اعزام های ویدئویی: NEUROSIS ، فرار از خانه و خانه وحشت HALLYWOOD و بیشتر

Video Dispatches ستونی معمولی است که نسخه های ویدیوی خانگی اخیر را پوشش می دهد.

اختلال روانی (1982) – رستگاری

اعزام های ویدئویی: NEUROSIS ، فرار از خانه و وحشت HOLLYWOOD LA
Neurosis (1982) – منبع: رستگاری

جس فرانکورا اختلال روانی، که در بعضی از حلقه ها بهتر شناخته شده است انتقام در خانه Usherاخیراً راه خود را به Blu-ray از طریق خط Redemption Kino Lorber که بیشتر به وحشت یورو مانند اختصاص دارد اختصاص داده است فرانکو و معاصر او از فرانسه ، ژان رولین. و مانند رولینتمرین تماشای a فرانکو فیلم به سرعت از حس کردن یا داوری در مورد اینکه فیلم بد یا خوب است کم می شود ، اما در مورد سقوط زیر طلسم حال و هوای یک فیلمساز که خوشبختانه چیزهایی متفاوت از همه مشاهده می کرد.

این گفت ، اختلال روانی، که شامل فیلم از سه دهه است فرانکوحرفه ای ، بخیه شده برای ایجاد یک حالت عود ادگار آلن پو، در جایی از وسط بسته های جوجه های کارگردان قرار می گیرد. مطمئناً شبکه گسترده ای را برای آن ایجاد می کند فرانکو طرفداري كه بايد در آن گرفتار شود ، اما نقاط قوت بين اين عناصر فيلم نامتناسب نيز از نظر كيفيت متفاوت هستند ، با اينكه فيلم هاي سياه و سفيد بسيار جالب توجه است. این فقط برای گفتن این حرف برای فرانکو تکمیل کنندگان ، این یک لذت متوسط ​​خواهد بود ، اما من آن را به عنوان نقطه شروع پیشنهاد نمی کنم. من کارهای برهنه تر را ترجیح می دهم ، که موفق می شوند فیلمساز را در راحت ترین حالت خود پیدا کنیم.

اخیراً چند مورد را مرور کردم فرانکو نسخه هایی از Severin ، که بیشتر در کارهای او تخصص دارند ، و معمولاً می توانند ویژگی های ویژه ای را به نمایش بگذارند ، و اغلب اوقات دانشمندان برجسته فرانکو را ضربه می زنند ، استفان پرتاب کننده. در حالی که او در اینجا غایب است ، تیم Redemption به خوبی کار کرده است تا آهنگ تفسیری را با خود ثبت کند تیم لوکاس، نویسنده وسواس: فیلم های جس فرانکو. لوكاس بدیهی است که از نزدیک با آنها آشنا است فرانکو و دارای یک لحن دعوت کننده است ، هرچند متن نوشته شده است. او مدتها در مورد نئو اکسپرسیونیسم فیلم صحبت می کند ، و من این را هم متقاعد می کنم فرانکوفیلم های خارج از پارامترهای متداول خوب و بد نهفته است ، اما تعداد کمی از فیلمسازان بیشتر از انتقادهای جالب بهره مند شده اند.

فرار از LA (1996) – کارخانه فریاد

اعزام های ویدئویی: NEUROSIS ، فرار از خانه و وحشت HOLLYWOOD LA
فرار از LA (1996) – منبع: کارخانه فریاد

پانزده سال پس از یکی از محبوب ترین فیلم های او ، فرار از نیویورک، جان کارپنتر بار دیگر مار Sniss Plissken ، سرباز با استعدادی را که محکوم به کارش در دولت برای کمک های داخلی است – مجدداً مورد بازنگری قرار داد و این بار ، همانطور که عنوان اعلام می کند ، در قطب مخالف ایالات متحده است. ظاهرا ، نجار یک دهه قبل می خواست سکانس بسازد اما از فیلمنامه ای که وی سفارش داد ناراضی بود و تحقق نهایی آن را بیشتر به کورت راسلتشویق

خاطرات مبهم از دیدن دارم فرار از LA در هنگام رانندگی به عنوان یک کودک ، اما واقعاً تمام آنچه را که به خاطر می آورم خارق العاده ترین چیز است – گشت و گذار شهری. اکنون آن را از طریق Blu-ray جدید Shout Factory مشاهده می کنید ، که دارای اسکن 4K جدید از منفی اصلی است ، پس از دیدن اکثر موارد نجارکار من ، از جمله سلف ساحل شرقی این فیلم ، من تعجب کرده ام که به عنوان یک کودک وارد لیست تمام وقت من نشده است. این فیلم چنین بازی ویدئویی جالب دهه 90 را به همراه دارد – رسانه ای که به فیلمساز بسیار نزدیک است – و مشکلات آن به شکلی پیش می آید که بچه ها معمولاً مانند بخش های موضوعی ، بخشش بیشتری دارند. این فیلمسازی محکم نیست فرار از نیویورکاما هیچ گونه استخوانی در مورد آن ایجاد نکنید ، این هنوز هم بسیار قابل تشخیص است نجار فیلم ، و یک سرگرم کننده helluva نیز.

براساس دیگری نجار نسخه هایی از کارخانه Shout ، من کمی تعجب کرده ام که مکمل های بیشتری مانند نظریه یا ویژگی های ویژه بایگانی وجود ندارد. با این حال ، هنوز شش مصاحبه تولید شده روی دیسک وجود دارد. در میان آنها ، سرگرم کننده ترین است بروس کمبلاما مهمترین چیز این است دیوید جونز، یک هنرمند تجسمی در این فیلم ، که هم اطلاعاتی دارد و هم خود انتقادی نسبت به کارهایی که انجام داد.

خانه ترسناک هالیوود (1970) – سندرم سرکه

اعزام های ویدئویی: NEUROSIS ، فرار از خانه و وحشت HOLLYWOOD LA
خانه ترسناک هالیوود (1970) – منبع: سندرم سرکه

بعضاً بهتر شناخته می شود مزاحم وحشی، دونالد ولففیلم ترسناک روانشناختی خانه ترسناک هالیوود با یک گذرگاه بصری عجیب و زیبا از علامت بادآورده هالیوود ، گشوده می شود که گویی ما را به یک لحظه انتقادی سوق می دهد – پایان یک سنت و آغاز چیزهای ناشناخته. تمام فیلم با لحظه کاملاً مشخص تولیدش در سال 1970 مشخص شده است – هم در روانگردان و هم برای یک لحظه جدید هالیوود ، گرچه گرگفیلم به وضوح اثری در حاشیه است.

میریام هاپکینز بازیگر یک بازیگر سالخورده ، روانشناس ، به سنت همه چیز درباره حوا و مومی عزیز، با مرد جوانی که برای کار به عمارتش آمده است ، یک همراه جدید پیدا می کند. با این حال ، این یک انتشار سندرم سرکه است ، این البته یک شخص غریبه است ، با ریتم های وحشی تر و یک تزریق قاتل سریال.

ویژگی اصلی در اینجا تفسیر بین است دیوید دکوتو و دیوید دل واله. این زمان بسیار لذت بخش است آنها با ژانرهای فرعی در اینجا کاملاً آشنا هستند و در کل با تفکر بازیگوشانه اظهار نظر می کنند.

همچنین ببینید

اعزام های ویدئویی: تعطیلات هدیه نسخه جلد. 1

قتل عام جزیره زامبی (1984) – سندرم سرکه

اعزام های ویدئویی: NEUROSIS ، فرار از خانه و وحشت HOLLYWOOD LA
قتل عام جزیره زامبی (1984) – منبع: سندرم سرکه

جان N. کارتررا قتل عام جزیره زامبی، همچنین از سندرم سرکه ، انتشار وحشی کمتر از برچسب فرقه ستاره ای است. گروهی از آمریکایی ها در جزیره کارائیب محاصره می شوند و می بینند که به آرامی توسط مجموعه ای از قتل ها دستگیر می شوند.

منتقد ناتانیل تامپسون از آن به عنوان یک قسمت دارای رتبه R نام برده شده است اسکو بی دوو بیش از هر چیز دیگر ، و دشوار است که آن را بهتر از این قرار دهیم. در اینجا چیزهای غافلگیر کننده زیادی وجود ندارد – شما می دانید چه چیزی را دریافت می کنید – اما با توجه به استانداردهای ژانر آن ، با یک محیط کارائیب سرگرم کننده کرایه دلپذیر است. جایی که خانه ترسناک هالیوود یک تجربه مشاهده فرمانده است ، قتل عام جزیره زامبی بهترین راه ممکن است به عنوان زمینه ای برای نوشیدن با دوستان برنامه ریزی شود.

هیچ مکمل قابل توجهی بر روی دیسک وجود ندارد ، به طرز عجیبی برای سندرم سرکه ، اما به نظر می رسد که ترمیم واقعی سمعی و بصری این فیلم ، که در اینجا زیبا به نظر می رسد ، به خودی خود یک اقدام عملی بود.

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

TOMMASO: فقط در حال حرکت است

فیلم هایی وجود دارد که می خواهید آنها را دوست داشته باشید ، بارها با وفاداری به یک مجری یا یک فیلمساز ترسیم شده است. همراه با خلاصه داستان جذاب ، داستان فقط بیشتر از پیش بینی انتظار می رود. برای من ، ایده ویلم دافو در زندگی بعد از داستان رستگاری ، همه در حالی که در یک کشور خارجی قرار گرفته بودند ، به نظر می رسید که مسابقه کاملی باشد. متأسفانه توماسو مطابق انتظار عمل نکرد.

صادقانه بگویم ، من به عنوان یک بیننده ، احساس نمی کنم به چالش کشیده باشم ، بلکه احساس غرض کردم. خیلی زیاد بینندگان پرتاب شده است ، در حالی که تقریباً هیچ چیز تقریباً یکسان نیست. گرچه آنچه شما را به عنوان یک بیننده در پیش می گیرد اعتقاد بر این است که باید چیزی بزرگتر باشد ، چیزی بزرگتر از خود فیلم – من باید چیزی را از دست بدهم. با محوریت خود فیلمساز ، خود را در تلاش برای یافتن معنی و هدف می یابید. اگرچه ، هرچه تماشاگران آزاد شوند ، همه هنر ترجمه نمی شود.

در حال حرکت است

تماشا کردن توماسو کمی سرمایه گذاری مالیاتی است ، کسی که صبر زیادی از مخاطبان خود می خواهد. زندگی پس از بهبودی آنچنان که فکر می کند هیجان انگیز و امیدوار کننده نیست. بینندگان ابتدا با Tommaso معرفی می شوند (دافو) او به عنوان مراسم نیمه روزانه خود ادامه می دهد: درس های ایتالیایی ، کافه ، خرید مواد غذایی و جلسات AA. فتنه کمی ارائه شده است ، چیزی که باعث می شود او از جمعیت دور شود – به غیر از درک فوری او که در یک کشور خارجی بیگانه است.

TOMMASO: فقط در حال حرکت است
منبع: Kino Lorber

بخش اعظمی از فیلم احساس می کند که اگرچه فاقد فداکاری است ، حرکات یک فیلم سورئالیستی را پشت سر می گذارد. می خواهد سورئالیست باشد و در سمبولیسم فیلم پیامی بگذارد ، گرچه مخاطب را با روایتی منسجم که هرگز به حقیقت نمی رسد ، مخاطب را آزار می دهد. در حالی که شما بعد از بهبودی ، یک شخصیت مبارزه با زندگی را تماشا می کنید ، خودتان را زیر سوال می برد که واقعی چیست – داستان چیست.

نهضت خالص

دوربین زیادی در زیر وجود دارد دافو پیاده روی. به طور کلی ، پیاده روی زیادی در آنجاست توماسو. و گرچه با گذشت زمان زائد می شود ، معنای پشت حرکات و “حرکت خالص” هرگز از بین نمی رود. اما “جنبشهای ناب” فقط مختص سفرهای مداوم تامماسو نیست.

نمادگرایی جالبی وجود دارد که با استفاده از کلاس حرکت Tommaso ساخته شده است. او در مورد حرکات ، آزادی و کنترل کنترل اعدام صحبت می کند. “عمل را به روشی خالص انجام دهید”. او به عنوان یک الکلی که بهبود می یابد ، هر روز تکرار مداوم ، با قصد انجام می دهد. هر روز با امیدواری ، هر جنبشی خالص خواهد بود – دانستن اینکه چالش های بهبود هرگز به حقیقت محو نمی شوند.

TOMMASO: فقط در حال حرکت است
منبع: Kino Lorber

و شکستهای این حرکات ناب ، بسیاری از عمدی ، و دیگران در لحظه کنترل شکست وجود دارد. فریاد زدن به نیکی از طریق تلفن ، در خارج از خانه برای فریاد زدن در مست و احتمال (یا واقعیت) تقلب در هر گوشه ای طولانی است. پارانوئیا و ظن تهدید می کنند که با خلوص در اقدامات هر روز مسموم می شوند ، یک سمفونی بصری بالقوه فریبنده که هرگز به حقیقت رسیدن به قله خود نمی رسد ، ظن خود ما در تلاش برای غرق شدن.

اجرای و آهنگ

ویلم دافو عملکردی عالی ارائه می دهد ، اما از گذشته تا کنون فراتر از کار برجسته نیست. این اکثر اوقات عملکردی بسیار محفوظ است ، هرچند که بدون وقوع وقوع حوادث غیرمترقبه ، همه ما آن را بشناسیم و دوست داشته باشیم. شما می توانید مبارزه برای کنترل خود را کنترل کنید ، تا طوفان تولید داخل را فرو بکشید ، اما با سردرگمی فیلم احاطه شده ، هرگز به او اجازه نمی دهد مانند گذشته بدرخشد.

نمره از جو دلیا در بعضی مواقع بسیار مراقبه است و به اصالت تمرینات تنفسی تامماسو در طول روز و ماهیت به ظاهر بازتاب این فیلم وام می دهد. یک احساس آرامش وجود دارد که غالباً توسط صدای افکار داخلی Tommaso شکسته می شود. گونگ ها و عمل جراحی همچنان این اصالت را نه تنها در رفتار بلکه برای تنظیم ، بسیاری از این زمینه ها را پر می کنند.

TOMMASO: فقط در حال حرکت است
منبع: Kino Lorber

هنگامی که مست در خارج از جیغ می زند ، صدای سیکادا و ناشنوا می شود ، کودک توماسو را می ترساند. اما نه تنها صدای آنها پررنگ است ، بلکه آنها همچنین نماینده افکار داخلی هستند که در درون Tomasso شکل می گیرند و رشد می کنند. او نمی تواند ناخودآگاه درونی خود را آرام کند ، ادراک همسرش بهم ریختگی ، از دست دادن ارتباطات و بی پروا بودن در پیشبرد نیاز خود برای کنترل و رانندگی عصبی بودن او. دنیای پیرامون او شروع به تغییر شکل و تغییر واقعیت خود می کند.

واقعیت دستکاری

واقعیتهای دستکاری یکی از بزرگترین معاینات در توماسو است. و راستش را بخواهید ، تقریباً هیچ وقت نمی دانید واقعیت واقعی واقعیت را تماشا می کند یا نه. در جایی که لحظاتی وجود دارد که می توانید به تخیل نسبت دهید ، فیلم به دلیل اینکه فقط توسط ذهن تامماسو شکل می گیرد ، مورد تردید قرار می گیرد. در حالی که این دوربینی است که او را دنبال می کند ، این دوربین فقط برای ضبط دیدگاه وی محدود است.

طرز تفکر عصبی و دوتایی وجود دارد که توسط لنزها اسیر می شود. همه ما دیدگاه خود را نسبت به جهان و واقعیت نشان می دهیم و همانطور که توماسو می گوید ، “این چیزی است که همه ما را دچار دردسر می کند”. همه در یک واقعیت متفاوت زندگی می کنند ، هرکدام از ما فکر می کنیم دیدگاه ما درست است ، تنها.

همچنین ببینید

آنا: یک هیجان انگیز جاسوسی خالی و درگیر

نتیجه

من می خواستم Tommaso را دوست داشته باشم ، تا آنجا که می توانم تلاش کنم تا معنای درونی را پیدا کنم که بتواند در درون خود طنین انداز شود ، که می تواند علاقه ای به فیلم نشان دهد. با این وجود ، در نتیجه ، احساس کردم در دریایی از تخیل ، مبارزه و عدم اطمینان گم شده ام. در حالی که ممکن است توماسو در زندگی خود همین احساس را داشته باشد ، این نباید به این صورت باشد که من احساس کردم از این فیلم فاصله گرفتم.

چیزهای زیادی در ظرافت آرام وجود دارد اما اوج آن است که در ترجمه اش ناکام است. وقتی به نمادگرایی گسترده و ماهیت شخصی فکر می کنید توماسو، این فیلمی نیست که با طیف گسترده ای از مخاطبان طنین انداز شود ، بلکه کسانی که ممکن است معانی آن را بسیار معنادار و مشابه در زندگی پیدا کنند.


Tommaso را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

بین خدا و انسان از یک تفنگ سیگاری دروغ می گوید: تأملات در معنا ، خشونت و رستگاری در بخش خالی GRSSE POINTE

من دیدم Grosse Pointe Blank به عنوان یک دانش آموز تازه وارد دبیرستان و تحت تأثیر داستان داستانی عجیب و غریب قرار گرفته است – یک فرد ضربتی که در ده سال حضور در دبیرستان خود شرکت می کند – و البته با لحظه های عالی عمل که منظره سینمایی آن را سوراخ کرد. من دوستانی داشتم که برای جستجوی صحت درگیری های اسلحه در فیلم ها ، ضربات سختی داشتند (مایکل مان برای آنها demigod بود). آنها شلیک اسلحه ها را محاسبه می کردند و محاسبه می کردند که آیا میزان عکس های موجود در مجله با هر اسلحه خاص مطابقت دارد یا خیر. از آنچه من به یاد می آورم ، آنها پیدا کردند Grosse Point Blank نسبتاً دقیق باشد به همین دلیل دلیل دیگری برای طلب آن به عنوان مورد علاقه ایجاد شده است ، زیرا راهی برای من بود که بتوانم در این گروه کوچک از دوستان هویت ایجاد کنم.

با این حال ، در بیست سال پیاپی که از اولین بار هوادار این فیلم شدم ، آمده ام که فیلم را به طرز کاملاً جدیدی آرزو کنم که حتی در آن روزهای ابتدایی حتی روی رادارم هم نباشد. به خصوص در چند سال گذشته ، من شروع به دیدن جنبش بازگرداندن خط داستانی که در فیلم ارائه شده است. مارتین بلان (جان کوساک) مردی به شدت شکسته است ، اگرچه شاید به شکلی که دوست داریم افراد شکسته را تصور نکنیم ، باشد. ما تمایل داریم از افرادی که به هروئین معتاد هستند یا در یک غرق شدن در حال مستی درگیر هستند ، پیش بینی کنیم که به مرگ یک خانواده چهار نفره خاتمه می یابد. این نمونه های دراماتیک تری هستند که برای جلوگیری از برگشت دادن انگشت اشاره به روش خود ، مورد استفاده قرار می گیرند. شکستگی Blank خود را به شکلی بسیار ظریف تر نشان می دهد ، راهی که ممکن است برای بیشتر ما کمی به خانه نزدیک شود.

مطمئناً او یک آدم کشی است و مردم را برای امرار معاش می کشد. که احتمالاً ممکن است بیشتر افراد در برخی از نقاط شکسته شود. من فکر می کنم شکستگی او کمی لطیف تر از آن است فقط شغل او. همانطور که رمان نویس بزرگ و کاتولیک جنوبی واکر پرسی بیان کرد ، مارتین بلان از کمبود هستی ، جدائی از خودش رنج می برد. به عبارت دیگر ، او خودش را بیش از آنچه برای زندگی می کند نمی شناسد. او دستگاهی ساده است ، دستگاهی ساخته شده از خون ، گوشت ، رگها و تاندون ها. متأسفانه ، تنها درمان شکستگی وی شناخته شده است.

بین خدا و انسان از یک تفنگ سیگاری دروغ می گوید: تأمل در معنا ، خشونت و رستگاری در Grosse Pointe Blank
منبع: Buena Vista Pictures

این مفهوم “شناخته شدن” صرفاً فرمول دانش مدرنیستی نیست ، بلکه صرفاً اطلاعات روشنفکرانه است بلکه در عوض ، چیزی کمی نزدیک تر از آنچه که “سنت پائول” در کتاب مقدس گلاطیان ، فصل چهارم درباره آن صحبت کرده است. این نوع دانش حاکی از صمیمیت بین دو طرف درگیر در عمل است ، صمیمیتی که با عشق مهربانانه و مهربان درون جامعه همراه است. او باید برای آنچه هست ، یک قاتل شکسته و رسماً مجازات شده که شروع به برداشت اثرات روانی و عاطفی اعمال گذشته خود و همراهی با از دست دادن بشریت می کند ، پیدا کرد.

می گویم این نوع شکستگی باید بیشتر ما را به خانه نزدیک کند ، زیرا واقعاً دراماتیک نیست. به عنوان دبی Newberry (راننده مینی) “دلبند دبیرستان بلانک” که عمیقاً از خود مارتین می گوید:

“… شما شکسته نیستید شما ملایم اسپری می کنید؛ هیچ چیز قابل اصلاح نیست. “

بسیاری از ما داستانهای دراماتیک زندگی نخواهیم داشت که از تجویز بیش از حد یا مدت زندان صحبت می کنند ، اما همه ما به نوعی دچار آن می شویم؛ رنج یکی از جهانی ترین عناصر بشریت است. همه ما به نوعی کاهش یافته است ، کاری که ما انجام داده ایم یا برای ما انجام شده است که به نظر می رسد نمی توانیم لرزش داشته باشیم. چیزی که پیرامون همه زندگی ما به عنوان یک یادآوری مداوم مبنی بر اینکه ما کامل نیستیم ، دنبال می شود و این که ما مطابق انتظارات نیستیم. ما به اصلاح نیاز داریم و مهم نیست که چقدر تلاش کنیم ، اما به نظر نمی رسد خودمان را اصلاح کنیم. مارتین بلان از طریق روایت فیلم مجبور است با بسیاری از ارواح گذشته خود که در این حومه یوپی دیترویت همگرا هستند ، مقابله کند. در پایان این همگرایی یکی از دو پیامد ممکن است – مرگ یا زندگی – اما به هر طریق ، او برای خودش و دیگران شناخته می شود. رستگاری آن را طلب می کند.

خشونت برای روایت کلیدی است Grosse Pointe Blank. در طی لحظات مختلف خشونت ، مارتین بلان مجبور به مقابله با گذشته خود و چه کسی شده است. چندین داستان وجود دارد که حضور Blank را در شهر Grosse Pointe میشیگان محاصره می کند. داستان اصلی به دلیل اصلی او در زندگی در شهر می چرخد: او برای حذف شخصی – قناری یا سوت زنبورد – به منظور ایجاد اصلاحات در یک کار دشوار در میامی که قرار بود شبیه سکته قلبی باشد اما به پایان رسید ارسال شد. به عنوان دو گلوله این کار در هفته آخر هفته اتفاق افتاد که همزمان با ده سال حضور در دبیرستان Blank ، آغاز شد. این ممکن است یک تصادف صرف باشد ، اما ، بیش از آنچه که محتمل بود ، منجر به سرقت از دستیار Blank ، مارسلا (جوآن کوساک) – که اولین بار در ابتدای فیلم موضوع ادغام دبیرستان را مطرح کرد و به نظر می رسد آن را به عنوان سرنوشت خود به مارتین می فروشد ، چیزی که او را در آنجا جلب کرده است. و به یک معنا ، او کاملاً نبوی است.

با این حال ، کار از زیر بینی رقیب اصلی مارتین ، مردی به نام گروچر به سرقت رفت.دن آیروید) پس از گذشت زمان ، گروچر دو خواستگاری از دولت را به Blank فراخوانده ، به طوری که ممکن است او را در این عمل گیر بیاورند و او را قبل یا بعد از حذف قناری حذف کنند. وقتی بلان در ‘لینکلن تاونکار’ خود به شهر رفت و آمد می کند ، دو لباس دولت عقب نیست. پس از اولین تلاش ، ناموفق Blank برای برقراری ارتباط مجدد با دلبند دبیرستانی خود ، دبی Newberry ، او یک مرد عجیب و غریب را که در خیابان قدم می زند ، می شناسد و او را بزرگ می کند ، در حالیکه به طور ناکارآمد مانند یک جادوگر متوسط ​​شهر عمل می کند. ما متوجه می شویم که بلانک ضربه کامل دیگری به سرش وارد کرده است ، اما این بار به دلیل برخی آسیب های ناخواسته وثیقه ناشی از منفجر شدن سگ با ارزش یک میلیونر به نام Boudreaux.

مهمتر از همه اینها ، او روانپزشک خود ، دکتر اوتمن (آلن آرکین) – چه کسی به مارتین گفت که دیگر نمی خواهد روانپزشک او شود پس از یادگیری کاری که برای زندگی انجام داده است ، اما همه فایده ای ندارد – برای رفتن به یک دوره دبیرستان در یک صحنه نسبتاً مضطرب و خنده دار. گفتگو بین پزشک و بیمار در اینجا برای تنظیم نوبت بازخرید فیلم مهم است:

مارتین: “من احساس ناراحتی می کنم. من فقط احساس دلسردی می کنم حوصله ام سر رفته. ماندن در روحیه خوب کار سختی است. من می دانم که مسائل مربوط به کار ، کار با مفهوم هستم و به راحتی احساس می کنم. “

دکتر اوتمن: “خوب ، نگاه کنید ، مارتین ، من نمی خواهم چیزی را پیشنهاد کنم که ممکن است برای شما ناراحت کننده باشد ، اما ممکن است بخشی از مشکل شما را در نظر بگیرید ، بخشی از آنچه شما را بسیار بدبخت می کند ، نگرانی نیست. کشتن بسیاری از مردم. شاید ، فقط آن را در پس زمینه قرار دهید. “

“بیا دیگه! من در در ورودی شما ظاهر می شوم ، احتمالاً شما کاری را انجام داده باشید که مرا به آنجا بیاورید. باشه. من به آن چیزها اهمیت نمی دهم. “

“شما به چه چیزهایی اهمیتی نمی دهید؟”

“اخلاق”

“هوم”

“من نمی خواهم در مورد کار صحبت کنم ، فکر نمی کنم که لزوماً کاری که شخص برای زندگی انجام می دهد منعکس کننده خودش است.”

“چند روز کسی را نکشید ، ببینید چه احساسی دارد.”

“خوب ، من به آن شلیک می کنم.”

“نه! نه ، شلیک نکنید هر چیزی شلیک نکنید! “

ترس ظریفی وجود دارد که به گفته های Blank به آن اشاره شده است: ترس از پیدا شدن ، شناخته شدن برای کسی که واقعاً در تمام خشونت هایش است. با این حال ، برای پیدا کردن – شناخته شدن – برای بازپرداخت به عنوان یک شخص ضروری است و مارتین بلان در این جنبه هیچ فرقی با بقیه ما ندارد. او به جای سمبل ها چیزی به غیر از اسم حیوان دست اموز تبدیل نشده است. صرف نظر از آنچه او می گوید ، آنچه او برای امرار معاش می کند به بازتابی از او تبدیل شده است که بازتاب نرگس همان بازنمایی از او واقعاً چه کسی بوده است. این درگیری های داخلی ، به همراه تهدیدات خارجی مرگ است که هنگام ورود وی به گروس پوینت ، میشیگان ، او را همگرا می کند. و این همگرائی ها در لحظه های خشونت با فیلم بازی می کنند.

“این من نیستم … چرا همه فکر می کنند شخصی هستند؟”

چندین گفتگوی تکراری وجود دارد که در کل فیلم اجرا می شود و هر دو برای درک حرکت بازخرید فیلم مهم هستند. اولین گفتگوی ، اظهارات مارتین بلان درباره “این من نیستم” در طول چهار صحنه مختلف در فیلم است که همه در لحظات خشن قابل توجهی در فیلم اتفاق می افتد.

مارتین ، به ابتدای فیلم ، اولین اعلامیه را در حین برخورد شدید خود در میامی انجام می دهد. او قرار است در هنگام خواب REM سم را به دهان باز شده مرد بگذارد تا او را در ایست قلبی قرار دهد. این سم رشته – در ادای احترام واقعی جیمز باند – به سمت دهان آن مرد است ، اما ، قبل از رسیدن به مقصد خود ، سر انسان می چرخد ​​و سم به گونه او برخورد می کند و به صورت بیدار شده شروع به سوختن پوست می کند. بلان اسلحه خود را به دست گرفت و از پله ها به اتاقی که مرد در آن ساکن است ، می کشد ، در را باز می کند و یک ضربه را به سینه مرد می زند درست همانطور که مرد اسلحه خود را بالا می برد تا قاتل خود را بیرون بکشد. او در را می بندد و به سمت هدف خلع سلاح که در حال خوابیدن است ، قدم می زند و روی تخت هتل خونریزی می کند. این مرد با ناامیدی به او نگاه می کند و می گوید: “هرچه هستم کاری را انجام می دهم که دوست داری ، من این کار را متوقف خواهم کرد.” با خونسردی حالت های سرد ، “این من نیستم” ، درست مثل اینکه یک مربع گلوله را در وسط پیشانی مرد قرار می دهد.

بین خدا و انسان از یک تفنگ سیگاری دروغ می گوید: تأمل در معنا ، خشونت و رستگاری در Grosse Pointe Blank
منبع: Buena Vista Pictures

این عبارت ساده بسیاری از خوانشهای ممکن را به نمایش می گذارد. به یک معنا ، مارتین به سادگی می گوید که این دلیل نیست که مرد را بکشد ، بلکه در عوض ، شخص یا شرکتی است که او را برای انجام این کار فرستاده است. اگرچه این خواندن به معنای واقعی کلمه ای صحیح است ، اما درک عمیق تر می تواند مفیدتر باشد. به نظر می رسد با بیان این جمله او مقصر بودن وی در مرگ یک انسان دیگر است. او دقیقاً آنچه را بیان می کند ، بیان می کند که اوضاع را شخصی نمی کند و بنابراین او را از سرزنش اخلاقی ای که او اتفاق می افتد معاف می کند ، اگر این اقدام در یک برخورد شخصی بین دو فرد و فقط دو فرد انجام شود ، از نظر شرعی محکوم می شود. در واقع ، او خود را صرفاً استخدام شده اعلام می کند اسلحه. این محاوره خشونت زبانی را با کسانی که از آن نام می برند به معنای این که دیگر انسان نیستند ، می کند ، بنابراین دیگر مقصر اقداماتشان نیست و یک سلاح صرف در دست کسانی است که پول یا قدرت دارند. ادامه این موضع برای بلان سخت تر خواهد بود.

دومین اعلامیه وی پس از وقوع شلیک و انفجار در Ulti-Mart محلی ، مشاغل ساخته شده در محل خانه کودکی Blank صورت می گیرد. مردی که به علت انفجار Boudreaux ، سگ را به قتل رسانده بود ، وارد فروشگاه راحتی می شود و آتش را بر روی Blank باز می کند در حالی که منشی فراموشی نسخه ای از بازی Doom را در قسمت جلوی فروشگاه بازی می کند و “Ace of Spades” Motorhead را منفجر می کند. هدفون او این قاتل قرار دارد مواد منفجره C4 را در مایکروویو فروشگاه قرار دهد و Blank فقط به سختی می تواند منشی و خودش را از صدمه ببیند تا بمب خاموش شود و فروشگاه راحتی تخریب شود. بعد از انفجار است که بلانک و منشی از چمن بلند می شوند و مارتین از منشی می پرسد که آیا خوب است و او پاسخ می دهد ، ناامید است ،

منشی: “برای چی کار کردی؟”

مارتین: “این من نبودم. حال شما خوب است؟”

منشی: “نه ، من خوب نیستم! من صدمه دیده ام ، دلخور شده ام ، باید شغل جدیدی پیدا کنم! “

بار دیگر ، می بینیم که به معنای واقعی کلمه ، Blank صحیح است ، این کسی نبود که مغازه را منفجر کرد ، به منشی آسیب رساند و باعث بیکاری وی شد. با این حال ، اظهارات Blank همانند اولی است که در نهایت حقیقت واقعی این موضوع را پوشش می دهد: این که اقدامات زشت گذشته Blank مستقیماً داشته است منجر به عواقبی شد که دیگران را تحت تأثیر قرار داد.

برای کسی که آنها یا دیگران را در اطراف خود انجام می دهد ، هیچ کاری مرتکب نشده است. گناه ، به کار بردن یک اصطلاح شرعی ، هرگز خصوصی نیست ، بلکه همیشه یک عمل عمومی است چه در پیامدهای عمومی آن ببینیم یا نه. همه افراد – و در این صورت – سگ ، او را کشته است ، برای تعقیب او و عواقب آن آشکارا باز می گردند. یک بار دیگر ، مانترا شخصی بلان صرفاً راهی برای عدم مقابله با ماهیت بسیار واقعی و خشونت آمیز کاری است که او می کند و چه کسی شده است. با این حال ، حتی اکنون ، او به نظر نمی رسد حقیقت عمیق تر را به سخنان خود تشخیص دهد.

تا سومین شکل گفتگو نیست که مخاطب شروع به دیدن یک شکاف احتمالی در نمای گفتگوی Blank می کند. در یکی از مهمترین صحنه های فیلم ، مارتین بار دیگر با دبی نیوبری و بهترین دوستش ، پاول اسپریکی آشنا شد (جرمی پیون) ، و خود را در مراسم دبیرستان خود پیدا می کند. رابطه او با دبی شروع به تقویت می کند و آن احساسات قدیمی عاشقانه دوباره زنده می شود. آنها در حال ترک اتحاد هستند که ، مانند اکثر تجارب اتحاد ، کمتر از ستاره بوده است ، هنگامی که مارتین تصمیم می گیرد به خاطر دلتنگی ، توسط قفل قدیمی خود متوقف شود.

در این مرحله است که قاتل مارتین و او یک مبارزات رقص واقع گرایانه – به دلیل این واقعیت که مرد بازی کننده قاتل بود بني “جت” اروويدز، جان کوساکمربی کیک بوکسینگ در زندگی واقعی – که به محض اینکه مارتین یک قلم جوهر را به گردن قاتل می زند ، خاتمه می یابد و او را فوراً می کشد. مارتین از بدن مرده قاتل ، چهره اش کبود و خونریزی شده ، لباس های شسته شده و اسلحه آغشته به خون در دستش کمر شده است. در آن مرحله است که دبی به گوشه گوشه می رود تا شاهد این صحنه خشونت ، که به صورت غیرمتعارف دیده می شود ، باشد. مارتین می گوید ، وقتی او شروع به لرزیدن و ترساندن از بینش می کند ، تقریباً ناامیدانه می گوید: “من من نیستم … این من نبودم.”

در این مرحله ، تمام آنچه مارتین می خواهد انجام دهد ، توجیه آنچه دبی شاهد آن است با گفتن اینكه این تقصیر او نبود سگ میلیونر منفجر شده است یا مردی كه او كشته است مرد بدی بود كه شایسته مرگ بود یا به او گفت كه این در دفاع از خود بود. هیچکدام از آنها به او فرصتی برای پخش عمومی نمی دهند زیرا او فرار می کند قبل از این که بتواند چیزی به جز این مانترا برای او بگوید. به او فرصتی داده نمی شود که خود را توجیه کند ، اما در عوض ، برای آنچه واقعاً وجود دارد ، دیده می شود: یک قاتل؛ در این مرحله ضمانت دارد یا نه ، مهم نیست. پل خیلی دور از دبی نیست و او نیز می بیند که مارتین چه کرده است. مارتین فقط با قاطعیت سعی می کند خود را با پولس توجیه کند ، که به نظر نمی رسد به توجیهات او علاقه مند باشد.

بین خدا و انسان از یک تفنگ سیگاری دروغ می گوید: تأمل در معنا ، خشونت و رستگاری در Grosse Pointe Blank
منبع: Buena Vista Pictures

دو نفر در زادگاهش که هنوز برای او اهمیت دارند ، که هنوز هم به او اهمیت می دهند ، که هنوز هم او را دوست دارند می دانم به او. سرانجام ، مخاطب این احساس را پیدا می کند که مارتین سرانجام احساس خشونت زبانی از نام بردن چیزی کمتر از انسان را احساس کرده است. او شروع به تشخیص اینکه این همه دروغ است و دیگر نمی تواند انکار کند که چه کسی شده است. در این مرحله ، تمام اهداف وی شخصیتی شده اند و شروع به تجزیه او می کنند. با این حال ، دقیقاً این لحظه خشونت ، این لحظه شناخته شدن توسط کسانی که او را دوست دارند ، می تواند آغاز رستگاری او را به دست آورد.

“من بیسکویت و گراوی را در سراسر کشور جنوبی می فروشم.”

شکل دوم گفتگوی تکراری ، تلاش های متعدد مارتین را برای گفتن به افرادی که در گروس پوینت با او ملاقات کرده اند در مورد آنچه برای زندگی می کند ، احاطه کرده است. ماهیت تکراری این گفت و گو ، برخی از خنده دارترین لحظات را در فیلم ایجاد می کند ، اما در زیر طنز عنصر عمیق عدم موفقیت زبان در معنای معناداری نهفته است اگر بدون اعتماد به صداقت شخصی که در حال صحبت است صحبت شود.

اولین لحظه ها در اولین ملاقات با مارتین با یار دبیرستانی خود ، دبی است ، پس از سوار شدن به Grosse Pointe و آمدن به محل کار دبی ، ایستگاه رادیویی محلی که وی در آن دژ است. مارتین ، با کمال تعجب ، وارد استودیو می شود و نمایش دبی را قطع می کند. او به سرعت آهنگ ترانه های The Specials را تنظیم کرد و از صندلی خارج شد تا به مردی که او را با لباس 700 دلاری ترک کرده بود ، بپردازد تا در شب دزد دریایی وارد ارتش شود ، بی خبر از او. در لحظه ای از لطف واقعی و غیرقابل تحمل ، آنها یکدیگر را در آغوش می گیرند و بدون تردید به صورت دستی بوسه می زنند ، گویی که هیچ یک از تاریخ های آنها وجود نداشته و روزی از آن نگذشته است. فقط بعد از آن بوسه اولیه وقتی که آنها واقعاً شروع به گفتگو با یکدیگر می کنند ، نگهبانان آنها بالا می روند و گفتگو برای متناسب کردن اوضاع بی دست و پا می شود. دبی سپس از او می پرسد که ده سال گذشته کجا بوده است و این گفتگو در زیر می آید:

مارتین: “در کالیفرنیا ، مسافرت کمی … به شغل (ظاهری گیج و محافظت شده) …”

دبی: “خودشه؟ این ده سال است؟ “

“بله ، …”

“من می خواهم به یک داستان آدم ربایی عالی یا چیز دیگری امیدوار باشم.”

“من چند لحظه هیجان انگیز در اینجا و آنجا داشته ام ، اما ، می دانید ، با آن پرواز کردم.”

“پس شغل شما چیست؟”

“قاتل حرفه ای”

“شما با آن دندانپزشکی می کنید؟”

“(می خندد) نه …”

خواندن پاسخ دبی در پاسخ به سؤال او درباره آنچه كه وی برای زندگی انجام می دهد ، جدی گرفته نمی شود ، همانطور كه ​​در ادامه این توضیحات نشان داده شده است. او قادر نیست حقیقت گفته خود را ببیند زیرا او همان زمینه ای را که در آن صحبت می کند به اشتراک نمی گذارد. او نمی داند که او را برای پیوستن به ارتش ترک کرده است یا اینکه ممکن است ده سال او را به کسی جدی تر و بی پروا از آنچه ممکن است در دوران نوجوانی بوده تبدیل کرده باشد. صداقت او صافی دارد که مخاطب نیز از آن محافظت می شود ، زیرا ، همانطور که دبی بعداً در این فیلم می گوید ، مردم فقط در مورد کارهایی که انجام نمی دهند شوخی می کنند. اما ، در اینجا ، مارتین کاملاً صادق است ، اما او از جامعه ای جدا می شود که گفته های او معنی واقعی آن را نشان می دهد.

صحنه دوم که گفتگوی مشابهی را شامل می شود ، بین پل و مارتین پس از اولین ملاقات با یکدیگر پس از ده سال است که با اتومبیل پاول سوار می شوند. پس از اینکه احتمالاً خریداران احتمالی را برای خانه ای که واسطه آن بود از دست داد ، پول روشن است. پولس از جاهای دیگر به بیرون می آید:

“ده سال ، مرد … ده سال !! ده سال کجا بودی؟ !! “

مارتین: “من فرار کردم ، به ارتش پیوستم و برای خودم کار کردم ، من یک قاتل حرفه ای هستم.”

“اوه ، آیا این کار ، شما باید برای آن کار کارشناسی ارشد انجام دهید یا می توانید مستقیماً وارد آن شوید؟ من در مورد آن کنجکاو هستم. “

“این یک بازار آزاد است.”

“بازار آزاد ، خوب است وای … (سکوت لحظه ای) ده سال ، مرد !! ده! ده سال!! ده سال ، ده ، ده سال ، ده سال !!! “

وی گفت: “من فرار کردم ، به ارتش پیوستم ، برای دولت کار کردم ، برای خودم کار کردم ، من یک قاتل حرفه ای هستم !!! این کاری است که من کردم! “

“خوب ، خوب ، می توانم پیوستم؟”

“آره!!!”

(هر دو شروع به خندیدن)

مجدداً در اینجا ، ما همان پاسخی را به حقیقت گفته مارتین توسط پولس می بینیم که با دبی انجام دادیم. پاول ، به وضوح ، همان زمینه را که کلمات مارتین دلالت بر حقیقت واقعی آنها دارد ، به اشتراک نمی گذارد. بار دیگر ، مارتین به آنها گفته می شود که در حقیقت هنوز هم به حقیقت صادقانه اهمیت می دهند ، اما آنها قادر به درک او نیستند زیرا وی در طی جدایی ده ساله خود از آنها در خارج از جامعه جدا شده است.

بین خدا و انسان از یک تفنگ سیگاری دروغ می گوید: تأمل در معنا ، خشونت و رستگاری در Grosse Pointe Blank
منبع: Buena Vista Pictures

مثال سوم نشان می دهد که مارتین در مورد حرفه خود دروغ گفته است زیرا شخصی که خودش در حال توضیح دادن است برای او هیچ معنی ندارد و اتفاق می افتد که گچ گرفته شود. ایمی ، یکی از همسالان دبیرستانی آنها ، در نوار جایی که مارتین و دبی دوباره در حال آشنا شدن هستند ، نشان می دهد. وی در پاسخ به این سؤال كه ده سال گذشته توسط همسالان مست خود به چه نكاتی رسیده است ، وی با اشاره به شوخ طبعی اظهار داشت: “من در مرغ سرخ شده كنتاكی كار می كنم … من بیسکویت و گراوی را در سراسر سرزمین جنوبی می فروشم. ” پاسخ ایمی به شرح زیر است: “نه! … شما خیلی خنده دار هستید! آدم بامزه!” در این مرحله ، او دلیلی برای گفتن حقیقت ندارد ، زیرا برای این مترجم هیچ تفاوتی وجود ندارد زیرا او حتی در وهله اول سخنان خود را به خاطر نمی آورد. معنا و حقیقت قبلاً در این شرایط مروارید هستند. با این حال ، حتی در حالت مستی امی ، او جنون پاسخ او را تشخیص می دهد.

شخص نهایی که حقیقت گفتن مارتین بر گوشهای ناشنوا است ، پدر دبی ، بارت نیوبری (میچل رایان) او برای انتخاب مجدد دبیرستان به دبی آمده است و او به او می گوید که پدرش می خواست او را ببیند. او وارد اتاق نشیمن می شود که بارت در حال خواندن روزنامه و نوشیدن نوحه است و حضور خود را اعلام می کند:

بارت: “من نمی دانم که از ده سال پیش دختر من را رها کردید ، کجا بوده اید ، و من اهمیتی نمی دهم. خوب است که شما ترک کردید. خوشحالم که شما این کار را کردید شما کمی بزرگ شده اید آیا شما اشتباه کرده اید؟ “

“خوب ، من نمی دانم. امیدوارم.”

وی گفت: “من شما را در یك تنگ دیدم ، به عنوان یكی از آن دسته از اشتباهات قهوه خانه های شفاف و پوشیده از قهوه ، كه من در آن دیده ام. اخبار نیوز

“نه ، نه ، نه ، من به جاده دیگری رفتم. شش شکل شما می دانید که ورزش ، رابطه جنسی ، بدون داشتن روابط واقعی با هیچ کس ، تجارت با خشونت لوله سرب ، حساسیت مزدور انجام می دهد. در مورد شما چطور؟ چگونه سالها با شما رفتار می کردند؟ “

“خوب ، شما مرا ، مارتین ، می شناسید. بهره برداری از مظلومان. “

“مطمئن.”

“اوه ، چه کارهایی است که انسان ، اکنون نجیب … (متوقف می شود) … آه ، آن را لعنتی ، بگذارید یک نوشیدنی بخوریم و تمام چیزهای لعنتی را فراموش کنیم.”

“Whatcha” با زندگی شما انجام می شود؟ “

“آه ، خوب ، قاتل حرفه ای.”

“آه! برای شما خوب است ، این یک صنعت رشد است. “

آقای نیوبری برای تأیید حقیقت سخنان خود ، زمینه مارتین را به اشتراک نمی گذارد ، اما برخلاف دبی و پل ، مارتین در ابتدا برای اثبات چیزی با او صحبت می کند. با این حال ، هنگامی که او می بیند که آقای Newberry نسبت به ظهور مجدد او در زندگی دخترش بی احساس است و این که او ، به طور کلی ، یک بیت راجع به زندگی مارتین یا کارهایی که انجام داده است ، مهم نیست ، او با لحنی طعنه آمیز حقیقت را می گوید زیر آن وقتی آقای Newberry در واقع از او سؤال می کند که برای زندگی به روشی ساده چه کاری انجام می دهد ، مارتین به او می گوید آنچه را که به دبی و پاول گفته است و پاسخ ، یک بار دیگر ، یک نظر هوشمندانه است ، که به حقانیت وحی مارتین خیانت می کند.

همچنین ببینید

CRIP CAMP: درس تاریخ زیبا درباره جنبش حقوق معلولیت

در هر یک از این سناریوها ، زبان مارتین برای کسانی که حقیقت را آشکار می کنند ، هیچ معنای معناداری را نشان نمی دهد ، زیرا او از اجتماع تفسیری آنها جدا شده است و آنها از او حذف می شوند ، زیرا آنها همان زمینه ای را که حقیقت او را آشکار می کند ، مشترک ندارند. با اقتدار که در واقع سزاوار آن است. با این حال ، هنگامی که مارتین برای اینکه واقعاً چه کسی است ، دیده می شود ، دبی ، پاول و آقای نیوبری وارد متن تفسیری مارتین می شوند و در آنجا با همان حقیقتی که در تمام مدت در مقابل آنها بود روبرو شدند. حقیقت آنها از گذشته بافر شده بود زیرا آنها دیگر نیستند می دانست مارتین بلان

“لال لعنتی لعنتی!”

چگونه افراد در چارچوب تفسیری مناسب قرار می گیرند كه در آن حقیقت به معنای معنایی است كه آنها و شنوندگان آنها را تغییر می دهد؟ Grosse Pointe Blankروایت پاسخی عمیق به این سؤال ارائه می دهد. همانطور که قبلاً نیز اشاره کردم ، مارتین بلان ، پس از قتل قاتل خود با قلم بسته نشده ، سرانجام به خاطر آنچه در واقع است قاتل دیده می شود. دبی و پل هر دو با مارتین وارد صمیمیت خشونت آمیز می شوند ، دانش صمیمی است که آنها را به درون یک چارچوب تفسیری سوق می دهد که افشاگری خود او در طول فیلم سرانجام حاکی از چیزی واقعی ، چیزی ملموس است. خارج از این دانش صمیمی ، هیچ کس اظهارات خود مبنی بر قاتل بودن حرفه‌ای را جدی نگرفت ، اما در عوض ، آن را صرفاً متنوع طنزآمیز از یک مکانیسم دفاعی گرفت ، از اجتناب از توجیه غیبت ده ساله او در زندگی آنها.

بین خدا و انسان از یک تفنگ سیگاری دروغ می گوید: تأمل در معنا ، خشونت و رستگاری در Grosse Pointe Blank
منبع: Buena Vista Pictures

نمونه نهایی تلاش مارتین برای توضیح آنچه او برای زندگی می پردازد ، مستقیماً پس از رسیدن این دانش صمیمی صورت می گیرد ، هنگامی که دبی با او درمورد آنچه که او فقط شاهد بوده است ، برخورد می کند. در این صحنه اتفاق قابل توجهی رخ می دهد که باید به طول در اینجا نقل شود:

دبی: “او می خواست تو را بکشد ، درست است؟”

مارتین: “بله”

“این راه دیگری نبود؟”

“نه این قصد من نبود. “

“آیا این کاری است که شما انجام داده اید”

“این کاری است که من انجام می دهم … حرفه ای. اکنون حدود پنج سال است. “

(گریه می کند) “شما شوخی می کردید. مردم درباره کارهای وحشتناکی که انجام نمی دهند شوخی می کنند ، آنها این کار را نمی کنند! این پوچ است! “

وی گفت: “وقتی من از آنجا خارج شدم به ارتش پیوستم و وقتی امتحان خدمت را گرفتم ، مشخصات روانی من یک انعطاف پذیری اخلاقی است – تنها راه برای توصیف آن. به یک برنامه تحت حمایت سیا وام داده شدم و ما یکدیگر را پیدا کردیم. این روش کار است. “

“بنابراین ، شما یک دولت سخنگو هستید؟”

“بله ، منظور من ، نه ، من قبلاً بوده ام اما اکنون نیستم. اوه ، اما این همه بی ربط است ، واقعاً دولت ها ، ملل ، همه این تئوری روابط عمومی در این مرحله است. “

“نکن! من نمی خواهم در مورد تئوری ها بشنوم؛ من می خواهم در مورد مردگان بشنوم. مردگان را توضیح دهید. چه کسی را می کشی؟ “

“این بسیار پیچیده است ، اما ، در آغاز ، مهم این است که چیز مهمی داشته باشید – به آن آویزان باشید – می دانید ، یک ایدئولوژی خاص برای دفاع ، درست است؟” منظورم این است که پرخاشگری بدون کنترل ، این مورد مورد علاقه شخصی من بود. بچه های دیگر دوست دارند “زندگی می کنند رایگان و یا می میرند” ، اما شما این ایده را می گیرید ، اما این همه دست انداز است و من این را می دانم. این همه مزخرف است ، شما این کار را می کنید ، زیرا شما برای انجام این کار آموزش دیدید ، شما را به انجام این کار تشویق کردید ، و در نهایت ، می دانید ، شما آن را دوست دارم. (مکث) من می دانم که بد به نظر می رسد. “

“شما روانی هستید!”

“نه نه نه! به همین دلیل روانپزشکی می کشد. من برای پول می کشم ، این یک کار است … این درست نبود … اوه ، بگذارید ببینم که آیا می توانم راه دیگری را ارائه دهم. اگر در خانه شما حاضر شوم ، احتمالاً شما کاری را انجام داده باشید که مرا به آنجا بیاورید. منظورم این است که همه این کار را می کنند! مثل نظم طبیعی است منظور من این است که کشورها این کار را انجام می دهند ، گاهی اوقات مراحل موقت انجام می شود و بعضی اوقات خلبانان شهرهای بمبی را فرش می کنند. ناآرامی … پلیس پلیس تظاهرکنندگان را شلیک می کند ، این بی تفاوت است ، من این کار را نمی کنم! شما باید پرونده ها را در مورد بعضی از این فریب ها بخوانید ، منظور من این است که مانند رزومه دیو خوانده می شود! ببین ، من اینجا ختم شده ام ، من طعم آن را کاملاً از دست داده ام. به همین دلیل برگشتم و می خواستم شما را ببینم ، می خواستم از ابتدا شروع کنم ، این کار را پشت سر بگذارم … “

“اوه ، بنابراین من بخشی از آغاز جدید عاشقانه شما هستم ، درست است؟”

(تردید می کند و شروع به صحبت می کند)

“چگونه هرگز یاد نگرفتید که اشتباه بوده است ، که موارد خاصی وجود دارد که شما انجام نمی دهید؟ شما در یک جامعه متمدن انجام نمی دهید! “

“در مورد چه تمدن هایی صحبت می کنیم؟”

“تعطیل شدی !! خفه شو! همه چیز در مورد شما دروغ است. همه چيز! از من دوری کن! “

آنچه به نظر می رسد این گفتگو نشان می دهد این است که به محض شناختن یک شخص ، از نزدیک با همه زشتی ها و شکستگی های خود ، توسط شخص دیگری ، هیچ پناهگاهی و فراری از حقیقت این که چه کسی هستند ، نیست ، و از این روچه کاری انجام می دهند تمام توجیهاتی که وی در این گفتگو به دبی واگذار کرده است ، بهانه های محض می گویند – تلاش های خندق گذشته برای نرم کردن ضربات واقعیت شاهد در مورد مارتین. اما هیچکدام از آنها کار نمی کنند. حتی به نظر نمی رسد که مارتین به قول خودش قانع شده باشد ، به خصوص وقتی که او در نهایت به او گفت که هنگامی که او برای کشتن آموزش دیده بود ، به جایی رسید که آن را دوست داشت. در آن مرحله ، او حتی به این واقعیت پی برد که با هر “این من نیستم” و “این من نبودم” که او صحبت می کرد ، به خودش دروغ می گفت. شخصی بود ، این بود که آن افراد را کشت و او از کشتن آن افراد لذت برد.

او با شناخت این حقیقت ، هرچند زشت ، سرانجام به این واقعیت پی برد که او بیش از یک ابزار بود. او مقصر بود و این که او نمی تواند از وزن اخلاق کار خود فرار کند ، از قتل همه این افراد ، توجیه پذیر یا نه. او دیگر نمی توانست در قطع ارتباطی که برای یک زندگی انجام داده و واقعاً چه کسی است زندگی کند. او می توانست اقدامات خود را با تمام لفاظی هایی که می توانست از آن استفاده کند توجیه کند ، اما در پایان روز ، او صرفاً قاتل ، زشت و بی پرده بود. و اگر هرگز پیدا نمی شد و هیچ جای پناهگاهی برای ترک به سر نمی برد ، هرگز به آن نتیجه شخصی و صمیمی نمی رسید.

پس از این گفتگو و از دست دادن دبی ، او تصمیم می گیرد سرانجام به هدفی که قرار بود در حین دیترویت حذف شود ، نگاه کند ، چیزی که در طول سفر از آن اجتناب کرده بود. “قناری که تصمیم به آواز خواندن گرفت” بارت نیوبری ، پدر دبی بود. در نقطه بازگشت و دیگر قادر به توجیه اقدامات خود نیست و یا اینکه او را از کسانی که دوست داشت پنهان کند ، تصمیم می گیرد کاری را انجام دهد که هرگز نتوانست در خط کار خود انجام دهد و به جای کشتن او ، هدف را نجات می دهد. وقتی مارتین متوجه می شود که بارت در خیابان درگذشته است – به دست گروچر و دامدارانش – بارت پرونده ای را می بیند که مارتین در دامانش سیلی می زند و می گوید: “گروه طراحی می خواهد مرا از روی آفتاب نشتی بیرون بکشد؟ به همین دلیل می خواهید مرا بکشید؟ ” و مارتین بار دیگر با مانترا پاسخ می دهد ، “این من نیستم! چرا همه فکر می کنند شخصی هستند؟ ” او برای اولین بار این حرف را در فیلم می گوید و عنصر فریب خود را از دست می دهد. در این صورت ، واقعاً او نیست ، بلکه سعی دارد او را از قتل نجات دهد. در جریان آخرین مشاجره بین مارتین و گروچر (و افرادش) ، مارتین می گوید با تماشای خورشید بر فراز اقیانوس حرکت می کند و احساس می کند که شاید یک خدا یا یک قدرت بالاتر وجود داشته باشد و در نهایت اعلام کند ، “منظورم این است که من هستم. کار بر روی همه چیز رستگاری. “

یک بار او توسط کسانی که او را دوست داشتند شناخته شده بودند و از او مراقبت می کردند و قادر به استفاده از توجیهات قبلی خود نبودند تا خود را از حقیقت دور کنند. سپس او توانست حقیقتی را که می تواند او را آزاد کند ، ببیند ، که می تواند او را در راه رستگاری قرار دهد.

خشونت به عنوان راهی برای رستگاری

Grosse Pointe Blank آیا از حقیقت خشن واقعیت خشونت در جهان ، چه بین کشورها ، مردم و چه از همان خشونتی که ما با توانایی طبیعی خود برای توجیه اقدامات و بدترین تمایلات به خودمان انجام می دهیم ، جلوگیری نمی کند. فردی که دائماً با دروغ زندگی می کند ، اغلب تا جایی که واقعاً به دروغ اعتقاد دارد ، همیشه در لبه روانی یک شکست است. و با این حال ، در برخی از سطح این شرط همه ما است. هر یک از ما یک دروغ تحمیل شده زندگی می کنیم. هیچکدام از ما کاملاً نسبت به دیگران یا خودمان حقیقت نداریم. همه ما در بیانیه مارتین بلان درباره “این من نیستم!” هیچکدام از ما نمی خواهیم ببینیم که واقعاً چه کسی هستیم ، زیرا زشت و محکوم است ، ما ترجیح می دهیم نگاه خود را به تقصیرهای شخص دیگری سوق دهیم – جایگزین کردن جایگاه خود را برای شکاف آنها.

Between God and Man Lies a Smoking Gun: Reflections on Meaning, Violence and Redemption in Grosse Pointe Blank
source: Buena Vista Pictures

However, redemption here requires violence. It may not always be physical, but the act of jarring us out of the lies we tell ourselves and others is brutalizing to our beings. Being found out for the poor judgment and the wrong actions we have partaken in never feels good. There is a reason why our natural response at the moment is to lash out or to turn inwards as we attempt to find shelter from the storm. Yet being known by another in all of our brokenness is the only way that life can move forward, otherwise, we are consciously or subconsciously chained to our past in perpetuity, never free of them, always feeling their force.

And this is the only way that other people can truly enter into our lives in any meaningful sense. Relationships live and die on vulnerability and transparency. The ability to see the real person, positives and negatives—and sometimes the deeply problematic areas—allows for the hope of grace and forgiveness. The ability for that other person to come into our context, share in our linguistic meaning, and choose to love us regardless is deeply redemptive to our beings. Martin Blank, by the end of Grosse Pointe Blank, is actively chosen by Debi even though she is fully aware of all of the violence he has done in the world. Because he is now known by her, ugliness and all, they can share in the meaning of their actions going forward.

Language is something that is taken for granted but is so deeply powerful to the human experience. It is an essential element of human connection. Our lives were being depleted and abstracted from us without the ability to create meaning with other people; to enter into the sacred spaces of another person’s context and share their burden. Put simply, to truly know them.

In my own religious tradition, this violence of being takes on a physical and spiritual element along with the linguistic and existential violence that is showcased in the film. The semiotic melding of salvation, wood, blood, and eventual resurrection cannot be understood nor signify any type of transformative meaning, unless, like Martin Blank, we are seen for who we really are and given no roads of escape from the ugly truth. Given no forms of justification for who we are and what he has done. We must stand guilty, with blood on our hands, before, in my own case, God and, for all of us, our own communities before we can be redeemed and given the freedom and a way to, in the words of Debi Newberry, “get the hell out of town.”

What do you think? Does Grosse Point Blank‘s central character achieve some sort of redemption?

Grosse Pointe Blank is currently streaming on HBO Go.

https://www.youtube.com/watch?v=iF7t91gbSf8

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!