شبکه های بی عدالتی: سه فیلم زن محور برای رستگاری و حقیقت جستجو می کنند

طی چندین هفته گذشته و در حال انجام ، فیلم های زیادی از طریق پخش در دسترس بوده اند که به طور معمول هرگز نور سالن را در داخل سالن سینما مشاهده نمی کنند. من به شدت از تجربه تئاتر حمایت می کنم ، اما حتی باید اعتراف کنم که ایجاد فیلم های نادر از سراسر جهان در نمایش گسترده سینمای مجازی باعث می شود تا در مورد مدل های توزیع و آنچه در این زمینه اولویت بندی می کنیم ، تجدید نظر کنم. سه فیلمی که طی هفته گذشته تماشا کردم همگی فیلم های زن محور بودند و مانند بسیاری از فیلم های زن محور با آسیب روبرو بودند. شاید کمی نگران کننده باشد که وقتی زنان سوژه اصلی روایت یا مستند هستند (یکی از سه فیلم قبلی و دو فیلم دیگر) ، آنها دائماً به نمایش در می آیند که باید بر اشکال سیستمی و سنتی ستم و خشونت غلبه کنند. این البته یک واقعیت است ، اما خوب است که داستان های شادتری در مورد زنان مشاهده کنیم. صرف نظر از این ، سه فیلمی که من دیدم از نظر روش های درک دقیق شبکه های مختلف سیستمی که منجر به ظلم می شوند ، قابل توجه بودند. آنها همچنین اختلافات نژادی و طبقاتی را در زیر جریان خود و روشهای درهم تنیده رسانه های تصویری ، روایت و روزنامه نگاری برای ایجاد داستانهایی که یا به معنای حقیقت و برای کسانی که رنج می برند ، یا ماشین های تبلیغاتی می کنند که به عنوان یکی از یک میلیون سلاح کار می کنند ، در نظر می گیرند. از صاحبان قدرت

آهنگ بدون نام (ملینا لئون)

شبکه های بی عدالتی: سه فیلم زن محور برای رستگاری و حقیقت جستجو می کنند
آهنگ بدون نام (2019) – منبع: Film Movement

جورجینا (پاملا مندوزا) ، زن جوانی که در به دنیا می آورد ملینا لئونرا آهنگ بدون نام، خود را بلافاصله پس از زایمان از فرزند تازه متولد شده خود جدا می کند. پرستاران بهانه می آورند که چرا او نمی تواند کودک را ببیند و مدام به او اطمینان می دهند که کودک “خوب” است و همزمان او را از درب اتاق زایمان بیرون می کشد. او نمی داند چه اتفاقی افتاده است و دقیقاً موضوع همین است. جورجینا در حالی که در محل کار خود برای فروش سیب زمینی در خیابان است ، از طریق اعلامیه بلندگو تصادفی توسط یک مجری رادیوی محلی ، این بخش پزشکی طرح شده و خارج از مسیر مورد ضرب و شتم را پیدا می کند. بند علاوه بر تعداد ، در یک ساختمان که تا حدی متروک دیده می شود ، بدون مارک است و وقتی او روز به روز به عقب برمی گردد تا جیغ بزند و در را خواستار دیدن فرزندش شود ، هیچ کس جواب نمی دهد … زیرا دیگر هیچ کس آنجا نیست.

جورجینا بسیار دور از وب است که در پشت درب فلزی کار می کند و مشت هایش را به هم می کوبد و نمی داند از کجا کودک ربوده شده (و احتمالاً قاچاق شده) را جستجو کند. در همین حال ، جنگی بین دولت و جنبش شورشی توسط گروهی به نام مسیر درخشان درگرفته است. آیا این دو مورد با هم ارتباط دارند؟ گردبادی از ناشناخته ها در وجود دارد لئونفیلمی که بی عدالتی را به معمای پیچیده ای از نظر اخلاقی تبدیل می کند که حل آن غیرممکن است ، مخصوصاً برای کسانی که زیر بار ظلم آن می روند.

لئونبوم دیداری مالیخولیایی و دلهره آور است. همه چیز به رنگ سیاه و سفید است اما در مورد نحوه فیلمبرداری از خانه جورجینا ظاهری کاملاً مبهم و مبهم وجود دارد. مرزهای بین تصاویر تاری هستند ، همه چیز با هم مخلوط می شود و تقریباً همه عکسها در حال ایجاد عکسهایی با شبحهای از شکلها هستند که می آیند و می روند. او در دامنه تپه ای بایر زندگی می کند ، تقریباً چیزی در کنار آن نیست ، و هیچ زمینه ای برای نحوه ورود به شهر ندارد. دستورالعمل ها برای رفتن و برگشتن بی معنی هستند ، دقیقاً مثل بند بیمارستان که می رود. جورجینا فقیر و زنی بومی آند است. وی از بیش از یک نظر یک شهروند درجه دو محسوب می شود.

یك منبع كمك كه به كمك جورجینا می آید گزارشگر جوانی به نام پدرو است (تامی پاراگا) عملکرد روزنامه نگاری در این فیلم به عنوان یک جلیقه زندگی برای مستضعفان برای پیمایش در شبکه فسادی است که به طور مداوم آنها را شکار می کند. با این حال ، پدرو نیز در بسیاری از موارد درمانده است. ما واقعاً هرگز نمی دانیم که ارتباط قاچاق کودک جورجینا تا چه اندازه عمیق است ، فقط آنچه پدرو می تواند در مصاحبه ها و تحقیقات خود کشف کند. او نیز مرتباً با اظهارات ابهام و هشدارهایی مبنی بر ادامه “نزدن خرس” برمی گردد. همدلی وی با جورجینا نماینده ایده آلیستی از رسانه های خبری است اما به ما کمک می کند تا بفهمیم نقش روزنامه نگاری چیست باید باشد در زندگی شهروندان

هزار برش (Ramona S. Diaz)

شبکه های بی عدالتی: سه فیلم زن محور برای رستگاری و حقیقت جستجو می کنند
هزار قطع (2020) – منبع: توزیع PBS

معیار روزنامه نگاری به عنوان انتشار دهنده حقیقت و افشای دروغ ، همان کاری است که ماریا رسا ، مدیرعامل رسانه مستقل فیلیپینی ، راپلر ، قصد داشته است در دوران پرآشوب ملت خود تحت سلطه رودریگو دوترته ، الیگارشی پوپولیست بی رحم انجام دهد. که در هزار برش، ما می توانیم همراه با سفر رسا از پوشاندن دوترته به عنوان یک شهردار پوپولیست آتشین و راه هایی که راپلر با رسیدن به قدرت به عنوان رئیس جمهور هدف تاکتیک های سرکوب دولت در رسانه ها قرار گرفت ، برچسب گذاری کنیم. این مستند در کار خود به عنوان روزنامه نگار همراه با بررسی راه هایی که اینترنت و رسانه های اجتماعی به طور کامل زمینه های نبرد برای پوشش سیاسی اخبار را تغییر داده اند ، پرتره ای از رسا و نظریه ها و ایدئولوژی های او را دستکاری می کند.

رامونا دیاز تصویری از فیلیپین را به عنوان یک باینری سیاسی به تصویر می کشد – حقیقت در مقابل دروغ ، بوروکراسی در مقابل روزنامه نگاری ، مردم در برابر قدرت ، افراد خوب در مقابل آدمهای بد. به این ترتیب هزار برش اجازه می دهد تا افراد خارج از پیچیدگی های سیاست فیلیپین بتوانند جو سیاسی کشور را با فضای خود مرتبط کنند. پیشرفتی در افزایش سرکوب دیدگاه های مخالف و ترول های آنلاین وجود دارد که تهدید به مرگ از طرف یک رهبر ملی گرایان می کنند که بسیار شبیه آنچه در بسیاری از کشورها در حال حاضر از ایالات متحده تا برزیل تا هند تا انگلیس در جریان است ، است.

در خارج از رسا ، بسیاری از گزارشگران جوان هزار ساله راپلر باید با آسیب روحی ناشی از مشاهده وحشت “جنگ علیه مواد مخدر” دوترته در زمین که هزاران معتاد فقیر و همچنین فروشندگان در خیابان ها کشته می شوند ، مقابله کنند. در حالی که راپلر برای رساندن حقیقت به شهروندان ، دوترته و همفکرانش می جنگد – باتو ، ژنرال سابق بی رحم پلیس و سناتور فعلی فیلیپین و موکا ، یک سرگرم کننده پاپ طرفدار دوترته که تصور می کرد نسخه خود دوترته از کلیان کانوی – با اقدامات قانونی نامشخص ، دستگیری ها و تهدیدات تلافی جویانه کنید.

وقت کافی برای باتو و موچا و کارزارهای شخصی آنها در نظر گرفته شده است ، شاید با این هدف که مستند یک طرفه به نظر نرسد یا بیانگر تعصب تعصب آمیز در مورد رسا نباشد. پوشش جنبش های پوپولیستی همچنین به منظور کمک به مخاطبان در درک آنچه رسه و افرادی مانند او در سراسر جهان که با دروغ و فساد شعارهای ملی گرایانه روبرو هستند ، کمک می کند. برای ملی گراها ، کار شناسایی افراد با هویت مشترک کشور یکی از آسان ترین مشاغل در جهان است. مردم از نظر ماهیت خود مستعد عضویت و گروه بندی در قبیله ها هستند.

دوترته ، مانند بسیاری از رهبران الیگارشی ، اخلاق را خم کرده و تغییر شکل می دهد تا به نفع آنها کار کند. یکی از وحشتناک ترین اظهاراتی که دوترته در مقابل دوربین بیان می کند این است که “آنها نگران حفظ حقوق بشر هستند ، من من نگران حفظ جان انسانها هستم. ” جنگ با مواد مخدر به دولت این امکان را می دهد که همه ملتها را به گروهی از افراد که ارزش آنها را کم می دانند به عنوان یک انسان ثابت کند زیرا آنها آنها را اصلاً انسانی نمی دانند.

سایه های بی آفتاب (مهرداد اسکویی)

شبکه های بی عدالتی: سه فیلم زن محور برای رستگاری و حقیقت جستجو می کنند
Sunless Shadows (2019) – منبع: The Cinema Guild

در داخل دیوارهای یک زندان زنان در تهران ، آرامش عجیب و غریب ناخوشایند برای زندگی زنان آنجا وجود دارد. مهرداد اسکوییرا سایه های بی آفتاب شروع می شود با دختری به نام نگار که طلب بخشش می کند و همچنین قول می دهد آن را بدهد. صدای او با اعتماد به نفس ، همدل و خوش اخلاق است. بعداً فهمیدیم که او به همراه مادر و خواهرش پدرش را قتل داده اند. در واقع ، تقریباً همه زنان و دختران جوان در زندان در اسکوییفیلم آنجاست زیرا آنها پدرسالار را در خانواده خود کشتند.

این جنایات سنگین است ، اما ابهام اخلاقی بودن آنها جرایم تلافی جویانه ، انتقام جویی و رهایی ، آب را گل آلود کرده و اکثر گفتمان فیلم را فراهم می کند. دختران مستقیماً با دوربین صحبت می کنند ، و گاهی اوقات دیوار چهارم واقعاً را می شکند اوکسویی شخصاً – در نهایت جذابیت ایجاد می کند زیرا آنها از او به عنوان عمو مهرداد یاد می کنند. اسکویی به زنان اجازه می دهد تا با دوربین خود به عنوان اعتراف رفتار کنند و فیلم خود را به عنوان نقشه ای بین خود و روح خود قرار دهند.

ما می شنویم که داستان زندگی در خانه بسیاری از این زنان چگونه است. در برخی موارد ، چند زن در یک خانواده به دلیل مرگ پدر سالار خود را در زندان می بینند و آنها از طریق غرفه ها یا فیلم های ضبط شده با یکدیگر صحبت می کنند. فضاهای محدود در فیلم و جدایی از جامعه اثبات می کند که مسئله پیچیده ای است. دختران در زمان های خاص خوشحال و بی دغدغه به نظر می رسند. آنها آشپزی می کنند ، تمیز می کنند ، و بازی می کنند و کاردستی می کنند. میله های آهنی زندان درست در حاشیه دوربین وجود دارد ، اما در کانون توجه گروهی از زنان جوان قرار دارند که با دانستن اینکه دیگر در حضور مردان نیستند ، آرامش پیدا می کنند.

برای مادران زنان جوان ، موضوع بسیار جدی تر است. آنها به جرم جنایات خود به مجازات اعدام محکوم شده اند و تقریباً امیدی به تجدید نظرخواهی نیست. به خصوص در مورد یک مادر ، که پسران خود خواهان اعدام وی به دلیل مرگ همسرش هستند. در یک سکانس ، گروه زنان جوان به صورت حلقه ای در وسط سالن زندان خود نشسته و در مورد تاریخ ، عقاید و امیدهایشان به بحث و گفتگو می پردازند. اکثر آنها جامعه و سنت را به دلیل مخمصه ای که در آن قرار دارند سرزنش می کنند. برخی از آنها خود را مقصر می دانند.

آنچه که بیشترین بارز در فیلم است این است که وقتی دختری که قبلاً بازداشت شده بود برای بازدید به ملاقات می آید ، او این حقیقت سختگیرانه را بیان می کند که زندگی در خارج از زندان واقعاً بهتر از آن نیست. او بی جهت است ، قادر به یافتن چیزی برای اتصال به پیشرفت در جهان نیست. راجر ابرت در بررسی خود از یکی از فیلم های مورد علاقه من ذکر شده است ملکه راهزن، “این که فولان دیوی یک جنایتکار بود ، نکته ای مهم در جامعه ای بود که قوانین خود جرم علیه زنان است”. این وضعیت از دست دادن و از دست دادن است که صاحبان قدرت هرگز با همان معیار اخلاقی مطابقت ندارند که به طور مداوم مورد ضرب و شتم قرار می گیرند.

آهنگ بدون نام ، سایه های بی آفتاب ، و هزار قطع همه در حال حاضر در سینماهای مجازی جریان دارند.

https://www.youtube.com/watch؟v=dT2FX__uh4k

https://www.youtube.com/watch؟v=pvOGaBic–s

https://www.youtube.com/watch؟v=Gy_gWR0dEpY

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

DECADE OF FIRE: نگاهی حیاتی به تاریخ برنز جنوبی


با مرگ جورج فلویدمعترضین به خیابان ها فریاد زدند “من نمی توانم نفس بکشم” و “نه عدالت ، نه صلح”. فریادهای آنها برای عدالت در گوشه و کنار ملت و جهان شنیده می شود ، بسیاری از آنها تحت پیگرد قانونی هستند ، به خیابانها می روند و حمایت و همبستگی خود را نشان می دهند. آنچه در پی آن بود ، نمایشی نفسگیر از وحدت و تفاهم بود – هرچند که با تخریب و خشونت همراه بود.

با آتش زدن ایستگاه های پلیس ، مجسمه ها و شهرها ، بسیاری از افراد جامعه به دلیل سوزاندن مشاغل محلی خود و محلاتشان مقصر شناخته شدند. در حالی که دیگران این اقدامات را محکوم کردند ، با نگاهی به چشم انداز جوانان و سرگردانی که از فرصتی برای شرکت در هرج و مرج استفاده می کنند ، شما نمی توانید کمک کنید اما از تعجب دلایل آتش سوزی ، چهره واقعی پشت ماسک های ایجاد آتش سوزی شگفت زده نشده اید. و این اولین بار در تاریخ ایالات متحده نیست که این اتفاق افتاده است.

در دهه 1970 برنز جنوبی سوزانده شد و هر ساله دود ناشی از آسمان و هدر رفتن یک جامعه افزایش می یافت. در حالی که روزنامه ها و شهروندان جامعه برانکس جنوبی را سرزنش می کردند و آنها را به آتش زدن خانه های خودشان متهم می کردند ، بسیاری از آنها می دانستند که واقعاً چه خبر است – چگونه این همه اتفاق افتاد. به مدت یک دهه ، برانكس جنوبی سوزانده شد و منظره گور نیویورك را تغییر داد و هزاران نفر را آواره كرد. اما واقعاً داستان پشت آتش سوزی چه بود؟ آیا واقعاً جامعه‌ای بود که نابودی خودشان را به همراه داشت؟ یا آیا در بازی چیز بدتری وجود داشت؟ دهه آتش، از نویسندگان و کارگردانان گرتچن هیلدبران و ویویان وازکز، با عناصری که در حال بازی بودند و محاصره وقایعی که منجر به آتش زدن رویای آمریکایی می شوند ، مقابله می کند.

“میراث چه کسی هستیم”

اولین چیزی که متوجه آن خواهید شد دهه آتش خاطرات دلنشین است که راوی و سران صحبت باید با مخاطبان به اشتراک بگذارند. حتی اگر این موضوعی از دلهره و ویرانی بزرگ باشد ، عشق عمیق ریشه ای از جامعه آنها ، گذشته و حال ، وجود دارد که هنوز هم ادامه دارد. “جایی که ما ریشه های خود را تشکیل می دهیم بخشی از میراث کسانی است که ما هستیم.” ویویان وازکز. و در کل دهه آتشحتی در خونسردترین لحظه های خود ، این نقل قول طنین انداز است.

DECADE OF FIRE: نگاهی حیاتی به تاریخ برنز
منبع: فیلم Nut Red

چی دهه آتش در مورد “زمان آتش سوزی” می فهمد که در دهه 1970 شروع نشده است. در عوض ، زمان آتش سوزی ها نتیجه سالها تصمیم گیری و سیاست های صاحبخانه و مقامات دولتی بود. این طوفانی بود که سالها زیر سطح آن پدید آمد تا اینکه در آتش طمع و تفکیک طغیان کرد. Vivian Vazquez Irizarry، که نه تنها با نویسندگی و همکارگردانی بلکه روایت را روایت می کند ، از نیاز بینندگان برای درک پیش زمینه نیویورک قبل از دهه آتش سوزی – و دیدگاه مهاجران آگاه است.

وقتی او رویای پدربزرگش برای آمدن به آمریکا را توصیف می کند ، داستان او فوراً قابل ارتباط با اطرافیان است. برنز جنوبی برای کسانی که می خواستند دوباره کار خود را آغاز کنند و برای زندگی بهتر تلاش می کنند ، به یک پناهنده و خانه تبدیل شده بود. در حالی که مهاجران از پورتوریکو برنز جنوبی را ساختند ، همین امر باعث شد که ایرلندی ها و کسانی که از جیم کلاغ نیز در جنوب گریختند ، فرار کنند. و در حالی که در شهر و مناطق اطراف آن تفکیک وجود داشت ، جوامع و محلات برونکس جنوبی کاملاً یکپارچه بودند. احساس محکم جامعه و یک احساس مشترک از آینده وجود داشت.

“ما برنز جنوبی را نمی سوزاندیم”

مقدمات دهه آتش در سال های منتهی به آتش سوزی به چشم انداز شهر برانکس جنوبی و شهر نیویورک می پردازد و در توضیحات آن به طور مساوی مسافت و به خوبی اجرا شده است. با گذشت سالها چیزهای زیادی باید در نظر گرفته شود ، و رابطه بین دیدگاه جامعه و سیاست به خوبی متعادل است. وقتی وارد جنبه سیاسی سقوط برانکس جنوبی می شویم ، احساس ناراحتی وجود دارد که تماشای جامعه متروکه را توسعه می دهد. هرچه ساختمانهای برنز جنوبی سوخته و مغفول مانده باشد ، ابتدا شهروندان آن به فراموشی سپرده می شوند.

DECADE OF FIRE: نگاهی حیاتی به تاریخ برنز
منبع: فیلم Nut Red

رد لاینینگ توسط دولت نیویورک در دهه 1930 شروع به تخریب اجتناب ناپذیر برانكس جنوبی كرد. با پوشش قرمز ، مناطقی با جمعیت 5-10٪ سیاه یا پورتوریكا اکنون به عنوان یك محله رو به كاهش دیده می شدند. شرکت های بیمه و وام های رهنی هم اکنون می توانند شهروندان را تنها بر اساس مکانی که در آن زندگی می کنند ، انکار کنند. از اینجا ، نوسازی شهری در منهتن تصویب شد. با فروپاشی زاغه ها در این شهر ، شهروندان آواره راه خود را به South Bronx ، که آپارتمان های آنها برای ایجاد آپارتمان های بیشتر خریداری شده و بازسازی شده بودند ، رفت و آمد کردند و افراد بیشتری را در همان فضای مسکن نسبت به گذشته مسکن کردند. از اینجا ، برنز جنوبی به عنوان گتوها شناخته می شود.

در حالی که رسانه های خبری از سقوط خبر می دادند ، آنها به افراد ساکن آنجا تمرکز می کردند و نه آنچه که در آن زندگی می کردند. با نزدیک شدن این سیاست ها ، صاحبخانه ها شروع به اجازه خراب شدن ساختمان ها کردند. تعمیرات نادیده گرفته شد و گرما در زمستان روشن شد و مستاجران را مجبور به استفاده از اجاق گاز و بخاری بر روی سیستم برقی کرد که به روز نبوده و قادر به تحویل وسایل مدرن نبودند. همه اینها را با یک شهر روبرو ورشکسته کنید ، که کاهش بودجه آن شامل بستن بیشتر خانه های آتش نشانی در برنز جنوبی است زیرا “نکته چیست” – و شما دستور العمل فاجعه را داده اید.

در تاریکی ترین لحظه ها همیشه کسانی که امیدوار هستند وجود دارند

وقتی ساختمانها آتش گرفتند ، کمتر و کمتر به کمک برانکس جنوبی آمد. با ادامه این دهه ، ساختمانهایی که به هیچ وجه بازگشت صاحبخانه را نمی دهند ، به باندها می پرداختند تا ساختمان ها را به آتش بکشند. زندگی در خیابانها با غذای اندک و پول دادن بدون توجه به این کار توسط خیلی ها مورد استقبال قرار گرفته است. و به همین ترتیب شهر همچنان به آتش سوزی خود ادامه داد.

DECADE OF FIRE: نگاهی حیاتی به تاریخ برنز
منبع: فیلم Nut Red

اما حتی در مقابل همه اینها ، امیدی وجود دارد که هنوز هم طنین انداز است. امید به دانشگاه ، امید به وکالت ، امید برای بازسازی – امید به آینده. مانند دهه آتش با خاطرات دوست داشتنی از یک جامعه محبوب ، حتی در مواجهه با آنچه اتفاق افتاده است ، آغاز می شود ، همینطور مستند پایان می یابد. همانطور که زباله ها ، زباله ها و دوده ها ساختمان ها و خیابان ها را خالی می کنند ، کسانی هستند که حافظه برانکس جنوبی و جامعه را حفظ می کنند. آنها در آنجا هستند و دیگران را از طریق سخنان خود و مهمتر از همه ، اعمال خود به جلو سوق می دهند.

یک تصویر خام وجود دارد دهه آتش قادر به جذب برونکس جنوبی – خلوص روح انسان است. حتی در مواجهه با سختی ها و ناامیدی های شدید ، همیشه کسانی وجود دارند که مایل هستند از خاکستر برخیزند و دوباره شروع کنند.

همچنین ببینید

نتیجه: دهه آتش

هنگام تماشای دهه آتش، خودم را پیدا کردم که دوباره فکر می کنم طاعون توسط آلبر کامو. در مواجهه با بیماری شدید و فقر ، همیشه جرقه امید وجود دارد که زنده مانده است. در حالی که ممکن است امید در آینده باشد ، در افرادی که با ویروس و پیامدهای ناشی از آن مبارزه می کنند ، زندگی می کند.

من همین امید را در شهروندان برونکس جنوبی می بینم ، دهه آتش به آنها بستر برای صحبت و اطلاع رسانی می دهد. با استفاده از این مستند ، بینندگان نه تنها چشم انداز کسانی که آن را زندگی کرده اند ، دور می شوند و از دیدگاه رسانه ها بلکه از کسانی که همچنان آنرا زنده نگه می دارند چشم پوشی می کنند. دهه آتش یک مستند مهم نه تنها برای تاریخ شهر نیویورک بلکه برای تاریخ روح انسان است.

دیدی دهه آتش؟ چی فکر کردی؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!


Decade of Fire را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!