تحقیق وحشتناک: FRANKENSTEIN (1931) | استعلام فیلم

خوش آمدید به جدیدترین ، و گاهی اوقات جذاب ترین ستون در اینجا در Film Inquiry – Horrific Enquiry. هر ماه دو بار با همه چیزهای ترسناک مقابله خواهم کرد ، هر ماه دو فیلم را دوباره به کانون توجهات می رسانم تا بار دیگر وحشت زده و وحشت زده شوند. و گهگاه به مواردی که می توانستند پاکت را بیشتر هل دهند ، نگاه کنیم با فرو رفتن در قلب وحشت به ما بپیوندید ، اما هشدار می دهیم که اسپویلرهایی به وجود خواهند آمد.

ویژگی های موجودات دهه 1930 مترادف با اوایل وحشت است ، تصاویر آنها از هیولاهای ادبی وحشت آور و مسحورکننده است ، حتی اکنون. با این حال ، آنها هر یک کپسول زمانی کلاسیک و تقریباً گریزناپذیر دارند که پیشرفت سریع فیلم در روزهای ابتدایی آن را به نمایش می گذارد ، اما همچنین جذابیت بی وقفه ژانر ترسناک در دهه های پس از آن همچنان حفظ شده است.

یونیورسال پیکچرز در صف مقدم بود و موفقیت های زیادی را تا اواخر دهه 1930 به همراه داشت. در سال 1931 ، یونیورسال یک دهه ترسناک را با نه یک فیلم ، بلکه دو فیلم آغاز کرد که اثری ماندگار در ژانر برجای بگذارد ، و برای همیشه از تصویری از هیولاهای خود جاودانه کند – دراکولا و فرانکشتاین. در این ماه ، من به عقب نگاه خواهم کرد جیمز نهنگها فرانکشتاین.

یک کلاسیک یک کلاسیک را به وجود می آورد

اقتباس از کلاسیک ادبی Frankenstein: The Prometheus Modern از جانب مری شلی، فرانکشتاین یک شاهکار قابل توجه است ، 90 سال بعد که این موضوع را تحریک می کند و باعث سرگرمی و سرگرمی مخاطبان می شود. برای خودم این اولین باری بود که فرصت دیدن فیلم را پیدا کردم. من عاشقش شده بودم فرانکشتاین حتی قبل از تماشای آن ، دهه ها طرفداران و دانشمندان فداکار با شور و حرارت درباره فیلم و هیولای برجسته آن صحبت می کنند (که توسط بوریس کارلوف)

تحقیق وحشتناک: FRANKENSTEIN (1931)
منبع: تصاویر جهانی

فرانکشتاین با حضور آقایی از پشت پرده شروع می شود تا “هشدار دوستانه” به مخاطبان ما ارائه دهد. همانطور که به احتیاط مخاطب توجه می کند و آنها را برای آنچه می خواهند ببینند آماده می کند ، من برای لحظه ای حواسم را پرت کردم و در گره فرهنگی سرگرم شدم سیمپسونها در معرفی اولیه “Treehouse of Horror” سالانه به این افتتاح پرداخت کرده بود.

همانطور که آقا از صحنه خارج می شود ، فرانکنشتاین اعتبار خود را آغاز می کند ، موسیقی پر سر و صدایی که باعث افزایش تنش و انتظار فیلم می شود ، اعتبارات نهایی آن بازیگران را نشان می دهد. خوب ، تقریباً همه بازیگران به عنوان بیضوی The Monster به یک علامت سوال ختم می شوند. در این زمان، بوریس کارلوف هنوز نسبتاً ناشناخته بود.

فرانکشتاین صبر نمی کند تا خط روایت و گروتسک را بپذیرد ، دکتر فرانکشتاین (کالین کلایو) و دست راست او فریتز (دویت فرای) بلافاصله دست به سرقت قبر ، هر دو زمین و چوبه دار بزنید. شکسته شدن دیوار چهارم مشکوک به طور لحظه ای مشاهده می شود ، فرانکشتاین هنگامی که تابوتی را از زمین بیرون می آورد که جنازه درون آن “فقط در حال استراحت است و منتظر زندگی جدید است” به مخاطبان خود اطمینان می دهد.

تحقیق وحشتناک: FRANKENSTEIN (1931)
منبع: تصاویر جهانی

همانطور که داستان پیش می رود ، برای هر کسی که رمان را خوانده است قابل پیش بینی است ، اما این روش پیچیده ای است که داستان را بافته می کند ، قطب شمال و سالها تنهایی کتاب را پشت سر می گذارد و محدودیت های رسانه فیلم را می پذیرد. در 70 دقیقه سریع و سریع ، فرانکشتاین کلمات را در صفحه اثبات می کند که در سال 1931 اثبات شده و برای دهه های آینده ، قدرت ترس و قدرت فیلم است.

ایجاد هیولا

با نسبت 1: 20: 1 ارائه می شود و بلافاصله امکان ترمیم فیلم قبلی را تشخیص می دهد. تصویر واضح و صدای واضح مخاطبان خود را به این اقتباس کلاسیک دعوت می کند. آنچه بلافاصله چشمگیر است ، مجموعه پیشگویی های فیلم است. سقفهای بزرگ و گسترده در خانه بارون فرانکنشتاین ، آزمایشگاه فرانکنشتاین و در سرسرا که شامل راه پله است جای خالی فضای بزرگ را ایجاد می کند و عمق ایجاد می کند و تقریبا شخصیت های درون آن را می بلعد. همانطور که هر شخصیت در این مجموعه های خاص حرکت می کند ، آنها کوچک می شوند ، تقریبا در داخل گم می شوند. با توجه به ذاتی که انسان در تلاش است تا مرگ و زندگی را کنترل کند ، این یک طراحی قوی است. اگرچه ممکن است کسی تلاش کند ، ما در مقایسه با نیروهای طبیعی زندگی که ما را احاطه کرده اند ، کوچک هستیم و همیشه تهدید می کنیم که هر لحظه ما را درگیر خود می کنند. فرانكشتاین معتقد است كه او قدرت و كنترل را دارد ، اما نیروهایی كه با آنها سر و كار دارد بزرگتر از آن چیزی است كه احتمالاً می فهمد.

طراحی گریم نیز در فیلم برجسته است ، حتی امروزه “واو” از بینندگان اولین بار می کشد. کالین کلایوکانتورهای دکتر فرانکنشتاین (و نورپردازی) با دقت بیشتری در اعماق چشمهای او ایجاد می شود ، و او ظاهری تقریباً شرورانه به او می دهد ، چهره او را در مرز یک دانشمند دیوانه و خالق شرور تار می کند. در جایی که او خالق هیولا است ، ساخته شده است که خودش شبیه یک شخص شود. با این حال هیولا برجسته است. سر تاپ صاف ، چشمان عبوس و گردن پیچ و مهره ای او همکاری بین کارگردان فیلم است جیمز نهنگ و آرایشگر جک پیرس. خلق و نگاه آنها به تصویری اصلی از هیولا برای دهه های آینده تبدیل خواهد شد.

تحقیق وحشتناک: FRANKENSTEIN (1931)
منبع: تصاویر جهانی

بوریس کارلوفمقدمه ابتدایی به عنوان هیولا 90 سال بعد هنوز فریبنده و هیپنوتیزم کننده است و هیبت عملکرد او را به خود جلب می کند. کارلوف همانطور که هیولا محفوظ است اما در عین حال کنجکاو است ، ساده لوحی کودک مانند از هر عبارتی که نشان می دهد تراوش می کند. از هرگونه عضله و حرکتی ، از معرفی و بازوهای تاب دار او گرفته تا طبیعت خشنی که قامت سلطه گر او را در بر می گیرد ، آگاهی روشنی وجود دارد.

یکی از جنبه های شگفت آور میزان گرافیکی بودن فیلم در این فیلم بود. به دار آویختن فریتز ، پرتاب دکتر فرانکنشتاین به صفحه آسیاب بادی و سوزاندن هیولا بسیار تکان دهنده بود ، خصوصاً با توجه به مدت زمان پخش فیلم. من انتظار داشتم که با افزایش خشونت دوربین به دور نگاه کند ، اما ثابت است و اجازه می دهد تا یک بررسی کامل از قدرت طبیعت ، عدم توانایی ما در کنترل آن ، و عواقب آن هنگام کنجکاوی انسان بیش از حد شود. این یک رویکرد جسورانه برای سال 1931 و یک انتخاب قابل تحسین 90 سال بعد است.

نتیجه: فرانکشتاین

جیمز نهنگها فرانکشتاین یک کلاسیک است ، نه تنها به معنای ژانر بلکه به طور کلی برای فیلمبرداری از تاریخ است. این کار استادانه کار مری شلی، ارائه آن به مخاطبان در یک اوج مهارت در طلوع وحشت.

نظر شما در مورد این کلاسیک چیست؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!


فرانکنشتاین را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

صفحه به صفحه: عشق ، پایان خوش سیمون برای چه کسی است؟

صفحه به صفحه ستونی است که اقتباس های ادبی را در مکالمه با مطالب اصلی خود بررسی می کند. باشگاه کتاب خود را فراخوانی کنید و چند کاناپه تنظیم کنید ، ما در حال خواندن هستیم.

من هنوز تماشا نکردم عشق ، ویکتور، مجموعه دنباله فیلم عاشقانه نوجوانان همجنسگرا 2018 ، عشق ، سیمون. اما وقتی امیدوارم که رفتار سریال با ویکتور بهتر از این فیلم با سایمون باشد.

این فیلم اثری فعال مخرب نیست. مانند رمان بزرگسال جوان که از آن اقتباس شده است – برنامه Simon Vs The Homo Sapiens، نوشته شده توسط بکی آلبرتالیعشق ، سیمون جدی است به روشی که تعداد کمی ازدختران متوسط فیلم های دبیرستان هستند. در یک مصاحبه برای PFLAG ، مدیر گرگ برلانتی نحوه برخورد او با فیلم را حدس می زند: “همه لیاقت عشق دارند”.

این اخلاق در راه مشهود است عشق ، سیمون به شخصیت های خود نزدیک می شود. در حالی که اکثر انرژی آن معطوف به سایمون و به تصویر کشیدن مبارزات او با همجنسگرایی آشکار در جامعه ای با همجنسگرائی ریشه دار است ، لحظات کمی همدلی را برای بازیگران حامی خود نیز پیدا می کند. این فیلم به موضوعاتی مانند زندگی پرتنش در خانه ابی سوسو ، مسائل عزت نفس نیک آیزنر یا احساس جدا شدن غیرقابل قضاوت از دوستانش لیا بورک می پردازد. هر کس شایسته است داستان خود را بشنود. “همه لیاقت عشق دارند.”

صفحه به صفحه: عشق ، پایان خوش سیمون برای چه کسی است؟
منبع: فاکس قرن بیستم

اما جایی که فیلم دست و پا می زند ، نحوه نشان دادن این عشق است. قبل از رمان نویس شدن ، آلبرتالی به عنوان مشاور دبیرستان کار می کرد ، و بخشهایی از سیمون در مقابل، به ویژه مواردی که سایمون به دلیل رابطه جنسی خود به عنوان یک همجنسگرا با دیگران سازگار است ، به عنوان توصیه ای که وی ممکن است به دانشجویان واقعی داده باشد ، خوانده می شود. از سایمون و نه از خواننده خواسته می شود کسانی را که با او بدرفتاری می کنند ببخشد ، حتی اگر عذرخواهی کنند.

این فیلم به عنوان قطعه ای از نمایشگاه هالیوود ، با مجموعه قواعد متفاوت داستانگویی مقید است آلبرتالی، کسی که فدیه را ترجیح می دهد ، حتی اگر این فدیه لزوماً سزاوار نباشد.

مارتین آدیسون

که در عشق ، سیموندر مورد ما ، از ما خواسته شده است که رستگاری باجگیر سایمون ، مارتین آدیسون را بپذیریم. اهرم مارتین در برابر سایمون ایمیل هایی است که وی با هم قلم خود ، یک دانش آموز همجنسگرای محصور در دبیرستان ، که با نامزد آبی “Blue” رد و بدل کرده است. پس از کمی بی احتیاطی از طرف سیمون (فراموش کردن ورود به سیستم از طریق ایمیل شخصی خود در دسکتاپ کتابخانه مدرسه) مارتین ایمیل ها را کشف می کند. مارتین به جای اینکه از سیستم خارج شود و در مورد رابطه جنسی سایمون مودبانه سکوت کند ، به جای آن ایمیل ها را از صفحه نمایشگر گرفته و تهدید می کند که آنها را به صورت آنلاین ارسال می کند مگر اینکه سایمون به او کمک کند با دوست خود ، دانشجوی جدید انتقال ، ابی سوسو ، ارتباط برقرار کند.

این رمان و فیلم هر دو تلاش زیادی می کنند تا تأکید کنند که مارتین از شدت کامل تهدید خود نمی فهمد. مارتین – بدیهی است که با تهاجمی دگرجنس گرا – احساس می کند باید برای سیمون روشن کند که او “علاقه ای به او” ندارد و پیشنهاد می کند که سیمون باید با برادرش قرار ملاقات بگذارد زیرا “آنها هر دو همجنسگرا هستند”. کمبود همدلی مارتین در کل نشان داده شده است ، و از این رو می تواند درونیات سیمون را به دلیل جنسیت او کاهش دهد. از آنجا که سیمون به مردان علاقه مند است ، مارتین تصور می کند که به هر مردی علاقه مند خواهد بود ، فرضیه ای که نحوه جذب را فراموش می کند و تصور آن در زندگی واقعی بسیار رایج است.

صفحه به صفحه: عشق ، پایان خوش سیمون برای چه کسی است؟
منبع: فاکس قرن بیستم

مارتین در رمان توضیح بیشتری می دهد (جزئیاتی که شاید از نظر تاکتیکی در این فیلم حذف شده باشد) ، اعتراف می کند که از زمان بیرون آمدن برادرش ، والدینش “معامله بزرگی” از آن کرده اند ، پرچم های غرور را برافراشته اند و سعی در خانه خود را تا آنجا که ممکن است دوستانه همجنسگرا کنند بین خطوط این جمله روشن است: او از نظر جنسی برادرش احساس می کند از نظر عاطفی درگیر است و آن را در سایمون بیرون می کشد.

آنچه او نمی تواند در نظر بگیرد این است که چرا والدینش از این طریق “معامله بزرگی” انجام می دهند. والدین مارتین می دانند که بیرون آمدن چیزی است که کودک را آسیب پذیر می کند. همراهی با این عمل ترس از این است که عشق بی قید و شرط والدین در تمام مدت مخفیانه مشروط شده باشد. شرطی بودن عشق هرگز در زندگی مارتین تهدید نشده است ، بنابراین او همدلی با برادرش ، یا سیمون ، یا به طور کلی تجربه همجنسگرایی ندارد.

بنابراین ، مارتین برای خواننده / تماشاگر فیلم دگرجنسگرایان جایگزین است ، قوس خود را – جایی که او از سیاه نمایی سیمون به حمایت از او می رود – همان چیزی است که قرار است آنها را ببندند. همانطور که مارتین همدلی با سایمون را می آموزد ، آنها نیز چنین می کنند.

همدلی با گذشت برابر نیست

سخت ترین قسمت از برنامه Simon Vs The Homo Sapiens و عشق ، سیمون، به ویژه به عنوان یک خواننده / تماشاگر همجنسگرا وقتی است که مارتین از سایمون به مدرسه برود. این ضرب و شتم برای قوس های شخصیت سیمون و مارتین ضروری است ، البته اولی متوجه می شود که دروغ چه درد بزرگی (چه خودش و چه دیگران) دارد ، و دومی متوجه می شود که با سیاه نمایی سیمون را چه غم و اندوهی به او وارد کرده است. هنوز هم صحنه ای که سیمون به مارتین می گوید ، “من تصور می کنم کسی است که تصمیم می گیرد چه موقع و چگونه و چه کسی می داند ، و چگونه می توانم آن را بگویم ، این چیزی است که فکر می کنم مورد من باشد” ، هضم سخت است.

از همان لحظه انجام این کار مشخص است که مارتین پشیمان است که سایمون را در مقابل کل مدرسه فرار کرده و از سایمون می خواهد که او را ببخشد. اما مانند بیرون آمدن ، این نیز انتخاب سایمون است که چه کسی را ببخشد و برای چه چیزی. سایمون عذرخواهی را رد می کند. مارتین همدلی را آموخته است ، او دیگر کسی را بیرون نخواهد آورد ، اما این واقعیت او را تغییر نمی دهد. برنامه Simon Vs The Homo Sapiens قوس شخصیت مارتین را حل می کند و می فهمد که بهترین کاری که می تواند برای او انجام دهد این است که دیگر در زندگی اش دخیل نباشد و از طریق ایمیل به او می گوید:

“و من حسادت می کنم که چگونه دختری مانند ابی می تواند اینجا نقل مکان کند و از بین همه دوست شود با شما دوست شود ، و شما در حال حاضر دوستان زیادی دارید ، و من فکر نمی کنم شما حتی یک معامله بزرگ هم داشته باشید … فقط گفتن که به نظر می رسد این کار برای شما خیلی آسان است و شما باید بدانید که واقعاً خوش شانس هستید … کاملاً لیاقت آن را دارید. شما شخص بسیار خوبی هستی ، اسپیر و شناختن تو خیلی جالب بود. اگر می توانستم دوباره این کار را انجام دهم ، شما را با دوست داشتن سیاه نمایی می کردم و این کار را رها می کردم. “

عشق ، سیمون قوس شخصیت مارتین را به گونه دیگری حل می کند. این روایت ، همانطور که در رمان اتفاق می افتد ، به اوج خود می رسد ، سیمون از آبی خواست که در کارناوال محلی با او ملاقات کند ، با این امید که معاشقه آنلاین آنها بتواند به یک عاشقانه واقعی تبدیل شود. در ابتدا ، Blue نشان نمی دهد ، و سیمون نگران است که او را لرزاند ، که مارتین با انتشار نامه های الکترونیکی ، او را برای همیشه ترساند. در آخرین ثانیه ، آبی می رسد و آنها بوسه می زنند – این فیلم به شیوه فیلم های عاشقانه ملودرام است.

صفحه به صفحه: عشق ، پایان خوش سیمون برای چه کسی است؟
منبع: فاکس قرن بیستم

این فیلم یک تغییر اساسی در نحوه نمایش این سکانس از وقایع ایجاد می کند. قبل از رسیدن بلو ، سیمون بلیط چرخ و فلک را تمام می کند (سواری که او از آبی خواست تا با او ملاقات کند) و به نظر می رسد که پنجره اش را از دست داده است. درست قبل از اینکه سوار شود ، مارتین به طرف او می دود و بلیط های خود را به او پیشنهاد می کند ، به عنوان نوعی عذرخواهی – به عنوان فدیه.

این رستگاری ، سایمون را تابع مارتین می کند. سیمون بار دیگر تابع هوی و هوس خود است و به حسن نیت خود اعتماد می کند. در حالی که مارتین یک نیروی برای خوب است تا بیمار ، پویایی او با سایمون یکسان با پویای آنها در هنگام سیاه نمایی است. مارتین بازخرید می شود ، اما این به هزینه سیمون تمام می شود. از نظر تئوری سیمون می تواند بلیط ها را رد کند و فرصت دیدار با بلو را از دست بدهد.

اما این واقعاً مهم نیست. پس از اینکه سیمون صریحاً به او گفت گم شود ، مارتین با ارائه بلیط ها ، مجدداً خود را در وضعیت قرار داده است.

در حالی که قصد مارتین خوب است ، معنای اساسی آن هر چیزی است ، زیرا او فقط درس خود را به سطحی ترین نوع آموخته است. در سطح ذاتی ، او به سیمون احترام نمی گذارد. اگر همدلی وجود داشته باشد ، فقط تا حدی گسترش می یابد که باعث می شود مارتین احساس کند آدم بدتری است ، نه همدلی به خاطر همدلی.

نتیجه گیری: پایان خوش ، اما برای چه کسی؟

یک فیلم هالیوودی باید مخاطبان گسترده تری از یک رمان را جذب کند. هزینه ساخت فیلم به مراتب بیشتر از هزینه چاپ کتاب است. به عنوان شخصیت جایگزین برای بیننده دگرجنسگرایانه ، منطقی است که تصویر شخصیت مارتین را نرم کنیم. اکثر علاقه مندان به سینما دگرجنس گرا هستند ، شما نمی خواهید آنها را به عنوان شرور تلقی کنید.

مسئله این نیست که آنها قوس مارتین را تغییر دادند ، بلکه نحوه کار را تغییر دادند. بعید است که گرگ برلانتی (خود یک مرد همجنسگرای آشکار) ، یا هم نویسندگان فیلم ، ایساک آپتکر و الیزابت برگر، تصمیم گرفت فیلمی بسازد که شخصیت های همجنسگرای خود را با هزینه آنتاگونیست دگرجنس گرایانه کوتاه تغییر دهد ، اما این همان اتفاقی بود که افتاد.

برلانتیشعار نوشتن فیلم به ویژه مناسب است. بله ، “همه لیاقت عشق دارند” ، و بخشش بیان نهایی عشق است. اما این فیلم یکی از دروس اساسی مواد اصلی خود را درک نمی کند. سیمون مجبور نیست که آن بخشش را فراهم کند ، و نه آن عشق ، به خصوص به کسی که دیه عشق خود را نگه داشته است.

آیا احساس می کنید مارتین آدیسون لیاقت لحظه رستگاری خود را دارد یا نه؟ در نظرات زیر بحث کنید!

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

THE MIDNIGHT SKY: یک عینک جذاب و با جذابیت علمی تخیلی

بیان آن بی خطر است جورج کلونیاجرا به عنوان کارگردان کاملاً گیج کننده بوده است. این بازیگر در طول فعالیت گسترده خود بازی های قابل توجه زیادی را ارائه داده است ، اما حداقل تلاش وی برای تصدی صندلی کارگردانی تا حد زیادی متناقض بوده است. تلاش های قبلی او مطمئناً با استقبال بیشتری نسبت به کارهای بعدی اش روبرو شده است و متأسفانه این روند با آخرین ویژگی وی ادامه دارد آسمان نیمه شب، بر اساس رمان صبح بخیر ، نیمه شب توسط لیلی بروکس-دالتون.

آسمان نیمه شب دکتر آگوستین لوفتوس را دنبال می کند (کلونی) ، دانشمندی که تمام زندگی خود را وقف کار خود کرده و در حال حاضر در یک قطب شمال ساکن است پس از یک فاجعه جهانی زمین را ویران کرده است. این فیلم بیننده را وسط عمل می اندازد ، زیرا شهروندان باقیمانده کره زمین در حال تخلیه هستند و لوفتوس در حال آماده شدن برای عقب ماندن است ، زیرا به دلیل تشخیص سرطان نهایی ، تلاش برای ترک آن بی فایده است. یک روز ، او با دختری جوان به نام آیریس روبرو می شود که در ایستگاه پنهان شده است و با دیدن هیچ گزینه دیگری ، مراقبت از او را آغاز می کند ، در حالی که همزمان تلاش می کند با ایتر ، تنها ماموریت فضایی فعال پس از بازگشت از یافتن یک ماه قابل سکونت در نزدیکی مشتری. اتر هیچ سرنخی در مورد آنچه برای زمین در زمان غایب آنها اتفاق افتاده ندارد ، و لوفتوس یافتن یک سیگنال را دشوارتر می کند. متعاقباً او و آیریس سفری را آغاز می کنند تا به یک آنتن قدرتمندتر برسند که امیدوارند بتواند آنها را به اتر برساند ، اما به زودی مشکل ایجاد می شود.

کلونیآخرین سفر گردشگری بدون شک از بدترین فیلم علمی-تخیلی سالهای اخیر به دور است ، اما در نهایت از بسیاری جهات ، به خصوص در مورد فیلمنامه بدون روحیه ، غالباً خسته کننده و قابل پیش بینی خستگی ناپذیر ، لنگ می زند. او ناامیدانه سعی می کند این داستان را از مواد نازک یخی که مجبور به کار با آنها است بالا ببرد ، اما به ندرت این کار را می کند آسمان نیمه شب هرگونه شباهت به تأثیر ، چه به صورت موضع روایی و چه احساسی داشته باشید.

به روایت گسسته است

از نظر ساختاری ، آسمان نیمه شب بدون شک یکی از ضعیف ترین فیلم های سال است. در حالی که امیدوار کننده آغاز می شود ، اما چیدمان روایت به آرامی خود را نشان می دهد و در نتیجه فیلم به سرعت از بین می رود. کلونی این کار را کاملاً ساده تنظیم می کند ، و بیننده را به دنیای داستان از راه هایی که بسیاری از فیلمسازان از انجام آن می ترسند ، معرفی می کند و متاسفانه دلیل آن روشن است. او درست می پرد و جای کمی برای نمایش باقی می گذارد ، اما این نوع تنظیمات به سادگی در اینجا کار نمی کند. بیننده با انبوهی از س questionsالات و وقت کافی برای پردازش آنها روبرو نیست ، اما برخلاف سایر نمونه های این قالب از سکانس آغازین (اخیراً ، کریستوفر نولانها اصول به ذهن خطور می کند) ، علاقه کافی از این لحظات مقدماتی برای ضمانت چنین آغاز جسارت وجود ندارد. متأسفانه ، بقیه فیلم هم خیلی بهتر نیست.

THE MIDNIGHT SKY: یک عینک جذاب و با جذابیت علمی تخیلی
منبع: نت فلیکس

دلیل خاصی برای مراقبت از این شخصیت ها به ما داده نشده است ، اما حداقل کلونیشخصیت و دختر جوانی که او در زیر بال خود می گیرد به اندازه کافی شیمیایی قوی دارند که بتواند بخشهایشان را روی آب نگه دارد به ویژه کلونی ، ارائه عملکرد قوی. در حالی که برای، آسمان نیمه شب عمدتا به دلیل تمرکز بیشتر بر کلونیشخصیت در نیمه اول. لحظاتی وجود دارد که به سمت تیم ایتر می رود ، و گرچه قسمت داستان آنها از جذابیت کمتری برخوردار است ، اما انتخاب مرکز کلونیقوس در حالی که تا حدودی تعادل بین داستان داستانی اتر منطقی است ، و در طرح کلی موارد قابل قبول است. با این حال ، داستان تغییراتی اساسی را در آنچه در نیمه عقب قرار می گیرد ، ایجاد می کند و گام های ناپایدار قبلی را بر هم می زند و فیلم را به فنا می کشاند.

واضح است که کلونی به وضوح سعی در اندازه گیری داشت چیزی از این داستان توافقی غیرقابل انکار است ، اما وقتی فیلم در یک ساعت به چیزی کاملاً متفاوت تبدیل شود و عملاً داستان خود را به نفع یک داستان بسیار کثیف تر کنار بگذارد ، کار زیادی نمی تواند انجام دهد. می توانید به سایر بازیگران اینجا بگویید که تمام تلاش خود را می کنند تا این پوسته خالی از فیلمنامه را به همان اندازه او ارتقا دهند ، اما مسئله این است که ما در مورد شخصیت های آنها چیزی نمی دانیم ، و به همین ترتیب ، به راحتی نمی توانیم برای آنها احساس کنیم ، حتی همانطور که مشاهده می کنیم آنها مشکلات مختلفی را تحمل می کنند.

از نظر احساسی بدون وزن

بازگشت به عدم انسجام روایت فیلم ، آسمان نیمه شب یکی از فروتن ترین فیلم های چند سال گذشته است. همیشه به نظر می رسد که حتی برای حداکثر دقیقه برای تشدید احساسات نیز درک می شود ، اما به سختی سطح را ترک می کند. لحظاتی وجود دارد که با داشتن یک فیلمنامه سازگارتر و پیوند عاطفی قوی تر با شخصیت ها ، این فیلم می تواند چیزی واقعاً خاص ارائه دهد ، اما این خیلی اوقات مسطح می شود زیرا قلب داستان صفر است. در طول فیلم ، صحنه های زیادی وجود دارد که به وضوح قصد دارند واکنشی تکان دهنده ایجاد کنند ، اما به سادگی نمی توانند آن را از تماشاگر بسنجند در نتیجه احساس خالی بودن به طور کلی.

THE MIDNIGHT SKY: یک عینک جذاب و با جذابیت علمی تخیلی
منبع: نت فلیکس

پس از شعار یک عمل دوم ، پایان کار تمام تلاش خود را می کند تا مقداری بسته شود اما به دلیل چگونگی تجمع فیزیکی نسبت به حاشیه از نظر احساسی ، دچار تزلزل می شود. اگر گوشت بیشتری روی استخوان های آن وجود داشت ، ممکن بود این پایان کمی بهتر باشد ، اما حتی که نمی توانست آن را از پیچ و خم مسخره ای نجات دهد که به همان اندازه خنده دارانه خارج از مکان باشد و به طرز وحشتناکی قابل پیش بینی باشد.

بازیگران مطمئناً بخاطر تلاشهایشان برای نجات این چیزها قابل تقدیر هستند ، زیرا آنها واقعاً تلاش می کنند ، اما تا زمانی که هرکدام از آنها حتی می توانند برای انجام این کار تلاش سختی انجام دهند ، این فیلم خیلی دور است. این یک ناامیدی عظیم است زیرا این فیلم مطمئناً پتانسیل بالایی داشت ، اما با وجود همه اینها خیلی زود ناپدید می شوند کلونیتلاش آگاهانه برای ارائه یک تجربه تأثیرگذار.

از نظر فنی دیدنی

با این وجود ، اگر لطف جدیدترین مزیت صرفه جویی در مورد فیلم های علمی-تخیلی استودیوی فریبنده و بی حس کننده وجود داشته باشد ، این جلوه های بصری است. از منظر تصویری ، آسمان نیمه شب یکی از با شکوهترین و جذاب ترین فیلم های سال 2020 است و مطمئناً نامزدها را برای جوایز خود در فصل جوایز جمع می کند. گرچه مطالب پیرامون آن به هیچ وجه معنی دار نیست ، اما تصاویر اغلب برای حمل صحنه های خاصی که اساساً به آنها برای روایت داستان متکی هستند ، کافی است.

THE MIDNIGHT SKY: یک عینک جذاب و با جذابیت علمی تخیلی
منبع: نت فلیکس

طراحی تولید نیز کاملاً چشمگیر است ، و زمینه ای محکم برای شخصیت ها و مکان آنها و برای آنچه ارزش دارد ، ایجاد می کند ، حتی وقتی داستان از نظر دور باشد ، یک لایه جذاب از ماده را اضافه می کند. یک احساس ترس و سرما به صراحت وجود دارد که بسیاری از این محیط ها را در بر گرفته است ، و مجموعه ها این را به ارتفاعات بیشتری می رسانند ، ترکیب نیروها با مارتین روهفیلمبرداری تاریک و در عین حال گویا برای شکل دادن به دنیایی متافیزیکی که احساس زندگی در آن از بسیاری از همتایان خود بیشتر است. گرچه این در نهایت نمی تواند فیلم را ذخیره کند ، اما در طولانی مدت باعث تماشای آن می شود.

نتیجه

آسمان نیمه شب نمونه دیگری از چیزی است که می تواند یک کار علمی-تخیلی پیچیده و تأثیرگذار باشد اما به سرعت در خودش فرو می ریزد. برای فیلمی که علی رغم تعداد معدودی نقص قابل مشاهده و در عین حال قابل عذرخواهی ، در اکثر کارهای خود درگیر کننده آن است ، حیف است که چقدر سریع قربانی یک چاه دیگر از مسائل در نیمه عقب شود. خیلی دور از فیلم خیلی وحشتناکی نیست. این به سادگی یک تجربه متوسط ​​و دردناک است که در سطوحی که مقدار بالقوه بالقوه ای دارند ، مسطح می شود. کلونی در نقش او عالی است و اگر فیلمنامه قوس او و دیگر عناصر داستان را به طور یکنواخت متعادل می کرد ، می توانست به عنوان یک کل منسجم عملکرد بهتری داشته باشد.

در نهایت ، این یک فیلم امیدوارکننده بود که اگر به عناصر جذاب تری از روایت خود متمرکز شده بود ، می توانست نگاهی درون نگرانه به مرگ ، مرگ و تنهایی ارائه دهد ، اما متأسفانه تصمیم گرفت که مسیر خود را در مسیری جالب تر و سریع تغییر دهد. خودش را به یک مارپیچ رو به پایین می فرستد. چه آشفتگی ناامیدکننده ای است.

آیا دیده اید آسمان نیمه شب هنوز؟ نظر شما چیه؟ ما را در نظرات با ما در میان بگذارید.

آسمان نیمه شب در حال پخش از Netflix است.


آسمان نیمه شب را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

موضع: کاملاً بر پتانسیل آن تأکید نمی کند

به عنوان یک بزرگ استفان کینگ طرفدار ، وقتی من برای اولین بار شنیدم که یک سازگاری دیگر وجود دارد ، اگر بگویم من خوشحال شدم – خوب ، جای تأمل نیست. هنگامی که انتخاب بازیگران اعلام شد ، می توانم ببینم که هر یک از این شخصیت ها از صفحه اتصال به چهره های بازیگر و بازیگر برداشته شده اند. احساس امید القا شده بود. حتی بیشتر ، وقتی شنیدم که هست جاش بون و بنجامین کاول در پشت آن ، من می دانستم که مهارت و اشتیاق کافی برای وجود دارد کینگ کار کنید ، تا من را یک مومن کنید.

در مورد یک قطعه هنری که دوست دارید از آن اقتباس کنید ، دوگانگی وجود دارد. از یک طرف ، شما می خواهید فردی باشد تا مسیری جدید برای اوج گرفتن داستان پیدا کنید. از طرف دیگر ، این ماده اصلی است. شما محکم آن را می گیرید ، انگشتانتان را به قسمت بیرونی فرو می برید ، همیشه اکراه ندارید که از اول عاشق آن شوید. شما از تغییر آن دفاع می کنید. وقتی تعادل برقرار شد ، آن لحظه است که می توانید به سازگاری نگاه کنید و احساس رضایت کنید.

با غرفه، که گاهی اوقات چنین بود ، اما به طور کلی ، ناهمواری غالب بود.

موضع: کاملاً بر پتانسیل آن تأکید نمی کند
منبع: CBS All Access

امیدوارم این عنوان کاملاً ناامید کننده نباشد ، زیرا اینگونه نیست. در واقع ، این نمایش من را تا پایان خلبانش مجذوب خود کرده بود. که از نظر من ، به طور کلی چیز خوبی است. مسئله تأسف بار که اغلب هنگام اقتباس از داستانهایی به این بزرگی اتفاق می افتد ، آنها را فریب می دهد ، اما جریان اعدام پیدا نمی کنند.

غرفه کارهای زیادی برای آن انجام شده است ، و احساس می کنم اگر 10 قسمت دیگر داشته باشد ، شاید بتواند توانایی کامل خود را پیدا کند. یا شاید من همیشه این حرف را می زنم. شاید ، من همیشه بیشتر می خواهم واقعیت این است که هر دو روی سکه ضرب المثلی ارزش غرق شدن در اینجا را دارند و من به اندازه اشتیاق بیشتر تحت تأثیر قرار نگرفتم.

مبارزه خیر و شر

چیزی پادشاه این رمان که به زندگی در روح دامن می زد این ایده بود که توانایی خوب و بد در همه ما وجود دارد. می تواند چهره های واضحی در داستان وجود داشته باشد – مانند نیروهای مخالف شر ، رندال پرچم (الكساندر اسكارسگارد) ، و خوب ، مادر ابیگل (ووپی گلدبرگ) – اما برای بقیه ، این در مورد آزادی انتخاب آنها است. اگرچه ممکن است لحظاتی یادآور شرایط فعلی باشد و احساسی دلهره آور را برانگیزد ، اما داستان بزرگتری که از این جهان نشات نمی گیرد هدایت می شود. این فانتزی در بهترین حالت خود است زیرا ماهیت انسانیت را با استعداد لازم برای شیفتگی ترکیب می کند.

غرفه اتفاق می افتد و در دوره های زمانی متناوب بعد از “Captain Trips” ، یک بیماری شبیه آنفولانزا با مهندسی زیستی ، گفته می شود 99٪ مردم را از بین می برد. افراد باقیمانده خواب این دو را می بینند و آنها را با مادر ابیگیل به لاس وگاس که فلگ در آنجا است یا کلرادو می کشانند. چرا آنها زنده مانده اند؟ آیا سرنوشت داشت؟ همه ی اینها چه معنایی میدهد؟ گرچه ممکن است در شش قسمت اول تمام پاسخ ها را نگیریم ، اما مطمئنم که باقی مانده بسته خواهد شد. تا آن زمان ، بازماندگان شاهد تلاش برای بازسازی جامعه خود در بولدر ، 5 ماه پس از ابتلا به ویروس هستند ، زیرا می دانند خطر دیگری در کمین آنها نیست. این زندگی پس از زندگی قسمت بزرگی از داستان است ، زیرا این افراد آینده ایمنی هستند که یک بستر جذاب پس از آخرالزمانی را ایجاد می کند.

موضع: کاملاً بر پتانسیل آن تأکید نمی کند
منبع: CBS All Access

بسیاری از جذابیت ها ، و در اینجا از بین نمی رود ، تفاوت در شخصیت هایی است که با هم ترکیب می شوند. هر وقت در حال تماشای یک داستان پسا آخرالزمانی هستید ، شخصیت ها حیاتی هستند. در این مورد ، بسیاری از آنها هرگز قبلاً ملاقات نکرده بودند و چه چیزی قویتر از پیوند برای بقا برای پیوند مردم است؟ بازیگران ساخته شده در نمایش همه کار می کنند و من فکر می کنم اجراها بسیار عالی بودند. الكساندر اسكارسگارد، یکی از افراد برجسته ، خود را بعنوان راندال پرچم شگفت انگیز شرور ، یکی از مورد علاقه های من در آیه-کینگ ، حفظ نمود و در حالی که خشم اصلی به اندازه کافی قفس شده بود ، نمای کاریزماتیک را حفظ کرد. ووپی گلدبرگ همچنین کار می کند ، چراغی برای کسانی که در آن طرف هستند دنبال می کنند. با این حال ، هر دو در واقع غوطه وری عمیق را که شایسته آنها است ، انجام نمی دهند. حداقل ، نه در شش قسمت اول.

ما باید در مورد هارولد لودر صحبت کنیم

Franny Goldsmith (اودسا یانگ) و هارولد لودر (اوون تیگ) تنها کسانی هستند که قبلاً یکدیگر را می شناختند ، و آنها دارای دو قویترین قوسها هستند. من کسی بودم که در مینی سریال اصلی CBS بزرگ شدم ، و گرچه این یک مکالمه کاملاً دیگر است و من سایه نمی اندازم مولی رینگوالد، این همان فرنی بود که امیدوارم بود. یکی از جنبه های مورد علاقه من تاکنون نقش هارولد بوده است. همه شخصیت ها حق خود را دریافت نکرده اند ، اما احساس می کنم داستان و عملکرد او بیش از دیگران طنین انداز شده است. او شخصی است که مسیر ویژه ای دارد.

در کتابی با این غنی ، پر از خط داستانی ، برخی ناگزیر به گم شدن هستند. این جنبه تأسف برانگیز هرگونه سازگاری است و بسیاری در این سریال کوچک قربانی این موضوع می شوند. من می خواستم داستان های بیشتری داشته باشم ، بیشتر تعاملات ایجاد کننده این پیوندهای عظیم باشد.

موضع: کاملاً بر پتانسیل آن تأکید نمی کند
منبع: CBS All Access

دو نفر از شخصیت های اصلی در دو طرف متناوب این “نبرد” کارگر تگزاسی شرقی استو ردمن هستند (جیمز مارسدن) و لوید هنری جنایتکار (نات ولف) هر دو ابتدا به طور خارق العاده ای معرفی می شوند ، اما در نهایت احساس می کنند که کمی خاموش هستند. استو و لوید هر دو کلید این داستان هستند ، اما به جای احساس زمین بودن ، کاملاً درک نشده بودند. من فکر می کنم هر دو بازیگر با استعداد کار بسیار خوبی انجام دادند ، من فقط احساس کردم نقش ها به بیشتر احتیاج دارند. بیشتر ، به طور کلی ، به نظر می رسد موضوع مشترک در اینجا باشد. و شخصیت های مهم بسیاری وجود دارد ، اما آنها نیز مانند نیک آندروس (هنری زاگا) و ری برنتنر (ایرنه بدارد) برخی از مواردی هستند که احساس کردم به سابقه بیشتری در صفحه نیاز دارند.

بدون پرداختن به شرح کامل طرح ، که احساس می کنم اگر آشنا نباشید ضرر خواهد بود و بدون جزئیات جزئیات تک شخصیت ها ، باز هم اشاره می کنم که بازیگران فیلم کاملا عالی بودند. لری آندروود (جووان آدپو) ، که لیاقتش نسبت به آنچه قبلاً در اولین اقتباس روی صفحه نمایش ساخته شده بود و گلن بیتمن (گرگ کینیر) هر دو شگفت انگیز هستند.

شما می خواهید یک هویت ، یک نگاه تازه داشته باشید ، اما اگر می خواهید تغییرات بزرگی ایجاد کنید ، باید بتوانید دلیل آن را نیز توضیح دهید. برخی از عناصر تغییر یافته وجود دارد که منطقی ، موضعی بودند ، اما بعداً مواردی وجود داشت که فقط مرا گیج کرد و باعث شد سرم را خراش دهم.

موضع: کاملاً بر پتانسیل آن تأکید نمی کند
منبع: CBS All Access

انتخاب فیلم و موسیقی فوق العاده است. هر دوی آنها برجسته بودند تا در بسیاری از سکانس ها واقعاً خلق و خوی را نهایی کنند ، گاهی اوقات گیلاس در یک صحنه تأثیرگذار قابل توجه است. برخی از کارهای نوشتاری ، به ویژه گفتگوها ، اما آنچه این مینی سریال را برای خیره کننده بودن از رقابت خارج می کند ، در درجه اول محدودیت هایی است که برای خود ایجاد می کند. این با اقدامات داستان سرایی خود ناهموار است و باعث می شود برخی از قسمت ها برجسته شوند (در درجه اول دو قسمت اول) و برخی دیگر برای تأثیرگذاری کمتر. چیزی که در اوایل استفاده شده بود ، که احساس کردم آنها به آن بیشتر احتیاج دارند ، ایجاد جدول زمانی بیشتری برای قرار دادن دندانهایمان بود. در این پنج ماه داستان های زیادی وجود دارد و بسیاری از تعاملات ارزش بررسی دارند.

و برای طرفداران این نویسنده برجسته ، خوشحالم که گزارش می دهم ، اگر مراقب باشید که نگاه کنید ، تعدادی تخم مرغ عید پاک مخفی شده است.

نتیجه گیری: The Stand

در این مرحله من فقط می توانم شش مورد اول را نشخوار کنم ، و با وجود هر مشکلی که ممکن است داشته باشم ، هنوز هم نمی توانم صبر کنم تا ببینم چگونه پایان می یابد. آیا قسمت های پایانی برخی از این دست اندازها را هموار می کند؟ شاید. همانطور که هست ، غرفه، از نظر جهت گیری و بازیگری عالی است ، حتی اگر برخی از مدیریت زمان به طور دقیق انجام نشود. به ساده ترین اصطلاحات: من می خواستم آن را دوست داشته باشم (هنوز هم دوست دارم) اما در نهایت آن را دوست داشتم. گرفتن چیزی به همان اندازه باورنکردنی غرفه حضور در صفحه نمایش کار آسانی نیست و امیدوارم که قسمت های آخر با یک نت بالا خاتمه یابد. شاید حتی آن را ذخیره کنید.

شما چی فکر میکنید؟ چگونه مقایسه شد؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

اولین نمایشگاه Stand در هفدهم دسامبر در CBS All Access برگزار می شود.


استند را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

HILLBILLY ELEGY: سالانه “فیلم برای عصبانی شدن” اینجاست!

من امسال برای دیدار با شکرگذاری به خانه نرفتم. در عوض ، من تصمیم گرفتم که آن را با آن صرف کنم جی دی ونسخانواده بدیهی است که من هیچ کدام از اینها را برنامه ریزی نکرده ام ، اما با توجه به روحیه این تعطیلات فکر کردم که باید سعی کنم آن را در آپارتمان خود هرچه بیشتر سرزنده نشان دهم. رون هوارداقتباس از جی دی ونسخاطرات ، Hillbilly Elegy، فیلمی است که تقریباً هر سال در این زمان اکران می شود. این آن درام بلند ، پرهیاهو ، هیجان انگیز ، کاملاً بازی شده (همه نمایش ها) است که تمام تصاویر پویایی خانوادگی را به تصویر می کشد اینگمار برگمانکارهای دهه 70 اما هیچ یک از شخصیت های هنری شکوفا یا به یاد ماندنی را نداشته اند. سه بیلبورد در ابینگ میسوری، اوت اوساج شهرستان ، و دامداری آمریکایی فقط چند نمونه دیگر از مواردی است که من صحبت می کنم. Hillbilly Elegy اعتبار آن در واقع بسیار بهتر از هر یک از این سه فیلم است و در واقع ، بسیار بهتر از کتابی است که بر اساس آن ساخته شده است ، گرچه هیچ یک از این مقایسه ها چیز زیادی نمی گوید.

ظهور یک نخبه گرای آپالاچی

یکی از مشکلات عمده با جی دی ونسداستان ، که به طور خودکار برای کسانی که واقعاً تجربه فرهنگ “Hillbilly” را تجربه کرده اند ، آشکار شد ، این است ونس یک سرمایه دار مخاطره ای فارغ التحصیل ییل است که به سختی هر زمان واقعی را صرف تعامل با زندگی یا زندگی در جامعه ای که ادعا می کند به عنوان جامعه خودش است ، می کند. رون هواردفیلم اجرایی مرده است که توسط مجری تهیه شده است ونس، و توسط دو لیبرال هالیوود نوشته و کارگردانی شده است (هوارد و فیلمنامه نویس ونسا تیلور) ، که ونسهدف او از به تصویر کشیدن جوامع تپه ای آپالاچیا این بود که فقط یک داستان خوب تعریف کند و خود را مانند یک پسر خاک احساس کند که سیاست های راست گرایش او نیاز به حضور در لحظه فرهنگی فعلی دارد. مشکل این است که ونس قصه گوی خوبی نیست ، او فقط یک خانواده نسبتاً جالب داشت. رون هوارد از طرف دیگر در کار داستان گویی در قالب موفقیت موفق بوده است اسپیلبرگ و جورج لوکاس هر چند نه به همان موفقیت. این می دهد Hillbilly Elegy هوای شایستگی ای که شایسته آن نیست.

HILLBILLY ELEGY: سالانه
منبع: نت فلیکس

متأسفانه ، ماده اصلی همان منبع اصلی است و مانند آن است اسپیلبرگرا Ready Player One، یک فیلمساز ذی صلاح فقط می تواند چیزی را که تا کنون متصورانه و آسان است ، بدون تغییر کامل در اصول داستان ، بگیرد. بنابراین ، ما نکات مهم نمایشی قدیمی ترها را دریافت می کنیم جی دی ونس(گابریل باسو) بازگو کردن دوران کودکی خود در میدلتاون ، اوهایو (نه آپالاچی) ، و زمان خود را در تلاش برای شرکت در یک شرکت بزرگ VC و قرار ملاقات با دوست دخترش Usha Chilukuri در ییل (همچنین آپالاشیا نیست). ما می بینیم که خانواده های او یک گروه گره خورده هستند که برای وفاداری به خون و حمایت از یکدیگر ارزش قائل هستند. مادرش Bev را می بینیم (امی آدامز در یک عملکرد کاملاً خوب) و ماماو (گلن کلوزو همچنین نسبی) خشونت در خانواده و سو drug مصرف مواد مخدر. آنها از J.D جوان حمایت می کنند (اوون آزتالوس) به بهترین وجهی که می توانند از طریق امکانات ناچیز و یک روحیه مبارزه کنند که برای اعتقاد چشم پرستاره آنها به رویای آمریکایی ضروری است که همه آنها را ناکام گذاشته است. این رویا در J.D ادامه دارد و متأسفانه ، او از آن به عنوان راهی برای تأمل حمایت می کند که اگر آمریکا از نظر اقتصادی در هر جایی شکست خورد ، به طور خاص مردم سفیدپوست او را بزرگ کرد.

HILLBILLY ELEGY: سالانه
منبع: نت فلیکس

بسیاری از نکات سیاسی است که جی دی ونس در تمام مدت خود در کانون توجه ، محافظه کاری اجتماعی و مالی قرار گرفته است – همچنین محافظه کاری ولی دلسوز حمایت دولت از “افراد تپه ای” آپالاچی طبقه کارگر سفیدپوست (اساساً یک روش طولانی گفتن پوپولیسم راست گرا) ، در فیلم بحث نشده است. ونسسیاست همان دیدگاههای متمرکز و چشم شیشه ای است که می توانید در بخشهای نخبه-نخبه Op-Ed روزنامه های مهم آمریکا پیدا کنید. هر کسی را انتخاب کنید دیوید بروکس، راس دوتات، مورین داوود، و مگان مک آردل، و همان نژاد مسمومیت مغزی Ivy League را پیدا خواهید کرد ونس حتی در تلاش ناامیدانه خود وانمود می کند که ریشه های جعلی-آپالاچی خود را با آن افراد “سازگار نیست”. چند لحظه در ویترین فیلم ونس او نمی تواند فرق بین Chardonnay و Sauvignon Blanc را تشخیص دهد و نمی داند که چنگال سالاد کدام یک است. اینها ممکن است قابل تکرار و جذاب باشند که از این زمینه پاک شده اند ونس به پایان رسید و کاملاً پذیرای دنیای اندیشکده های کاملاً خارج از لمس بود که تا حدی حمایت می کردند هویت ملی گرایانه و ایده های بسیار عجیب و غیر علمی در مورد باروری.

افکار نهایی

رون هواردفیلم سعی در تمرکز دارد ونسکلمات بدیعانه به لحظات کاملاً دراماتیک خانوادگی و مونولوگ درونی تأمل برانگیز در مورد درد و رنج شخصی ، که وظیفه اصلی آن را برای هدف اصلی فیلم – بردن اسکار انجام می دهند. کارگردانی ملایم و غیرقابل توجه است و داستان چیز قابل توجهی نیست ، اما اگر ما در مورد نوعی فیلم صحبت می کنیم که هالیوود هنگام تغذیه پودرهای نانوی امید و قابلیت اطمینان به “عادی های” غرب میانه ، می تواند در بالای اسب بلند خود قد بلند احساس کند. و جنوب که آن وقت این را در نتفلیکس تماشا می کنند Hillbilly Elegy برای چند نامزدی ، حتی برد ، به اندازه کافی در این لایحه قرار می گیرد. این فیلم یک درام کاملاً استاندارد هالیوود است و حتی اگر خیلی ها قبلاً این کار را کرده باشند ارزش واقعی عصبانی شدن را ندارد. در متن رمان منبع تحریک ناپذیر خود تبریک ، Hillbilly Elegy ممکن است کمترین سازگاری باشد که می توان برای هر آنچه که ارزش دارد امیدوار بود.

Hillbilly Elegy در 24 نوامبر منتشر شد و هم اکنون در Netflix در حال پخش است.


Hillbilly Elegy را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

سوهام گادره

Soham Gadre نویسنده / فیلمساز در منطقه واشنگتن دی سی است. او برای هایپرآلرژیک ، نوت بوک MUBI ، Popula ، Vogue Visages و Bustle در میان دیگران نوشت. او همچنین به طور تمام وقت برای یک سازمان غیرانتفاعی محیط زیست کار می کند و یکی از نمایش دهندگان جشنواره فیلم محیط زیست است. در خارج از فیلم ، او طرفدار شیکاگو بولز و مکرر مراکز غذایی است.

CHORISTMAS CAROL: یک اقتباس جدید و چشمگیر

اگرچه تولد ویرجین ممکن است روایت اساسی تعطیلات کریسمس باشد ، چارلز دیکنز’ سرود کریسمس مختصر چگونگی بیان داستانهای کریسمس است. ابنيزر اسكروژ به عنوان يك طناب بدفرجام به رسم الخطي رسيده است كه از طريق مشكلات مختلف زندگي مشتي تنگ مي شود ، فضايل مراقبت از ديگران ، لذت ارتباط با ديگران را فراموش مي كند و بايد روح كريسمس و آنچه واقعاً زندگی خوب.

از آنجا که داستان در فرهنگ ما بسیار مهم بوده و روایت اغلب اوقات اقتباس و تجدید نظر می شود و دوباره بازگو می شود ، سرود کریسمس و انبوه سازگاری های آن خطرناک و خسته کننده می شود. کارگردان ژاکی موریس، در اقتباس جدید خود از سرود کریسمس، تلاش می کند تا با ارائه داستان به عنوان یک صحنه رویایی رقص مدرن با متن اصلی که از طریق یک راوی و صداپیشه های مختلف در داستان قرار گرفته است ، از این بیات بودن فرار کند.

چشم انداز جدیدی برای یک کلاسیک قدیمی

موریس سازگاری از سرود کریسمس وفادار به متن داستان است. فیلمنامه به عنوان اقتباس توسط دیوید موریس، اما زبان ، مانند اکثر اقتباسهای رمان ، مستقیماً از متن گرفته شده است. این فیلم روایت را به عنوان نمایش تئاتر کاغذی قاب می کند که توسط کودکان ویکتوریایی به عنوان مادربزرگشان اجرا می شود (سیان فیلیپس) می خواند سرود کریسمس و به عنوان راوی داستان عمل می کند. همانطور که او شروع به خواندن می کند ، دوربین در چشمان کوچکترین نوه بزرگنمایی می کند و مخاطب همانطور که تصور می کند ، به سمت نمایش تئاتر کاغذ منتقل می شود.

A CHRISTMAS CAROL: یک اقتباس جدید و چشمگیر
منبع: Munro Films

از دید وی ، زمینه های کاغذی خیره کننده همراه با بازیگرانی که از زمین بلند می شوند و حرکت نمایش را شروع می کنند ، زنده می شوند. انتخاب جالبی که موریس در این تولید انجام داده و احساس آوانگاردی را به آن القا می کند این است که همه شخصیت ها توسط رقاصان مدرن و حرفه ای به تصویر کشیده می شوند ، همه کسانی که با ظرافت در اطراف صحنه حرکت می کنند و احساسات و اعمال شخصیت ها را با زیبایی و ظرافت بازی می کنند . بین حرکت بازیگران و صحنه های زیبا و طراحی صحنه و لباس ، این فیلم یک جشن برای چشم است. حرکت رقصندگان ، آمیخته با طراحی تنظیمات و موسیقی مناسب می تواند فیلم را بدون دخالت راوی و دیالوگ حمل کند.

هامارتیا یا گمشده مارک

متأسفانه ، موسیقی در فیلم لطیف و تکراری است ، در حالی که دیالوگ در ارائه آن بی نتیجه است. بازیگران روی صحنه می رقصند در حالی که دیگر بازیگران خارج از صحنه دیالوگ داستان را برای آنها صحبت می کنند. گویی فیلم انیمیشن بوده است ، با این تفاوت که شخصیت ها کشیده نشده اند. در عوض ، رقاصان بدن خود را به صدای بازیگران می دهند. وقتی بازیگران صحبت می کنند و قطع ارتباط بین صدا و بدن باعث حواس پرتی و ناسازگاری می شود ، رقصندگان دهان خود را تکان نمی دهند.

CHORISTMAS CAROL: یک اقتباس جدید و چشمگیر
منبع: Munro Films

این فیلم تلاش می کند تا زبان رمان را حفظ کند در حالی که یک روش بصری پرتحرک برای بیان داستان ارائه می دهد ، اما مخلوط کلمه گفتاری و حرکت رقصنده ها از دست می رود و لحظه ها باعث حواس پرتی – حتی تحریک کننده – می شود. اجرای صوتی (که شامل استعدادهای کری مولیگان ، مارتین فریمن ، اندی سرکیس ، و دانیل کالوویا) تماشایی هستند و رقصنده ها نیز همین طور هستند ، اما در نهایت ویرایش دو قطعه هنری به نتیجه نمی رسد.

نتیجه

آمیزه ای از رقص و گفتگو مانند تلاشی برای آوانگارد بودن به نظر می رسد و در عین حال با داستانی که می دانند برای توده مردم جذاب است. یک کارو کریسمسمن کسی را آرزو می کند که کاش کارگردان با مواد مثل یک باله رفتار می کرد. داستان به قدری مشهور است که کاش کارگردان و تهیه کنندگان به قدرت رقصنده ها در انتقال روایت از طریق حرکت و موسیقی اعتماد می کردند نه اینکه داستان را با گفت و گوهایی که با اجرای آنها بی جا است ، غرق در داستان کنند. زیبایی دیکنز زبان همیشه ما را درگیر خواهد کرد ، اما این فیلم به آن نیازی نداشت.

نظر شما درباره این آخرین اقتباس از A Carol Carol چیست؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید.

Carol Carol در تاریخ 27 نوامبر سال 2020 در سینماهای ایالات متحده و انگلیس اکران می شود.

https://www.youtube.com/watch؟v=gyXVIhSsalI


A Carol Carol را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

FARGO فصل 4: از نظر موضوعی جاه طلب اما همه جای آن

چهارمین قسمت از فارگونوح هاولیمجموعه های گلچین جرم بر اساس برادران کوئنmovie فیلمی به همین نام در سال 1996 – با یک درس داستان تخیلی افتتاح می شود ، روایت یک دختر دوجنس 16 ساله باهوش به نام Ethelrida Pearl Smutny (امیری کراچفیلد) ، که به مدت 24 دقیقه ، پویایی قدرت جنایت کانزاس سیتی در اوایل قرن 20 را توضیح می دهد. ابتدا یهودیان آمدند ، سپس توسط ایرلندی ها بیرون رانده شدند ، و سپس توسط خانواده قدرتمند ایتالیایی فادا اخراج شدند. آخرین کسانی که به این شهر رسیده اند ، سازمان جنایات سیاه به رهبری لوی کانن است (کریس راک) ، گرچه برخلاف سه خانواده قبلی ، سندیکا Cannon دقیقاً مهاجر نیست.

در ظاهر ، داستان به تنش میان Faddas و Cannons در حالی که دو خانواده برای کنترل و قدرت بر غرب میانه با یکدیگر مبارزه می کنند ، متمرکز است ، با عناصری که سریال را از فصل اول آن تعریف کرده اند – شخصیت های عجیب و غریب کارهای پوچ و عجیب و غریب انجام می دهند. طنز تاریک؛ فیلمبرداری زیبا – به وضوح ارائه شده است. اما جایی که سه قسمت قبلی بیشتر تمایل شخصیت ها به خشونت را بزرگ می کنند ، این بار ، هاولی سعی می کند چیز دیگری را بررسی کند: نژادپرستی ، تجربه مهاجرت ، و جذب. البته همه اینها باعث می شود که نمایش حتی بی انتها و از اهمیت بیشتری برخوردار باشد ، اما متأسفانه بسیاری از اتفاقات در طول فصل به طور م effectivelyثر با استفاده از عملکرد شخصیت ها گفته نمی شود. بلکه به شدت به کلمات بزرگ و مونولوگ بدون روح متکی است. و در نتیجه ، آنچه که می تواند یک اقساط جذاب باشد فارگو، کاوش در معنای آمریکایی بودن به معنای “درس تاریخ” کسل کننده است.

خیلی زیاد در جریان است

این نمایش با ورود سندیکای Cannon به کانزاس سیتی در حدود سال 1950 آغاز می شود ، به این امید که فرصت بهتری برای تسهیل زندگی آنها داشته باشد. به محض ورود ، آنها به طرز غیر دوستانه ای توسط خانواده Fadda ، به رهبری Donatello مورد استقبال قرار می گیرند (توماسو راگنو) گرچه Faddas کاملاً با آغوش باز از Canon استقبال نمی کند ، اما به شرط احترام به یک شرایط خاص ، سرانجام جای آنها را باز می کند. رهبران دو خانواده حتی توافق می کنند پسر کوچکشان را به عنوان نوعی بیمه نامه معامله کنند (در صحنه آغازین ، این به شدت دلالت دارد که تجارت کودکان یک سنت قدیمی در صحنه جرم کانزاس سیتی است). البته نیازی به گفتن نیست ، البته همه چیز دقیقاً طبق برنامه ریزی شده برای هر دو خانواده پیش نمی رود ، خصوصاً پس از آنكه دوناتلو در یك حادثه عجیب كشته شد.

FARGO فصل 4: از نظر موضوعی جاه طلب اما همه جای آن
منبع: FX

پس از مرگ دوناتلو ، پسر ارشد وی ، جوستو فادا (جیسون شوارتزمن) نقش اصلی را بر عهده می گیرد. اما اوضاع وقتی پیچیده می شود که برادر جاستو ، گائتانو (سالواتوره اسپوزیتو) وارد این تصویر می شود و از او می خواهد که قدیمی تر باشد ، و منظور او از مدرسه قدیمی خشن تر است. چند قسمت اول این فصل بیشتر وقت خود را با مشاهده جنگ قدرت بین دو برادر می گذراند. و در حالی که شوارتزمن و اسپوزیتو همیشه در بالای بازی خود هستند ، و زیر ویژگی شخصیت های آنها عمق می آورند ، و پویایی بین آنها حتی دسیسه های پدر خوانده سه گانه ، این نمایش تلاش می کند تا چیزی جذاب از آنها بدست آورد.

در ابتدا واضح است که از طریق اختلافات بین Josto و Gaetano – و تا حدی از طریق شخصیتی به نام Rabbi Milligan (بن ویشاو) ، که از خانواده ایرلندی بود اما اکنون با ایتالیایی ها زندگی می کند – هاولی می خواهد بین کسی که خودش را با فرهنگ آمریکایی وفق داده است و کسی که این کار را نکرده است ، تمایز جدی نشان دهد. اما متأسفانه بیشتر اتفاقاتی که در داخل خانواده فددا می افتد فقط برای خنده بازی می شود. ما هرگز روند اندیشه این دو شخصیت به ما نشان داده نشده است ، اینکه چرا آنها به این شکل هستند و چگونه جذب فرهنگی می تواند در تصمیم گیری آنها نقش داشته باشد ، که به وضوح یکی از موضوعات اصلی است هاولی سعی می کند به این فصل پرداخته شود.

با این حال ، مشکل فقط در Faddas متوقف نمی شود. این نمایش همچنین هرگز سندیکا Cannon را به طور کامل بررسی نمی کند. مطمئناً ، ما می دانیم که لوی باهوش و باهوش و استراتژیک است ، خصوصاً وقتی که می خواهیم با دست راست خود ، دکتر سناتور ، یک طرح تجاری ایجاد کنیم (گلین تورمن) اما جدا از این واقعیت ها ، و بدرفتاری و نژادپرستی که آنها هر روز از محله سفیدهایشان با آن روبرو می شوند ، این نمایش قادر به ارائه چیزی پیچیده در درون پویای درون توپ نیست. و با صرف کردن – بیشتر شبیه به هدر رفتن – بیشتر وقت خود را برای خانواده Fadda ، هاولی، یک بار دیگر ، این فرصت را برای نمایش موضوع نژادپرستی که آرزو دارد در ابتدا بررسی کند ، از نمایش می گیرد.

FARGO فصل 4: از نظر موضوعی جاه طلب اما همه جای آن
منبع: FX

که دارد زیاد شخصیت های غیر ضروری حتی کارهای غیر ضروری بیشتری انجام می دهند ، مطمئناً کمکی هم نمی کند. در خارج از اترلیدا ، که به عنوان وجدان اخلاقی این سریال عمل می کند ، یک پرستار unhinged به نام Oraetta Mayflower (جسی باکلی) در حاشیه. اقدام او در اپیزود اول همان چیزی است که طرح را به حرکت در می آورد ، اما پس از آن ، او فقط به نوعی در جهان دیگری از وجود دارد فارگو، انجام کارهای عجیب و غریب بدون افزودن واقعاً بینشی به طرح اصلی. همچنین دو افسر پلیس دمدمی مزاج وجود دارد ، ادیس وف (جک هاستون) و دیک “ناشنوا” Wickware (تیموتی اولیفانت) ، كه در تلاشند دو فرار زندان را به نام Zelmare Roulette دستگیر كنند (کارن آلدریج) و Capps Swanee (کلسی آسبیله) ، که با والدین اتلریدا ، تورمان (اندرو برد) و دیبرل اسموتی (آنجی وایت)

به زبان ساده ، در این فصل موارد زیادی اتفاق می افتد ، اما همه آنها انسجام ندارند. شخصیت هایی که بدون دلیل منطقی کارهایی را انجام می دهند و تا وقتی به پایان هر قسمت می رسید ، متوجه می شوید که عملکرد آنها هیچ کاری ندارد. آنچه در این مورد ناامیدکننده است این واقعیت است که این فصل در زیر غریب بودن داستان چیز جالبی دارد. که اکتشاف نمایش تجربه مهاجر از منظر سندیکاهای جنایی می تواند این قسمت از فارگو چیزی متفاوت و حتی جذاب تر از سه فصل قبلی باشد. اگر فقط هاولی می دانست که چگونه این سوژه ها را کاملاً گوشتی کند ، به جای اینکه ناامیدانه سعی کند با بازآفرینی لحن عجیب و غریب فصل های گذشته ، طرفداران قدیمی نمایش را راضی کند ، بدون شک فارگو این کسل کننده نخواهد بود

خوش برخورد اما گفتگوی سنگین

مسئله مهم دیگر در این فصل از فارگو گفتگو چقدر سنگین است بر خلاف فصل های گذشته ، جایی که نمایش به سادگی اقدامات شخصیت ها را مشاهده می کند تا تصویر خوب و شر را از خانه بدست آورد ، فارگو فصل چهار اکثر لحظات خود را با شخصیت هایی پر می کند که سخنرانی های بزرگ و کسل کننده ای درباره اینکه آمریکایی بودن چگونه است انجام می دهد. اتلریدا در یک لحظه تعجب می کند: “اگر آمریکا کشوری مهاجر است.” “چگونه شخص آمریکایی می شود؟” سپس به مناسبت دیگری ، شخصیت دیگری خاطر نشان می کند: “شما می دانید چرا آمریکا داستان جنایی را دوست دارد؟ چون آمریکا است یک داستان جنایی. “

FARGO فصل 4: از نظر موضوعی جاه طلب اما همه جای آن
منبع: FX

مطمئناً هیچ مشکلی با این مونولوگ ها وجود ندارد ، اما بعد از مدتی دیدن شخصیت ها به گفتگو و گفتگو ادامه می دهند بدون اینکه واقعاً کار معنی دار انجام دهند. حتی در یک قسمت ، ما می بینیم که لوی بیش از سه بار علیه خانواده فدا اعلام جنگ می کند اما در نهایت به جز سخنرانی های کسل کننده تر ، کاری انجام نمی دهد. اگر نه به دلیل گروه با استعداد که هرکدام عملکرد فوق العاده ای دارند ، این قسمت از فارگو کاملا غیرقابل مشاهده خواهد بود.

به عنوان لوی ، سنگ چنین کاریزماتیک بلکه عملکردی تهدیدآمیز را به همراه دارد. حضور او آرامش بخش است ، اما زیر آن سایه های خشم و عزم راسخ وجود دارد سنگ به زیبایی با جزئیات کوچک نشان می دهد. شوارتزمن به همان اندازه جذاب است سنگ. او نه تنها سبک پذیری را برای جوستو به ارمغان می آورد بلکه احساس پشیمانی و اضطراب را نیز به همراه دارد. اما MVP های این فصل زنان هستند. به عنوان اوراتا ، باکلی می داند که چگونه شخصیت جنون شخصیت خود را بدون اینکه او را بیش از حد کارتونی کند ، به ارمغان آورد. بازی او در هر قسمت ، صرف نظر از اینکه نقش او بی ربط است ، همیشه شما را درگیر خود می کند. کراچفیلدنمایش بلوغ نیز همیشه احساس باورپذیری می کند. این بسیار شرم آور است که به دو بازیگر برتر این فصل از مواد قوی به عنوان همتایان مرد استفاده نمی شود.

فکر نهایی

فارگو فصل چهار می خواهد هدف بزرگتری را هدف قرار دهد ، با بررسی نژادپرستی ، جذب و تجارب مهاجرتی و در عین حال تلاش برای حفظ لحن عجیب و غریب قسمت های قبلی نمایش. در حالی که هاولیتلاش تحسین برانگیز است و اجرای بازیگران حداقل تماشای نمایش را به همراه دارد ، بیشتر آنچه در طول فصل اتفاق می افتد متاسفانه احساس یکنواختی می کند زیرا به جای ایجاد اقدامات و استدلال های جذاب درباره بی انتها ، بیش از حد مشغول ارائه سخنرانی های بزرگ و کسل کننده است. در وهله اول مباحثی را که می خواهد پرداخته شود.

نظر شما در مورد این فصل فارگو تاکنون چیست؟ به ما در کامنت ها اطلاع دهید!

فصل چهار Fargo در حال حاضر هر یکشنبه شب در حال پخش است ساعت 10 شب ET / PT در FX.


فارگو را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

دادگاه: شاهکار Orson Welles (دیگر) شاهکار فراموش شده

از داوینچی صفحه نمایش نقره گرفته تا چهره پل میسون کالیفرنیا وین ، زندگی اورسون ولز داستانی بود همه ” هنگامی که فقط به حواشی موجودیت او نگاه می کنیم ، ماجرای نزول یک انسان از رسوایی سینما را به چهره دیگری در جریان بی پایان تلویزیون اواخر شب می دهیم.

اما جوهر زندگی او بسیار بیشتر از این بود. نبوغ او بسیار فراتر از آن گسترش یافته است همشهری کین جابجایی به زیرزمین جنایی مکزیک با لمس شر، سالنامه ها شکسپیر با شبانه ها در شبو دنیای باطنی جعل هنر با F برای جعلی است.

هرگز معلوم نیست که خودکشی است ، ولز همیشه هدف این بود که مرزهای سینما را تحت فشار قرار دهد. این تمایل ماسوکسیستی برای حمل بار غرق پیشرفت و نوآوری بر روی شانه های خود ، اغلب منجر به آثار درخشان هنری می شد ، در حالی که همزمان شهرت خود را گلایه می کرد. بدین ترتیب ، فیلم های او فراموش شد.

اما با تجدید علاقه اخیر در آثار او ، بیشتر و بیشتر این گنجینه نبوغ را که در درون منجنیق های گمنام استراحت می کند ، غارت کرده اند. و در این گنجینه ، فیلم او در سال 1962 آزمایشی با درخشش های سورئالیستی و کابوس که به شدت واضح است از فیلمبرداری قبلاً متنوع او.

کافکا روی صفحه

زندگی خلاقانه اورسون ولز و فرانتس کافکا، شباهتی از شباهت را به اشتراک بگذارید. یکی فیلمساز و دیگری نویسنده ، هر دو آثار نمونه ای از دوره های مربوطه خود را به نمایش می گذارند. و متأسفانه ، از وسعت نبوغ آنها فقط پس از گذشت ، قدردانی شد ، مانند داستان بسیاری از هنرمندان بزرگ. شاید ولز کمی از خودش را دید کافکا وقتی او وظیفه خود را برای اقتباس از آثار خود با فیلم گرفت ، اما قبل از اینکه خود فیلم را مورد بررسی قرار دهیم ، ضروری است که ما یک درک اساسی از فرانتس کافکا و مشخصه آثار او.

شکل هنری سورئالیسم مربوط به روشن کردن تاریک ترین نقاط آگاهی ما است و از آنچه می خواهیم ناآگاهانه سرکوب کنیم ، پرده برداری می کند. خواه این امیدها و رؤیاهای خفته ما باشد یا ترسها ، گناهان و انزجار خودمان. کافکا ، زندگی او با سوءاستفاده و افسردگی متلاشی شد ، از سورئالیسم به امید دستیابی به دومی این دو استفاده کرد. آزمایشی است کافکا تلاش برای ساختن داستانی که با این ترس های ناخودآگاه ، گناه و انزجار از خود بروز دهد ، در حالی که آن را با مضامین مربوط به ماهیت ظالمانه بوروکراسی پوشش می دهد.

The Trial: شاهکار Orson Welles (دیگر)
منبع: تصاویر Rialto / Studiocanal

این سوءظن بی نظیر سورئالیسم فضایی را بی نظیر و بی نظیر به وجود آورد که کلمه “سورئال” به خودی خود نتوانست احساسات احساسی را که داستانهایش برانگیخته اند ، در خود جای دهد. آنها را می توان فقط مطابق با هیچ کس توصیف کرد ، اما کافکا خودش بنابراین متولد شد ، اصطلاح کافکاسکه.

کافکاسکه چیست؟ خوب ، در حالی که تعداد زیادی از داستانهای سورئالیستی در آنچه ما می خواهیم “منطق رویایی” بازی کنند – منطقی عجیب و غریب و غیرمعمول در پشت رویاهای ما است که وقتی بیدار می شویم به هیچ وجه فهمیده نمی شود اما کاملاً طبیعی است وقتی در درون آنها زندگی می کنیم و قلمروهای سایه دار – کافکا داستان ها با منطق کابوس پخش می شوند. نه ، این نه هیولا و فانتاسم ها ، بلکه این مسئله است که هیچ آژانس زندگی خود را ندارید. وحشت از ناخواسته بودن در این ماشین بزرگ و سرکوبگر به نام هستی سکون است.

“شخص باید به دروغ گفتن درباره یوزف کی.”

Josef K. (آنتونی پرکینز) با درك در خانه خود بيدار مي شود. مردی با سیاه وارد ، بیضوی و سنگی می شود. قبل از اینکه تورنت سؤالات بر روی او باز شود ، ذهن او به سختی فرصت کافی برای سازگاری با رابط را می دهد. چرا این را فکر می کنید؟ چرا فکر می کنید؟ چرا…؟

ژوزف K. قبل از اینکه در مورد حضور خود متجاوز شوم ، سؤال کند ، عصبی به جواب هایش که زیر ذره “whys” می افتد ، می افتد. “چرا دستگیر می شوید.” مرد سیاهپوست پاسخ می دهد. از آن پس ، ژوزف K به جنون فرو می رود ، که باید بی سر و صدا از طریق مناظر ویرانی بیکران و دریاهای بی پایان بروکراسی سرگردان شود ، همه در تلاشند تا دلیل این موضوع را کشف کنند. چرا من در بازداشت هستم؟

ولز ضبط Kafkaesqueness از آزمایشی خیلی خوب با غرق کردن بیننده در یک فضای به ظاهر نامشهود و بیگانه. این که آیا این سبکهای متناقض از معماری ، عدم وجود یک لهجه متفق القول ، یا شخصیت های چند وجهی آن است ، ولز ما را به این باور می رساند که این داستان از دنیای ما نیست. اما جایی در جای خالی جایی که پارچه های فضا ، زمان و عقل ، زیر پوچی آن می چرخند.

The Trial: شاهکار Orson Welles (دیگر)
منبع: تصاویر Rialto / Studiocanal

گرچه فضای داخلی و بیرونی فیلم بی پایان به نظر می رسد ، اما هنوز هم می تواند بیننده را بسیار محرمانه جلوه دهد. از اینجا ، این احساس فوری فوری وجود دارد که داستان را به جلو سوق می دهد. و همینطور که ژوزف کی عمیق تر به دنیای دخمه پرپیچ و خم سفر می کند آزمایشی، شخصیت ها و موانعی که وی با آن روبرو می شود ، فقط باعث تقویت حس حس کلاستروفوبیا و فوریت می شود. به طوری که مهم نیست که او به کجا می رود ، همیشه شخصی خواهد بود که او را تماشا کند یا کسی که منتظر است تا او را دور کند.

تمام این تاکتیک های ناخوشایند که ولز بازگرداندن وی به خوبی غیرقابل توجیه است و بدون پایه و اساس قبلی ساخته شده است ، اما به عنوان داستان آشکار می شود که بیننده متوجه می شود که خود جوزف کی. کاملاً باور کنید که او واقعاً بی گناه است.

ما این موضوع را با تمایلات و تمایلات جنسی فراوان برای سر و صدا و پورنوگرافی می بینیم که همیشه از او پیروی می کنند و سریع او را از آنها دور می کنند. رابطه جنسی و گناه دو چیز است که به طور ذاتی در جامعه مدرن یا حداقل غربی پیوند دارد. او با حذف این جنبه از فیلم ، از آن استفاده می کند کافکا کشف گناه و انزجار از طریق خواسته های ناخودآگاه ما.

آنتونی پرکینز

آنتونی پرکینز متولد شد تا شخصیت هایی بازی کند که در پوست خود احساس ناراحتی نمی کنند. مشهورترین نقش او به عنوان نقش نورمن بیتس در آلفرد هیچکاک شاهکار تریلر روانی، دو سال قبل آزاد شد ، او انرژی آورد آزمایشی یادآور آن به نورمن بیتس است اما مشتق نیست. او با یوسف K. با یك مهربانی ، مطیع اما در عین حال عصبی ادعا بازی می كند.

همچنین ببینید

DAISIES: جسارت موج جدید چک
The Trial: شاهکار Orson Welles (دیگر)
منبع: تصاویر Rialto / Studiocanal

بهترین لحظه های او وقتی است که می کوشد واقعیت بی معنا و مفهومی را که سعی در پیمایش در آن دارد حس کند. صدا و لرزان ترسناک او با هاله های قدرتمند و قدرتمندی که وی به شدت سعی در بیرون کشیدن دارد متناقض است. دادن نکات و لایه های عملکردی وی. با همه چیز پرکینز هنگام به تصویر کشیدن ژوزف K. داستان را به ارمغان می آورد ، به راحتی می توان گفت که او یکی از بهترین قسمت های این فیلم است.

نتیجه گیری: دادگاه

با نگاهی دوباره به فیلمبرداری اورسون ولز، بین حماسه ها ، تریلرهای نوآر و کابوس های کافکاسکه ، یافتن نخی از شباهت یا یک حس ارتباط خاص بین همه فیلم های او دشوار است. تنها چیزی که آنها را به هم پیوند می دهد این است که همه آنها چقدر بلندپرواز بودند.

اورسون ولز همیشه هنر خود را اول ، پیش از سر استودیو ، یا تهیه کننده های مختلفی که تلاش های خلاقانه وی را رها کرده اند ، قرار دهید. آزمایشی یکی از این کوشش هایی است که باعث شکسته شدن شکاف ها شده است و به یک شهرت نائل شده است ، اما این یک فاجعه است که بسیاری دیگر وجود داشته اند که نادیده گرفته شده اند و یا مانده اند که پوسیده شوند و از بین بروند.

آیا شما قبلاً The Trial را دیده اید؟ آیا اورسون ولز شاهکارهای فراموش شده دیگری دارد؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!


تماشای دادگاه

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!