شناسایی خود در MEMENTO کریستوفر نولان

لنی ، شخصیت پیشرو ، گفت: “من باید به دنیایی خارج از ذهن خودم اعتقاد داشته باشم.” کریستوفر نولانرا یادآوری، هنگامی که او را ترک کرد تا خال کوبی بعدی خود را در آخرین صحنه دریافت کند. منظور او از این جهنم چیست؟

فکر کردن به عقب

علیرغم آنچه یادآوریمیراث و مواد تبلیغاتی ممکن است به شما بگویند ، مشکل لنی به اندازه حقیقت به حافظه مربوط نمی شود و از این نظر نگرانی های خود را با فیلسوف فرانسوی رنه دکارت به اشتراک می گذارد ، که مراقبه دوم، خودش را در یک وضعیت تقریباً مشابه پیدا کرد نولانفراموشی ناگوار است. در حالیکه دکارت اعتراف کرد که از دست دادن حافظه کوتاه مدت رنج نمی برد ، اما به همان اندازه لنی از محیط اطراف خود مطمئن نبود. او با اعتقاد بر اینكه وی برای همیشه قادر به اعتبار سنجی كامل از حواس خود به او نیست ، او تنها چیزی را كه می دانست درست باشد – نتیجه می گیرد. موجود – خود او بود ، که فکر می کرد: “پس من کی هستم؟ چیزی که فکر می کند. چیزی که فکر می کند چیست؟ این چیزی است که شک دارد ، می فهمد ، [conceives]، تصدیق می کند ، انکار می کند ، وصیت می کند ، امتناع می ورزد ، که همچنین تصور و احساس می کند “(135).

منبع: Newmarket

قبل از پایان دادن به داستان لنی ، یادآوری به نظر می رسد در یک جاده مشابه پایین می رود. پس از یادگیری ، وی مردی را که به همسرش تجاوز کرده بود به قتل رساند و همچنین با این احتمال روبرو شد که همسرش هرگز مورد تجاوز قرار نگرفت ، اما به دلیل مصرف بیش از حد انسولین که خود او اداره می کرد ، کشته شد. و با درک دوباره این مسئله که هرگز قادر نخواهد بود از انتقام خود لذت ببرد ، لنی با قاطعیت خاطرات خود را تغییر می دهد تا بتواند مقصر خیالی دیگری را ایجاد کند: دوستش ، تدی. در حالی که حرفهای زیادی برای گفتن این سکانس وجود دارد ، فکر می کنم به وضوح تصور دکارت را تأیید می کند که تفکر ، احساس خود اقتدار بر جهان بیرونی دارد ، که می تواند – در این مورد به معنای واقعی کلمه – در تصویر خود شکل ببخشد.

تنوع یکسان

در مقاله خود ، در مورد هویت و تنوع، جان لاک سعی می کند بفهمد چه چیزی باعث می شود دو چیز یکسان تلقی شوند. اول از همه ، او این عقیده رایج را رد می کند که این ماده است. با رشد بذر به بلوط ، مقدار ماده تشکیل دهنده ارگانیسم در طی زمان تغییر می کند. اگر اینگونه نیست میزان از ماده ، پس شاید همین باشد فرم. به هر حال ، این تغییر نمی کند ، زیرا بذر و بلوط می توانند هر دو دسته از بخش هایی باشند که هدف جمعی آنها تولید زندگی است. تنها دلیل عدم وجود هویت به این دلیل است که نمی تواند بین بلوط های جداگانه تمایز قائل شود ، که البته هر یک از آنها هدف مشابهی دارند.

منبع: Newmarket

این فرض ، لاک را به این نتیجه می رساند که چیزی که هویت را تعیین می کند ، آگاهی است: یک آگاهی بازتاب دهنده ، بازتاب دهنده خود. چگونگی استفاده از این تعریف در مورد گیاه ، درک آن کمی دشوار است ، اما وقتی می خواهیم نحوه ارتباط آن با انسان را ببینیم ، راحت تر می فهمیم. هرچه کودک در بزرگسالان رشد می کند ، توده بدن او تغییر می کند ، اما آگاهی آن یکسان است. به طور مشابه ، جراحی تهاجمی یا حوادث وحشتناک ممکن است شکل بدن را به کلی تغییر دهد ، اما آگاهی هنوز هم باقی می ماند ، و خود را قبل از وقایع مهم مورد نظر ، می شناسد. نکته اصلی آگاهی لاک در اینجا حافظه است ، زیرا ، اگر آگاهی قادر به یادآوری تکرارهای قبلی خود نباشد ، آیا باز هم می توان آن را یکسان دانست؟

یادآوری به ما التماس می کند که همان سؤالی را که از این رو تغییر می دهد ، زیر سؤال ببریم: آیا لنی علی رغم نداشتن حافظه کوتاه مدت ، همان شخص است؟

هنگام تلاش برای پاسخ به این سؤال ، مهم است که توجه داشته باشید که لنی هنوز به حافظه بلند مدت خود دسترسی دارد. در حالی که او نمی تواند خاطرات جدیدی بسازد ، او نام خود ، کودکی ، ازدواج خود را می داند ، بنابراین به همین دلیل نمی توان واقعاً را فردی متفاوت از صحنه به صحنه دانست. با این حال ، این عادلانه است که بگوییم سفر شخصی وی به دلیل آسیب دیدگی مغز به شدت (اگر به طور نامحدود) متوقف شود.

همچنین ببینید

DEVS S1E5: قسمت جذاب از لحاظ بصری همچنین در شکاف ها پر می شود

بیاد فراموش کن

یک مورد که من شخصاً هنگام دیدن فیلم جالب دیدم این واقعیت است که لنی ، که ادعا می کند تنها حافظه کوتاه مدت خود را از دست داده است ، فراموش کرد که همسر خود ، که سالها با او گذراند ، مبتلا به دیابت است. من فکر می کنم این تفاوت هنگام تفاوت بین راه هایی که لاک و دکارت هر دو خود را در نظر می گیرند مهم است. اگرچه تفاوت جزئی نیست ، دکارت اهمیت حافظه را پایین می آورد. طبق سنت سقراطی که روح را به جای مقید بودن به هر بدن جسمی (مانند آگاهی لاک) می داند چیزی غیرقانونی است ، او خود را تا حدی دائمی و تغییر ناپذیر می داند.

ما می توانیم چنین چیزی را با لنی ببینیم که از دست دادن حافظه کوتاه مدت او نمی تواند (به همان اندازه که می خواهد) اساسی ترین ویژگی های شخصیتی او را تغییر دهد. اگر چيزى باشد ، به طور عمداً خاطرات خود را عوض می کند – عملی که او سرانجام آن را فراموش خواهد کرد – گواه این واقعیت است که روح انسان به تاریخ خودش وابسته نیست ، به مرور زمان یا عقب حرکت نمی کند بلکه فقط است.

نظر شما چیست؟


نظرات بیان شده در مقاله های ما درباره نویسندگان است و نه مجله فیلم Inquiry.

افشای شرکت های وابسته: مقالات ما حاوی پیوندهای وابسته هستند. اگر تصمیم دارید از طریق هر یک از این لینک ها چیزی بخرید ، ممکن است هزینه ارجاع را بدون هیچ گونه هزینه اضافی برای شما کسب کنیم. از حمایت شما متشکرم!