بررسی کتاب: نقاشی پیتر BOGDANOVICH

در یکی دو سال اخیر ، به نظر می رسد پیتر بوگدانوویچ حضور نسبتاً برجسته ای در رسانه ها داشته است. مطمئنا ، او دیگر نام خانوادگی با نسل های جوان نیست ، اما هنوز کاملا مشهود است. در سال 2018 ما اورسون ولزپروژه اشتیاق طولانی مدت طرف دیگر بادبا اجرای برجسته ای از بوگدانوویچ بسیار جوان تر. او همچنین مستندی را روایت کرد باستر کیتون.

اخیراً او هنوز در پادکست TCM به نمایش درآمد قطعه قطعه جایی که میزبان بن مانکیویچ نگاهی نسبتاً عمیق به زندگی پرهیجان و همیشه جذاب در هالیوود داشت. تصویرگری پیتر بوگدانوویچ خوب است که حتی بیشتر به هاله و بزرگسالی او کمک کند. اگر بتوانیم آن را بگوییم ، محتوا حتی صمیمی تر از تلاش TCM است. این تا حدودی به این دلیل است که نویسنده پیتر تونگوته چهره ای را می پذیرد که از قبل به نظر می رسد قابل دستیابی است و گفتگو را با تجربیات خود تکه تکه می کند – این یک بررسی مهم است که در بستر دوستی بنا شده است.

تماس با من ، پیتر

بسیاری از ما می دانیم که احترام گذاشتن کسی به وسواس سالم (یا ناسالم) چیست – خواه این ورزشکار ، نویسنده ، هنرمند ، موسیقیدان ، یا فیلمساز باشد. آنها غالباً ما را به سمت راههای جدید اندیشه و الهام فرهنگی سوق می دهند. در مورد من ، یکی از قهرمانان من باعث شد که Kierkegaard را بخوانم و سعی کنم در میان انحرافات دیگر ، گوشهایم را با “طرح های Flamenco” مایلز دیویس خنثی کنم. آنها شهودهای من را به چالش کشیدند ، اما با این وجود من به سمت آنها جذب شدم.

برای پیتر تونگوته ، پیتر بوگدانوویچ چنین بت است ، و او در ستایش خود بسیار فریبنده است و در مورد روابط خود با مرد باز است. به این ترتیب ، اوه به کارگردان را می توان به دو نیمه تقسیم کرد. اولین مورد در مورد پویا بودن زبان تونگوته در کارهای بازیگر / کارگردان فیلم تاریخ ساز است. این پیدایش رابطه آنها با مشاهدات مرسوم تر درباره فیلم نگاری وی است.

تعداد انگشت شماری از غذاهای آشکار وجود دارد که جزئیات آن را توضیح می دهد بوگدانوویچ از همان ابتدا با Tonguette طنین انداز شد. اول و مهمتر از همه ، او یک کارگردان است که جمع آوری عکس جمع نمی شود. یک دیدگاه واقعی برای فیلمهای او وجود دارد. به همین ترتیب ، او cache دانش خود را برای گفتن داستان بصری مانند همه استادان بزرگ قبل از او ، و اغلب رای دادن به صدای dygetic مخالف به ثمر رساند فیلم معمولی. این بدان معناست که او باید به اعتماد به نفس خود در عکسهای خود و دنیایی که او در حال تبلیغ است اعتماد کرد. تصاویر روی دو پای خود ایستاده اند.

بررسی کتاب: نقاشی پیتر BOGDANOVICH
All All Laughed (1980) – منبع: BFI

برای کسانی که با فیلم های بوگدانوویچ آشنا هستند ، لزوماً یک مکاشفه نیست – زیرا حتی کسی که به عنوان شما کمتر هدیه می کند ، واقعاً نقدهایی در مورد وی ارسال کرده است. اما Tonguette با یک تصادفی یک قدم جلوتر می رود. با شروع از سال 2003 ، در اوایل دهه 20 ، او مکاتبات و سپس یک دوستی تمام عیار را با مردی انجام داد که اغلب در هالیوود یک مبهم بوده است.

در یک مشاهده درخشان دیگر ، او چگونگی اسیر Bogdanoich را تعریف کرد دوروتی استراتن که در همه آنها خندیدند، گفت: “جای تعجب نیست که بگوییم معدود بازیگرانی در تاریخ فیلم بسیار نفیس عکاسی شده اند – شاید کارول لومبارد که در قرن بیستم یا گریس کلی که در پنجره عقب یا مرلین مونرو در آخرین ، ناتمام
فیلم ، چیزی برای دادن.

برای بسیاری ، او یکی از عناوین بزرگ به اصطلاح نیو هالیوود دهه 1970 است. اما او یک رمانتیک خودخوانده است که با دنیای کهن و هالیوود سابق او غرق است. او در احیای شهرت مردانی مانند مردم کمک کرد جان فورد ، آلفرد هیچکاکو هوارد هاوکس زیرا او واقعاً به کارهای آنها اهمیت می داد. او همچنین به نوعی پیشگویی شد اورسون ولز.

زبان انگلیسی هرگز به هیچ وجه ادعایی را که مطرح می کند ، ندارد بوگدانوویچشاگرد ، در راه بوگدانوویچ در پله های ولز دنبال می شد ، اما شما همان نوع تلافی را می بینید. از این گذشته ، او از یک هوادار صرف به یک دوست رفت و من فکر می کنم همه ما آرزو داریم که با قهرمانان خود ملاقات کنیم و پیوند برقرار کنیم. و این در حالیست که بعضی از ما فیلمبرداران فیلم ناچیزی هستیم – فقط مایل به نکات برجسته – او درگیر آن است بوگدانوویچکل حرفه ای یک خط خاص وجود دارد که او مدیر جانباز کار در تلویزیون را به “آلن دوان رفتن به محل کار برای کابل پرداخت. “

حکایات

من به برداشت افکار كیركگگارد بر اساس اشعار یكی از نوازندگان مورد علاقه من اشاره كردم ، و این درست است كه درباره یادگیری درباره الهامات و ادبیات سازنده كه مردم درباره زندگی خود جابجا می كنند چیز قانع كننده ای وجود دارد. در گذشته ، بوگدانوویچ به برخی از ضربات سنگین اشاره می کند. او خاطرنشان می کند: “استینبک و سارویان ، همینگوی و فیتزجرالد – این بچه ها هستند. و سپس چخوف و تنسی ویلیامز. دیلان توماس من نیز دیکنز را خیلی دوست دارم. “

بررسی کتاب: نقاشی پیتر BOGDANOVICH
تعطیلات (1938) – منبع: Columbia Pictures

یکی از جذاب ترین ادعاهای تونگوته وقتی مطرح می شود که او می گوید هیچ فیلم دیگری با روحیه نزدیک تر وجود ندارد پیتر بوگدانوویچکار از[[جورج]کوکررا تعطیلات. روح و نشاط آن ، تأییدکننده زندگی ، به ذهن فرا می رسد چه خبر دکتر؟ و خصوصاً همه آنها خندیدند، که در آن شخصیت ها کاملاً خوشحال هستند که قوانین را به نام عشق تکان می دهند. “

آنچه من را به این مشاهده جلب می کند این واقعیت است ، به راحتی می توان موازی هاوارد هاوکس و بزرگ کردن عزیزم. ولی تعطیلات جایی هم دارد بوگدانوویچ با اذعان به پذیرش این امر تأثیراتی بر او گذاشت. به طور اتفاقی ، او همچنین آن را با دوروتی استراتاتن با یک لایحه دو برابر تماشا کرد این یک شب اتفاق افتاد. خیلی شیطون نیست

همچنین به عنوان یک کنجکاوی جزئی که شد بوگدانوویچ شخصاً مجذوب آثار روبرت گریوز شد. من درباره نوشته های او اطلاعات کمی می دانم ، اما این نکته را درک می کنم که این کارگردان در پی مرگ مرگ دوروتی استراتن ، جزئیات اسطوره شناسی را بررسی کرده است. تونگوته سورپرایز می کند ، “شاید ، با جذب اثر نویسنده ای که عاشق و ارجمند زنان ، بوگدانوویچ می تواند حافظه زنی را که دوست داشت و به او ارادت می داد ، حفظ کند. “

وی اعتراف می کند که تربیت وی خیلی مذهبی نبوده و با این وجود ، مرگ کسی که او را دوست داشته ، باعث شده است که او بیشترین مسائل زندگی را در نظر بگیرد ، از جمله آنها مرگ و میر و عشق ابدی.

قسمت دوم: پرسش و پاسخ

بخش Q& A برای برش برابر است ، و نشان می دهد که چگونه حرفه ای در مارها می تواند مارپیچ باشد – یک جریان مداوم و جریان مداوم وجود دارد. اگر قبلاً آشکار نباشد ، بوگدانوویچ بدون شک برخی از بلندترین و پایین ترین سطح پایین را داشت.

گوش دادن به او جذاب است ، درک این که چگونه فیلم های مختلفی فیلمبرداری کرد – زیرا او چشم یک کارگردان را دارد – جذاب است ، اما او همزمان یک رمانتیک ، یک بازیگر و یک مورخ نیز به دنبال زنده نگه داشتن راه های قدیمی است. من به عنوان یک داستان نویس مشتاق ، من به ویژه شیفته برخی از پروژه های او بر اساس دخالت استودیو یا سایر خط وقایع و الهام بخش از تحولات و تحولات او بودم.

عموماً سوءاستفاده کنید نیکلودئون ، که به عنوان یک بوی فیلمهای اولیه در طول چرخه قرن مد بود. این به معنای سیاه و سفید بود – و خلاقانه این معنی می دهد – در عوض ، آن را به صورت رنگی منتشر کرد. آیا در غیر این صورت بهتر می توانست فرار کند؟

به همین ترتیب، در آخرین عشق طولانی، به عنوان یک موزیکال قدیمی فیلم قدیمی ساخته شده در اطراف یک مجموعه آهنگ از کول پورتر پیش بینی شده بود. با این حال، بوگدانوویچ خودش تصدیق كرد كه هرگز نتوانسته آن را به درستی بدست آورد ، و فیلم با انتشار اولیه آن با مخاطبان رنج می برد.

بررسی کتاب: نقاشی پیتر BOGDANOVICH
در آخرین عشق طولانی (1975) – منبع: روباه قرن بیستم

با این حال ، سالها بعد ، برش دیگری از فیلم یکی از سردبیران فاکس یافت شد ، و بوگدانوویچ اعتراف کرد که آن را دوست دارد به مراتب بهتر از نسخه خود. او هرگز به نظر نمی رسد مانند یک مرد متوسط ​​، اما او می داند آنچه دوست دارد. محروم از لحظه فرهنگی و واکنش جدی آنها ، فقط فیلم های ممکن است در آخرین عشق طولانی یا دیزی میلر ممکن است مخاطب جدیدی پیدا کند.

پروژه های دیگر هرگز به هیچ وجه ساخته نشده اند ، از جمله غربی با صدای حماسی که بوگدانوویچ با آن نامگذاری کرده است لری مک مورتی قرار است کمتر از سه نماد عالی هالیوود را ستاره کنید: جان وین ، جیمز استوارت ، و هنری فوندا. وقتی وین به دستور جان فورد پیرمرد غیرقابل انعطاف پذیرفت ، هرگز این اتفاق نیفتاد.

همچنین ببینید

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی

و یک فیلم دیگر بود که بوگدانوویچ با آن تصور شد سیبیل شپرد، که می توانست نسخه او از یک فیلم هیچکاک باشد. قرار بود در قطار که از سان یسیدرو به سان فرانسیسکو می رفت سوار شود جان ریتر به عنوان یک فرد در حال اجرا که به کوچه پشت و خنجر پشت کوچه های S.F توسط یک زنانه زنانه دیده می شد ، تصور می شد. افسوس که نشد بشه.

نتیجه گیری: تصویر کردن پیتر بوگدانوویچ

اگر قرار باشد معاینه شخصی شخصی بوگدانوویچ از زبان تونگوته خلاصه شود ، هیچ راه دیگری برای این کار وجود ندارد جز بازگشت به برخی از یادآوری آنها با هم – که بازگو می شود فقط دوستداران فیلم – و پیتر بوگدانوویچ نوع خاصی از اذیت و آزار است:

“گاهی اوقات او را وسط تماشای فیلم در تلویزیون گرفتار می کردم”مرد سوم یا دنده آدم
یا جنگ باتلرو او از من می خواست که بعد از پایان کار با من تماس بگیرم. در آن لحظه ها ، او مانند همه فیلم های جدی جدی که تاکنون شناخته شده بود به نظر می رسید: یک فیلم خوب فقط نمی تواند خاموش شود. بیشتر اوقات ، وجود دارد
موسیقی در پس زمینه پخش می شود – معمولاً لوئیس آرمسترانگ یا فرانک سیناترا یا چیزی کلاسیک ، شاید موتزارت. “

این حقیقت که بوگدانوویچ یک روح قدیمی بود زیرا یک جوان 30 ساله آن را در هزاره جدید آشکارتر می کند. او هیچ وقت حس رمانتیسیسم یا خوش بینی را به روش قدیمی از دست نداد ، با وجود همه رنجهای زندگی او ، برخی غیرقابل پیش بینی و برخی دیگر خود را تحریک کردند.

اما چرا مردم غالباً فیلم هایی را از این دست جدا می کنند نمایش آخرین عکس، چه خبر دکتر؟، و حتی همه آنها خندیدند به عنوان مورد علاقه های بی انتها؟ این ابتدایی است ، اما تونگوته ممکن است وقتی پیشنهاد می کند ، چیزی داشته باشد ، “در ظاهر برای توده ها ، [Bogdanovich] با این حال قادر به برقراری ارتباط با مخاطب فردی است و هریک از ما را متقاعد می کند که آنچه روی پرده می گذرد بازتاب زندگی خود ما است. “

او مانند استادان قدیمی – Fords و Hitchcocks – چارچوب فیلم ها را در دست گرفت و از کنوانسیون های ژانر برای گفتن داستان های عمیق شخصی استفاده کرد. او مانند هوارد هاوکس یا آلن دوان ، او به ندرت به سبک کارگردانی خود اجازه می دهد که در یک داستان خوب قرار بگیرد. او مانند جورج کوکور در خارج از بازیگران خود اجراهای خارق العاده ای را پشت سر گذاشت. در بعضی مواقع ، او مرد گرانشی و همچنین مرد هالیوود مانند اورسون ولز بوده است.

با این حال ، مبادا هر کسی ما آن را فراموش کند ، فراتر از همه تمجیدها و اندازه برابر بدبختی ها در طول زندگی حرفه ای ، پیتر باگدانوویچ دائماً خود را به عنوان مدیر شخصی ادعا می کند. چه کسی شخصی تر از دوستانه کردن با یک مخاطب است؟ زیرا در تاریکی ، همه ما تجربه مشترکی از دیدن زندگی خودمان را که در آن صفحه نمایش داده می شود تجربه کرده ایم. ما را گرد هم می آورد.

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، پیوستن به انجمن ما در Discord و موارد دیگر داشته باشید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی

پیتر بوگدانوویچاولین فیلم اهداف (1968) از دو روایت تشکیل شده است. یکی از روایت ها زیرنویس: بایرون اورلوک ، بازیگر پیری ، با بازی بوریس کارلوف، که تصمیم به بازنشستگی پس از بزرگ شدن خسته از typecast در فیلم های ترسناک و احساس می کند که دیگر نمی تواند “نقش مستقیم” بازی کند. اورلوك در حین بحث و گفتگو با یك نویسنده ، كه سعی در متقاعد كردن وی برای انجام یك فیلم دیگر دارد ، روزنامه را با تیتر “جوانان به قتل می رسد شش در بازار” به دامان نویسنده می اندازد و می گوید: “نوع وحشت من دیگر وحشت نیست. . هیچ کس از یک هیولا نقاشی نمی ترسد. “

نوع جدیدی از وحشت مورد بحث اورلوک ، دومین روایت فیلم است که در ادامه بابی تامپسون ، با بازی تیم اولی، که یک جوان کاملاً آمریکایی کاملاً پا براق و مربع است و در حومه کالیفرنیا زندگی می کند. او یک فروشنده بیمه از یک خانواده خوب است ، با این حال تصمیم می گیرد با زرادخانه اسلحه هایی که در فروشگاه محلی اسلحه خریداری کرده ، به سمت یک طلسم قتل برود.

وحشت از اهداف از عناوین زمان پاره شد. شخصیت بابی ادغام شده است چارلز ویتمن، تیرانداز برج بدنام دانشگاه تگزاس ، و کمتر شناخته شده آن مایکل اندرو کلارک، که سه نفر را به قتل رساند و یازده نفر را مجروح کرد وقتی که در سال 1965 شروع به تیراندازی با رانندگان در بزرگراه 101 در بزرگراه 101 کرد. اهداف وقایع زمان خود را به فیلمی ترسناک تبدیل می کند که نشان دهنده ظهور خشونت در اواخر دهه 60 است ، اما به عنوان الگویی جالب از نحوه ترسیم هیولا که تیرانداز جمعی مدرن یا قاتل دسته جمعی است بدون اینکه به طور تصادفی زرق و برق کند عامل جنایت.

مشکل در پوشش فیلمبرداری های جمعی و ارتباط آن با فیلم

از 11 سپتامبر ، بسیاری از فیلم ها سعی کرده اند ترس ما را از بیرونی به جامعه ما نشان دهند که وارد آن می شود و به طرق مختلف عامل آشوب ، ویرانی و مرگ می شود. در ده سال گذشته ، این ترس به سمت تیرانداز توده ای منتقل شده است ، که معمولاً از خارج به آن وارد نمی شود. در عوض ، تیرانداز جمعی به طور معمول خانه داری شده است و احساس بیگانگی از جامعه می کند.

همانطور که ما در این پدیده مدرن و ترس از آن در فیلم تأمل می کنیم ، باید مراقب باشیم که همان اشتباهاتی را که رسانه ها در پوشش تیراندازی دسته جمعی در بیست و یک سال گذشته انجام داده اند ، مرتکب نشویم. تیراندازی دسته جمعی برای رتبه بندی ها خوب است زیرا بلایای همیشه توجه ما را به خود جلب می کند. علاوه بر این ، همیشه رمز و راز وجود دارد که چه کسی در پشت تیراندازی قرار دارد و چه چیزی او را القا کرده است (اکثر تیراندازان مرد مرد بوده اند). نتیجه ناخواسته این است که تیرانداز بدنام می شود و طبق تحقیقات به نظر می رسد برای الهام بخشیدن به دیگران.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی
منبع: Targers (1968) منبع: مجموعه بایگانی وارنر

سؤال فیلمسازانی که می خواهند با این مسئله کنار بیایند این است که چگونه فیلمی بسازند که به ساختارهای اجتماعی انتقاد کند و اجازه دهد این وحشت وجود داشته باشد بدون اینکه به طور تصادفی مرتکب این جنایت شود. اهداف نمونه ای از چگونگی کشف این پدیده را بدون افتادن در گرفتگی های یک فیلم اخیر در مورد این پدیده مانند ارائه می دهد جوکر (2019)

همدردی با شیطان و عدم موفقیت جوکر

جوکر در کتابهای طنز اولیه به عنوان یک هیولا به تصویر کشیده شده است. او یک قاتل سریالی پراکنده بود که از کشتن مردم لذت می برد. که در تیم برتون‘شن کریستوفر نولانفیلم های بتمن ، جوکر به این نقش بازگشت: در بارتونرا بتمن (1989) ، او یک قتل سریال قمری بود که قتل را به عنوان یک شکل هنری ، و در سال می دید نولانرا شب تاریک (2008) ، او نمادی برای هرج و مرج تروریسم است و از آن استفاده شده است تا مخاطب را وادار کند تا با پاسخ دولت بتمن به اقدامات خود ، از پست نظارت 9-11 در نظر بگیرند.

جوکر و دیگر قاتلان دسته جمعی در سینما را می توان به عنوان هیولا تعریف کرد زیرا آنها در خدمت هدف هیولا هستند. مطابق با آسا سیمون میتمن و مارکوس هنلس در مقاله مقدماتی خود با عنوان “قرائت های کلاسیک در نظریه هیولا” ، “هیولا کارهای مهمی را برای ما به عنوان افراد و جوامع انجام می دهیم ، پلیس را در مرزهای خود کنترل می کنیم ، هنجارها و معیارهای ما را از طریق وارونگیها و تخلفاتشان تعریف می کنیم. از طریق بدن ، کلمات و اعمال آنها ، هیولا خودمان را به ما نشان می دهد. »(ص x). قرار است درگیری بین جوکر و بتمن تضاد بین خیر و شر باشد – بین هرج و مرج و نظم. جوکر به ما نشان می دهد که اگر همه ی قوانین و قوانین را رها کنیم ، می توانیم غرق شویم. جوکر هر دو عمق شر را به ما نشان می دهد و ما را از عبور از مرزهای خاصی هشدار می دهد.

مشکل از جوکر از آن زمان تاکنون شب تاریک، و حتی بیشتر از این در تاد فیلیپس جوکر، این است که بخش های خاصی از جمعیت ما با ماهیت بیرونی این شخصیت در ارتباط بوده اند و حتی به نظر می رسد که در برخی از ارائه های فلسفه شخصیت به برخی از نیهیلیسم وصل می شوند. مردم سوء استفاده از رابطه نادرست بین هارلی کوئین و جوکر را بعنوان نوعی هدف از روابط پسند درک کرده اند جوخه خودکشی (2016) چه زمانی جوکر در سال 2019 منتشر شد ، ترس من از دیدن فیلم این است که با تبدیل شدن هیولا به شخصیت اصلی ، طبیعتاً فرد باید نوعی همدلی را برای شخصیت ایجاد کند ، که می تواند بیشتر اعضای مخاطبی را که جوکر را به عنوان نوعی شکل می گیرند ، گیج کند. ضد قهرمان قبلاً

فیلیپسجوکر در مکانهایی که باید عینی باشد از ابهام رنج می برد. فیلیپس روایتی را بنا می کند که به معنای قابل اعتماد نیست ، اما او فقط یک چشم انداز عینی را برای یک نقطه طرح فیلم به ما نشان می دهد و اجازه می دهد تا استدلال از دید غیرقابل اعتماد در تمام اعمال خشونت و استدلال ناشی از خشونت ادامه یابد. تنها نکته توطئه ای که چشم انداز غیرقابل اعتماد را آشکار می کند این است که می فهمیم رابطه او با همسایه توهم است. این بینش را فراهم می کند که شاید ما نباید به بقیه روایت اعتماد کنیم ، اما فیلیپس لحظه دیگری را ارائه نمی دهد که توهمات احتمالی دیگر را متلاشی می کند. عینیت در مناطق دیگر فیلم می تواند در ساختن کلاهبرداری هذیان آرتور فلک مفید باشد (خواکین ققنوس) و روشی را فراهم می کند که مخاطب بتواند از هذیان تیرانداز جمعی در فیلم بیاندیشد.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی
جوکر (2019) – منبع: برادران وارنر.

فیلیپرا جوکر روایتی را تنظیم می کند که جامعه را مقصر می داند که آرتور فلک اجازه می دهد یک جوکر شود. خدمات اجتماعی که باید به ارائه مشاوره در زمینه سلامت روان بپردازند ، شکست می خورند ، میزان جرم و جنایات در شهر به دلیل فقر و فقدان شبکه تأمین اجتماعی و سرویس های محافظت از کودکان گاتهام قادر به محافظت صحیح از کودک آرتور فلک در برابر روانی مادر خود نیستند. بیماری. در حالی که این انتقادات از دولت ایالات متحده امری منطقی و ضروری است و می تواند و هیولائی همچون آرتور فلک ایجاد کرده باشد ، فیلم به نوعی اقدامات فلک را توجیه می کند زیرا سیستم او را ناکام گذاشت.

هنگامی که فلک مرتکب سه قتل اول خود شد ، فیلم وضعیت را نوعی عدالت معرفی می کند. سه سرمایه دار وال استریت نسبت به فلک بی ادب هستند و او را مورد آزار و اذیت قرار می دهند. آنها نمایانگر ثروتمندان بی ملاحظه ای هستند که در حال جمع آوری ثروت هستند در حالی که فقیران گاتهام در فقر پایین تر فرو می روند. با پایان فیلم ، او به طور موقت از دستگیری یک اوباش که اعتراض به نابرابری اقتصادی در شهر دارند نجات می یابد و اقدامات او را مانند یک قهرمان مردمی می بیند.

وقتی فلك همكار خود و میزبان اواخر شب كه توسط رابرت دنیرو بازی می شود را به قتل می رساند ، او دوباره به عنوان زیرگروه ایستاده بر روی یك زن و شوهر قلدر بازی می شود. آخرین سخنرانی تلویزیونی او از مانیفست های بی شماری است که توسط توده های توده ای پشت سر گذاشته است و مخاطب بین همدردی برای گرفتاری و وحشت زیر دست او در اعمال کسی که از نظر ذهنی کاملاً دچار انحراف شده است پاره می شود. سپس ، برای بیشتر ابهام ، جوکر در میان جمعیت ضد شورش در انتهای فیلم به عنوان پیروز می رقصد. هرج و مرج پیروز شده است و کارمندان ثروتمند و ناکارآمد دولت مجازات می شوند.

تردید فیلم برای ارائه یک دیدگاه عینی از دنیروشخصیت و رفتار واقعی فلک عیب و نقص فیلم است زیرا عینیت به فرد اجازه می دهد هر دو وحشت اوضاع را احساس کنند و ضمن اطمینان از قرار گرفتن فلک در نور مناسب. هنگامی که فیلم با دیدگاه آرتور بازی می کند و تنها یک لحظه وضوح عینی را ارائه می دهد ، فیلم مبهم می شود و می تواند به سوء تفسیر توسط کسی که ایده های مشابهی مانند فلک را تجربه می کند منجر شود.

اهداف به عنوان یک اصلاحی

فیلمسازانی که می خواهند موضوع تیراندازی گسترده از طریق سینما را بررسی کنند ، می توانند از تجدیدنظر مجدد سود ببرند اهداف زیرا فیلم هرگز در دام همدلی نمی افتد جوکر. که در اهداف، پیتر بوگدانوویچ فاصله عینی از بابی تامپسون ، تیرانداز توده ای را حفظ می کند. این دو روایت فیلم به مخاطب این امکان را می دهد که با قربانیان نهایی جنایات بابی در حالی که در اقدامات بابی وحشتناک به نظر می رسد ، ارتباط برقرار کند.

این فیلم از ابتدای کار مشخص می کند که تمرکز ما باید بیشتر روی قربانیان تیراندازی باشد تا تیرانداز. این فیلم با نمایش فیلم جدید اورلوک ، که در واقع فیلم 1963 است ، افتتاح می شود ترور. در اکران روز قبل از افتتاح فیلم ، مخاطب با شخصیت های اصلی فیلم ، اورلاک ملاقات می کند. سمی مایکلز (پیتر بوگدانوویچ) ، نویسنده ای که سعی می کند اورلوک را متقاعد کند که یک فیلم دیگر هم انجام دهد. و جنی (نانسی هسوئه) ، که دبیر ارلوک است بوریس کارلوف ، که بسیار مورد علاقه طرفداران ترسناک است ، به طور خودکار با مخاطب ارتباط برقرار می کند. صدای او معتبر و تسکین دهنده است ، و احساس او از گیر افتادن در یک رودخانه و مشکلاتی که باعث می شود همکاران و دوستانش مخاطب را به سمت درام کوچک زندگی روزمره این شخصیت سوق دهند.

علاوه بر این ، در ده دقیقه اول فیلم ، مخاطب می آموزد که جنی در رابطه با مایکل است ، اما او قصد دارد پس از بازنشستگی ، با اورلوک به انگلیس برگردد. می توان فیلمی کاملی درباره درام بین این سه شخصیت و درگیری ها و خواسته های آنها ساخت ، اما وقتی بابی درست معرفی می شود وقتی زندگی با قربانیان واقعی با وحشت این مردان اغوا قطع می شود ، روایت آنها قطع می شود.

درنده

مخاطب وقتی برای اولین بار معرفی می شود بابی را نمی بیند. درعوض ، ما می بینیم که سر اورلوک در داخل هدف مدور یکی از وسایل تفنگ مشاهده می شود. سپس ، فیلم به خوش تیپ Bobby Thompson می رود ، که در یک اسلحه ایستاده است و قبل از خرید دامنه ای روی تفنگ را بررسی می کند. این شلیک به مخاطب اجازه می دهد که بلافاصله متوجه شود که بابی یک شکارچی است ، اما گزارش وی با صاحب فروشگاه اسلحه دوستانه است و دانش آنها از یکدیگر دلالت بر این دارد که وی مشتری برگشتی است ، که با باز کردن صحنه ترسناک وقتی بابی صندوق عقب خود را باز می کند. و اسلحه تازه خریداری شده را با انبار بزرگی از انواع مختلف تپانچه قرار می دهد.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی
اهداف (1968) – منبع: مجموعه بایگانی وارنر

صحنه هایی که در ادامه مشاهده می شود به مخاطب اطلاع می دهد که بابی در حال برنامه ریزی برای فیلمبرداری دسته جمعی است که از وسط فیلم آغاز می شود. در حالی که از فروشگاه اسلحه به سمت خانه رانندگی می کند ، به برجهایی در ضلع بین المللی نگاه می کند ، که پیش بینی می کند بعداً لانه تیرانداز از خفا را برپا خواهد کرد و رانندگان را نیز به قتل می رساند. هنگامی که او با پدرش هدف تیراندازی قرار می گیرد ، اسلحه ای را که تازه با پدرش خریداری کرده بود با انگشت روی ماشه نشان می دهد و فقط وقتی پدرش فریاد می زند متوقف می شود. بوگدانوویچ فقط از دیدگاه بابی وارد می شود تا به ما اجازه دهد ببینیم که او از طریق مناظر اسلحه به جهان نگاه می کند تا تنش را از طریق طعن چشمگیر مخاطب ایجاد کند و نه اینکه باعث ایجاد همدلی برای گرفتاری های هیولا در داستان شود.

بوگدانوویچ همچنین پیشینه بابی را بدون ایجاد انگیزه های واضح و مشخص برای جرم نشان می دهد. هنگامی که او از محل کار اسلحه برمی گردد ، می فهمیم که او و همسرش در کنار والدین خود زندگی می کنند ، این بدان معنی است که آنها با وجود اینکه او اپراتور تلفن است و او یک بیمه است ، احتمالاً پول کافی برای زندگی به تنهایی نمی آورند. فروشنده بیننده عکسی را از روی دیوار از زمانی که بابی در ارتش بود ، می بیند ، اما او در عکس لبخند می زند و فیلم هرگز از خدمات خود به غیر از آن نگاه اجمالی ، یاد نمی کند ، از اجسام جانباز PTSD که در تلاش برای کنار آمدن با بازگشت خود است ، خودداری می کند. زندگی غیرنظامی

رابطه بابی با همسر و والدینش نیز سالم به نظر می رسد. او با پدرش دوستانه است و آنها برای سفرهای شکار آینده برنامه ریزی می کنند. مادرش نگران است که زیاد کار کند و به طور کلی در حال پرورش است و به نظر می رسد همسرش به طور کلی او را دوست دارد و رابطه آنها پایدار و خوشحال به نظر می رسد. با ارائه هیچ انگیزه روشن ، بوگدانوویچ بهانه ای برای جنایات خود به بابی نمی دهد زیرا هیچ بهانه ای وجود ندارد. مخاطب می فهمد که زندگی او ممکن است کامل نباشد ، ممکن است این چیزی باشد که او می خواهد نیست ، و به هر کاری که او را ایجاد کند نیاز به درمان روانشناختی دارد ، اما بوگدانوویچ حتی اشاره نمی کند که یک قربانی تنها ممکن است آن را سزاوار داشته باشد فیلیپس انجام می دهد جوکر.

اتصال به قربانیان

بوگدانوویچ همچنین فیلم را به اندازه کافی کند می کند تا مخاطب بتواند به قربانیان وصل شود. در شب قبل از شروع بابی سری قتل های او ، خانواده با تماشای تلویزیون باهم و خوشبختانه در محوطه به تصویر کشیده می شوند. وقتی روز بعد بابی همسرش را شلیک می کند ، او با آغوش باز شده برای آغوش گرفتن به او نزدیک می شود و اسلحه را نمی بیند. هنگامی که او تیرباران می شود ، وی از عملکرد خیانت شوکه می شود. مادرش که برای دیدن آنچه که اتفاق افتاده است وارد اتاق می شود ، دیگر وقت ندارد صحنه را درک کند قبل از اینکه او را تیراندازی کند ، و پسر بقالی که از ترس به او کمک می کند یخ زده می شود و قبل از اینکه مورد اصابت گلوله قرار گیرد تیراندازی می شود.

بابی سپس به سمت برج می رود که قبلاً به آن نگاه کرده بود که مشرف به بخشی از بین ایالتی است. در این صحنه ، بوگدانوویچ هر دو تنش صحنه را با قرار دادن ما به منظره یاب و نشان دادن اتومبیل هایی که روی آنها تمرکز دارد ایجاد می کند اما تیراندازی نمی کند. سپس ، هنگامی که او یک شلیک می کند و یک اتومبیل از جاده عبور می کند ، با آشفتگی ناامید می شویم. زنی که از واقعیتی که اتفاق افتاده است بی خبر است ، برای کمک به اولین راننده ای که شلیک شده و از پشت تیر خورده است ، به سمت ماشین سوار می شود. اتومبیل های دیگر به سمت گلوله شلیک می شوند و برخی نیز مورد اصابت قرار می گیرند و برخی نیز از دست رفته اند و مخاطبان مانند یک گروه کر در یک فاجعه یونانی تنها می توانند با وحشت و عصبانیت به این موضوع نگاه کنند که این امکان در آمریکا وجود دارد.

بوگدانوویچ در سی دقیقه آخر فیلم وقتی که دو رشته روایت با هم جمع می شوند ، حتی بیشتر می کند. بابی با فرار به یک فیلم در حال رانندگی که فیلم اورلوک در آن برتر است ، از برج فرار می کند و بی پروایی را توسط پلیس فرار می کند و قرار است او ، سمی و جنی برای تبلیغ فیلم حضور یابند. هنگامی که بابی وارد محور رانندگی می شود ، او علاوه بر کارمندان تنها کسی است که در آنجا حضور دارد. او با استفاده از جداسازی خود برای یافتن لانه تیرانداز از خفا در پشت صفحه با شروع اتومبیل های دیگر پارک می کند.

همچنین ببینید

HONEYLAND: فیلمبرداری مستند بسیار مهم و جهانی

بوگدانوویچ شما را با بسیاری از افرادی که برای دیدن فیلم آمده اند آشنا می کند. مادری را مشاهده می کنید که فرزندان خود را در نزدیکی محوطه زمین بازی نظارت می کند. چند والدین و فرزندانشان برای دیدن فیلم ، بسته بندی شده در صندلی های جلوی اتومبیل هایشان ، وارد کشور می شوند. نوجوانان به محرمانه ای که خودرو و تاریکی بودن درایو در آن فراهم می کند وارد می شوند. بوگدانوویچ این امکان را برای ما فراهم می کند تا با افرادی که زندگی روزمره خود را بدون ترس در جهان انجام می دهند ، ارتباط برقرار کنیم و خود را برای لذت بردن از فیلم با عزیزانشان آماده کنیم.

هم تنش ناشی از طعنه دراماتیک و هم اوضاع و احوال اوضاع برای مخاطبان روی پرده سینما باید برای کسانی که این فیلم را در سال 1968 در فیلم رانندگی دیدند ، صفر باشد. برای مخاطبان معاصر ، تماشای این صحنه هنوز دشوار است زیرا بارها و بارها پیامدهای همان نوع صحنه در خبرها ظاهر می شود و ما به صورت انعکاس دهنده تصور وحشت از رفتن در زندگی خود را تصور می کنیم و بعد ناگهان توسط آن آویزان می شویم یا کشته می شویم. تیرانداز جمعی

در هنگام استراحت در تیراندازی ، هنگامی که بابی یک جعبه گلوله را رها می کند و باید از نقطه خود حرکت کند ، بوگدانوویچ با سوار کردن دوربین دوباره بر روی مخاطبان درایو ، مسیرهای آسیب دیده ما را برای قربانیان پیش می برد. اتومبیل هایی که توانسته اند فرار کنند ، پاکسازی شده اند و بسیاری از خانواده ها و افرادی که تماشا کرده ایم با خانواده و شرکای خود پاپ کورن می خوانند و شوخی می کنند ، اکنون مردند. در یک عکس ، دوربین با کودکی که توسط پدرش آورده شده است به ماشین برمی گردد. این دوربین از چهره ی وحشتناک او که به سمت صندلی راننده به پدر مرده اش نگاه می کند ، می خورد.

جایی برای ترحم

در صحنه های پایانی فیلم ، بوگدانوویچ نه تنها اطمینان حاصل می کند که مخاطب با قربانیان همدردی می کند بلکه اطمینان می دهد که تیرانداز جمعی برای آنچه در واقع است دیده می شود. اورلوک دیر وارد رانندگی می شود و طی چند دقیقه متوجه می شود که تعداد زیادی اتومبیل در حال ترک هستند. او غافل است که تیراندازی در حال وقوع است و او و دستیار وی از ماشین آنها خارج می شوند. او بابی را در حال حرکت مواضع پشت صفحه می بیند و می گوید: “آن مرد تفنگ دارد” ، درست قبل از اینکه دستیارش جنی در شانه شلیک شود. اورلوک هم می ترسد و هم عصبانی است. عصای خود را می گیرد و به سمت تیراندازی می رود که سرش را با گلوله چراند.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی
اهداف (1968) – منبع: مجموعه بایگانی وارنر

بابی وقتی که اورلو هم از طریق فیلم و هم در زندگی واقعی به او نزدیک می شود ، گیج می شود. او به محض رسیدن اورلوک به او از گلوله ها فرار می کند و با عصا به او اصابت می کند و اسلحه دوم را از دستش می کوبد. او چندین بار بابی را در چهره دود می کند ، و سپس بابی در مقابل دیوار فرسوده می شود. اورلوک با نگاهی نفرت انگیز به بابی نگاه کرد و می گوید: “آیا این از همه ترسیده ام.”

در این صحنه آخر ، بوگدانوویچ جایی برای ترحم بابی نمی گذارد. هیچ یک از اقدامات بابی را نمی توان به عنوان قهرمانانه یا انتقام جویی از برخی تقصیرهای گذشته تصور کرد. در عوض ، قهرمانان این فیلم افراد عادی هستند که در حالی که زیر آتش بودند ، چراغهای جلو را روشن کردند تا تیرانداز و Orlok را که خطر زندگی او برای نزدیک شدن و خلع سلاح تیرانداز است ، خاموش کنند و به سلطنت خشونت بابی پایان دهند.

قهرمانان واقعی

در نود دقیقه بوگدانوویچ توجه مخاطب را به سمت آنچه که باید تمرکز ما پس از این حوادث باشد هدایت می کند. او این استدلال را مطرح می کند که اسلحه ها و مقادیر مهمات مهمات در ایالات متحده به راحتی قابل دسترسی است ، وی برای نیاز به دسترسی گسترده به متخصصان بهداشت روان بحث می کند و قهرمانان واقعی این حوادث را ستایش می کند – افرادی که جلوی این کار را می گیرند. خشونت از همه مهمتر ، او راهنمایی برای فیلمسازان آینده ارائه می دهد که متأسفانه هنوز در تلاشند تا راه هایی برای مقابله با موضوع تیراندازی دسته جمعی در ایالات متحده را پیدا کنند.

بوگدانوویچ شکست سیستماتیک را برجسته می کند ضمن اینکه به ما یادآوری می کند که هیولاهایی که مرتکب این جنایت شده اند نباید وسواس داشته باشند. آنها اشیاء انزجار متقابل ما هستند.


اهداف را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!