“هیچ دلیلی برای شناسایی چیزهایی که ما را از هم جدا می کند وجود ندارد”: مصاحبه با کریم صالح ، ستاره لوکسور

وقتی متصل شدم ، می گویم: “متاسفم که دیر کردم” کریم صالح. ما اینجا هستیم تا درباره فیلم جدید او بحث کنیم لوکسور، که در آن او – در کنار آندره ریزبورو – ستاره ها. من دقیقاً لحظه ای که قرار بود با او تماس بگیرم تماس گرفته بودم و بنابراین من را نگه داشتند. او می گوید: “آه ، ما اکنون اینجا هستیم”. “و این فقط پنج دقیقه کوچک است”. او هنگام صحبت بسیار نرم و آرام است و بلافاصله من را راحت می کند. گرچه نمی توانم او را ببینم ، اما او را به عنوان شخصیت او در تصویر می پردازم لوکسور، سلطان کاریزماتیک و عقب مانده تا نقطه عمودی نزدیک ، بدون زحمت و واقعی لبخند می زند.

متولد فرانسه از پدر و مادر لبنانی ، صالح به ظاهر استراحت خود را در ظاهر کرد استیون اسپیلبرگها مونیخ. از آن زمان او به طور مداوم در آمریکا کار کرد – جایی که اکنون زندگی می کند – در برنامه های تلویزیونی مانند شفاف، و از نظر جنایی دست کم گرفته شده همتا بازیگر جی.کی. سیمونز. او همچنین در ظاهر شد زینا دوراها امپریالیست ها هنوز زنده هستند! که بدون شک می توانست منجر به انتخاب شود دورا یک بار دیگر در لوکسور.

اگرچه او تصویر غیرحرفه ای را ارائه می دهد ، صالح بسیار پرشور و بیان است. گفتگوی ما شامل سفر ، معنویت ، منظر ژئوپلیتیک جهان در حال حاضر و پنهان شدن در هواپیما از آندره ریزبورو. تقریباً شبیه شخصیتی که در آن به تصویر کشیده شده است لوکسور، او آسان است که بتواند در مورد عقاید خود صحبت کند و صریحاً صحبت کند.

داریل مک دونالد برای استعلام فیلم: بنابراین این دومین فیلمی است که اکنون با زینا دورا ساخته اید (اولین فیلم The Imperialists Are Still Alive!) ، این دو تجربه چگونه مقایسه می شوند؟

کریم صالح: فکر می کنم ما هر دو در مراحل مختلف زندگی حرفه ای خود بودیم. که در لوکسور ما هر دو کاملاً در کار خود غوطه ور بودیم ، در حالی که به یک معنا ، ادامه داشتیم امپریالیست ها ماهیت آن کمی اجتماعی تر بود. لوکسور آنقدر ساکت و روانشناختی است که ما در زندگی درونی خود بسیار بودیم ، و از دور به یکدیگر می رسیدیم. در حالیکه امپریالیست ها در نیویورک ، درباره گروهی از افراد که با هنرمندان و یکدیگر ارتباط برقرار می کردند ، قرار داشت. یک عنصر اجتماعی در آن وجود داشت.

هر دو زینا و من تمایل دارم برای دستیابی به آن از سبک کاری که انجام می دهیم الگوبرداری کنم تا بین آنچه که می کنیم و نحوه رفتارمان انسجام ایجاد شود. آنها هر دو تجربه فوق العاده سرگرم کننده ای بودند و فکر می کنم روشی که من آنها را تجربه کردم واقعاً مطابق با سبک آنها بود. نیویورک بسیار سر و صدا ، بسیار اجتماعی بود. بلند بودیم ، در باشگاه ها بودیم. سرد بود! می دانید ، ما این لایه ها و لایه های لباس را پوشیده بودیم! چیزی فوق العاده گرم و هنرمندانه در این مورد وجود داشت.

لوکسور برای هر دوی ما یک تجربه کاملا مراقبه ای بود. این بدان معنی بود که ما شکل آن را حفظ می کردیم. ما از متن تقلید می کردیم.

چگونه درگیر شدی؟ امپریالیست ها هنوز زنده هستند؟

کریم صالح: خوب ، راهی که[[زینا و من]ملاقات تقریباً سرحال بود زیرا ما هر دو در نمایش BAFTA یک فیلم اردنی بودیم و او در پایان آن اکران به سمت من رفت و گفت “امیدوارم شما یک بازیگر باشید زیرا من به دنبال شخصی هستم که حس دقیق شما را داشته باشد انرژی و مشخصات “و من گفتم” من هستم! “

منبع: ساموئل گلدوین فیلم

به نظر خیلی پر سر و صدا میاد! بنابراین رابطه شما با زینا چه تاثیری در بازیابی شما داشت لوکسور؟

کریم صالح: طی این سالها اوقات را با هم می گذراندیم و بعضی اوقات بعضی از متن های او را که می خواند ، می خواندم. سپس او مرا فرستاد لوکسور اسکریپت تقریباً در شکل نهایی است. من عادت کرده بودم که کمی بیشتر درگیر روند او باشم. تصمیم گیری نکردن ، بلکه خواندن نسخه های مختلف متن. در این نمونه خاص ، این کار تمام شده برای من ارسال شد و بسیار مودبانه او از من خواست که به آزمایش بپردازم ، که فکر کردم ایده بسیار خوبی است.

آیا از تست شنیدن لذت می برید؟

کریم صالح: برای من ، ممیزی راهی برای شروع توسعه روابط شما با یک شخصیت است و همچنین راهی برای گفتن “این پیشنهاد من است ، چقدر می خواهید اصلاح کنید؟”

ما رویکردی کاملاً رسمی داشتیم. برای من فیلمنامه ای فرستاده شد و از من تست گرفت ، که این معمولاً در مورد غریبه ها اتفاق می افتد.

چه چیزی در مورد بود لوکسور فیلمنامه ای که شما را به خود جلب کرد؟

کریم صالح: دو چیز اساسی در مورد شخصیت دوست داشتم. اولین مورد این بود که او از توانایی فکری برخوردار بود. او یک دانشگاهی است ، می تواند خودش را بیان کند ، از مکانی کاملاً غیر منطقی یا احساسی کار نمی کند. چیزی که من از آن لذت بردم زیرا این همیشه در شخصیت هایی که به من پیشنهاد می شود صدق نمی کند! خیلی اوقات [I’m offered] این شخصیت های شگفت انگیز ، پیچیده از نظر عاطفی اما آکادمیک ترین یا منطقی ترین افراد نیستند.

من این واقعیت را که او یک باستان شناس بود را دوست داشتم ، زیرا این بدان معنا بود که او در احساس هویت خودش درگیر بود به روشی مسن تر از آنچه معمولاً انتظار داشتید ، با تمام تأثیرات ژئوپلیتیکی که توسط سی یا چهل سال گذشته تعیین می شود. وقتی این کشورها با پسااستعمار کشیده شدند ، مردم با ایده سوریه بودن همذات پنداری کردند ، این یک امر انتزاعی است که از دهه چهل آغاز شده است.

این واقعیت که او یک باستان شناس است ، به این معنی بود که او احساس خود را از چیزی تقریباً قدیمی برای حتی تعریف کردن گرفته است. بنابراین به نظر می رسید که این فرد باهوش از نظر خودش با چیزی قدیمی تر و جهانی تر ارتباط دارد.

وای. شما واقعاً روی شخصیت سرمایه گذاری کرده اید.

کریم صالح: و بعد این واقعیت را دوست داشتم که این یک داستان عاشقانه بود! من همچنین این واقعیت را دوست داشتم که زینا به اندازه کافی هوشمند و ظریف بود تا بتواند تمام بدبختی های آنچه در خاورمیانه می گذرد را در پس زمینه نگه دارد و از طریق روانشناسی حنا مقابله کند (آندره ریزبوروشخصیت) و از ذکر آن یا فیلمبرداری از آن خودداری کنید. از این طریق ، من فکر می کنم فیلمنامه بسیار ظریف بود و بهره برداری از آن نبود.

پنهان شدن از آندره

آیا قبل از شروع فیلمبرداری آندره را می شناختید یا این اولین باری بود که ملاقات کردید؟

کریم صالح: نه تنها نمی دانستم آندره قبل از آن – و من واقعاً از گفتن آن خجالت می کشم – اما به این دلیل آندره یک بازیگر فوق العاده با استعداد و شبیه آفتاب پرست است ، هر کاری که از او دیده بودم به معنای آن است که من از شخصیت هایی که او بازی می کند برداشت شدیدی دارم.

من به این کلاس بازیگری در الف می روم و همه در کلاس از من جوان ترند! بنابراین من گفتم “من این پروژه را انجام می دهم و آندره ریزبوروattached “و همه دختران کلاس من – که 20 و 30 ساله بودند – جشن گرفتند! می دانید ، آنها غرق شدند! آنها گفتند که او شگفت انگیز است ، و شروع کردند به گفتن اینکه در چه چیزی است. و وقتی آنها صحبت می کردند ، من هنوز آن را جمع نکردم ، زیرا من بیشتر از اینکه با بازیگر درگیر باشم ، با شخصیت درگیر هستم. من یک ماه وقتم را صرف ساختن رابطه سلطان با حنا در ذهن خود کرده بودم و نمی خواستم چیزی از این موضوع منحرف شود.

سرانجام ، من دیدم که این زن از قاهره به لوکسور در هواپیما است و فهمیدم که اینطور است آندره. من خیلی عصبی بودم و نمی توانستم خودم را معرفی کنم ، بنابراین so [laughs]. ما در مصر بودیم ، بنابراین من بیش از او ناشناس بودم. او می توانست به اطراف آن هواپیما نگاه کند و چند چهره را ببیند ، اما احساس کردم شبیه بودنم با مصری ها استتار شده است!

هاها این شگفت آور است ، شما از آندره ریزبورو پنهان شدید!

کریم صالح: خوب پس ما به فرودگاه لوکسور رسیدیم و چمدانم گم شد. ما را با همان ماشین به هتل منتقل می کردند ، بنابراین من گفتم “تو برو جلو ، من می خواهم با چمدان هایم معامله کنم”. سپس آندره گفت ، “نه ، من با تو می مانم”. و دور زدن همه دلهره و تعصباتی که ممکن است در مورد شخصی که چنین کار شگفت انگیزی انجام داده است داشته باشید ، تقریباً یک لحظه صمیمیت در فرودگاه اتفاق افتاده است که به ما امکان می دهد یک گفتگوی واقعی در مورد آنچه اکنون انجام می دهیم شروع کنیم و نه آنچه که ما انجام می دهیم. قبلاً انجام داده بودید ، می دانید؟

هنگامی که من با Zeina صحبت کردم ، ما در مورد آن قلب بحث کردیم لوکسور رابطه اصلی بین حنا و سلطان بود و بسیاری از فیلم غیر دیالوگ بود. این بدان معنی بود که شما و آندره باید این رابطه را با یکدیگر برقرار کنیم که عمدتا از طریق زبان بدن برقرار می شود. چطور بود؟

منبع: ساموئل گلدوین فیلم

کریم صالح: خوب معلوم شد که ما هر دو سلیقه ای در نحوه برخورد با چیزها داریم و آخرین کاری که هرکدام از ما انجام می دهیم – حتی با روش های مختلف – برنامه ریزی دقیق است. برنامه ریزی برای همه چیز ارگانیک نیست. کاری که انجام می دهم این است که ماهها به شدت آماده می شوم ، من رابطه عاطفی خود را با یک شخصیت خیالی به نام هانا برقرار می کنم ، به صحبت های او از طریق فیلمنامه گوش می دهم و از تجربیات خودم استفاده می کنم تا به او بافتی ببخشم. به محض رسیدن به مجموعه ، همه چیز از بین می رود. این اتفاقی می افتد که در لحظه اتفاق می افتد ، همان چیزی است که به نظر من تعریف عملکرد است.

ما یک جدول خوانده بودیم و هر دو در مورد شخصیتهایمان صحبت کردیم ، و آنچه در آن مرحله به سرعت فهمیدیم این بود که هر دوی ما کار زیادی انجام داده ایم و هر دو واقعاً درک شدیدی از اینکه در آن داستان چه کسانی هستیم داشتیم. این واقعاً ما را از دانستن اینکه می خواهیم با یکدیگر بازی کنیم راحت کرد. بنابراین اعتماد زیادی وجود داشت.

زینا همچنین به من گفت که 18 روز فیلمبرداری بوده است. او آن را به عنوان “گردباد” توصیف کرد. تجربه شما از شلیک چه بود؟

کریم صالح: خوب این عنصر اضافه شده برای رفتن وجود دارد بازگشت برای کار به خاورمیانه منظورم این است که من لبنانی هستم اما تقریباً بیست و چهار سال است که در خاورمیانه زندگی نمی کنم. من فقط گاهی اوقات مراجعه می کنم. گاهی اوقات برای کریسمس به والدینم می روم ، اما این تقریبا هر چهار سال یک بار است.

وقتی در خاورمیانه هستم اوضاع برای من کند می شود. تقریباً مثل این است که از بی وقت بودن آن لول می شوم و بنابراین برای من ، ترکیبی از یک برنامه شلوغ وجود دارد ، اما همچنین احساس می کند که به خانه رفته اید ، و نوعی راحتی که به همراه دارد.

نکته دیگر این است که من مجبور شدم کمی در آخرین لحظه تحقیق کنم. من مجبور شدم با راهنما بروم و همراه آنها از برخی از مناطق باستانی بازدید کنم. من می خواستم گشت بزنم و برای خیابان های لوکسور احساس خیابانی پیدا کنم ، زیرا قرار است مدت ها آنجا باشم. بنابراین لحظاتی وجود داشت که من در خانه بودم ، و لحظاتی بود که من یک جهانگردان بودم.

بازدید از آن مکانهای باستانی چگونه بود؟

کریم صالح: این به من فهماند که کجا هستم. احساس شلوغی نمی کرد احساس بسیار غوطه وری داشت … تقریباً احساسی.

معنویت لوکسور

در فیلم معنویت بسیار زیاد بود. آیا احساس کردید که لوکسور مکانی بسیار معنوی است؟

کریم صالح: به طور کامل. من فکر می کنم معنویت [the movie] بستری بود که داستان عشق بر روی آن بنا شد و بستری بود که داستان شفا برای حنا برای آن اتفاق می افتد ، و این یک چیز ملموس بود که ما در لوکسور تجربه کردیم.

جادوی آن این است که پیش از توحید است. انگ نیست. وقتی به ادیان ابراهیمی فکر می کنم ، به تفتیش عقاید فکر می کنم ، به فتوحات اسلامی خاورمیانه فکر می کنم ، به کشور اسرائیل فکر می کنم. هر وقت به دین توحیدی خود فکر می کنم ، اضطرابی ایجاد می شود زیرا من از تاریخ حامل آن هستم و برخی از آن بسیار دردناک و بسیار تفرقه انگیز است.

در حالی که وقتی کمی جلوتر می روید ، به نوعی از درک تاریخی آن ادیان فراتر می روید و ناگهان خود را به سمت چیزهای ناشناخته باز می کند. در آن گشودگی – در بی گناهی بسیار اساسی و اولیه – این ذهنیت را بهتر از آیینی که بیش از حد دیده ایم منعکس می کند. درگیر شدن با چنین آیین قدیمی از نظر معنوی آزاد کننده است و فکر می کنم [Luxor] واقعا از این بابت حامله بود

بله ، قطعاً من هم چنین احساسی داشتم. زینا خاطرنشان کرد که این یک فیلم بسیار به موقع است زیرا اکنون همه چیز در جریان است. این یک قطعه دوست داشتنی فرار بود که تماشای این دو نفر در حالی که در لوکسور قدم می زنند در حالی که در حال حاضر ، هیچ کس واقعاً نمی تواند جایی برود.

کریم صالح: بله ، من فکر می کنم قطعه فرار واقعاً مهم است. شما می دانید که ما چگونه گذشته خود را انتخاب می کنیم ، بنابراین همه تصمیم می گیرند “خوب ، زندگی من از آنجا شروع می شود ، هویت من از اینجا شروع می شود” درست است؟ همه به یک زمان خاص در تاریخ ملت خود ، یا یک زمان خاص در تاریخ دین خود ، یا یک زمان خاص در تاریخ شخصی خود مربوط می شوند تا بگویند “این همان واقعه ای است که من را تعریف می کند”. فراتر رفتن از آن ، رفتن به نقطه ای که تعریف نشده باشد و هنوز هم احساس کنید ارتباط با آن جوامع قدیمی بسیار رهایی آور است. این فرار است اما کیفیت متعالی آن نیز وجود دارد. این حسی است که شاید بتوانیم چشم انداز را نیز برگردانیم ، که همه چیز از سیاست و ایده هایی که می دانیم شروع نشده است.

چیزی بود قبل از. و چیزی که هنوز هم می توانیم با آن ارتباط برقرار کنیم. من فکر می کنم این افق ها و محدودیت های زندگی درونی را گسترش می دهد. من فکر می کنم در بازگشت بسیار مسالمت آمیز و لذت بخش وجود دارد.

به نظر می رسد شما معتقدید چیزهای زیادی می توان از آن تمدن ها و فرهنگ های قدیمی یاد گرفت.

کریم صالح: فکر می کنم واقعاً وجود دارد. در زمانی که این همه تفرقه و تفرقه وجود دارد – می دانید ، اگر حمله بیگانه ای صورت می گرفت ، مردم فکر می کنند که همه ما در برابر این چیز عجیب که از آینده ناشی می شود دور هم جمع می شویم ؛ در واقع ، ما در گذشته خود این توانایی را داریم که به تاریخ مشترک خود نگاه کنیم و برخی از ایده های تفرقه انگیز را که در طول این مدت برداشت کرده ایم ، از بین ببریم. من فکر می کنم این می تواند بسیار شفابخش باشد.

“ما چیزهای زیادی داریم که ما را متحد می کند”

این نکته بسیار جالبی است. بنابراین احساس می کنید که این ایده ها در جایی که امروز در جهان هستیم کاربرد دارد؟ همانطور که شما می گویید ، تفرقه انداز … جواب چیست؟

کریم صالح: من فکر می کنم ، برای من ، واقعاً مهم است که ما از ایده های خود در مورد “خود” فراتر برویم تا مفهوم تفرقه انداز از هویت ایجاد نکنیم. هیچ دلیلی برای شناسایی ما با چیزهایی که ما را از هم جدا می کند وجود ندارد. ما داریم خیلی زیاد که ما را متحد می کند و همچنین می توانیم از طریق آن تعریف کنیم وحدت بخشیدن عوامل و در آن داستان های وحدت بخش است.

در پانتئون مصر ، نه تنها از تاریخ ، تصویری از زندگی درونی ، تخیل وجود دارد. من فکر می کنم وجه مشترک همه ما ظرفیت تخیل ، توانایی تصور آینده است. و ما همچنین ظرفیت عشق را داریم و فکر می کنم تخیل و عشق چنین است اساسی اجزای ذات انسان است که برای متحد کردن ما در مورد این مفاهیم کافی است.

منظورم این است که نمی خواهم به نظر می رسم پاسخ به هر چیزی ، اما این چیزی است که من از آن می گیرم ، می دانید؟

منبع: ساموئل گلدوین فیلم

زندگی در لس آنجلس که از خاور میانه آمده چگونه است؟ آیا احساس می کنید تفاوت های اساسی در سبک زندگی وجود دارد؟

کریم صالح: خوب ، من در دهه 80 در لبنان بزرگ شدم ، و این مکانی بود که در اثر جنگ مذهبی از هم گسیخته بود ، می دانید؟ بیروت در دهه 80 … منظورم این است که امروز حتی با بغداد مقایسه نمی شود ، زیرا بغداد امروز احساس آشفتگی خودش است و به نظر من از یک نظر بسیار بدتر است.

آنچه در دهه 80 در بیروت آموختم این بود که در میان هرج و مرج کلی شما هنوز می توانید شکلی از ساختار را داشته باشید ، هنوز می توانید تحصیلات داشته باشید و هنوز هم می توانید مردم را دوست داشته باشید. مردم از طرف مقابل می خواست تعامل می کنند ، آنها می خواست با هم در تجارت باشید ، می دانید؟ خطوط تار هستند. حتی در درگیری ، هیچ طرف مشخصی وجود نداشت که همه چیز برای مذاکره باز باشد.

یک حس مشابه در لس آنجلس وجود دارد ، جایی که شما با سیستمی روبرو می شوید که بسیار سفت و سخت ، در ترجیحات فرهنگی و نژادی آن جا افتاده است ، اما سپس تعداد افرادی را می بینید که سعی می کنند چیز جدیدی در آن بیاورند. آنها در تلاشند افراد و داستانهای آنها را وارد کنند و داستانهایی را با مغایرت با هنجارهای تعیین شده همراه داشته باشند.

به تعبیری ، تقریباً مانند این است که من مهارت مذاکره با هالیوود را در دهه 80 از بیروت آموخته ام. [laughs] من با این دانش به مردم نزدیک می شوم که مهم نیست که هر چقدر هم که در راه آنها گیر کرده باشند ، چیزی به نظر نمی رسد. همیشه جایی برای مذاکره وجود دارد ، که انسانیت و کنجکاوی کسی را به خود جلب کند. حتی در درگیری.

آنها مناطق مختلف نبرد هستند اما روند مشابهی است.

به نظر می رسد بسیاری از تشابهات جالب بین دو دنیای مختلف وجود دارد.

کریم صالح: بله ، من فکر می کنم در دیالکتیک آن است. ما اکنون در مکانی زندگی می کنیم که سیاست هویت واقعاً همه چیز را پیش می برد و جنگ داخلی در لبنان یک بحران هویت بود. من فکر می کنم که این شباهت ها بسیار زیاد است.

نحوه پاسخگویی شما به دموکراسی و نحوه پاسخگویی شما به هرج و مرج کامل چیزهای کاملاً متفاوتی است و نمودهای آن مبارزات متفاوت است. اساساً مسئله هویت در همه کارهایی که انجام می دهم و در هر مکانی که می روم باقی مانده است. من فکر می کنم این چیزی است که من در برخورد با آن کاملاً تجربه شده ام.

کریم ، صحبت کردن با شما بسیار جالب بوده است. به من بگو ، آیا در آینده چیزی پیش رو دارید که بتوانیم منتظر آن باشیم؟

کریم صالح: آه ، بله ، من فقط یک فیلم شگفت انگیز با آن ساخته ام آندره نامیده می شود لطفا عزیزم لطفا توسط آماندا کرامر و من فکر می کنم که این یک شورش مطلق یک فیلم خواهد بود!

آه ، خوب است که شما دوباره با آندره کار می کنید.

کریم صالح: [laughs] بله ، ما از همکاری دوباره لذت بردیم.

تحقیق فیلم از کریم صالح بخاطر اختصاص دادن وقت خود برای صحبت با ما تشکر می کند.

کریم صالح به وضوح فردی بسیار معنوی است. نظر شما درباره معنویت در فیلم ها چیست؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

Luxor از تاریخ 4 دسامبر در دیجیتال و VOD در دسترس خواهد بود.


Luxor را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

LUXOR: سرگردانهای تنها در مصر

که در زینا دوراها لوکسور، خیلی اتفاق نمی افتد این یک شعر از یک فیلم است ، لحظه به لحظه با حوصله می رود و اجازه می دهد تا هر صحنه به آرامی شکل بگیرد. این به صبر و تمرکز به اندازه مساوی پاداش می دهد ، هرچند که هر دو را نمی طلبد درعوض ، هنگامی که تماشا می کنید تقریباً احساس می کنید از طریق اتر شناور هستید آندره ریزبوروحنا به طور عادی در اطراف شهر مصر مشهور در حال حرکت است ، و در مورد زندگی خود می اندیشد. کند ، مراقبه و دقیق است. رک و پوست کنده می تواند کششی برای تماشای در لحظات باشد ، با گام برداشتن به همان اندازه که یخبندان است ، اما در لحظات دیگر – به ویژه از ریزبورو – یک حس انسانی ، نرم و متحرک و جذاب وجود دارد که به نمایش گذاشته شده است. دو عاشقی که سعی می کنند شعله جوانی خود را بازیابند ، اشتیاق قبلی که آنها احساس می کردند. “آیا شما از دست نمی دهید که چقدر امیدوار بودیم؟” حنا در یک لحظه می گوید. و این ، بیش از هر چیز دیگری ، قلب آن است لوکسور.

حنا

حنا یک پزشک انگلیسی است ، از تجربه خود در مرز سوریه سوخته و از زندگی ناامید شده است. او به شهر لوکسور مصر ، جایی که قبلاً زندگی و عاشقش بود ، عقب نشینی کرد. در حالی که در آنجا گشت و گذار در شهر داشت ، خاطرات زندگی خود را یادآوری کرد و تلاش کرد تا با شعله قدیمی ، سلطان ()کریم صالح) هانا و سلطان با هم ، زندگی جداگانه خود را هنگام گشت و گذار در شهر ، بررسی تنهایی احساس شده و فداکاری هایی که برای زندگی به روشی که انجام داده اند ، بررسی می کنند. هیچ یک از آنها ساکن نشده اند. بدون ازدواج یا فرزندی برای خوب یا بیمار ، هر دو به شدت متمرکز بر کار هستند. در حالی که به نظر می رسد سلطان از تصمیمات خود راضی است ، اما حنا اکنون شروع به تعجب می کند که این کار برای چه چیزی انجام شده است. او از مرگ و رنجی که مشاهده کرده است آسیب دیده است و شما احساس می کنید که در شهر (و همراه سلطان) است تا زخم های خود را التیام بخشد زیرا زخم های دیگران را خوب کرده است. حیرت و محتوا در اطراف آنها بسیار زیاد است ، و اختلافات داخلی بسیار زیاد است.

LUXOR: سرگردانهای تنها در مصر
منبع: ساموئل گلدوین فیلم

کارتهای عنوان میان دوره ای به طرزی مفید هر بخش را جدا می کنند لوکسور در فصل. در اولی ، هانا خود را در حال نوشیدن در بار هتل با یک آمریکایی سرسخت (مایکل لندز) که به زودی او را به رختخواب می برد. او که بعداً از این تصمیم پشیمان شد ، در سکوت لباسهایش را می گیرد و در حالی که می خوابد از اتاق دزدکی می شود. بعداً ، همان کارت ها به ما خواهند گفت که هانا کجا می رود و در آنجا با چه چیزهایی روبرو می شود. این یک نشانه کوچک و زیبا است که برای فیلمی که به ظاهر چیزی بیش از لحظات زمان نیست ، به خوبی کار می کند. بازتابی از زندگی که اکنون برای حنا وجودی به نظر نمی رسد.

اگرچه حنا وقتی با او روبرو می شویم ، رواقی و محفوظ است ، اما وقتی او در کنار سلطان است ، به زودی این نما از بین می رود. صالحسلطان که به راحتی دوست داشتنی و جذاب است ، حنا را باز می کند و از طریق شکاف های روکش او ، می توانیم بیشتر ببینیم که او کیست. رابطه بین حنا و سلطان در رابطه اساسی است لوکسور، و هر دو ریزبورو و صالح آن را کاملا حمل کنید. شیمی آنها با هم بسیار جذاب است. آنها بی سر و صدا عزیز هستند ، در ابتدا با روشی دقیق اطراف یکدیگر را نوک می زنند و هرکدام سعی در درک دیگری دارند. ریزبورو هانا را با طبیعت متعارض ماه مهار می کند که به یاد می آورد اسکارلت جوهانسون که در گمشده در ترجمه، اما او عالی است که اجازه می دهد لحظات کمی از آسیب پذیری را پشت سر بگذارد. صالح در عین حال لبخندی عفونی و روشی بازیگوشانه دارد که در مقابل طبیعت ملایم و بدبینانه تر حنا قرار گرفته است. یک صحنه دیرهنگام وجود دارد که شاهد رقص هانا در هتل است و وقتی اتفاق می افتد تقریباً تکان دهنده است ، زیرا او تا آن زمان بسیار محکم مجروح شده است.

حنا + سلطان

در ابتدا ، عاشقانه آنها جزئی و محتاطانه است. در طول نیمه اول ، آنها با یکدیگر سازگار می شوند و آرام آرام افکار یکدیگر را تحریک می کنند. در نیمه دوم ، ما بیشتر به گذشته آنها می پردازیم (به معنای تقریباً واقعی ، سلطان باستان شناس) و شاهد درگیری های داخلی هستیم که اغلب روابط را به هم می ریزد. با عمل سوم ، احساس می کنیم که بین آنها جابجایی وجود دارد ، اما با گفتگوی پراکنده و عدم تنش ، وقتی می آید احساس می شود که کمی خسته کننده است. هر چند هر دو ریزبورو و صالح در بیرون آوردن شخصیت هایشان در دوزهای کم ، ایجاد مراقبت از شما ، پرورش زمینه ای که واقع بینانه و طبیعی به نظر برسد ، عالی نیستند ، عدم وجود سنگین بودن روایت باعث می شود که بیننده هرگونه کاتارزیس واقعی را از اتصال خود بدزدد. شاید اینگونه نباشد دورادر هر صورت قصد آن است ، اما دشوار است احساس نکنید که ممکن است برای یک بازده قابل قبول تر باشد.

LUXOR: سرگردانهای تنها در مصر
منبع: ساموئل گلدوین فیلم

در جای دیگر ، زلمیرا گاینزافیلمبرداری کاملا زیبایی است. شهر لوکسور با تمام شکوه و عظمت باستانی اش ، گاهی شن و ماسه و تقریباً افسانه ای تصرف می شود. هیروگلیف های باستانی دیوارها را می پوشانند ، دنیزهای شهر با کمال میل در پس زمینه می گردند و دوربین به آرامی همه آن را جابجا می کند ، گویی که سعی دارد هر لحظه را خوشبو کند. این یک سفر زیبا و جذاب از یک فیلم است ، به اندازه کافی برای ترغیب کردن شخص به سفر به این گوشه کوچک جهان ، و به نظر می رسد هوشمندانه با مالیخولیای تنومند که خود حنا احساس می کند مطابقت دارد.

نتیجه

برای اطمینان، لوکسور صبر برخی را آزمایش خواهد کرد. این آهسته است ، گاهی اوقات ناامید کننده است ، و عاشقانه مرکزی به طور کامل بازدهی ندارد که ارزش آن را برای تلاش دارد. با این حال ، هر دو ریزبورو و صالح بسیار عالی هستند و چنان شیمی بزرگی را با هم دفع می کنند که لحظاتی که به هم متصل می شوند لحظاتی است که برمی خیزد لوکسور بالا در کنار این فیلمبرداری باشکوهی وجود دارد که شهر زیبایی را که نام خود را به فیلم داده برجسته می کند و اطمینان می دهد – اگر هیچ چیز دیگری نباشد – بینندگان آن را فریبنده می یابند.

در نهایت ، این یک داستان از پشیمانی های مبهم و آسیب های زندگی است. یک عکس فوری زیبا از یک زوج که سعی در درک همه اینها دارند. فقط برای این ، یک ساعت زیبا است و اگر می توانید کندی را ببخشید و به خود اجازه دهید در آن غرق شوید ، لوکسور با نگاهی دوست داشتنی و غیر عاطفی به زندگی ، این صبر را پاداش می دهد ، که ارزش آن را دارد.

Luxor یکی از چندین فیلم سینمایی است که یک شهر را به عنوان یک شخصیت اصلی بازی می کند. آیا می توانید به دیگران فکر کنید؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

Luxor در تاریخ 4 دسامبر در دیجیتال و VOD در ایالات متحده منتشر می شود.


Luxor را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!