گزارش شماره 2 NYFF 2020 | استعلام فیلم

ایزابلا (به کارگردانی Matías Piñeiro)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
ایزابلا (2020) – منبع: صنف سینما

ایزابلا تمام ساخته های یک فیلم را دارد که می خواهم ، می توانم و باید لذت ببرم. از همان ابتدا ، با اعتماد به نفس خود را به عنوان یک شیرجه نظری در ایده های “عملکرد” ​​، “ساختار روایی” و روش های بازی عناصر بصری به حالت ها اعلام می کند. از سایه های آبی ، سبز و بنفش در بین عناوین ساکت بین توالی های جداگانه و غیر تقویمی دو زن در آرژانتین ، ماریل استفاده می شود (ماریا ویلار) و لوسیانا (آگوستینا موونوز) ، در مورد استماع نقش ایزابلا در تولید شکسپیر بحث می کند اندازه گیری برای اندازه گیری. آنچه ماریل ، هنرمند همیشه مشتاق و امیدوار به تحت تأثیر قرار دادن آن ، نمی داند این است که لوسیانا نیز در حال تست دادن است. این صحنه ها با صحنه هایی از لوسیانا که به خیابان های شلوغ به جایی و مکانی دیگر می رود ، ایزابلا در حال کار بر روی یک تاسیسات هنری با صفحه های بزرگ ، چراغ های رنگی و سنگها ، حوادث پس از تست و خود ممیزی احاطه شده اند.

عناصر از ابتدا با ادامه فیلم شروع به کلیک کردن در ذهن می کنند اما این به یک تمرین یکنواخت تبدیل می شود. باید تعجب کرد که چرا این چرخش های نمایشی بسیار ساده باید جاده طولانی و دشوار و ناسازگار را به نتیجه برساند. فیلم های غیر تقویمی در بازی با انتظارات مخاطبان ، مانند فیلم های تارکوفسکی ، هدفی کاملاً منحصر به فرد دارند آینه یا The Wachowski’s ابر اطلس ، یا به عنوان فراتحلیل سینما و قصه پردازی مانند Kurosawa’s کار می کند راشومون یا Tarantino’s داستان عامهپسند. ایزابلا درگیر حیله داستان روایی است که فراتر از تلاش برای معرفی خود را مرموز ، عمق کمی به روند کار می افزاید.

معمای داستانی که پینیرو هدیه ها هیچ رازی برای من ندارند. در واقع هیچ بینش روایی یا دستوری وجود ندارد ایزابلا فراتر از درک اینکه فیلم در واقع کاملاً ذهن شما را پیچیده نمی کند بلکه آگاهانه به روشی عجیب سازمان یافته است. شاید در این واقعیت جذابیتی وجود داشته باشد که شما را مجبور به توجه به لحظات خاص کند ، اما این نیز نیست داستان عامهپسند جایی که هر صحنه ، با گام بی نقص و ساخته شده ، می تواند مانند یک ویکت جداگانه جداگانه خود بلند باشد. عدم علاقه آن به قطعات تشکیل دهنده آن مستلزم پرداخت سود است و در اینجا به سادگی وجود ندارد. استعاره های تصویری از رنگ ، فضا و حرکات بازیگران زن را فقط می توان جذابیت های غیر متعارف کارگردان آن دانست. این انتخاب ها باعث می شود روند تلاش برای ما درمورد تلاش برای فكر كردن به جایی كه مناسب است. ایزابلا فیلمی است که کاملاً به عنوان یک جعبه شلوغ برای مخاطبانش عمل می کند.

شب پادشاهان (کارگردانی فیلیپ لاکت)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
Night of the Kings (2020) – منبع: نئون

تاریخچه های فرهنگی غنی و متنوع قاره آفریقا بهترین و ابتکاری ترین داستان سرایی امروز سینما را ساخته است. فیلیپ لاکترا شب پادشاهان تلفیق سنتهای قصه گویی گذشته با حال را که در آن نیز بود ، انجام می دهد امبیثی ماسیاخارق العاده است کتی کتی (2017) هر دو فیلم در ایجاد اسطوره ای از یک پادشاهی فرعی محصور ، بیش از حد مجاز عمل کردند ، بدون اینکه قواعد را به طور کامل بیان کنند. در حالی که مورد دوم با متافیزیک سروکار داشت (این امر در زندگی پس از روحانی اتفاق افتاد) ، اما اولی مکانی ملموس ، فانی و قابل احترام تر است – زندان.

در یک پیش فرض شبیه به Sheherazade در شب های عرب ، یک جیب بر جوانباکری کونه) با عنوان “رومی” توسط Blackbeard اعطا می شود (ایساکا ساوادوگو) ریش سیاه بیمار است و نزدیک به پایان سلطنت خود در این زندان محکوم است ، جایی که نگهبانان در سنگر مستحکم خود بیکار می ایستند. ریش سیاه می خواهد یک بار دیگر خون بریزد و وقتی ماه قرمز خود را نشان می دهد ، او خواستار “شب رومی” است. اسطوره های درون این پادشاهی کوچک به طور خلاصه مورد بحث قرار گرفته و هرگز توضیح داده نمی شوند ، که جالب است به نفع داستان باشد. با در نظر گرفتن رومی ، که به معنای واقعی کلمه تازه وارد زندان شده است ، لاکتی سردرگمی مخاطبان خود را در روند دادرسی توجیه می کند و تنش را از یک مبارزه ابتدایی و غریزی برای بقا می گیرد. رومی باید داستانی را تعریف کند و آن را ادامه دهد تا اینکه طلوع فجر کند وگرنه او قربانی خون ریش سیاه خواهد شد.

داستان رومی یکی از آشنایان وی به نام زاما کینگ را بازگو می کند. انتخاب های هنری لاکوت تاریخ فرهنگی داستان نویسی ساحل عاج را برجسته می کند ، خصوصاً داستانهای بزرگ ، که شاعران مسافرتی بودند که برای سرگرمی داستان می گفتند. داستان سرایی رومی با جلب توجه زیادی روبرو می شود و نمایش هایی وجود دارد که با حرکات تفسیری ، رقص های همزمان و بازی-بازی به آن می پیوندند. این روند نمایش بزرگی به خود گرفت که ما را نه تنها به داستان The Roman بلکه یک سنت غنی از داستان سرایی که یک بافت قدیمی از میراث لاکات است ، منتقل می کند.

روزها (کارگردان Tsai Ming-liang)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
روزها (2020) – منبع: Grasshopper Film

من عمیقا از خدایان سینمای کند به دلیل ناتوانی در غوطه ور شدن خود عذرخواهی می کنم تسای مینگ لیانگآخرین تجربه کما. سازنده ترین فیلم ساز برای خداحافظ مسافرخانه اژدها دو ساعت فیلمبرداری فیلمبرداری ایستا با محوریت دو مرد ، کانگ (لی کانگ شنگ) و غیر (آنونگ هونگ هوانگسی) ، زندگی روزمره خود را با استراحت ، ماساژ ، شام پختن ، بیرون غذا خوردن و دعا کردن. در طول پرسش و پاسخ در NYFF Tsai اشاره کرد که چگونه فیلم “یک نگاه شدید و معنادار” است که با احترام به سبک منحصر به فرد و فلسفه مشاهده “زمان واقعی” در سینما متعهد است.

لحظه ای که نزدیکترین چیزی را که می توانم از آن به عنوان فیلم دلپذیر معتبر و احساسی یاد کنم ، دنباله طولانی عدم شستشوی سبزیجات مختلف و برش ماهی با شلنگ و پختن آنها بود. تاریکی خنک نور فلورسنت که در کف و دیوارها رخ می دهد ، یک احساس آرامش عمیق دارد ، آبی بودن شب همه با حافظه آشنا صحبت می کند ، به خصوص به عنوان کسی که بازدیدهای زیادی از خانواده بزرگ در آسیا داشته است. هر فریم از فیلم چیزی است که انتظار دارید در یک موزه عکاسی ببینید ، اما با این وجود هیچ چیزی بیشتر از صحنه ای اینجا یا آنجا مرا گیر نمی آورد. یک دقیقه چیزی پیدا کردم که با من صحبت می کرد ، لحظه بعد همه چیز غیرقابل نفوذ ، دور و گمشده بود.

تسای به نظر می رسید که مستقیماً با من صحبت می کند وقتی که وی گفت که “اگر فکر می کنید چنین چیزهایی خسته کننده یا بی معنی هستند ، بدانید که آنها عمدی و محاسبه شده اند تا من به آن درجه از صحت و واقعی که می خواهم برسم”. احساس می کنم لازم است اشاره کنم که سینمای کند ، به عنوان یک ژانر ، برای من “گم نشده” است – من از گستره آثار فیلمسازان آهسته از دیاز، تار، کاستا، به آکرمان، وراستاکول، و غیره. تسایفیلم ها در مشاهدات خود از زمان ، خلق و خو و بافت به توانایی بیننده برای اتصال همان طول موج فیلم ساز وابسته هستند ، به طوری كه واقعاً چیزی فراتر از احساس شما در یك لحظه خاص هنگام تماشا وجود ندارد. ادامه دادن در این صورت ، واکنش من پس از دیدن این مسئله در یک شب پنجشنبه در ساعت 11 PM EST ، هوشیار و با روحیه ای کاملاً طبیعی “… پس چه شد”. شاید دفعه بعدی چیز دیگری باشد.

عشایر (کارگردان Chloe Zhao)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
Nomadland (2020) – منبع: Searchlight Pictures

دلخراش ترین جنبه از عشایر علی رغم اینکه براساس یک گزارش غیر داستانی از سقوط مالی سال 2008 ساخته شده ، چقدر مرتبط و یکپارچه برای سال 2020 مناسب است. گزارش مورد بحث کتاب جسیکا برودر بود ، Nomadland: Surviving America in the 21خیابان قرن. زنده ماندن چیزی است که آمریکایی ها ، به عنوان یک مجموعه جمعی ، از زمان رکود بزرگ تاکنون مجبور به مبارزه با آن نبوده اند. با این حال ، این قرن چنین درگیری اقتصادی قابل فهم برای مردم را جمع کرده است تا داستان سرخس (فرانسیس مک دورمند) برای کسانی که از دست دادن شغل ، تهی شدن پول و یا حق رای از سیستم را تجربه کرده اند بسیار راحت است و حتی برای کسانی که تجربه نکرده اند بسیار راحت است.

کلوئی ژائوهدف این فیلم ها ایجاد ارتباط صمیمانه بین مردم و سرزمین است عشایر با این موضوع هم به معنای واقعی طبیعی در شخصیت سوانکی سروکار دارد (شارلین سوانکی) و یک حس استعاره در Fern. سرخس لزوماً با طبیعت آغشته نیست یا از نظر معنوی ریشه عمیق در خاک ، هوا و چمن دارد. او یک زن ساده است ، که وقتی شوهر مرحومش درگذشت و معدن ملافه ای که برای همیشه زندگی خود را تعطیل کردند همه چیز را از دست داد. ارتباط سرخس با زمین در وسعت مداوم آن است ، بی پایان افق آن که او می تواند از همه و همه فرار کند. این یک شخصیت محوری است که ترس از اعتماد به دیگران دارد. وابستگی به چیزی در کشوری که دائماً شما را رها کند سخت است.

سرخس از شغل به شغل دیگر تغییر می کند ، فصل به فصل دیگر و ژائودوربین او را در مارک تجاری کارگردان که عکس هایی از طلا ایجاد می کند ضبط می کند و تنهایی و یک برابری را با خودی که فرن احساس می کند و رشد می کند ، خاکستری می کند. لحظات کوچک او در حومه شهر ، جایی که او سعی می کند با خواهرش ارتباط برقرار کند و با یک دوست (یا بیشتر از یک دوست) در دیوید ملاقات می کند (دیوید استراتایرن) مانند یک سیاره دیگر در عشایر. ژائو این محله ها را با گوشه هایی تمیز و بدون چشم انداز ارائه می دهد ، دوربین را به Fern نزدیک می کند تا ناراحتی عمیقی را که او در این شکل پایدار و بیگانه احساس می کند ، هنگامی که می داند این کشور کاملا راه خود را گم کرده است ، به نمایش بگذارد.

مالمکروگ (کارگردان کریستی پویو)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
Malmkrog (2020) -منبع: Shellac

در بهترین فیلم جشنواره ، کریستی پویو یک پیش فرض کلاسیک بونوئلی را با سخت گیری منفی ارکستر می کند … اما به هر حال چند ترک جامد نشان می دهد. مالمکروگ یک شوخی مستقیم و دقیق است و ارزشمند. جایی که چهار دوست بورژوازی پوسته بالا (یک صاحب زمین ، یک سیاستمدار ، یک کنتس ، یک ژنرال و همسر جوانش) یک روز را در کاخ صاحب زمین می گذرانند و درگیر بحث های مختلف وجودی می شوند که حول جنگ ، سیاست و خدا می چرخد. مانند پروانه های شعله ور ، آنها دائماً از طریق این بحث ها خود را به حلقه ها می رسانند ، که همه از طبیعت بسیار پرمدعایی هستند. بی شباهت به Buñuel نیست فرشته نابود کننده، قرعه کشی حضور در شرکت یکدیگر تأثیرات پویایی دارد که علی رغم بسیاری از اغتشاشات از جمله بیمار شدن شمارش ، ویژگی یکپارچه سازی یکدیگر از طریق شطرنج دیالکتیکی کلمات آنها را ناخودآگاه به دام می اندازد. آنها تصور می کنند که چندین بار خسته شده اند اما بدون اصرار زیاد خسته می شوند.

Puiu بسیار هدفمندتر ظریف است و مطمئناً ناامیدکننده است ، با توجه به واقعیت Buñuel’s افسون با احتیاط بورژوازی اساساً از همان نوع پیش فرض بحث در میان نخبگان برای کشف نظریه های خود در مورد شرایط سیاسی و اجتماعی استفاده کرده و آنها را به عنوان روباهایی خارج از لمس که ثروت و موقعیت آنها حتی از ابتدایی ترین بینش در مورد شرایط انسانی مانع می شود ، قرار داد. البته بونوئل ، طنزپرداز بودن او ، فقط با آن بیرون می آید. پویو ، عمدتا از طریق صدا ، لحظات سورئالیسم را برمی انگیزد. در طی یک بحث درمورد نژاد و معنای “اروپایی بودن” در مقابل “وحشی” ، آنها موسیقی بلند را از طبقه پایین می شنوند که به طور مداوم بیشتر خوشحال می شود و نزدیکتر می شود. این کار با یک غوغای غول پیکر به پایان می رسد که هیچ تاثیری واقعی بر تداوم شرکت آنها در شب ندارد. این آشفتگی را می توان به عنوان جنگ جهانی اول (فیلم در سال 1900 اتفاق می افتد) و لرزش های آهسته انقلاب بلشویکی 1917 (مرکز فیلم روس ها) تعبیر کرد.

کنایه از کل شخصیت Puiu وجود دارد. چنین گفتگوی پرحرفی بین نخبگان در مورد رویدادهای جهان و تغییر در ساختار اجتماعی ، دور از حوادث زمینی که در واقع اتفاق می افتند و در زمان مناسب منفجر می شوند ، پنهان است. حتی در داخل خانه ، ساختارهای طبقاتی با صراحت و لعنتی بیان می شوند. آنها مجارستانی صحبت می کنند در حالی که استادان علی رغم روسی بودن و رومانیایی بودن کارگردان فیلم به زبان فرانسه صحبت می کنند. وقتی ایستوان ، رئیس ستاد چای را فاسد می بیند ، دو نفر از خادمان خانه را صدا می کند و آنها را سرزنش می کند. او سپس مانند یک ماشین با نظم و انضباط بی دریغ و بدون فکر خودش ، پیش می رود تا به ندا و ندای استادان توجه کند. فعل و انفعالات ده ثانیه ای مانند چاقوی داغ ساعتهای بی پایان دیافراگم را قطع می کند.

سالن شهر (کارگردان رابرت وایزمن)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
City Hall (2020) – منبع: Zipporah Films، Inc.

“شهر یک شخصیت است!” از یادآوری در مورد راه هایی که سینما می تواند شخصیت ها را از طریق مکان و محیط ایجاد کند خودداری می کند. در Weisman’s سالن شهر، بوستون شخصیت نیست بلکه بدن میزبان دارای اندام و سلول است که سعی در همکاری با یکدیگر برای زنده ماندن دارد. در مورد “بقای” شهر – به معنای کلان فاجعه بزرگ زیست محیطی یا تروریسم برای مقامات منتخب و روز به روز با کاهش دلار برای شهروندان ، صحبت های زیادی وجود دارد. در فیلم وایزمن “شخصیت” مشخصی برای بوستون وجود ندارد ، علی رغم همه اجزای تشکیل دهنده آن ، به ویژه شهردار و دفتر او ، به طور مداوم مانند یک مجموعه یکدست جمعی عمل می کند که مخفف ارزش ها و سنت های منحصر به فرد است. این دوگانگی است که باعث می شود این فیلم چهار ساعته کاملاً مفهوم اجتماع بین افرادی را که به نمایندگی از ملت و جهان انتخاب شده اند و مردمی که در آن زندگی می کنند نشان دهد.

Bela Tarr’s Satantango همین نوع حفاری بی سر و صدا خنده دار را در بخشهای مختلف یک جامعه واحد با یک یا دو چرخ دنده شیطانی انجام می داد که مردم را با کلمات زیبا بازی می کردند ، هر چند با یک هدف آگاهانه تلطیف شده. رویکرد مشاهده ای غیر سبک مند هدفمند وایزمن واقعاً اجازه می دهد سخنرانیهای یکنواخت و سخنان مبهم همبستگی شهردار بوستون و کارکنانش – افراد به اندازه کافی دوست داشتنی با ارزش خالص خالص – بتوانند خودشان صحبت کنند ، به ویژه در واکنش های رای دهندگان.

این بدان معنا نیست که این مستند از استعداد بالایی برخوردار نیست. وایزمن ساختمان شهرداری را در آن مستند می کند سالن شهر از زوایای مختلف ، خنده دارترین آنها زاویه ای است که روی پوستر مشخص شده است ، که به نظر می رسد دهانی از کوسه رباتیک غول پیکر با دندان های وحشتناک است. این نمایش تفسیری به مخاطب اجازه می دهد آنچه را که دوست دارد در زمان خودش بسازد و اثربخشی وب بوروکراتیک نشان داده شده در سالن شهر. یک چیز مطمئناً ، این یک مسئله پیچیده ، بصیرت آور و طاقت فرسا است.

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

اگزیستانسیالیسم امیدوار کننده: عروسک روسی و مکان خوب

از زمان تغییر از تلویزیون کابلی به خدمات پخش جریانی ، ما شاهد انفجاری از نمایش های تلویزیونی پیچیده هستیم که به نوع مشاهده گاه شماری منحصر به عصر ما احتیاج دارند. نمایش های تلویزیونی سریال نسبت به همتایان پر فرم و اپیزودیک خود رشد می کنند و بیش از خدمات جریانی بی شمار تکثیر می شوند.

با این اشباع از محتوای مطابق تقاضا با قیمت مناسب ، نمایش های تلویزیونی به امید اصالت مرزها را برداشته اند. برخی از نمایش های بسیار مشهور با موضوعات مختلف مانند افسردگی و ناامیدی وجودی در این کار دست و پنجه نرم می کنند BoJack Horseman و ریک و مورتی. دیگران مانند خشونت با خشونت و بدبینی روبرو می شوند بازی تاج و تخت یا شکستن بد. اینها از شخصیت ها و کمان های خاکستری ، تاریک یا ناراضی اخلاقی طرفداری می کنند و از مثبت بودن نتیجه خودداری می کنند.

چند نمایش شجاعانه شاید کار دشوارتری را انجام داده باشد. آنها ناامیدی وجودی انسانهای عمیقاً معیوب و غالباً ناراضی را محور قرار می دهند ، اما اعتقاد به خوبی انسان را حفظ می کنند. این مجموعه های امیدوار کننده ، هم از نسل گرایش های فنی و هم از نظر اجتماعی ، تغییر و رستگاری انسان را در برابر همه شانس ها نشان می دهد.

دو تا از این مجموعه ها ، مکان خوب و عروسک روسی، از نظر لحن بسیار متفاوت هستند اما در سطح فلسفی یادآور یکدیگرند. آنها ایده های انتخاب و اراده آزاد ، اخلاق و تغییر رستگاری را کشف می کنند. گرچه یکی از آنها یک کمدی مسخره و احمقانه است و در زندگی پس از مرگ ساخته شده است ، و دیگری یک درام کمدی تاریک و خشک است ، اما هر یک از آنها به روابط عمیق اعتماد می کنند تا شخصیت های خود را بهبود ببخشند زیرا در موانع غیراخلاقی حرکت می کنند. خراب کننده های جلو این بهتر است با دانش قبلی خوانده شود.

قوانین

مکان خوب و عروسک روسی تجارب چرخه ای تجربه های وحشتناک را به نمایش بگذارید. که در مکان خوب، النور و چند نفر دیگر در جهنم گرفتار شده اند و هر بار که می فهمند این بهشت ​​عجیب و غریب در واقع شکنجه است ، خاطرات آنها پاک می شود و آنها از ابتدا شروع می کنند. عروسک روسی در حالی که ظاهراً جهان توطئه می کند تا او را به یک شب برگرداند ، نادیا در حال مرگ است ، و بارها و بارها. گرچه او هر مرگ را به خاطر می آورد ، زیرا مجازات او بیش از هر چیز خطایی است که توسط جهان تحمیل شده است.

اگزیستانسیالیسم امیدوار کننده: عروسک روسی و مکان خوب
عروسک روسی (2019) – منبع: پخش جهانی تلویزیون NBC

قهرمانان ما در سفرهای عجیب خود با سوالات اراده آزاد روبرو می شوند. النور و دوستانش می فهمند که زندگی با کمی فشار در یک جهت یا مسیر دیگر چگونه می تواند باشد ، زیرا زندگی آنها با هر تعامل شدیدتر تغییر می کند. از طرف دیگر ، نادیا مجبور می شود با یکدیگر و ارتباط آلن مقابله کند و آنها را ملاقات کنند و دریابند که آنها در هر حلقه زمانی در یک زمان می میرند.

فلسفه زیربنای هر دو مجموعه تلویزیونی در هر یک به آسانی مشهود است. نادیا و آلن با توجه به اینکه ذاتاً “خوب” هستند یا “بد” و اینکه آیا جهان آنها را مجازات می کند یا آنها را آزمایش می کند ، درباره آنچه حلقه زمان ایجاد کرده است ، موزه می زنند. در همین حال ، النور فلسفه را از چیدی می آموزد ، زیرا سعی می کند فرد بهتری باشد – فرضیه نادیا و آلان ، واقعیت آنها – برای جلوگیری از مجازات.

مهربانی انسان

این نمایش ها هر دو قهرمانان خود را از موجودات خودخواه و منزوی دنبال می کنند تا در نهایت متوجه شوند که زندگی آنها بر دیگران تأثیر می گذارد. اتفاقاً ، قوی ترین رابطه هر قهرمان با یک همتای روان رنجور و خوش قلب – آلن در است عروسک روسی و چیدی در مکان خوب.

اگزیستانسیالیسم امیدوار کننده: عروسک روسی و مکان خوب
مکان خوب (2016–2020) – منبع: NBC Universal Television Distribution

این شخصیت ها به عنوان فویل برای قهرمانان اصلی معرفی می شوند ، که هدف آنها ترک حلقه به هر قیمتی است. آلن و چیدی تمایلی به کنار گذاشتن اوضاع ندارند که از نظر آنها هویت ساز است. آلن به روزی که می تواند بارها و بارها زندگی کند ، کاملاً کنترل می شود. چیدی ​​برای تأیید اینکه او خوب بوده و همیشه فرد خوبی بوده است ، به جعلی Good Place تکیه می کند – الینور ، در آرزویش برای تخریب توهم است ، خود شکنجه

شخصیت های این نمایش ها نه تنها در خود بلکه در نقایص دیگر باید با نقص هایی دست و پنجه نرم کنند. وقتی آنها به دنبال انتقام از کسانی هستند که به آنها آسیب رسانده اند ، یا از سیستمی که آنها را در این مکان قرار داده است ، شکست می خورند. آنها فقط زمانی موفق می شوند که بر نقاط ضعف خود غلبه کرده و کارهای خوبی انجام دهند و تسلیم کنترل دیگران شوند.

النور و نادیا باید با کودکی های ناخوشایند و بزرگسالی های محافظت شده خود دست و پنجه نرم کنند تا راه خود را از این حلقه های زمانی پیدا کنند. آنها شروع به اعتماد به دوستان خود می کنند ، و عادتهای خودخواهانه خود را رها می کنند تا خود را بهبود بخشند و به دیگران نیز کمک کنند. و این پویایی یک قصور نیست ، بلکه یک ثابت است. که در مکان خوب، وضعیت انسانها بین حلقه ها به شدت تغییر می کند ، اما با وجود خاطرات از دست رفته ، آنها همیشه موفق می شوند یکدیگر را پیدا کنند – و به آنها کمک کنند.

تغییر دادن

که در عروسک روسی و مکان خوب، ما یاد می گیریم که بالاتر از همه ، مردم تغییر می کنند ، و مردم به دلیل افراد دیگر تغییر می کنند. این دیدگاه عجیب و غریب خوش بینانه از تعامل انسانی نه تنها پیشرفت اخلاقی بلکه خوشبختی واقعی را که شخصیت هایی که با هم کار می کنند به دست می آورند – نه به این دلیل که آنها این هدف را داشته اند ، بلکه به این دلیل که می خواهند برای یکدیگر بهتر باشند.

اگزیستانسیالیسم امیدوار کننده: عروسک روسی و مکان خوب
عروسک روسی (2019) – منبع: پخش جهانی تلویزیون NBC

با توجه به این مجموعه ها ، این تغییر در هر زمان ممکن است رخ دهد. برای نجات خود ، به معنای واقعی کلمه ، هرگز دیر نیست – تقریباً به طنز مکان خوب. و این فقط مردم نیستند. در این نمایش ها همه چیز تغییر می کند.

به جای اجبار اپیزودیک برای شخصیت ها و تنظیمات برای ثابت ماندن ، یا قوس های کشیده از یک رمز و راز در هر فصل ، شخصیت ها در عروسک روسی و مکان خوب مجاز به کشف هستند. این قدرت نویسندگان است که به کاراکتر شخصیت اجازه می دهد طرح را تهدید نکند ، بلکه پیچیدگی بیشتری را دعوت می کند. مجاز به ایجاد فصول و اپیزودهایی با طول متفاوت ، هر نمایش دارای بخش های مختصر و مختصر با پرکننده کم است.

بر این اساس ، و به طور تکان دهنده ای وقتی با بیشتر سریال های دیگر مقایسه می شود ، این نمایش ها فینال های فصل یک شدید هستند. مکان خوب با آزمایش قوسهای جدید ، به طور جدی از یک فصل به فصل دیگر تغییر کرد ، و احتمالاً ، عروسک روسی در فصل دو مجبور است که همین کار را انجام دهد.

در میان انبوهی از مجموعه های تلویزیونی خوب و دلنشین ، تجربه دو نمایشی که خود را در حقیقت بنیادی ارتباط انسانی قرار می دهند ، یک نفوذ پسندیده است. و با توجه به موفقیت آنها ، شاید این تنها آغازی برای این فلسفه مهربان امیدوار کننده باشد.

آیا نمایش های دیگری مانند این را دیده اید؟ فکر می کنید عروسک روسی بعد به کجا می رود؟

فصل 2 عروسک روسی توسط نتفلیکس رسماً تأیید شد.


عروسک روسی را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

یک لذت آرام: قطعنامه خارج از پایان های مبارک

بیشتر فیلم ها تمام می شوند. یعنی بیشتر فیلم ها از روایتی پیروی می کنند که در آن یک هدف یا انجام می شود یا انجام نمی شود. این پایان داستان را ، چه خوشحال ، غمناک و چه تلخ نشان می دهد.

به طور معمول ، مخاطب مستقل از یک فیلم با موفقیت یا شکست شخصیت اصلی آن مطابقت خواهد داشت. فیلم هایی با یک پایان خوش – اکثر فیلم ها – مخاطبان را خوشحال می کنند (همانطور که هدف مکرر سرگرمی است). پایان های تلخ یا غم انگیز به همین ترتیب بر احساسات بازی می کنند ، خواه شخصیت اصلی نتوانسته باشد ، چیزی با ارزش را از دست داده یا درگذشته باشد.

با این وجود ، یک نوع فیلم عجیب و غریب وجود دارد که ، با وجود پایان دادن به غم و اندوه – یا به سختی پایان دادن – شادی پایدار و قدرتمند را رقم می زند. به نظر می رسد که خودآگاهی گسترده ، پذیرش هویت ، از یک خاطره یا تصور گذشته بهتر را منتقل می کند. این جشن لذت های موقتی را در یک زندگی بزرگتر ، اغلب دردناک ، برگزار می کند.

دو فیلمی که در مورد آنها بحث خواهم کرد مهتاب (2016 ، dir. باری جنکینز) و پرتره یک بانوی در آتش (2019 ، dir. سلین اسکیمما) فهمیدم که این فیلم ها به یادآوری یا تخیل گذشته متکی هستند تا با وجود شرایط ناخوشایند ، احساس خوشبختی را به وجود آورند. آنها بدون ناراحتی لازم ناراضی هستند. شخصیت های اصلی آنها در لحظه های کوچک شادی می یابند. این منجر به یک فلسفه عمیق پذیرش می شود که حتی در زندگی روزمره قابل اجرا است.

فیلم درباره مردم

من در پایان همین حالت را حس کردم مهتاب همانطور که بعد از آن پرتره یک بانوی در آتش. هر دو فیلم قطعات آرام ، موسیقی ، قابل تامل هستند که به درون گرایی و تنش ، غالباً ناگفته بین شخصیت ها متکی هستند. آنها بیش از روایت سنتی مبتنی بر شخصیت پردازی هستند و هر دو شخصیت آنها هویت خود را کشف می کنند ، آینده خود را کشف می کنند و عاشق می شوند.

مهتاب به دنبال ، بیش از یک داستان ، یک مرد. ما در مرکز Chiron قرار داریم ، پسری که روی صفحه نمایش رشد می کند. در کودکی زندگی در خانه و مدرسه مشکل دارد و توسط همکلاسی هایش به شدت مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. در نوجوانی احساساتی را برای بهترین دوست خود ، کوین ایجاد می کند. آنها قبل از دستگیری چیرون ، یک لحظه صمیمی کوتاه با همسالان و سپس توسط چندین ایالت مشترک هستند.

ما کاملاً ناگهان به بزرگسالی کیرون کشیده می شویم. او به خودی خود در یک خانه مستقر شده است ، هرچند که کاملاً راضی نبود ، و با کارش کاملاً برآورده نشده است. کوین بدون هیچ دلیل مشخصی او را یک شب صدا می کند و خیلی زود پس از آن ، کیرون ساعت ها رانندگی می کند تا کنار یک ناهارخوری که کوین در آن کار می کند متوقف شود.

یک لذت آرام: قطعنامه خارج از پایان های مبارک
مهتاب (2016) – منبع: A24

شبها دیر می شوند و دوباره وصل می شوند. کیرون حتی در حال حاضر در هویت خود نامشخص است ، و او در تلاش است تا مکالمه ای اصیل با کوین برقرار کند ، که به نظر می رسد از طریق کار و روابط خود خوشبختی پیدا کرده است. سرانجام ، Chiron لحظه ای از آسیب پذیری را تجربه می کند و فیلم به پایان می رسد.

هیچ وضوح مرسوم وجود ندارد که در اینجا دیده شود. هیچ دستیابی به موفقیت معجزه آسا کشف نشده است ، هیچ زندگی جدیدی آغاز نشده و هیچ عاشقانه نمایشی آغاز نشده است. به سادگی لحظه ای از گشودگی عاطفی در زندگی یک مرد ناتمام.

پرتره یک بانوی در آتشبه جای یک شخص ، بیشتر روی پویایی رابطه بین شخصیت ها تمرکز دارد. ما با خانواده ای کوچک آشنا شده ایم که در آن هنرمندی به نام ماریانا فرستاده شده است تا مخفیانه یک نامزد ناخواسته را نقاشی کند. Héloïse که با غریبه ای در میلان مشغول به کار شده است ، از نقاشی امتناع می ورزد ، بنابراین ماریان وانمود می کند که برای او همراهی پیاده روی است.

با وجود شرایط آنها ، زنان نزدیک تر و در نهایت صمیمی می شوند. آنها فقط پنج روز با هم هستند. هلوئس این را می داند و در حقیقت ، وقتی او را کشف کرد و موافقت می کند که برای نقاشی ای که برای نامزدش ارسال می شود ، بنشیند ، آن را می پذیرد. او تصمیم می گیرد تا آینده ای اجتناب ناپذیر را برای حفظ ماریانا ، نقاش بسیار مطمئن این آینده ، برای لحظه ای دیگر ببندد.

زنان می دانند که از هم جدا می شوند و با این وجود در هر ثانیه ای که با هم می گذرانند خوشحال می شوند. همانطور که وعده داده شد ، ماریان به زودی اعزام می شود و هلوئس ازدواج می کند. هیچ شگفتی ژست لحظه آخری وجود ندارد. در این معنا، پرتره هم کاملاً قابل پیش بینی است و هم از نظر فیلمسازی رمانتیک کاملاً غیرقابل پیش بینی است.

ناوگان شادی

در هر یک از این فیلم ها لحظه ای وجود دارد – آخرین لحظه ، در حقیقت ، آخرین فیلم در هر فیلم – که با وجود غم و اندوه و پیچیدگی ساعات قبلی خود ، شادی ناب و خاص را به نمایش می گذارد.

به سمت پایان مهتاب، چیرون به کوین می گوید که هیچ کس از زمان کوین ده سال پیش او را لمس نکرده است: لحظه ای از حقیقت و آسیب پذیری بیشتر از خود کوین است. فیلم قطع می شود ، اما یک فیلم آخر هم وجود دارد. Chiron جوان در لبه اقیانوس ایستاده و در مهتاب آبی غرق است. سرش را می چرخاند تا مستقیم به دوربین نگاه کند.

یک لذت آرام: قطعنامه خارج از پایان های مبارک
مهتاب (2016) – منبع: A24

این گذر از زمان ، جهان موازی را به ما نشان می دهد – چه اتفاقی می افتد اگر چیرون دوست داشت ، شاید ، کمی بیشتر یا کمی متفاوت از کودک باشد. بزرگسالان چیرون در ابراز هویت سرکوب شده خود ، آن را می پذیرد. در این ، ما یک گذشته گمشده ، اما شادتر را می یابیم ، که خود دهه ها بعد از آن پس گرفته شده است.

یک نگاه این پسر به دوربین به نوعی با یک آزادی بی صدا و شاد ارتباط برقرار می کند. این کودک آرام هنوز در چیرون زندگی می کند و او دوستش دارد. او نمادی از هویت ناب و بی حد و مرز است.

که در پرتره یک بانوی در آتشما تا حدودی پس از جدا شدن ماریانا و هلوئس ، یک سریال epilogue داریم. ماریان آخرین باری که هلوئس را دید ، توصیف می کند: سال ها بعد ، در کنسرت “تابستان” ویوالدی ، همان آهنگی که ماریان هنگام ملاقات برای او نواخت. آخرین فیلم این فیلم بزرگنمایی طولانی و طولانی است که روی Héloïse – که ماریانا را نمی بیند ، زوم می کند – با عجله گوش می کند. اشکهای صورت او را پایین می آورد ، به نظر می رسد او در عرض چند ثانیه وسعت احساسات انسانی را تجربه می کند.

Hélo theyse ماریانا را از زمان جدایی ندیده است ، اما در این لحظه او را به سمت او باز می گرداند. مطمئناً او احساس غم ، پشیمانی می کند ، اما او همچنین ماریانا و شادی شدید و زودگذر آنها را به یاد می آورد. او زندگی جدید خود را پذیرفته است ، اما او این گذشته را نیز به عنوان بازخورد مخفی پذیرفته است. و در حالی که Hélo these خاطرات آنها را در کنار هم نگه می دارد ، ماریانا نیز این خاطره هلوئس را به یاد می آورد.

شادی و پذیرش

در پایان هر یک از این فیلم ها احساس ترک وجود دارد. گویی که عمداً حس تصمیم گیری مخاطبان را مسدود می کند ، ماریانا از همان مکانی که آغاز کرده است روایت می کند – به عنوان یک نقاش تنها زندگی می کند – و به طور قطعی به ما می گوید که او هرگز دوباره هولو را ندیده است. کیرون با امید بیشتری برای آینده نسبت به ماریانن به دوست خود تکیه می دهد ، اما بدون هیچ گونه تغییر خاصی.

همچنین ببینید

و هنوز هم ، در هر عکس آخر ، پذیرش شادی لحظه ای وجود دارد که عمیقاً با زیبایی های زندگی روزمره صحبت می کند. جوان چیرون این لحظه را در بی گناهی و لذت خود از به رسمیت شناختن (یا ، شاید ، تجلی) نشان می دهد. او هویت کیرون در خالص ترین شکل قبل از مخفی شدن است.

هلوئس نیز این لحظه را از طریق ملودی که روزهای شاد او را همراهی می کرد ، احساس می کند. ماریانا با تماشای یادآوری طوفانی اش ، این امر را شاید با وضوح بیشتری با پذیرش و نهایی به روایت خود بازگو می کند.

یک لذت آرام: قطعنامه خارج از پایان های مبارک
پرتره یک بانوی در آتش (2019) – منبع: فیلم های Pyramide

به نوعی ، برای هر شخصیت ، خاطرات خوشبختی آنها زنده است. آنها گذشته خود را ، گذشته از گذشته ، پذیرفته اند ، اما حاضر نیستند احساس شادی آن لحظه های گرانبها را متوقف کنند. و در این آخرین یادآوری از شاد ماندن آنها – که همچنان ادامه دارد – ، ما با چیزهایی بسیار بزرگتر از نه تنها شخصیت ها بلکه از خودمان آشنا می شویم. ما از ناتوانی زندگی و درد آن و لذت آن یادآوری می کنیم.

ترک و زندگی در شادی

موفقیت نهایی برای Chiron یا ماریانا و Héloïse وجود ندارد ، اما هیچ یک تراژدی نهایی وجود ندارد. کیرون در یک لحظه باقیمانده ، گذشته خود را پذیرفته و احتمالاً برای آینده خود امیدوار است. ماریانا و هلوئس همچنان که باید زندگی خود را ادامه می دهند ، حداقل باید کمی در حرکت باشند در حالی که جیب های یاد و خاطره ای را برای سعادت و اندیشه ای که مختصرا می دانستند نگه داشتند.

گرچه ممکن است نکته اصلی این فیلم ها باشد یا نباشد ، اما یک درس شیرین در لحظه های پایانی آنها استوار است. بله ، همه شادی های لحظه ای هستند ، آنها به ما می گویند ، و بازپس گیری گمراه کننده یک پایان خوش را امتناع می ورزند. به عنوان شاعر ریلکه می گوید ، “هیچ احساسی نهایی نیست”.

و بنابراین ، از نظر واقعی ، آنها نیز از پایان دادن به آن امتناع می ورزند درعوض ، آنها زندگی ما را به زندگی نزدیکتر نشان می دهند: گاهی اوقات دردناک ، همیشه زودگذر و غالباً با نشاط. نیازی به سعادت دائمی نیست زیرا چنین چیزی غیرممکن است. در عوض ، زندگی ادامه دارد و ما بهترین تلاش را می کنیم تا از خوشبختی آن لذت ببریم ، هر چه بهتر از حافظه آن باشد.

آیا این فیلم ها شما را غمگین یا راضی کرده اند؟ آیا فیلمهای دیگر باعث می شود اینطور احساس شوید؟ در نظرات به ما اطلاع دهید!

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

شناسایی خود در MEMENTO کریستوفر نولان

لنی ، شخصیت پیشرو ، گفت: “من باید به دنیایی خارج از ذهن خودم اعتقاد داشته باشم.” کریستوفر نولانرا یادآوری، هنگامی که او را ترک کرد تا خال کوبی بعدی خود را در آخرین صحنه دریافت کند. منظور او از این جهنم چیست؟

فکر کردن به عقب

علیرغم آنچه یادآوریمیراث و مواد تبلیغاتی ممکن است به شما بگویند ، مشکل لنی به اندازه حقیقت به حافظه مربوط نمی شود و از این نظر نگرانی های خود را با فیلسوف فرانسوی رنه دکارت به اشتراک می گذارد ، که مراقبه دوم، خودش را در یک وضعیت تقریباً مشابه پیدا کرد نولانفراموشی ناگوار است. در حالیکه دکارت اعتراف کرد که از دست دادن حافظه کوتاه مدت رنج نمی برد ، اما به همان اندازه لنی از محیط اطراف خود مطمئن نبود. او با اعتقاد بر اینكه وی برای همیشه قادر به اعتبار سنجی كامل از حواس خود به او نیست ، او تنها چیزی را كه می دانست درست باشد – نتیجه می گیرد. موجود – خود او بود ، که فکر می کرد: “پس من کی هستم؟ چیزی که فکر می کند. چیزی که فکر می کند چیست؟ این چیزی است که شک دارد ، می فهمد ، [conceives]، تصدیق می کند ، انکار می کند ، وصیت می کند ، امتناع می ورزد ، که همچنین تصور و احساس می کند “(135).

منبع: Newmarket

قبل از پایان دادن به داستان لنی ، یادآوری به نظر می رسد در یک جاده مشابه پایین می رود. پس از یادگیری ، وی مردی را که به همسرش تجاوز کرده بود به قتل رساند و همچنین با این احتمال روبرو شد که همسرش هرگز مورد تجاوز قرار نگرفت ، اما به دلیل مصرف بیش از حد انسولین که خود او اداره می کرد ، کشته شد. و با درک دوباره این مسئله که هرگز قادر نخواهد بود از انتقام خود لذت ببرد ، لنی با قاطعیت خاطرات خود را تغییر می دهد تا بتواند مقصر خیالی دیگری را ایجاد کند: دوستش ، تدی. در حالی که حرفهای زیادی برای گفتن این سکانس وجود دارد ، فکر می کنم به وضوح تصور دکارت را تأیید می کند که تفکر ، احساس خود اقتدار بر جهان بیرونی دارد ، که می تواند – در این مورد به معنای واقعی کلمه – در تصویر خود شکل ببخشد.

تنوع یکسان

در مقاله خود ، در مورد هویت و تنوع، جان لاک سعی می کند بفهمد چه چیزی باعث می شود دو چیز یکسان تلقی شوند. اول از همه ، او این عقیده رایج را رد می کند که این ماده است. با رشد بذر به بلوط ، مقدار ماده تشکیل دهنده ارگانیسم در طی زمان تغییر می کند. اگر اینگونه نیست میزان از ماده ، پس شاید همین باشد فرم. به هر حال ، این تغییر نمی کند ، زیرا بذر و بلوط می توانند هر دو دسته از بخش هایی باشند که هدف جمعی آنها تولید زندگی است. تنها دلیل عدم وجود هویت به این دلیل است که نمی تواند بین بلوط های جداگانه تمایز قائل شود ، که البته هر یک از آنها هدف مشابهی دارند.

منبع: Newmarket

این فرض ، لاک را به این نتیجه می رساند که چیزی که هویت را تعیین می کند ، آگاهی است: یک آگاهی بازتاب دهنده ، بازتاب دهنده خود. چگونگی استفاده از این تعریف در مورد گیاه ، درک آن کمی دشوار است ، اما وقتی می خواهیم نحوه ارتباط آن با انسان را ببینیم ، راحت تر می فهمیم. هرچه کودک در بزرگسالان رشد می کند ، توده بدن او تغییر می کند ، اما آگاهی آن یکسان است. به طور مشابه ، جراحی تهاجمی یا حوادث وحشتناک ممکن است شکل بدن را به کلی تغییر دهد ، اما آگاهی هنوز هم باقی می ماند ، و خود را قبل از وقایع مهم مورد نظر ، می شناسد. نکته اصلی آگاهی لاک در اینجا حافظه است ، زیرا ، اگر آگاهی قادر به یادآوری تکرارهای قبلی خود نباشد ، آیا باز هم می توان آن را یکسان دانست؟

یادآوری به ما التماس می کند که همان سؤالی را که از این رو تغییر می دهد ، زیر سؤال ببریم: آیا لنی علی رغم نداشتن حافظه کوتاه مدت ، همان شخص است؟

هنگام تلاش برای پاسخ به این سؤال ، مهم است که توجه داشته باشید که لنی هنوز به حافظه بلند مدت خود دسترسی دارد. در حالی که او نمی تواند خاطرات جدیدی بسازد ، او نام خود ، کودکی ، ازدواج خود را می داند ، بنابراین به همین دلیل نمی توان واقعاً را فردی متفاوت از صحنه به صحنه دانست. با این حال ، این عادلانه است که بگوییم سفر شخصی وی به دلیل آسیب دیدگی مغز به شدت (اگر به طور نامحدود) متوقف شود.

همچنین ببینید

DEVS S1E5: قسمت جذاب از لحاظ بصری همچنین در شکاف ها پر می شود

بیاد فراموش کن

یک مورد که من شخصاً هنگام دیدن فیلم جالب دیدم این واقعیت است که لنی ، که ادعا می کند تنها حافظه کوتاه مدت خود را از دست داده است ، فراموش کرد که همسر خود ، که سالها با او گذراند ، مبتلا به دیابت است. من فکر می کنم این تفاوت هنگام تفاوت بین راه هایی که لاک و دکارت هر دو خود را در نظر می گیرند مهم است. اگرچه تفاوت جزئی نیست ، دکارت اهمیت حافظه را پایین می آورد. طبق سنت سقراطی که روح را به جای مقید بودن به هر بدن جسمی (مانند آگاهی لاک) می داند چیزی غیرقانونی است ، او خود را تا حدی دائمی و تغییر ناپذیر می داند.

ما می توانیم چنین چیزی را با لنی ببینیم که از دست دادن حافظه کوتاه مدت او نمی تواند (به همان اندازه که می خواهد) اساسی ترین ویژگی های شخصیتی او را تغییر دهد. اگر چيزى باشد ، به طور عمداً خاطرات خود را عوض می کند – عملی که او سرانجام آن را فراموش خواهد کرد – گواه این واقعیت است که روح انسان به تاریخ خودش وابسته نیست ، به مرور زمان یا عقب حرکت نمی کند بلکه فقط است.

نظر شما چیست؟


نظرات بیان شده در مقاله های ما درباره نویسندگان است و نه مجله فیلم Inquiry.

افشای شرکت های وابسته: مقالات ما حاوی پیوندهای وابسته هستند. اگر تصمیم دارید از طریق هر یک از این لینک ها چیزی بخرید ، ممکن است هزینه ارجاع را بدون هیچ گونه هزینه اضافی برای شما کسب کنیم. از حمایت شما متشکرم!