SPOOR: وقتی شکارچیان شکار می شوند

به کارگردانی فیلمساز تحسین شده اگنیسکا هلند (اروپا ، اروپا ،آقای جونز) با دخترش کاسیا آدامیک، اسپور برنده یک خرس نقره ای در جشنواره فیلم برلین 2017 و در لهستان بهترین فیلم خارجی زبان در جوایز اسکار 2018 بود. اینکه این فقط از طریق درخواستی به طور گسترده در ایالات متحده در دسترس قرار گرفته عجیب به نظر می رسد ، گویی که این فیلم دلایلی برای خجالت و شرمندگی دارد. یا شاید فقط همین باشد اسپور، اقتباس از رمان شخم خود را بر روی استخوان های مردگان رانندگی کنید توسط اولگا توکارچزوکد – برنده جایزه نوبل ادبیات که فیلمنامه فیلم را با آن همکاری کرده است هلند – بلعیدن یک قرص نسبتاً دشوار است. یک تریلر اکولوژیکی که از شخصیت های عجیب و غریب شخصیت هایش خالی از لطف نیست. اسپور تضمین شده است که بسیاری از مخاطبان را ناراحت می کند. در مورد من ، آن را نیز امیدوارم کرد.

“همه کسانی که متولد شده اند باید بمیرند.”

Janina Duszejko (آگنیسکا ماندات-گرابکا) جوانی خود را به عنوان یک مهندس عمران انقلابی ، با ساختن پل در کشورهای دورتر و تلاش برای تغییر جهان به سمت بهتر گذراند. اکنون ، او به یک دهکده کوچک در لهستان نزدیک مرز چک بازنشسته شده است ، جایی که او به طور نیمه وقت انگلیسی تدریس می کند ، طالع بینی می خواند و از دو سگ خود مراقبت می کند.

دوزه یكو – او علی رغم اینكه مردم مرتباً نام خانوادگی اش را اشتباه تلفظ می كنند ، از پاسخ دادن به نامش امتناع می ورزد – یك عاشق حیوانات پرشور و گیاهخوار سختگیر است كه دائماً با علاقه مندان به شكار در روستای خود اختلاف دارد. متأسفانه ، همه آنها از قدرتمندترین مردان شهر هستند ، از جمله شهردار ، رئیس پلیس ، و یک صاحب مشاغل محلی فاسد به نام Wnetrzak (بوریس سایچ) ، که مزرعه بی رحمانه روباه آن مورد خشم خاص Duszejko است.

SPOOR: وقتی شکارچیان شکار می شوند
منبع: ساموئل گلدوین فیلم

یک روز ، سگهای دوست داشتنی Duszejko به خانه نمی آیند. دوسه یكو كه از خشم و ترس از كشته شدن آنها توسط شكارچيان با مقامات تماس گرفته است تا شكايت كند. اما کشیش محلی به او می گوید که رفتار با حیوانات مانند مردم گناه است و پلیس او را از ایستگاه می خنداند و او را به عنوان یک پیرزن دیوانه غیر از کار اخراج می کند.

اندکی بعد ، یکی از همسایگانش ، یک جمع کننده مهربان قارچ ، او را Matoga می نامد (ویکتور زبوروفسکی) ، پس از کشف همسایه دیگر – یکی از شکارچیان – مرده او را در شب بیدار می کند. به نظر می رسد که او از استخوان خفه شده است ، اما بازی ناپاک منتفی نیست – به ویژه هنگامی که سایر شکارچیان و ستون های جامعه فوق العاده مردسالار آنها نیز شروع به مردن می کنند ، بدن آنها به طرز مرموزی توسط آثار حیوانات محاصره شده است. آیا سرانجام این طبیعت به دنبال انتقام از بشریت است ، همانطور که دوشژکو ادعا می کند ، یا چیز دیگری در راه است؟

“این شما نیستید که این جنگ را آغاز کردید.”

همانطور که این راز در حال آشکار شدن و آشکار شدن به خودی خود است ، افراد بیشتری به دلیل قتل ها مورد سو susp ظن قرار می گیرند ، از جمله خود دوشژکو. در همین حال ، این زن که سگهای گمشده نزدیکترین چیزی بود که به خانواده داشت ، خانواده جدیدی از دوستان نزدیک خود را بدست می آورد که از تمایل ذاتی او برای مراقبت از اقبال کمتری بهره مند می شوند. از جمله آنها می توان به ماتوگا اشاره کرد که مادر متولد آلمان از پدرش که از بازماندگان یک اردوگاه کارگری بود و به دلیل نفرت با او ازدواج کرده بود ، خشمگین بود. نوینا (پاتریجا ولنی) ، زن جوانی که در فروشگاه های اقتصادی Wnetrzak و همچنین فاحشه خانه او کار می کند و در تلاش است تا حق حضانت برادر کوچکتر خود را از یک پرورشگاه بدست آورد. دیزیو (یاکوب گیرزال) ، یک جادوگر رایانه که وقتی متوجه شدند وی دچار تشنج شده است ، کار رویایی خود را در برلین از دست داد و اکنون برای پلیس محلی اطلاعات را اداره می کند. و بوروس (میروسلاو کروبات) ، یک حشره شناس چک که هنگام دیدار با سوسک در این منطقه ، وقتی او را ملاقات می کند ، عاشقانه با او درگیر می شود. پس زمینه های مختلف آنها در لحظات پراکنده و پر تب و تاب بازگشت به عقب برجسته می شود که در ابتدا کمی گیج کننده است اما در نهایت تأثیرگذارترین لحظات زندگی این شخصیت ها را بهتر از هر اندازه گفتگوی گفتاری به زندگی می آورد.

SPOOR: وقتی شکارچیان شکار می شوند
منبع: ساموئل گلدوین فیلم

با هم ، این مجموعه عجیب و غریب افراد آسیب دیده برای التیام زخم های عمیق یکدیگر کار می کنند ، و این تکامل روابط آنها است که باعث می شود فرد در بخش انسانی سرمایه گذاری کند اسپور حتی وقتی طرح داستان به نوبه خود ابروهای زیادی می زند ، و در پایان به اوج می رسد که از نظر خوش بینی تقریباً باورنکردنی احساس می شود – اگرچه خوبی این را می داند ، هم اکنون می توانیم کمی از آن خوش بینی استفاده کنیم. عجیب و غریب بودن آنها – اصرار دیزیو در داشتن بیش از 80 مالکیت ، اشتیاق دوشژکو به ایجاد نمودارهای ستاره ای برای هر کسی که درگیرش می شود – باعث می شود که آنها واقع بینانه تر احساس کنند و به خانه بپیوندند که چرا این روح های گمشده گوناگون به سوی یکدیگر کشیده شده اند ، عمیقا اشتباهات همدلانه در جهانی که قدرت و خشونت بیش از حد مردانه را جشن می گیرد.

این به بازیگران کمک می کند که بخصوص در نقش هایشان درخشان و باورپذیر باشند اگنیسکا ماندات-گرابکا بعید می دانم قهرمان آنارشیست Duszejko. علاقه او برای نجات حیوانات گاهی اوقات کمی خاموش می شود ، اما در قلب او غیرقابل انکار ، مهربانی قابل تحسین است که بیشتر انسان ها با آغوش گرفتن می توانند به خوبی از عهده آن برآیند. اسپور از نقص های او پرهیز نمی کند ، و او را به عنوان یک انسان ناقص اما خوش فکر در مقابل نوعی ابرقهرمان نابغه نقاشی می کند ، و این او را دوست داشتنی تر می کند. او همچنین فرصت های زیادی برای گرم و بامزه بودن دارد که در فیلمی با موضوعات تاریک مورد نیاز است.

SPOR: وقتی شکارچیان شکار می شوند
منبع: ساموئل گلدوین فیلم

صحبت از موضوعات تاریک ، یک هشدار: اسپور قاطعانه با خشونت علیه حیوانات مخالف است و برای نشان دادن نظر خود از تصویر آن روی صفحه پرهیز نمی کند. تصاویر دردناکی از غوطه وری روباه ها در قفس ها در مزرعه Wnetrzak وجود دارد و یک گراز وحشی در حالی که از جان گلوله یک شکارچی می میرد توسط دوسایجو گریان آرام می گیرد. بسته به حساسیت شما نسبت به این نوع محتوا ، اسپور ممکن است برای تماشای شما بسیار آسیب زا باشد. به عنوان کسی که نسبت به حیوانات احساس ترحم عمیق می کند ، این موضوع را بسیار ناراحت کننده می دانم.

خوشبختانه ، این لحظات وحشت با لحظاتی از حسن نیت ارائه می دهد زیبایی با شکوه از سینماگران جولانتا دایلوسکا و رافال پارادوفسکیاز نمای نزدیک حیوانات وحشی که به طور مسالمت آمیز در زیستگاههای طبیعی خود گشت می زنند و عکسهای گسترده ای از چشم انداز روستایی دوست داشتنی ، همه چیزهایی را که Duszejko برای نجات آنها بسیار مأیوس است جشن می گیرد. همراه آنتونی کوماسا لازارکیویچ نت موسیقی متداول ، همه تارهای دیوانه وار و ضربات کوبه ای ، نتیجه یک فیلم است که آنقدر ترقی نمی کند به تروریسم ( هلندیکی از منتقدان او را به انجام کار متهم کرد) چرا که می پرسد چرا ما جهانی را ایجاد کرده ایم که در آن برای بسیاری احساس می شود تنها گزینه است – پاسخ خشونت با خشونت وقتی که تنها چیزی که می خواهیم صلح باشد.

نتیجه

اسپور طرح یک رمز و راز قتل را با اخلاق یک افسانه به سبک قدیمی ترکیب می کند تا پیامی از عصبانیت محیط بان صالح – و نه به ذکر فمینیسم – برساند. این یک ترکیب عجیب و غریب است ، اما به لطف زنان با استعدادی که آن را روی صفحه نمایش چمن زده اند ، کار می کند.

شما چی فکر میکنید؟ فیلم مورد علاقه شما توسط آگنیسکا هالند چیست؟ نظرات خود را در نظرات زیر به اشتراک بگذارید.

Spoor در 22 ژانویه 2021 در VOD در دسترس است.


Spoor را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

لی جاتون

لی جاتون فیلم های کوتاهی را با بازی یک توستر قاتل ، یک درخت کریسمس قاتل ، و یک پلنگ غیر قاتل کارگردانی کرده است. نویسندگی او در نشریاتی مانند فیلم مدرسه رد می کند ، سگ ماده: یک پاسخ فمینیستی به فرهنگ پاپ ، کلیک های عوضی ، تلویزیون متعصب ، و فقط مطبوعات بازی کرده است. هنگام تماشا نکردن ، ساختن ، یا نوشتن در مورد فیلم ها ، او را معمولاً می توان در توییتر با وسواس در مورد فوتبال ، BTS و گربه اش دید.

مصاحبه با دیوید بلی و لیا رودیک ، نویسندگان و ستارگان والدین شیرین

والدین شیرین یک فیلم داستانی تازه خارج از مدار جشنواره است. این یک زوج جوان را دنبال می کند: ویل ، یک آشپز با استعداد اما نادیده گرفته شده و گبی ، یک مجسمه ساز هنوز شناخته نشده ، برای گذران زندگی در نیویورک تلاش می کنند. وقتی هرکدام از آنها یک همسفر مسن تر علاقه مند و ثروتمند را پیدا می کنند که از زندگی حرفه ای خود حمایت و پشتیبانی می کند ، هنگامی که سعی می کنند زمان و احساسات خود را بین یکدیگر و با “والدین شیرین” خود متعادل کنند ، اوضاع متشنج می شود. والدین شیرین تنش عاطفی و در نهایت نقطه جوش را که ناشی از فشار انتخاب بین آنچه شما دوست دارید و کسانی که دوست دارید ، بررسی می کند.

استعلام فیلم لذت مصاحبه را داشت دیوید بلی (کارگردان ، نویسنده و بازیگر نقش اصلی) و لیا رودیک (نویسنده و بازیگر نقش اصلی) از والدین شیرین. مصاحبه برای شفافیت ویرایش شده است.

Frances Maurer برای تحقیق در مورد فیلم: بیایید با صحبت در مورد روایت شروع کنیم والدین شیرین – بسیار غیرمعمول است! چرا تصمیم گرفتید این داستان را بگویید؟ چرا به موقع آن را پیدا می کنید؟

دیوید بلی: این س givenال با توجه به سالی که همه ما داشته ایم ، بسیار جالب است. به طور ناگهانی ، از نظر هزینه زندگی مردم ، یک مسئله به موقع بسیار جدید داریم ، در زمانی که مردم از کار و شغل خارج شده اند. داستان از تجربیات ما در نیویورک زندگی می کند ، جایی که وجود آن بسیار مهم است. من مشاغل بازماندگان زیادی داشتم ، لیا مشاغل بازماندگان زیادی داشت و این فقط طبیعت زندگی در چنین شهرهای بزرگ شهری است.

ما اکنون در لس آنجلس زندگی می کنیم ، اما وقتی برای اولین بار به نیویورک نقل مکان کردیم ، این فقط نوعی از سبک زندگی بود که می دانستم مردم در آن زندگی می کنند. من مجذوب آن شدم زیرا این فقط نوعی راه میانبر برای زندگی است. این برخلاف همه چیزهایی بود که به نیویورک نقل مکان کرده بودم تا خودم را یاد بگیرم و یاد بگیرم. و با این وجود واقعیت های چنین شهر دشواری ، سنگ زنی و وزنی که بر شما تحمیل می کند ، فقط سعی می کنید هر پایه بالایی را که می توانید پیدا کنید.

اکنون ، حتی بیشتر از آن ، اختلاف ثروت به ویژه در شهرهایی مانند نیویورک همیشه در ذهن مردم است. این زرنگ است: چرا نسل ما برای زنده ماندن چنین سختی دارد ، چه رسد به اینکه رشد کند؟

من فکر می کنم این فیلم یک روش جالب برای نزدیک شدن به آن است ، اما به نوعی بیننده را فریب می دهد که فکر می کند چیزی کمی بیشتر بازیگرا خواهد بود. در عوض ، این نشان دهنده مبارزه واقعی و سختی واقعی موفقیت در شهری مانند نیویورک و فداکاری هایی است که باید انجام دهید و عوارضی که به شما تحمیل می کند.

مصاحبه با دیوید بلی و لیا رودیک ، نویسندگان و ستارگان والدین شیرین
منبع: Lifted Yoke Productions

به نظر من نوعی کاملاً خنده دار و دور پیچ از توزیع مجدد ثروت بود.

لیا رودیک: کاملا.

بنابراین وقتی شما دو نفر می نوشتید ، و وقتی که شما [David Bly] این فیلم را کارگردانی می کنید ، چگونه دید خود را به عنوان نویسنده یا کارگردان با دیدگاه خود به عنوان بازیگر متعادل می کنید؟ آیا می نویسید که خود را در این نقش به تصویر می کشید ، یا سعی می کنید بعداً خود را در آن نقش کنید؟

لیا رودیک: خوب ، من فکر می کنم یکی از نکات مهم در مورد نوشتن برای خودتان و دانستن اینکه قصد دارید آن را اجرا کنید ، این است که شما می توانید براساس نحوه درک شخصیت و نحوه تصور آن برای نوشتن و تنظیم آن تنظیم کنید. من فکر می کنم این کار آسان تر است ، در حالی که مجبور نیستم در حرف های شخص دیگری وارد شوم.

دیوید بلی: همچنین ، من احساس می کنم که متن در طول زمان با ما بسیار پیشرفت کرده است. من کار روی فیلمنامه را سالها قبل از اینکه هرگز با لیا آشنا شوم شروع کردم و سپس با هم آشنا شدیم و شروع به معاشرت کردیم و با هم روی فیلم کار کردیم. این فقط در طی سالها بر اساس حساسیت ما به عنوان هنرمند و نویسنده و همچنین فقط بر اساس سیر تحول در روابط ما ادامه داشت و آنچه ما احساس می کردیم یک فداکاری برای ما معنی دارد – در مقابل معنای فداکاری برای من 10 سال قبل از شروع من نوشتن آن ، زمانی که من کمی نابالغ تر بودم

بنابراین رابطه شما به رابطه در فیلم خبر داد؟

دیوید بلی: قطعاً من در این مورد زیاد صحبت می کنم – یک سناریو با زوجی که من در نیویورک می شناختم وجود داشت و یکی از آنها نویسنده بود و هر دو متن را در اولین تجسم خواندند. در اولین تجسم خود ، بیشتر بر ماهیت جنسی این رابطه و عنصر مادی گرایی یک آرایش شیرین تمرکز کرد.

آنها بسیار تعارف آور بودند ، اما آنها لطف داشتند و به من توضیح می دادند که اگر این محور فیلم بود ، حسادت جنسی ، پس هیچ کس بالای 35 ، 40 سال ، به این فیلم اهمیت نمی دهد. زیرا این لزوماً اولویت اصلی افرادی که مدت طولانی در رابطه بوده اند نیست.

بنابراین سعی داشتم بفهمم که این برای من چه معنی دارد و بسیار خوش شانس بودم که همزمان با لیا آشنا شدم و رابطه ما به مهمترین چیز در زندگی من تبدیل شد. من بلافاصله سرم را پایین انداختم ، و اکنون ده سال است که با هم هستیم.

و بلافاصله متوجه می شوید که چیزهای زیادی برای این شخص دیگر می خواهید. من همه چیز را برای لیا می خواستم. من می خواستم که او موفق شود ، من به او ایمان داشتم ، من از آنچه او به عنوان یک هنرمند در نیویورک می خواست انجام دهد بسیار ترسیده ام.

بنابراین این موضوع اصلی فیلم شد ، بدین ترتیب شما همه چیز را برای شریک زندگی خود می خواهید. و شما احساس می کنید که در حال شکست هستید ، کسی فقط می تواند وارد شود و زندگی خود را با ضربان قلب تغییر دهد ، و این چه کاری باعث احساس ارزشمندی خود شما می شود. من قبل از ملاقات با او درک نمی کردم.

بنابراین من که با لیا رابطه داشتم و فکر می کنم برعکس ، به ما آموخت که چه چیزی برای این داستان بهتر خواهد بود ، با توجه به اینکه ما می خواهیم این داستان را بگوییم.

مصاحبه با دیوید بلی و لیا رودیک ، نویسندگان و ستارگان والدین شیرین
منبع: Lifted Yoke Productions

لیا رودیک: این بیشتر به حسادت کسی بستگی دارد که بتواند فرصت هایی را به همسرتان ارائه دهد که لزوماً خودتان نمی توانید آن را داشته باشید و آنها را به یک سطح دیگر برسانید ، در مقابل اینکه حسادت همسرتان با شخص دیگری را حسادت می کند ، فقط به آن حسادت می کنید.

این قطعاً به هم خورد و برای من جالب بود که قهرمانان داستان با هر یک از والدین شیرین خود چنین روابط متفاوتی دارند. به نظر شما چه رابطه قندی وجود دارد؟ قصد یا آگاهی چقدر باید وجود داشته باشد؟ چون به نظر می رسید در نقاط مختلف فیلم در سطوح مختلفی وجود دارد.

لیا رودیک: بله ، من فکر می کنم روش های مختلفی برای برقراری چنین رابطه ای وجود دارد ، و من فکر می کنم که اغلب یک قسمت خاکستری است. لزوماً نباید جنسی باشد. احساس می کنم این اصطلاح برای کلمات ساده ساده به نظر می رسد ، اما به روشی که ما این روابط را ایجاد کردیم ، بسیار پیچیده تر و ظریف تر هستند.

دیوید بلی: بله ، و من فکر می کنم ما سعی کردیم م sexualلفه جنسی این روابط را مخفی کنیم. به یاد می آورم هنگام تولید و هنگام ویرایش ها ، مردم گفتند که مخاطب قرار نیست بداند که آیا آنها با خیر بزرگتر خود رابطه جنسی برقرار کرده اند یا خیر. و این مثل همه چیز است.

ناشناخته چیزی است که باعث می شود مخاطب به این روابط پاسخ دهد ، اما همچنین آنچه شخصیت من می داند را نیز آگاه می کند. او فکر می کند که درک درستی از این رابطه دارد ، اما این رابطه براساس درک آنچه همه فکر می کنند یک رابطه شیرین است ، است: دسترسی به رابطه جنسی.

گابی [Leah’s character] رابطه با اسکار بسیار ارگانیک آغاز می شود ، فقط بر اساس علاقه متقابل به هنر ، و شغل مربوط به آنها ، و این برای شخصیت من یک چیز خارجی است زیرا بسیاری از مردم فکر می کنند این روابط چیست ، و او را مجبور می کند که به صورت تکانشی رفتار کند رسیدن.”

این برای او غیر از شخصیت است ، اما آنچه او برای شریک زندگی خود می خواهد اتفاق می افتد و او را پشت سر می گذارد. بنابراین این یک لازانیا کاملاً عاطفی برای ویل است. این یک عالمه احساسات است که او در نهایت اشتباه می کند ، اما این کار را نمی کند. هر آنچه او برای هر دوی آنها می خواهد محقق می شود ، اما با یک فداکاری بزرگ.

آن نقطه شکست بسیار مشهود بود.

دیوید بلی: آره مثل این است که یک چیزی که او می تواند در مورد گابی بگوید که می خواهد رابطه آنها را از بین ببرد ، باعث می شود او از او دور شود ، اسکار او را دنبال می کند و به او کمک می کند ، و از او پشتیبانی می کند ، و گیلین سپس می خواهد به من دلجویی کند زیرا او به اندازه کافی عاقلانه و فهمیده که او این کار را به عنوان آخرین فداکاری برای هر دو نفر برای ادامه کار انجام داد.

سبک والدین شیرین چیز دیگری بود که بسیار متمایز بود. این بسیار فوق العاده واقع گرایانه بود ، روشی که خیلی طبیعی و به طور کامل تعاملات را نشان می داد و در واقع نمره ای کسب نمی شد. چطور می خواستید این روی پیام و زیبایی شناسی فیلم تأثیر بگذارد؟

دیوید بلی: من مکالمات بسیار طولانی با فیلمبردارمان ، لورا ، که درخشان است ، انجام دادم و یکی از راههایی که سعی کردم احساسی را که می خواهم توصیف کنم “کفش در عکس” بود. جایی که در این فضاها بسیار تنگ است ، در آشپزخانه ای که در ابتدا کار می کند ، او در پس زمینه است ، او آشپز برجسته این رستوران نیست ، او فقط یک شخص دیگر است که سعی می کند در نیویورک زنده بماند. آپارتمانشان تنگ است. بنابراین کفش های لورا یا کسی در انتها شلیک می شود.

مصاحبه با دیوید بلی و لیا رودیک ، نویسندگان و ستارگان والدین شیرین
منبع: Lifted Yoke Productions

ما می خواستیم که برای شخصیت ها تنگ و طاقت فرسا باشد ، همین امر باعث می شود مخاطب نیز چنین احساسی داشته باشد. انتخاب های زیادی از این دست برای دور شدن از فیلم کلاسیک نیویورک بود ، که مانند نامه ای عاشقانه به نیویورک ، جیرجیرک زدن پرندگان یا گوندولاهای عبور از پارک مرکزی است. اما شخصیت های این فیلم وقت و هزینه ای برای انجام این نوع کارهای به ظاهر لوکس ندارند.

ظاهراً صدای فیلم ، ظاهر فیلم ، رنگهای تیره و تار موجود در آپارتمان نمایانگر نسخه ای فریبنده ، نامه ای به نام “F *** you” به نیویورک است.

باید بپرسم آیا شخصیتی که در آغاز کار پیشنهاد پدر و مادر شیرین را می دهد – آیا این براساس یک شخص واقعی است؟

دیوید بلی: بله ، بر اساس یک شخص واقعی ، یک مکالمه واقعی.

لیا رودیک: احساس می کنم هر دو اینگونه افراد را داریم. هر دو در رستوران های نیویورک کار می کردیم و هر دو با این نوع افراد ملاقات می کردیم. این یک شخص خاص برای دیوید بود ، اما کسی بود که من با او کار می کردم و می آمد با داستان هایی که در آن آخر هفته به او زده اند و چه هدیه ای دارد ، و این بسیار جذاب بود. مانند ، چرا شما این رستوران را کار می کنید؟

دیوید بلی: شخصی بود که این هفته بعد از دیدن فیلم به من پیام داد و آنها دقیقاً می دانستند که این کیست.

آیا این فیلم قرار است هشدار دهنده خطرات والدین شیرین باشد ، یا این سبک زندگی است که شما ممکن است به شخصی که در یک شهر بزرگ مبارزه می کند توصیه کنید؟

دیوید بلی: واقعاً ، به هر كدام خودشان. اما اگر کسی در یک رابطه جدی است ، من نمی دانم که آیا آن راه را توصیه می کنم. من نمی دانم این امکان وجود دارد یا خیر و می دانم که این یکی از س questionsالاتی است که دوست داریم برای مخاطبان خود ارسال کنیم. ارزشش را داشت؟ آیا در حالی که در یک رابطه واقعی و عاشقانه هستید نیز می توان تعادل یک رابطه منظم را برقرار کرد؟

هیچ کس نمی تواند در پاسخ به آن توافق کند. این به حسادت می رسد و هر کس در مورد روابط شخصی خود احساس متفاوتی دارد. امیدوارم که اگر مردم این فیلم را تماشا می کنند ، اگر با هم رابطه دارند ، باعث شود آنها فکر کنند آیا همه تلاش خود را برای ارتقا شریک زندگی خود انجام می دهند یا خیر.

تحقیق فیلم می خواهد از دیوید بلی و لیا رودیک بخاطر اختصاص دادن وقت برای صحبت با ما تشکر کند!

Sweet Parents در سیستم عامل های مختلفی از جمله Apple TV ، iTunes ، Amazon و Google Play جریان دارد. فیلم را در اینستاگرام ، فیس بوک دنبال کنید ، توییتر، و وب سایت آنها.


والدین شیرین را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

صداگذاری: درام شکسپیر همه بارد است ، لقمه ای ندارد

صداگذاری است ادای احترام به ویلیام شکسپیر اول و مهمترین ، گرچه این ستایش اغلب مانع داستان سرایی آن می شود. همچنین این یک پروژه اشتیاق از است کاترین ایتون، سازمان بهداشت جهانی کارگردانی ، تولید و نوشتن مشترک ، متناسب با ویژگی از ایتون2015 کوتاه است. (اگرچه این فیلم در جشنواره ها در سال 2017 بازی کرد ، اما این فیلم اکنون فقط اکران گسترده تری پیدا کرده است.) ایتون در نقش اولیویا ، یک هنرمند ساکن یک جزیره منزوی ماین با پدربزرگ بیمار خود ، لیونل ، بازی می کند (هریس یولین) لال اولیویا – ظاهراً با انتخاب ، که به او نوعی متفاوت از انواع رویاهای دیوانه وار پیکسی تبدیل می کند ، مانند روحانی که در جنگل آتن پیدا می کنید یک رویای نیمه شب تابستان.

لیونل از روانشناس معتبر مایکل دعوت می کند (تدی سیرز) برای دیدار با اولیویا و بررسی وضعیت او. تصور عاشقانه این است که هویت مایکل و اهداف واقعی او باید برای همه از جمله اولیویا مخفی بماند. اما او در روزهای آینده تغییر می کند: در ابتدا ، او از صحبت امتناع می ورزد ، اما سپس ، این همه کلمات ، کلمات ، کلمات است – به عبارت دیگر ، او فقط در شکسپیر نقل قول ها مایکل برخلاف قضاوت بهتر خود ، عاشق او می شود ، اگرچه حسن می داند که او برای گفتگو خیلی خوب نیست.

Bit Rot

کوتاه اصلی 2015 دقیقاً به سمت تعقیب و گریز می رود ، اولیویا در یک بیمارستان روانپزشکی بستری است ، اما نیمه اول آن است صداگذاری این شخص را به خاک می سپارد ، در عوض یک معمای کاملاً محکم را تنظیم می کند: چرا اولیویا سکوت را انتخاب می کند و چرا او فقط به نقل از شکسپیر صحبت می کند؟

این فیلم همچنین زمینه سازی برای برخی از هویت های اشتباه اشتباه و کنایه دراماتیک ، از این نوع است شکسپیر همیشه درگیر این کار هستم ، اما هیچ کاری در آن بخش نتیجه نمی دهد. مایکل تسلیم شیاطین شاخدار خود می شود و نیمه شب با اولیویا شنا می کند ، سپس او فقط بازی را می دهد و همه چیز را دقیقاً به او می گوید چرا لیونل آنجا را از او خواسته است. ایتون کمتر از آنکه در موتور پرکاربرد طرحش باشد در رابطه متقابل شخصیت هایش سرمایه گذاری شده است.

با وجود گام های اشتباه ، صداگذاری صحنه های م hasثری دارد – آشنایی مناسب ما با اولیویا متوجه می شود كه او قلم مویی را در میان لب های خود نگه داشته و پیش بینی می كند كه هنر را جایگزین جایی می كند كه زبان باید باشد. و اولین صحنه ای که او با شدت صحبت می کند ، چون در کنار شومینه ای در پای پدربزرگ در حال مرگ نور پس زمینه دارد.

صداگذاری: درام شکسپیر همه بارد است ، لقمه ای ندارد
منبع: تصاویر غول پیکر

فیلمبردار دیوید کروتا یک پالت رنگی یکنواخت و خنک را در خود نگه می دارد ، که بر نور طبیعی سنگین است و من به خصوص عکسهای انتقالی مستند مانند یک قایق پارویی پر از آب یا یک دسته قفس خرچنگ خالی را دوست داشتم.

اما سرانجام ، اولیویا دیوانه می شود. و در آن مالش نهفته است: فیلم در نیمه راه متوقف می شود ، و رمز و راز همراه با آن. اولیویا با روحیه به بیمارستان روانپزشکی می رود و این فیلم جاه طلبی های ظریف خود را برای کنار گذاشتن یک پرواز روی لانه فاخته شجاعان. و در اتاق های سفید شده سفید آن بیمارستان ، داستان از دست می رود.

نیمه تابستان در بیمارستان

شما می توانید پایان تنظیمات و شروع کوتاه را احساس کنید. صداگذاری هرگز از این احساس فرار نمی کند که تصور اصلی آن هنوز فقط یک پیش فرض است ، یک خط ورود به سیستم است. اگر می خواستید زنی را ببینید که روی میز ایستاده است و از او سخنرانی روز سنت کریسپین را فریاد می زند هنری پنجم در حالی که یاغی بیمار ، صداگذاری برای تو است. اگرچه ، به احتمال زیاد هیجان انگیزتر از صحنه اجدادش در نیست مرد رنسانس ، وقتی یک سرباز همان سخنرانی را در زیر باران بخواند دنی دیویتو. ولی در صداگذاریحداقل ، صحنه عملاً بی معنی است. به نقل از Bard ، این صدا و عصبانیت زیادی دارد و هیچ چیز را نشان نمی دهد.

به اعتبار آن ، یک زن سفیدپوست ظاهراً مرفه که مطابق میل خود صحبت می کند شکسپیر نقل قول های باقی مانده از زندگی او بیش از آنچه که در عمل است غیر قابل تحمل است. ایتوناین فیلم از هذیانی که ممکن است بررسی دقیق تری از سیاست طبقاتی ایجاد کند ، جلوگیری می کند ، بیشتر با قربانی کردن اولیویا – قربانی اول پدربزرگ بیمار ، سپس عشق دوگانه و سرانجام سیستم بهداشتی درمانی که قصد دارد زندگی او یک جهنم زنده است.

او سرانجام به آن آبدار گاز می خورد Cuckoo’s Nest نقش ، اما من فکر می کنم ایتون در نیمه اول ، زمانی که او در حال لرزش و خارج از صحنه مانند معما برای حل و فصل است ، بهتر از این است که در نیمه دوم که او به مرکز توجه بمب گذاری تبدیل شود. او ، با این حال ، چند صحنه شگفت انگیز دارد دیوید فور، با بازی اد ، یک روانشناس دیگر. تعداد کمی از ایتونبا این وجود سایر همبازیان می توانند با اندازه گیری انرژی او برای اندازه گیری مطابقت داشته باشند ، بیشتر به این دلیل که فاقد مواد جذاب هستند. (یک دلیل وجود دارد که Puck شخصیت اصلی آن نیست نیمه تابستان)

در نیمه دوم آن ، صداگذاری به رنگ های واقعی خود خیانت می کند – این فیلم فقط به فتیش شدن علاقه دارد شکسپیرزبان و تازگی پرتاب توهین های بارد به روانشناسان و نظم دهندگان ناخوشایند ، همان سطح کمدی اشغال شده توسط آن تقویم های توهین شکسپیر است که می توانید با قیمت 15 دلار در Barnes & Noble خریداری کنید. من را اشتباه نگیرید – تماشای آن جالب است ایتون همه بهترین ها را به هم بزنید شکسپیر مانند اسلحه گتلینگ نقل قول می کند. من مطمئن هستم که اساتید انگلیسی من در دانشگاه دوست دارند صداگذاری. اما در سطح ساختار ، شخصیت و داستان ، فیلم بسیار ناامیدکننده است.

علاوه بر سرپرست روانشناس ما ، مایکل ، رمزگشایی از امیدها یا رویاهای هر شخصیت ، به ویژه آرزوهای اولیویا ، دشوار است. ما هرگز نمی فهمیم که چرا او ناگهان ضربه محکم و ناگهانی می زند و شروع به داد زدن می کند شکسپیر به مردم و افسران پلیس گزنده – حداقل ، ما دلیلی نمی گیریم که منطقی باشد. و با توجه به عجله در شکست او ، مطمئن نیستم ایتون یا هم نویسنده اش ، برایان دلانی، بیش از حد در مورد آن نگران است.

لیر و پروسپرو

در صحنه آغازین ، اولیویا صفحاتی از شکسپیرهمانطور که اورلاندو می نویسد روی درختان همانطور که دوست دارید. در جشن تولد لیونل ، دوستانش برنامه اجرا می کنند یک رویای نیمه شب تابستان برای او. بعداً ، لیونل اولیویا را با اورلاندو مقایسه می کند و خود او دائماً به شاه لیر و پروسپرو تشبیه می شود. گفتگو با اینها عجیب است شکسپیر نقل قول ها و منابع ، مطمئناً ، اما فیلم هرگز معنای آن ارتباطات را درک نمی کند.

صداگذاری: درام شکسپیر همه بارد است ، لقمه ای ندارد
منبع: تصاویر غول پیکر

هر مرجع بیشتر از تخم مرغ است. به هر حال ، لیر یک پادشاه هذیان ، احمق است که با دخترانش جنگ می کند و همه چیز را از دست می دهد ، و اشتراکات بسیار کمی با پروسپرو ، جادوگر دلسوزی دارد که یک جزیره را تصاحب می کند و ارواح ساکن آنجا را به بردگی می کشد – و هیچ یک از آنها اشتراک زیادی شباهت های لیونل ، غیر از اینکه همه آنها پیرمرد هستند.

شاید ایتون تصور دیگری دارد شکسپیرکار می کند ، اما با دیدن شخصیت های او نمی توانید درک کنید. بازیگران صداگذاری نه پیچیده است و نه کامل ، که باعث اتصال به می شود شکسپیرشخصیت ها به نظر می رسد که کاملاً به مقیاس کشیده نشده اند ، مانند بلوط در کنار درختان بلوط. وقتی فیلم تمام شد ، نه تنها چیزهای زیادی در مورد شخصیت ها یاد نگرفته بودم ، بلکه چیزهای زیادی در مورد آنها یاد نگرفته بودم شکسپیر، یا

این فقدان زمینه و عمق آنچه در غیر این صورت اجرای شجاعتانه است را آسیب می زند ایتون. شما می خواهید با اولیویا همدردی کنید و غم و اندوه او را درک کنید ، اما فیلم نامه او را از انجام هر کاری به جز شیدایی با سکته های گسترده و چراغ چشمک زن بازمی دارد.

اکتشافات ما اکنون پایان یافته است

شکسپیر رپ بدی داره ما غالباً فراموش می کنیم که همه کلیشه ها و کلیشه های مشترک ژانرهای تراژیک ، عاشقانه و کمدی امروز را می توان در نوشته های وی جستجو کرد. همه رام-های مدرن ما – و منظور من از موارد مشابه نیست 10 چیزی که درباره ی تو متنفرم که مستقیماً از آنها برداشته می شود شکسپیر – می توان به نمایشنامه های تولید شده در فرم کمدی جدید بین سالهای 1589 و 1613 توسط برد و همرزمانش پی برد. پس چرا این جهت ایتون و دلانی با این فرض گرفته اند؟ این درام روانشناختی بی خطر و بی روح؟

من مدام آرزو می کردم که صداگذاری شجاعت اعتقاداتش را داشت ، یادداشت برداری از نمایشنامه نویسی را که بسیار تحسینش می کند و کاری انجام دهد ، هر کاری غیرعادی ، کاری خطرناک و کمیک و جسورانه. اما در عوض ، ما در یک ارجاع صدا به کار خود پایان می دهیم طوفان ، اگر این داستان به هم وصل شود ، سوالات زیادی برای من ایجاد کرد طوفان ، پس پروپرو ما که قرار بود باشد؟ کالیبان ما کی بود؟ چرا او فقط در داخل صحبت می کرد شکسپیر نقل قول ، دوباره؟ و آیا اصلاً فیلم حتی در جزیره ای تنظیم شده است؟

پایان به چند سوال گرانقدر پاسخ می دهد ، اما من این مفهوم را پیدا کردم صداگذاری خوب یا بد ، فیلمی دقیق است که ایتون در نظر گرفته شده است. و اگرچه در مقایسه با کاری که در آن ساخته شده کم رنگ است ، اما قابل توجه است که 400 سال بعد ، شکسپیرکار هنوز در حال یافتن راه های جدید برای دسترسی به مخاطبان است – حتی اگر در یک بیمارستان روانپریشی بی نظم باشد ، هنگامی که بیماران به پزشکان حمله می کنند ، از بالای میز فریاد می کشند.

چه فکری کردی صداگذاری؟ در زیر با افکار خود نظر دهید


صداگذاری را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

روش های خوب: یک افسانه شکسته

غالباً ممکن است فرد با یک فیلم عجیب و غریب برخورد کند و تصمیم بگیرد هنگام تصمیم گیری در مورد آنچه با آنها فاصله گرفتیم ، بیننده را از دست بدهد. فیلم برزیلی رفتار خوب متناسب با این قالب از بسیاری جهات. کارگردانی شده توسط مارکو دوترا و جولیانا روژاس، این فیلم تلاش می کند تا یک ملیله را که به شدت تحت تأثیر نیاز خود به بسته بندی دو داستان قرار دارد ، ببافد و در عین حال تنها به نوعی مانع از فرود شود.

روش های خوب: یک افسانه شکسته
منبع: کانال +

کلارا ، یک پرستار درونگرا و نیاز به کار ناامید کننده ، کار را به عنوان یک پرستار بچه زنده برای یک مادر مجرد جوان ، مرفه و به زودی به نام آنا انجام می دهد. آنچه به عنوان روابط پرتنش کارفرمای / کارمند آغاز می شود ، به زودی در یک عاشقانه صخره ای رخ می دهد که در اثر تراژدی به وجود آمده است. در طول فیلم ، مشخص می شود که آنا پس از بارداری در طی یک شب ایستاده ، از خانواده ثروتمند و نامزد سابق وی جدا شده است. اکنون ، آنا در حال ترس و وحشت ، تنها مانده است که فرزند خود را با کلارا به عنوان تنها معشوقه و مومن او بزرگ کند. خیلی مستقیم جلو ، درست است؟ تا عمل دوم ، یعنی.

عشق می داند بدون ژانر

تراژدی فوق الذکر در نقطه میانه فیلم قرار می گیرد و لحن ، سبک و حتی ژانر را به طور کلی تغییر می دهد. در آخرین دوره بارداری ، آنا شروع به ایجاد رفتارهای عجیب و غریب در قالب هوس های سیری ناپذیر برای گوشت و خوابیدن از طریق شهر برای خوردن یک گربه ولگرد می کند. بله ، شما آن را صحیح و نه خوانده اید ، این لحظه غم انگیز نیست ، بلکه آغاز یک عجیب و غریب و خراش آور یک عمل دوم است.

اسپویلرهای جزئی پیش رو هستند ، اما هیچ چیز تریلر به طریقی آشکار نمی شود.

روش های خوب: یک افسانه شکسته
منبع: کانال +

کلارا تمام تلاش خود را می کند تا رفتار آنا را منطقی جلوه دهد تا اینکه به خانه بیاید تا مادر جوان را مرده پیدا کند و گرگ شیرخواره ای که در کف این نزدیکی گریه می کرد گریه می کند. بدین ترتیب فیلم شماره دو شروع می شود ، جایی که کلارا برای بزرگ کردن کودک لیکان آن را به خود می گیرد و ده سال از بیماری نادر چرخه قمری خود را از جهان مخفی می کند در حالی که هنوز به کودک اجازه می دهد کودکی کمی عادی داشته باشد. آنچه در ادامه می خواند ، داستانی است در سنین جوانی که پسر خوش ذوق ، جوئل ، حقیقت را درباره گذشته خود با نتایج فاجعه آمیز می آموزد.

از آن زمان سخت است به یاد بیاورید یک هشتاد و یک از این شدید رابرت رودریگز از هنگام غروب تا طلوع آفتاب.

من یک گرگ بینابینی بودم

رفتار خوب، روی سطح ، یک درام عاشقانه با قدم های عجیب و غریب است که دارای برخی عناصر ترسناک است و تمام تلاش خود را برای برانگیختن احساس عشق ، از دست دادن و پیدا کردن خود شخص انجام می دهد. متأسفانه مسیری که داستان نویسان انتخاب می کنند ، زمان اجرا بیشتر از حد مورد نیاز است. کشش دو ساعت گذشته ، صحنه های مختلفی وجود دارد که نیاز به ترمیم و بازنویسی دارند ، تنها در صورت ادامه حرکت. به عنوان مثال ، شروع فیلم واقعاً به اندازه نیم ساعت نمی رسد ، هرگز قبل از آن چیزهای جالبی را دست نخورده و باعث نمی شود که بتوانید سربازان را از طریق همه روزه این دو نفر آشنا کنید. یکی دیگر. تا زمانی که پدر جوئل این حرف را ناراحت نمی کند این داستان فراتر از عاشقانه ملودراماتیک آن است ، که به تنهایی می توانست تأثیر بیشتری داشته باشد در صورتی که در ابتدا به آن اشاره شده بود.

روش های خوب: یک افسانه شکسته
منبع: کانال +

جوئل پیش از نوجوان ، دوگانگی زیبایی را به طرح اضافه می کند ، کلارا را از یک درونگرا تنها به یک مادر خروجی و سرگرم کننده در حال تغییر تبدیل می کند که با پسر فرزند خود شادی می یابد. در حالی که خود جوئل یک بازیگر کودک جذاب است که هر صحنه ای را که در آن قرار دارد با توسعه شخصیت های خوب نوشته شده ، روشن می کند. همه بچه‌هایی که در این کار به تصویر کشیده شده ، زودرس هستند بدون اینکه سعی کنند مانند هر چیز دیگری غیر از سنشان عمل کنند. نیازی به گفتن نیست ، نیمه دوم از نظر طرح نسبت به مجموعه اولیه چیزهای بیشتری برای ارائه دارد ، این شرم آور است زیرا عشق بین کلارا و آنا می توانست بیشتر جستجو شود تا اینکه به طور ناموزون عجله شود. لحن موجود در نقطه میانه با وجود معدود پلاستیک های درخشان که هرگز کاملاً مورد توجه قرار نمی گیرند ، از نظر احساس و درخشان تر است. یکی از مشکلات این چنین است که چرا کلارا پس از آنکه آنا را در آپارتمان خود درگذشت ، با یک نوزاد جدید به شهر کوچک خود بازگشت؟ ممکن است شخصی تصور کند که پلیس برای کلارا چند سؤال خواهد داشت اما این مسئله به طرز حیرت انگیزی هرگز توسط کسی در فیلم مطرح نمی شود.

هیچ چیز خاصی در مورد اثرات وجود ندارد

با فیلمبرداری از یک بچه گرگ ، باید جلوه های ویژه ای مورد بحث قرار گیرد. با استفاده از ترکیبی از جلوه های عملی و دیجیتالی ، نتایج به همان اندازه که پیش بینی می شوند چشم نواز نیستند. هر زمان که جوئل گرگ تمام عیار باشد ، او مانند یک سگ کارتونی با عبارات انسانی به نظر می رسد که تضاد دقیقی با دنیای واقعی در تعامل با شخصیت دارد. او به نظر نمی رسد در ظاهر وحشتناک باشد ، در عوض خارج از مکان در مقایسه با صحنه های تحول که جویل با بازی نامعقول بازی کرده است میگوئل لوبو، با تکه های خز ، پنجه های تیز و لنزهای تماسی زرد آراسته شده است و ظاهری واقع بینانه به کودک می دهد مانند یک کودک که از طریق یک تغییر لیکانتروپیک می تواند واقع شود. اگر آنها به آرایش عملی گیر کرده بودند ، این مفهوم مشتی کمتر از حواس پرتی می کرد.

نتیجه

همه و همه ، رفتار خوب روایتی ناقص با قلب خوب و پیام قدرتمند در هسته آن است. در صورت اجازه بودن ، شخصیت ها و نقشه ها جذاب هستند ، هرچند که بیت های مبهم یک مفهوم جالب و جالب دیگر را پایین می آورند. این فیلم توصیه ای است برای هر کسی که می تواند از سوختگی بسیار کند با یک عنصر فوق طبیعی برخوردار باشد. حداقل دیگران می گویند نیمه اول پر پیچ و خم در قسمتهای کمی و کسل کننده بودن ناگهانی ، ناچیز است. خوب ، عالی نیست ، اگرچه تلاش و تلاش خلاقین نشان می دهد.

همچنین ببینید

TIFF 19: بتهای دروغین در زنان ساده Chiara Malta

چه فیلمی را می توانید به یاد بیاورید که شما را به یک حلقه در نیمه راه تبدیل کنید تا فقط به یک تجربه کاملاً متفاوت تبدیل شوید؟ انجمن پرس و جو فیلم دوست دارد درباره آن بشنود. نظر بدهید و مکالمه را شروع کنید.

رفتار خوب اکنون پخش می شود.


تماشای رفتار خوب

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

آدم مسخره

آدم مسخره

بیشتر زندگی ام را صرف تماشای فیلم و بحث کردم. نوشتن راهی برای ادامه گفتگو با سایر نقاط جهان است.

GAME OF DEATH: ترکیبی کامل از سرهای منفجر کننده و زیبایی شناسی بازی های ویدیویی کلاسیک

سباستین لندری و لورنس موریس-لاگاس بازی مرگ طول می کشد جومانجی ایده های زنده ماندن از یک بازی در جهات جالب و سرگرم کننده ترسناک.

زیبایی شناسی و ادای احترام

بازی مرگ در درک و قدردانی از زیبایی شناسی و استوایی که در فیلم های ترسناک و بازی های ویدیویی وجود دارد شکوفا می شود. از اعتبارات افتتاحیه ، بازی مرگ مرا با بناهای زیبای آنها به بازی های ویدئویی گذشته جلب کرد.

پیشینه در طول سکانس اعتباری افتتاحیه ، من را به زمانهایی که من در بازی های ماجراجویی نقطه و کلیک 90s مانند 90 ، بازگشتم ، برگرداند راز جزیره میمون و روز Tentacle. سبک تصاویر استفاده شده برای معرفی موضوع بازی اصلی فیلم به صورت ماهرانه تصاویر پس زمینه زیبا را که در این بازی ها در بین سایر ژانرها یافت می شود ، بازآفرینی می کند ، در حالی که در لحظه هایی با انرژی خلاقانه در دوره های مختلف طراحی بازی های ویدیویی ایجاد می شود.

GAME OF DEATH: ترکیبی کامل از سرهای منفجر کننده و زیبایی شناسی بازی های ویدیویی کلاسیک
منبع: کلئوپاترا سرگرمی

بازی مرگ لحظات کمدی را از درک مسیرهایی که در بسیاری از فیلم های ترسناک یافت می شود ، می سازد و آنها را با محبت انجام می دهند. بعد از معرفی با گروه اصلی دوستان ، معرفی بازی به صورت سرگرم کننده ای انجام می شود که به همه ما یادآوری می کند اگر در یک فیلم ترسناک رابطه جنسی برقرار کنید ، تنها بدترین حالت می تواند برای شما پیش بیاید. در این لحظه اولیه ، یک شخصیت به دلیل داشتن رابطه جنسی نگاهش را به بازی قفل می کند. این کاملاً لحن فیلم و هدف آن را برای بازی با طوایفی که همه ما آن را خوب می شناسیم ، تنظیم می کند.

انفجارهای سر گالور

بازی مرگ گروهی از دوستان را دنبال می کند که تصمیم می گیرند یک بازی مرموز بازی کنند و از آنها می خواهد تعداد افرادی که در صفحه کوچک ظاهر می شوند را بکشند. در مورد آنها ، 24 است. اما اگر آنها نتوانند تصمیمی بگیرند ، بازی یکی از گروه ها را می کشد.

وقتی اولین مرگ ناشی از بازی اتفاق افتاد ، عصبی شدم که دیدن مرگ های متعدد که به همین روش اتفاق می افتد پیر می شود ، اما وقتی این یک انفجار سر باشد ، آیا می توانید تعداد زیادی از این افراد را داشته باشید؟ من می گویم نه ، و بازی مرگ انجام کارهای فوق العاده ای برای ایجاد چند مورد انفجاری که همه از نظر تونلی و بصری متفاوت هستند ، انجام می دهد.

GAME OF DEATH: ترکیبی کامل از سرهای منفجر کننده و زیبایی شناسی بازی های ویدیویی کلاسیک
منبع: کلئوپاترا سرگرمی

در یک تصمیم در یک نقطه دیگر ، گروه دوستان از هم جدا می شوند ، برخی از آنها عقب می مانند و برخی دیگر در جهت دیگری حرکت می کنند. این به عنوان یک فرصت خوب برای ایجاد این شخصیت ها و شخصیت های آنها حتی بیشتر عمل می کند.

تام (سام ارل) و بت (ویکتوریا الماس) بقیه دوستانشان را پشت سر بگذارند و وارد یکی از جالب ترین جنبه های فیلم شوند. اجراهای آنها واقعاً خوب است و به روشهای جالب یکدیگر را بازی می کنند. لحظاتی که این شخصیت ها به تنهایی خاموش می شوند ضمن ایجاد یک مونتاژ مبارزه بی نظیر و پر از گرافیک بازی های ویدیویی ، به ایجاد تاریکی شخصیت هایشان کمک می کنند.

نحوه کار این مونتاژ ممکن است به نظر می رسد راهی برای پایین نگه داشتن سطح گور باشد ، اما برای فیلمی با انفجارهای چند سر ، این موضوع چندان مهم نیست. با استفاده از گرافیک یادآور ژانرهای مختلف و دهه های بازی های ویدیویی ، بازی مرگ خود را از هم جدا می کند و لحظه ای به یاد ماندنی را ایجاد می کند که به زیبایی از سفر در استخر خون شروع می شود.

ترکیبی از ژانرها از طریق Tropes

بازی مرگ در ترکیبی از ژانرهای طوفان به خوبی کار می کند. ناهماهنگی بین موسیقی شیرین و آرام همراه با صحنه آرایش و مونتاژ مرگ که در پی می آید – با همان موسیقی – لحظه ای را ایجاد می کند که فراموش نمی شود.

سفرهای شخصیتی گاهی اوقات می تواند شما را از جهان دور کند که یک فیلم برای خودش ایجاد می کند اما در بازی مرگ، ایده های این استخرها پیچیده شده و به چیزی تبدیل شده اند که درباره ماهیت این بچه های خوب ، دختر آخر و ایده آل های دیگر اظهار نظر می کند ، ضمن اینکه شما را به یاد تمام تفریحی که در این وحشت گذشته با این آرکی تایپ ها در وحشت گذشته سپری کرده اید می اندازد.

GAME OF DEATH: ترکیبی کامل از سرهای منفجر کننده و زیبایی شناسی بازی های ویدیویی کلاسیک
منبع: کلئوپاترا سرگرمی

بازی مرگ در لحظات گور خود کار می کند ، اما همچنین باعث خندیدن طرفداران ژانر و کنوانسیون های آن می شود. این فیلم از طریق تنظیمات و ساختارهای ترسناک مانند میهمانی در خانه – متروکه یا نه – جاده ها و بیمارستان های باز راه می یابد. این جریان فیلم را جالب می کند و به آن اجازه می دهد تا کنوانسیون های موجود در این انواع مختلف فیلم های ترسناک را که ما با آنها آشنا شده ایم و دوست داریم کشف کند.

در زمان بازی مرگ پنیر سرهای منفجر شده و انفجار بیمارستان را بازی می کند ، اما فقط به همان اندازه وقت می گذارد تا خشونت های مربوط به چنین اعمالی را بررسی کند. این فیلم به شدت به اخلاق مربوط می شود و اینکه چگونه کشتن 24 نفر گزینه ای آسان برای برخی است و آنچه برای افرادی که به این روش فکر می کنند می آید.

همچنین ببینید

کلمنتین: این بیشتر در مورد چگونگی رسیدن به آنجا از مقصد است

نتیجه

بازی مرگ یک بررسی جالب و پر از معضل کنوانسیون های بازی های ترسناک و وحشتناک است که در زمان کوتاه آن خوب عمل می کند. با تمرکز خود در تصمیم گیری و قرار دادن خود در بالاتر از دیگران ، بازی مرگ بازدید از برخی از موضوعات تاریک مربوط به خشونت و حساسیت زدایی است

فیلم های ترسناک مورد علاقه شما چیست؟ نظرات خود را در نظرات به اشتراک بگذارید.

Game of Death در تاریخ 14 ژوئیه سال 2020 در VOD در دسترس خواهد بود.


بازی Death را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

آماندا مززیلو

آماندا مززیلو نویسنده ای با B.A است. در رشته نگارش و زبانشناسی و جزئی در مطالعات فیلم از دانشگاه جنوبی جورجیا. او از نوشتن کمدی و کاوش در همه اشکال رسانه لذت می برد. نام توییتر او یک حرف بد است:mazzillofirefox

13 دلیل چرا فصل 4: خداحافظی همیشه سخت ترین هستند

“آیا دبیرستان زنده می ماند؟” یک سؤال کلی ثابت مانند 13 دلیل چرا برای یک فصل چهارم و آخر به تلاش برای ارائه پاسخی به بینندگان بازگشت ، موضوعی که نه تنها با نوجوانان امروز صحبت می کند بلکه برای بینندگان در هر سنی نیز حضور دارد.

13 دلیل چرا سریالی بوده است که با جدیت سعی کرده است ما را مجبور کند هرچند دراماتیزه توجه کند و به مباحث پیش روی نوجوانان ما در عصر جدید توجه کند. در حالی که فصل چهارم برجستگی های خود در جاده ها وجود دارد ، لنزها از بین نمی روند ، و تمرکز خود را بر روی زباله های این نوجوانان قفل می کنند و این نوجوانان نه تنها برای خودشان ایجاد می کنند بلکه مسائلی را که جهان برای آنها ایجاد کرده است.

از آنجا که قسمت اول طلوع می کند و سرانجام مسیر پایان می یابد ، باید از خود بپرسید ، “آیا شما آماده توجه هستید؟”

شروع با مراسم تشییع جنازه

چه زمانی 13 دلیل چرا قسمت اول “شکستن زمستان” افتتاح شد ، این سرآغاز مداحی است ، لحظه ای پیش بینی کننده برای بینندگان که مرگ آرامش نمی یابد. برای یک لحظه ، به نظر نمی رسد که وزیر با کسی که در صندوق قرار دارد صحبت کند یا در مورد آن صحبت کند. در حالی که فوراً مشخص است که او در سوگ های کلیسا به سوگواران می پردازد ، که خیلی با این عمل آشنا شده اند ، احساس می کند که او با بیننده صحبت می کند. در حالی که دیوار چهارم هرگز شکسته نمی شود ، انکار این احساس که او با شما صحبت می کند سخت تر می شود.

13 دلیل چرا فصل 4: خداحافظی همیشه سخت ترین است
منبع: نتفلیکس

“چطور دوباره به اینجا رسیدیم؟” این یک سؤال است که شخصیت ها و اعضای مخاطب طی چند سال و فصل گذشته ، از سریال ها و زندگی واقعی پرسیده اند. این مانند یک تشییع جنازه همیشه مکرر است. چگونه می توانیم در این تدفین ها خود را پیدا کنیم ، شاهد ناامیدی در اخبار و تماشای عزیزان در مقابل از دست دادن فرزندان خود باشیم. در حالی که این مداح شامل افتتاحیه سه قسمت اول است ، در کل فصل طنین انداز است.

این یک افتتاحیه قدرتمند است و از درام محروم است اما هنوز هم واقعیت جهان نیست که پشت دوربین ادامه دارد. از آنجا که این سریال فراتر از این لحظه ها ادامه می یابد ، نه تنها جامعه ای که ما ایجاد کرده ایم تا فرزندانمان بتوانند در آن زندگی کنند و رشد کنند ، بلکه دوره انتقالی که در اصل دبیرستان است ، مورد توجه قرار گرفته است. این چهار سال در حال گذار است ، از بالاترین دوره تا دانشگاه ، از کودکی به بزرگسالی. با هر سال ، انتظارات و وزن جهان بر روی شانه های نوجوانان تغییر می یابد ، چالش هایی که روز به روز بر آنها استقبال می شود و بسیار متفاوت از نسل های قبل است.

در بعضی مواقع ، فصل چهارم یکی از پر استرس ترین فصل ها است. تنش و ترس برای شخصیت های آن وجود دارد ، به خصوص خشت (دیلان مینته) ممکن است احساس کنید که می توانید قسمت دیگری را تحمل کنید ، مشغول گریه ، گریه و بحث است. این احساس ویژه در پایان قسمت 5 ، “مهمانی خانه” است که در آن یک کلیف به من فرصت داشت که برای تماشای قسمت بعدی مسابقه دهم ، فقط به خاطر اینکه در مسیرهای من مرده بمانم ، هشدار می دهد زیرا سلب مسئولیت “پنجشنبه” درباره هشدار از تصاویر خشونت در مدرسه که ممکن است نگران کننده باشد.

من جلوی رایانه ام نشستم و در مورد اینکه آیا می خواهم به جلو ادامه دهم نشستم ، حتی با یادآوری هایی که از Clay قدم می زند از Tyler (دیوین درید) ، مانع از تیراندازی او به رقص بهاری در فصل یک می شود. آیا این جایی است که ما متوجه می شویم که با او خداحافظی می کنیم یا آیا این بدان معنی است که بیش از یکی از دوستان در این فصل با یک دیدار ناخوشایند دیدار می کند؟ آیا می توانم نمایشی از آنچه در دنیای واقعی رایج شده است را تماشا کنم؟ آنچه در بیرون پخش می شود وحشتناک تر از آن چیزی است که می توانستم تصور کنم ، زیرا محیطی از ضرب و شتم مدرسه و خشونت را مشاهده می کنیم که دانش آموزان نه تنها باید از طریق آن زندگی کنند بلکه باید برای آن آموزش ببینند. در حالی که مطمئناً دراماتیزه شده است ، شباهت هایی با برنامه های تعطیلی مدارس که شنیده ام در سراسر کشور اجرا شده است ، اقداماتی که باعث می شود حتی بیشتر از گذشته واکنش نشان دهیم ، امید به رفتارهای پیشگیرانه را پشت سر می گذاریم.

13 دلیل چرا فصل 4: خداحافظی همیشه سخت ترین است
منبع: نتفلیکس

به دلیل تشدید تیراندازی در مدارس و لزوم مبارزه با وجود آنها ، تابلوها و جامعه مدارس متمرکز شده اند. در چه مقطعی شروع می کنیم به مقابله با آنچه که باعث می شود کسی حمله به همکلاسی های خود انجام دهد ، نه اینکه دانش آموزان و معلمان را به یک محیط شبیه سازی بیاندازند ، بسیاری از افراد مجهز به این مسئله نیستند. پذیرش مدارس به عنوان یک میدان نبرد به دور از یک راه حل نیست.

سلامت روان دوباره در خط مقدم

این یک فصل دشوار برای Clay است ، فصلی که سرانجام به شخصیت اصلی خود باز می گردد ، گرچه در قربانی کردن عمق در داستانهای دیگران. همانطور که در بعضی اوقات ناامید کننده است ، فصل سوم موضوعات متنوعی را ارائه داده است که فقط در اینجا به چرا پرداخته شده اند ، احساس می کنند این سریال با تمرکز روی خشت به پایان می رسد. فصل اول کلای را به سمت رهبری و مبارزه مستمر با سلامت روان سوق می دهد و در این فصل پایانی او را تحت فشار همه ی او فرو می ریزد.

مینیت وضعیت رو به وخامت کلی را در آغوش می گیرد ، با عقل و سردرگمی در درون و خارج می شود و مبارزات نه تنها یک نوجوان بلکه یک انسان را متعادل می کند. او تصمیماتی گرفته است که باید برای یادگیری زندگی با ضرر و زیان هایی را تجربه کند که بسیاری از ما هرگز نمی دانیم. بعد از چهار سال ، دیگر تحمل او سنگین است و او باید انتخاب کند که به جلو یا تسلیم شود. شما از شخصیت او احساس می کنید ، بی توجهی به دوستانی که او برای یک مشت حتی بزرگتر قربانی کرده است ، احساس می کنید.

13 دلیل چرا فصل 4: خداحافظی همیشه سخت ترین است
منبع: نتفلیکس

فصل چهارم یک بررسی عمیق از سلامت روان است ، که به فراتر از رس رس می خورد و عمق بیشتری به فصل می بخشد. با تم های بزرگی مانند یادگیری عشق ورزیدن به خود و اجازه دادن به دیگران به شما نیز دوست دارد ، این فصل شخصیت های بسیاری را در سفرهای خود به ارمغان می آورد ، انتقال آنها به بزرگسالی را تکمیل می کند و در عین حال پذیرش درونی تصمیماتی را که در طول سالها گرفته اند نیز می گیرد. بسیاری از شخصیت ها با ترومائی که آنها را تعریف کرده است ، تلاش می کنند ، اما فصل چهارم این فرصت را به آنها می دهد که رشد کنند ، اجازه نمی دهند آسیب ببینند بودن آنها ، و نه تبدیل شدن به یک بخش کوچک از آنها که هستند و آنها تبدیل خواهند شد. این یک سوار آسان نیست ، و همه آن را به خط پایان نمی رساند.

خوب و بد

فصل آخر سال 13 دلیل چرا قطعاً امتیازات بالا و پایین خود را داشت. این احساس عجله ، پرتحرکی به سرانجام می رسد ، هرچند که ناشی از اغراق ایده ها مانند فصل گذشته نیست. برخلاف فصول گذشته ، فصل چهار تنها با 10 قسمت به پایان می رسد تا روایت آن تمام شود. این ممکن است به احساس عجله فصل کمک کرده باشد ، اما موضوعات دیگری نیز وجود دارد ، مانند عدم توجه به مبالغ بیش از حد مباحثی که این سریال در طی چهار سال گذشته سعی در جلب توجه مخاطبان داشته است. تقریباً تمام مشکلاتی که در فصل سه به چشم می خورد ، کمبود می شوند ، قطعنامه هایی با جمله های چشمک زن و چشم پوشی شما.

در حالی که فصل احساس عجله می کند ، ساعت و نیم قسمت آخر سریال “فارغ التحصیلی” به نوعی کشیده می شود. مانند فصل ، “فارغ التحصیلی” فراز و نشیب های خود را تجربه کرده است ، در صورتی که صبر دارید تا آخر کار را ببندید ، حداقل چند پارگی و پایان رضایت بخش را تضمین می کند.

یکی از بزرگترین موفقیت های فصل چهارم ، بسته شدن داستان هر شخص نبود ، بلکه رشدی بود که در ظرافت اعمال ، حرکات و تصمیم گیری آنها نشان داده شد. در حالی که ممکن است این سریال به پایان رسیده باشد ، داستان های آنها خیلی به پایان رسیده است. اینها همان نوجوانی نیستند که در فصل یک به آنها معرفی شدیم.

خداحافظ

گرچه فصل سوم در ادامه ارتباط خود مجبور به اجبار شد ، فصل چهارم 13 دلیل چرا به طور تصادفی تا به امروز مناسب ترین فصل آن می شود. به دنبال وقایع “پنجشنبه” ، بسیاری از دانشجویان خشمگین و ناراحت مانده اند. یک تنش وجود دارد ، یک بار استاتیک که در کل سالن ها در کل سالن های دبیرستان ایجاد شده است. در یک لحظه ، به اندازه کافی کافی می شود.

13 دلیل چرا فصل 4: خداحافظی همیشه سخت ترین است
منبع: نتفلیکس

در تلاش برای رفع نگرانی های والدین و تقویت امنیت محیط مدرسه ، دوربین های امنیتی ، ردیاب های فلزی و افسران منابع مدارس (SCO) در مدرسه اجرا می شوند و والدین و مسئولان را راضی می کنند. تقریباً بلافاصله ، احساس قدرت در SCO ها وجود دارد ، کلیشه سازی و قدرت وحشیانه به سرعت درگیر رفتارهای خود می شوند ، با جدال بین جاستین (براندون فلین) و دیگو (یان لوئیس کاستلانوس) در نتیجه هردو مورد حمله SRO قرار گرفتند.

همچنین ببینید

SHIRLEY: یک پرتره خالی از سکنه از تاریکی زنانه

در خشم دانشجویان با اعتراض به بیرون می روند و از تسلیم مطالبات دولت خودداری می کنند. اعتراض آنها ناامید و خفه کننده از بدرفتاری که باید متحمل شوند ، اعتراض آنها خواستار اقدام به عمل می شود و با گوش دادن به گوش های ناشنوا ، عصبانیت می شود. مانند بسیاری از سریال ها ، این یک استعاره برای اقدامات مورد نیاز جهان است و یک دراماتیک شدن آن را بیش از حد واقعی و مرتبط می کند زیرا فصل های آخر سریال همزمان با شورش ها و اعتراضات پس از آن جورج فلویدمرگ از اول فصل گذشته ، این سریال آنقدر مهم و اصیل احساس نشده است و در لحظه های پایانی آن ، 13 دلیل چرا امیدوارم نشان دهد که چرا هنر زندگی را تقلید می کند.

طرفداران این سریال احتمالاً از این قسط آخر راضی خواهند شد. گره زدن به فصل اول ، هانا (کاترین لنگفورد) و داستان او فراموش نشده است ، اما رشد این نوجوانان جوان چیزی نیست که نباید از آن غافل شد. بینندگان از طریق داستانهای داستانی خود ، بسیاری از مباحث پیچیده ای را که جامعه برای حل آن تلاش می کند ، هضم می کنند ، چشم اندازی به نوجوانان جهان می دهند و کسانی که به آنها کمک می کنند روبرو هستند.

همانطور که کلی و دوستانش از لیبرتی بالا خداحافظی می کنند ، بنابراین ما به اهمیت و تمرکز یک سری که نمی خواهیم دور نگاه کنیم ، توجه می کنیم. وقتی دوربین خاموش می شود و ما به دنیای واقعی باز می گردیم ، همانطور که در دنیای واقعی می گیریم ، این سؤال باقی می ماند ، “آیا شما توجه می کنید؟”

فصل آخر را چه فکر کردید؟ 13 دلیل چرا؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

13 دلیل چرا هم اکنون در Netflix پخش می شود.


13 دلیل چرا را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، پیوستن به انجمن ما در Discord و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

NEXT DOY SPY: یک رمز و راز کم کلید برای کودکان

بعد از اینکه با یک سالووی بی پایان از روابط انیمیشن شیدایی غرق شدید ، چنین آرامش خاصی به آرامش وجود دارد جاسوسی Door Next. گرچه به اندازه کافی جذاب نیست که غریبانه دامنه سنی باشد ، سادگی موجود در طراحی و داستان چیزی است که من در مدتی ندیده ام. تقریباً نوستالژیک است من مطمئن هستم که والدین می توانند از یک عکس با صدای کم تر قدردانی کنند که به نظر می رسد برای سرماخوردگی در زندگی رفت و آمد بچه ها مناسب است. شاید آنهایی که از بین می روند از طبیعت نادیده گرفته شده بیزارند اما ارزش آن را دارد که فقط برای یک حواس پرت راحت تر تلاش کنیم.

بچه جدید ، شهر جدید ، حرفه جدید

با نامی مانند آگاتا کریستین ، فرض می شود که این دختر جدید در شهر به نفع حل اسرار یا نوشتن آنها باشد. از آنجا که نوشتن برای فیلم انیمیشن کودک دقیقاً جالب نیست ، آگاتا آرزو می کند که یک کارآگاه باشد. قبل از اینکه او حتی مادر خود ، خواهر بزرگتر و برادر کودک خود را به دیدن آپارتمان جدید خود بیندازد ، او در مورد یک ماجراجویی نوآر خیال می کند. رنگها پایین می آیند و او خودش را در یک تنگه پوشان و فدورا مشاهده می کند ، و پشت بام ها را تعقیب می کند. این به او شبیه به شخصیت های کارتونی از رویای یک رویاپرداز می دهد داگ و هی آرنولد، نشانه ای می گوید که زندگی او ممکن است آنقدر کسل کننده باشد ، او نیاز به حواس پرتی بیشتری دارد.

NEXT DOY SPY: یک رمز و راز کم کلید برای کودکان
منبع: سرگرمی TriCoast

آگاتا به طور طبیعی کمی با خانه جدیدش دلگیر است. او مجبور است یک اتاق را با خواهرش به اشتراک بگذارد و کسی را در این محله نمی شناسد. آگاتا بیشتر از درون گرا ، به دنبال دفتر در زیرزمین ساختمان است و به تخیل خود اجازه می دهد تا مخفیانه وحشی شود. او حتی یک دوست مارمولک کوچک را پیدا می کند که با زبانش صحبت می کند و به وضوح با آگاهی از فیلم خود آگاهی ناخوشایند را نشان می دهد و مارمولک بزرگتر می شود. خوشبختانه ، مارمولک به معنای شخصیت کمدی کمرنگ نیست و به عنوان کسی که کمابیش کم و بیش محدود به احساسات واقعی آگاتا عمل می کند ، عمل می کند.

رمز و راز برای کودکان

آگاتا دختر خجالتی است و به راحتی می توان فهمید که چرا با خانواده اش. مادرش دائماً مشغول کار است و بنابراین تعامل او با خانواده اش حداقل و ناخوشایند است و تلاش های ناخوشایندی برای مجبور کردن آگاتا از پوسته اش انجام می دهد. خواهر بزرگتر آگاتا یک نوجوان معمولی است که کارهای بیشتری در خارج از خانه انجام می دهد و طعنه و جرقه را با سهولت به زانو در می آورد. برادر نوزاد آگاتا … خوب ، یک نوزاد است. او نیاز به فرار دارد.

NEXT DOY SPY: یک رمز و راز کم کلید برای کودکان
منبع: سرگرمی TriCoast

متعهد به شروع كارآگاهي خود ، هدف نهايي كه به اندازه كافي مسئوليت داشته باشد تا بتواند سگ را در خانه داشته باشد ، اولين پرونده خود را در مغازه محلي واقع در خيابان مشاهده مي كند. صاحب فروشگاه متوجه شده است که برخی از زائران در جریان هستند و واقعاً از مقصر مقصر بودن در این عمل قدردانی می کنند. آگاتا در صورت جلب سارق ، خدمات و مشكلات خود را ارائه می دهد تا در صورت پرداخت سدی ، مبلغی را دریافت كند. آنچه به عنوان یک مورد ساده از نظارت آغاز می شود ، به زودی به انگیزه ای ملایم و پیچیده از روابط خانوادگی و سگ های مفقود شده تبدیل می شود.

یک مورد ملایم

در حالی که جاسوسی Door Next شیرینی کاملی ندارد که آنرا به یک تصویر سالم برای کل خانواده تبدیل کند ، در کل دارای طبیعت فهم و ملایمی است. گرچه مقصر دستگیری است ، اما این هدف توهین آمیز نیست و ماهیت شخصیت های اسرارآمیز چهره او نیست. اگرچه این نوع صحنه بندی دقیقاً بیشترین اسرار را از دست نمی دهد ، اما یک دوز واقع گرایی به جهان می افزاید. دنیای آگاتا به طرز عجیبی از شخصیت های محدود شده توسط خواسته های زندگی زندگی راضی است. فشار همسالان ، اضطراب اجتماعی ، مراقبت از کودکان و حتی برخی از عشق های جوان وجود دارد که با یک حساسیت خاصی همراه می شوند. آگاتا از همه کیفیت خاصی برخوردار است که باعث می شود او را به یک ماده راحت و راحت تبدیل کند.

گفته می شود ، آگاتا استعدادهای اضافی در زمینه حل پرونده خود دارد. وی نشان داد که وی یک جادوگر فنی است و با ارائه نصب آلارم و دوربین های امنیتی ، شیرین کردن معامله اولین مورد خود را برای وی آسان می کند. او علاوه بر این از پهپاد برای کمک به مهارت های حل مسئله خود استفاده می کند ، اگرچه بالاتر از قفسه فروشگاهی نیست. اما ، او دیگر ، او هرگز با ساختن یک ربات یا چیزهای تخیلی تر ، هیچگاه از دهه 1980 کامل نمی گذرد. تخصص فنی او نیز دارای لبه مشخصی از قابلیت اطمینان است.

ارزان تراشه

در اولین دقایق اول ، این فیلم بلافاصله مرا به روزهای دانشگاه خود برای مونتاژ لایه های انیمیشن در After Effects برگرداند. یک طبیعت مسطح به مونتاژ فیلم وجود دارد ، جایی که اندامها با یک حرکت متناوب بیشتر با انحراف کمی از دیدگاه های زاویه ای خود حرکت می کنند. این کتاب دارای کیفیت کتاب داستانی است ، مانند فیلم هایی که ممکن است با خواندن رمان مصور کودکان با گرافیک های همراه همراه باشد.

NEXT DOY SPY: یک رمز و راز کم کلید برای کودکان
منبع: سرگرمی TriCoast

با توجه به حرکات سفت و سخت شخصیت های رنگارنگ و داستان نرم کشیدن آنها ، کل تجربه قطعاً چنین نگاه و جذابیتی از یک پروژه دانشجویی دارد. چیزهای بسیار جالبی در مورد آن انیمیشن نوع وجود دارد که از صحنه فیلم بیرون زده است. بیش از یک دهه پیش ، چنین سبک هایی به فیلم های کوتاه منتقل شد. در حال حاضر آنها ویژگی های کامل را اشغال می کنند ، پیشرفتی قابل توجه در این که انیمیشن رایانه تا چه اندازه می تواند به بافتن یک فیلم بلند بپردازد که احساس کاملتری نسبت به یک سری از قطعات دارد.

نتیجه: جاسوسی Door Next

جاسوسی Door Next یک فیلم انیمیشن ترسناک است اما شاید فقط برای کودکان بی سر و صدا آرام باشد. این یک قهرمان را ارائه می دهد که روز را بیشتر با هوشمندی و صرفه جویی در عمل صرف می کند ، موردی که اکثر بچه ها احساس می کنند می توانند آن را حل کنند و فقط تصور کافی برای تجدید نظر در رویای جوان روز دارد. من مطمئناً به عنوان یک بزرگسال که احساس جذابیت زودگذر از چنین ماجراجویی کم اهمیتی با یک قهرمان خجالتی داشت احساس کمی فرسوده کردم اما به واسطه روحیه ساده ای که گرم شده بود ، به اندازه کافی گرم شده ام که امیدوارم برخی بچه ها بیشتر از لبه های تراشه خود خارج شوند.

همچنین ببینید

جشنواره بین المللی فیلم ونیز 2019: THE LAUNDROMAT

دیدی جاسوسی Door Next؟ چی فکر کردی؟ آیا آن را با بچه های خود تماشا می کنید؟

Next Door Spy از 16 ژوئن به صورت دیجیتالی در ایالات متحده در دسترس خواهد بود.


جاسوسی Door Next را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

مارک مک فرسون

مارک مک فرسون

یکی از کارمندان سابق فروشگاه ویدیو ، مارک سال ها در مورد فیلم می نویسد و هنوز متوقف نشده است. او فیلم و انیمیشن را در کالج تحصیل کرد ، جایی که زمانی یک هدف تابستانی را برای تماشای هر فیلم در مجموعه Criterion تعیین کرد. مارک برای تعداد زیادی انتشارات آنلاین و کتابهای خود منتشر شده “پیکسل به پریمیر: تاریخ فیلم های بازی ویدیویی” و “بهترین ، بدترین ، فیلم های عجیب دهه 1990” نوشت.

CLOSENESS: اولین بحث برانگیز Kantemir Balagov

کانتمیر بالاگوف فقط 28 سال سن دارد ، اما او در حال حاضر بیشتر از بسیاری از فیلمسازان در کل حرفه خود ، شناخت بیشتری را برای کار خود دریافت کرده است. هر دو فیلم اول او که در برنامه Un Certain Regard در جشنواره کن به نمایش در آمدند و جایزه FIPRESCI و ویژگی برتر موسیقی او را به خانه بردند ، Beanpole، در جوایز اسکار امسال توسط روسیه از طرف روسیه برای بهترین فیلم برتر بین المللی ارائه شده است ، اگرچه لیست نهایی نامزدها را تهیه نکرد. لیستی از دستاوردهای شخصی که زیر 30 سال دارد ، خیلی شلوغ نیست ، اگرچه شاید با توجه به اینکه وی تحت فیلمبردار بزرگ روسی نیز تحصیل کرده است ، چندان تعجب آور نباشد. الكساندر سوكوروف (کشتی روسیه)

با توجه به تحسین دریافت شده توسط Beanpole، که داستان دو زن اتحاد جماهیر شوروی را که از جنگ در جنگ جهانی دوم به خانه بازمی گردند ، روایت می کند ، کینو لوربر تصمیم گرفته است که دوباره آزاد کند بالاگوف ویژگی اول ، نزدیک بودن (در روسی، تسنوتا) ، برای پخش از طریق بایگانی فیلم آنتولوژی. نزدیک بودن یک عنوان بسیار مناسب ، به عنوان جامعه کوچک نالشیک که در آن فیلم برگزار می شود – که اتفاق می افتد بالاگوف زادگاه – تقریباً در صمیمیت خفه می شود. این فیلم اولین اظهار نظر جسورانه از یک هنرمند است که بدون شک در سالهای بعد بیشتر شاهد شنیدن آن خواهیم بود ، بنابراین این شرم آور است که برداشت کلی شخص از داستان از یک تصمیم اخلاقی قابل قبول از طرف کارگردان جوان رنج می برد. .

قهرمان زادگاه

یکی تصور می کند بالاگوف باید مردی با اعتماد به نفس بیش از حد باشد ، زیرا این کارگردانی نیست که اولین ویژگی خود را با معرفی عناوین خود شروع کند و داستان را دنبال کند: “نام من است کانتامیر بالاگوف. من یک کباردی هستم. من در شهر نالشیک در منطقه قفقاز شمالی روسیه متولد شدم. این داستان در سال 1998 در نالشیک اتفاق افتاد. ” از این چهار جمله فوراً مشخص می شود نزدیک بودن ناشی از مکانی کاملاً شخصی در درون کارگردان فیلم است. بعداً ، ممکن است فرد این بیانیه را به عنوان یک چالش تعبیر کند: “شما انتخابهایی را که انجام داده ام دوست ندارید؟ خب ، خیلی بد این اتفاق افتاد من آنجا بودم. شما باید آن را مانند من ببینید. “

ایلانا (داریا ژوونر) یک تنه بیست چیزی است که در تعمیرگاه پدرش کار می کند. برادر کوچکترش ، دیوید (ونیامین کاتز) درگیر ازدواج با زنی به نام لی است. شب مهمانی نامزدی دیوید و لی ، این زوج جوان ربوده می شوند و تقاضای یک باج سنگین تحویل می شود. اعتقاد بر این است که آدم ربایان باند کاباردی ها ، اعضای یک قبیله چرکس هستند که اکثریت جمعیت نالشیک را تشکیل می دهند. جامعه نزدیک یهودی که خانواده های دیوید و لی به آن تعلق دارند ، باور ندارند که مراجعه به پلیس یک گزینه است. در عوض ، آنها تصمیم به جمع آوری پول برای جمع آوری مقدار مورد نیاز باج می گیرند. وقتی فقط به اندازه کافی نیمی از زن و شوهر به خانه آورده می شود ، جامعه لی را انتخاب می کند ، ایلانا و خانواده اش را برای تلاش برای جمع آوری پول کافی برای نجات دیوید ترک می کنند.

CLOSENESS: اولین بحث برانگیز Kantemir Balagov
منبع: Kino Lorber

والدین ایلانا تصمیم می گیرند که بهترین راه برای تأمین پول برای دیوید فروش اساساً دست ایلانا در ازدواج است. مشکل؟ ایلانا عاشق زالیم است (نظیر ژوکوف) ، یک کاباردی ، و علی رغم مسائلی که ممکن است رابطه آنها وجود داشته باشد – از جمله اینکه دوستان زالیم عمیقا ضد یهودی هستند و از اینکه ایلانا یهودی است آگاهی ندارند – او حاضر نیست از آخرین بیت خودمختاری که در زندگی خود به جای گذاشته است ، دست بکشد. به خاطر برادرش

عبور از خط

نزدیک بودن فیلمی در مورد تنش و درگیری است: در سطح شخصی ، درگیری بین خواسته های شخصی و وظیفه شخص خانواده و در سطح فرهنگی ، درگیری بین گروه های قومی مختلف در روسیه. این فیلم با نسبت ابعاد 1.37: 1 فیلمبرداری شده و فشرده سازی شخصیت ها در یک قاب تقریباً مربعی است که باعث افزایش بیشتر تنش بین آنها می شود. شخصیت ها اغلب از پشت نشان داده می شوند ، در کنار هم نشسته اند. بدون اینکه بتواند چهره های آنها را ببیند ، فرد به زبان بدن و اضطراب (و دود سیگار) که از آنها تابیده می شود ، بسیار توجه جدی نشان می دهد.

بازیگر نقش اول داریا ژوونر مانند ایلانا مغناطیسی است ، زن جوانی سخت و طاقت فرسا که دائماً با مادر سنتی خود اختلاف نظر دارد و از پدر دلسوز خود درخواست کمک می کند. به طور مداوم لباس مجلسی و ژاکت پوشیده از ژاکت جین با صورت شیر ​​روی پشتی پوشیده شده ، ایلانا خوشحال است وقتی که یا مشغول کار بر روی یک ماشین است یا با Zalim در حال پیاده کردن است. گوسفندان سیاه افتخار جامعه ریز و پیر او ، جای تعجب ندارد که او به دنبال عشق و همراهی در خارج از آن حلقه باشد. اما وقتی ایلانا با زالیم و دوستانش می گذراند ، او به سرعت می فهمد که ، به عنوان یک یهودی ، او نیز در آنجا عضو نمی شود. در شهری که به رشد قبیله گرایی مشغول است ، ایلانا اساساً خودش است.

CLOSENESS: اولین بحث برانگیز Kantemir Balagov
منبع: Kino Lorber

اینجاست که به ناچار به جنجالی ترین جنبه می رسیم نزدیک بودن. یک شب ، در حالی که ایلانا با زالیم و دوستانش در حال تعطیل شدن است ، شخصی فیلم ضبط شده ای از فیلم های خشونت آمیز ضد ستیزی و قتل هایی را که گفته می شود از چچن آمده است قرار می دهد. دوستان زالیم ، که از آنچه آنها اعتقاد دارند استعمار سرزمین های اجدادی آنها توسط یهودیان است ، ناامید هستند ، درباره اینكه آیا این نوار ویدئویی الهام بخش است ، استدلال می كنند – این مردان برای قوم خود ایستاده اند! – یا مزاحم همانطور که ایلانا به آنها گوش می دهد ، او به تدریج عصبانی تر می شود قبل از اینکه در نهایت منفجر شود و چیزی را پرت کند ، تقریباً خود را به عنوان یک زن یهودی در میان آنها گشود.

در سطح ، این صحنه ناراحت کننده است ، اما گنجاندن آن برای داستان معنی می دهد. این باعث می شود فرد کاملاً از اختلافات عمیق فرهنگی در این جامعه آگاهی داشته باشد ، که برای درک چگونگی آن بسیار مهم است نزدیک بودن بازی می کند مشکل این است که نوار ویدئویی که کاباردیان در این فیلم تماشا می کنید ، چیزی نیست که برای این فیلم صحنه سازی شده باشد ، اما فیلم واقعی افرادی است که شکنجه و کشته می شوند. بالاگوف او به طور موثری فیلم نابخرد را به روایت خود فرو برد و آخرین آخرین تابوی سینمایی باقی مانده را شکست. بالاگوف بار دیگر دلایل این کار بسیار عمیقاً شخصی است. او ظاهراً این فیلم را به عنوان یک جوان کاباردی در حال رشد در نالچیک می دید. این امر به وضوح تأثیر ماندگاری بر او گذاشت ، حالتی که می خواست با مخاطبان خود به اشتراک بگذارد. با این حال ، این تصمیم ، اگرچه جسورانه است ، اما غیر مسئولانه و بسیار ناراحت کننده است. در پایان ، تصمیم به استفاده از این فیلم باعث می شود آنچه در کل یک فیلم عالی است ، طعم بدی را در دهان خود بگذارد.

نتیجه

نزدیک بودن اولین فیلم جذاب است که توسط یک انتخاب فوق العاده بد از جانب کارگردان آن نادرست است. اگر کسی بتواند از ورود فیلم بد بو استفاده کند ، چیز دیگری وجود دارد که ارزش تماشای آن در اینجا وجود دارد ، اما برای بسیاری از اعضای مخاطب ، این ممکن است خیلی سؤال کند.

همچنین ببینید

دیللی در پاریس: تغییر نام دادن پاریس کمی کج می شود

شما چی فکر میکنید؟ آیا گنجاندن فیلم خشونت واقعی شما را از مایل به دیدن این فیلم باز می دارد؟ نظرات خود را در نظرات زیر به اشتراک بگذارید.

نزدیک بودن هم اکنون برای پخش از طریق بایگانی فیلم آنتولوژی موجود است.


تماشای نزدیک بودن

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

لی جوتون

لی جوتن کارگردانی فیلم های کوتاه با بازی یک توستر قاتل ، یک درخت کریسمس قاتل و یک پلنگ غیر قاتل را کارگردانی کرده است. نوشته های او در نشریاتی مانند فیلم مدرسه رد ، بچ: پاسخ فمینیستی به فرهنگ پاپ ، Bitch Flicks ، تلویزیون Fanatic و Just Press Play ظاهر شده است. هنگام تماشای ، ساختن یا نوشتن در مورد فیلم ها ، معمولاً در Twitter می توانید وسواس فوتبال را پیدا کنید.

البته بعد از شماره 26: کشور خود خدا (2017)

Queelled Ever After یک ستون دو ماهه است که در آن نگاهی به فیلم های LGBT + می اندازم که به شخصیت هایشان خوشبختانه و عاشقانه پس از همه می بخشند. اسپویلرهایی وجود خواهد داشت.

اعلامیه سالگرد

یکبار از زمان شروع نوشتن این ستون به طور رسمی یک سال به طول انجامید. به افتخار سالگرد آن (تولد؟) من سرانجام درمورد فیلمی که در وهله اول از این ستون الهام گرفته است ، خواهم نوشت: فرانسیس لی کشور صاحب خدا. من از صحبت کردن در مورد این فیلم خسته شده ام ، زیرا جمع آوری افکار من در مورد آن دشوار بوده است. من عاشق این فیلم هستم ، و بعضی اوقات وقتی به یک فیلم علاقه مندم ، شکل گیری جملات صحیح (منسجم) دشوار است. به گفته این ، وقت آن رسیده است که در نهایت درباره این فیلم زیبا صحبت کنیم.

البته بعد از شماره 26: کشور خود خدا (2017)
منبع: ساموئل گلدنوین فیلم

یک دهقان جوان ، جانی ساکسبی (درجاش او کانن) ، با ضعف عمومی و مشروبات الکلی با مردان تصادفی ، با مشکلات عمومی خود سروکار دارد. زندگی در مزرعه در حال انزوا است و گذشته از حیواناتی که او به آن گرایش می یابد ، تنها کسی که روزانه می بیند پدر وی مارتین است (یان هارت) ، مردی با چند کلمه ، و مادربزرگش دیردر (Gemma Jones)

هنگامی که مارتین یک مهاجر رومانی را استخدام می کند ، گرگه یونسکو (الک سکرانانوکارگر برای آمدن بهار در مزرعه. آنچه به عنوان یک رابطه حساس بین این دو جوان آغاز می شود ، بیشتر به دلیل سردی جانی و اظهارات زنوفوبیا نسبت به گرگ ، به زودی به یک عاشقانه پرشور تبدیل می شود.

با توجه به تنظیم مزرعه ، بسیاری از داوران را تشبیه کرده اند کشور صاحب خدا به کوه بروکبک، اما گذشته از هر دو مربوط به زمین های زراعی ، این تقریباً در کجای این شباهت ها قرار دارد. نه جانی و نه گرگ هنوز در حال کشف رابطه جنسی خود نیستند کشور صاحب خدا.

هیچ یک از درگیری های آنها ناشی از سرکوب جنسی نیست ، بلکه از این موضوع است که آیا جانی قادر است از نظر عاطفی به اندازه کافی در دسترس یک رابطه باشد. همچنین لازم به ذکر است که فیلمهای زیادی با محوریت یک داستان عاشقانه بین دو مرد وجود دارند که در مزارع مستقر شده اند (محصول، عادلانه) ، ما نمی توانیم همه آنها را با هم مقایسه کنیم کوه بروکبک.

توسط جنسی بودن آنها تعریف نشده است

من قبل از صحبت در مورد فیلم های دیگر این را گفته ام ، اما باز هم ، خوب است فیلمی را ببینید که در آن دو شخصیت همجنسگرا در تلاش نیستند علیه جنسیت خود بجنگند. بله ، جانی جوانی بسیار بسته است ، اما مطمئناً تعطیل نشده است.

البته بعد از شماره 26: کشور خود خدا (2017)
منبع: ساموئل گلدنوین فیلم

در یکی از صحنه های ابتدایی فیلم ، او به زنی که با خارج از میخانه می رفت به مدرسه می رود. او از دانشگاه به خانه می آید و می گوید که برخی از دوستان را با خودش آورده است ، یکی از این دوستان پسرهایی است که فکر می کند جانی واقعاً دوست دارد. گرگ ، به طور قابل ملاحظه ای بازتر و عاطفی تر از هر دو مرد ، همچنین هرگز تعجب نمی کند که آیا او و جانی به دلیل تمایلات جنسی خود می توانند این کار را انجام دهند ، اما به دلیل رفتار مستی جانی.

یک شروع سنگین

همانطور که قبلاً هم اشاره کردم ، جانی و قورگه از وضعیت خوبی شروع نمی کنند. وقتی قوره برای اولین بار رسید ، جانی از اینكه پدرش در وهله اول كشاورزی اضافی استخدام كرده ناراضی است. و پس از آن ، مسئله زنوفوبی وجود دارد ، قورگه رومانیایی است ، و عادت کرده است که به عنوان شعارهایی مانند “کولی” خوانده شود.

در واقع ، احساسات نژادپرستانه نسبت به رومانیایی ها هنوز در بسیاری از جامعه های اروپا رواج دارد. یورکشایر دقیقاً از گرگ استقبال نمی کند و جانی هم نیست. به نظر می رسد جانی ، چه احساسات زنون هراسی داشته باشد یا نه ، به نظر می رسد با زدن کلمه “کولی” در او لگد زدن به سوار شدن قورگه را از بین می برد. آیا در حقیقت جانی تمام احساسات نژاد پرستی درباره رومانیایی ها را باور دارد؟ آیا این مهم است؟ نه ، گفتن یک چیز نژادپرستانه و نه معنی آن هنوز نژادپرستانه است.

البته بعد از شماره 26: کشور خود خدا (2017)
منبع: ساموئل گلدنوین فیلم

Xenophobia تنها چیزی نیست که مانع رابطه آنها می شود. جانی سالهاست که مشروبات الکلی خود را با نوشیدن دفن می کند و عاشق گورگه این کار را متوقف نمی کند. با این حال ، وقتی او و گورگه به ​​یک میخانه می روند ، گرگ قربانی زورگویی لفظی از سوی برخی از افراد محلی Xenophobic می شود و جانی با بازگشت مستی به برخی از روشهای قدیمی خود عقب نشینی می کند.

همچنین ببینید

DEVS S1E7: اکنون در Endgame هستیم

همانطور که گفتم ، در صورت زنده ماندن رابطه آنها ، این دو چیز کمی دارند که بتوانند از آن استفاده کنند. من همچنین می فهمم که من در حال حاضر جانی را ساخته ام که به نظر می رسد مانند یک لنگه درجه یک است. و در بعضی اوقات او می تواند ، او نیز یک مرد جوان است که در یک منطقه جدا شده با یک پدر از نظر عاطفی و یک مادر غایب بزرگ شده است ، آیا این بهانه می کند رفتار خود را؟ نه ، اما وقتی فهمید که باید تغییر کند و کار را برای انجام این کار شروع کند ، تا شایسته عشق قورگه باشد ، این یک شروع است.

کشور متعلق به خدا: در نتیجه

این فیلم یک سوختگی آهسته و زیبا با بازیگران ستاره ای است. لی، خود یک کشاورز یورکشایر ، با کمال تعجب از سردی و انزوا در حومه شهر یورکشایر می کشد ، ضمن اینکه زیبایی های باشکوه آن را نیز برجسته می کند. درمورد آنچه که این فیلم را خارق العاده می کند حرفهای دیگری برای گفتن ندارم که حتی نمی توانم آنرا به کلماتی بیان کنم. گفتن کافی است ، من به شدت توصیه می کنم تماشا کنید کشور صاحب خدا.


کشور خود خدا را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

آماندا جین استرن

آماندا جین استرن

آماندا جین استرن بازیگر ، نویسنده و کارگردان اهل شهر نیویورک است. وی لیسانس خود را در رشته های فیلم ، تلویزیون و رسانه های تعاملی و هنرهای تئاتر از دانشگاه برندیز دریافت کرد. او عاشق تنظیم هر کسی است که با لیست های بی پایان خود از حقایق جالب و دانش تاریخ فیلم گوش می دهد. او را در توییتر و اینستاگرامamandajanwest دنبال کنید

FAIRYTALE: Trans Comedy ، آمریكا را با جستجوی هویت آمیخته در دهه 1950 آمیخته است

یک کمدی-درام به زبان ایتالیایی که در دهه 1950 در حومه آمریکا شکل گرفته است ، اولین جایی نیست که فکر می کنید برای بررسی هویت ترانس پیدا کنید. سباستینو ماوریفیلم جدید افسانهبر اساس نمایشنامه ای که توسط شریک زندگی خود نوشته شده است فیلیپو تیمی، که در نقش اصلی بازی می کند ، یک کاوش کم رنگ و ملودراماتیک است که در جستجوی خود شخص در دنیایی است که چنان سفت و سخت با نقش های جنسیتی تقریباً مشخص در آن دوره کار می کند.

خانم پری (تیمی) ، خانم خانه دار استن (سرجیو آلبلی) ، زندگی کاملی را در فنی و خانه خود در حومه شهر تجربه می کند – یکنواختی از زندگی روزمره وی که با مراجعه به بهترین دوستش خانم زمرد قطع می شود (لوسیا ماسکینو) و سه گانه استوارت تیم ، تد و گلن (لوکا پیگنگنولی) همه ی آنها با پریتال رابطه ی متفاوتی دارند ، زندگی برای آنها به صورت غیر منتظره ای تغییر می کند.

در حالی که بدون شک تغییری در حال رخ دادن با خانم پریتال است ، او اغلب به تهدید همیشگی بشقاب پرنده ها ، هشدارهای شدید از مادرش علاقه مند است (پیرا دگلی اسپوستی) در مورد وضعیت ازدواج او و انتقام آرام آرام (اگر اندکی فروپاشی) او و زمرد قصد دارند از شوهرهای بی دین خود تصمیم بگیرند.

یک تصویر ناشناخته از آمریکا

اولین چیزی که متوجه آن می شوید افسانه طراحی مجموعه است خانه پریا پیچ و خم های روشن ، زرد و بلوز است ، با الگوهای مختلف کاغذ دیواری که هر اتاق را تزئین می کند و معماری مدرن و ظریف یک ساختمان جدید در دهه 1950. طاق های خمیده ، ناهموار بین هر اتاق در خانه باز و در حالی که هر اتاق مملو از وسایل هنری است ، منتهی می شود.

FAIRYTALE: Trans Comedy ، آمریكا را با جستجوی هویت آمیخته در دهه 1950 آمیخته است
منبع: Nexo Digital

با بک گراند های رنگی در بیرون ویندوز ، لباس های شیک و شگفت انگیز از کمپ ساخته شده توسط مدیران طراحی پرادا و میو میو فابیو زمبرناردی، افسانه به نظر می رسد چیزی مستقیم از فیلمبرداری از دوریس روز و راک هادسون – اما یک عنصر غریبه وجود دارد که از درون خانه ای کاملاً طراحی شده می رود. هرگز درباره آن اظهارنظر نشده یا مشاهده نشده است ، اما هر پنجره ویژگی “معمولی” متفاوتی از منظره آمریکایی را نشان می دهد: یک حومه پاییزی ، یک کویر پر از کاکتوس و یک منظره شهری مرتفع که همگام در اطراف خانه است.

یکی دیگر از نشانه های شاید و بارزتر آن است که افسانه این همان چیزی نیست که به نظر می رسد ، این واقعیت است که کل گفتگو به زبان ایتالیایی است. این فیلمی است که کاملاً در زمان جوانسازی و پیشرفت برای جامعه آمریکا تنظیم شده است ، جایی که اتومبیل های بزرگ و جاه طلبی های بزرگ با جامعه اروپایی و ایتالیایی که هنوز با عواقب اقتصادی جنگ جهانی دوم دست و پنجه نرم می کردند بسیار متفاوت بود.

کمدی ناهموار

افسانه سعی می کند یک داستان از هویت و گذار را با یک عنصر کمدی عجیب و غریب ، ناهموار که هرگز به نظر نمی رسد واقعاً به طنز واقعی ترجمه شود ، متعادل کند ، بلکه در عوض فقط به یک عنصر خاموش درام تبدیل می شود. مهمترین چیزی که در این گشت و گذارها وجود دارد ، صحنه هایی است که شامل سگ کوچولوی سفید و تصادفی پر از سگ ، لیدی ، که عادت دارد ظاهراً ظاهر شود و ناپدید شود.

FAIRYTALE: Trans Comedy ، آمریكا را با جستجوی هویت آمیخته در دهه 1950 آمیخته است
منبع: Nexo Digital

خانم پریتال با خانم مانند یک عضو گسترده خانواده رفتار می کند ، و تمام مونولوگ هایش را به سمت حیوان کوچک خود هدایت می کند ، مائوری برش های سگ غالباً ، واکنش خالی و تغییر ناپذیر او را به عنوان پاسخی در مورد ضرب و شتم صاحبش نشان می دهد. خواه این موانع زبان باشد ، یا شاید ترجمه آن از صحنه بازی به فیلم ، به طور کامل اجازه نمی دهد لحظات کمدی خارج از کشور بتوانند جای خود را پیدا کنند – مسلماً یکی از جنبه های ضعیف تر افسانه.

این تلاشها در زمینه کمدی با ورود به او بیشتر می شود Pignagnoli شخصیت ها ، سه سه گانه با شخصیت های متمایز و حس لباس ، و همچنین نامهای “معمولی” یکپارچه دوره: تیم ، تد و گلن. یکی از نوع های پرتحرک و عصبی است ، یکی به طرز بیرحمانه ای معاشقه می کند و به زنان می آموزد که تانگو بزنند و دیگری برای رفع دیگ بخار گرد می آید. هر سه آنها یک قرص را در نوشیدنی های Fairytale قرار می دهند – لحظه ای ظریف که ارتباط آن تا زمان نهایی شدن فیلم فاش نمی شود.

FAIRYTALE: Trans Comedy ، آمریكا را با جستجوی هویت آمیخته در دهه 1950 آمیخته است
منبع: Nexo Digital

به جای “کمدی سیاه” همانطور که ارائه شده است ، افسانهتعادل تکریم و احترام یک داگلاس سیرک فیلم نقاط قوت خود را در بازنمایی های منحصر به فرد و جالب تنظیمات و نقش های جنسیتی یک فیلم در دهه 1950 پیدا می کند ، نه عناصر کمدی آنهایی که از آن استفاده می کنند.

زندگی در گذار

وسواس در بدن وجود دارد افسانه، همانطور که خانم پریت علی رغم تغییراتی که در آن رخ می دهد ، می تواند خانه دار کامل باشد – در یک لحظه به عنوان چیزی از یک فیلم ترسناک ، به تصویر کشیده شده توسط نور ماه و نه چیز دیگری که او به بازتابش در آینه نگاه می کند. رابطه پستی و خشن با استن تجسم نمی شود ، حضور دوستانه در پس زمینه با دوستی با خانم زمرد بیشتر می شود.

همچنین ببینید

3 از HELL: میراثی از خروپف ها

هنگامی که تمام این رشته های مختلف در زندگی ایده آل او واقع شده است ، در جامعه ای ساخته شده است که از نظر جنسی و جنسیت سفت و سخت و بی تحرک بوده است – به ویژه در حومه های خنک تر آمریکای سفید – دنیای کامل شروع به خم شدن و تغییر شکل می دهد. واقعیت و تخیل بیش از پیش مبهم می شوند.

افسانه داستان جالب انتقال داستان یک زن transgender ، در برابر تهدیدات خارجی UFO ها ، کمونیسم و ​​یک تصویر کامل از دهه 1950 است – اگرچه این ممکن است به یاد ماندنی ترین جنبه خود فیلم باشد. با ترکیبی از کمدی ، پارانویا و لباس های زیبا ، فیلمی چشم نواز است که متاسفانه به پایان نمی رسد که بیشتر از عمق پوست باشد.

فیلم های مورد علاقه شما که ادای احترام به رمک های دهه 50 می شوند چیست؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید.

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم Enquiry را باز کنید. به جمعی از خوانندگان هم فکر که علاقه مند به سینما هستند ، بپیوندید – به شبکه خصوصی اعضای ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل بازگردید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!