سری HAUNTING مرگ را از دو موقعیت بررسی می کند

هر کجا که سفر کنم همیشه به تور ارواح می روم. اکثر شهرها آنها را دارند ، تورهای غروب غریب. قتلهای خشونت آمیز ، تاقچه هایی که مردم از آن می پریدند ، زیرزمین های پنهان جایی که فعالیت های غیرقانونی در آنها انجام می شد ، چیزهایی که مردم محلی برای قرن ها در مورد آنها زمزمه کرده اند ، همه برای دیگران از آنجا عبور می کنند و از آنها درآمد کسب می کنند. مطمئناً یک هیجان سرگرم کننده است ، اما مهمتر از همه ، این داستان ها بی عدالتی ها و تراژدی هایی را حفظ می کنند که به اندازه موارد موجود در موزه های آنها درباره مردم آنجا زندگی می کنند. آنچه که به دست می آورد نیز نشان می دهد ، این حقه بزرگی است که داستان نویسان می دانند و تعداد کمی از آنها در سال های اخیر بهتر از مایک فلانگان.

خواه اقتباس یا ایجاد داستان های خودش ، فلانگان تبحر وزنی را نشان داده است بدون اینکه در مورد تله ژانر خجالتی باشد. دکتر بخواب، بازی جرالد این قطعات خودآگاه نیستند که باعث ایجاد عشق به آن شده یا از آن اصطلاحاً وحشت زده متنفر باشند. جهنم، فلانگانرا Oculus در مورد یک آینه خالی از سکنه است دقیقاً چیزهای برجسته نیست. اشباح ، وقایع ماوراالطبیعه ، ذهن های پیچیده وجود دارد و بله ، پرش از ترس در سراسر کار او ، و او به اندازه کافی باهوش است که می داند هیچ شرمنده ای از جمله آنها نیست ، و نه آنها را از داشتن حقایق عمیق در وحشتش منع می کند.

شاید به همین دلیل است که برخی از واکنشهای اولیه نسبت به Haunting of Bly Manor ولرم بوده اند. پیگیری برای محبوب خود Haunting of Hill House سریال در Netflix (آغاز آشکاری از دلهره آور به عنوان یک مجموعه گلچین کاملاً خاص) یک داستان ترسناک کاملا متفاوت است ، داستانی که بسیار کندتر و ترسناک تر است. این هنوز هم یک داستان شبح است ، هنوز هم پر از افراد جن زده است ، اما رابطه آنها با موضوع اصلی سریال مرگ و تأثیر آن بر زندگی ما بسیار متفاوت است به طوری که قسمت دوم نمی تواند به اندازه وحشت بزرگ و دلهره آور باشد که باعث می شود بسیاری از فلانگانرا کار ، از جمله خانه تپه، یک غذای سرحال

خانه تپه توانست افراط کند زیرا این یک داستان ترسناک سنتی است. مانند بسیاری از کسانی که قبل از آن آمده اند ، این در مورد پذیرش مرگ به عنوان بخشی از زندگی است. شخصیت های آن هرگز از دست دادن زودهنگام مادرشان در خانه تیتراژ را پردازش نکردند و از آن زمان بیداد می کنند. بنابراین ، داستان آنها داستانی خونگرم تر است ، به راحتی راحت تر می توان در ضرب های آشنا قرار گرفت. در مقابل ، بزرگسالان گرفتار می شوند Bly Manor به نظر می رسد که اگر این قوانین خاص نیست ، این بازی را می داند. آنها اجتناب ناپذیر بودن مرگ را یکپارچه کرده اند و ادامه می دهند ، ثبات آنها باعث می شود که روایت خیلی فوری نیست. آنچه که ناسازگاری آنها را نفی می کند ، گام بعدی در رابطه ما با مرگ است: چگونه با آن زندگی می کنیم؟

وحشت از دانستن ضررهایی که برای ما وارد می شود ، بسیاری از افراد را در مسیر خود متوقف می کند ، آنها را در زندگی کم ارتباط و آرزو دستگیر می کند. این زندگی آرام تر از کسانی است که با مرگ می جنگند اما به سختی شادتر هستند. این دام دیگری است ، این خودآگاهی ، راهی دیگر است که مرگ می تواند زندگی ما را کنترل کند. غلبه بر آن یک مبارزه آرامتر است ، شکست در انجام این کار بیش از ترسناک بودن و غیره Bly Manor هنوز هم یک داستان ترسناک است ، اما داستانی که لزوماً لحنی متفاوت از آن داشت خانه تپه.

برای کسی که زنگ می زند

تفاوت فاحش بیشتری بین خانه تپه و Bly Manor از شخصیت هایی که در تارهای مافوق طبیعی خود گرفتار شده اند. خانه تپه از خانواده کرین ، به ویژه پنج کودکی که در دوران کودکی توسط خانه تیتراژ وحشت زده شده اند و پس از آن تا آنجا که می توانند از ضربه روبرو شده اند ، دارای خانواده ای است. این گروه آنچه را که برای مدت طولانی تجربه کرده اند انکار می کنند و برای فرار از سرنوشت خود با دندان و ناخن می جنگند. شخصیت های Bly Manorدر مقابل ، دسته ای بسیار کم جنب و جوش هستند. به نظر می رسد باغبان ، سرآشپز ، خانه دار و یک جفت یک مانور قدیمی انگلیسی نسبت به Crains کمتر به عذاب آور خود وابسته هستند ، با این وجود آنها کسانی هستند که جنون را بیرون می کشند و از همه مهمتر به هم می چسبند.

سری HAUNTING مرگ را از دو موقعیت بررسی می کند
Haunting of Hill House (2018) – منبع: Netflix

هرکسی که با داستان سرایی سازگاری داشته باشد این را به شما می گوید Bly Manor یک ردیف دشوارتر برای حرکت در زمین است و نیاز به ایجاد ارتباط بین شخصیت ها بدون لنگر پیوندهای خانوادگی دارد. در عوض ، آنها از دو داستان عاشقانه استفاده می کنند ، یکی با پیشرفت فصل و دیگری برای سالها. هر دو از این اخلاق کلان تغذیه می کنند که زندگی با مرگ به معنای زندگی علی رغم آن است ، مسیر هر رابطه هزینه و نتیجه گرفتن توصیه را نشان می دهد یا خیر.

هانا خانه دار و سرآشپز اوون کسانی هستند که این کار را نمی کنند. داستان آنها یک تراژدی محض است ، یک مورد از زمان نامناسب. هر دو در دوره رکود به سر می برند ، اوون فقط برای مراقبت از مادر در حال مرگ خود و هانا در حال بهبودی از یک ازدواج ناموفق به بلای بازگشت. به نظر می رسد که آنها مدتی یکدیگر را دوست داشته اند ، اما خود را بیش از حد از دست داده اند که تلفات انباشته دارند و نمی توانند گام هایی به سمت یکدیگر بردارند.

این واقعیت که هانا از لحظه شروع فصل مرده است ، فاجعه را از بین می برد. در تمام مدت زمانی که با آنها هستیم ، آنها هرگز فرصتی برای کنار هم بودن ندارند ، حتی وقتی که آنها را معاشقه و مراقبت می کنیم و یکدیگر را می بینیم. مالیخولیای این دلتنگی حتی آشکار کردن وضعیت روحانی هانا ، پرهیز از یادآوری مستمر او از ملاقات با اوون و سرنوشت محکومیت آنها برای ساختن یک زندگی مشترک با یک مشت سنگین تر است. آنها درست در مقابل هم بودند اما برای انجام حرکتی خیلی کند بودند و در واقع دیگر وقتشان به اتمام نرسیده بود.

همین اشتباه توسط باغبان ، جیمی و جفت بزرگ ، دنی انجام نشده است. وقتی دانی برای مراقبت از بچه های خانه حاضر شد جرقه هایی بین این دو پرواز می کند ، اما طبیعت از هر دو محافظت می کند و قصد برقراری رابطه ندارند. اگرچه حداقل آنها فرصتی دارند و اراده آنها در مورد سingال آنها قلب نمایش است.

مسئله این است که با جهش به این معنی است که آنها چیز ارزشمندی برای از دست دادن دارند ، یک چشم انداز مجازات کننده ، به ویژه هنگامی که ارواح Bly Manor به آنها نزدیک می شوند. اما زمانی که Bly Manor درک خود را به دنی می دهد و انتخاب سختی پیش روی زن و شوهر است ، ماوراuralالطبیعه اساساً به یک دستگاه داستانی عقب می رود.

این رویکردی نیست که مشابه رویکردی است که در یکی از کتابهای مورد علاقه من استفاده شده است ، کازو ایشی گورورا هرگز مرا رها نکن. این یک داستان علمی تخیلی است که از یک برنامه شبیه سازی انسانی برای بررسی طول عمر کوتاه استفاده می کند. نکته مهم این است که وقتی با مرگ و میر مواجه می شویم و نه برخی از مبارزات dystopian علیه سیستم ، مهم می شود. مطابق با ایشی گورو، بسیاری از خوانندگان از عناصر علمی تخیلی عقب مانده ناامید شده اند ، همانطور که تصور می کنم ، مردم آخرین قسمت از Bly Manor راهی عجیب و غریب پیش پا افتاده برای جمع بندی یک داستان ارواح. دانی و جیمی غوطه وری می کنند و زندگی مشترکی را می دانند که می دانند زمان کمرنگ شدن روحشان در درون دنی ، زمان آنها را کوتاه می کند. اما آنها در این زمان خوشحال هستند ، از روشی که قبلاً هرگز نبوده اند ، خوشحال کننده هستند ، فاجعه نمایشی ، خرد کننده روابط آنها وقتی دوباره ظاهر می شود و این دو باید همه چیزهایی را که ساخته اند از دست بدهند. پیچ و تاب چاقو این است که این سرنوشت هر رابطه ای است ، واقعاً با وجود عنصر ماورا طبیعی فقط برای کوتاه کردن بازه زمانی و تأکید بر فاجعه.

هیچ یک از زوجین از مرگ فرار نمی کنند زیرا این یک قسمت اجتناب ناپذیر از زندگی است ، و این وحشت است ، نه؟ اینکه چاره ای پیش روی ما این است که یا از زندگی واقعی خودداری کنیم ، و با این کار هم درد و هم شادی را به حداقل برسانیم ، یا از زمانی که در اختیار داریم استفاده کنیم و هر کدام را به شدت احساس کنیم.

سری HAUNTING مرگ را از دو موقعیت بررسی می کند
The Haunting of Bly Manor (2020) – منبع: Netflix

از طرف دیگر ، بچه های Crain حتی توانایی یک رابطه سالم را ندارند. آنها بیشتر تلاش می کنند خانه تپه، در حالی که روابط خانوادگی آنها در بهترین حالت تیره است ، خود را در یک رابطه عاشقانه شکسته می یابند. عدم موفقیت یا عدم موفقیت این افراد به دلیل ساده نبودن آنها ، عدم تمایل آنها برای مقابله با آنچه در آن خانه اتفاق افتاده است باعث شده است آنها دیوارهای بسیار بلندی بسازند و حتی در صورت لزوم نمی توانند از آنها عبور کنند.

استیون معتقد است که مشکلی در او وجود دارد که هرگز نباید منتقل شود ، شرلی هر چیزی منفی را پشت آرایش یا چهره ای سخت پنهان می کند ، تئو رد کردن درد بیش از حد لازم در زندگی او را رد می کند ، لوک خود را در مواد مخدر از دست می دهد ، و نل ، او حتی نمی تواند تصمیم بگیرد که در کدام جهت فرار کند. اما همه آنها به طریقی یا دیگری در حال دویدن هستند تا جایی که هیچ کس نمی تواند به اندازه کافی برای کمک نزدیک شود.

انزوای آنها فاجعه بزرگ است خانه تپه، عدم حضور آنها و کمک به یکدیگر در نتیجه مرگ نل و تقریباً از بین رفتن کل خانواده. تا زمانی که آنها دویدن را متوقف نکنند ، یا به عبارت دقیق تر ، شروع به دویدن به سمت یکدیگر و آن خانه نمی کنند ، آنها واقعاً خوشحال می شوند.

اگرچه رفتن به آن خانه و یکدیگر به معنای مقابله با مرگ است به گونه ای که هرگز نتوانسته اند. این قوس آنهاست ، و از این طرز تفکر خارج می شوند که مرگ یک چهره تهدیدآمیز و تهدیدآمیز است ، سلطه آن در زندگی چنان وحشتناک است که حتی نمی توانند مستقیماً به آن نگاه کنند. در مقابل ، این ترس طاقت فرسا هرگز در شخصیت های این کشور وجود ندارد Bly Manor. آنها در صورت لزوم با کمال میل به سوی مرگ فرار می کنند ، همیشه وقتی تهدید می شود یا هزینه سنگینی را متحمل می شود ، خود را نشان می دهند ، پاداش فرصتی برای داشتن چیزی معنی دار است قبل از اینکه ضربه مهلکی وارد کند.

خانه و دلهره آور

خانه ها و ارواحی که این مجموعه گلچین را مانند یک قطعه احساس می کنند ، جلوه های فیزیکی نسخه های مختلف فصل از مرگ هستند ، این بد بزرگی است که برای رسیدن به سطحی از آرامش باید با شخصیت های آن روبرو شود. از آنجا که این دو فصل در مورد دو ایده بسیار متفاوت از مرگ هستند ، این عناصر ترسناک باید با مدهای کاملاً متفاوتی ارائه می شدند. Bly Manor نمی تواند چهره ترسناکی باشد که هیل هاوس دلیل آن بوده است زیرا مرگ در زندگی جیمی ، دانی ، هانا و اوون یک ویژگی دستگیر کننده نیست ، و نه می تواند Crains با چنین مکان خطرناکی مانند Bly Manor جفت شود.

برای Crains مرگ شخصی است. عبور از مادر آنها طبیعی نبود ، مهم نیست که چطور آن را در سر خود چرخانده اند. او را گرفتند ، او را ربودند ، انگار که یک نیروی متفکر تصمیم گرفت که او را از آنها جدا کند. این نوع مرگ شما را علامت گذاری می کند و شما را جستجو می کند ، و بنابراین حضوری است که باید از آن ترسیده و نفرت داشته باشید.

سری HAUNTING مرگ را از دو موقعیت بررسی می کند
The Haunting of Hill House (2018) – منبع: نتفلیکس

بنابراین هیل هاوس مکانی ترسناک و نفرت انگیز است. دیواره های آن می پوسند و اشباح موجودات تیره و تار هستند که ساقه می شوند و فریب می دهند. خود خانه به عنوان تغذیه از خانواده توصیف می شود و به نظر می رسد در طول سریال آنها را به عقب برمی گرداند ، سازماندهی می کرد و از بین می برد. معلوم می شود که نل به معنای واقعی کلمه توسط خودش تحت تعقیب قرار گرفته است ، نمونه بارزتری از نحوه معلق شدن مرگ بر روی خواهر و برادر است.

این یک زمان خوب ترسناک را رقم می زند ، اما چنین حضوری فعال هرگز برای Bly Manor مفید نبوده است. شخصیت های این فصل منفعلانه تر به مرگ نگاه می کنند ، چیزی که در آن فقط بخشی از زندگی است و بنابراین Bly و ارواحش احساس طبیعی تری دارند.

دلیل اینکه بلی به دام آن تبدیل شد را بیان کنید: یک زن. زنی منظم ، زنی که در زندگی با اراده و ظلم بود ، اما همچنان زنی با عصبانیت قابل درک. او به تنهایی بلای را به مکانی تبدیل کرد که مردگان در آن معلق هستند ، حتی این اثر یک محصول جانبی است و نه یک مجازات عمدی.

مرگ در Bly به حدی با زندگی مرتبط است که ارواح ساکن آن به سادگی مانند گذشته ادامه می دهند. چراغ روشنایی همچنان به روشنایی بنزین ادامه می دهد ، سرایدار به مراقبت ادامه می دهد و زن پر از عصبانیت که باعث همه آن شده همچنان خشمگین است. اما حتی در این حالت ، شبح اصلی طعمه او را نمی زند. افرادی که تحت طلسم او قرار می گیرند در زمان نامناسبی در مکان نامناسبی قرار دارند ، به طور تصادفی از راه او عبور کرده و در خشم او غرق می شوند. آیا مرگ نیز اغلب برای ما اتفاق می افتد. قافیه و عقل از پنجره بیرون می رود و در لحظات نامناسب دچار بیماری یا حادثه می شویم ، گاهی اوقات اصلاً دیدن آن را نمی بینیم.

این نوع خطر غیر شخصی و دوسویه تا نحوه نمایش ارواح Bly گسترش می یابد ، و تصاویر وحشتناکی را که در هیل هاوس زندگی می کنند پشت سر می گذارد و به جای اینکه به ما ارواحی با چهره هایی که به طرز ناخوشایند پاک شده اند ، بدهد. این بلافاصله اتفاق نمی افتد ، تازه تبدیل شدگان به مرده هنوز قابل تشخیص هستند. در عوض با گذشت زمان ، جلوه ای جسمی از فراموشی آنها رخ می دهد.

زمان و خرابی های آن جنبه بسیار اساسی رابطه ما با مرگ است ، خصوصاً اگر شخصی زمان را خطی و مرگ را نقطه پایانی می داند. در هر دو مورد اینگونه نیست Bly Manor یا خانه تپه، اگر چه. هردو خاطره ای دارند که با رشد شخصیت ها به زمان حال فرو می روند و از نو تغییر شکل می یابند ، با توجه به تفاوت این روایت ها ، شباهت عجیبی دارد. این بدان معنی است که این اثر خانه ها یا برس های این شخصیت ها با ماورا طبیعی نیست بلکه در عوض چرخش برخی مشاهدات برجسته تر است.

اگر گرداب های هیل هاوس و بلی مانور پایان زندگی را نشان می دهند ، شاید این ثابت است که نشان دهنده زندگی است. به هر حال داشتن کمی وقت تنها چیزی است که به ما اطمینان می دهد. زمان فرار از یکدیگر و آسیب رساندن یا ظاهر شدن و دوست داشتن یکدیگر است. آخر ما خواه ناخواه فرا می رسد ، اما ما وقت داریم که کسانی را که می خواهیم باشیم بسازیم ، از جمله اینکه چگونه ما را به خاطر می سپارند. و ما هرگز نمی دانیم که چه مدت باید آن را انجام دهیم.

چه فکری کردی دلهره آور سلسله؟ به نظر شما چرا این دو فصل خیلی متمایز هستند؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

صفر: تصور شایسته مرگ و میر

کازوهیرو سودا ممکن است یک نام خانوادگی در ژاپن مادری خود نباشد ، اما فیلم های پرکار این کارگردان ، مضامین و ایده های کاملاً جهانی را کشف می کنند ، حتی اگر با موضوعات فرهنگی خاص درگیر شوند. با یازده ویژگی به نام او ، جوش شیرین به یک سری شخصی از “ده فرمان” رعایت شده است که بیش از هر چیز بر نقش مشاهده ای دوربین تأکید دارد.

این روایات با روحیه واقعی بداهه نوازی و اجازه دادن به واقعیت برای خودش صحبت می کنند ، این دستورات را از استفاده از تولیدات نوشتاری ، ورودی های سوار شده (یا غیرقابل مرگ) ، کوتاه مدت ، و دگماتیسم موضوعی جلوگیری می کند. ذهنی، که در سال 2008 منتشر شد ، مسلماً یکی از فیلمهای شناخته شده اوست که زندگی بیماران روانی را از کلینیک Chorale Okayama ، یک مرکز بهداشت روان در جامعه ، مزخرف می کند. در حالی که این بیماران از پیشینه های مختلفی ناشی می شوند و از بیماری های مختلف رنج می برند ، همه آنها یک پزشک یکسانی را مشاهده می کنند یک پیرمرد غیرقابل باور اما مهربان به نام ماساتومو یاماموتو.

صفر: تصور شایسته مرگ و میر
منبع: سایه های آسیایی

دوازده سال از آن گذشته و دکتر یاماموتو با توجه به غروب آفتاب شغلی خود و برنامه ریزی برای بازنشستگی در سن هشتاد و دو سالگی بسیار قابل توجه است. او هنوز هم به طور مرتب بیماران را می بیند ، اما احتمالاً این جلسات آخر او با آنها بوده و قصد دارد انتقال به پزشك دیگری را كه باید تحت معالجه دیگری قرار بگیرد ، صاف كند. برخی از بیماران وی در ذهنی یا از دنیا رفته اند یا حرکت کرده اند؛ دیگران باقی می مانند ، به طور قابل توجهی قدیمی تر و بیننده ناآشنا نیست. بسیاری از آنها در بیشتر زندگی خود با افسردگی دست و پنجه نرم کرده اند و حالا باید با آنها کنار بیایند دکتر یاماموتووداع قریب الوقوع

صفر، جوش شیرینآخرین ویژگی مستند و پیگیری های بعدی ذهنی (عنوان ژاپنی سابق خوانده شده است سیشین [[ذهنی] 0) ، این تعاملات بین پزشک سالخورده و مراجعانش را با همدلی نادر و لمس کننده بررسی می کند. با زیرنویس خود به عنوان “فیلم مشاهده ای” ، به ندرت روایات مهم و یا صحبت هایی را به موضوع تحمیل می کند و به آنها عزت زندگی روزمره خود را در دوربین می دهد. و مانند بسیاری از جوش شیرینآثار دیگر ، هرگز احساس عجله نمی کند. دوربین ما دنبال می شود دکتر یاماموتو از جایی به جای دیگر ، صدای و حرکات برخوردهای مختلف او را خیس می کند.

بازگشت به صفر

شروع در مدیا Res در اتاق مشاوره کرال ، صفر می یابد دکتر یاماموتو با یکی از بیمارانش که او نیز در آنجا حضور داشت ذهنی (تصاویر آن ، سیاه و سفید برای کنتراست ، بعضی از صحنه های امروزی را به عنوان فلاش بک رزرو می کند). بیمار به او اطلاع می دهد که تمام مکالمات آنها را ثبت می کند ، بهتر است هر روز سخنان و توصیه های پزشک را بشنوید. او برای یافتن رضایت در زندگی خود تلاش می کند ، اغلب مجبور شده است بسیاری از خواسته های عادی را فرو بکشد – مانند CD جدید یا نسخه مانگا – به دلیل کمبود پول یا دلایل دیگر. این بیماری به ویژه در ژاپن سریع قدم و سریع در کلان شهرها وجود ندارد که کمبود مصرف کنندگان در آن سریع و ثابت است.

دکتر یاماموتو، به جای تجویز هر نوع دارویی ، رویکردی نسبتاً ذن و پوزش در مورد بیماری بیمار خود اتخاذ می کند: او پیشنهادی را برای “مکان” ارائه می دهد [oneself] در صفر “، برای متوقف کردن زندگی خود و نعمتهای حاصل از آن ، متوقف و از تمام تمایلات فعلاً خودداری کنید. وی می گوید: “شاید یک بار در هفته” ، نشستن و جمع آوری هر آنچه در حال حاضر است ، سودمند است ، “شکرانه بودن که زنده هستم” و از اینکه چیزهایی وجود دارد که آرزو می کنند وجود دارد. “شما نمی توانید این کار را هر روز انجام دهید.”

صفر: یک تأمل شایسته از مرگ و میر
منبع: سایه های آسیایی

این مفهوم گرامی داشتن هر دو آنچه را که می خواهد و خواسته است بسیار مورد تأثیر قرار می گیرد صفر و پرتره آن دکتر یاماموتو. وی که از سالهای تحصیل خود یک کارگر مداوم برای اکثر زندگی خود بوده است ، خود را به معالجه و خدمت به اعضای “ضعیف” و “ناخواسته” جامعه مودبانه اختصاص داده و از شرایط روحی خود خجالت زده و ننگ کرده است. و در حالی که بیماران وی همچنان به درمان نیاز دارند ، دکتر یاماموتو مرگ و میر خود را برای مقابله با ، سلامت خود را به غیر از کلینیک مبتنی بر جامعه است که پذیرش غیرقانونی از افراد نیازمند کمک روانپزشکی برای بسیاری از افراد الهام بخش مادام العمر بوده است.

حتی دوازده سال قبل مو دکتر یاماموتوسرش نشانه هایی از رنگ خاکستری را نشان می داد ، و صورتش از قبل با چروک های بازنشسته آراسته شده بود. که در صفربا موهایش که کاملاً چرب شده است ، راه رفتنش برجسته تر است و شانه او در فاصله خیلی کمی دراز نشده است ، پزشک سخنرانی خداحافظی را به پزشکان همکار خود می گوید. به نظر وی ، آنچه بیشتر بیماران فاقد آن هستند ، احترام ساده است. تعداد کمی از آن توسط سیستم مراقبت های بهداشتی سرزده و تشخیصی دولت به آنها واگذار شده است. درست مثل اینکه دوستانش علی رغم داشتن شانه دررفتگی ، بیرون رفتن و لذت بردن از خود را توصیه می کنند ، وی متوقف می شود که بیماران معمولاً هنگام دریافت توصیه های عمومی از این نوع احساس درماندگی می کنند.

زندگی پنهان

نیمه دوم صفر بعد حتی صمیمی تر را نیز بدست می آورد ، مانند جوش شیرین دوربین خود را به دور از کثرت بیماران در کرال و از آنجا دور می کند دکتر یاماموتوزندگی شخصی یوشیکوهمسرش که دچار زوال عقل شده بود ، ستون اصلی پشتیبانی وی بود و به پزشک اجازه می داد تمام انرژی خود را در معالجه بیماران جدید متمرکز کند. اکنون که بخش اعظم وضوح ذهنی خود را از دست داده است ، اکنون است دکتر یاماموتو که به عنوان تنها مراقب او خدمت می کند. او برای آنها چای درست می کند ، سوشی را برای شام سفارش می دهد (که جوش شیرین از خودش دعوت شده است تا در آن شرکت کند) و درباره دهه های ازدواج خود که از طریق آنها عشق و محبت بین آنها پایدار بوده است ، یادآوری می کند.

صفر: یک تأمل شایسته از مرگ و میر
منبع: سایه های آسیایی

آنها یک روز به یک دوست قدیمی می روند ، که از رابطه او با او بسیار هیجان زده است یوشیکو – در مورد عشق مشترک آنها به موسیقی کلاسیک ، کابوکی (یک فرم تئاتر ژاپنی) و حتی شرط بندی در بازار سهام. از طریق مکالمات او ، طرف دیگر یوشیکو ظهور می کند ، آن زن خانه ای است که فداکاری های بیشماری را به خاطر آن انجام داده است دکتر یاماموتو. هنگامی که برخی از بیماران وی اصرار داشتند که یک شب با او بمانند ، او مجبور شد در خانه آنها را در خانه بگذارد و نیازهای آنها را برطرف کند ، بعضی اوقات بر سر فرزندانشان (بالغ و آشکارا در فیلم غایب). این ادعا که “پشت هر مرد موفق یک زن است” در مورد آنها کاملاً خوب است ، و دکتر سریع می گوید که آن را تصدیق کند.

دنباله آخر صفر ویژگی های این زن و شوهر ، دست به دست ، بازدید از گورهای دکتر یاماموتوپدر و مادر و مادربزرگ و مادربزرگ. مانند یوشیکو نه به ندرت گیر می کند ، او بازوهای خود را دراز می کند تا از طریق دامنه ها و زمین های سنگی از او حمایت کند. او با رسیدن به مقصد خود ، او برای تمیز کردن سنگ قبرهای آنها و تهیه خوراکی ها حرکت می کند. و هنگام عزیمت ، دستانشان همچنان به هم بسته ، ثابت و محکم بسته می شوند.

همچنین ببینید

استفان ویلكس ، كارگردان JAY MYSELF در هنر به تصویر كشیدن مجموعه ای از زمان و مکان غوطه می زند

جوش شیرینفیلمبرداری همدلانه و دلسوزانه ، تصویری دلنشین و صمیمی اما هرگز تحریک آمیز از آن ارائه نمی دهد دکتر یاماموتو و همسر محبوبش؛ به ویژه به هیچ چیز اشاره نمی کند ، اما به هر حال به عنوان خلاصه ای از حرفه دیرینه پزشک و میراث محترم ، همراه با کارگردان است. جدا شدن از بیماری روانی به تنهایی به زندگی افراد اطراف خود ، صفر یادآوری به موقع مرگ و میر زندگی و سادگی و عزت کسانی است که با مهربانی و صادقانه زندگی می کنند.

دیدی صفر؟ نظر شما در مورد موضوع مستند چیست؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!


صفر را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

برنامه خروج: برنامه ریزی برای مرگ

برنامه خروج شروع به عنوان یک کاوش فلسفی از زندگی به سمت مرگ با یک بیماری پایانه است. مکس ایزاکسن ، با بازی بازی تاج و تخت ستاره نیکلاج کوستر-والداو، کشف می کند که او یک تومور مغز در حال رشد ، غیرقابل کارکرد دارد. او از کاهش جسمی و روحی خود به دلیل تومور می ترسد ، و همچنین می ترسد از وزنی که بیماری ترمینال وی روی همسرش می گذارد ، باشد. در پاسخ به این ترس ها ، او تصمیم می گیرد زندگی خود را بگذارد تا نه او و نه همسرش مجبور نباشند این نزول را تجربه کنند.

دو اقدام خودکشی که به طرز عجیبی دنبال می شوند ، تنها لحظات سنگین بودن فیلم را در حالی که مکس تلاش می کند و نتوانسته خودش را بکشد ، فراهم می کند. در یک صحنه ، او با یک مرد در یک فروشگاه سخت افزار مکالمه ای ناخوشایند در مورد چگونگی گره خوردن یک نود دارد. پس از تلاش دوم خودكشی ، مكس با مشتری قبلی كه شوهرش ناپدید شده بود ، تماس می گیرد. مکس ، که قبل از تومور مغز به عنوان یک بیمه کننده مشغول به کار بود ، پیش از این ادعای بیمه عمر زن را رد کرده بود زیرا هیچ مدرکی مبنی بر فوت مرد شوهرش وجود ندارد.

پیچ و تاب هیجان

همسر این مرحوم اخیراً ویدئویی از آخرین سخنان همسرش از هتل آرورا ، هتلی ارسال شده است که متخصص در خودکشی های کمک شده است ، یا همانطور که در تبلیغات خود عنوان می کند ، “پایان های زیبایی” ارسال شده است. مکس توسط تفرجگاه لوکس که به مشتریان امکان می دهد برنامه ریزی کنند که چگونه می میرند و چگونگی استراحت بقایای آنها قرار خواهد گرفت ، مورد توجه قرار می گیرد. او بدون اینكه به همسرش بگوید ، ترك می كند و با قصد خودكشی ، به مسافرت به توچال می پردازد. او با زیبایی تفرجگاه پذیرایی می شود ، اما پس از گذشت چند روز و یادآوری دقیق هدف هتل ، او بخشی از قرارداد را تحت تعقیب قرار می دهد که به او اجازه تسویه حساب نمی دهد.

برنامه خروج: برنامه ریزی برای مرگ
منبع: فیلم های صفحه نمایش رسانه ای

در این مرحله ، فیلم از یک تأمل فلسفی در مورد بیماری ، مرگ و خودکشی به یک هیجان انگیز درباره بیمار مریضی که به فکر خودکشی در مورد خودکشی کمک می شود تغییر می کند اما ممکن است نتواند فرار کند. سکانس های دنباله دار شدید هستند و مخاطب را در لبه صندلی های خود نشسته و با وحشت تماشا می کند که اسکلت های تحت اللفظی در زیرزمین این هتل در معرض دید است و مکس برای زندگی اندک خود رها می کند.

مخلوطی از برگمان و هیچکاک

این فیلم سوزش آهسته است ، اما از آنجا که مخاطراتش انتخاب زندگی و مرگ است ، هر لحظه پر از همدلی و شدت می شود. آرنبی و فیلمبردار نیل تاستوم دنیایی را برای شخصیت های خود ایجاد کنید که به همان اندازه کوه های اسکاندیناوی محکم و زیبا باشد ، که در آن هتل آرورا قرار گرفته است و به همان اندازه گرم و ملایم که عشق مکس با همسرش Laerka به اشتراک می گذارد ، بازی تووا نواتنی. این فیلم ترکیبی کامل از است ایگمار برگمان و آلفرد هیچکاک. تلاش مکس برای انتخاب بین مرگ طبیعی و خودکشی در برابر یک جهان بی تفاوت به همان اندازه قانع کننده است برگمان فیلم ، و شدت تعلیق فیلم به همان اندازه نیز فیلمبرداری و ویرایش شده است هیچکاک فیلم

کوستر والداو همانطور که حداکثر سبیل عملکرد مردی را که سعی در حفظ همسر خود دارد در حالی که وضعیت روحی و جسمی وی در حال فروپاشی است ، عملکرد حرکتی می دهد. نواتنی به عنوان شخصیت او سعی می کند همسر دوست داشتنی باشد ، اما با این وجود می بینیم که او به طور پنهانی در اثر بیماری همسرش فرو رفته است. شیمی بین کوستر والداو و نواتنی بیشتر همدلی هایی را که مخاطب برای شخصیت ها دارد دعوت می کند. این دو کار شگفت انگیزی را نشان می دهند که قطع رابطه در نتیجه عدم عشق بلکه دو دیدگاه متفاوت از وجود ناشی می شود: لارکنا هنوز می تواند آینده را تصور کند در حالی که مکس در زمان حال به دام افتاده است.

در حال مرگ خوب است

این فیلم با یک یادداشت مبهم به پایان می رسد که به مخاطب این امکان را می دهد تا آنچه را که در پایان اتفاق افتاده است جمع کند. این فیلم قضاوت در مورد خودکشی کمک نمی کند ، اما به غیر انسانی بودن روشی که فرهنگ ما به مراقبت های بهداشتی می پردازد و از مرگ جلوگیری می کند ، چشم پوشی می کند. در ابتدای فیلم ، مکس با توجه به نوع پوزیتیویسم علمی و تبلیغات حیرت انگیز از زندگی گرفته می شود که قادر به مقابله با اجتناب ناپذیری مرگ نیست زیرا فقط بدن را به عنوان یک ماشین مشاهده می کند. مکس تلاش می کند تا با سلامتی غذا بخورد و تمرین های ذهنی خاصی برای تمدید مرگ خود انجام دهد ، اما او می فهمد که این تکنیک ها فقط مکانیسم مقابله ای بودند که او را از رویارویی با مرگ خودش باز می داشت.

برنامه خروج: برنامه ریزی برای مرگ
منبع: فیلم های صفحه نمایش رسانه ای

سفر وی به هتل آرورا او را بیشتر از بشریت دور می کند زیرا علی رغم وعده های این تسهیلات ، اجازه مرگ با خانواده یا شرایط وی را ندارد. او که از آخرین روزهای زندگی خود در بیمارستان می گذرد ، در حالی که در بیمارستان می ماند ، در بیمارستان است. در پایان ، آرزوی او برای فرار ، میل به همراهی با شخصی بود که دوست داشت ، هرچند خودداری کرد و با مرگ روبرو شد. این فیلم جدا کردن مردگان از زندگی را رد می کند و یادآوری اهمیت اجتماع با دوستان و خانواده است زیرا ما با سرنوشت مشترک خود روبرو هستیم.

همچنین ببینید

نتیجه: برنامه خروج

مباحث بیماری ، مرگ و خودکشی ممکن است در حال حاضر برای بعضی از افراد بسیار شدید باشد زیرا با یک بیماری همه گیر جهانی روبرو هستیم. اگر اتفاقات اخیر شما را در وضعیت افسردگی قرار داده است و احساس غرق شدن در اخبار می کنید ، شاید این فیلم برای شما نباشد. برنامه خروج کاملاً تعلیق یک تریلر را متعادل می کند در حالی که سؤالات عمیقی در مورد چگونگی مرگ ما می پرسد. اگر مباحث خیلی سنگین نیستند ، برنامه خروج لذت بخش است و فکر می کند. شما مدت ها پس از اتمام آن ، در مورد وقایع فیلم و ایده های ارائه شده در فیلم تأمل خواهید کرد.

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

PALINDROME: یک ناامیدکننده جذاب اما ناامیدکننده

با بسته شدن سالنهای سینما در سراسر جهان ، و جهان به آرامی ، به طور آزمایشی سر خود را از پشت درهای بسته آپارتمان بیرون می کشد ، فیلم ها هنوز هم در حال پیشرفت هستند ، البته در مدل های جدید و غیرقابل نمایش. در جشنواره فیلم مستقل لندن (LIFF) ، ده‌ها مورد درست همانطور که دستور عقب نشینی داده شد ، در معرض دید عموم قرار گرفت. یکی از این فیلم ها بود مارکوس فلمینگ ویژگی جدید Palindrome، یک مراقبه شکسته در مورد خودآگاهی و خودمختاری ، که از کنوانسیون روایت دقیقاً به همان اندازه که انسجام موضوعی را دور می زند ، گشوده است.

یک قهرمان شکنجه شده

نه بدون عناصر لذت بخش و یا فکر کننده آن (این جایزه طراحی تولید را در LIFF به دست آورد ، و همچنین جایزه “بهترین فیلم LGBTQ” در جوایز سینماگرافی نیویورک) که متأسفانه همه Palindrome باقی مانده است: عکسهای جالب که قادر به همبستگی کامل در کل یک رضایت بخش نیستند. این فیلم در اصل دو داستان در مورد زندگی ناآرام است. در داستان اول ، فرد (جمین براون) در یک نهاد روانی گیر کرده است. زمان وی در آنجا شامل مقابله با گفتگوها و “درمانهای دردناک” با دکتر گلادستون بی رحمانه و مرموز است (دانیل جردن)، و تاریکی به ناخودآگاه خودش فرو می رود ، جایی که با شخصیت های غیرمترقبه ای روبرو می شود که او را به چالش می کشند و او را وادار می کنند تا آنچه را که می خواهد در زندگی بفهمد.

در حالت دوم ، آنا را دنبال می کنیم (سارا سواندر یک روز خاص از زندگی ، با صحنه های او و تری (هستر رووف)، بازیگر جوان و دوست دختر اخیر او. داستان یک تراژدی غیرخطی است و مرگ وحشتناک تری را دقیقاً قبل از ردیابی روابط خود از آغاز ، می پوشاند. یک عصر که داستان فیلم او در زمان واقعی دنبال می شود ، روز پایانی او نیز است و فقط یک نفر دیگر از آن خبر دارد.

داستانهای فرد و آنا تنها در چند لحظه با هم تلاقی می شوند ، اولین باری که فرد بعد از درمان الکتروشوک از دکتر گلدستون برای اولین بار وارد یک حالت عمیق ، تاریک و زیر آگاهی می شود. او هنگام شنیدن زنگ تلفنی به نوعی بیدار شدن در یک مکان ناشناخته می آید. در انتهای دیگر آنا قرار دارد که به فرد می گوید که ساعت 11:01 بعد از ظهر می خواهد بمیرد.

PALINDROME: یک ناامیدکننده جذاب اما ناامیدکننده
منبع: Hewes Pictures

فرد پس از تماس تلفنی با آنا ، یک ادیسه زیر آگاهی را آغاز می کند ، نه تنها به یک تمایل ذاتی برای نجات او ، بلکه در یافتن آزادی خودش نیز دامن زده است. این اهداف سحابی توسط سه شخصیت مجزا به هم پیوسته است: دانیل ، جوانی با لباس که موعظ about سرمایه داری است و فرد را به سرقت می برد طناب کشی می کند. پیرمرد ، بی نام ، نیهیلیستی که آرمانگرایی فرد را به چالش می کشد. و یک زن جوان ، مریم، چه کسی آن را تشویق می کند

هر سه نفر کمتر از نمادها شبیه شخصیت هستند ، اما آنچه دقیقاً آنها را نشان می دهند ، پاسخی است که فیلم هرگز با اطمینان نمی خواهد و نمی تواند پاسخ دهد. در عوض ، آنها فریادهای فلسفی را در فرد ، که هر دو بنا شده و احساس خود را از بین می برند ، از بین می برند. اگر مسئله ای وجود داشته باشد که این شخصیت ها را از اینکه کاملاً موفق باشند ، الزامی می کند ، عدم تعادل لحن است. هیچ وقت این حس وجود ندارد که فیلم می داند کی می خواهد خنده دار یا جدی باشد. خود بازیگران شخصیت های خود را تا حد امکان با صدای بلند و رسا می سازند ، اما گفتگوی دیکتیک آنها فقط حس و نیت را از بین می برد.

یک صحنه به خصوص به یاد ماندنی وجود دارد که آنها دزدی را در آنجا ربودند که دانیل در مورد سخنرانی فرد در مورد سرمایه داری ، استعمار و شرایط نظم جهانی سخنرانی می کند. این سمبلیسم جالب توجه است و احتمالاً نکته ای که در فیلم وجود دارد که به انسجام موضوعی نزدیک می شود. فرد ، مرد سیاه پوست ، در حال سخنرانی در مورد سیستم های انگلیس ، در مورد جایی که در جهان مظلوم است ، توسط دانیل ، یک مرد سفید پوست. این یک تحسین طولانی است که توسط عصبانیت و افزایش آرامش دنیل تحریک شده است. با این حال ، گفتگو به هیچ وجه منتهی نمی شود. بازپرداخت هرگز کاملاً نشان داده نمی شود ، اما نگاهی اجمالی به برخی از دیدگاه های سیاسی که فیلم می خواهد انتقال دهد ارائه می دهد.

تقاطع زندگی

این فیلم بلافاصله پس از صحنه ای که دانیل در ناحیه زیر سینه فرد را شلیک می کند ، به رنگ سیاه می رود. ما چهره آنا را از سر می گیریم که غیرقابل استفاده از آن با عینک آفتابی شدید ، چشم گربه ، رژ لب قرمز و هدفون پیچیده شده در گوش او ارائه می شود. ساعت 6:23 بعد از ظهر در یک گالری هنری است و هیچ کس نقاشی او را خریداری نکرده است. آنا از خودش دلگیر است. در فلاش بک ها با تری ملاقات می کند و ما شاهد هستیم که رابطه آنها در حال توسعه و برپایی است. این فاجعه کاملاً مبهم است و در چراغهای نئون صورتی و بنفش غرق است ، هرچند که با تری آشنا می شویم ، می آموزیم که تجارت مواد مخدر از طرف وی ، او را به دردسر انداخته است ، وسعتی که تا زمانی که به آن خیره نشویم ، هرگز او را یاد نمی گیریم. جسد مثله شده و بی جان او تقریباً در صورت کنار آنا قاطع شده مرده است.

PALINDROME: یک ناامیدکننده جذاب اما ناامیدکننده
منبع: Hewes Pictures

اگر این به نظر می رسد مانند یک اسپویلر است ، نگران نباشید. خود این فیلم کمتر به محتوای رویدادهای خاص توجه می کند و بیشتر به نحوه تعامل با یکدیگر در جدول زمانی مقدماتی آن علاقه مند است. بنابراین ، اطلاع از مرگ تری ، به معنای روایی بی تأثیر است و مهمتر از آنکه زمینه افسردگی مارپیچ آنا را داشته باشد ، مهمتر است که بعد از نمایش گالری ، سر زشت خود را مجدداً پشت سر می گذارد. این روز به طرز ناخوشایندی تا 11:01 بعدازظهر پخش می شود ، ردیابی شده توسط دفترچه راهنما و تقسیم توسط فلاش بک هایی که پایان اجتناب ناپذیر آنا را هجی می کند.

گذشته و حال به همان اندازه آزادیخواهانه در داستان آنا بافته می شوند ، همانطور که خیال و واقعیت در فرد است. شب گذشته آنا به دلیل اثر چشمگیر ترسیم شده است. او تعدادی از قرص ها را مصرف می کند ، آنها را با مقدار زیادی مشروبات الکلی شستشو می دهد ، و منتظر پایان اوست. برای یک شکوفایی نمادین ، ​​ما آخرین تاریخ برگشت به تری و آنا را در یک تاریخ می بینیم. تری به آنا می گوید که نام او یک palindrome است ، همان جلو و عقب. این تقریباً مانند بقیه فیلم سنگین است ، اما یک ماشه مناسب برای دنباله نهایی فیلم.

وقتی آنا از روی زمین برخورد کرد و ساعت ساعت 11:01 بعد از ظهر رسید ، فرد دوباره روی صفحه است و در همان موقعیتی که آنا روی زمین نشست ، روی زمین قرار دارد. در سیل تحقق ، او دوباره به اتاق می رود که در ابتدای فیلم تلفن را برداشت و آنا را به عقب بازگرداند ، فقط برای درک اینکه او خیلی دیر شده است تا او را نجات دهد. او سرسختی و خودخواهی خود را مقصر می داند ، گرچه شواهد اندکی وجود دارد که علت این فاجعه است.

معانی ناامید کننده

به گفته دکتر گلدستون ، دو نوع انسان در جهان وجود دارد. نوع اول ، هوشمند ، محدودیت های آنها را مشخص می کند. دوم ، آرمانگرایانه ، در تلاش برای تعقیب هوی و هوس های برآورده نخواهد مرد. هنوز مشخص نیست که فرد ، یا حتی آنا ، در این طبقه بندیها قرار دارد. ما نمی دانیم که فرد واقعاً فراتر از یک مفهوم مبهم از آزادی چه می خواهد. متأسفانه فیلم به آن خصوصیات علاقه ندارد. نظریه دکتر گلدستون هدفمندانه ساده انگارانه است ، و شاید اگر موضوع الزام آور در آن وجود داشته باشد Palindrome عقاید مبهم این است که نظریه او قابل قبول است.

PALINDROME: یک ناامیدکننده جذاب اما ناامیدکننده
منبع: Hewes Pictures

فرد همان ایدئولوگ است ، رؤیاهای عصبی آزادی و حلال را تعقیب می کند ، اما او زندگی می کند ، در حالی که به نظر می رسد آنا محدودیت هایش را تسخیر می کند. پس از بازگشت به آگاهی ، فرد با گلادستون در دفتر خود ، تازه با اعتماد به نفس ، سازنده سرنوشت خود مواجه می شود. درست همانطور که فرد با گلوله ای به سمت سرنوشت خود سوار شد ، او هم چنین فهمید و گلادستون را در یک عمل نهایی و خشونت آمیز بیرون کشید.

همچنین ببینید

دفاع از صعود JUPITER: ماتریس به عنوان یک مهمان آینده

Palindrome: نتیجه

Palindrome پیشنهادهای موضوعی گیج شده است ، اما زبان سینمایی آن حداقل با اهداف خود سازگار است و داستان خود را با آهنگساز تقدیم می کند بیلی جوپ موضوع جذاب و جذاب ، به جلو و عقب پخش شد تا علامت سفری هوس آور فرد ، مانند آنا ، با دستگاه زبانی تیتراژ را داشته باشد. Palindrome چارچوب مفهوم بالا در برابر آن عمل می کند. داستان داستانی فرد پیچیده است ، روایت آن از گفتگوهایی که در مخاطب انجام می شود نه با آن. و داستان آنا ، هرچند غم انگیز است ، در نهایت هیچ گونه تصور از پیش تصور شده درباره تروما و خود تخریب را به چالش نمی کشد. آنچه که بیان می کند ، هر چند ، گاهی اوقات قدرتمند است ، پتانسیل اتصال به همبستگی زندگی های متفاوت و سفر ممتد به سوی خودآرایی کردن است.

شما چی فکر میکنید؟ میکند Palindromeچارچوب مفهوم بالا برای روایت آن مخالف است یا خیر؟

Palindrome در تاریخ 1 آگوست 2020 در VOD منتشر می شود.


Palindrome را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!