گزارش شماره 2 NYFF 2020 | استعلام فیلم

ایزابلا (به کارگردانی Matías Piñeiro)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
ایزابلا (2020) – منبع: صنف سینما

ایزابلا تمام ساخته های یک فیلم را دارد که می خواهم ، می توانم و باید لذت ببرم. از همان ابتدا ، با اعتماد به نفس خود را به عنوان یک شیرجه نظری در ایده های “عملکرد” ​​، “ساختار روایی” و روش های بازی عناصر بصری به حالت ها اعلام می کند. از سایه های آبی ، سبز و بنفش در بین عناوین ساکت بین توالی های جداگانه و غیر تقویمی دو زن در آرژانتین ، ماریل استفاده می شود (ماریا ویلار) و لوسیانا (آگوستینا موونوز) ، در مورد استماع نقش ایزابلا در تولید شکسپیر بحث می کند اندازه گیری برای اندازه گیری. آنچه ماریل ، هنرمند همیشه مشتاق و امیدوار به تحت تأثیر قرار دادن آن ، نمی داند این است که لوسیانا نیز در حال تست دادن است. این صحنه ها با صحنه هایی از لوسیانا که به خیابان های شلوغ به جایی و مکانی دیگر می رود ، ایزابلا در حال کار بر روی یک تاسیسات هنری با صفحه های بزرگ ، چراغ های رنگی و سنگها ، حوادث پس از تست و خود ممیزی احاطه شده اند.

عناصر از ابتدا با ادامه فیلم شروع به کلیک کردن در ذهن می کنند اما این به یک تمرین یکنواخت تبدیل می شود. باید تعجب کرد که چرا این چرخش های نمایشی بسیار ساده باید جاده طولانی و دشوار و ناسازگار را به نتیجه برساند. فیلم های غیر تقویمی در بازی با انتظارات مخاطبان ، مانند فیلم های تارکوفسکی ، هدفی کاملاً منحصر به فرد دارند آینه یا The Wachowski’s ابر اطلس ، یا به عنوان فراتحلیل سینما و قصه پردازی مانند Kurosawa’s کار می کند راشومون یا Tarantino’s داستان عامهپسند. ایزابلا درگیر حیله داستان روایی است که فراتر از تلاش برای معرفی خود را مرموز ، عمق کمی به روند کار می افزاید.

معمای داستانی که پینیرو هدیه ها هیچ رازی برای من ندارند. در واقع هیچ بینش روایی یا دستوری وجود ندارد ایزابلا فراتر از درک اینکه فیلم در واقع کاملاً ذهن شما را پیچیده نمی کند بلکه آگاهانه به روشی عجیب سازمان یافته است. شاید در این واقعیت جذابیتی وجود داشته باشد که شما را مجبور به توجه به لحظات خاص کند ، اما این نیز نیست داستان عامهپسند جایی که هر صحنه ، با گام بی نقص و ساخته شده ، می تواند مانند یک ویکت جداگانه جداگانه خود بلند باشد. عدم علاقه آن به قطعات تشکیل دهنده آن مستلزم پرداخت سود است و در اینجا به سادگی وجود ندارد. استعاره های تصویری از رنگ ، فضا و حرکات بازیگران زن را فقط می توان جذابیت های غیر متعارف کارگردان آن دانست. این انتخاب ها باعث می شود روند تلاش برای ما درمورد تلاش برای فكر كردن به جایی كه مناسب است. ایزابلا فیلمی است که کاملاً به عنوان یک جعبه شلوغ برای مخاطبانش عمل می کند.

شب پادشاهان (کارگردانی فیلیپ لاکت)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
Night of the Kings (2020) – منبع: نئون

تاریخچه های فرهنگی غنی و متنوع قاره آفریقا بهترین و ابتکاری ترین داستان سرایی امروز سینما را ساخته است. فیلیپ لاکترا شب پادشاهان تلفیق سنتهای قصه گویی گذشته با حال را که در آن نیز بود ، انجام می دهد امبیثی ماسیاخارق العاده است کتی کتی (2017) هر دو فیلم در ایجاد اسطوره ای از یک پادشاهی فرعی محصور ، بیش از حد مجاز عمل کردند ، بدون اینکه قواعد را به طور کامل بیان کنند. در حالی که مورد دوم با متافیزیک سروکار داشت (این امر در زندگی پس از روحانی اتفاق افتاد) ، اما اولی مکانی ملموس ، فانی و قابل احترام تر است – زندان.

در یک پیش فرض شبیه به Sheherazade در شب های عرب ، یک جیب بر جوانباکری کونه) با عنوان “رومی” توسط Blackbeard اعطا می شود (ایساکا ساوادوگو) ریش سیاه بیمار است و نزدیک به پایان سلطنت خود در این زندان محکوم است ، جایی که نگهبانان در سنگر مستحکم خود بیکار می ایستند. ریش سیاه می خواهد یک بار دیگر خون بریزد و وقتی ماه قرمز خود را نشان می دهد ، او خواستار “شب رومی” است. اسطوره های درون این پادشاهی کوچک به طور خلاصه مورد بحث قرار گرفته و هرگز توضیح داده نمی شوند ، که جالب است به نفع داستان باشد. با در نظر گرفتن رومی ، که به معنای واقعی کلمه تازه وارد زندان شده است ، لاکتی سردرگمی مخاطبان خود را در روند دادرسی توجیه می کند و تنش را از یک مبارزه ابتدایی و غریزی برای بقا می گیرد. رومی باید داستانی را تعریف کند و آن را ادامه دهد تا اینکه طلوع فجر کند وگرنه او قربانی خون ریش سیاه خواهد شد.

داستان رومی یکی از آشنایان وی به نام زاما کینگ را بازگو می کند. انتخاب های هنری لاکوت تاریخ فرهنگی داستان نویسی ساحل عاج را برجسته می کند ، خصوصاً داستانهای بزرگ ، که شاعران مسافرتی بودند که برای سرگرمی داستان می گفتند. داستان سرایی رومی با جلب توجه زیادی روبرو می شود و نمایش هایی وجود دارد که با حرکات تفسیری ، رقص های همزمان و بازی-بازی به آن می پیوندند. این روند نمایش بزرگی به خود گرفت که ما را نه تنها به داستان The Roman بلکه یک سنت غنی از داستان سرایی که یک بافت قدیمی از میراث لاکات است ، منتقل می کند.

روزها (کارگردان Tsai Ming-liang)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
روزها (2020) – منبع: Grasshopper Film

من عمیقا از خدایان سینمای کند به دلیل ناتوانی در غوطه ور شدن خود عذرخواهی می کنم تسای مینگ لیانگآخرین تجربه کما. سازنده ترین فیلم ساز برای خداحافظ مسافرخانه اژدها دو ساعت فیلمبرداری فیلمبرداری ایستا با محوریت دو مرد ، کانگ (لی کانگ شنگ) و غیر (آنونگ هونگ هوانگسی) ، زندگی روزمره خود را با استراحت ، ماساژ ، شام پختن ، بیرون غذا خوردن و دعا کردن. در طول پرسش و پاسخ در NYFF Tsai اشاره کرد که چگونه فیلم “یک نگاه شدید و معنادار” است که با احترام به سبک منحصر به فرد و فلسفه مشاهده “زمان واقعی” در سینما متعهد است.

لحظه ای که نزدیکترین چیزی را که می توانم از آن به عنوان فیلم دلپذیر معتبر و احساسی یاد کنم ، دنباله طولانی عدم شستشوی سبزیجات مختلف و برش ماهی با شلنگ و پختن آنها بود. تاریکی خنک نور فلورسنت که در کف و دیوارها رخ می دهد ، یک احساس آرامش عمیق دارد ، آبی بودن شب همه با حافظه آشنا صحبت می کند ، به خصوص به عنوان کسی که بازدیدهای زیادی از خانواده بزرگ در آسیا داشته است. هر فریم از فیلم چیزی است که انتظار دارید در یک موزه عکاسی ببینید ، اما با این وجود هیچ چیزی بیشتر از صحنه ای اینجا یا آنجا مرا گیر نمی آورد. یک دقیقه چیزی پیدا کردم که با من صحبت می کرد ، لحظه بعد همه چیز غیرقابل نفوذ ، دور و گمشده بود.

تسای به نظر می رسید که مستقیماً با من صحبت می کند وقتی که وی گفت که “اگر فکر می کنید چنین چیزهایی خسته کننده یا بی معنی هستند ، بدانید که آنها عمدی و محاسبه شده اند تا من به آن درجه از صحت و واقعی که می خواهم برسم”. احساس می کنم لازم است اشاره کنم که سینمای کند ، به عنوان یک ژانر ، برای من “گم نشده” است – من از گستره آثار فیلمسازان آهسته از دیاز، تار، کاستا، به آکرمان، وراستاکول، و غیره. تسایفیلم ها در مشاهدات خود از زمان ، خلق و خو و بافت به توانایی بیننده برای اتصال همان طول موج فیلم ساز وابسته هستند ، به طوری كه واقعاً چیزی فراتر از احساس شما در یك لحظه خاص هنگام تماشا وجود ندارد. ادامه دادن در این صورت ، واکنش من پس از دیدن این مسئله در یک شب پنجشنبه در ساعت 11 PM EST ، هوشیار و با روحیه ای کاملاً طبیعی “… پس چه شد”. شاید دفعه بعدی چیز دیگری باشد.

عشایر (کارگردان Chloe Zhao)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
Nomadland (2020) – منبع: Searchlight Pictures

دلخراش ترین جنبه از عشایر علی رغم اینکه براساس یک گزارش غیر داستانی از سقوط مالی سال 2008 ساخته شده ، چقدر مرتبط و یکپارچه برای سال 2020 مناسب است. گزارش مورد بحث کتاب جسیکا برودر بود ، Nomadland: Surviving America in the 21خیابان قرن. زنده ماندن چیزی است که آمریکایی ها ، به عنوان یک مجموعه جمعی ، از زمان رکود بزرگ تاکنون مجبور به مبارزه با آن نبوده اند. با این حال ، این قرن چنین درگیری اقتصادی قابل فهم برای مردم را جمع کرده است تا داستان سرخس (فرانسیس مک دورمند) برای کسانی که از دست دادن شغل ، تهی شدن پول و یا حق رای از سیستم را تجربه کرده اند بسیار راحت است و حتی برای کسانی که تجربه نکرده اند بسیار راحت است.

کلوئی ژائوهدف این فیلم ها ایجاد ارتباط صمیمانه بین مردم و سرزمین است عشایر با این موضوع هم به معنای واقعی طبیعی در شخصیت سوانکی سروکار دارد (شارلین سوانکی) و یک حس استعاره در Fern. سرخس لزوماً با طبیعت آغشته نیست یا از نظر معنوی ریشه عمیق در خاک ، هوا و چمن دارد. او یک زن ساده است ، که وقتی شوهر مرحومش درگذشت و معدن ملافه ای که برای همیشه زندگی خود را تعطیل کردند همه چیز را از دست داد. ارتباط سرخس با زمین در وسعت مداوم آن است ، بی پایان افق آن که او می تواند از همه و همه فرار کند. این یک شخصیت محوری است که ترس از اعتماد به دیگران دارد. وابستگی به چیزی در کشوری که دائماً شما را رها کند سخت است.

سرخس از شغل به شغل دیگر تغییر می کند ، فصل به فصل دیگر و ژائودوربین او را در مارک تجاری کارگردان که عکس هایی از طلا ایجاد می کند ضبط می کند و تنهایی و یک برابری را با خودی که فرن احساس می کند و رشد می کند ، خاکستری می کند. لحظات کوچک او در حومه شهر ، جایی که او سعی می کند با خواهرش ارتباط برقرار کند و با یک دوست (یا بیشتر از یک دوست) در دیوید ملاقات می کند (دیوید استراتایرن) مانند یک سیاره دیگر در عشایر. ژائو این محله ها را با گوشه هایی تمیز و بدون چشم انداز ارائه می دهد ، دوربین را به Fern نزدیک می کند تا ناراحتی عمیقی را که او در این شکل پایدار و بیگانه احساس می کند ، هنگامی که می داند این کشور کاملا راه خود را گم کرده است ، به نمایش بگذارد.

مالمکروگ (کارگردان کریستی پویو)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
Malmkrog (2020) -منبع: Shellac

در بهترین فیلم جشنواره ، کریستی پویو یک پیش فرض کلاسیک بونوئلی را با سخت گیری منفی ارکستر می کند … اما به هر حال چند ترک جامد نشان می دهد. مالمکروگ یک شوخی مستقیم و دقیق است و ارزشمند. جایی که چهار دوست بورژوازی پوسته بالا (یک صاحب زمین ، یک سیاستمدار ، یک کنتس ، یک ژنرال و همسر جوانش) یک روز را در کاخ صاحب زمین می گذرانند و درگیر بحث های مختلف وجودی می شوند که حول جنگ ، سیاست و خدا می چرخد. مانند پروانه های شعله ور ، آنها دائماً از طریق این بحث ها خود را به حلقه ها می رسانند ، که همه از طبیعت بسیار پرمدعایی هستند. بی شباهت به Buñuel نیست فرشته نابود کننده، قرعه کشی حضور در شرکت یکدیگر تأثیرات پویایی دارد که علی رغم بسیاری از اغتشاشات از جمله بیمار شدن شمارش ، ویژگی یکپارچه سازی یکدیگر از طریق شطرنج دیالکتیکی کلمات آنها را ناخودآگاه به دام می اندازد. آنها تصور می کنند که چندین بار خسته شده اند اما بدون اصرار زیاد خسته می شوند.

Puiu بسیار هدفمندتر ظریف است و مطمئناً ناامیدکننده است ، با توجه به واقعیت Buñuel’s افسون با احتیاط بورژوازی اساساً از همان نوع پیش فرض بحث در میان نخبگان برای کشف نظریه های خود در مورد شرایط سیاسی و اجتماعی استفاده کرده و آنها را به عنوان روباهایی خارج از لمس که ثروت و موقعیت آنها حتی از ابتدایی ترین بینش در مورد شرایط انسانی مانع می شود ، قرار داد. البته بونوئل ، طنزپرداز بودن او ، فقط با آن بیرون می آید. پویو ، عمدتا از طریق صدا ، لحظات سورئالیسم را برمی انگیزد. در طی یک بحث درمورد نژاد و معنای “اروپایی بودن” در مقابل “وحشی” ، آنها موسیقی بلند را از طبقه پایین می شنوند که به طور مداوم بیشتر خوشحال می شود و نزدیکتر می شود. این کار با یک غوغای غول پیکر به پایان می رسد که هیچ تاثیری واقعی بر تداوم شرکت آنها در شب ندارد. این آشفتگی را می توان به عنوان جنگ جهانی اول (فیلم در سال 1900 اتفاق می افتد) و لرزش های آهسته انقلاب بلشویکی 1917 (مرکز فیلم روس ها) تعبیر کرد.

کنایه از کل شخصیت Puiu وجود دارد. چنین گفتگوی پرحرفی بین نخبگان در مورد رویدادهای جهان و تغییر در ساختار اجتماعی ، دور از حوادث زمینی که در واقع اتفاق می افتند و در زمان مناسب منفجر می شوند ، پنهان است. حتی در داخل خانه ، ساختارهای طبقاتی با صراحت و لعنتی بیان می شوند. آنها مجارستانی صحبت می کنند در حالی که استادان علی رغم روسی بودن و رومانیایی بودن کارگردان فیلم به زبان فرانسه صحبت می کنند. وقتی ایستوان ، رئیس ستاد چای را فاسد می بیند ، دو نفر از خادمان خانه را صدا می کند و آنها را سرزنش می کند. او سپس مانند یک ماشین با نظم و انضباط بی دریغ و بدون فکر خودش ، پیش می رود تا به ندا و ندای استادان توجه کند. فعل و انفعالات ده ثانیه ای مانند چاقوی داغ ساعتهای بی پایان دیافراگم را قطع می کند.

سالن شهر (کارگردان رابرت وایزمن)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
City Hall (2020) – منبع: Zipporah Films، Inc.

“شهر یک شخصیت است!” از یادآوری در مورد راه هایی که سینما می تواند شخصیت ها را از طریق مکان و محیط ایجاد کند خودداری می کند. در Weisman’s سالن شهر، بوستون شخصیت نیست بلکه بدن میزبان دارای اندام و سلول است که سعی در همکاری با یکدیگر برای زنده ماندن دارد. در مورد “بقای” شهر – به معنای کلان فاجعه بزرگ زیست محیطی یا تروریسم برای مقامات منتخب و روز به روز با کاهش دلار برای شهروندان ، صحبت های زیادی وجود دارد. در فیلم وایزمن “شخصیت” مشخصی برای بوستون وجود ندارد ، علی رغم همه اجزای تشکیل دهنده آن ، به ویژه شهردار و دفتر او ، به طور مداوم مانند یک مجموعه یکدست جمعی عمل می کند که مخفف ارزش ها و سنت های منحصر به فرد است. این دوگانگی است که باعث می شود این فیلم چهار ساعته کاملاً مفهوم اجتماع بین افرادی را که به نمایندگی از ملت و جهان انتخاب شده اند و مردمی که در آن زندگی می کنند نشان دهد.

Bela Tarr’s Satantango همین نوع حفاری بی سر و صدا خنده دار را در بخشهای مختلف یک جامعه واحد با یک یا دو چرخ دنده شیطانی انجام می داد که مردم را با کلمات زیبا بازی می کردند ، هر چند با یک هدف آگاهانه تلطیف شده. رویکرد مشاهده ای غیر سبک مند هدفمند وایزمن واقعاً اجازه می دهد سخنرانیهای یکنواخت و سخنان مبهم همبستگی شهردار بوستون و کارکنانش – افراد به اندازه کافی دوست داشتنی با ارزش خالص خالص – بتوانند خودشان صحبت کنند ، به ویژه در واکنش های رای دهندگان.

این بدان معنا نیست که این مستند از استعداد بالایی برخوردار نیست. وایزمن ساختمان شهرداری را در آن مستند می کند سالن شهر از زوایای مختلف ، خنده دارترین آنها زاویه ای است که روی پوستر مشخص شده است ، که به نظر می رسد دهانی از کوسه رباتیک غول پیکر با دندان های وحشتناک است. این نمایش تفسیری به مخاطب اجازه می دهد آنچه را که دوست دارد در زمان خودش بسازد و اثربخشی وب بوروکراتیک نشان داده شده در سالن شهر. یک چیز مطمئناً ، این یک مسئله پیچیده ، بصیرت آور و طاقت فرسا است.

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

جشنواره فیلم Fantasia 2020: مصاحبه با آملیا موسی از BLEED WY ME

با من خونریزی کن، اولین ویژگی نویسنده / کارگردان آملیا موسی، همچنان یکی از برگزیده های جشنواره مجازی فیلم Fantasia امسال است. این فیلم که در یک کابین منزوی قرار دارد ، زن جوانی را دنبال می کند که به طور فزاینده ای از محیط نامطمئن خود و رابطه عجیب او با بهترین دوستش آگاه می شود. در 79 دقیقه سریع ، با من خونریزی کن شما را به چنگ می اندازد ، و شما را سوار یک روش ، جنون آمیز در روان و چشم انداز شخصیت اصلی آن می کند. Inquiry Film فرصتی برای گفتگو با آنها داشت حضرت موسی در مورد آغاز فیلم ، تصاویر نگران کننده و ماهیت ترسناک ترسناک است.

این مصاحبه به دلیل طول و وضوح ویرایش شده است.

چه احساسی دارید که اولین ویژگی خود را در Fantasia برگزار کنید ، جشنواره ای که در گذشته با چندین ظرفیت درگیر آن بوده اید؟

آملیا موسی: این واقعاً همان چیزی بود که ما به آن امیدوار بودیم و احساس می کرد مکان خوبی برای آن است. بنابراین همه نوع کار کرد. و من یکی از برنامه نویسان را می شناسم ، جاستین [Smith]. فکر نمی کنم او سال های گذشته برنامه نویس بوده باشد ، اما در جشنواره بسیار شرکت داشته است. او همیشه یک حامی بزرگ کار من بوده است. و این واقعیت که او آن را نیز برنامه نویسی کرده است برای من معنی زیادی داشت زیرا او اکنون سرانجام در Fantasia برنامه نویس است ، که فکر می کنم واقعاً خوب است زیرا آنها این تعداد زن ندارند. و من بسیار بسیار هیجان زده شدم.

این فیلم واقعا فشرده می شود ، حتی اگر اقدامات زیادی برای شروع وجود نداشته باشد. فیلمنامه اولیه چقدر طول کشید؟

آملیا موسی: فکر کنم 87 صفحه. من واقعاً دوست داشتم آن فیلم 90 دقیقه ای را بسازم. این از نظر جسمی کاملاً عالی است. و بعد از اوایل کاملاً واضح بود که فیلم قرار نبوده باشد ، اما فکر کردن درباره آن چیز احمقانه ای است زیرا به ناچار نباید به این تعداد فکر کنید. اما گاهی اوقات این تعداد کمی بیش از حد بازی می شود.

چگونه فقط با چند بازیگر کار می شد؟ آیا قالب گیری آنها در خواسته های شما آسان تر بود یا دشوارتر اینکه می توانید به این افراد نزدیک شوید؟

آملیا موسی: بله ، شاید کمی از هر دو. من فکر می کنم از آنجا که اولین فیلم من بود و من واقعاً اینقدر کوتاه ساخته ام ، قبلاً با خیلی از بازیگران کار نکرده ام. من به نوعی خوشحال شدم که بسیار کوچک و حاوی آن بود زیرا تمام کاری که من باید انجام می دادم این بود که در مورد آن سه نفر فکر کنم. و سپس علاوه بر این ، این تمرکز بسیار زیادی بر روی دو زن منجر شده است. من می دانستم لی مارشال که نقش روآن را بازی می کند ، او قبل از مدت کوتاهی در من بود ، بنابراین من فیلم را با ذهن او نوشتم. بنابراین ما قبلاً رابطه ای از قبل داشتیم ، که البته بسیاری از راه ها بسیار عالی است زیرا این اعتماد قبلاً در آنجا ایجاد شده است. و من می دانم که او چگونه کار می کند. اما خنده دار است وقتی با افرادی کار می کنید که دوستان شما نیز هستند. گاهی سخت است. بدیهی است که شما همیشه باید از بازیگران خود مراقبت کرده و مسائل را ایمن و بی خطر نگه دارید. اما فکر می کنم داشتن کمی فاصله نیز خوب است. و بعد لورن بیتی من قبلاً ملاقات کرده بودم و او در تیزر تبلیغاتی ما برای درخواست کمک هزینه بود و او واقعا برای نقش بسیار خوب به نظر می رسید. و بعد آریس تیروس، بازیگر نقش برندان تنها کسی بود که در واقع ما از او خواستگاری انتخاب کردیم ، اما ما زمان زیادی را با چهار نفر با هم گذراندیم و هر سه نفر با هم منجر شدند. بسیاری از تمرینات و همه آنها در تورنتو مستقر هستند ، بنابراین من می خواهم به تورنتو بروم ، و ما فقط در مورد همه چیز صحبت خواهیم کرد. و بنابراین احساس کردم که یک بنیاد واقعاً خوب در آنجا وجود دارد. بنابراین این نکته خیلی خوبی برای کوچک بودن آن بود زیرا شما می توانستید آن صمیمیت را با همه داشته باشید.

آیا این مینیمالیسم با کاراکترها و تنظیمات تعمدی بوده است یا اینکه چگونه هنگام شروع کار اتفاق می افتد؟

آملیا موسی: من فکر می کنم فقط به دلایل بودجه ، اما دلایل را نیز تجربه می کنم. حتی اگر می خواهید به چگونگی ساخت یک صحنه فکر کنید ، شخصیت های بیشتری که دارید ، بیشتر به یک چالش تبدیل می شود. همه لحظات کوچک بین همه چیست؟ این چیزی است که من احتمالاً می خواهم به دنبال آن باشم.

جشنواره فیلم Fantasia 2020: مصاحبه با آملیا موسی از BLEED WY ME
منبع: جشنواره فیلم Fantasia

و چطور کابین را پیدا کردید؟

آملیا موسی: واقعاً خیلی سخت بود. ما سه ماه سراسر کبک را گشتیم. و ما هم پول زیادی نداشتیم. بنابراین ما به نوعی محدود بودیم. اگر به مکان هایی بروید که بیشتر از طریق کمیسیون فیلم یا موارد دیگر باشد ، آن افراد انتظار پول زیادی را دارند زیرا این همان چیزی است که آنها عادت کرده اند ، بسیار خوب است ، اما ما فقط این پول را نداریم. بنابراین شما فقط باید منابع مختلفی مانند Airbnb یا دوستان یا هر چیزی را که پیدا می کنید در اینترنت جستجو می کند ، جستجو کنید. و ما واقعاً پولی برای تهیه وسایل تزئینی زیادی نداشتیم. بنابراین وقتی آن کابین را پیدا کردیم باید کاملاً مرتب می شد. کمی کابوس لجستیکی بود ، اما مکان خود بسیار زیبا بود و احساس خوبی داشت. و طراح تولیدم لبخند بزرگی بر لب داشت. چیزهای زیادی برای کار در مکانی وجود دارد که این همه گه تصادفی دارد. ما واقعاً موفق شدیم. چون کلیشه است اما برای خودش یک شخصیت است.

وقتی فیلم را تماشا می کنید ، واقعاً در جریان آنچه اتفاق می افتد نیستید. شما آن را با Rowan تجربه می کنید. چرا تصمیم گرفتید مخاطبان اکثر فیلم را در تاریکی نگه دارید؟

آملیا موسی: من می دانستم که می خواهم داستان را از منظر یک شخص تعریف کنم و با یک راوی غیرقابل اعتماد برخورد کنم. و این فیلم در مورد موارد مختلفی است ، اما یکی از موارد اولیه ای که می خواستم کشف کنم نحوه ارائه روایت به دیگران است. و با دوستان و خانواده ما ، و بنابراین همان روشی است که روآنی امیلی را ایده آل می کند. او رابطه عالی دارد و کاملاً خوشبخت است و همه چیز را دارد. واضح است که این درست نیست. این هرگز درست نیست اما اگر از زندگی خود راضی نباشیم ، می توانیم این روایت را بر روی افراد دیگر قرار دهیم. بنابراین من می خواستم آن را بگیرم و آن را بچرخانم. بنابراین ، با همان تفکر ، اگر فکر کنید واقعاً درباره دوست خود چیز افتضاحی دارید چه می کنید؟ آیا آنها واقعاً من را دوست دارند؟ به همین دلیل من می خواستم آن را از دید Rowan حفظ کنم.

و چگونه خرگوش را به دست آوردید؟ این یک تصویر ناراحت کننده است و یک تصویر در ذهن من مانده است.

آملیا موسی: من تصاویر آن را دوست دارم. و راهی که بی اعتمادی روآن را شروع می کند. واضح است که دیدن آن ناراحت کننده است اما باعث می شود او امیلی را ببیند. بنابراین بیشتر در مغز او ایجاد می شود. ما به ساخت خرگوش های جعلی فکر کردیم. اما حیوانات تقلبی واقعاً هرگز زیبا به نظر نمی رسند. آنها همچنین بسیار گران هستند. طراح تولید من از این بابت بسیار نگران بود. بنابراین ما در حال تلاش برای یافتن چیزی در مغازه قصابی بودیم که ممکن است باعث خرگوش پوست شده باشد یا چیزی دیگر و سپس ، در پایان ، او به یک مزرعه محلی در یک شهر کوچک در کبک رفت. عجیب است. و آن روز واقعاً شدیدی بود زیرا من و طراح تولید آن روز صبح بیرون رفتیم و همه ما را فقط در دو نفر آویزان کردیم. انجام آن واقعاً سخت بود. و من طرفدار حیوانات مرده نیستم ، اما تقصیر خودم است زیرا من فیلمنامه را نوشتم ، اما لحن لحظه روی صحنه عجیب بود زیرا این یک چیز خیلی ناخوشایند بود.

و وقتی با این تصاویر و ترسناک های عجیب و غریب و ناراحت کننده کار می کنید ، کار با این بازیگران چگونه است؟ آیا شما امیدوارید که مردم با این کار راحت باشند و یا مجبور شوید که یک بار در صحنه فیلمبرداری آنها را در صحنه ها جذب کنید؟

آملیا موسی: در کوتاه مدت که ما انجام دادیم ، لیرا بدن باید کاملاً از سر تا پا در ژلاتین پوشانده شود و او به مدت هفت ساعت در آن وضعیت بود. بنابراین او برای هر یک از این چیزها بسیار آماده شده است. من می دانستم که او یک سرباز است. و بعد من فقط خوش شانس شدم زیرا لورن متعهد لعنتی و هنگامی که او آن خرگوش را در کنار آتش ، پوست لاغر داشت ، به دنبال آن بود و با این چیزها جلوی خود را نمی گرفت. او واقعاً دنبالش می رود. من خوش شانس بودم که با افرادی کار کردم که فقط به این معنا دنبال آن می روند. اما بعد از آن ، آنها چسبناک هستند و شما باید مطمئن شوید که خوب هستند و همه چیزهای خوب.

جشنواره فیلم Fantasia 2020: مصاحبه با آملیا موسی از BLEED WY ME
منبع: جشنواره فیلم Fantasia

آیا شخصاً تماشای این نوع تصاویر را در فیلم ها دوست دارید؟

همچنین مراجعه کنید

کار به عنوان مکانیزم درگیری در خانه روشنایی رابرت Eggers

آملیا موسی: مانند کارهای ناخالص؟ بله حتما. من حدس می زنم من فقط ذات احشایی چیزهایی از این دست را دوست دارم. و فقط اثرات عملی به طور کلی. من یک طرفدار بزرگ دیوید کروننبرگ و اینکه چگونه زیبایی شناسی خود می شود زیرا لزوماً واقع گرایی نیست. این در مورد یک احساس و زیبایی است. من حدس می زنم که بین نوشتن آنها برای لذت بردن از آن در مقایسه با منطقی بودن در فیلم ، مرز خوبی وجود دارد.

فکر می کنید چرا این نوع شخصیت ها و مضامین شما را مجذوب خود کرده اند؟ و شما مدام به آنها برمی گردید؟

آملیا موسی: جالب است که یک روش بلندتر از چیزهایی را که خودتان احساس کرده اید ، جستجو کنید ، که شاید صحبت در مورد آنها ساده ترین نیست. من در زندگی اضطراب زیادی دارم. و بنابراین من احساس می کنم این چیزی است جالب برای تماشای روی صفحه ، زیرا برای زنان نیز به ندرت درباره آن صحبت می شود. اینقدر تأکید بر لیدهای زنانه قوی به عنوان یک لغت است و من کاملاً فکر می کنم جای آن وجود دارد. اما من فکر می کنم زنان به اندازه مردان پیچیده و انسانی و دارای نقص هستند. چرا ما هم نمی توانیم به آن نگاه کنیم؟ و به زنانی نگاه کنید که این نقص ها را دارند و با این مسائل دست و پنجه نرم می کنند؟ چون اینها مواردی است که من در زندگی ام نیز احساس کرده ام. و من آنها را به فضای سینمایی بسیار پررنگ تری می برم ، اما هنوز از جایی شخصی بیرون می آید. من حدس می زنم این راهی برای دیدن موارد زندگی خودم یا چیزهایی است که از افراد دیگر یا هر چیز دیگری مشاهده کرده ام. اکنون ، این یک روش درمانی است.

این ایده وجود دارد که مردم را نسبت به افراد واقعی که در فیلم قرار دارند دوست داشته باشید. می توانید کمی بیشتر در مورد آن ایده صحبت کنید؟

آملیا موسی: در واقع صحنه ای وجود داشت که در اواخر بازی اضافه شد ، که برای من نیز جالب بود. من با یک مشاور فیلمنامه کار می کردم. و او می گفت: “این یک ساختار بسیار کلاسیک است.” اما با فیلم هایی با پایان خوش ، قبل از پایان یک نکته نزولی دارید. اما با فیلم های غم انگیز ، شما یک نکته را نشان می دهید که شاید همه چیز خوب شود. و این چیزی نیست که اتفاق می افتد این به نوعی در فیلم نوشته شده است ، جایی که آن دو صحنه با آنها در تخت کنار هم قرار گرفتند. و بعد وقتی کنار هم نشسته اند اما فکر می کنم چون لحظه آخری به آنها اضافه شد ، نوشتن آنها بسیار آسان بود زیرا من می دانستم فیلم درباره چیست. بنابراین این تقریباً فرصتی برای گفتن آن است. و بدیهی است که وقتی فیلم ها آن را بیان می کنند دوست ندارم. و من فکر می کنم این فیلم به دلیل مبهم بودن آن نیست. اما من در این راه کمی مستقیم تر عمل می کنم و به شخصیت ها اجازه می دهم کمی بیشتر با آنها صحبت کنند. و بنابراین من واقعاً هر دو صحنه را دوست دارم ، زیرا کاملاً خام و از قبل هستند. این یک فرصت خوب بود تا واقعاً پویایی بین این دو زن و عشق آنجا را نشان دهم و آنها مکمل یکدیگر هستند. خوب ، واضح است که ، بسیار فوق العاده است حدس می زنم این چیزی بود که من در روابط عاشقانه یا دوستی خودم دیده بودم. آیا من واقعاً این شخص را دوست دارم؟ یا در این مرحله دقیقاً مانند نوعی وابستگی کد است؟ چون ممکن است متوجه شوید که ما واقعاً با هم کنار نمی آییم ، اما ما خیلی عادت کرده ایم که با هم باشیم و فکر می کنم این قطعاً در روابط عاشقانه خیلی اتفاق می افتد. در یک زمان خاص ، شما دقیقاً مثل این هستید که: “آیا ما با هم هستیم ، زیرا این روشی است که همیشه بوده است؟”

تحقیق فیلم می خواهد از آملیا موسی بخاطر اختصاص دادن وقت خود برای صحبت با ما تشکر کند!


Bleed With Me را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!