سری HAUNTING مرگ را از دو موقعیت بررسی می کند

هر کجا که سفر کنم همیشه به تور ارواح می روم. اکثر شهرها آنها را دارند ، تورهای غروب غریب. قتلهای خشونت آمیز ، تاقچه هایی که مردم از آن می پریدند ، زیرزمین های پنهان جایی که فعالیت های غیرقانونی در آنها انجام می شد ، چیزهایی که مردم محلی برای قرن ها در مورد آنها زمزمه کرده اند ، همه برای دیگران از آنجا عبور می کنند و از آنها درآمد کسب می کنند. مطمئناً یک هیجان سرگرم کننده است ، اما مهمتر از همه ، این داستان ها بی عدالتی ها و تراژدی هایی را حفظ می کنند که به اندازه موارد موجود در موزه های آنها درباره مردم آنجا زندگی می کنند. آنچه که به دست می آورد نیز نشان می دهد ، این حقه بزرگی است که داستان نویسان می دانند و تعداد کمی از آنها در سال های اخیر بهتر از مایک فلانگان.

خواه اقتباس یا ایجاد داستان های خودش ، فلانگان تبحر وزنی را نشان داده است بدون اینکه در مورد تله ژانر خجالتی باشد. دکتر بخواب، بازی جرالد این قطعات خودآگاه نیستند که باعث ایجاد عشق به آن شده یا از آن اصطلاحاً وحشت زده متنفر باشند. جهنم، فلانگانرا Oculus در مورد یک آینه خالی از سکنه است دقیقاً چیزهای برجسته نیست. اشباح ، وقایع ماوراالطبیعه ، ذهن های پیچیده وجود دارد و بله ، پرش از ترس در سراسر کار او ، و او به اندازه کافی باهوش است که می داند هیچ شرمنده ای از جمله آنها نیست ، و نه آنها را از داشتن حقایق عمیق در وحشتش منع می کند.

شاید به همین دلیل است که برخی از واکنشهای اولیه نسبت به Haunting of Bly Manor ولرم بوده اند. پیگیری برای محبوب خود Haunting of Hill House سریال در Netflix (آغاز آشکاری از دلهره آور به عنوان یک مجموعه گلچین کاملاً خاص) یک داستان ترسناک کاملا متفاوت است ، داستانی که بسیار کندتر و ترسناک تر است. این هنوز هم یک داستان شبح است ، هنوز هم پر از افراد جن زده است ، اما رابطه آنها با موضوع اصلی سریال مرگ و تأثیر آن بر زندگی ما بسیار متفاوت است به طوری که قسمت دوم نمی تواند به اندازه وحشت بزرگ و دلهره آور باشد که باعث می شود بسیاری از فلانگانرا کار ، از جمله خانه تپه، یک غذای سرحال

خانه تپه توانست افراط کند زیرا این یک داستان ترسناک سنتی است. مانند بسیاری از کسانی که قبل از آن آمده اند ، این در مورد پذیرش مرگ به عنوان بخشی از زندگی است. شخصیت های آن هرگز از دست دادن زودهنگام مادرشان در خانه تیتراژ را پردازش نکردند و از آن زمان بیداد می کنند. بنابراین ، داستان آنها داستانی خونگرم تر است ، به راحتی راحت تر می توان در ضرب های آشنا قرار گرفت. در مقابل ، بزرگسالان گرفتار می شوند Bly Manor به نظر می رسد که اگر این قوانین خاص نیست ، این بازی را می داند. آنها اجتناب ناپذیر بودن مرگ را یکپارچه کرده اند و ادامه می دهند ، ثبات آنها باعث می شود که روایت خیلی فوری نیست. آنچه که ناسازگاری آنها را نفی می کند ، گام بعدی در رابطه ما با مرگ است: چگونه با آن زندگی می کنیم؟

وحشت از دانستن ضررهایی که برای ما وارد می شود ، بسیاری از افراد را در مسیر خود متوقف می کند ، آنها را در زندگی کم ارتباط و آرزو دستگیر می کند. این زندگی آرام تر از کسانی است که با مرگ می جنگند اما به سختی شادتر هستند. این دام دیگری است ، این خودآگاهی ، راهی دیگر است که مرگ می تواند زندگی ما را کنترل کند. غلبه بر آن یک مبارزه آرامتر است ، شکست در انجام این کار بیش از ترسناک بودن و غیره Bly Manor هنوز هم یک داستان ترسناک است ، اما داستانی که لزوماً لحنی متفاوت از آن داشت خانه تپه.

برای کسی که زنگ می زند

تفاوت فاحش بیشتری بین خانه تپه و Bly Manor از شخصیت هایی که در تارهای مافوق طبیعی خود گرفتار شده اند. خانه تپه از خانواده کرین ، به ویژه پنج کودکی که در دوران کودکی توسط خانه تیتراژ وحشت زده شده اند و پس از آن تا آنجا که می توانند از ضربه روبرو شده اند ، دارای خانواده ای است. این گروه آنچه را که برای مدت طولانی تجربه کرده اند انکار می کنند و برای فرار از سرنوشت خود با دندان و ناخن می جنگند. شخصیت های Bly Manorدر مقابل ، دسته ای بسیار کم جنب و جوش هستند. به نظر می رسد باغبان ، سرآشپز ، خانه دار و یک جفت یک مانور قدیمی انگلیسی نسبت به Crains کمتر به عذاب آور خود وابسته هستند ، با این وجود آنها کسانی هستند که جنون را بیرون می کشند و از همه مهمتر به هم می چسبند.

سری HAUNTING مرگ را از دو موقعیت بررسی می کند
Haunting of Hill House (2018) – منبع: Netflix

هرکسی که با داستان سرایی سازگاری داشته باشد این را به شما می گوید Bly Manor یک ردیف دشوارتر برای حرکت در زمین است و نیاز به ایجاد ارتباط بین شخصیت ها بدون لنگر پیوندهای خانوادگی دارد. در عوض ، آنها از دو داستان عاشقانه استفاده می کنند ، یکی با پیشرفت فصل و دیگری برای سالها. هر دو از این اخلاق کلان تغذیه می کنند که زندگی با مرگ به معنای زندگی علی رغم آن است ، مسیر هر رابطه هزینه و نتیجه گرفتن توصیه را نشان می دهد یا خیر.

هانا خانه دار و سرآشپز اوون کسانی هستند که این کار را نمی کنند. داستان آنها یک تراژدی محض است ، یک مورد از زمان نامناسب. هر دو در دوره رکود به سر می برند ، اوون فقط برای مراقبت از مادر در حال مرگ خود و هانا در حال بهبودی از یک ازدواج ناموفق به بلای بازگشت. به نظر می رسد که آنها مدتی یکدیگر را دوست داشته اند ، اما خود را بیش از حد از دست داده اند که تلفات انباشته دارند و نمی توانند گام هایی به سمت یکدیگر بردارند.

این واقعیت که هانا از لحظه شروع فصل مرده است ، فاجعه را از بین می برد. در تمام مدت زمانی که با آنها هستیم ، آنها هرگز فرصتی برای کنار هم بودن ندارند ، حتی وقتی که آنها را معاشقه و مراقبت می کنیم و یکدیگر را می بینیم. مالیخولیای این دلتنگی حتی آشکار کردن وضعیت روحانی هانا ، پرهیز از یادآوری مستمر او از ملاقات با اوون و سرنوشت محکومیت آنها برای ساختن یک زندگی مشترک با یک مشت سنگین تر است. آنها درست در مقابل هم بودند اما برای انجام حرکتی خیلی کند بودند و در واقع دیگر وقتشان به اتمام نرسیده بود.

همین اشتباه توسط باغبان ، جیمی و جفت بزرگ ، دنی انجام نشده است. وقتی دانی برای مراقبت از بچه های خانه حاضر شد جرقه هایی بین این دو پرواز می کند ، اما طبیعت از هر دو محافظت می کند و قصد برقراری رابطه ندارند. اگرچه حداقل آنها فرصتی دارند و اراده آنها در مورد سingال آنها قلب نمایش است.

مسئله این است که با جهش به این معنی است که آنها چیز ارزشمندی برای از دست دادن دارند ، یک چشم انداز مجازات کننده ، به ویژه هنگامی که ارواح Bly Manor به آنها نزدیک می شوند. اما زمانی که Bly Manor درک خود را به دنی می دهد و انتخاب سختی پیش روی زن و شوهر است ، ماوراuralالطبیعه اساساً به یک دستگاه داستانی عقب می رود.

این رویکردی نیست که مشابه رویکردی است که در یکی از کتابهای مورد علاقه من استفاده شده است ، کازو ایشی گورورا هرگز مرا رها نکن. این یک داستان علمی تخیلی است که از یک برنامه شبیه سازی انسانی برای بررسی طول عمر کوتاه استفاده می کند. نکته مهم این است که وقتی با مرگ و میر مواجه می شویم و نه برخی از مبارزات dystopian علیه سیستم ، مهم می شود. مطابق با ایشی گورو، بسیاری از خوانندگان از عناصر علمی تخیلی عقب مانده ناامید شده اند ، همانطور که تصور می کنم ، مردم آخرین قسمت از Bly Manor راهی عجیب و غریب پیش پا افتاده برای جمع بندی یک داستان ارواح. دانی و جیمی غوطه وری می کنند و زندگی مشترکی را می دانند که می دانند زمان کمرنگ شدن روحشان در درون دنی ، زمان آنها را کوتاه می کند. اما آنها در این زمان خوشحال هستند ، از روشی که قبلاً هرگز نبوده اند ، خوشحال کننده هستند ، فاجعه نمایشی ، خرد کننده روابط آنها وقتی دوباره ظاهر می شود و این دو باید همه چیزهایی را که ساخته اند از دست بدهند. پیچ و تاب چاقو این است که این سرنوشت هر رابطه ای است ، واقعاً با وجود عنصر ماورا طبیعی فقط برای کوتاه کردن بازه زمانی و تأکید بر فاجعه.

هیچ یک از زوجین از مرگ فرار نمی کنند زیرا این یک قسمت اجتناب ناپذیر از زندگی است ، و این وحشت است ، نه؟ اینکه چاره ای پیش روی ما این است که یا از زندگی واقعی خودداری کنیم ، و با این کار هم درد و هم شادی را به حداقل برسانیم ، یا از زمانی که در اختیار داریم استفاده کنیم و هر کدام را به شدت احساس کنیم.

سری HAUNTING مرگ را از دو موقعیت بررسی می کند
The Haunting of Bly Manor (2020) – منبع: Netflix

از طرف دیگر ، بچه های Crain حتی توانایی یک رابطه سالم را ندارند. آنها بیشتر تلاش می کنند خانه تپه، در حالی که روابط خانوادگی آنها در بهترین حالت تیره است ، خود را در یک رابطه عاشقانه شکسته می یابند. عدم موفقیت یا عدم موفقیت این افراد به دلیل ساده نبودن آنها ، عدم تمایل آنها برای مقابله با آنچه در آن خانه اتفاق افتاده است باعث شده است آنها دیوارهای بسیار بلندی بسازند و حتی در صورت لزوم نمی توانند از آنها عبور کنند.

استیون معتقد است که مشکلی در او وجود دارد که هرگز نباید منتقل شود ، شرلی هر چیزی منفی را پشت آرایش یا چهره ای سخت پنهان می کند ، تئو رد کردن درد بیش از حد لازم در زندگی او را رد می کند ، لوک خود را در مواد مخدر از دست می دهد ، و نل ، او حتی نمی تواند تصمیم بگیرد که در کدام جهت فرار کند. اما همه آنها به طریقی یا دیگری در حال دویدن هستند تا جایی که هیچ کس نمی تواند به اندازه کافی برای کمک نزدیک شود.

انزوای آنها فاجعه بزرگ است خانه تپه، عدم حضور آنها و کمک به یکدیگر در نتیجه مرگ نل و تقریباً از بین رفتن کل خانواده. تا زمانی که آنها دویدن را متوقف نکنند ، یا به عبارت دقیق تر ، شروع به دویدن به سمت یکدیگر و آن خانه نمی کنند ، آنها واقعاً خوشحال می شوند.

اگرچه رفتن به آن خانه و یکدیگر به معنای مقابله با مرگ است به گونه ای که هرگز نتوانسته اند. این قوس آنهاست ، و از این طرز تفکر خارج می شوند که مرگ یک چهره تهدیدآمیز و تهدیدآمیز است ، سلطه آن در زندگی چنان وحشتناک است که حتی نمی توانند مستقیماً به آن نگاه کنند. در مقابل ، این ترس طاقت فرسا هرگز در شخصیت های این کشور وجود ندارد Bly Manor. آنها در صورت لزوم با کمال میل به سوی مرگ فرار می کنند ، همیشه وقتی تهدید می شود یا هزینه سنگینی را متحمل می شود ، خود را نشان می دهند ، پاداش فرصتی برای داشتن چیزی معنی دار است قبل از اینکه ضربه مهلکی وارد کند.

خانه و دلهره آور

خانه ها و ارواحی که این مجموعه گلچین را مانند یک قطعه احساس می کنند ، جلوه های فیزیکی نسخه های مختلف فصل از مرگ هستند ، این بد بزرگی است که برای رسیدن به سطحی از آرامش باید با شخصیت های آن روبرو شود. از آنجا که این دو فصل در مورد دو ایده بسیار متفاوت از مرگ هستند ، این عناصر ترسناک باید با مدهای کاملاً متفاوتی ارائه می شدند. Bly Manor نمی تواند چهره ترسناکی باشد که هیل هاوس دلیل آن بوده است زیرا مرگ در زندگی جیمی ، دانی ، هانا و اوون یک ویژگی دستگیر کننده نیست ، و نه می تواند Crains با چنین مکان خطرناکی مانند Bly Manor جفت شود.

برای Crains مرگ شخصی است. عبور از مادر آنها طبیعی نبود ، مهم نیست که چطور آن را در سر خود چرخانده اند. او را گرفتند ، او را ربودند ، انگار که یک نیروی متفکر تصمیم گرفت که او را از آنها جدا کند. این نوع مرگ شما را علامت گذاری می کند و شما را جستجو می کند ، و بنابراین حضوری است که باید از آن ترسیده و نفرت داشته باشید.

سری HAUNTING مرگ را از دو موقعیت بررسی می کند
The Haunting of Hill House (2018) – منبع: نتفلیکس

بنابراین هیل هاوس مکانی ترسناک و نفرت انگیز است. دیواره های آن می پوسند و اشباح موجودات تیره و تار هستند که ساقه می شوند و فریب می دهند. خود خانه به عنوان تغذیه از خانواده توصیف می شود و به نظر می رسد در طول سریال آنها را به عقب برمی گرداند ، سازماندهی می کرد و از بین می برد. معلوم می شود که نل به معنای واقعی کلمه توسط خودش تحت تعقیب قرار گرفته است ، نمونه بارزتری از نحوه معلق شدن مرگ بر روی خواهر و برادر است.

این یک زمان خوب ترسناک را رقم می زند ، اما چنین حضوری فعال هرگز برای Bly Manor مفید نبوده است. شخصیت های این فصل منفعلانه تر به مرگ نگاه می کنند ، چیزی که در آن فقط بخشی از زندگی است و بنابراین Bly و ارواحش احساس طبیعی تری دارند.

دلیل اینکه بلی به دام آن تبدیل شد را بیان کنید: یک زن. زنی منظم ، زنی که در زندگی با اراده و ظلم بود ، اما همچنان زنی با عصبانیت قابل درک. او به تنهایی بلای را به مکانی تبدیل کرد که مردگان در آن معلق هستند ، حتی این اثر یک محصول جانبی است و نه یک مجازات عمدی.

مرگ در Bly به حدی با زندگی مرتبط است که ارواح ساکن آن به سادگی مانند گذشته ادامه می دهند. چراغ روشنایی همچنان به روشنایی بنزین ادامه می دهد ، سرایدار به مراقبت ادامه می دهد و زن پر از عصبانیت که باعث همه آن شده همچنان خشمگین است. اما حتی در این حالت ، شبح اصلی طعمه او را نمی زند. افرادی که تحت طلسم او قرار می گیرند در زمان نامناسبی در مکان نامناسبی قرار دارند ، به طور تصادفی از راه او عبور کرده و در خشم او غرق می شوند. آیا مرگ نیز اغلب برای ما اتفاق می افتد. قافیه و عقل از پنجره بیرون می رود و در لحظات نامناسب دچار بیماری یا حادثه می شویم ، گاهی اوقات اصلاً دیدن آن را نمی بینیم.

این نوع خطر غیر شخصی و دوسویه تا نحوه نمایش ارواح Bly گسترش می یابد ، و تصاویر وحشتناکی را که در هیل هاوس زندگی می کنند پشت سر می گذارد و به جای اینکه به ما ارواحی با چهره هایی که به طرز ناخوشایند پاک شده اند ، بدهد. این بلافاصله اتفاق نمی افتد ، تازه تبدیل شدگان به مرده هنوز قابل تشخیص هستند. در عوض با گذشت زمان ، جلوه ای جسمی از فراموشی آنها رخ می دهد.

زمان و خرابی های آن جنبه بسیار اساسی رابطه ما با مرگ است ، خصوصاً اگر شخصی زمان را خطی و مرگ را نقطه پایانی می داند. در هر دو مورد اینگونه نیست Bly Manor یا خانه تپه، اگر چه. هردو خاطره ای دارند که با رشد شخصیت ها به زمان حال فرو می روند و از نو تغییر شکل می یابند ، با توجه به تفاوت این روایت ها ، شباهت عجیبی دارد. این بدان معنی است که این اثر خانه ها یا برس های این شخصیت ها با ماورا طبیعی نیست بلکه در عوض چرخش برخی مشاهدات برجسته تر است.

اگر گرداب های هیل هاوس و بلی مانور پایان زندگی را نشان می دهند ، شاید این ثابت است که نشان دهنده زندگی است. به هر حال داشتن کمی وقت تنها چیزی است که به ما اطمینان می دهد. زمان فرار از یکدیگر و آسیب رساندن یا ظاهر شدن و دوست داشتن یکدیگر است. آخر ما خواه ناخواه فرا می رسد ، اما ما وقت داریم که کسانی را که می خواهیم باشیم بسازیم ، از جمله اینکه چگونه ما را به خاطر می سپارند. و ما هرگز نمی دانیم که چه مدت باید آن را انجام دهیم.

چه فکری کردی دلهره آور سلسله؟ به نظر شما چرا این دو فصل خیلی متمایز هستند؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

صفحه به صفحه: GOLDFINCH یک اقتباس کامل بود – به همین دلیل شکست خورد

صفحه به صفحه ستونی است که اقتباس های ادبی را در مکالمه با مطالب اصلی خود بررسی می کند. باشگاه کتاب خود را فراخوانی کنید و چند کاناپه تنظیم کنید ، ما در حال خواندن هستیم.

گل سرخ، جان کراولیاقتباس از دونا تارترمان برنده جایزه پولیتزر به همین نام ، چیزهای زیادی است. این یک داستان اخلاقی درباره ارزش هنر و وظیفه ماست تا اطمینان حاصل کنیم که جاودانگی فرهنگی آن در درون داستانی قرار گرفته است که از جنبه های هیجان انگیز و بزرگسالی (و بسته به کسی که می پرسید ، یک عاشقانه همجنسگرایانه) مساوی است. از زمان انتشار آن یک سال پیش ، گل سرخ همچنین برای یک نژاد خاص از طعمه های اسکار خلاصه شده است – توخالی و پرمدعا ، درک نادرست از منبع اصلی آن ، بدون داشتن زیرساخت های روایی برای حمایت از ادعاهای خود ، به دنبال عظمت است.

هر یک از این توصیف ها نمایانگر جنبه ای از نوع فیلم است گل سرخ است ، اما هیچ کس آن را به طور کامل تصرف نمی کند. آنها توصیف نمی کنند که چه چیزی باعث شده است این یک سوire استفاده حیاتی و مهم باشد ، پاورقی های فرهنگ را سقوط می دهد ، که به جز یک گروه کوچک از طرفداران، که هنوز آن را گرامی می دارند.

سلب مسئولیت: من یکی از مدافعان گفته شده هستم. من معتقدم که گل سرخ فاجعه بیرونی و بیرونی نیست که اعتقاد شما مهم باشد. بله ، این یک فیلم کاملاً معیوب است ، اما زیبایی و قدرت رمانی را که اقتباس می کند ، حفظ کرده است.

زیبایی و قدرت گفتند که مستقیماً مسئول نقص های آشکار فیلم و تمایل به نگه داشتن آنچه به عنوان داستان منحصر به فرد ساخته شده است ، منجر به سختی در اقتباس در جایی که انعطاف لازم بود ، می شود. ویژگی های منفی که آسان قابل مشاهده و انتقاد از آن آسان است ، بسیاری از موارد مثبت را تحت الشعاع خود قرار می دهد و فیلم تحت الشعاع مکالمه ای است که ایجاد کرده است.

همه اینها برای گفتن است ، به گلدفینچ هرگز فضایی داده نشد تا بتواند خود را با شرایط خود بیان کند. توصیفات آن کاملاً مشخص نیست که این نوع فیلم چیست زیرا هیچ کس برای کشف این موضوع وقت نگذاشته است. هیچ کس تا جایی که گفتن پیش نمی رود گل سرخ یک شاهکار مخفی است ، اما خوب ، زیباست و شایسته بازنگری و ارزیابی مجدد است.

ترجمه داخلی به خارجی

در هسته آن ، گل سرخ داستانی است که با غیبت تعریف می شود. در مرکز ، تئو دکر ، پسر جوانی قرار دارد که پس از بمب گذاری در موزه هنر متروپولیتن ، به طور تصادفی The Goldfinch ، یک نقاشی بی ارزش کارل فابریتیوس را سرقت می کند. به دنبال انفجار ، تئو خود را در جهان تنها می یابد. مادرش در این انفجار کشته شد و پدرش مدتی غایب بود. ما در حالی که تئو را برای تعلق جستجو می کند ، دنبال می کنیم. عدم وجود به صورت غم ، افسردگی ، انزوا ، تنهایی و بی مکانی.

داستانی که معنی آن بیش از آنچه در حال حاضر است از آن است که گم شده است ، گفتن داستان ساده ای نیست ، اما رمان آن را با تعجب می کشاند. این رمان با توانایی موقعیت یابی خود در دیدگاه اول شخص تئو ، دنیای انزوا و غیاب خود را با جزئیات و درون نگری پر می کند. مونولوگ داخلی تئو ، که بصیرت و شوخ است ، تعداد زیادی از رمان ، که گاهاً صد صفحه به طور همزمان دارد ، حمل می شود. درونی بودن این رمان چنان توسعه یافته است که می تواند نتیجه گیری شود که متشکل از یک بحران وجودی تب-رویا است ، زمانی که تئو متوجه می شود “که خنده سبک بود و نور خنده بود ، و این رمز و راز جهان است.” “

صفحه به صفحه: GOLDFINCH یک اقتباس کامل بود - به همین دلیل شکست خورد
منبع: استودیوی آمازون

در مقایسه ، این فیلم به سادگی نمی تواند آن سطح از درونی را بدست آورد. ماهیت رسانه سینمایی از آن جلوگیری می کند. در حالی که برخی از قابلیت های پخش صدا برای کمک به متن جهت پرش از صفحه ای به صفحه دیگر ، از اندازه بزرگ استفاده شده است دونا تارترمان – که بیش از 800 صفحه طول دارد – به این معنی است که بیشتر دنیای داخلی تئو را نمی توان به فیلم ترجمه کرد. تأثیر فقدان مونولوگ داخلی برای هرکسی که با این رمان آشنا باشد بلافاصله قابل مشاهده است ، این به فیلم و احساس فقر می بخشد ، پوچی که به راحتی قابل جمع شدن با وطن است. اگرچه مخلوط کردن آنها اشتباه است.

پوچی فیلم یک انتخاب آگاهانه است ، ترجمه جانبی مبارزات داخلی تئو است نه یک ترجمه واقعی. به این ترتیب گل سرخ به عنوان قصه پردازی ، جایگزین یک عمل طبقاتی می شود تارتنثر با جو راجر دیکینفیلمبرداری و محیط ترور گورکیسنمره ترجیح برای نوشتن داستان نسبت به بصری قابل درک است ، تارتنوشتن به صورت منفرد است ، اما رد کردن مورد دوم به عنوان تقلیدی کم رنگ از اولی ، بی اعتبار کردن دستاوردهای خدمه با استعداد است ، که نه تنها بهترین راه را برای ترجمه نوشتار به تصاویر یافتند.

نقاشی

یکی از رایج ترین شکایات علیه گل سرخ این بود که زمان بسیار کمی را به نمایش تئو با فیلم Goldfinch اختصاص داد. و حتی وقتی تئو با آن دیده می شود ، در روزنامه یا بسته بندی پیچیده می شود ، و در آن پنهان می شود. ما آن را می بینیم ، اما “نمی بینیم” ستون فقرات احساسی داستان به ارتباط او با نقاشی بستگی دارد – درست قبل از بمب گذاری ، مادرش آن را نشان می دهد و می گوید این مورد مورد علاقه او است. پس از انفجار ، تئو آن را از خاکستر بیرون می کشد ، وزن عاطفی از دست دادن او را به آن متصل می کند ، و متعاقباً نمی تواند آن را به مقامات بازگرداند زیرا دست کشیدن از آن ، رها کردن او است.

تئو نقاشی را گروگان می گیرد ، و به همان اندازه نقاشی او را گروگان می گیرد ، او مانند پرنده ای که به تصویر می کشد زنجیر می شود. ارتباط Theo با The Goldfinch محوری است که کل داستان بر روی آن می چرخد. انتقاد از فیلم برای نقاشی نبودن یک واکنش طبیعی است. اما من استدلال می کنم که انجام این کار این است که رابطه تئو با آن را اشتباه بخوانید ، و بنابراین فیلم را به طور کلی بخوانید. Goldfinch ممکن است اغلب روی صفحه نباشد ، اما حضور آن را می توان در همه جا احساس کرد.

صفحه به صفحه: GOLDFINCH یک اقتباس کامل بود - به همین دلیل شکست خورد
منبع: استودیوی آمازون

ظاهر Goldfinch در طراحی رنگ است – تقریباً هر عکس از رنگهایی تشکیل شده است که در جایی از خود Goldfinch ظاهر می شود. این در روشی است که Theo با افراد سرد ، دور و خویشتندار ارتباط دارد. این در اشتیاق او به دوران باستان وجود دارد. این وضعیت در حال بدتر شدن او به سو alcohol مصرف الکل و مواد مخدر است. لازم به ذکر است که Goldfinch یک عدم حضور برابر در رمان است ، و باعث می شود تصویر روی صفحه نمایش آن مستقیماً از مواد منبع بلند شود. بنابراین ، برای انتقاد از فیلم ، داشتن وفاداری بیش از حد به مواد اصلی منصفانه است ، می توان تغییرات احتمالی ایجاد کرد و احتمالاً باید ایجاد می شد.

اما در تصمیم گیری برای اجازه دادن به The Goldfinch همانطور که در فیلم وجود دارد ، کراولی روح رمان را به تصویر می کشد. تئو می گوید: “وقتی او را از دست دادم ، هیچ نقطه عطفی را که ممکن بود مرا با خوشبختی به جایی سوق دهد ، از دست دادم.” از دست دادن او جسمی کامل است و تأثیر آن بر زندگی او کاملاً است. در نگه داشتن نقاشی اضافی ، و اجازه دادن به آن خود را در سراسر فیلم از راه های دیگر ، کراولی کل ضرر تئو را بازسازی می کند – هم در همه جا و هم در یک جا.

ضربه

انتقاد عمده دیگری که به فیلم وارد می شود نحوه بازسازی مواد اصلی آن است. در جایی که رمان کاملاً ساده است ، قبل از پیگیری شروع ، در رسانه ها با تئو در آمستردام آغاز می شود ، زیرا او همه چیزهایی را که او را به این لحظه هدایت کرده است برای ما تعریف می کند ، فیلم داستان را قطعه قطعه می کند ، بین نوجوان و تئوی تئو به عقب و جلو می پرد. سالهای بزرگسالی این نقص را قبول می کنم بازسازی ، بمب گذاری را شکسته و لحظه تعیین کننده داستان را از هم جدا کرده و در سطح فیلم پراکنده می کند. ریتم یا هدف قابل تغییر در تغییر زمانها نیز بسیار کم است ، و به ویژه به هیچ وجه به گام برداشتن روایت کمک نمی کند.

صفحه به صفحه: GOLDFINCH یک اقتباس کامل بود - به همین دلیل شکست خورد
منبع: استودیوی آمازون

با این حال ، حتی این تصمیم ، که بدترین تصمیم در فیلم است ، یک تصمیم کاملاً بد نیست. در حالی که تا حدودی یکپارچگی روایت را به خطر می اندازد ، و توجه را به لحظه های پرتحرک تر جلب می کند – تارتسبک نئو دیکنزی است ، که تا حد زیادی به اتفاقی بعید و ضربات غیرمترقبه سرنوشت متکی است – این یک حرکت بد و بیرونی نیست. آنچه در انسجام از دست می رود ، در تعهد به ارائه کیفیت شکسته زندگی تئو بدست می آید. با بریدن داستان به روبان و پراکنده کردن آن ، ظاهراً به طور تصادفی ، کراولی واقعیت زندگی با ضربه را ثبت می کند.

این فیلم ، مانند تئو ، برای فرار واقعی از بمباران تلاش می کند. حتی پس از دو ساعت و نیم زمان اجرا ، روایت همچنان به لحظه تحریک کننده بازمی گردد ، و در آغاز پایان می یابد ، درست لحظاتی قبل از انفجار بمب. درد تئو گرانش است و روایت از هم پاشیده مانند اشیایی که در آن گیر افتاده اند ، قادر به فرار از مدار خود نیست.

نتیجه گیری: تصویب آن

گل سرخ از یک شی کامل دور است و گرچه ایرادات آن در ذهن من قابل دفاع است ، اما اگر باعث شود شما آن را رد کنید قابل درک است. اما من شما را تشویق می کنم که آن را یادداشت نکنید و این کار را به عنوان یک بازدید یا بازدید مجدد انجام دهید. احیای مجدد و به اشتراک گذاری ارزش های اصلی داستان هستند ، اجسام زیبا را از لاشه هواپیما بیرون می کشند و آنها را از یک شخص به فرد دیگر منتقل می کنند ، جایی که می توان آنها را حفظ ، به اشتراک گذاشت و گرامی داشت.

شاید این طبقه بندی بزرگوارانه باشد گل سرخ به عنوان یک شی زیبا اغلب اوقات شلخته است و وفاداری به مواد اصلی آن به همان اندازه که به آن کمک می کند مانع آن می شود. اما همچنین با استفاده از هنر زیبا برای آشتی دادن احساسات پیچیده و دشواری زندگی ، تصویری زیبا از ضربه است. گل سرخ ما را تشویق می کند تا به دنبال زیبا بگردیم ، از آن دفاع کنیم و از آن استفاده کنیم. من می توانم به چند ماموریت نجیب تر از آن فکر کنم.

آیا دیده اید گل سرخ؟ نظر شما چیه؟ نظرات خود را در نظرات به اشتراک بگذارید!

Goldfinch اکنون در Amazon Prime در ایالات متحده جریان دارد.


Goldfinch را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

ساخته شده در ایتالیا: سبک و نسیم ، اما قابل پیش بینی است

روابط ، روشی برای داستان پردازی است که هرگز از سرگرمی و روشنگری دست بر نمی دارد. همیشه زوایای جدید و داستانهای جدیدی برای گفتن وجود دارد. و با هر نسل ، یک خروجی جدید ، فناوری جدید ، موانع جدید برای برقراری ارتباط و درک – در عین حال در اصل همان تمایل به اتصال است. در نویسنده و کارگردان جیمز دی آریسیرا ساخت ایتالیااین رابطه شکسته بین پدر و پسر است که تمرکز این فیلم سبک ، نسیم و جذاب است.

اگرچه در حالی که مشغول کار هستید ، مباحث سنگین و سنگین وزن شخصیتهای آن را با امید به تغییر تغییر می دهد ، ساخت ایتالیا پیش بینی طرح و فرمول ، با پیگیری طرح های بسیاری از فیلم ها قبل ، با استفاده از عکس های بی دست و پا و روایت های تصادفی در تلاش برای ایجاد هویت خاص خود است.

“همه چیز همیشه در تاریکی بدتر به نظر می رسد”

رابرت (در رابطه با خانه متروکه توسکانی) ،لیام نیسون) و پسرش جک (میشل ریچاردسون) با هدف فروش بازگشتند ، این نقل قول به چهارچوب اصلی تبدیل می شود ساخت ایتالیا. هنگامی که ما به تاریکی فرو می رویم ، دیدن پتانسیل ، دیدن نور – دشوار است – دیدن امید. برای فرزند رابرت ، از دست دادن خاطره درگذشت مادرش و بی اعتبار بودن ارتباط با پدر ، تاریکی بوده است که او بیشتر زندگی خود را در آنجا سپری کرده است. پدرش با اندوه از دست دادن همسرش ، در تاریکی حرکت کرده است ، هرگز. کاملاً فرار کرده

ساخته شده در ایتالیا: سبک و نسیم ، اما قابل پیش بینی است
منبع: IFC

هنگامی که فرزند رابرت با همسرش همه چیز را در طلاق خود از دست داد ، به پدرش می رسد تا او را متقاعد کند تا خانه توسکانی خود را بفروشد تا او بتواند نیمی از املاک خود را برای خرید گالری خود برای همسرش خریداری کند. این گالری به چیزی تبدیل شده است ، چراغی در تاریکی او – نوری که می بیند پتانسیل رشد بیشتر دارد. مشکل – هیچ کس در 15 سال به خانه ایتالیایی ها برنگشته است و نگه داشتن رابرت در خانه یکی از اوست که ممکن است حاضر به انصراف نباشد.

مانند ساخت ایتالیا یک مکالمه را در یک زمان آشکار می کند ، مخاطبان با درک عمیق تر و غنی تر از انگیزه های پدر و پسر آشنا می شوند. شکستگی هایی که به نظر می رسید تا بزرگسالی شکسته شود ، اثبات نمی شود که زخم ها را نمی توان نادیده گرفت ، باید مستقیماً تحت درمان قرار گیرند. حتی به همان اندازه قابل پیش بینی و فرمول ساخت ایتالیا یک کاتاریس وجود دارد که از تماشای تلاش پدر و پسری برای تصحیح گذشته و حرکت به آینده می رود که به شدت با بسیاری از مخاطبان طنین انداز می شود.

“ناامیدی یقین مطلق است. چگونه بازگشت از آن عاشقانه است “

ساخت ایتالیا لحظات برجسته خود را دارد ، هر عنصر فیلم سازی و اجرا که در نتیجه تقریباً نفس گیر برای مخاطبان به پایان می رسد. مناظر فراگیر زیبا ، تپه های نوردی و مناظر دیدنی توسکانی در نور غیرمترقبه روشن اسیر می شوند. از منظره نفس گیر تا داخل خانه ، طرح مجموعه تا تخیل “استخوان ها” در یک محل اقامت توسکانی زندگی می کند. اگرچه از ترك نااميد شده است ، آشفتگي آن موازي براي روابط پدر و پسر به وجود مي آورد. این مجموعه بیشتر برای احساسات فیلم بالا می رود ، نقاشی روی دیوار به رنگ سیاه و قرمز عمیق از دست رفته غیر ممکن است. در سکته های خشن قلم مو ، درد و عذاب وجود دارد ، شکلی که به طرز فجیعی یادآور مرد موت است.

در حالی که طراحی مجموعه خانه و منظره اطراف صحنه را از نظر بصری و عاطفی قرار می دهد ، آنچه بلافاصله مورد توجه قرار می گیرد ساخت ایتالیا هم فیلم و هم موسیقی متن فیلم است. این فیلمی است که به معنای واقعی کلمه مملو از هنر صدا است. از تسمه های گیتار آمریکایی گرفته تا موسیقی صوتی و سازهای کلاسیک ایتالیایی ، اوج فرا قاره ای است و هر دو دنیای این مردان را در گذشته و گذشته زندگی می کند.

ساخته شده در ایتالیا: سبک و نسیم ، اما قابل پیش بینی است
منبع: IFC

هرچه فیلم موفق شود ، آن را نیز فال می گیرد. لحظات ، صحنه ها وجود دارد ، به ویژه ، مخاطبان مشکل و خارج از مکان پیدا می کنند و شما را از این فیلم دور می اندازند که فیلم برای خلق آن بسیار سخت کار کرده است. رابرت نمای کاملی از ویلا ، تعمیر موتور سیکلت و صحنه اسپاگتی را توصیف می کند (که احساس ناراحتی بیشتری نسبت به مزاحمت می کند) ، هر کدام سبک فیلمبرداری سنتی را می شکنند. هر کدام به ظاهر از جهت خود فیلم فاصله دارند.

به طور مرسوم ، مسئله ناتالیا نیز وجود دارد (والریا بیللو) و شوهر سابقش این یک داستان خالی برای ناتالیا و توسعه یافته فقیر است ، سابق شرور که به نظر می رسد قصد مخرب دارد و مطمئناً بازی خواهد کرد. اما هرگز اینطور نیست گنجاندن کم عمق آن ظاهراً دلایل همدلی و دلسوزی ناتالیا را نشان می دهد – گویی که او نمی تواند این ویژگی ها را به تنهایی خودش داشته باشد. برای من ، این بزرگترین اعتصاب فیلم بود ، به خصوص فیلمی که بر شخصیت های مرد قوی تسلط داشت. شخصیت او در عمق فریب خورده و همچنین توانایی واقعی و ذاتی بودن فرد مهربانی و دلسوزی قرار گرفت.

نتیجه

ساخت ایتالیا تا زمانی که بتوانید از بی حوصلگی و عدم پیشرفت روایی که در بعضی مواقع برای مخاطبان ارائه می کند غافل شوید ، یک فیلم خوب است. این یک فیلم کاملاً خوب است ، هرچند فیلمی که خودش را از بقیه جدا نمی کند.

همچنین ببینید

جشنواره بین المللی فیلم ونیز 2019: PELIKANBLUT

آیا شما ساخته شده در ایتالیا؟ چی فکر کردی؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

ساخته شده در ایتالیا در تاریخهای 7 آگوست 2020 در سینماهای منتخب ، Drive-ins و VOD منتشر می شود.


تماشای ساخته شده در ایتالیا

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

استفانی آرچر

استفانی آرچر

استفانی آرچر 35 ساله متعصب فیلم است که در نوروکلک ، سی تی ایالت آمریکا زندگی می کند.

سفید ، روز سفید: اندوه در میان مه و یخبندان

صحنه های افتتاحیه یک روز سفید ، سفید، ویژگی برجسته فیلمساز ایسلندی Hlynur Palmason (برادران زمستانی) ، خیلی ساکت و آرام هستند که لرزهای ستون فقرات شما را می فرستند. در یک روز خنک و مه آلود ، با یک جاده خالی سفر می کنیم ، یک سد فولادی خرد شده را می بینیم که یک اتومبیل از جاده و بالای صخره خارج شده است. سپس ما با یک خانه در حال پیشرفت آشنا می شویم ، زیرا عکاسی با گذشت زمان به ما نشان می دهد که چگونه در طی بسیاری از چرخه های روز و شب تکامل می یابد.

در دست یک کارگردان کمتر ماهر ، ممکن است شما حوصله تان باقی بماند ، منتظر باشید که چیزی اتفاق بیفتد یا کسی برای صحبت کردن صحبت کند ، اما در دست پالماسون، این سکانس طولانی و ساکت کاملاً مرحله ای برای کشف سرزده از اندوه است که باید دنبال شود.

سوالات بدون جواب

اینگیموندور (اینگوار سیگوردسون) ، یک رئیس پلیس بازنشسته در یک شهر دور افتاده ایسلند ، دو سال قبل هنوز درگذشت همسر همسرش را در یک سانحه رانندگی سوگواری می کند. مظاهر محدودیت عاطفی که ما با مردانگی قدیمی ربط می دهیم ، او روزهای خود را با حضور در کلانتری می گذراند و در کلانتری می ایستد ، خانه خانه قدیمی خود را تثبیت می کند و با نوه خاردار خود ، سلکا پیوند می زند.Ída Mekkín Hlynsdóttir) با این حال ، هنگامی که او پرده از اسرار گذشته همسرش پرده بر می دارد ، زندگی مسالمت آمیز اینگیموندور آشکار می شود و او را به این باور می اندازد که با او رابطه برقرار کرده است.

منبع: جنبش فیلم

اینگیموندور شروع به زیر سوال بردن همه چیزهایی می کند که در مورد همسرش و روابط آنها به طور کامل مورد قبول قرار گرفت. اینکه او به سادگی نمی تواند از همسرش سؤالاتی را که شکنجه روان او را انجام می دهد ، او را با درماندگی پر می کند ، وادار کند تا او برای یافتن پاسخهای مورد نیاز خود به روشهای بدلی متوسل شود. به زودی ، این تمایل فراگیر اینگیموندور برای دانستن حقیقت در مورد امور ممکن و اینکه آیا مرد دیگر در زندگی همسرش در مرگ به موقع او نقش داشته است یا خیر ، تهدید می کند که اندکی خوشبختی خود را از بین ببرد.

با وجود این رمز و راز اصلی – لازم به ذکر نیست که وجود بسیاری از ژاکتهای پشمی – یک روز سفید ، سفید تریلر انتقام جوی اسکاندیناوی است که ممکن است انتظار داشته باشید. در واقع ، آزمایش آرام و آهسته سوزش آن از غم و اندوه بیشتر شبیه به آن است لی چانگ دونگ آفتاب مخفی از هر کدام Jo Nesbø رمان های جنایت خون آلود

یخ و جداسازی

قلب به آرامی کبود شده فیلم رابطه بین اینگیموندور و سالکا است؛ تنها باری که چهره های شکننده و سرخورده اینگیموندور را به یک لبخند اصیل تبدیل می کند ، وقتی او به همراه نوه اش است ، خواه او یک داستان ارواح شبح وار را از جوانی پدرش برای او تعریف کند یا به او آموزش دهد که چگونه ضربه قاتل را به یک ماهی که اخیراً گرفتار شده تحویل دهد. معصومیت کودکانه Salka یک ورقه مناسب برای پیری روز به روز درگیر اینگیموندور است. با این حال ، وسواس اینگیموندور با کشف حقیقت در مورد زن زناشویی همسر فقیدش ، نه تنها او را در معرض خطر قرار می دهد ، بلکه نوه اش را نیز در معرض خطر قرار می دهد. عدم تحقق او وقتی که در تلاش خود برای عدالت خیلی زیاد شده است این پتانسیل را دارد که به یک رابطه واقعاً شادمانی که در زندگی خود باقی مانده است ، خسارتی پایدار وارد کند.

منبع: جنبش فیلم

اینگوار سیگوردسون این گیموندور به عنوان شایسته جوایزی از جشنواره های فیلم در سراسر جهان ، از جمله کن ، به دست آورده است. این است سیگوردسون عزت آرام ، که به تدریج در یک خشم به سختی سرکوب شده فرو می رود ، و این باعث می شود که شما درگیر شوید یک روز سفید ، سفید حتی به عنوان Palmason دلهره زننده شدن فیلمش با عکس های طبیعت زیبا شروع به رشد کمی خسته کننده می کند. مناظر مه آلود ایسلندی ، که به راحتی در فیلم 35 میلیمتری فیلمبردار فیلمبرداری شده است ماریا فون Hausswolff (که با او هم کار کرده است پالماسون بر برادران زمستانی) آیا واقعاً شایسته است که مستقیماً زیر آن صورتحساب شود سیگوردسون او به عنوان یک شخصیت پشتیبان فیلم ، با طبیعت دور دنیا که در آن زندگی می کند تنها در تأکید بر تنهایی اش است. با این حال ، حتی چشم انداز زیبا نمی تواند شمع را نگه دارد سیگوردسون در دلهره آورترین لحظه ها ، اوج رویارویی طولانی مدت با مرد دیگر در زندگی همسرش به اوج خود رسید.

پالماسون داستان خود را به انزوا روزمره ای که با ناراحتی فراوان متمرکز است ، متمرکز می کند ، آن تنهایی که وقتی احساس می کنیم زندگی مان کاملاً متلاشی می شود ، متلاشی می شود اما بقیه جهان دارای عصبی هستند که می توانند به نوبت خود ادامه دهند. ما اینگیموندور را تماشا می کنیم که او حرکات بازی در تیم فوتبال خود را (با معشوق مشکوک همسرش) ، تمیز کردن خانه اش و گرفتن مادربزرگ برای گرفتن ماهیگیری انجام می دهد ، اما هنوز مشخص است که سوراخی در زندگی او وجود دارد که به هیچ وجه تکرار نمی شود. – یا انتقام جویی – تا کنون قادر به پر کردن خواهید بود. در حالی که سرعت یخبندان نزدیک یک روز سفید ، سفید ممکن است صبر و شکیبایی برخی از اعضای مخاطب را که ترجیح می دهند اسکاندیناوی خود را با یک طرف شدید از خشونت رایگان ، ترجیح دهند ، این تمرکز روی دنیاست که درد Ingimundur را به شدت واقعی می کند.

یک روز سفید ، سفید: نتیجه

لنگر انداخته شده توسط سیگوردسون عملکرد قابل توجه ، یک روز سفید ، سفید پیامدهای یک زندگی و یک ازدواج را با چشم کاملاً درون نگرانه بررسی می کند.

همچنین ببینید

NINA WU: وحشت های سورئال از صنعت فیلم

شما چی فکر میکنید؟ با سینمای ایسلند آشنایی دارید؟ نظرات خود را در نظرات زیر به اشتراک بگذارید.

یک روز سفید ، سفید در حال حاضر برای پخش از طریق اتاق های نمایش مجازی که از تئاترهای محلی شما پشتیبانی می کنند ، موجود است – وب سایت جنبش فیلم را بررسی کنید تا تئاترهای نزدیکی خود را پیدا کنید.

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم Enquiry را باز کنید. به جمعی از خوانندگان هم فکر که علاقه مند به سینما هستند ، بپیوندید – به شبکه خصوصی اعضای ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل بازگردید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!