تحقیق وحشتناک: FRANKENSTEIN (1931) | استعلام فیلم

خوش آمدید به جدیدترین ، و گاهی اوقات جذاب ترین ستون در اینجا در Film Inquiry – Horrific Enquiry. هر ماه دو بار با همه چیزهای ترسناک مقابله خواهم کرد ، هر ماه دو فیلم را دوباره به کانون توجهات می رسانم تا بار دیگر وحشت زده و وحشت زده شوند. و گهگاه به مواردی که می توانستند پاکت را بیشتر هل دهند ، نگاه کنیم با فرو رفتن در قلب وحشت به ما بپیوندید ، اما هشدار می دهیم که اسپویلرهایی به وجود خواهند آمد.

ویژگی های موجودات دهه 1930 مترادف با اوایل وحشت است ، تصاویر آنها از هیولاهای ادبی وحشت آور و مسحورکننده است ، حتی اکنون. با این حال ، آنها هر یک کپسول زمانی کلاسیک و تقریباً گریزناپذیر دارند که پیشرفت سریع فیلم در روزهای ابتدایی آن را به نمایش می گذارد ، اما همچنین جذابیت بی وقفه ژانر ترسناک در دهه های پس از آن همچنان حفظ شده است.

یونیورسال پیکچرز در صف مقدم بود و موفقیت های زیادی را تا اواخر دهه 1930 به همراه داشت. در سال 1931 ، یونیورسال یک دهه ترسناک را با نه یک فیلم ، بلکه دو فیلم آغاز کرد که اثری ماندگار در ژانر برجای بگذارد ، و برای همیشه از تصویری از هیولاهای خود جاودانه کند – دراکولا و فرانکشتاین. در این ماه ، من به عقب نگاه خواهم کرد جیمز نهنگها فرانکشتاین.

یک کلاسیک یک کلاسیک را به وجود می آورد

اقتباس از کلاسیک ادبی Frankenstein: The Prometheus Modern از جانب مری شلی، فرانکشتاین یک شاهکار قابل توجه است ، 90 سال بعد که این موضوع را تحریک می کند و باعث سرگرمی و سرگرمی مخاطبان می شود. برای خودم این اولین باری بود که فرصت دیدن فیلم را پیدا کردم. من عاشقش شده بودم فرانکشتاین حتی قبل از تماشای آن ، دهه ها طرفداران و دانشمندان فداکار با شور و حرارت درباره فیلم و هیولای برجسته آن صحبت می کنند (که توسط بوریس کارلوف)

تحقیق وحشتناک: FRANKENSTEIN (1931)
منبع: تصاویر جهانی

فرانکشتاین با حضور آقایی از پشت پرده شروع می شود تا “هشدار دوستانه” به مخاطبان ما ارائه دهد. همانطور که به احتیاط مخاطب توجه می کند و آنها را برای آنچه می خواهند ببینند آماده می کند ، من برای لحظه ای حواسم را پرت کردم و در گره فرهنگی سرگرم شدم سیمپسونها در معرفی اولیه “Treehouse of Horror” سالانه به این افتتاح پرداخت کرده بود.

همانطور که آقا از صحنه خارج می شود ، فرانکنشتاین اعتبار خود را آغاز می کند ، موسیقی پر سر و صدایی که باعث افزایش تنش و انتظار فیلم می شود ، اعتبارات نهایی آن بازیگران را نشان می دهد. خوب ، تقریباً همه بازیگران به عنوان بیضوی The Monster به یک علامت سوال ختم می شوند. در این زمان، بوریس کارلوف هنوز نسبتاً ناشناخته بود.

فرانکشتاین صبر نمی کند تا خط روایت و گروتسک را بپذیرد ، دکتر فرانکشتاین (کالین کلایو) و دست راست او فریتز (دویت فرای) بلافاصله دست به سرقت قبر ، هر دو زمین و چوبه دار بزنید. شکسته شدن دیوار چهارم مشکوک به طور لحظه ای مشاهده می شود ، فرانکشتاین هنگامی که تابوتی را از زمین بیرون می آورد که جنازه درون آن “فقط در حال استراحت است و منتظر زندگی جدید است” به مخاطبان خود اطمینان می دهد.

تحقیق وحشتناک: FRANKENSTEIN (1931)
منبع: تصاویر جهانی

همانطور که داستان پیش می رود ، برای هر کسی که رمان را خوانده است قابل پیش بینی است ، اما این روش پیچیده ای است که داستان را بافته می کند ، قطب شمال و سالها تنهایی کتاب را پشت سر می گذارد و محدودیت های رسانه فیلم را می پذیرد. در 70 دقیقه سریع و سریع ، فرانکشتاین کلمات را در صفحه اثبات می کند که در سال 1931 اثبات شده و برای دهه های آینده ، قدرت ترس و قدرت فیلم است.

ایجاد هیولا

با نسبت 1: 20: 1 ارائه می شود و بلافاصله امکان ترمیم فیلم قبلی را تشخیص می دهد. تصویر واضح و صدای واضح مخاطبان خود را به این اقتباس کلاسیک دعوت می کند. آنچه بلافاصله چشمگیر است ، مجموعه پیشگویی های فیلم است. سقفهای بزرگ و گسترده در خانه بارون فرانکنشتاین ، آزمایشگاه فرانکنشتاین و در سرسرا که شامل راه پله است جای خالی فضای بزرگ را ایجاد می کند و عمق ایجاد می کند و تقریبا شخصیت های درون آن را می بلعد. همانطور که هر شخصیت در این مجموعه های خاص حرکت می کند ، آنها کوچک می شوند ، تقریبا در داخل گم می شوند. با توجه به ذاتی که انسان در تلاش است تا مرگ و زندگی را کنترل کند ، این یک طراحی قوی است. اگرچه ممکن است کسی تلاش کند ، ما در مقایسه با نیروهای طبیعی زندگی که ما را احاطه کرده اند ، کوچک هستیم و همیشه تهدید می کنیم که هر لحظه ما را درگیر خود می کنند. فرانكشتاین معتقد است كه او قدرت و كنترل را دارد ، اما نیروهایی كه با آنها سر و كار دارد بزرگتر از آن چیزی است كه احتمالاً می فهمد.

طراحی گریم نیز در فیلم برجسته است ، حتی امروزه “واو” از بینندگان اولین بار می کشد. کالین کلایوکانتورهای دکتر فرانکنشتاین (و نورپردازی) با دقت بیشتری در اعماق چشمهای او ایجاد می شود ، و او ظاهری تقریباً شرورانه به او می دهد ، چهره او را در مرز یک دانشمند دیوانه و خالق شرور تار می کند. در جایی که او خالق هیولا است ، ساخته شده است که خودش شبیه یک شخص شود. با این حال هیولا برجسته است. سر تاپ صاف ، چشمان عبوس و گردن پیچ و مهره ای او همکاری بین کارگردان فیلم است جیمز نهنگ و آرایشگر جک پیرس. خلق و نگاه آنها به تصویری اصلی از هیولا برای دهه های آینده تبدیل خواهد شد.

تحقیق وحشتناک: FRANKENSTEIN (1931)
منبع: تصاویر جهانی

بوریس کارلوفمقدمه ابتدایی به عنوان هیولا 90 سال بعد هنوز فریبنده و هیپنوتیزم کننده است و هیبت عملکرد او را به خود جلب می کند. کارلوف همانطور که هیولا محفوظ است اما در عین حال کنجکاو است ، ساده لوحی کودک مانند از هر عبارتی که نشان می دهد تراوش می کند. از هرگونه عضله و حرکتی ، از معرفی و بازوهای تاب دار او گرفته تا طبیعت خشنی که قامت سلطه گر او را در بر می گیرد ، آگاهی روشنی وجود دارد.

یکی از جنبه های شگفت آور میزان گرافیکی بودن فیلم در این فیلم بود. به دار آویختن فریتز ، پرتاب دکتر فرانکنشتاین به صفحه آسیاب بادی و سوزاندن هیولا بسیار تکان دهنده بود ، خصوصاً با توجه به مدت زمان پخش فیلم. من انتظار داشتم که با افزایش خشونت دوربین به دور نگاه کند ، اما ثابت است و اجازه می دهد تا یک بررسی کامل از قدرت طبیعت ، عدم توانایی ما در کنترل آن ، و عواقب آن هنگام کنجکاوی انسان بیش از حد شود. این یک رویکرد جسورانه برای سال 1931 و یک انتخاب قابل تحسین 90 سال بعد است.

نتیجه: فرانکشتاین

جیمز نهنگها فرانکشتاین یک کلاسیک است ، نه تنها به معنای ژانر بلکه به طور کلی برای فیلمبرداری از تاریخ است. این کار استادانه کار مری شلی، ارائه آن به مخاطبان در یک اوج مهارت در طلوع وحشت.

نظر شما در مورد این کلاسیک چیست؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!


فرانکنشتاین را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

کتابهای خون: گلچینی وحشتناک بدون دندان و بدون روح

داستان های کلایو بارکر – یکی از معروف ترین نویسندگان ترسناک نسل ما – خشن و نابخشودنی هستند. شفافیت اخلاقی اغلب به نفع برجسته سازی رفتار حیوانی شخصیت های داستان دار کنار گذاشته می شود. خون در همه جا می جوشد ، اعضای بدن اینجا و آنجا خرد می شوند. هر صفحه اساساً یک عمل مازوخیسم ترسناک است ، با شیاطین ، هیولاهای انسان خور و انواع عناصر ماورا الطبیعه به گروتسک ترین شکل ممکن وارد و خارج می شود. و با این وجود ، علی رغم همه این موارد ، سازگاری های زیادی بر اساس آن انجام شده است پارسمجموعه داستانهای کوتاه “کتابهای خون” ، اگرچه بیشتر آنها – به استثنای برنارد رزها آب نبات – موفق به ضبط آنچه که باعث می شود منبع اصلی در وهله اول بسیار جذاب باشد نیست.

آخرین موضوعی که چالش دلهره آور طرح ریزی را به خود اختصاص داده است پارسدید مجنون روی صفحه نمایش است برانون براگا با گلچین ترسناک هولو کتاب خون (قطره 7 اکتبر). اما جایی که تمام اقتباس های قبلی فقط به یک داستان متمرکز هستند و این کار را به روشی وفادارانه انجام می دهند ، براگا سعی می کند کاری متفاوت انجام دهد: ایجاد داستان های جدید در حالی که سعی دارد روح را از منبع اصلی به طور یکپارچه وارد فیلمنامه خود کند. نتیجه کمی کیسه مخلوط است. از یک طرف ، فیلم واقعاً جیغ می کشد کلایو بارکر، اما از طرف دیگر ، و در بیشتر موارد ، براگاداستان های جدید واقعاً چندان جالب و حتی کمی کسل کننده نیستند.

سه داستان ناهماهنگ

کتابهای خون به سه داستان متفاوت اما بهم پیوسته تقسیم شده است. اولین مورد روی جنا تمرکز دارد (بریت رابرتسون) ، یک دختر جوان بیش از حد حساس به بیماری میسوفونی که سعی در فرار از والدین خفه کننده خود دارد اما پس از درگیر شدن با یک صاحب مرموز B&B به نام الی در وضعیت ناخوشایند تری قرار می گیرد (فردا فه شن) داستان دوم به راحتی از فصل اول منبع اصلی الهام گرفته شده است ، که در آن یک روانشناس درخشان به نام مری (آنا فریل) توسط سیمون خوش تیپ و کاریزماتیک اغوا می شود (رافی گاورون) بعد از اینکه او را متقاعد کرد که می تواند با پسر 7 ساله او که از سرطان خون گذشته است ارتباط برقرار کند.

کتابهای خون: گلچینی وحشتناک بدون دندان و بدون روح
منبع: هولو

در حالی که دو خط داستانی اول به صورت جداگانه آشکار می شوند ، آخرین تصویر فیلم ، جایی که یک قاتل حرفه ای به نام بنت (یول وازکز) در تلاش برای دستیابی به چیزی به نام کتاب خون است ، تلاش می کند همه آنها را به یکی متصل کند اما در واقع چیزهای بصیرتی به فصل های قبلی نمی دهد. این نیست که این سه داستان شباهت های مشترکی ندارند. مشکل اینجا اتفاق می افتد زیرا براگا به نظر نمی رسد راهی منسجم برای اتصال آنها به یک نتیجه گیری بزرگ پیدا کند. وقتی به لحظه آخر فیلم می رسید ، به احتمال زیاد از نحوه پایان آن راضی نخواهید بود ، به خصوص اگر طرفدار زیادی داشته باشید پارسکار

کتابهای خونبا این حال ، بیشترین آسیب را از نحوه مشاهده شخصیت های خود می بیند. در بیشتر پارسدر داستان ها ، شخصیت ها هرگز به عنوان دلسوز ترسیم نمی شوند. در صورت وجود ، این قسمت تاریک آنها است که معمولاً مورد تأکید قرار می گیرد پارس. اما این رویکرد نابخشودنی بخشی از دلیل جذب مردم به این جهان است. این به ما نشان می دهد که چگونه بعضی اوقات در این دنیا ، فسق و فجور می تواند چیز خوبی را بر سر زبان ها بیندازد. براگااز طرف دیگر ، تلاش می کند تا به شخصیت های خود درجه خاصی از پیچیدگی و همدردی بدهد ، آن جنبه را از منبع اصلی نفی کند.

کتابهای خون: گلچینی وحشتناک بدون دندان و بدون روح
منبع: هولو

به عنوان مثال ، جنا را در نظر بگیرید. در فیلم ، وی به عنوان کسی معرفی می شود که نه تنها از اختلال شنوایی منحصر به فرد خود رنج می برد بلکه از ضربه ای که در گذشته اتفاق افتاده رنج می برد. تلاش او برای فرار از والدینش برای شروع کار جدید در لس آنجلس ، به نوعی نشان دهنده آزادی دختری جوان است که ممکن است توسط خانواده خودش مورد آزار و دستکاری قرار گرفته باشد (فیلم هرگز به صراحت نمی گوید چه اتفاقی برای جنا افتاده است ، اما سرنخ ها آنجاست). بنابراین در این رابطه ، براگا پیشنهاد می کند که ما باید برای زنده ماندن و ایمنی جنا ریشه بگیریم ، که اگر در مورد مواد مختلف منبع صحبت کنیم ، صریحاً مشکلی نیست.

که در پارسجهان هیچ کس ریشه پذیر نیست. هیجان خواندن کتاب او عمدتا در نحوه تخریب شخصیت ها و قرار دادن خود در یک موقعیت خطرناک است. در ضمن ، چه کتاب خون آیا اینجا تقریباً برعکس است. این می خواهد جهانی بسازد که چندان مطابق با آن نباشد پارسدیدگاه راستش کمی تعجب آور است که پارس خودش به عنوان تهیه کننده اجرایی نام خود را روی این فیلم گذاشته است ، چون می داند چقدر فیلم تمایلی برای ادامه یافتن لحن کتاب خودش ندارد.

کمبود همه چیز

این که عملکرد از بازیگران عمدتا متوسط ​​است ، قطعاً کمکی هم نمی کند. رابرتسون به غیر از اینکه همیشه بخاطر ترس نگاه کنی ، هیچ کاری برای انجام دادن ندارد. حتی وقتی شخصیت او خیلی تلاش می کند تا از یک موقعیت خطرناک فرار کند ، او واقعاً نمی تواند تمایل خود را برای زنده ماندن نشان دهد. نحیف و گاورونشیمی نیز خاموش به نظر می رسد. تنش جنسی بین شخصیت های آنها به هیچ وجه قابل باور نیست. واقعاً آشفته است.

کتابهای خون: گلچینی وحشتناک بدون دندان و بدون روح
منبع: هولو

از جنبه فنی ، عناصر ترسناک که براگا صنایع دستی در اینجا نیز دور از اختراع است. بله ، در اینجا سایه های مختلف ترسناک وجود دارد. از روانشناختی و دردناک تا ماوراern طبیعی و بدن وحشتناک. اما به جای یافتن راهی قانع کننده برای از بین بردن آن لایه های وحشت ، براگا انتخاب می کند تا به شدت به کلیشه تکیه کند. ترس و جهش خیلی زیاد اتفاق می افتد. طراحی صدا و نمره تحریک کننده ، با صدای بلند احساس دستکاری می کند. هیچ ظرافتی در این راه وجود ندارد کتاب خون ترسناکی را که شخصیت ها با آن روبرو هستند معرفی می کند.

از همه بدتر اینکه ، در واقع اتفاقات کمی در فیلم رخ می دهد که علاقه به علاقه تا پایان کار سخت است. بسیاری از صحنه ها تکراری احساس می شوند و چیزی ندارند. حتی پیچ و تاب در پایان فیلم که قرار است ما را شوکه کند ، در مقابل هیجان انگیز ، غیرضروری است. و در نتیجه ، آنچه می تواند امیدوار کننده باشد کلایو بارکراقتباس به پایان می رسد فقط یک گلچین وحشت فراموش نشدنی است.

فکر نهایی

شکی نیست که چقدر بلند پروازانه است براگا در حالی که تلاش می کند چرخش خود را بر روی آن بگذارد ، دید بارکر را به صفحه نمایش می آورد. اما در حالی که ایده ها و داستان های جدید امیدوار کننده به نظر می رسند ، براگاعدم وجود جهت مشخص و اعدام بدون الهام از تقریباً همه جنبه های فیلم متاسفانه باعث می شود کتاب خون در آخر خیلی بی دندان

نظر شما در مورد پیچ ​​و تاب آخر فیلم چیست؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

کتابهای خون 7 اکتبر در هولو افتاد.


کتابهای خون را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

ریزاندو ناوارا

ریزاندو ناوارا

ریزاندو ناوارا یکی از علاقه مندان به فیلم و تلویزیون پرشور از اندونزی است. وقتی او تلویزیون و فیلم تماشا نمی کند ، دوست دارد آشپزی کند و شکر درست کند.

صفحه به صفحه: GOLDFINCH یک اقتباس کامل بود – به همین دلیل شکست خورد

صفحه به صفحه ستونی است که اقتباس های ادبی را در مکالمه با مطالب اصلی خود بررسی می کند. باشگاه کتاب خود را فراخوانی کنید و چند کاناپه تنظیم کنید ، ما در حال خواندن هستیم.

گل سرخ، جان کراولیاقتباس از دونا تارترمان برنده جایزه پولیتزر به همین نام ، چیزهای زیادی است. این یک داستان اخلاقی درباره ارزش هنر و وظیفه ماست تا اطمینان حاصل کنیم که جاودانگی فرهنگی آن در درون داستانی قرار گرفته است که از جنبه های هیجان انگیز و بزرگسالی (و بسته به کسی که می پرسید ، یک عاشقانه همجنسگرایانه) مساوی است. از زمان انتشار آن یک سال پیش ، گل سرخ همچنین برای یک نژاد خاص از طعمه های اسکار خلاصه شده است – توخالی و پرمدعا ، درک نادرست از منبع اصلی آن ، بدون داشتن زیرساخت های روایی برای حمایت از ادعاهای خود ، به دنبال عظمت است.

هر یک از این توصیف ها نمایانگر جنبه ای از نوع فیلم است گل سرخ است ، اما هیچ کس آن را به طور کامل تصرف نمی کند. آنها توصیف نمی کنند که چه چیزی باعث شده است این یک سوire استفاده حیاتی و مهم باشد ، پاورقی های فرهنگ را سقوط می دهد ، که به جز یک گروه کوچک از طرفداران، که هنوز آن را گرامی می دارند.

سلب مسئولیت: من یکی از مدافعان گفته شده هستم. من معتقدم که گل سرخ فاجعه بیرونی و بیرونی نیست که اعتقاد شما مهم باشد. بله ، این یک فیلم کاملاً معیوب است ، اما زیبایی و قدرت رمانی را که اقتباس می کند ، حفظ کرده است.

زیبایی و قدرت گفتند که مستقیماً مسئول نقص های آشکار فیلم و تمایل به نگه داشتن آنچه به عنوان داستان منحصر به فرد ساخته شده است ، منجر به سختی در اقتباس در جایی که انعطاف لازم بود ، می شود. ویژگی های منفی که آسان قابل مشاهده و انتقاد از آن آسان است ، بسیاری از موارد مثبت را تحت الشعاع خود قرار می دهد و فیلم تحت الشعاع مکالمه ای است که ایجاد کرده است.

همه اینها برای گفتن است ، به گلدفینچ هرگز فضایی داده نشد تا بتواند خود را با شرایط خود بیان کند. توصیفات آن کاملاً مشخص نیست که این نوع فیلم چیست زیرا هیچ کس برای کشف این موضوع وقت نگذاشته است. هیچ کس تا جایی که گفتن پیش نمی رود گل سرخ یک شاهکار مخفی است ، اما خوب ، زیباست و شایسته بازنگری و ارزیابی مجدد است.

ترجمه داخلی به خارجی

در هسته آن ، گل سرخ داستانی است که با غیبت تعریف می شود. در مرکز ، تئو دکر ، پسر جوانی قرار دارد که پس از بمب گذاری در موزه هنر متروپولیتن ، به طور تصادفی The Goldfinch ، یک نقاشی بی ارزش کارل فابریتیوس را سرقت می کند. به دنبال انفجار ، تئو خود را در جهان تنها می یابد. مادرش در این انفجار کشته شد و پدرش مدتی غایب بود. ما در حالی که تئو را برای تعلق جستجو می کند ، دنبال می کنیم. عدم وجود به صورت غم ، افسردگی ، انزوا ، تنهایی و بی مکانی.

داستانی که معنی آن بیش از آنچه در حال حاضر است از آن است که گم شده است ، گفتن داستان ساده ای نیست ، اما رمان آن را با تعجب می کشاند. این رمان با توانایی موقعیت یابی خود در دیدگاه اول شخص تئو ، دنیای انزوا و غیاب خود را با جزئیات و درون نگری پر می کند. مونولوگ داخلی تئو ، که بصیرت و شوخ است ، تعداد زیادی از رمان ، که گاهاً صد صفحه به طور همزمان دارد ، حمل می شود. درونی بودن این رمان چنان توسعه یافته است که می تواند نتیجه گیری شود که متشکل از یک بحران وجودی تب-رویا است ، زمانی که تئو متوجه می شود “که خنده سبک بود و نور خنده بود ، و این رمز و راز جهان است.” “

صفحه به صفحه: GOLDFINCH یک اقتباس کامل بود - به همین دلیل شکست خورد
منبع: استودیوی آمازون

در مقایسه ، این فیلم به سادگی نمی تواند آن سطح از درونی را بدست آورد. ماهیت رسانه سینمایی از آن جلوگیری می کند. در حالی که برخی از قابلیت های پخش صدا برای کمک به متن جهت پرش از صفحه ای به صفحه دیگر ، از اندازه بزرگ استفاده شده است دونا تارترمان – که بیش از 800 صفحه طول دارد – به این معنی است که بیشتر دنیای داخلی تئو را نمی توان به فیلم ترجمه کرد. تأثیر فقدان مونولوگ داخلی برای هرکسی که با این رمان آشنا باشد بلافاصله قابل مشاهده است ، این به فیلم و احساس فقر می بخشد ، پوچی که به راحتی قابل جمع شدن با وطن است. اگرچه مخلوط کردن آنها اشتباه است.

پوچی فیلم یک انتخاب آگاهانه است ، ترجمه جانبی مبارزات داخلی تئو است نه یک ترجمه واقعی. به این ترتیب گل سرخ به عنوان قصه پردازی ، جایگزین یک عمل طبقاتی می شود تارتنثر با جو راجر دیکینفیلمبرداری و محیط ترور گورکیسنمره ترجیح برای نوشتن داستان نسبت به بصری قابل درک است ، تارتنوشتن به صورت منفرد است ، اما رد کردن مورد دوم به عنوان تقلیدی کم رنگ از اولی ، بی اعتبار کردن دستاوردهای خدمه با استعداد است ، که نه تنها بهترین راه را برای ترجمه نوشتار به تصاویر یافتند.

نقاشی

یکی از رایج ترین شکایات علیه گل سرخ این بود که زمان بسیار کمی را به نمایش تئو با فیلم Goldfinch اختصاص داد. و حتی وقتی تئو با آن دیده می شود ، در روزنامه یا بسته بندی پیچیده می شود ، و در آن پنهان می شود. ما آن را می بینیم ، اما “نمی بینیم” ستون فقرات احساسی داستان به ارتباط او با نقاشی بستگی دارد – درست قبل از بمب گذاری ، مادرش آن را نشان می دهد و می گوید این مورد مورد علاقه او است. پس از انفجار ، تئو آن را از خاکستر بیرون می کشد ، وزن عاطفی از دست دادن او را به آن متصل می کند ، و متعاقباً نمی تواند آن را به مقامات بازگرداند زیرا دست کشیدن از آن ، رها کردن او است.

تئو نقاشی را گروگان می گیرد ، و به همان اندازه نقاشی او را گروگان می گیرد ، او مانند پرنده ای که به تصویر می کشد زنجیر می شود. ارتباط Theo با The Goldfinch محوری است که کل داستان بر روی آن می چرخد. انتقاد از فیلم برای نقاشی نبودن یک واکنش طبیعی است. اما من استدلال می کنم که انجام این کار این است که رابطه تئو با آن را اشتباه بخوانید ، و بنابراین فیلم را به طور کلی بخوانید. Goldfinch ممکن است اغلب روی صفحه نباشد ، اما حضور آن را می توان در همه جا احساس کرد.

صفحه به صفحه: GOLDFINCH یک اقتباس کامل بود - به همین دلیل شکست خورد
منبع: استودیوی آمازون

ظاهر Goldfinch در طراحی رنگ است – تقریباً هر عکس از رنگهایی تشکیل شده است که در جایی از خود Goldfinch ظاهر می شود. این در روشی است که Theo با افراد سرد ، دور و خویشتندار ارتباط دارد. این در اشتیاق او به دوران باستان وجود دارد. این وضعیت در حال بدتر شدن او به سو alcohol مصرف الکل و مواد مخدر است. لازم به ذکر است که Goldfinch یک عدم حضور برابر در رمان است ، و باعث می شود تصویر روی صفحه نمایش آن مستقیماً از مواد منبع بلند شود. بنابراین ، برای انتقاد از فیلم ، داشتن وفاداری بیش از حد به مواد اصلی منصفانه است ، می توان تغییرات احتمالی ایجاد کرد و احتمالاً باید ایجاد می شد.

اما در تصمیم گیری برای اجازه دادن به The Goldfinch همانطور که در فیلم وجود دارد ، کراولی روح رمان را به تصویر می کشد. تئو می گوید: “وقتی او را از دست دادم ، هیچ نقطه عطفی را که ممکن بود مرا با خوشبختی به جایی سوق دهد ، از دست دادم.” از دست دادن او جسمی کامل است و تأثیر آن بر زندگی او کاملاً است. در نگه داشتن نقاشی اضافی ، و اجازه دادن به آن خود را در سراسر فیلم از راه های دیگر ، کراولی کل ضرر تئو را بازسازی می کند – هم در همه جا و هم در یک جا.

ضربه

انتقاد عمده دیگری که به فیلم وارد می شود نحوه بازسازی مواد اصلی آن است. در جایی که رمان کاملاً ساده است ، قبل از پیگیری شروع ، در رسانه ها با تئو در آمستردام آغاز می شود ، زیرا او همه چیزهایی را که او را به این لحظه هدایت کرده است برای ما تعریف می کند ، فیلم داستان را قطعه قطعه می کند ، بین نوجوان و تئوی تئو به عقب و جلو می پرد. سالهای بزرگسالی این نقص را قبول می کنم بازسازی ، بمب گذاری را شکسته و لحظه تعیین کننده داستان را از هم جدا کرده و در سطح فیلم پراکنده می کند. ریتم یا هدف قابل تغییر در تغییر زمانها نیز بسیار کم است ، و به ویژه به هیچ وجه به گام برداشتن روایت کمک نمی کند.

صفحه به صفحه: GOLDFINCH یک اقتباس کامل بود - به همین دلیل شکست خورد
منبع: استودیوی آمازون

با این حال ، حتی این تصمیم ، که بدترین تصمیم در فیلم است ، یک تصمیم کاملاً بد نیست. در حالی که تا حدودی یکپارچگی روایت را به خطر می اندازد ، و توجه را به لحظه های پرتحرک تر جلب می کند – تارتسبک نئو دیکنزی است ، که تا حد زیادی به اتفاقی بعید و ضربات غیرمترقبه سرنوشت متکی است – این یک حرکت بد و بیرونی نیست. آنچه در انسجام از دست می رود ، در تعهد به ارائه کیفیت شکسته زندگی تئو بدست می آید. با بریدن داستان به روبان و پراکنده کردن آن ، ظاهراً به طور تصادفی ، کراولی واقعیت زندگی با ضربه را ثبت می کند.

این فیلم ، مانند تئو ، برای فرار واقعی از بمباران تلاش می کند. حتی پس از دو ساعت و نیم زمان اجرا ، روایت همچنان به لحظه تحریک کننده بازمی گردد ، و در آغاز پایان می یابد ، درست لحظاتی قبل از انفجار بمب. درد تئو گرانش است و روایت از هم پاشیده مانند اشیایی که در آن گیر افتاده اند ، قادر به فرار از مدار خود نیست.

نتیجه گیری: تصویب آن

گل سرخ از یک شی کامل دور است و گرچه ایرادات آن در ذهن من قابل دفاع است ، اما اگر باعث شود شما آن را رد کنید قابل درک است. اما من شما را تشویق می کنم که آن را یادداشت نکنید و این کار را به عنوان یک بازدید یا بازدید مجدد انجام دهید. احیای مجدد و به اشتراک گذاری ارزش های اصلی داستان هستند ، اجسام زیبا را از لاشه هواپیما بیرون می کشند و آنها را از یک شخص به فرد دیگر منتقل می کنند ، جایی که می توان آنها را حفظ ، به اشتراک گذاشت و گرامی داشت.

شاید این طبقه بندی بزرگوارانه باشد گل سرخ به عنوان یک شی زیبا اغلب اوقات شلخته است و وفاداری به مواد اصلی آن به همان اندازه که به آن کمک می کند مانع آن می شود. اما همچنین با استفاده از هنر زیبا برای آشتی دادن احساسات پیچیده و دشواری زندگی ، تصویری زیبا از ضربه است. گل سرخ ما را تشویق می کند تا به دنبال زیبا بگردیم ، از آن دفاع کنیم و از آن استفاده کنیم. من می توانم به چند ماموریت نجیب تر از آن فکر کنم.

آیا دیده اید گل سرخ؟ نظر شما چیه؟ نظرات خود را در نظرات به اشتراک بگذارید!

Goldfinch اکنون در Amazon Prime در ایالات متحده جریان دارد.


Goldfinch را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

مردم عادی: ایجاد زیبایی از کربوهیدرات

تقریباً دو هفته می گذرد که من به پدیده تلویزیونی بی عیب و نقص اشاره کردم مردم عادی، و من هنوز مجبور به فرار از موج عاطفی که به زور بر من شسته شده است. هر وقت در مورد نمایش فکر می کنم ، خودم را غرق در اقیانوس عمیق احساسات خود می کنم ، با کمی میل به شنا کردن در ساحل.

مردم عادی فقط غم و اندوه را به روایتی مؤثر تبدیل نمی کند ، زیبایی را از آن خلق می کند. در واقع ، برجسته ترین برجسته مردم عادی ممکن است در توانایی خود برای مسخره کردن زیبایی غم و غم و اندوه باشد. این دور از خوشبخت ترین داستان های عاشقانه است ، اما به نوعی هنوز هم می تواند در همه راه های صحیح قلاب های قلبی را تحریک کند. این نمایشی است که به سادگی با احساس عاطفی روبرو می شود ، و سخت نیست که در تمام روایت غم انگیز و در عین حال زیبا آن غرق شوید.

مردم عادی: ایجاد زیبایی از مالیخولیایی
افراد عادی (2020) – منبع Hulu

بر اساس سالی رونیپرفروش ترین رمان با همین نام ، مردم عادی روابط متشنجانه ماریان را دنبال می کند (دیزی ادگار جونز) و کانل (پل مسکال) داستان قبل از مهاجرت به دوبلین ، جایی که در دانشگاه شرکت می کنند ، در سال آخر دوره متوسطه در اسلیگو ، ایرلند آغاز می شود. همانطور که انتظار می رود ، مردم عادی ویژگی های عناصر داستان در عصر جدید ، در عین حال عاشقانه ای است که با لایه هایی از پیچیدگی همراه است. هر دو ادگار جونز و مسکال بعداً امسال جوایز جوایز بی پروا سزاوار آن هستند. آنها سزاوار اعتیاد به اعتیاد به مواد مخدره در اطراف اجراهای خود هستند.

عادی شدن غم

سوالی که خودم از خودم می پرسم این است که چگونه داستانی اینچنین در غم و اندوه ریشه دارد و می تواند آنقدر غریزه-طبیعی احساس کند. مردم عادی نشانه های معمولی یک داستان عاشقانه غم انگیز را دنبال نمی کند ، بلکه با فاجعه تمام می شود. حتی در لحظات شاد خود ، این احساس وجود دارد که این لحظات در حال گذر نیستند ، و روایت آشکار دائماً این را اثبات می کند.

از آنجا که رابطه ماریانا و کانل با درد و رنج زیادی روبرو می شود ، احساسات آنها نسبت به یکدیگر به طور طبیعی تشدید می شود و ارتباط آن با این احساسات پیچیده را آسان تر می کند. یک صحنه محبوب در نمایش (و احتمالاً کتاب نیز وجود دارد) که تبادل صمیمانه کلمات بین دو دوست وجود دارد:

ماریان: با من چطور؟ آیا می گویید احساسات شما درگیر است؟

کانل: به طور مشخص.

ماریان: چه کسی آشکار است؟

مردم عادی: ایجاد زیبایی از مالیخولیایی
منبع: هولو

با انتقال این موضوع به محبت شخصی خودم نسبت به احساساتی که در روابطشان برانگیخته شده است ، این صحنه به طور حیرت انگیز عدم شفافیت در نحوه ارتباط ما با غم را نشان می دهد. در بیشتر موارد ، این چیزی نیست که ما لزوماً به آن فکر می کنیم یا به طور مرتب به آن اشتیاق می کنیم. اما وقتی احساسات خود را نشان می دهند ، احساس می کنیم که با آنها ارتباط برقرار کنیم. احساس خوشبختی به این معنا بسیار شهودی تر و واضح تر است ، اما نقطه مقابل آن احساسات در واقع به همان اندازه طبیعی است. این چیزی است که همیشه برای همه آشکار نیست ، و صحنه مورد نظر یک تصویر ناچیز از این مفهوم است.

زیبایی ملانولی

اگرچه انسانها ذاتاً با غم و اندوه جذب می شوند و با آن در ارتباط هستند ، اما این احساس همیشه زیبا نیست. بیشتر تصویرهای عاشقانه های فاسد شده با طراحی بی رحمانه هستند ، و اگرچه این حس زیبایی را به شکلی خاص به خود می گیرد ، اما این نوع زیبایی نیست که شما را به درون خود بچرخاند. ولنتاین آبی ، به عنوان مثال ، یک فیلم احساسات مالیخولیایی را در یک رابطه شکسته برانگیخته است ، اما مطمئناً این چیزی نیست که من بخواهم بطور منظم دوباره از آن استفاده کنم. شبیه به مردم عادی، یادداشت های عاطفی فیلم خام و بسیار محبت آمیز است ، اما در واقع دوباره تماشا می کنند ولنتاین آبی فقط به همین دلایل مالیات می گرفتند.

با این حال ، با وجود شباهت ها ، همه چیز به نوعی با یکدیگر فرق می کند مردم عادی. یکی از معروف ترین خطوط نمایش ، “این با افراد دیگر اینگونه نیست” شاید تمثیل مناسبی باشد برای آنچه مردم عادی قادر است با روایت خود از یک عاشقانه محکوم و همه احساساتی که با آن همراه است را انجام دهد. با وجود اینکه چقدر ممکن است تجربه ای دردناک باشد ، اما خودم می دانم که می خواهم به عقب برگردم و خوشحال شوم که چگونه این نمایش زیبایی را از چیزی خلق کرده که در غم و اندوه فرو رفته است.

وقتی همه چیز گفته شده و انجام شود ، هر نگاه و تعامل پرشور بین ماریانا و کانل یک یادآوری مداوم است که مضطرب و غم و اندوه می تواند یک چیز واقعاً زیبا و عادی باشد. از بسیاری جهات ، مردم عادی معمولی را می گیرد و فوق العاده می کند.

همچنین ببینید

SXSW 2020: DILEMMA DESIRE: آموزشي در مورد لذت زن

چه فکری کردی مردم عادی؟ به ما بگویید که داستانهای مورد علاقه عاشقانه در آینده شما در نظرات قرار دارد!

افراد عادی در حال حاضر روی Hulu پخش می کنند.


افراد عادی را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

ویلسون کوونگ

ویلسون کوونگ

ویلسون علاقه مندان سینمایی است که در خارج از تورنتو ، کانادا مستقر است. او با نوشتن افکار تصادفی درباره سینما در اینترنت ، از شغل روزانه خود فرار می کند. اگرچه او از مدتها پیش سینمای هنگ کنگ را نشان می دهد ، اما خود را به طور کلی طرفدار سینمای آسیا می داند. او از سال 2005 همه ساله در جشنواره بین المللی فیلم تورنتو شرکت می کند و کارهای بیشتری را می توان در وب سایت وی مشاهده کرد: www.wilson-kwong.com.