین مورد وجود دارد که Minjung خود را دوباره به عنوان یک شخص متفاوت با مردان مختلف معرفی می کند ، در حالی که تقریباً هر روز در یک نوار که در آن به شدت بنوش می رود ، ملاقات می کند. ناگهان ، مانند Youngsoo ، ما شروع به از دست دادن حس مکان و زمان در فیلم می کنیم و دائماً حدس می زنیم که سخنان و اعمال آنها غیرقابل اعتماد است. پرش از موقعیت مکانی فیلم و کاهش سخت به رنگ سیاه نیز باعث می شود واقعیت های متناوب و جدول زمانی مشخص به وجود بیایند. هونگ در تبدیل درام های رابطه به پازل مهارت دارد و این تئوریک تر از منطقی است ، و به واسطه این فضیلت ، سرگرم کننده تر است.

Youngsoo ، یک رمانتیک ناامید ، به طور مداوم به مردم اعتراف می کند که او عمیقاً عاشق مینجونگ است – تا جایی که یکی از دوستان زنش او را صدا می کند ، و همه مردان ، احساساتی – اما Minjung که او عاشق آن است ، تنها بخشی از یک فرد کامل دو مرد دیگر که “او” به هم می پیوندند در یک روایت غیرقابل اعتماد گرفتار می شوند وقتی مینجونگ بعدا در این فیلم اصرار دارد که قبلاً آنها را ندیده است. خودت و خودت بسته به اینکه آیا شما در استعاره های بازیگوش آن کار می کنید ، کار کنید. برای من ، Minjung به عنوان یک استعاره از یک “تثبیت” است که مردان به یک زن که تبدیل به هدف مجرد تمایل خود است ، relatable ترین مشاهده هون در عشق است.

زن در ساحل ، هیل آزادی ، و خودتان و دیگران در حال پخش به عنوان بخشی از گذشته نگرانه هون سانگ سو در فیلم در سینمای مجازی مرکز لینکلن هستند

https://www.youtube.com/watch؟v=n98k-Psg_Qo

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!