AMMONITE: یک داستان زیبا از تنهایی که به عنوان یک عاشقانه ثبت شده است

من مطمئن نیستم که آیا آمونیت به سادگی یک عاشقانه است. بازاریابی پیرامون آن هر کاری که می تواند انجام دهد تا به من بگوید که هست اما احساس می کنم نویسنده / کارگردان هستم فرانسیس لی در اینجا چیز دیگری ایجاد کرده است این یک درام آرام و آرام است ، با هدایت یک دست ثابت ، در مورد دو زن کاملا متفاوت اما به همان اندازه منزوی که در یکدیگر شرکت می کنند. از ابتدا تا انتها ، خودم را مجذوب خود می کنم لیحساسیت ها و قدرت گرفتن او بر فضای فیلم ، اما به همان ترتیب ثابت ، فیلمنامه پس می رود و فاصله سرد را حفظ می کند.

دو نمایش منحصر به فرد ، اما چیزی از دست رفته است

کیت وینسلت دیرینه شناس انگلیسی بریتانیا ماری آنینگ را به عنوان زنی خسته از آنچه دنیا برای آرزوها و آرزوهایش انجام داده است ، شکل می دهد. او روزهای خود را با حفاری و جستجوی فسیل سپری می کند ، اما همیشه هوای شکست بر او غلبه دارد. او کنار ساحل قدم نمی زند ، این یکی از وینسلتاین نمایش ها از نظر احساسی محدودتر هستند ، اما این کار با دقت و احساس زیاد انجام می شود. شاید برخی از اینها را باید حساب کرد لی همچنین.

AMMONITE: یک داستان زیبا از تنهایی که به عنوان یک عاشقانه ثبت شده است
منبع: نئون

در همین حال، سایورس رونانشارلوت مورچیسون زنی است با ضعف و شکنندگی زیاد ، به دلیل یک فاجعه شخصی چنان آسیب دیده که بیشتر روزهای خود را در رختخواب می گذراند. خوب یا بد ، فیلمنامه آن را به ساخت ترجمه می کند رونان بیشتر اوقات ساکت قطعاً عزیمت برای او.

وقتی به صورت جداگانه به آنها نگاه می کنم ، به وضوح دو نمایش منحصر به فرد و ظریف را می بینم. با این حال ، وقتی آنها را با هم می بینم ، تقریباً تا یک ساعت دیگر اوضاع شکل نمی گیرد. این بیشتر به این دلیل است که فیلمنامه گفتگوی زیادی را برای این دو شخصیت ایجاد نمی کند تا بتوانیم برای توسعه شیمی کار کنیم ، حداقل تا زمانی که ما واقعاً مستقر شدم لی اندیشه ها.

بر روی کاغذ، آمونیت به نظر نمی رسد برای شخصیت های آن چیزی ایجاد شود. انتظار ، انتظار یا امیدی برای اینکه داستان کجا می رود کم است. این فیلم مانند یک سری لحظات بازی می کند. هر لحظه به خوبی درک شده و با دقت ساخته شده است ، اما بسیاری از آنها فقط به تنهایی می ایستند ، نه اینکه به مرحله بعدی منتهی شوند و بر روی لحظه بعدی بنا شوند.

اگر چشمانتان را کوتاه کنید ، می توانستید ببینید که چگونه داستان می تواند منجر به چیزی کاملاً اوج گیرانه شود. یک ضرب و شتم داستانی در پانزده دقیقه آخر فیلم اتفاق می افتد ، جایی که می توانید بگویید هر دو شخصیت در پایین ترین حد خود قرار دارند ، و تنها چیزی که می توانم در مورد آن بگویم این است که کاش خیلی زودتر اتفاق می افتاد. این فیلم ناگهان بالا گرفت و جالبتر شد و در آستانه پایان است. همه اینها به ساختار و گام برداشتن برمی گردد. باعث میشود آمونیت یک نمایش سرد و دور که در بازه های پراکنده به بیننده پاداش می دهد.

و هنوز هم مرا آزار می دهد

و با این حال ، در آن فواصل ، فیلم به زیبایی کار می کند.

حتی اگر شارلوت در طول بازی دوم فیلم با مری ارتباط برقرار می کند و با او ارتباط برقرار می کند ، روشن است که آنها دنیای کاملاً متفاوتی هستند.

من معتقدم این است آمونیتبزرگترین نقطه قوت: نحوه برخورد این دو زن بین آنها و دیوار آنهاست. مری آن را می بیند و به سختی سعی می کند آن را تکان دهد. چرا امتحان کنید؟ او تمام زندگی خود را با این دیوارها زندگی کرده است ، که توسط مردان و سایر نیروهای اجتماعی خارج از کنترل او قرار گرفته است. شارلوت ، زن جوانی که تمام زندگی خود را در آن طرف زندگی کرده است ، از دیدن وجود دیوار امتناع می ورزد. او فقط نمی خواهد تنها باشد. در اعماق قلب ، مری نیز همین احساس را دارد.

AMMONITE: یک داستان زیبا از تنهایی که به عنوان یک عاشقانه ثبت شده است
منبع: نئون

و بنابراین … وقتی این دو نفر سرانجام با هم کاری را انجام می دهند. هنگامی که سرانجام این دو به جلو حرکت می کنند ، زمانی که پیشرفتی بین آنها وجود دارد ، و امتیاز توسط داستین او هالوران و فولکر برتلمن دزدکی حرکت می کند ، فیلم شروع به کار جادوی خود می کند.

آمونیت: این یک مخاطب دوست داشتنی پیدا خواهد کرد

در زمان، آمونیت می تواند ناامیدکننده و بسیار دور از آن باشد که بتوان کاملاً از آن قدردانی کرد. من یک داستان از تنهایی و چگونگی شکل گیری آن در طبقات اجتماعی را می بینم. من دو زنی را می بینم که با تنهایی از راه های مخالف با این تنهایی کنار می آیند که اتفاقاً همین حالا همگرا می شوند. اما من همچنین دو نمایش عالی را می بینم که هرگز جرقه ای را به وجود نمی آورند.

علیرغم مشکلات اضافی من در مورد ساختار فیلم و گام برداشتن ، هنوز هم دوست دارم آن را دوست داشته باشم. من می خواهم آن را دوست داشته باشم زیرا می دانم لی، وینسلت، رونان، و همه بازیگران و خدمه قلب و روح خود را در این ریختند. هر صحنه ای را نشان می دهد.

در پایان ، من فکر می کنم به لیدست زدن به زیبایی لحظه های او بسیار شکننده است به طوری که با یک نگاه اشتباه می توان آنها را از دست داد. من به موسیقی و صداهای ساحل بادی و هیزم های چوبی ساختمانهای قدیمی فکر می کنم. بعد از پیش پرده ها ، پوسترها ، مبارزات اسکار و صورتحساب مداوم چه چیزهایی آمونیت ، من اطمینان دارم که مخاطب مناسب را پیدا خواهد کرد.

دیدی آمونیت؟ نظر شما در مورد فیلم چیست؟ در زیر به اشتراک بگذارید!

Ammonite اکنون در سینماها بازی می کند و در Premium On Demand در تاریخ 4 دسامبر اکران می شودهفتم، 2020


آمونیت را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

کوین لی

در تابستان 2011 ، کوین اولین پروژه خود را در استودیوی یونیورسال در مورد سقوط هواپیما از جنگ جهانیان ساخته استیون اسپیلبرگ فیلمبرداری کرد. او بیش از 8 سال تجربه بازاریابی و نویسندگی در زمینه سینما ، از فیلم های پرفروش گرفته تا فیلم های هنری خارجی را دارد و به داشتن “انتقاد سخاوتمندانه فیلم آزاد ذهن” شهرت یافته است. امروز وی در حال تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در زمینه تولید فیلم است.

PRINCESS RITA: رویاهای عشق در ایالت آفتاب

اینترنت پر از شگفتی است – و هرچه جامعه در کنار آن رشد کرده است ، ما اکنون به همان اندازه که از تصاویر بی پایان گربه و تلفیق های ویدئویی نوستالژیک آگاه هستیم ، از مشکلات و خطرات آن آگاه هستیم. که در بلر واترزshort فیلم کوتاه برنده جایزه پرنسس ریتا، میل به ارتباط انسانی بر بدگویی که به هر جنبه دیگر از تعامل ما با کسانی که ما نمی شناسیم ، خونریزی می کند.

تنهایی تنظیم کننده بیمه بلند مدت

در جنوب فلوریدا ، تنظیم کننده بیمه ای بدون نام (فدور استر) به زنی به نام ریتا ، یک شاهزاده خانم در یک سرزمین دورافتاده برای او ایمیل می کند که او با دقت زندگی و امور مالی خود را تنظیم می کند تا او را به آمریکا منتقل کند. از طریق یک سری ایمیل که حاوی صدای صوتی است که در مقابل تصاویر یک زندگی انفرادی در جاده روایت می شود ، ناامیدی برای یک ارتباط انسانی به آرامی آشکار می شود.

PRINCESS RITA: رویاهای عشق در ایالت آفتاب
منبع: بلر واترز

وی واقعیت زندگی خود و آینده ای را که در انتظار او است ، توصیف می کند و او را برای ناخوشایند بررسی املاک آسیب دیده و خانه های سیلاب و پیرزنی که به مرور سقوط کرده اند ، آماده می کند ، در عین حال وعده می دهد که او را نیز ملکه همه چیز کند. [his] زندگی برنج مالوریفیلمنامه خیلی ناگفته باقی می ماند ، اما روایت گسترده تری می تواند از بین برود و ترک کند: دختری که نسبت به این عاشقانه اینترنتی شک دارد ، همکارانی که احساساتش را برای ریتا جدی نمی گیرند ، و احساس روزافزون انزوا و انزوا بیشتر می شود. که به سرعت به هر جنبه ای از زندگی او حمله می کند.

جهانی کهنه در لباس پاستل

پرنسس ریتا فیلمی از تضادهای ظریف است که از یک داستان داستانی منحرف می شود که به راحتی می تواند به عنوان یک داستان هشدار دهنده ساده لوحانه اینترنت گفته شود. مدیر بلر واترز به فلوریدا با آفتاب سفید که در لبه ها فرو رفته است ، می پردازد ، نه مقصد تعطیلات که در بروشورهای آژانس مسافرتی دیده می شود یا در پست های اینستاگرام فیلتر شده است.

تنظیم کننده بیمه از یک متل کنار جاده به دیگری منتقل می شود. یکنواختی پیراهن پیراهن بژ و شلوار قهوه ای که خیلی بالای مچ پای او تمام شود ، بیانگر طبیعت یکنواخت و تکراری شغل وی است. او هرگز آنها را از بین نمی برد ، به جز شناور مختصری در استخر متل: آبهای فیروزه ای با یک استخر صورتی روشن در یک لحظه نادر از سرعت برای شخصیت شناور برخورد می کنند.

PRINCESS RITA: رویاهای عشق در ایالت آفتاب
منبع: بلر واترز

واتر این موجود را با جهان تقریباً غرق در پاستیل ، شبیه به این ، تضاد می کند شان بیکرتصویری از متل بنفش در پروژه فلوریدا. واتر‘ساختمان ها نعناع سبز و سفید هستند و کل صفحه را برای لحظه ای کوتاه پر می کنند. نقاشی های دیواری از فلامینگوها بر روی دیوارها و صحنه های آرام آب و در عین حال فیلمبردار وجود دارد لوگان فلوید تضمین می کند که مخاطب دائماً از عمل فاصله گرفته است. او از عکسهای دید چشم پرنده و عکس های طولانی طرفداری می کند ، و به محض اینکه منتظر پاسخ ریتا باشید ، تنظیم کننده را به آرامی ناامید تر می کند.

آمیختن داستان و کارایی

چیزی که بسیار شگفت انگیز در مورد آن وجود دارد وجود دارد پرنسس ریتا از توصیف بوی او – در رؤیاهای تنظیم کننده – مانند “نارنگی گرم” گرفته تا لحظه های تأمل ، هنگامی که او به درون اقیانوس های آرام سرگردان می شود تا تصویری بسیار خاص بگیرد ، احساس مکان و احساس در هر صحنه معرفی می شود. .

PRINCESS RITA: رویاهای عشق در ایالت آفتاب
منبع: بلر واترز

در حالی که زمان اجرای فیلم کوتاه است ، با گذشت کمتر از ده دقیقه ، واتر و بقیه بازیگران و خدمه موفق به ساختن یک محیط خود مختار شده اند که نیاز به توضیح و نمایش کمی دارد. همه چیز در این دنیای کوچک کاملاً به تصویر کشیده شده است ، و آنقدر پر جنب و جوش است که ماهیت متضاد تنهایی تنظیم کننده و وابستگی فزاینده او به رابطه او با زنی که هرگز ملاقاتش نکرده بیشتر می شود – بیشتر از آنچه که می شد اگر بیشتر با آن تیراندازی می کرد. لنزهای واقع گرایانه. با عملکردی لطیف از استر و لحن کاملاً مطلوبی واتر این ثابت می کند که کیفیت آن است ، نه کمیت ، که باعث می شود یک فیلم ارزشمند باشد.

فیلم کوتاه مورد علاقه شما چیست؟ نظر زیر بگذارید!

همچنین ببینید

اوضاع بعد از شماره 7: جوانان بی صدا (2012) قسمت 1

پرنسس ریتا اکنون برای تماشای Vimeo و YouTube در دسترس است.

https://www.youtube.com/watch؟v=mhMHXv1zovU

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

رز دیموک

رز دیموک

رز یک منتقد مستقل فیلم است که برای فیلم Lies White Lies ، Screen Queens و Film Daze نوشت. او عاشق تریلرها ، شخصیت های زن عالی ، آل پاچینو و سینمای چند زبانه است.

عشق ، نگاه و تنهایی در FLEABAG فصل دو

Fleabag فصل دو با شاهکار صحنه مهمانی شام افتتاح می شود. شخصیت تیتراژ Fleabag ، (نویسنده و ستاره ، Phoebe Waller-Bridge) با پدر تازه متعهدش ، پدرخوانده افتضاحش ، خواهرش که از او متنفر است ، و همسر شوهر خواهرش مهمان نهایی برای Fleabag غریبه است – یک کشیش جذاب (اندرو اسکات) که انتخاب شده است تا مراسم عروسی آینده پدرش را به عهده بگیرد. ما مانند Fleabag ، هرگز نام واقعی او را نمی یابیم ، بنابراین او با نام مستعار اینترنت “Hot Priest” شناخته می شود.

“هیچ کس در 45 دقیقه از من سؤال نکرده است”: این صحنه شام ​​وحشتناک

صحنه شام ​​یک امر فریبنده و قابل پیش بینی است ، با یک دوز سالم از تجاوز غیرفعال که بطور ریز تحت پوشش رفتارهای مودبانه محصور است. Fleabag ، که با روابط خانوادگی بویژه از زمان مرگ مادرش که بیشتر شبیه او بوده است ، تلاش کرده است و بیشتر اوقات شام نادیده گرفته می شود. او به همان اندازه در دوربین مستقیم می گوید که این نمایش برای آن شناخته شده است (این خطوط یک تجرب مدرن هستند که به غیر از شکسپیر ، صرفاً سریعتر و با استفاده از منابع بیشتر به استمناء می پردازند). Fleabag با سرگرم کننده ای به دوربین نگاه می کند و می گوید: “هیچ کس در 45 دقیقه از من سؤال نکرده است”. به جز ، او نیامده است که حکم خود را به اتمام برساند زیرا هات کریست را قطع می کند و از او می پرسد “پس چه می کنی؟”

عشق ، نگاه و تنهایی در FLEABAG فصل دو
Fleabag (2019) – منبع: Amazon Studios

Fleabag از نظر بصری شوکه شده است که هر کس در جدول می تواند به زندگی خود علاقه نشان دهد و برای لحظه ای مورد توجه و تماس چشم ثابت قرار گرفته ، از او غافل می شود. بعداً در قسمت قسمت ، راه های دو بخشی با او وجود دارد که شماره اش را به او می دهند: “اگر به کسی احتیاج دارید که با او صحبت کند یا … من آنجا خواهم بود. من همیشه آنجا هستم. “

این آغاز داستان عشق ممنوع و سوزش آهسته است که بیش از شش قسمت نیم ساعته گفته شده است. (لطفاً توجه داشته باشید ، اسپویلرهای پیش رو).

“این یک داستان عاشقانه است”: Fleabag و Hot Prift

علیرغم سیاست های کشیش کشیش ، این دو به آرامی عاشق می شوند (حداقل در ابتدا از لحاظ پلاتونی). آنها به تنهایی و کتاب مقدس و بحث های مذهبی پیوند می خورند. او اولین کسی است که به دلیل مرگ و میرهای اخیر مادر و بهترین دوستش ، واقعاً آسیب پذیر است. او نخستین کسی است که سوگند میهن کشیش را با او می شکند. عشق آنها البته محکوم به شکست است.

Fleabag ، بدون دوستی و رابطه پرتنش با خانواده ، به کمبود توجه عادت کرده است. دو فرد نزدیک زندگی او ، مادر و بهترین دوست او ، درگذشتند و او در یك فصل اول با دوست پسر او دوباره و مجدداً جدا شد. به عنوان کسی که هنوز آماده صحبت کردن در مورد غم و اندوه خود نیست ، و از رابطه جنسی گاه به گاه برای “گمراه شدن از خلاء فریاد درون قلب خالی من” استفاده می کند ، در این انزوا عاطفی دوردست و خود تحمیل شده احساس راحتی می کند.

عشق ، نگاه و تنهایی در FLEABAG فصل دو
Fleabag (2019) – منبع: Amazon Studios

اما پس از آن Hot Priest وارد می شود ، کسی که واقعاً به او علاقه مند است. کسی که بعد از سؤال از او سؤال می کند. کسی که او را به طریقی که مدت هاست مورد اعتراض قرار نمی گیرد ، به چالش می کشد.

و Fleabag آماده این سطح از توجه نیست.

“کجا فقط رفتید؟”: عاشقانه جالب توجه

در یکی از بهترین لحظات سریال ، Hot Priest از کافه گینه خوک Fleabag بازدید می کند ، که او با بهترین دوست مرده Boo شروع کرد. او که کاملاً مجذوب اوست و از ضررهای اخیرش آگاه نیست ، با پشتکار در مورد مادر ، بهترین دوست و کافه خود سؤال می کند. او ، به وضوح حاضر نیست در مورد غم و اندوه اخیر خود با او صحبت کند ، دلسرد می شود و سعی می کند موضوع را تغییر دهد. هرچه Fleabag پررنگ تر شود ، او بیشتر به دوربین نگاه می کند.

مخاطبان همیشه نوعی دوست با فلابگ بوده اند ، کسی که “همیشه آنجاست”. کسی که افکار را با آن در میان می گذارد ، از مرگ مادر و بهترین دوست او ، کسی را ندارد که به او اعتماد کند. در فصل دو ، قسمت دو ، Fleabag به درمانگر خود اعتراف می کند (فیونا شاو، نامزد امی برای این صحنه است) که او از مخاطبان به عنوان محرمانه خود استفاده می کند ، جانشین دوستان واقعی.

وقتی Hot Priest او را تحت فشار قرار می دهد تا در مورد خانواده اش صحبت کند ، عصبی می شود ، عقب می کشد و جلوی دوربین می رود: “او واقعاً کمی آزار دهنده است”. به جز او متوجه می شود که دقیقاً مانند همه چیز راجع به او توجه می کند. “کجا رفتی؟” او سؤال می کند ، “مثل این است که شما ناپدید شوید. چی به من نمیگی؟ ” Fibabag وحشت را زیر نظر او گرفت و او را دور کرد و وانمود کرد که نمی داند در مورد چه چیزی صحبت می کند. Hot Priest ادامه می دهد ، “من فقط سعی می کنم شما را بشناسم”. “خوب من این را نمی خواهم” ، قبل از اینکه از او بخواهید کافه را ترک کند و از بحث و گفتگوهای بیشتر در مورد آن بپرهیزد ، “فلاباگ” به حالت دفاعی به عقب برگشت.

عشق ، نگاه و تنهایی در FLEABAG فصل دو
Fleabag (2019) – منبع: Amazon Studios

کارولین Framke در مورد اهمیت این لحظه برای Variety نوشت:

“با هر قسمت گذشت ، کشیش تلاش های خود را برای عقب نشینی به درون خودش و فاصله گرفتن از خود ادامه می دهد … دفاعیاتی که او با دقت ایجاد کرده است از زمان مرگ بو و مادرش در مواجهه با توجه و مراقبت او جدا می شود. و با این کار ، بزرگترین ترس فلابگ رسماً به حقیقت پیوست: دیوارهای او که از لحاظ استراتژیک شامل آن دیوار چهارم است ، در حال سقوط هستند. “

این رابطه کامل مربوط به Fleabag و Hot Priest است که یکدیگر را به چالش می کشند. داغ کشیش Fleabag را از انزوا خود تحمیل می کند و باعث می شود تا واقعاً در مورد احساسات خود صحبت کند ، حتی تا جایی پیش می رود که او را ، یک ملحد اصرار ورزیده ، به او اعتراف کند. Fleabag ایمان تنهایی Hot Hot Priest را با وسوسه های عشق و رابطه جنسی و همراهی آزمایش می کند ، تنها این است که وی در نهایت اهمیت خدا را در زندگی خود دوباره کشف کند.

عشق و توجه در بانوی پرنده و فلابگ

اخیراً زیاد در مورد عاشقانه های Fleabag و Hot Priest فکر می کنم ، زیرا من فصل چهارم Fleabag را دو بار دوباره تماشا کردم امسال. هرچه بیشتر به داستان عشق آنها فکر می کنم ، بیشتر به این خط فکر می کنم گرتا گرویگ سال 2017 آمدن فیلم سنی ، بانوی پرنده:

“آیا فکر نمی کنید که آنها یکسان باشند – عشق و توجه؟”

این سؤال برای لیدی برد ، ارشد دبیرستانی (نامزد اسکار چهار بار اسکار) مطرح می شود سائورسه رونان) توسط معلمش ، خواهر سارا (لوی اسمیت) زمینه عشق ، عشق عاشقانه نیست بلکه عشق به زادگاه شخصی است. خواهر سارا ، پس از خواندن مقاله برنامه کالج لیدی برد ، یادداشت می کند که “شما به وضوح عاشق ساکرامنتو هستید”. لیدی برد ، که فیلم را صرف صحبت کردن در مورد بیزاری خود برای کالیفرنیا کرده است ، و مایل به انتقال “به ساحل شرقی ، جایی که فرهنگ با مشاهده خواهر سارا اشتباه گرفته شده است: “من می كنم؟”

خواهر سارا اصرار دارد ، “شما در مورد ساکرامنتو بسیار محبت آمیز و با چنین مراقبت بنویسید”. لیدی پرنده سرخ می کند. “من فقط آن را توصیف می کردم” ، او با اعتراض می گوید ، “حدس می زنم که توجه می کنم”. به این خواهر سارا پاسخ می دهد: “آیا فکر نمی کنید که آنها یکسان باشند – عشق و توجه؟”

همچنین ببینید

بررسی SXSW 2019: ALICE: توانمند سازی برای زنان ، روشنگری برای همه
عشق ، نگاه و تنهایی در FLEABAG فصل دو
لیدی برد (2017) – منبع: A24

این سخنان در آخرین تماشای من از Fleabag در ذهن من تکرار شد ، زیرا من اشاره کردم که چگونه دوباره و دوباره کشیش تنها کسی است که به نظر او ، به نظر او ، در احساساتش به زندگی Fleabag علاقه مند است. او به وضوح او را دوست دارد ، و او به وضوح او را دوست دارد ، آنها فقط آن را به روش های مختلف نشان می دهند:

او ، یک ملحد ادعا ، دوباره و دوباره به کلیسای خود می رود تا در جمع شرکت کند ، داوطلب شود ، دعا کند ، گپ بزند ، ببوسد. او ، یک ناظر مداوم ، تنها فرد جهان است که نحوه عقب نشینی او از واقعیت را متوجه می شود و در صحبت با مخاطب احساس راحتی می کند. آنها یکدیگر را می بینند ، به یکدیگر توجه می کنند و عمیقاً یکدیگر را دوست دارند.

وقتی اولین بار دیدم بانوی پرنده در سال 2017 ، من واقعاً نفهمیدم که خواهر سارا در تلاش بود چه بگوید. تا اولین بار ندیدم Fleabag سال گذشته ، که این همه برای من حس شده بود.

“آیا فکر نمی کنید که آنها یکسان باشند – عشق و توجه؟”

بله ، بله ،


Fleabag را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!