به خاطر سپردن چیزی که هرگز نبوده است: Dementia & ژانر وحشت

“پیست های خود را بیرون بیاورید
جمعیت در حال آمدن هستند و شما را نامگذاری کرده اند
شما دهان خود را باز می کنید
زبان خود را پیدا کردید که فرار کرده است
و خیلی بد است
الان بهش احتیاج داری
هیچ سیستمی برای نجات شما باقی نمانده است “

– “غیر معمول” توسط Typhoon

پدر من در حال حاضر تعداد زیادی از امکانات حافظه خود را تعقیب می کند. سر را به سمت پایین ، عقب آویزان و از ریزش قبلی برمی گرداند ، راهروهای ساختمان را می بندد. پرستاران ، نگهبانان ، نگهداری و آشپزها عاشق حضور مادرزادی او در بین ساکنان دیگری هستند که از زوال عقل و آلزایمر رنج می برند مانند پدر من. وی در سن 58 سالگی به علت ابتلا به آلزایمر در اوایل سالگی تشخیص داده شد – چیزی که در اوایل شیرخواری در افراد کشف شده است و به نظر می رسد از بین سایر عوامل ، با مقادیر آلودگی هوا ارتباط دارد. او محکوم شد که در بین 13.8 میلیون آمریکایی که تا سال 2050 تشخیص داده می شوند ، به یک شماره تبدیل شود.

به خاطر سپردن چیزی که هرگز نبوده است: Dementia & ژانر وحشت
Pontypool (2008) – منبع: افرا تصاویر

پدر من به سختی کلامی است. اگر صحبت کند ، او فقط با لبه های بیرونی کلمات و صداهای تکراری انجام می دهد. گاهی اوقات او به تنهایی غذا می خورد ، اما اغلب او را باید برای تغذیه و تغذیه بهم خورد. او و ساکنان دیگر تسهیلات هر روز صبح به چهره های جدید و مشابه نگاه می کنند. ترس از آلزایمر و زوال عقل جلوه ای است منزوی بر قربانیان آن. روابط و درک متافیزیکی در واقعیتی که قبلاً داشتند از هم پاشیده می شوند زیرا نمادهای زبانی از معانی همبستگی خود جدا می شوند. برج های داخلی بابل آنها سرنگون شده و زبان آنها گیج کننده است. آنها عزیزان خود را نمی شناسند و خودشان را نمی شناسند.

تخته سنگ خالی

وقتی وحشت به چنین موضوعی می پردازد ، باید به طناب محکم و مخصوصاً در این روز و سن قدم بگذارد. در اتاقهای پژواک رسانه های اجتماعی و تهدید به فسخ اجتماعی ، مراقبت و توجه لازم است. با این حال ، جامعه ما به گونه ای است که تا زمانی که آنها برای ما تهدید نشوند ، به هر مسئله ای سیستمی چشم بسته می شویم. #MeToo و Black Lives Matter به دلیل افزایش گزارش در مورد موارد مشهور آزار و اذیت جنسی (و شاید این مورد غیر مشهور گاه به گاه) و فیلم های ویروسی مردان و زنان سیاه پوست توسط پلیس کشته شدند. در بحبوحه اعتراض صوتی و بدنی ، این حرکات برای قدرتهایی که وجود دارد تهدیدآمیز شد. آنها خواستار شنیده شدن بودند.

این مورد در مورد آلزایمر و زوال عقل صادق نیست ، زیرا این امر تا حد زیادی در سالمندان تأثیر می گذارد و جامعه ما بهترین سابقه را در مراقبت از پیر ، یا جانبازان ، یا واقعاً کسی نداشته است. با این حال ، این تهدید ویژه در سالهای آینده که به یک بحران مهم سلامت عمومی تبدیل می شود ، بسیار زیاد است. با این حال ، کسانی که به بهترین وجه قادر به ایجاد جنبش برای مراقبت های بهداشتی بهتر و نمایندگی هستند ، می توانند به سختی نام خود را بگویند اگر اصلاً بتوانند صحبت کنند. در لحظه های نادری که وحشت از زوال عقل (یا واقعاً هر نوع اختلال روحی و شناختی) استفاده می کند ، خطر سوءاستفاده از یک جمعیت هنوز هم تقریبا نامرئی افرادی که روزانه در کنار عزیزان خود رنج می برند وجود دارد.

به خاطر سپردن چیزی که هرگز نبوده است: Dementia & ژانر وحشت
Dementia (2015) – منبع: IFC Films

دو فیلم اصلی که بازار را در معرض ترس و زوال عقل قرار می دهند و از همه با انتقادات برجسته برخوردار هستند ، فیلم های 2014 هستند گرفتن دبورا لوگان و امسال یادگار. تعداد کمی از فیلم های دیگر که صراحتا روایت های خود را به وحشت زوال عقل اختصاص می دهند. 2015 دمانس بیشتر شبیه یک هیجان انگیز هیچکاک است تا یک فیلم ترسناک و استفاده از زوال عقل آن عمدتاً با فتنه بازی گربه و ماوس فاصله دارد. با این حال ، این تفسیر در مورد ماهیت از دست دادن حافظه مستثنی نیست. 2008 پونیپولبا اینکه صراحتا با زوال عقل سر و کار ندارد ، وصف فلسفی و عاطفی با خاصیت آن با تجزیه ساختار آلزایمر و آنچه به آن “اشباع معنایی” می گویند اعتصاب می کند – پدیده زبانی وقتی یک کلمه در یک دوره کوتاه کوتاه آنقدر تکرار می شود که موقتی کوتاه شود. معنای خود را در ذهن گوینده از دست می دهد.

موضوع زوال عقل و آلزایمر اما ، بازنمایی گسترده تری در ژانر درام دارد. فیلم هایی مانند هنوز آلیس (2014) ، آنچه داشتند (2018) ، جستجوگر اوقات فراغت (2017) ، و ربات و فرانک (2012) با عوارض عاطفی که زوال عقل بر کسانی که از آن رنج می برند و تأثیرات باقیمانده از آن در خانواده هایشان رخ می دهد ، پرداخت. همه این روایت های دراماتیک وحشت وجودی را دارند که ذاتی در قرار دادن خود در کفش شخصی که این بیماری را برای چند ساعت داشته باشد ، ذاتی است. نکته اصلی این فیلم ایجاد ارتباط عاطفی و ترساندن مخاطبان آنها نیست.

از بسیاری جهات ، وحشت زوال عقل یک تخته فیلم سینمایی خالی باقی مانده است. اگر این فرهنگ همواره با تعداد روزافزون بیماران آلزایمر هماهنگ شود ، امیدوارم تصویرها و نمایش های روی صفحه به همراه آگاهی عمومی از این بیماری موذی افزایش یابد. با این حال ، همانطور که در چند سال گذشته آموخته ایم ، اینگونه نیست فقط نمایندگی که اهمیت دارد ، اما نوع نمایندگی که رواج دارد. اینجاست که تمایز بین استثمار و ، آنچه من می خواهم به آن بخوانم ، تأکید در سینمای ترسناک ، به ویژه ، مهم است.

شیطان در ذهن ما دروغ می گوید

گرفتن دبورا لوگان در حقیقت یک فیلم ترسناک و مستند است که فیلم های وحشتناک موجود در آن است و سه فیلم از دانشجویان را دنبال می کند ، زیرا آنها زندگی روزمره دبورا لوگان را شرح می دهند (جیل لارسون، که مبتلا به آلزایمر است و دخترش سارا (آن رامزی) هنگامی که شاهد برخی از علائم تجاری بیشتر و وخیم تر شدن بیماری هستیم ، زمان املاک عمدتاً روستایی آنها شروع می شود. دبورا فراموش می کند که کجاست ، سرگردان می شود و می بیند که در وسط از دست دادن حافظه ، عصبانیت و عصبانیت را به شدت عصبانی می کند.

به خاطر سپردن چیزی که هرگز نبوده است: Dementia & ژانر وحشت
Taking of Deborah Logan (2014) – منبع: Millenium Entertainment

با ادامه فیلم ، رفتار وی بی روح تر می شود ، زیرا او در راهرو می ایستد و تماشاگر دوربین فیلمبرداری در داخل راهرو خانه یک دوربین بادامک نصب می کند. او نمی داند که او در آنجاست تا اینکه وارد اتاق دیگری شود و در را کوبید. فیلمسازان جوان فیلم های یک شبه دریافت می کنند که دبورا را در آشپزخانه نشان می دهد و پرش او را از طبقه به میز کار آشپزخانه در یک ثانیه تقسیم شده و بدون ویرایش در Timestamp ثبت می کند. صحنه ای نمادین وجود دارد که صدای زنگ تلفن قدیمی در سراسر خانه شنیده می شود و آنها دبورا را در اتاق زیر شیروانی ، برهنه می بینند و در واحد اپراتور تلفن قدیمی که در روزهای ابتدایی از آن استفاده می کرد ، حضور داشتند. این واحد در سالها کار نمی کرد. روشن می شود که رفتار دبورا صرفاً آلزایمر نیست بلکه طبیعت شیطانی و شیطانی است.

از آن نقطه به بعد ، فیلم در قسمتهای معمولی فیلم های فیلمبرداری شده قرار می گیرد و واقعاً دلسوزانه از داستان زوال عقل متوقف می شود. آنها فقط به یک حیله گر نیاز داشتند تا به هجوم ترس و وحشت بپردازند. در پایان ، این فیلم بیش از آنکه در مورد نگرانی اولیه برای بهزیستی روحی و جسمی وی باشد ، بیشتر به جنایات دیو دبورا علاقه دارد.

استدلال مداوم در درون محافل انجیلی آمریكا وجود دارد كه سلامت روان و اختلالات شناختی را با گناه و شرارت هایی كه ما به آن اجازه می دهیم مساوی می كند. در روزهای جوانی من شرمنده هستم كه می گویم در ایمان انجیلی انجیلی من ، من نیز چنین كردم. سلامت روان چیزی بیش از گناه بدون فشار در زندگی فرد نبود. خوشبختانه ، من از آن فکر غلط دور شده ام. با این حال ، من نمی توانم کمکی کنم اما به زمان استراحت به این استدلال فکر می کنم گرفتن دبورا لوگان. اگر نگاهی به جریان روایت فیلم بیاندازیم ، اساساً این واقعیت را ایجاد می کند که بیماری روانی و بیماری های شناختی چیزی جز تصرف شیطانی نیست که بنابراین باید خاموش شود. پیش فرض گفته نشده این تمایل منطقی این است که شخص رنج می برد به نوعی این شر را در خود دعوت کرده است.

این شکل از استدلال نه تنها الهیات مسیحی ظالمانه است بلکه رنج واقعی تعداد فزاینده ای از مردم در سراسر جهان را به حداقل می رساند. گرفتن دبورا لوگان، عمدا یا نه ، در نهایت به بهره برداری از یک بیماری ترسناک برای هیجان و ترساندن و در نهایت تغییر تمرکز از آلزایمر و وحشت های ذاتی آن به کلیشه های ترسناک معمولی می پردازد. و از همه مهمتر ، در نهایت فرد بیمار را شیطنت می کند.

چه کسی ما اکنون ما را خالی از سکنه خواهد کرد

کسانی که تماشا کرده اند و لذت می برند گرفتن دبورا لوگان احتمالاً از افرادی که از آلزایمر رنج کشیده اند جدا شده اند و من صادقانه نمی توانم آنها را مقصر بدانم. این فیلم تقریباً به تشخیص پدرم رسیده بود و به همین خاطر ذهنم تازه بود. من آنچه را که دیدم دوست ندارم و بعد از مشاهده دوباره آن را دوباره بررسی کردم یادگار (2020) برای اولین بار ، شکست های آن فقط نمایان تر شد. یادگار نمونه ای از آنچه به معنای به تصویر کشیدن کسانی که از زوال عقل و آلزایمر رنج می برند ، بدون این که آنها را آزرده و یا از آن استفاده نکنند ، یا از رنجهایشان بهره برداری کنند.

به خاطر سپردن چیزی که هرگز نبوده است: Dementia & ژانر وحشت
یادگار (2020) – منبع: IFC Midnight

پس جای تعجب نیست یادگارمدیر ، ناتالی اریکا جیمزاین فیلم را براساس تجربه خود در تماشای مادربزرگش در برابر آلزایمر نوشت:

این از یک مکان واقعاً شخصی بود. مادربزرگم که در ژاپن زندگی می کرد ، آلزایمر داشت و من برای دیدن او به سفری سفر کرده بودم. او مدتی از آلزایمر رنج می برد و بسیار کند بود ، اما این سفر ویژه اولین باری بود که او نمی توانست به خاطر بیاورد من کیستم. و این واقعاً تأثیر عمیقی بر من گذاشت زیرا بدیهی است که دلخراش است وقتی کسی که فقط با عشق به تو نگاه می کند مانند یک غریبه به شما نگاه می کند. احساس گناه و پشیمانی زیادی داشتم که بیشتر اوقات به دیدنش نرفتم.

احساسات او چیزهایی است که من به دلیل تماشای پدرم از نظر جسمی و روحی رو به وخامت گذاشتم. من خودم را به خاطر همه ی خرده های کوچک من با او کتک زدم ، تمام اوقات که برای نشان دادن او دوستش نداشتم و هر لحظه که با او داشتم که در نهایت هدر دادم که حضور پیدا نکردم. این چیزی است که پیروی می کند هر کسی که دوستش دارد رنج می برد. پدر من دیگر پدر من نیست ، اما او هنوز کسی است که باید دوست داشته شود و از او مراقبت کند حتی اگر او دیگر در خارج از ظاهر جسمی قابل تشخیص نباشد. مبارزات مادرم با سرپرست بودن او و یادگیری زندگی در زندگی عمدتا جدا از او ، اکنون حتی از احساسات من نسبت به او آزار دهنده است.

یادگار موفق می شود زیرا شکنندگی اتصالات باقیمانده بین فرد مبتلا و خانواده آنها را درک می کند. به دنبال است برجسته کردن ترس از زوال عقل و آلزایمر بدون آنکه از آن درد و رنج خاص استفاده کرده یا از آن سوءاستفاده کند. جیمز چشم هرگز از معاینه ویروس بیماری بر روی فرد مبتلا جدا نمی شود و چگونه این ترس (به ذکر ارث ژنتیکی بالقوه) بیماری تغییر نمی دهد که افراد وابسته به آن روابط باشند.

یادگار روی سه نسل از زنان تمرکز دارد: ادنا (رابین نوین، ماتریارشی که آلزایمر دارد ، کی (امیلی مورتیمر) ، دختر ادنا ، و سام (بلا هیتکوت) ، دختر کی ادنا یک شب از خانه اش دور می شود و هیچ کس نمی تواند او را پیدا کند ، بنابراین کی و سام سوار به محل زندگی خود می شوند تا به تیم های جستجو که به دنبال او می گردند بپیوندند. یک روز صبح ادنا به طور تصادفی به خانه اش می آید ، اما چیزی در مورد او متفاوت است. به روشی مشابه، یادگار تکرار ضربانهای اولیه گرفتن دبورا لوگان با نشان دادن غیبت ، شلاق زدگی او از عصبانیت و ناتوانی در یادآوری نامها و سایر جنبه های حافظه کوتاه مدت وی.

همچنین ببینید

LOST BAYOU: یک تجربه گوتیک خالی از سکنه زیبا
به خاطر سپردن چیزی که هرگز نبوده است: Dementia & ژانر وحشت
Taking of Deborah Logan (2014) – منبع: Millenium Films

با این حال ، این همه فیلم مشترک است. یادگار در عوض ، وحشت و تنش تحقق کی و سام را تشخیص داده و از بیماری ماتریارشان در جایی که می توان آن را تشخیص داد گرفتن دبورا لوگان تصمیم گرفت بینندگان خود را از رنج ذاتی بیشتر از آنچه که احتمالاً در حال حاضر بودند جدا کند. جیمزدر عوض ، وارد آن رنج می شود ، بخشی از آنچه در زندگی زندگی با شخصی که در حال تبدیل شدن به یک شخص جدید ، شخصی ، بیگانه ، کسی است که از کسی که قبلاً بوده ، به مخاطبان خود می دهد. این فرد جدید به عنوان چهره ای سایه بان به تصویر کشیده شده است که در خانه زندگی می کند و بیشتر در گوشه های تاریک خانه ادنا دیده می شود. این ظاهر کسی است که ادنا می شود ، ما و دختر و نوه او هنوز آن را نمی شناسیم.

چند لحظه در پایان فیلم وجود دارد که نمونه ای از مراقبت های صورت گرفته برای برجسته کردن و نه سوءاستفاده از وحشت آلزایمر است. نتیجه گیری این فیلم تقریباً احساسی را احساس می کند که آن دسته از ما که در این جاده حرکت کرده ایم در آن سفر احساس کرده ایم. وحشت دیدن چیزهایی که والدین ما ، خواهر و برادر و افراد مهم ما در حال تبدیل شدن هستند و پذیرش نهایی این شخص جدید ، مهم نیست که چقدر بی حوصله و بیگانه باشند و یا ممکن باشند. با این وجود به جای اینکه به مخاطب اجازه دهد خود را از این رنج خاص جدا کند ، تصمیم می گیرد مخاطب خود را در آغوش آن رنج بگذارد. برای پیدا کردن رحمت و عشق جدید به کسی که آشنا است اما در کل جدید.

صحنه پایانی سه نسل از زنان در کنار هم در واقعیت جدیدشان به طور همزمان غافلگیرکننده و امیدوارکننده است. آنها به جای عوام فریب دادن این شخص جدید ، به او نزدیک می شوند و با او ارتباط می گیرند تا جایی که فاش کننده نهایی واقعیتی را تکرار می کند که هر کودکی که در کنار والدین خود قدم گذاشته است در پشت سر خود تعجب می کند. می دانم که قطعاً انجام می دهم.

حرکت به سوی آینده با توجه به گذشته

فضای زیادی وجود دارد که فیلم بتواند در مورد ویرانی های زوال عقل ، به ویژه در ژانر ترسناک کاوش کند. با این حال ، امید من به آینده وحشت زوال عقل یکی از مواردی است که شکنندگی این بیماری و ماهیت نامرئی رنج آنها را در نظر می گیرد. هنگامی که فرهنگ دیدنی خود را به یک دلیل خاص اختصاص داده نشده است ، آنگاه نمایش ضعیف و به حداقل رساندن ناخواسته (یا در نظر گرفته شده) بدون تصحیح اتفاق می افتد. با افزایش تعداد افراد در این کشور – چه رسد به جهان – که تشخیص داده شده است ، ممکن است داستانهای آنها به دلیل آگاهی ، بلکه درک ، در فرهنگ و فیلم عامه افزایش یابد.

به خاطر سپردن چیزی که هرگز نبوده است: Dementia & ژانر وحشت
یادگار (2020) – منبع: IFC Midnight

امیدوارم هالیوود تصمیم بگیرد که راه را دنبال کند یادگار به جای گرفتن دبورا لوگان و آنها فیلمسازانی را پیدا می کنند که این بیماری وحشتناک را در سطح شخصی تجربه کرده اند. هیچ کس که آن را تجربه کرده باشد ، رنج های آنها را به حداقل نمی رساند یا از آنها بدتر می کند ، زیرا هرچه عزیزان ما تغییر می کنند ، ما نیز تغییر می کنیم. اکتشافات موضوع نیازی به نمایانگر بیماری نیست. زمینه بارور زیادی وجود دارد تا هنر انتزاعی تر انجام شود. همانطور که قبلاً اشاره کردم ، پونیپول یکی از مهمترین فیلمها برای من در همدلی با پدرم است. این به من کمک می کند تا ببینم ارتباط با کلمات و صداهای شکسته چیست. دمانس کاملاً شخصیت را به فرد مبتلا تحمیل می کند ، آنها همیشه آدم های خوبی نیستند ، بلکه انسان و انسان هستند هیچکس سزاوار است که از این بیماری رنج ببرد.

یادگار مظهر هسته عاطفی تماشای وخیم شدن و یافتن عشق و پذیرش این شخص جدید است که به سختی می شناسیم. جایی که گرفتن دبورا لوگان ما را از ترس و نفرت رنج می برد ، یادگار به ما می آموزد كه چطور وارد رنج و عشقی شویم كه فرد مبتلا هرچقدر هم كه باشد این وحشتناک باشد.

نظر شما در مورد تصویرسازی زوال عقل اگر چیست؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

شناسایی خود در MEMENTO کریستوفر نولان

لنی ، شخصیت پیشرو ، گفت: “من باید به دنیایی خارج از ذهن خودم اعتقاد داشته باشم.” کریستوفر نولانرا یادآوری، هنگامی که او را ترک کرد تا خال کوبی بعدی خود را در آخرین صحنه دریافت کند. منظور او از این جهنم چیست؟

فکر کردن به عقب

علیرغم آنچه یادآوریمیراث و مواد تبلیغاتی ممکن است به شما بگویند ، مشکل لنی به اندازه حقیقت به حافظه مربوط نمی شود و از این نظر نگرانی های خود را با فیلسوف فرانسوی رنه دکارت به اشتراک می گذارد ، که مراقبه دوم، خودش را در یک وضعیت تقریباً مشابه پیدا کرد نولانفراموشی ناگوار است. در حالیکه دکارت اعتراف کرد که از دست دادن حافظه کوتاه مدت رنج نمی برد ، اما به همان اندازه لنی از محیط اطراف خود مطمئن نبود. او با اعتقاد بر اینكه وی برای همیشه قادر به اعتبار سنجی كامل از حواس خود به او نیست ، او تنها چیزی را كه می دانست درست باشد – نتیجه می گیرد. موجود – خود او بود ، که فکر می کرد: “پس من کی هستم؟ چیزی که فکر می کند. چیزی که فکر می کند چیست؟ این چیزی است که شک دارد ، می فهمد ، [conceives]، تصدیق می کند ، انکار می کند ، وصیت می کند ، امتناع می ورزد ، که همچنین تصور و احساس می کند “(135).

منبع: Newmarket

قبل از پایان دادن به داستان لنی ، یادآوری به نظر می رسد در یک جاده مشابه پایین می رود. پس از یادگیری ، وی مردی را که به همسرش تجاوز کرده بود به قتل رساند و همچنین با این احتمال روبرو شد که همسرش هرگز مورد تجاوز قرار نگرفت ، اما به دلیل مصرف بیش از حد انسولین که خود او اداره می کرد ، کشته شد. و با درک دوباره این مسئله که هرگز قادر نخواهد بود از انتقام خود لذت ببرد ، لنی با قاطعیت خاطرات خود را تغییر می دهد تا بتواند مقصر خیالی دیگری را ایجاد کند: دوستش ، تدی. در حالی که حرفهای زیادی برای گفتن این سکانس وجود دارد ، فکر می کنم به وضوح تصور دکارت را تأیید می کند که تفکر ، احساس خود اقتدار بر جهان بیرونی دارد ، که می تواند – در این مورد به معنای واقعی کلمه – در تصویر خود شکل ببخشد.

تنوع یکسان

در مقاله خود ، در مورد هویت و تنوع، جان لاک سعی می کند بفهمد چه چیزی باعث می شود دو چیز یکسان تلقی شوند. اول از همه ، او این عقیده رایج را رد می کند که این ماده است. با رشد بذر به بلوط ، مقدار ماده تشکیل دهنده ارگانیسم در طی زمان تغییر می کند. اگر اینگونه نیست میزان از ماده ، پس شاید همین باشد فرم. به هر حال ، این تغییر نمی کند ، زیرا بذر و بلوط می توانند هر دو دسته از بخش هایی باشند که هدف جمعی آنها تولید زندگی است. تنها دلیل عدم وجود هویت به این دلیل است که نمی تواند بین بلوط های جداگانه تمایز قائل شود ، که البته هر یک از آنها هدف مشابهی دارند.

منبع: Newmarket

این فرض ، لاک را به این نتیجه می رساند که چیزی که هویت را تعیین می کند ، آگاهی است: یک آگاهی بازتاب دهنده ، بازتاب دهنده خود. چگونگی استفاده از این تعریف در مورد گیاه ، درک آن کمی دشوار است ، اما وقتی می خواهیم نحوه ارتباط آن با انسان را ببینیم ، راحت تر می فهمیم. هرچه کودک در بزرگسالان رشد می کند ، توده بدن او تغییر می کند ، اما آگاهی آن یکسان است. به طور مشابه ، جراحی تهاجمی یا حوادث وحشتناک ممکن است شکل بدن را به کلی تغییر دهد ، اما آگاهی هنوز هم باقی می ماند ، و خود را قبل از وقایع مهم مورد نظر ، می شناسد. نکته اصلی آگاهی لاک در اینجا حافظه است ، زیرا ، اگر آگاهی قادر به یادآوری تکرارهای قبلی خود نباشد ، آیا باز هم می توان آن را یکسان دانست؟

یادآوری به ما التماس می کند که همان سؤالی را که از این رو تغییر می دهد ، زیر سؤال ببریم: آیا لنی علی رغم نداشتن حافظه کوتاه مدت ، همان شخص است؟

هنگام تلاش برای پاسخ به این سؤال ، مهم است که توجه داشته باشید که لنی هنوز به حافظه بلند مدت خود دسترسی دارد. در حالی که او نمی تواند خاطرات جدیدی بسازد ، او نام خود ، کودکی ، ازدواج خود را می داند ، بنابراین به همین دلیل نمی توان واقعاً را فردی متفاوت از صحنه به صحنه دانست. با این حال ، این عادلانه است که بگوییم سفر شخصی وی به دلیل آسیب دیدگی مغز به شدت (اگر به طور نامحدود) متوقف شود.

همچنین ببینید

DEVS S1E5: قسمت جذاب از لحاظ بصری همچنین در شکاف ها پر می شود

بیاد فراموش کن

یک مورد که من شخصاً هنگام دیدن فیلم جالب دیدم این واقعیت است که لنی ، که ادعا می کند تنها حافظه کوتاه مدت خود را از دست داده است ، فراموش کرد که همسر خود ، که سالها با او گذراند ، مبتلا به دیابت است. من فکر می کنم این تفاوت هنگام تفاوت بین راه هایی که لاک و دکارت هر دو خود را در نظر می گیرند مهم است. اگرچه تفاوت جزئی نیست ، دکارت اهمیت حافظه را پایین می آورد. طبق سنت سقراطی که روح را به جای مقید بودن به هر بدن جسمی (مانند آگاهی لاک) می داند چیزی غیرقانونی است ، او خود را تا حدی دائمی و تغییر ناپذیر می داند.

ما می توانیم چنین چیزی را با لنی ببینیم که از دست دادن حافظه کوتاه مدت او نمی تواند (به همان اندازه که می خواهد) اساسی ترین ویژگی های شخصیتی او را تغییر دهد. اگر چيزى باشد ، به طور عمداً خاطرات خود را عوض می کند – عملی که او سرانجام آن را فراموش خواهد کرد – گواه این واقعیت است که روح انسان به تاریخ خودش وابسته نیست ، به مرور زمان یا عقب حرکت نمی کند بلکه فقط است.

نظر شما چیست؟


نظرات بیان شده در مقاله های ما درباره نویسندگان است و نه مجله فیلم Inquiry.

افشای شرکت های وابسته: مقالات ما حاوی پیوندهای وابسته هستند. اگر تصمیم دارید از طریق هر یک از این لینک ها چیزی بخرید ، ممکن است هزینه ارجاع را بدون هیچ گونه هزینه اضافی برای شما کسب کنیم. از حمایت شما متشکرم!