سری HAUNTING مرگ را از دو موقعیت بررسی می کند

هر کجا که سفر کنم همیشه به تور ارواح می روم. اکثر شهرها آنها را دارند ، تورهای غروب غریب. قتلهای خشونت آمیز ، تاقچه هایی که مردم از آن می پریدند ، زیرزمین های پنهان جایی که فعالیت های غیرقانونی در آنها انجام می شد ، چیزهایی که مردم محلی برای قرن ها در مورد آنها زمزمه کرده اند ، همه برای دیگران از آنجا عبور می کنند و از آنها درآمد کسب می کنند. مطمئناً یک هیجان سرگرم کننده است ، اما مهمتر از همه ، این داستان ها بی عدالتی ها و تراژدی هایی را حفظ می کنند که به اندازه موارد موجود در موزه های آنها درباره مردم آنجا زندگی می کنند. آنچه که به دست می آورد نیز نشان می دهد ، این حقه بزرگی است که داستان نویسان می دانند و تعداد کمی از آنها در سال های اخیر بهتر از مایک فلانگان.

خواه اقتباس یا ایجاد داستان های خودش ، فلانگان تبحر وزنی را نشان داده است بدون اینکه در مورد تله ژانر خجالتی باشد. دکتر بخواب، بازی جرالد این قطعات خودآگاه نیستند که باعث ایجاد عشق به آن شده یا از آن اصطلاحاً وحشت زده متنفر باشند. جهنم، فلانگانرا Oculus در مورد یک آینه خالی از سکنه است دقیقاً چیزهای برجسته نیست. اشباح ، وقایع ماوراالطبیعه ، ذهن های پیچیده وجود دارد و بله ، پرش از ترس در سراسر کار او ، و او به اندازه کافی باهوش است که می داند هیچ شرمنده ای از جمله آنها نیست ، و نه آنها را از داشتن حقایق عمیق در وحشتش منع می کند.

شاید به همین دلیل است که برخی از واکنشهای اولیه نسبت به Haunting of Bly Manor ولرم بوده اند. پیگیری برای محبوب خود Haunting of Hill House سریال در Netflix (آغاز آشکاری از دلهره آور به عنوان یک مجموعه گلچین کاملاً خاص) یک داستان ترسناک کاملا متفاوت است ، داستانی که بسیار کندتر و ترسناک تر است. این هنوز هم یک داستان شبح است ، هنوز هم پر از افراد جن زده است ، اما رابطه آنها با موضوع اصلی سریال مرگ و تأثیر آن بر زندگی ما بسیار متفاوت است به طوری که قسمت دوم نمی تواند به اندازه وحشت بزرگ و دلهره آور باشد که باعث می شود بسیاری از فلانگانرا کار ، از جمله خانه تپه، یک غذای سرحال

خانه تپه توانست افراط کند زیرا این یک داستان ترسناک سنتی است. مانند بسیاری از کسانی که قبل از آن آمده اند ، این در مورد پذیرش مرگ به عنوان بخشی از زندگی است. شخصیت های آن هرگز از دست دادن زودهنگام مادرشان در خانه تیتراژ را پردازش نکردند و از آن زمان بیداد می کنند. بنابراین ، داستان آنها داستانی خونگرم تر است ، به راحتی راحت تر می توان در ضرب های آشنا قرار گرفت. در مقابل ، بزرگسالان گرفتار می شوند Bly Manor به نظر می رسد که اگر این قوانین خاص نیست ، این بازی را می داند. آنها اجتناب ناپذیر بودن مرگ را یکپارچه کرده اند و ادامه می دهند ، ثبات آنها باعث می شود که روایت خیلی فوری نیست. آنچه که ناسازگاری آنها را نفی می کند ، گام بعدی در رابطه ما با مرگ است: چگونه با آن زندگی می کنیم؟

وحشت از دانستن ضررهایی که برای ما وارد می شود ، بسیاری از افراد را در مسیر خود متوقف می کند ، آنها را در زندگی کم ارتباط و آرزو دستگیر می کند. این زندگی آرام تر از کسانی است که با مرگ می جنگند اما به سختی شادتر هستند. این دام دیگری است ، این خودآگاهی ، راهی دیگر است که مرگ می تواند زندگی ما را کنترل کند. غلبه بر آن یک مبارزه آرامتر است ، شکست در انجام این کار بیش از ترسناک بودن و غیره Bly Manor هنوز هم یک داستان ترسناک است ، اما داستانی که لزوماً لحنی متفاوت از آن داشت خانه تپه.

برای کسی که زنگ می زند

تفاوت فاحش بیشتری بین خانه تپه و Bly Manor از شخصیت هایی که در تارهای مافوق طبیعی خود گرفتار شده اند. خانه تپه از خانواده کرین ، به ویژه پنج کودکی که در دوران کودکی توسط خانه تیتراژ وحشت زده شده اند و پس از آن تا آنجا که می توانند از ضربه روبرو شده اند ، دارای خانواده ای است. این گروه آنچه را که برای مدت طولانی تجربه کرده اند انکار می کنند و برای فرار از سرنوشت خود با دندان و ناخن می جنگند. شخصیت های Bly Manorدر مقابل ، دسته ای بسیار کم جنب و جوش هستند. به نظر می رسد باغبان ، سرآشپز ، خانه دار و یک جفت یک مانور قدیمی انگلیسی نسبت به Crains کمتر به عذاب آور خود وابسته هستند ، با این وجود آنها کسانی هستند که جنون را بیرون می کشند و از همه مهمتر به هم می چسبند.

سری HAUNTING مرگ را از دو موقعیت بررسی می کند
Haunting of Hill House (2018) – منبع: Netflix

هرکسی که با داستان سرایی سازگاری داشته باشد این را به شما می گوید Bly Manor یک ردیف دشوارتر برای حرکت در زمین است و نیاز به ایجاد ارتباط بین شخصیت ها بدون لنگر پیوندهای خانوادگی دارد. در عوض ، آنها از دو داستان عاشقانه استفاده می کنند ، یکی با پیشرفت فصل و دیگری برای سالها. هر دو از این اخلاق کلان تغذیه می کنند که زندگی با مرگ به معنای زندگی علی رغم آن است ، مسیر هر رابطه هزینه و نتیجه گرفتن توصیه را نشان می دهد یا خیر.

هانا خانه دار و سرآشپز اوون کسانی هستند که این کار را نمی کنند. داستان آنها یک تراژدی محض است ، یک مورد از زمان نامناسب. هر دو در دوره رکود به سر می برند ، اوون فقط برای مراقبت از مادر در حال مرگ خود و هانا در حال بهبودی از یک ازدواج ناموفق به بلای بازگشت. به نظر می رسد که آنها مدتی یکدیگر را دوست داشته اند ، اما خود را بیش از حد از دست داده اند که تلفات انباشته دارند و نمی توانند گام هایی به سمت یکدیگر بردارند.

این واقعیت که هانا از لحظه شروع فصل مرده است ، فاجعه را از بین می برد. در تمام مدت زمانی که با آنها هستیم ، آنها هرگز فرصتی برای کنار هم بودن ندارند ، حتی وقتی که آنها را معاشقه و مراقبت می کنیم و یکدیگر را می بینیم. مالیخولیای این دلتنگی حتی آشکار کردن وضعیت روحانی هانا ، پرهیز از یادآوری مستمر او از ملاقات با اوون و سرنوشت محکومیت آنها برای ساختن یک زندگی مشترک با یک مشت سنگین تر است. آنها درست در مقابل هم بودند اما برای انجام حرکتی خیلی کند بودند و در واقع دیگر وقتشان به اتمام نرسیده بود.

همین اشتباه توسط باغبان ، جیمی و جفت بزرگ ، دنی انجام نشده است. وقتی دانی برای مراقبت از بچه های خانه حاضر شد جرقه هایی بین این دو پرواز می کند ، اما طبیعت از هر دو محافظت می کند و قصد برقراری رابطه ندارند. اگرچه حداقل آنها فرصتی دارند و اراده آنها در مورد سingال آنها قلب نمایش است.

مسئله این است که با جهش به این معنی است که آنها چیز ارزشمندی برای از دست دادن دارند ، یک چشم انداز مجازات کننده ، به ویژه هنگامی که ارواح Bly Manor به آنها نزدیک می شوند. اما زمانی که Bly Manor درک خود را به دنی می دهد و انتخاب سختی پیش روی زن و شوهر است ، ماوراuralالطبیعه اساساً به یک دستگاه داستانی عقب می رود.

این رویکردی نیست که مشابه رویکردی است که در یکی از کتابهای مورد علاقه من استفاده شده است ، کازو ایشی گورورا هرگز مرا رها نکن. این یک داستان علمی تخیلی است که از یک برنامه شبیه سازی انسانی برای بررسی طول عمر کوتاه استفاده می کند. نکته مهم این است که وقتی با مرگ و میر مواجه می شویم و نه برخی از مبارزات dystopian علیه سیستم ، مهم می شود. مطابق با ایشی گورو، بسیاری از خوانندگان از عناصر علمی تخیلی عقب مانده ناامید شده اند ، همانطور که تصور می کنم ، مردم آخرین قسمت از Bly Manor راهی عجیب و غریب پیش پا افتاده برای جمع بندی یک داستان ارواح. دانی و جیمی غوطه وری می کنند و زندگی مشترکی را می دانند که می دانند زمان کمرنگ شدن روحشان در درون دنی ، زمان آنها را کوتاه می کند. اما آنها در این زمان خوشحال هستند ، از روشی که قبلاً هرگز نبوده اند ، خوشحال کننده هستند ، فاجعه نمایشی ، خرد کننده روابط آنها وقتی دوباره ظاهر می شود و این دو باید همه چیزهایی را که ساخته اند از دست بدهند. پیچ و تاب چاقو این است که این سرنوشت هر رابطه ای است ، واقعاً با وجود عنصر ماورا طبیعی فقط برای کوتاه کردن بازه زمانی و تأکید بر فاجعه.

هیچ یک از زوجین از مرگ فرار نمی کنند زیرا این یک قسمت اجتناب ناپذیر از زندگی است ، و این وحشت است ، نه؟ اینکه چاره ای پیش روی ما این است که یا از زندگی واقعی خودداری کنیم ، و با این کار هم درد و هم شادی را به حداقل برسانیم ، یا از زمانی که در اختیار داریم استفاده کنیم و هر کدام را به شدت احساس کنیم.

سری HAUNTING مرگ را از دو موقعیت بررسی می کند
The Haunting of Bly Manor (2020) – منبع: Netflix

از طرف دیگر ، بچه های Crain حتی توانایی یک رابطه سالم را ندارند. آنها بیشتر تلاش می کنند خانه تپه، در حالی که روابط خانوادگی آنها در بهترین حالت تیره است ، خود را در یک رابطه عاشقانه شکسته می یابند. عدم موفقیت یا عدم موفقیت این افراد به دلیل ساده نبودن آنها ، عدم تمایل آنها برای مقابله با آنچه در آن خانه اتفاق افتاده است باعث شده است آنها دیوارهای بسیار بلندی بسازند و حتی در صورت لزوم نمی توانند از آنها عبور کنند.

استیون معتقد است که مشکلی در او وجود دارد که هرگز نباید منتقل شود ، شرلی هر چیزی منفی را پشت آرایش یا چهره ای سخت پنهان می کند ، تئو رد کردن درد بیش از حد لازم در زندگی او را رد می کند ، لوک خود را در مواد مخدر از دست می دهد ، و نل ، او حتی نمی تواند تصمیم بگیرد که در کدام جهت فرار کند. اما همه آنها به طریقی یا دیگری در حال دویدن هستند تا جایی که هیچ کس نمی تواند به اندازه کافی برای کمک نزدیک شود.

انزوای آنها فاجعه بزرگ است خانه تپه، عدم حضور آنها و کمک به یکدیگر در نتیجه مرگ نل و تقریباً از بین رفتن کل خانواده. تا زمانی که آنها دویدن را متوقف نکنند ، یا به عبارت دقیق تر ، شروع به دویدن به سمت یکدیگر و آن خانه نمی کنند ، آنها واقعاً خوشحال می شوند.

اگرچه رفتن به آن خانه و یکدیگر به معنای مقابله با مرگ است به گونه ای که هرگز نتوانسته اند. این قوس آنهاست ، و از این طرز تفکر خارج می شوند که مرگ یک چهره تهدیدآمیز و تهدیدآمیز است ، سلطه آن در زندگی چنان وحشتناک است که حتی نمی توانند مستقیماً به آن نگاه کنند. در مقابل ، این ترس طاقت فرسا هرگز در شخصیت های این کشور وجود ندارد Bly Manor. آنها در صورت لزوم با کمال میل به سوی مرگ فرار می کنند ، همیشه وقتی تهدید می شود یا هزینه سنگینی را متحمل می شود ، خود را نشان می دهند ، پاداش فرصتی برای داشتن چیزی معنی دار است قبل از اینکه ضربه مهلکی وارد کند.

خانه و دلهره آور

خانه ها و ارواحی که این مجموعه گلچین را مانند یک قطعه احساس می کنند ، جلوه های فیزیکی نسخه های مختلف فصل از مرگ هستند ، این بد بزرگی است که برای رسیدن به سطحی از آرامش باید با شخصیت های آن روبرو شود. از آنجا که این دو فصل در مورد دو ایده بسیار متفاوت از مرگ هستند ، این عناصر ترسناک باید با مدهای کاملاً متفاوتی ارائه می شدند. Bly Manor نمی تواند چهره ترسناکی باشد که هیل هاوس دلیل آن بوده است زیرا مرگ در زندگی جیمی ، دانی ، هانا و اوون یک ویژگی دستگیر کننده نیست ، و نه می تواند Crains با چنین مکان خطرناکی مانند Bly Manor جفت شود.

برای Crains مرگ شخصی است. عبور از مادر آنها طبیعی نبود ، مهم نیست که چطور آن را در سر خود چرخانده اند. او را گرفتند ، او را ربودند ، انگار که یک نیروی متفکر تصمیم گرفت که او را از آنها جدا کند. این نوع مرگ شما را علامت گذاری می کند و شما را جستجو می کند ، و بنابراین حضوری است که باید از آن ترسیده و نفرت داشته باشید.

سری HAUNTING مرگ را از دو موقعیت بررسی می کند
The Haunting of Hill House (2018) – منبع: نتفلیکس

بنابراین هیل هاوس مکانی ترسناک و نفرت انگیز است. دیواره های آن می پوسند و اشباح موجودات تیره و تار هستند که ساقه می شوند و فریب می دهند. خود خانه به عنوان تغذیه از خانواده توصیف می شود و به نظر می رسد در طول سریال آنها را به عقب برمی گرداند ، سازماندهی می کرد و از بین می برد. معلوم می شود که نل به معنای واقعی کلمه توسط خودش تحت تعقیب قرار گرفته است ، نمونه بارزتری از نحوه معلق شدن مرگ بر روی خواهر و برادر است.

این یک زمان خوب ترسناک را رقم می زند ، اما چنین حضوری فعال هرگز برای Bly Manor مفید نبوده است. شخصیت های این فصل منفعلانه تر به مرگ نگاه می کنند ، چیزی که در آن فقط بخشی از زندگی است و بنابراین Bly و ارواحش احساس طبیعی تری دارند.

دلیل اینکه بلی به دام آن تبدیل شد را بیان کنید: یک زن. زنی منظم ، زنی که در زندگی با اراده و ظلم بود ، اما همچنان زنی با عصبانیت قابل درک. او به تنهایی بلای را به مکانی تبدیل کرد که مردگان در آن معلق هستند ، حتی این اثر یک محصول جانبی است و نه یک مجازات عمدی.

مرگ در Bly به حدی با زندگی مرتبط است که ارواح ساکن آن به سادگی مانند گذشته ادامه می دهند. چراغ روشنایی همچنان به روشنایی بنزین ادامه می دهد ، سرایدار به مراقبت ادامه می دهد و زن پر از عصبانیت که باعث همه آن شده همچنان خشمگین است. اما حتی در این حالت ، شبح اصلی طعمه او را نمی زند. افرادی که تحت طلسم او قرار می گیرند در زمان نامناسبی در مکان نامناسبی قرار دارند ، به طور تصادفی از راه او عبور کرده و در خشم او غرق می شوند. آیا مرگ نیز اغلب برای ما اتفاق می افتد. قافیه و عقل از پنجره بیرون می رود و در لحظات نامناسب دچار بیماری یا حادثه می شویم ، گاهی اوقات اصلاً دیدن آن را نمی بینیم.

این نوع خطر غیر شخصی و دوسویه تا نحوه نمایش ارواح Bly گسترش می یابد ، و تصاویر وحشتناکی را که در هیل هاوس زندگی می کنند پشت سر می گذارد و به جای اینکه به ما ارواحی با چهره هایی که به طرز ناخوشایند پاک شده اند ، بدهد. این بلافاصله اتفاق نمی افتد ، تازه تبدیل شدگان به مرده هنوز قابل تشخیص هستند. در عوض با گذشت زمان ، جلوه ای جسمی از فراموشی آنها رخ می دهد.

زمان و خرابی های آن جنبه بسیار اساسی رابطه ما با مرگ است ، خصوصاً اگر شخصی زمان را خطی و مرگ را نقطه پایانی می داند. در هر دو مورد اینگونه نیست Bly Manor یا خانه تپه، اگر چه. هردو خاطره ای دارند که با رشد شخصیت ها به زمان حال فرو می روند و از نو تغییر شکل می یابند ، با توجه به تفاوت این روایت ها ، شباهت عجیبی دارد. این بدان معنی است که این اثر خانه ها یا برس های این شخصیت ها با ماورا طبیعی نیست بلکه در عوض چرخش برخی مشاهدات برجسته تر است.

اگر گرداب های هیل هاوس و بلی مانور پایان زندگی را نشان می دهند ، شاید این ثابت است که نشان دهنده زندگی است. به هر حال داشتن کمی وقت تنها چیزی است که به ما اطمینان می دهد. زمان فرار از یکدیگر و آسیب رساندن یا ظاهر شدن و دوست داشتن یکدیگر است. آخر ما خواه ناخواه فرا می رسد ، اما ما وقت داریم که کسانی را که می خواهیم باشیم بسازیم ، از جمله اینکه چگونه ما را به خاطر می سپارند. و ما هرگز نمی دانیم که چه مدت باید آن را انجام دهیم.

چه فکری کردی دلهره آور سلسله؟ به نظر شما چرا این دو فصل خیلی متمایز هستند؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

مصاحبه با Chyna Robinson ، مدیر NO ORDINARY LOVE

سال گذشته ، Chyna Robinson جهت دار نه یک عشق معمولی، یک هیجان جذاب در مورد دو زن در ازدواج های سو in استفاده. این مخاطب خود را بین دو تجربه بسیار متفاوت ، اما بسیار واقعی از خشونت شریک زندگی صمیمی متمرکز می کند. ما قهرمانان آن را دنبال می كنیم زیرا آنها متوجه می شوند كه آنها در معرض خطر هستند ، و ما در حال تعلیق احشایی هستیم كه آنها فرار را در نظر می گیرند. نه یک عشق معمولی با واقعیت های زشت بسیاری از روابط سو ab استفاده کننده روبرو می شود ، زیرا دوستان و خانواده بازماندگان و همچنین م institutionsسساتی که ظاهراً مفید هستند ، با سو استفاده مشارکت می کنند.

نه یک عشق معمولی در چندین جشنواره فیلم برنده جایزه شد و یکی از 21 فیلم سینمایی آمریکایی بود که در بیست و چهارمین جشنواره سالانه فیلم سیاه آمریکا نشان داده شد. رابینسون ، خارج از مدار جشنواره او ، به همان اندازه که در فیلمنامه نویسی و کارگردانی اش بصیرت دارد.

فرانسس مائورر برای تحقیق در مورد فیلم: بسیار ممنونم که به نمایندگی از فیلم تحقیق با من صحبت کردید. دیدار شما بسیار خوب است! تبریک می گویم برنده جایزه و نامزدی شما نه یک عشق معمولی.

Chyna Robinson: متشکرم!

بگذارید ابتدا در مورد مضامین به طور خلاصه صحبت کنیم: کسی باید چه چیزی را برای ورود به فیلم بداند؟

Chyna Robinson: خوب، نه یک عشق معمولی داستان دو زنی است که متوجه می شوند ازدواج های ایده آل آنها روندی خطرناک به خود گرفته است. هر دو شوهر این زنان یک راز کوچک کثیف دارند: آنها زندگی خود را به روشی متفاوت از زندگی پشت درهای بسته به جهانیان ارائه می دهند ، بنابراین حتی افرادی که به آنها نزدیک هستند نیز مشکوک نیستند که چه خبر است. برخی از مضامین عاشقانه و امید ، و همچنین دروغ ، اسرار و ترس در داخل این فیلم است که ما آن را هیجان مغزی می دانیم. ما واقعاً واقع بینانه به روابط دستکاری کننده و تهدید کننده زندگی که بخشی از خشونت شریک زندگی صمیمی است ، می نگریم.

مصاحبه با Chyna Robinson ، مدیر هیچ عشق عادی
منبع: فیلمهای CGB

خیلی تاریک است نحوه برخورد با چنین موضوعات تاریک و پیچیده ای برای اولین فیلم داستانی شما چگونه بود؟ روند شما در آنجا چطور بود؟

Chyna Robinson: خوب ، مسائل تاریک و سو abuse استفاده وجود دارد ، اما باز هم این تفاوت بین ساخت یک فیلم مستند و یک فیلم داستانی است. بنابراین با ایجاد تعادل بین این مسائل و صحنه هایی مانند آواز خواندن مادر و دختر در آشپزخانه ، لحظات خنده شدید و رقصیدن و عاشقانه بودن زیر نور شمع ، این کار را خوشایند کردم ، بنابراین در کل فیلم سو abuse استفاده فیزیکی بی امان وجود ندارد. به نوعی من آن را متعادل کردم بنابراین فقط یک فیلم تاریک نبود. این یک نگاه کاملا واقع بینانه در یک رابطه بود ، بنابراین لحظات خوب و لحظات نه چندان خوبی وجود دارد.

بله ، قطعاً طیف وسیعی از این روابط سمی را نشان داد. با توجه به آنچه شما گفتید ، تفاوت این فیلم سینمایی با یک مستند را که سو abuse استفاده یا روابط سمی را به تصویر می کشد چگونه می بینید؟ فکر می کنید استقبال متفاوتی از آنها می شود یا تأثیرات اجتماعی متفاوتی دارند؟

Chyna Robinson: قطعاً به طور متفاوتی از آنها پذیرایی می شود. مستندها راهی زیبا برای به اشتراک گذاشتن یک داستان با مخاطبان است. من فکر می کنم آنها واقعاً می توانند بسیار مثر باشند. اما من همچنین فکر می کنم که یک فیلم مستند در مورد سو aboutاستفاده بسیار دشوارتر از یک فیلم داستانی درباره همان موضوع است ، فقط به این دلیل که شما به زندگی شخصی که آن را پشت سر گذاشته یا آن را پشت سر گذاشته است نگاه می کنید و واقعاً قادر به فرار به آن جهان داستانی نیست. من توانستم مجوز خلاقیت بگیرم و یک داستان داستانی با شخصیت های خیالی بنویسم و ​​آن را برای افرادی که حتی به موضوعات اجتماعی ، به ویژه سو abuse استفاده علاقه مند نیستند ، سرگرم کننده کنم ، اما همچنین برای کسانی که هستند معتبر باشند. بنابراین در پایان ، فیلم ثابت کرده است که واقعاً برای همه نوع مخاطب روشنگر است. ما از طرف تماشاگران فیلم و بازماندگان سو abuse استفاده ، و طرفداران DV ، واقعاً بازخورد مثبت گرفته ایم [domestic violence] آگاهی نیز هست.

آیا احساس می کردید که چنین اثری با معنا و مفهوم اجتماعی را ایجاد می کنید یا گاهی اوقات طاقت فرسا است؟

Chyna Robinson: می دانید چه چیزی ، باید بگویم هنگام فیلمبرداری اصلاً طاقت فرسا نبود. روند تحقیق و نوشتن مقاله بسیار دشوارتر بود. من دو ماه به تحقیق درباره خشونت شریک زندگی صمیمی پرداختم ، با مردم صحبت کردم ، در دادگاه و مواردی از این دست با دادستان نشستم. اما وقتی پا به صحنه می گذارم ، کارگردان می شوم. متن در آن مرحله نوشته شده است. در آن زمان مسئولیت من این است که اطمینان حاصل کنم از نظر عاطفی بازیگران و عوامل فیلم خوب هستند و ما قادر به انجام کاری هستیم که برای ساخت فیلم باید انجام دهیم. بنابراین ایجاد روابط با خدمه و بازیگران بسیار مهم است تا ما به یکدیگر اعتماد داشته باشیم و با یکدیگر باز باشیم. و سپس برای نه یک عشق معمولی EP ما [executive producer] همیشه سر صحنه بود ، که معمولاً چنین نیست ، اما او واقعا یک سیستم پشتیبانی عظیم برای من بود.

مصاحبه با Chyna Robinson ، مدیر هیچ عشق عادی
منبع: فیلمهای CGB

و صحبت از بازیگران شما ، بازیگران و خدمه شما که من شنیده ام بسیار متنوع و توسط زنان هدایت شده است ، درست است؟

Chyna Robinson: آره کاملا ، آنها کاملا بودند. به عنوان یک فیلمساز زن سیاه پوست ، مهم است که من بتوانم داستانهایم را از دریچه منحصر به فرد خودم تعریف کنم. من قطعاً می خواهم در مورد سیاه پوستان و زنان سیاه پوست و خانواده های سیاه بنویسم ، اما فقط در اینجا متوقف نمی شود. من عاشق گفتن داستان های جهانی هستم ، و فقط یک چیز دنیا نیست. نه یک عشق معمولی یک داستان زن محور است ، که توسط زنان نوشته ، تولید ، کارگردانی ، ویرایش و از دیدگاه خانم های برجسته ما نشان داده شده است. برای من مهم است که زنان همان فرصت مشابه با همتایان ما را داشته باشند و داشتن یک بازیگر و خدمه متنوع نیز به همان اندازه مهم است. برای من واقعا دیوانه است که سیاه پوستان و سایر رنگین پوستان هنوز برای دستیابی به فرصت های برابر در صنعت می جنگند. اما در مجموعه ما ، ترکیبی زیبا از مردم را مقابل دوربین و پشت سر خود داشتیم.

این فوق العاده است شما در تحقیق خود برای ورود به دادگاه و انجام تحقیقات عملی زیادی اشاره کردید. چگونه دیگر این دیدگاه ها را که به شما کمک می کند چنین تجربیاتی از خشونت صمیمانه شریک زندگی را در این فیلم ایجاد کنید ، درگیر کردید؟

Chyna Robinson: خوب ، وقتی شروع به تحقیق کردم ، من یکی از افرادی بودم که وقتی به فکر سو abuse استفاده می افتادم ، به جسمانی فکر می کردم. فکر کردم فقط ضربه زدن ، لگد زدن و همه این موارد است. اما هر چه بیشتر بخوانم و بیشتر که با کارشناسان و بازماندگان سو abuse استفاده صحبت کنم ، بیشتر فهمیدم که سو abuseاستفاده اشکال بسیار مختلفی دارد. من می خواستم انواع مختلفی را که می توانم در فیلم وارد کنم بدون اینکه غیر واقعی جلوه کنم. من می خواستم داستان را از طریق دیدگاه های دو خانم برجسته خود تعریف کنم زیرا اغلب اوقات ، داستان های خشونت شریک زندگی صمیمی از دیدگاه مرد با یک کارگردان مرد روایت می شود. صدا دادن به زنان مهم بود. بنابراین ، در این تحقیق ، من با 23 زن بازمانده از سو abuse استفاده صحبت کردم ، و آنها نه تنها داستان های خود را برای من تعریف کردند ، بلکه ترس ها و تردیدهای خود در مورد ترک را برای من تعریف کردند. آنها قبل از اینکه حتی متوجه شوند در روابط سوus استفاده می کنند ، از عشقی که به سو ab استفاده کنندگان داشتند ، برای من گفتند. من از هیچ بخشی از داستانهای آنها استفاده نکردم ، اما شجاعت و صراحت آنها قطعاً به من کمک کرد تا واقع بینانه بنویسم.

این یک تحقیق عملی بسیار چشمگیر است.

Chyna Robinson: [Laughs] آره. سنگین بود اما کاملاً ارزشش را داشت.

به نظر شما فیلمسازان وظیفه دارند در کارهای خود به موضوعات اجتماعی از این قبیل بپردازند؟

Chyna Robinson: نه من فکر نمی کنم که آنها چنین کنند. من فکر می کنم که فیلمسازان وظیفه دارند در کار خود اخلاقی داشته باشند ، اما من مطمئناً فیلمنامه هایی را نوشتم و خواهم نوشت که لزوماً به موضوعات اجتماعی نمی پردازند. این ممکن است داستانی باشد برای فرار از خواب ، یا خندیدن. شما می دانید ، مانند یک داستان عاشقانه مناقصه با انتهای آب نبات. اما لازم نیست که همه مسائل اجتماعی در اطراف ما اتفاق بیفتد ، زیرا بسیاری از ما روز به روز آن را حمل می کنیم. بنابراین ما به فرار خود نیز نیاز داریم.

مصاحبه با Chyna Robinson ، مدیر هیچ عشق عادی
منبع: فیلمهای CGB

آیا وقتی می گویید اخلاقی ، منظور شما از لحاظ تولید ، درگیر کردن دیدگاه های مختلف است؟ این مثلاً در مورد یک فیلم عاشقانه یا یک فیلم اکشن چگونه صدق می کند؟

Chyna Robinson: وقتی می گویم “اخلاقی” ، منظورم این است که فرهنگ هنری زیادی در فرهنگ هنری دارد. و همه موافق نیستند ، و این خوب است زیرا ما دوباره مجوز خلاقیت داریم و داستان های تخیلی ایجاد می کنیم. اما برای من ، یک نکته پیش می آید که شما باید در گفتن مبارزه شخص دیگری دقیقاً مراقب باشید ، زیرا شما نمی توانید آن را درک کنید و آن را تجربه نکرده اید. یک جمله وجود دارد ، “قلم خود را در خون شخص دیگری فرو نبرید.” وقتی می گویم اخلاقی در مقابل غیراخلاقی است تقریباً همین است که من به آن اشاره می کنم.

فکر می کنم فیلم شما یک فیلم بسیار مهم است. شما به چه پیامی امید دارید نه یک عشق معمولی برای مخاطبان ارسال می شود؟

Chyna Robinson: خوب ، ما این فیلم را برای همه ، برای بازماندگان ، برای افرادی که فقط یک فیلم تعلیق خوب را دوست دارند ، ساخته ایم. پیامی که دوست داریم بینندگان با آن ترک کنند این است که به عزیزان خود توجه کنید ، کسانی را که مدتی است از آنها نشنیده اید بررسی کنید و پرچم های قرمز فیلم را از نظر ذهنی یادداشت کنید. در صورت نیاز روابط خود را دوباره ارزیابی کنید ، زیرا سو abuse استفاده همیشه کبودی به جا نمی گذارد.

وای. از بصیرت شما بسیار سپاسگزارم و دوباره به خاطر جشنواره جشنواره فیلم تبریک می گویم. آیا جایی وجود دارد که مخاطبان بتوانند از انتشار آن چشم پوشی کنند نه یک عشق معمولی؟

Chyna Robinson: ما در حال حاضر روی توزیع کار می کنیم ، اما در حال حاضر چند جشنواره آینده داریم. بعدی بیستمین جشنواره سالانه بین المللی فیلم کانزاس است که در ماه نوامبر اتفاق می افتد. ما همچنان به ارسال به روز رسانی در رسانه های اجتماعی خود ، بنابراین در فیس بوک ، اینستاگرام ، و توییتر. ما هر آنچه اتفاق می افتد ، به روز رسانی می کنیم ، با توزیع ، جشنواره های فیلم ، جوایز ، در پشت صحنه ، همه این موارد را می توان در رسانه های اجتماعی ما یافت.

تحقیق فیلم از Chyna Robinson برای وقت خود تشکر می کند.

هیچ عشق عادی در جشنواره فیلم سیاه آمریکا 2020 نمایش داده نمی شود و سپس در ماه نوامبر راهی جشنواره بین المللی فیلم کانزاس می شود. بدون عشق معمولی در فیس بوک ، اینستاگرام و توییتر!

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

عشق ، نگاه و تنهایی در FLEABAG فصل دو

Fleabag فصل دو با شاهکار صحنه مهمانی شام افتتاح می شود. شخصیت تیتراژ Fleabag ، (نویسنده و ستاره ، Phoebe Waller-Bridge) با پدر تازه متعهدش ، پدرخوانده افتضاحش ، خواهرش که از او متنفر است ، و همسر شوهر خواهرش مهمان نهایی برای Fleabag غریبه است – یک کشیش جذاب (اندرو اسکات) که انتخاب شده است تا مراسم عروسی آینده پدرش را به عهده بگیرد. ما مانند Fleabag ، هرگز نام واقعی او را نمی یابیم ، بنابراین او با نام مستعار اینترنت “Hot Priest” شناخته می شود.

“هیچ کس در 45 دقیقه از من سؤال نکرده است”: این صحنه شام ​​وحشتناک

صحنه شام ​​یک امر فریبنده و قابل پیش بینی است ، با یک دوز سالم از تجاوز غیرفعال که بطور ریز تحت پوشش رفتارهای مودبانه محصور است. Fleabag ، که با روابط خانوادگی بویژه از زمان مرگ مادرش که بیشتر شبیه او بوده است ، تلاش کرده است و بیشتر اوقات شام نادیده گرفته می شود. او به همان اندازه در دوربین مستقیم می گوید که این نمایش برای آن شناخته شده است (این خطوط یک تجرب مدرن هستند که به غیر از شکسپیر ، صرفاً سریعتر و با استفاده از منابع بیشتر به استمناء می پردازند). Fleabag با سرگرم کننده ای به دوربین نگاه می کند و می گوید: “هیچ کس در 45 دقیقه از من سؤال نکرده است”. به جز ، او نیامده است که حکم خود را به اتمام برساند زیرا هات کریست را قطع می کند و از او می پرسد “پس چه می کنی؟”

عشق ، نگاه و تنهایی در FLEABAG فصل دو
Fleabag (2019) – منبع: Amazon Studios

Fleabag از نظر بصری شوکه شده است که هر کس در جدول می تواند به زندگی خود علاقه نشان دهد و برای لحظه ای مورد توجه و تماس چشم ثابت قرار گرفته ، از او غافل می شود. بعداً در قسمت قسمت ، راه های دو بخشی با او وجود دارد که شماره اش را به او می دهند: “اگر به کسی احتیاج دارید که با او صحبت کند یا … من آنجا خواهم بود. من همیشه آنجا هستم. “

این آغاز داستان عشق ممنوع و سوزش آهسته است که بیش از شش قسمت نیم ساعته گفته شده است. (لطفاً توجه داشته باشید ، اسپویلرهای پیش رو).

“این یک داستان عاشقانه است”: Fleabag و Hot Prift

علیرغم سیاست های کشیش کشیش ، این دو به آرامی عاشق می شوند (حداقل در ابتدا از لحاظ پلاتونی). آنها به تنهایی و کتاب مقدس و بحث های مذهبی پیوند می خورند. او اولین کسی است که به دلیل مرگ و میرهای اخیر مادر و بهترین دوستش ، واقعاً آسیب پذیر است. او نخستین کسی است که سوگند میهن کشیش را با او می شکند. عشق آنها البته محکوم به شکست است.

Fleabag ، بدون دوستی و رابطه پرتنش با خانواده ، به کمبود توجه عادت کرده است. دو فرد نزدیک زندگی او ، مادر و بهترین دوست او ، درگذشتند و او در یك فصل اول با دوست پسر او دوباره و مجدداً جدا شد. به عنوان کسی که هنوز آماده صحبت کردن در مورد غم و اندوه خود نیست ، و از رابطه جنسی گاه به گاه برای “گمراه شدن از خلاء فریاد درون قلب خالی من” استفاده می کند ، در این انزوا عاطفی دوردست و خود تحمیل شده احساس راحتی می کند.

عشق ، نگاه و تنهایی در FLEABAG فصل دو
Fleabag (2019) – منبع: Amazon Studios

اما پس از آن Hot Priest وارد می شود ، کسی که واقعاً به او علاقه مند است. کسی که بعد از سؤال از او سؤال می کند. کسی که او را به طریقی که مدت هاست مورد اعتراض قرار نمی گیرد ، به چالش می کشد.

و Fleabag آماده این سطح از توجه نیست.

“کجا فقط رفتید؟”: عاشقانه جالب توجه

در یکی از بهترین لحظات سریال ، Hot Priest از کافه گینه خوک Fleabag بازدید می کند ، که او با بهترین دوست مرده Boo شروع کرد. او که کاملاً مجذوب اوست و از ضررهای اخیرش آگاه نیست ، با پشتکار در مورد مادر ، بهترین دوست و کافه خود سؤال می کند. او ، به وضوح حاضر نیست در مورد غم و اندوه اخیر خود با او صحبت کند ، دلسرد می شود و سعی می کند موضوع را تغییر دهد. هرچه Fleabag پررنگ تر شود ، او بیشتر به دوربین نگاه می کند.

مخاطبان همیشه نوعی دوست با فلابگ بوده اند ، کسی که “همیشه آنجاست”. کسی که افکار را با آن در میان می گذارد ، از مرگ مادر و بهترین دوست او ، کسی را ندارد که به او اعتماد کند. در فصل دو ، قسمت دو ، Fleabag به درمانگر خود اعتراف می کند (فیونا شاو، نامزد امی برای این صحنه است) که او از مخاطبان به عنوان محرمانه خود استفاده می کند ، جانشین دوستان واقعی.

وقتی Hot Priest او را تحت فشار قرار می دهد تا در مورد خانواده اش صحبت کند ، عصبی می شود ، عقب می کشد و جلوی دوربین می رود: “او واقعاً کمی آزار دهنده است”. به جز او متوجه می شود که دقیقاً مانند همه چیز راجع به او توجه می کند. “کجا رفتی؟” او سؤال می کند ، “مثل این است که شما ناپدید شوید. چی به من نمیگی؟ ” Fibabag وحشت را زیر نظر او گرفت و او را دور کرد و وانمود کرد که نمی داند در مورد چه چیزی صحبت می کند. Hot Priest ادامه می دهد ، “من فقط سعی می کنم شما را بشناسم”. “خوب من این را نمی خواهم” ، قبل از اینکه از او بخواهید کافه را ترک کند و از بحث و گفتگوهای بیشتر در مورد آن بپرهیزد ، “فلاباگ” به حالت دفاعی به عقب برگشت.

عشق ، نگاه و تنهایی در FLEABAG فصل دو
Fleabag (2019) – منبع: Amazon Studios

کارولین Framke در مورد اهمیت این لحظه برای Variety نوشت:

“با هر قسمت گذشت ، کشیش تلاش های خود را برای عقب نشینی به درون خودش و فاصله گرفتن از خود ادامه می دهد … دفاعیاتی که او با دقت ایجاد کرده است از زمان مرگ بو و مادرش در مواجهه با توجه و مراقبت او جدا می شود. و با این کار ، بزرگترین ترس فلابگ رسماً به حقیقت پیوست: دیوارهای او که از لحاظ استراتژیک شامل آن دیوار چهارم است ، در حال سقوط هستند. “

این رابطه کامل مربوط به Fleabag و Hot Priest است که یکدیگر را به چالش می کشند. داغ کشیش Fleabag را از انزوا خود تحمیل می کند و باعث می شود تا واقعاً در مورد احساسات خود صحبت کند ، حتی تا جایی پیش می رود که او را ، یک ملحد اصرار ورزیده ، به او اعتراف کند. Fleabag ایمان تنهایی Hot Hot Priest را با وسوسه های عشق و رابطه جنسی و همراهی آزمایش می کند ، تنها این است که وی در نهایت اهمیت خدا را در زندگی خود دوباره کشف کند.

عشق و توجه در بانوی پرنده و فلابگ

اخیراً زیاد در مورد عاشقانه های Fleabag و Hot Priest فکر می کنم ، زیرا من فصل چهارم Fleabag را دو بار دوباره تماشا کردم امسال. هرچه بیشتر به داستان عشق آنها فکر می کنم ، بیشتر به این خط فکر می کنم گرتا گرویگ سال 2017 آمدن فیلم سنی ، بانوی پرنده:

“آیا فکر نمی کنید که آنها یکسان باشند – عشق و توجه؟”

این سؤال برای لیدی برد ، ارشد دبیرستانی (نامزد اسکار چهار بار اسکار) مطرح می شود سائورسه رونان) توسط معلمش ، خواهر سارا (لوی اسمیت) زمینه عشق ، عشق عاشقانه نیست بلکه عشق به زادگاه شخصی است. خواهر سارا ، پس از خواندن مقاله برنامه کالج لیدی برد ، یادداشت می کند که “شما به وضوح عاشق ساکرامنتو هستید”. لیدی برد ، که فیلم را صرف صحبت کردن در مورد بیزاری خود برای کالیفرنیا کرده است ، و مایل به انتقال “به ساحل شرقی ، جایی که فرهنگ با مشاهده خواهر سارا اشتباه گرفته شده است: “من می كنم؟”

خواهر سارا اصرار دارد ، “شما در مورد ساکرامنتو بسیار محبت آمیز و با چنین مراقبت بنویسید”. لیدی پرنده سرخ می کند. “من فقط آن را توصیف می کردم” ، او با اعتراض می گوید ، “حدس می زنم که توجه می کنم”. به این خواهر سارا پاسخ می دهد: “آیا فکر نمی کنید که آنها یکسان باشند – عشق و توجه؟”

همچنین ببینید

بررسی SXSW 2019: ALICE: توانمند سازی برای زنان ، روشنگری برای همه
عشق ، نگاه و تنهایی در FLEABAG فصل دو
لیدی برد (2017) – منبع: A24

این سخنان در آخرین تماشای من از Fleabag در ذهن من تکرار شد ، زیرا من اشاره کردم که چگونه دوباره و دوباره کشیش تنها کسی است که به نظر او ، به نظر او ، در احساساتش به زندگی Fleabag علاقه مند است. او به وضوح او را دوست دارد ، و او به وضوح او را دوست دارد ، آنها فقط آن را به روش های مختلف نشان می دهند:

او ، یک ملحد ادعا ، دوباره و دوباره به کلیسای خود می رود تا در جمع شرکت کند ، داوطلب شود ، دعا کند ، گپ بزند ، ببوسد. او ، یک ناظر مداوم ، تنها فرد جهان است که نحوه عقب نشینی او از واقعیت را متوجه می شود و در صحبت با مخاطب احساس راحتی می کند. آنها یکدیگر را می بینند ، به یکدیگر توجه می کنند و عمیقاً یکدیگر را دوست دارند.

وقتی اولین بار دیدم بانوی پرنده در سال 2017 ، من واقعاً نفهمیدم که خواهر سارا در تلاش بود چه بگوید. تا اولین بار ندیدم Fleabag سال گذشته ، که این همه برای من حس شده بود.

“آیا فکر نمی کنید که آنها یکسان باشند – عشق و توجه؟”

بله ، بله ،


Fleabag را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

مصاحبه با Drake Doremus برای خاتمه ، شروع

دریک دورموس، که چندین درام عاشقانه انجام داده است (مثل دیوانه ، برابر) با یک مورد جدید دیگر ، حساسیت عشق و زندگی را با خود به نمایش می گذارد پایان ، آغاز. این در مورد زن جوان است ، پس از فاجعه ، در جستجوی آنچه می خواهد و کشف اینکه چگونه خودش را دوست داشته باشد. البته این به معنای پیمایش دو علاقه جدید عشق نیز هست. یک بازیگر عالی وجود دارد شایلین وودلی، سباستین استنو جیمی درنان. من توانستم با او چت کنم دورموس درباره روند فیلم ، چه چیزی او را الهام می دهد ، و اینکه او چگونه در این مواقع عجیب مشغول نگه داشتن است:

این کریستی استروز با پرس و جو فیلم است. من از وقت شما تشکر می کنم و امیدوارم که خوب پیش برید! فیلم را تبریک می گویم!

دریک دورموس: با تشکر! و خیلی ممنون که درباره فیلم صحبت کردید حال شما چطور است؟

حلق آویز در آنجا! با تشکر! بنابراین ، بیشتر فیلم های شما بر روابط متمرکز شده اند ، چقدر از زندگی خودتان هنگام نوشتن فاصله می گیرید؟

دریک دورموس: از نظر عاطفی ، من قطعاً چیزهایی را از زندگی خودم و افراد اطرافم جلب می کنم. من فکر می کنم این ایده واقعاً تلاش برای نگاه کردن به آینه است. به ویژه برای این فیلم ، یک همبستگی وجود دارد. من تازه وقتی این کار را شروع کردم از یک رابطه طولانی مدت خارج شده ام و می فهمیدم که چه می خواهم بگویم. من واقعاً می خواستم فیلمی در مورد پیدا کردن آرامش درونی بسازم ، و با عصبانیت خود و ظلم دیگران نباشم. فقط سعی می کنید این را بپذیرید و با آن خوب باشید. این چیزی بود که برای من مهمتر بود.

آیا شخصیت های شما بعد از بازیگران چقدر تکامل می یابید ، آیا همکاری زیادی وجود دارد؟

دریک دورموس: ما همیشه جای کمی برای بازیگران می گذاریم تا آن را به نوعی خودشان بسازند و زندگی خود را درون آن بیاورند. همه روح ما را در آن بیاورید و اساساً آن را با هم مخلوط کنید. برای من واقعاً مهم است که این کار را انجام دهم ، و فکر می کنم این همان چیزی است که باعث می شود بازیگران به آژانس اندکی بروند تا به مکانی بروند که معمولاً آن را با یک فیلمنامه یا پردازش معمولی تر دنبال نکنند.

مصاحبه با Drake Doremus برای پایان ، شروع
منبع: ساموئل گلدنوین فیلم

از زمان Shailene [Woodley] آیا مرکز واقعی فیلم ، او چقدر درگیر بود؟

دریک دورموس: خیلی ، خیلی او واقعاً در زندگی مناسب ، از نظر معنوی ، در زندگی مناسب برای ایفای این نقش بود. اما در عین حال ، واقعاً یک نوع شجاع ، و هیچ مرز و محدودیتی به طور بالقوه ندارید. با آنچه او مایل بود به کشف بپردازد ، بی حد و مرز بود. و فکر می کنم آنچه درباره عملکرد او در فیلم بسیار ویژه است این است که او کاملاً برهنه است. او همینطور بود … به خاطر آن.

آیا پیش از این بازیگران دیگری را در ذهن داشتید؟

دریک دورموس: من سباستین داشتم [Stan] و جیمی [Dornan] در فکر. من با جیمی در یک فیلم کوتاه که کار کرده بودیم کار کرده بودم و فکر می کردم او واقعاً خاص است. من و شاییلن در طول سالها با هم صحبت کرده بودیم و علاقمند به همکاری با یکدیگر بودیم. اما این در واقع آخرین قطعه ، عجیب و غریب بود. او آخرین نفری بود که سوار بر هواپیما شد. ما دو ساعت صحبت کردیم و می دانستم که او عالی خواهد بود.

فیلم های شما زیبایی شناسی بسیار متمایزی دارند. آیا انتخاب های شما برای استناد به روحیه خاصی انجام شده است؟

دریک دورموس: آره! من به ایده تصاویر ناخودآگاه به یک معنا علاقه مندم. وقتی فیلمی که در حال تماشای آن هستید ، به اندازه یک اجرا ، یک روحیه یا یک احساس ایجاد می کند. وقتی تماشای می کنید ، واقعاً جالب است ، واقعاً می تواند یک احساس را به وجود آورد. این چیزی است که من همیشه در مورد کاوش کنجکاو بوده ام.

مصاحبه با Drake Doremus برای پایان ، شروع
منبع: ساموئل گلدنوین فیلم

این بار ، مانند پیام های متنی روی صفحه ، گزینه های جالبی وجود داشته است.

دریک دورموس: این واقعاً یک آزمایش بود! ما می خواستیم که برای هر شخصیتی جذاب باشد. به نظر می رسد اگر او آن را در یک کتاب یا چیزهای دیگر پایین می زد. عصبانیت نوشتن یکدیگر به جلو و عقب ، با فناوری در این روز و عصر.

خوب با حساسیت های فیلم واقعا خوب کار می کند. بنابراین ، چه چیزی شما را به عنوان فیلمساز الهام بخش یا از شما الهام گرفته است؟

دریک دورموس: اجراها … آنچه که فیلمسازان با یک بازیگر انجام می دهند و چگونه می توانند احساسی را از مخاطب بیرون بیاورند ، آن پویایی بسیار جالب و الهام بخش بود. من با ایده کار با بازیگران وسواس زیادی پیدا کردم. این واقعاً به نوعی من را از صبح از رختخواب خارج می کند.

آیا الان روی هر چیزی کار می کنید؟ آیا شرایط فعلی تأثیری در نوشتن شما داشته است؟

همچنین ببینید

مشکلات با فیلم های زوج همجنسگرایان Ang

دریک دورموس: من در حال حاضر دو پروژه را توسعه می دهم. من قطع نیستم ، او همچنان که می رود ثابت است. اندکی تند و زننده آنجا با یک فیلم اکران تئاتر نخواهد شد ، اما امیدوارم که بسیاری از مردم مورد لمس قرار بگیرند و آن را تجربه کنند. من چند چیز را آماده کردم وقتی این کار تمام شد و بتوانم به روند ساخت آنها بپردازم.

خوب است که خلاق باشید ، آن را داشته باشید.

دریک دورموس: من نمی توانم بدون آن زنده بمانم. فقط ایده اینکه بتوانیم دوباره با مردم همکاری کنید ، آنها را در آغوش بگیرید … من فکر نمی کنم که هرگز این را دوباره تصور کنم.

خوب قرار داده ، و من موافقم قبل از اینکه شما را رها کنم ، به ویژه مواردی که امیدوارید مخاطبان از بین ببرند ، هستند؟

دریک دورموس: آره! به خصوص اکنون ، با آنچه اتفاق می افتد ، امیدوارم که این احساس را به مردم آرامش ، تأمل خود ، تفاهم ، هماهنگی و … عشق ببخشد. این همان چیزی است که امیدوارم

امیدوارم هم همینطور ، دوباره متشکرم

پرس و جو فیلم از Drake Doremus بخاطر وقت گذراندن صحبت با ما تشکر می کند.

پایان دادن به ، آغاز خواهد شد جریان دیجیتالی 17 آوریل ، در آمازون ، iTunes ، Google Play و Vudu پخش می شود.


نظرات بیان شده در مقاله های ما درباره نویسندگان است و نه مجله فیلم Inquiry.

افشای شرکت های وابسته: مقالات ما حاوی پیوندهای وابسته هستند. اگر تصمیم دارید از طریق هر یک از این لینک ها چیزی بخرید ، ممکن است هزینه ارجاع را بدون هیچ گونه هزینه اضافی برای شما کسب کنیم. از حمایت شما متشکرم!

عذاب عاشقانه: زیبایی روابط ناموفق در سینما

در طول قرن گذشته ، تمایل به تدریج و در عین حال آشکار در به تصویر کشیدن روابط شکست خورده در ژانر عاشقانه وجود داشته است (و به نظر نمی رسد که به زودی این تمایل مرتکب فلات شود). این فیلم ها نه تنها با نگه داشتن شخصیت های اصلی ، یک هدف اصلی یک داستان عاشقانه را زیر پا می گذارند ، بلکه آنها به دنبال راه های جدید و ابداعی برای شکستن دل مخاطبان خود و ترک آنها در کف هستند. کاملاً واضح است که یک رابطه صخره ای باعث می شود بازدید بسیار خوبی انجام شود. هیچ کس نمی خواهد در یک زن و شوهر خسته کننده ، هلو و کرم جاسوسی کند ، با این وجود در 21 سالگیخیابان قرن ، نتیجه گیری کلاسیک روایت از “خوشبختانه پس از آن” به آرامی وجود ندارد.

چه اتفاقی می افتد در آن عاشقانه های شیرین ، سیاه و سفید که پدربزرگ و مادربزرگ شما با نگاه مذهبی تماشا کردند؟ مواردی که معمولاً با علامت محبت PG نتیجه می گیرند؟ Cut to 2020 و ژانر اکنون با تراژدی هولناک لکه دار شده است. طلاق ، مرگ و یخبندانها این داستانهای عاشقانه را به داستانهای دلخراش دلخراش تبدیل می کنند ، و بینندگان را برای غرق شدن در خود اقیانوس اطلس آماده می کند.

چرا یک عاشقانه طعنه آمیز در مورد عاشقانه محکوم وجود دارد؟ دلیل این تغییر دوباره در ژانر چیست؟ آیا این فیلمها ایده ها و ایده آل های اجتماعی بزرگتری را پیشنهاد می کنند؟ آیا ممکن است که مفهوم “عشق واقعی” دیگر از اهمیت اساسی برخوردار نباشد؟

داخلی خارجی

عاشقانه محکوم را می توان با عوامل داخلی و خارجی طبقه بندی کرد. از نظر دومی؛ شخصیت ها نمی توانند درمورد بیماری ، مرگ ناگهانی ، قوانین باستانی دولت و خانواده های متفکر و غیره کاری انجام دهند. سرنوشت شخصیت های اصلی در تایتانیک، کوه بروکبک و رومئو و ژولیت یا کاملاً از کنترل خود خارج شده اند یا در نهایت به آنها مجبور شده اند.

با این حال ، این عوامل داخلی اندکی جالب تر نشان می دهند: شخصیت های جاه طلب که سعی می کنند به عنوان مثال رویاهای خود را بدست آورند و یا حرفه ای دلخواه خود را به دست می آورند ، در نهایت با قرار دادن عاشقانه روی مشعل پشتی ، تعریف خود را از این ژانر دور می زنند. در صورت ارائه اصطکاک ، آنها داوطلبانه یک مسیر جایگزین را انتخاب می کنند. هدف شخصی آنها همه را تحت الشعاع قرار می دهد ، حتی اگر آشکار باشد که این رابطه به معنای این بوده است.

شهر ستارگان

در نظر گرفتن لا لا لند: نویسنده / کارگردان دیمین شزل تصمیم می گیرد با آزار دادن مخاطبان خود با بینشی از آنچه سباستین (ورایان گوسلینگ) و میا (اما استون) آینده می تواند مانند دنیای ایده آل باشد. این زوج مسابقه ای هستند که در بهشت ​​ساخته شده اند ، اما این محرومیت عمدی از پایان سنتی شاد ، جای دیگری را برای یک هدف جایگزین فراهم می کند که عمیق تر طنین انداز باشد و در جامعه امروز با حقیقت بیشتری صحبت کند.

سباستین و میا به دلیل تمایل مشترکشان برای انجام کاری که دوست دارند ، جمع می شوند. آنها بلندتر شده و یکدیگر را به سمت دستیابی به رویاهای خود هل می دهند. هنگامی که اوضاع برای زوج شروع می شود ، دنیاها و برنامه های آنها دیگر هم تراز نمی شوند و این باعث خرابی در روابط آنها می شود. آنها عمیقاً عاشق هستند اما عشق آنها به یکدیگر یک نقشه فرعی برای داستان است. رویاها قلب واقعی روایت است و هیچ گونه مصالحه ای برای تهدید آن ایجاد نمی شود.

عاشقانه محکوم: زیبایی روابط ناموفق در سینما
La La Land (2016) – منبع: Summit Entertainment

دیمین شزل با ارائه نوع دیگری از روابط – عاشقانه را تعریف مجدد می کند – روابطی که بین دو انسان وجود ندارد و به راحتی از آن جدا نمی شوید. عشق میا به بازیگری و عشق سباستین به جاز همیشه اول خواهد بود (این چیز شخصی نیست ، این فقط بخشی از DNA آنها است). هر دو شخصیت این احساس را در یکدیگر افزایش می دهند و آنها را در یک تناقض قرار می دهد. آنها قرار است در کنار هم باشند ، اما به دلیل سازگاری آنها ، در یک سناریوی غیر قابل اجتناب 22 نیز گرفتار هستند – آنها بیش از حد مشابه هستند و باعث می شود آنها از هم جدا شوند. با وجود همه اینها ، آنها عشق را به عنوان چیزی بزرگتر از خودشان می شناسند. آنها ممکن است دیگر در یک رابطه نباشند ، اما آنها با گفتن به یکدیگر می گویند “من همیشه تو را دوست دارم”.

این اولین بار نیست چازل اشتیاق شغلی محور را به عنوان یک عاشقانه به تصویر کشیده است. فیلم او در سال 2014 شلاق زدن داستان جاه طلبی آزاردهنده یک درامر را برای رسیدن به مقام برتر در هنرستان شفر می گوید. هیچ چیز نمی تواند بین اندرو (مایلز طلر) و رویای او هیچ دانش آموز ، دوست دختر ، معلمی سوء استفاده یا تجربه نزدیک به مرگ در راه او نخواهد ایستاد. این همان چیزی است که شما عشق واقعی می نامید.

ولنتاین خونین

برخی می گویند عشق بی انتهاست. ؟ با توجه به زمان و تکامل مردم / مکانها ، اجتناب ناپذیر خواهد بود که همیشه کار نخواهد کرد. داستان ازدواج این آشفتگی را از طریق روند طلاق به تصویر می کشد ، اما بسیاری از فیلم ها حقیقت سخت یک رابطه را از ابتدا تا انتها کاملاً شبیه ندارند ولنتاین آبی. دین (رایان گوسلینگ) و سینتیا (میشل ویلیامزروابط آنها هنگام خروج از مرحله ماه عسل و بزرگ کردن دخترشان شروع به تجزیه می کند. جفت آنها سعی می کنند رابطه خود را دوباره برقرار کنند اما قطعات دیگر مناسب نیستند. آنها دیگر افرادی نیستند که وقتی ملاقات کردند.

گوزلینگ و ویلیامز در حالی که فیلمبرداری می کردند با هم زندگی می کردند تا بتوانند با یکدیگر راحت شوند و به فضای اصلی کاراکترها ضربه بزنند. این شخصیت پردازی فقط نتیجه گیری فیلم را حتی سخت تر می کند ، زیرا مخاطب ناامید است که یک زن و شوهر به ظاهر عالی بیایند که آن را کشف کنند ، اما آنها نمی توانند.

عاشقانه محکوم: زیبایی روابط ناموفق در سینما
ولنتاین آبی (2010) – منبع: Hunting Lane Films

ولنتاین آبی بر ماهیت ظالمانه تغییر تأکید دارد؛ تغییر اجتناب ناپذیر است – حیاتی و جزئی از زندگی است ، اما همچنین می تواند باعث از بین رفتن روح و آسیب های جدی شود. این به کسانی که حداقل انتظار آن را دارند ، می خورد و نه تنها رابطه را خراب می کند ، بلکه روابطی که به آن نیز وابسته است (چون پایه و اساس دختر آنها است).

این چشم انداز تاریک واقعی ترین ، اما لزوماً بدترین نتیجه نیست. اکنون تمام شد ، زخم های آنها بهبود می یابد و می توانند برای اولین بار در سالها به جستجوی خوشبختی بپردازند. تماشای این زن و شوهر ناکارآمد یکدیگر را پاره می کنند ، زیرا آنها همچنان به کار خود ادامه می دهند و به ناچار آسیب های بیشتری وارد می کنند. وقتی دین دور می شود و به خانواده خود پشت می کند (سخت ترین تصمیمی که وی گرفته است) آن را ، متأسفانه ، خردمندترین است. بلعیدن حقیقت سخت است.

گمشده در تأمل

یک برخورد فرصتی ممکن است به عنوان یک شروع عالی برای یک داستان عاشقانه به نظر برسد ، اما وقتی جفت مورد نظر در مسیرهای جداگانه قرار دارند و قطارها در حال حرکت هستند ، آنها فقط باید چند ثانیه از مسیرها عبور کنند. توکیو جایی است که باب (بیل موری) و شارلوت (اسکارلت جوهانسون) عاشقانه های کوتاه مدت خود را در صوفیه کوپولا2003 فیلم 2003 گمشده در ترجمه. عدم مشترک آنها مانند سن ، سبک زندگی و علایق آنها بی ربط است. روح آنها از طریق یک شباهت متصل می شود. دل تنگی. هر دو در زندگی / ازدواج خود ناراضی هستند و از جهان همگام نیستند – به همین دلیل ، از لحاظ عاطفی به یکدیگر متصل می شوند. این یک داستان برهنه در مورد یک رابطه زناشویی نیست ، بلکه یک داستان همراهی است.

تنظیم فیلم در توکیو یک منطقه خودمختار موقتی ایجاد می کند – به این معنی که نمی تواند برای همیشه ادامه یابد. هر دوی آنها باید به زندگی عادی خود بازگردند اما با وجود پازل های مفقود شده توسط یکدیگر. آنها با نشان دادن اینکه چه رابطه ای باید احساس شود ، یکدیگر را جوان می کنند. این سبک یک عاشقانه محکوم به ندرت بسیار نادر است زیرا بالغ و خوش بین است و بدون انجام اقدامات منفی (مانند آن) لا لا لند) لحظه ای ناراحت کننده است که باب و شارلوت به راه می روند ، اما این همیشه آینده بود. سرانجام مخاطب احساس می کند که این شخصیت های دوست داشتنی دیگر گم نشده اند.

گمشده در ترجمه (2003) – منبع: Zoetrope آمریکایی

کوپولاهمسر سابق – فیلمساز سنبله جونز پاسخ داد گمشده در ترجمه با یک فیلم عاشقانه محکم خود را. او (2013) داستان مردی را روایت می کند که عاشق سیستم هوش مصنوعی خود است. این فیلم حال و هوای بسیار مشابهی دارد کوپولافیلم است ، و کسی را به عنوان یک شرور نقاشی نمی کند. این رابطه منعکس کننده است و به تئودور اجازه می دهد (خواکین ققنوس) در عاشقانه گذشته خود بچرخد و با علاقه ، گرما و عشق به آن نگاه کند.

همچنین ببینید

BULL: اولین کارگردانی قابل توجه و مناسب

هر دو گمشده در ترجمه و او این دو فیلمساز را قادر می سازد احساسات قدیمی خود را درک کنند ، هر دو نتیجه گرفتند که رابطه آنها برای پیشرفت شخصی خود چه ضروری بوده است. در سطح ، این نوع از عاشقانه های محکوم استنباط می شوند که آنها در زمان اشتباه شخص مناسبی هستند ، اما از نگاه بیشتر به این معلوم است که در واقع فرد مناسب در زمان مناسب است. آنها تبدیل به یک پله پله می شوند ، و در آن لحظه به شخصیت ها (و فیلمسازان مطلقه) کمک می کنند تا با رشد و تکامل این نکته که بدون دخالت لحظه ای آنها غیر ممکن است ، در بین افراد مورد نیازشان رشد کنند.

از تابستان متنفرم

که در 500 روز از تابستانهمانطور که راوی می گوید ، این مخاطب می داند که این داستان عاشقانه محکوم به عذاب است: “این داستان پسری است که با دختر ملاقات می کند ، اما من باید به شما هشدار دهم: این یک داستان عاشقانه نیست.” به همین ترتیب ولنتاین آبی، 500 روز از تابستان دنبال روایتی غیرخطی از رابطه تام (جوزف گوردون-لویت) و تابستان (Zooey Deschanel) این داستان عشق به طور مستقیم در مورد “عشق” نیست ، بلکه درمورد این است که چگونه عشق می تواند یک معجزه باشد. مبهم ، توهمی است و می توان خیلی از انتظارات شخص فاصله گرفت.

تام وقتی با تابستان ملاقات می کند عاشق عشق است و به زودی آشکار می شود که آنها درک متفاوتی از عشق دارند. تام در عشق واقعی مؤمن است و تابستان فکر می کند عشق یک خیال است. با وجود عقاید متضاد ، آنها وارد یک رابطه گاه به گاه می شوند. تام از احساساتش کور شده و نمی تواند رابطه را به خاطر آنچه است درک کند. متناقض وقتی او درباره زمان آنها در کنار هم تأمل می کند ، او فقط چیزهای خوب را به خاطر می آورد. حافظه انتخابی تام را از حقیقت جدا می کند. “فقط به این دلیل که او همان دلهره عجیب و غریب شما را دوست دارد ، این بدان معنا نیست که او همسر تام شماست.” سرنوشت آنها مهر و موم می شود که تام متوجه می شود که زنگ نامزدی تابستان در مهمانی اش به انگشت او می زند. جالب اینکه آنها اعتقادات را عوض می کنند. تابستان اکنون به ازدواج اعتقاد دارد ، و تام بدبینانه دوست داشتنی است که تابستان در آن زمان بود.

500 روز تابستان (2009) – منبع: تصاویر چراغ جستجو

زیبایی این فیلم این است که تام و مخاطب چیزی را فراهم می کند که خیلی ها در زندگی واقعی دریافت نمی کنند: بسته شدن. گفتگوی نهایی آنها در جایی که تام قادر به پرسیدن “چرا” است ، نشان می دهد که هیچ کس مقدر نیست که روشی خاص را احساس کند. هیچ یک از اینها از پیش تعیین نشده است. یا آن؟ همانطور که تابستان به گذشته محو می شود و با چشم انداز بدبینانه جدید خود ، وقت خود را برای تمرکز روی علاقه واقعی خود می گذارد: معماری. در اتاق انتظار مصاحبه شغلی در معماری ، او با یک دختر گپ می زند و او را از وی می خواهد. نام او پاییز است.

یک تصادف خوشحال ، یا سرنوشت؟ او هرگز در آن مصاحبه نبوده اگر تابستان نباشد. تابستان درد و دل شکسته بود ، اما او برای رشد شخصی برای تام ضروری بود. این فیلم بر ابهام عشق تأکید دارد. نمی توان آن را تعریف کرد ، پین کرد یا حتی فهمید ، اما در جهان وجود دارد ، تکه تکه. شاید عشق یک مرحله گذر باشد؟ تابستان ممکن است به یکی دیگر از آمارهای طلاق تبدیل شود / مانند Cynthia در پایان یابد ولنتاین آبیهیچ کس نمی تواند با اطمینان بگوید. آنها همیشه ممکن است درباره آنچه عشق است اختلاف نظر دارند ، اما چیزی که می توان درباره آن توافق کرد این است که به روش های مرموز کار می کند.

عاشقانه محکوم: نتیجه گیری

بارها از قرن بیستم تغییر کرده اند – تلاش برای عشق امروز در صدر برنامه های همه نیست ، و اگر چنین باشد ، دیگر مانند گذشته نیست. فیلم با نشان دادن پایان دادن به گزینه های جایگزین در دنیای لیبرال رو به رشد ، در حال پیشرفت است. این روایت های مترقی بدون شک صادق و مهم هستند ، زیرا پیام های کلیدی در مورد رویاها ، شغل ها ، خوشبختی ، استقلال ، زندگی و رشد شخصی ارائه می دهند. فیلم های دیگری که روایت های عاشقانه محکوم را کشف می کنند شامل می شوند درخشش ابدی یک ذهن پاک، با نام شما تماس بگیرید، عشق، اثر پروانه ای، قبل از طلوع آفتاب و آبی گرمترین رنگ است.

عاشقانه محکوم ، ژانری پر از ژانرهای فرعی مانند رام کام و جوجه را با شامل حقایق جدی و خشن تبدیل می کند تا به مخاطب اطلاعات بیشتری درباره انواع عشق و عاشقانه از طریق لنز دوربین واقع بینانه آموزش دهد. این اکتشاف پیچیده ، پیچیده و کاملاً مرتبط با عشق مدرن را که نمی تواند ناشناخته باشد ، ثبت می کند. این دردناک ، تاریک و گاهی بی رحمانه است ، اما این بخشی از طیف زندگی است. روابط همیشه به روشی که فرد بخواهد انجام نمی دهند ، بلکه از طریق این روایت های دلهره آور ، آنها را به تاریکی ترین شرایط روشن می کند.

کدام فیلم عاشقانه محکوم مورد علاقه شماست؟ افکار و نظرات خود را به اشتراک بگذارید!


نظرات بیان شده در مقاله های ما درباره نویسندگان است و نه مجله فیلم Inquiry.

افشای شرکت های وابسته: مقالات ما حاوی پیوندهای وابسته هستند. اگر تصمیم دارید از طریق هر یک از این لینک ها چیزی بخرید ، ممکن است هزینه ارجاع را بدون هیچ گونه هزینه اضافی برای شما کسب کنیم. از حمایت شما متشکرم!