راهنمای مبتدی برای تئوری ملی سینما

سینمای ملی موضوعی سخت و فریبنده است. شاید قبلاً حتی از آن چیزی نشنیده باشید. شاید بتوانید آنچه را که درمورد این موضوع مشخص است: سینما از یک ملت.

نظریه سینمای ملی در ناخودآگاه ما تعبیه شده است. توصیف فیلم ها از کشوری که کارگردان از آن ساخته شده ، کار را آسان تر می کند. نظریه سینمای ملی دارای تاریخچه دشواری است که می توان با یک مقاله مقابله کرد. این مقاله صرفاً نقطه پرش به یکی از بلوک های بنیادی مطالعات فیلم است.

نظریه سینمای ملی چیست

وقتی به یک فیلم خارجی فکر می کنیم ، چگونه معمولاً آن را توصیف می کنیم؟ اگر به دوستان خود می گفتید تماشا کنید انگل (2019) ، من می توانم فرض کنم که احتمالاً به آنها می گفتید که این فیلم کره ای است. یا شاید شما تعداد زیادی فهرست را مشاهده کرده باشید که همه فیلم های کره ای را که باید تماشا کنید به شما می گوید انگلبرنده تاریخی به عنوان بهترین تصویر. شاید فکر کنید این پایان تئوری سینمای ملی است: شناسایی کنید که این فیلم از کجاست و کشور را برای توصیف فیلم استفاده می کنید.

به بیان ساده تر ، تئوری سینمای ملی به دنبال درک ریشه های یک فیلم و چگونگی بازتاب آن در خود اثر است. ممکن است فکر کنید این کار به اندازه کافی آسان است ، اما چگونه می توان دسته بندی فیلم را از کجا طبقه بندی کرد؟ آیا صرفاً از کشور مبدأ کارگردان است؟ آیا این مکان جایی است که روایت صورت می گیرد؟ هزاران روش برای شناسایی کشور مبدأ برای یک فیلم وجود دارد.

راهنمای سریع تئوری ملی سینما
انگل (2019) – منبع: CJ Entertainment

ماهیت مشترک فیلم ، شناسایی یک کشور مبدأ ، به ویژه در این جهان جهانی شده را پیچیده می کند. استدلال هایی درباره آنچه باید سینمای ملی در نظر گرفته شود یا حتی اگر از تئوری سینمای ملی باید به عنوان پایه ای برای تجزیه و تحلیل فیلم استفاده شود ، گذشته و گذشته است. این سؤال در قلب تئوری سینمای ملی است: آیا فیلم می تواند با تاریخ یا فرهنگ یک ملت صحبت کند؟

تاریخ

در ابتدا این فیلم به عنوان یک شکل هنری از یک ملت خاص تصور نمی شد. در واقع ، این به عنوان یکی از اولین واسطه های جهانی شده دیده می شد. از این گذشته ، فیلم ها ساکت بودند. برای لذت بردن از فیلم نیازی به دانستن زبان نداشتید. Intertitles به راحتی قابل جابجایی و جایگزینی با یک متن ترجمه شده است.

دانشمندان مدرن پس از انتشار ، شروع به جستجوی نظریه سینمای ملی صنایع دستی کردند جوامع خیالی: تأمل در منشأ و گسترش ناسیونالیسم توسط بندیکت اندرسون در سال 1983. او اظهار داشت كه ورود تصاویر صحبت كردن باعث ایجاد سینمای ملی شد. وقتی فیلمی زبانی خاص را معرفی کرد ، دیگر برای مخاطبان جهانی صحبت نمی شد. صحبت کردن فیلم ها ، در اصل ، موانعی را ایجاد کرده و ابزاری برای ساختن جامعه تخیل شده است.

دانشمندان فیلم تا به امروز هنوز بحث از سینمای ملی از اصطلاح “جامعه تخیل” استفاده می کنند. اندرسون نوشت: ملت ها صرفاً آفرینش های سیاسی و فرهنگی تا تخیل جمعی هستند. و چگونه می توانید این تخیل را توسعه دهید؟ از طریق تولیدات فرهنگی مانند ادبیات ، هنر و فیلم. یک فیلم می تواند داستانهایی را بیان کند که می تواند معنای بودن از یک ملت را نشان دهد.

راهنمای سریع تئوری ملی سینما
Stagecoach (1939) – منبع: United Artists

مثلا، جان فورد فیلم برجسته ، راه راه (1939) ، آمریکای غربی کلاسیک است. از عاشقانه سازی گاوچران و مرز گرفته تا قتل قبایل بومی ، غربی ها را دوست دارند راه راه مدتها پس از ناپدید شدن مرز ، ایدئولوژی آمریکایی از مانیفست سرنوشت را ترویج کنید. این فیلم هایی از این دست است که تاریخ و فرهنگ ایالات متحده را ثابت می کند.

چالش های تئوری

این بدان معنا نیست که تئوری سینمای ملی عوامل مخرب خود را دارد. اندکی پس از اندرسون انجمن های خیالی منتشر شد ، منتقدی مانند پارتا چاترجی، خاطرنشان كرد كه تئوری اندرسون پیامدهای یورو محور ناسیونالیسم را نادیده می گیرد. چه کسی تصمیم می گیرد که چیست و یک ملت نیست؟

به ویژه با نگاه به سینما ، تئوری سینمای ملی از تأثیر بزرگی که هالیوود در سطح جهان دارد نادیده گرفته است. توماس الساسر استدلال می کند که ملت ها معمولاً توسط استودیوهای هالیوود ساخته می شوند ، نه کارگردانانی در یک کشور خاص. تام او ریگان این ایده را بیشتر به پیش می برد که ملل دیگر قلمروهای ملتهای دیگر را در آثار سینمای ملی خود درونی می کنند و “بومی سازی می کنند”.

راهنمای سریع سینمای ملی
مولین روژ! (2001) – منبع: فاکس قرن بیستم

مثلاً کارگردان استرالیایی باز لهرمان مولین روژ! (2001) یک اپرا ایتالیایی را اقتباس کرد ، لا بووم ، با یک بازیگر زن استرالیایی در فرانسه به یک مجموعه موسیقی jukebox در فرانسه نیکول کیدمن، بازیگر انگلیسی ایوان مک گرگور، و بازیگران عمدتاً آمریکایی و استرالیایی. علاوه بر این ، لورمان خاطرنشان کرد که منبع بزرگی از الهام بخشیدن به سبک او از فیلمهای بالیوود ناشی شده است. میکند مولین روژ! تجربه یا فرهنگ استرالیا را توصیف کنید؟ غریزه روده شما به شما می گوید نه.

مولین روژ! نمونه ای از دانشمندان است اندرو هیگسون به عنوان “فراملی” توصیف می شود. او استدلال می کند که سینمای ملی بیش از حد متمرکز بر نمونه های سفت و سخت ملل است که در یک فضای بسته وجود دارد ، دست نخورده از تأثیرات جهان خارج. ارتقاء سینمای ملی شبیه به ترویج این ایده است که جهانی سازی وجود ندارد.

همچنین ببینید

NANETTE هانا گادسبی یک فیلم است ، در اینجا به همین دلیل است

تئوری ملی سینما امروز

با توجه به نقدهای تئوری سینمای ملی ، آیا حتی باید از آن استفاده کنید؟ بله و خیر. این مهم است که بدانیم که هر فیلمی که منتشر می شود ، به گفتمان سینمای ملی نمی افزایند. با این حال ، تا به امروز کارگردانان از برجسته کردن فرهنگ ملت خود در آثارشان آگاه هستند.

برگشت به انگلآیا به سینمای ملی کره جنوبی اضافه می شود؟ بسیاری استدلال می کنند که چنین است. مدیر بونگ جون هو اظهار داشته است که انگل به دلیل تأکید زیاد سرمایه داری اواخر در فرهنگ کره جنوبی ، بازگشت به کره ای محور بود. نابرابری در کره جنوبی آنقدر واضح است که یک اصطلاح برای آن وجود دارد: “جهنم ژوزون”. در حالی که انگل طنین انداز با یک جمعیت بین المللی ، یادآوری های مداوم وجود دارد که این فیلم کره ای است – از زبان ، فرار و از وسواس نانوایی های تایوانی.

در پایان روز ، دانشمندان به بحث در مورد این موضوع ادامه می دهند و هرگز به نتیجه نمی رسند. اما اشکالی ندارد فرهنگهای ملی و به همین دلیل سینماهای ملی دائماً در حال جریان هستند. اوج تئوری سینمای ملی امروز در تعادل بین ملی و فراملی است. آیا یک فیلم واقعاً همیشه یکی است یا دیگری؟ چه کسی تصمیم می گیرد سینمای ملی چیست و چیست؟ آیا مکانهایی مانند هنگ کنگ که از لحاظ فنی ملت ها هنوز سینمای ملی ندارند؟

معیارهای شما برای سینمای ملی چیست؟ در نظرات بحث کنید!

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، پیوستن به انجمن ما در Discord و موارد دیگر داشته باشید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

وس اندرسون و فریم “سبک اندرسونی”

تصویر زیر را در نظر بگیرید: یک گرافیک بردار ساده که یک کاسه با دقت متعادل را نشان می دهد. کاسه از پشتیبان و پایداری برخوردار است و دو تکیه گاه بدون دردسر و راحت ذهن ما را از هرگونه نگرانی که ممکن است کاسه باشد برطرف می کند. این کاسه به خوبی متعادل یک استعاره مناسب برای عکس گرفتن با قاب مناسب است. با رعایت قانون قدمت و تثبیت شده سوم ، داشتن سوژه و ضد موضع یک شات که در قسمت سوم قاب قرار گرفته است ، ضربات احساس متعادل و طبیعی پیدا می کند. باز هم ، ذهن ما راحت است: ما هیچ نگرانی نداریم که کاسه نوک تیز شود.

وس اندرسون و

اما اگر تصمیم بگیریم یکی از این پشتیبانی ها را از بین ببریم چه اتفاقی می افتد؟ آیا هنوز تعادل کاسه امکان پذیر است؟ احتمالاً ، اما بسیار چالش برانگیز خواهد بود. ما باید سعی کنیم پشتیبانی را دقیقاً در مرکز کف خمیده کاسه قرار دهیم ، و کاسه را با دقت قرار دهیم تا اجازه ندهیم که محتویات آن به هیچ وجه تغییر کند یا حرکت نکند ، زیرا حتی کوچکترین حرکتی عدم تعادل وزنی را ایجاد می کند. باعث می شود کاسه نوک شود. حتی اگر ما موفق به تعادل کاسه شویم ، هر کسی که به آن نزدیک شود ، ناچار به نوک انگشتان پا می شود و با احتیاط بسیار زیاد حرکت می کند تا باعث ایجاد هرگونه لرزش نشود. خلاصه اینکه ، کار در کنار غیرممکن است.

پس چرا وس اندرسون ، نویسنده نابغه و فیلمساز فوق العاده سینما ، قادر است هنگام قرار دادن سوژه های خود در مرکز مرده ، به این تعادل برسد؟ چرا نوک کاسه او مانند آن نیست؟

قاب دوربین دوباره تصور کرد

جواب ساده است. او میکند رسیدن به تعادل او فقط آن را متفاوت انجام می دهد. نورپردازی ، لباس پوشیدن ، طراحی تولید ، همه چيز در چارچوب خارج از موضوع خود ، فقط يكي را ارائه نمي دهد ، بلكه دو پشتیبانی بیشتری وجود دارد که می تواند در هر دو طرف تکی قرار بگیرد ، کاسه ای حتی بهتر از آنچه که ما با استفاده از روش متداول استفاده کرده ایم ، تعادل بیشتری داشته باشد. توجه داشته باشید که در این عکس از سلطنتی Tenenbaums، لامپ ها در هر دو لبه افراطی قاب ، طول مساوی یکنواخت در هر طرف سوژه مرکزی ، فضای بزرگ تاریکی که در اطراف پنجره ها در سمت راست قاب وجود دارد ، متعادل با منطقه کوچکتر تاریکی که در پشت لامپ قرار دارد در سمت چپ افراطی از قاب ، و استفاده فوق العاده از رنگ ، همه اینها جمع شده اند تا بتوانند عکس را به طور کامل ترازو کنند. تقریباً می توانید هر سه پشتیبانی متعادل را مشاهده کنید: مرکز ، چپ و راست.

وس اندرسون و
The Royal Tenenbaums (2001) – منبع: Touchstone Pictures

به عنوان بخشی از سبک هنری او ، اندرسون این روش برای متعادل کردن عکسهای او (موضوع وسط ، تعادل چپ و راست با سایر عناصر) بسیار تأکید دارد. یک راه او این کار را با محدود کردن زوایای مورد استفاده در دوربینش می کند. متوجه خواهید شد وس اندرسون فیلم هایی که دوربین دستی کم یا کمتری دارند. همچنین ، تقریباً تمام عکسهای او مستقیماً در سطح چشم است. عکس های زاویه ای بسیار کم یا زیاد وجود دارد. از همان ابتدای فیلم هایش مشخص شد که این دوربین یک شیء ایستا است ، مایع مکرر سه پایه ، کاهگلی و کامیونداری که او استفاده می کند بسیار طبیعی تر از آنچه در هر فیلم معمولی دیگر وجود دارد احساس می شود. این امر در تأکید بسیار زیاد بر کانون توجه است.

تنها استثناء در شات سطح چشم از نظر اندرسونبه نظر می رسد که سبک هنری تصویر اصلی است که او اغلب به عنوان درج از آن استفاده می کند. حتی در این موارد ، هنوز به هیچ وجه شیب دوربین وجود ندارد. دوربین عقب تنظیم شده است ، یک عکسبرداری گسترده ایجاد می کند که اجازه می دهد تا قاب در حالی که هنوز هم عمل لازم را انجام می دهد مستقیماً روشن بماند: بدون شیب هیچ کاری. باز هم ، این با استفاده از اشیاء موجود در قاب برای جلب توجه به این واقعیت که دوربین خاموش است ، تا کنون روی یک نقطه مرکزی متمرکز است ، مورد تاکید مرکز است.

نقطه قرمز سرخ نشده

وس اندرسون و

تصویر بالا را در نظر بگیرید. تصور کنید این یک قاب دوربین است. به نظر می رسد مانند هر قاب دوربین دیگر ، کامل با یک نقطه قرمز کوچک در وسط. البته ، فیلمسازان معمولاً از نقاط داخلی دوربین یا راهنماهای دیگر استفاده نمی کنند و هنوز ، اندرسون به نظر می رسد که دائماً در تلاش است تا ما را از دیدن این نقطه قرمز دیده نشده “دیدن” کند. توجه ما را به آن نکته جلب کنیم این عکس را از نظر بگیرید هتل بزرگ بوداپست:

وس اندرسون و
هتل بزرگ بوداپست (2014) – منبع: Fox Searchlight Pictures

توجه کنید که در حالی که سوژه ها به لبه سمت چپ بالای قاب قاب می شوند ، چشم به پشت و مرکز حرکت می کند. چرا؟ از آنجا که همه چیز در قاب استعاره “مرکز” مرده را نشان می دهد. لوله ها ، قفسه ها ، چراغها ، همه چیز به شما فریاد می زند: “برگشت و مرکز شوید! برگشت و مرکز! برگشت و مرکز! ” در واقع ، توجه ما مستقیم به مرکز می رود ، گویی که یک نقطه قرمز بزرگ در آنجا وجود دارد ، که می درخشد. اندرسونفریم به همان اندازه چشم نواز است ، دقیقاً به همان اندازه چشم پوشی به دلیل نداشتن یک کلمه بهتر ، به عنوان یک نقطه قرمز روشن در وسط قاب.

تقریباً شبیه است وس اندرسون فیلم ها “یوگا” فیلم سازی هستند: همه چیز در یافتن این مرکز است ، به صورت استعاری و به معنای واقعی کلمه. خب پس این چرا مهم است؟ به این دلیل که در ساخت فیلم هایش از این طریق ، وس اندرسون در حال بیان یکی از جسورانه ترین اظهارات در تاریخ سینما است.

نیمی از پتانسیل های فیلمبرداری

بیایید از یک استعاره ساده استفاده کنیم تا دقیقاً یک جمله را نشان دهیم اندرسون با سبک امضای خود ساخته است از زمان استفاده انحصاری از شات گسترده در اوایل تاریخ فیلم ، این دوربین آزاد شده است تا بتواند عکس های قانع کننده تری ایجاد کند. از آن زمان ، تقریباً هر فیلم در تاریخچه مقایسه ای تقریباً کوتاه از شکل هنری کاملاً به استفاده از قاعده سوم بستگی دارد ، یک قاعده فیلم که کاملاً توسط هر سطر دیگر بر روی دیواره ای ساده از آجر بلوک سیلر منتقل می شود:

وس اندرسون و

حتی هنگامی که از قانون سوم استفاده نمی شود و از فریم ورک عمدی استفاده می شود ، معمولاً باید روی یک نکته تأکید کنید ، همانطور که در عکس های نتیجه گیری نشان داده شده است مایکل کورتیزبی انتها کازابلانکا:

وس اندرسون و
کازابلانکا (1942) – منبع: برادران وارنر.
وس اندرسون و
کازابلانکا (1941) – منبع: برادران وارنر.
وس اندرسون و
کازابلانکا (1942) – منبع: برادران وارنر.

من شما را بسیار تشویق می کنم که لحظه ای از تماشای آن صحنه آخر دیدن کنید کازابلانکا، و توجه زیادی به نحوه استفاده Curtiz از گزینه های ظریف فریم ، از جمله فریم ورک کاملاً به موقع در مرکز ، ارائه تغییرات تقریبا غیرقابل تصور و فوق العاده مؤثر انجام دهید. همانطور که در این مثال و نمونه های دیگر مشاهده می کنیم ، فقدان تنظیم قانون برای سومین ، فقط به عنوان یک استاندارد هنری برای تقویت این قاعده عمل می کند. با این حال ، در مورد تمام آن خطوط دیگر بین خطوط مورد استفاده ما چیست؟

وس اندرسون و

همچنین ببینید

KID ایکاروس: اگر Daedalus Beglesslessless

خودمان را به شدت محدود کنیم تا از قانون سوم استفاده کنیم ، نیمی از پتانسیل های فیلم را عملاً بدون استفاده و تا آن زمان باقی می گذارد وس اندرسونهیچ کس واقعاً نتوانسته است خارج از جعبه (یا بین خطوط ، مانند آن) فکر کند تا یک سبک قانع کننده برای آن نیمه دیگر ایجاد کند. به عبارت دیگر، اندرسون نه تنها روشی جدید و قانع کننده برای تهیه عکس ها در اختیار ما قرار داده ، بلکه یک رویکرد کاملاً جدید فیلمسازی را ایجاد کرده است که به کارگردانان آینده امکان می دهد تا از ثروت سینمایی قبلی استفاده نشده استفاده کنند.

با هر فیلم جدید ، اندرسون بعداً خود را به عنوان پیشگام بزرگ این سبک فیلم سازی تثبیت می کند. به آغاز هر شکل هنری جدید بازگردید. اولین تمرین کنندگان آن شکل هنری معمولاً به این نتیجه می رسیدند که در کارشان به سبک توجه می کردند. بعدها ، متخصصان جدید راهی برای استفاده از فرم هنری با ظرافت تر فهمیدند: برای خلق هنری که از عناصر قدرتمند آن سبک برای انتقال هنر خود بهره ببرد ، بدون ایجاد نکات برجسته و فریبنده ای که عملا فریاد می زد “هی ، من از آبرنگ استفاده می کنم. “

سرانجام ، فرم هنری از بیننده حرکت می کند و متوجه می شود فرم برای اولین بار به جای خود تصویر ، به بیننده توجه نمی کند تصویر ابتدا و برای تعیین فرم یا سبک باید به نزدیکتر نگاه کنیم. اندرسون پیشگام یک رویکرد کاملاً جدید فیلم ، یک سبک هنری کاملاً جدید است و بنابراین ، هر جا ممکن باشد توجه به آن را جلب می کند. دست اندرکاران آینده “سبک اندرسون” فیلم سازی از جمله کسانی خواهند بود که می توانند بیننده را وادار به دیدن تصویر اول ، به جای سبک.

وس اندرسون و
Fantastic Mr. Fox (2009) – منبع: روباه قرن بیستم

در انجام این کار ، اندرسون نه تنها رویكری سبكانه و قاطعانه در زمینه فیلم سازی ایجاد كرده است ، بلكه هنر را نیز در هر تعریفی از كلمه ایجاد كرده است. فیلم های او از نظر فیلم و سبک به چالش کشیده ، پر از بیان ، بسیار جذاب و جذاب هستند ، با عکس هایی که به معنی و زیرنویس در می خورد (مانند نقطه قرمز غیب) و در آخر ، به سادگی زیبا. در حالی که خود هنر ممکن است تعریف دقیقی نداشته باشد ، وس اندرسونفیلم ها کاملاً متناسب با این لایحه هستند.

نتیجه

یکی از محبوب ترین فیلم های او به عنوان نمونه ای عالی برای مثال خواهد بود اندرسوناستعداد هنری فوق العاده آقای فاکس جمع بندی از آرزوهای یک فیلمساز برای تبدیل کردن “هر فریم به یک نقاشی” است. طراحی و فیلمبرداری مجموعه او برخی از مفصل ترین موارد است ، و فیلم های او آرزویی را که احساس می کرد برای ساختن هر فریم به عنوان یک اثر هنری ، تقریباً به معنای واقعی کلمه ، خون ریزی می کنند. تصور کنید که یک سلول بزرگ شده فیلم را قاب کرده اید ، تقریباً هر فریمی را از هر یک از فیلم های خود انتخاب کرده و آن را در خانه خود آویزان کرده اید. این احتمال وجود دارد که درست در خانه در کنار یک نقاشی کلاسیک ، با زیر نویس ، یک نقطه کانونی و سبکی برای رقیب کردن اثر کلاسیک احساس شود.

با فوق العاده آقای فاکس، وس اندرسون خود را یک استاد واقعی ثابت کرد و تحقق جفت شدن کامل را ارائه داد: اندرسون، استاد نقاشی با فیلم ، و توقف حرکت ، یکی از عملی ترین راه فیلم برای تحقق بخشیدن به هدف بلند “هر فریم یک نقاشی”. اندرسون این پروژه را در نقط perfect عالی در حرفه خود به عهده گرفت ، تصویری را به ما نشان داد که با تمام تجربیاتی که به دست آورده ، می درخشد و در عین حال نوید بزرگی را نیز می دهد.

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!