دارم به پایان چیزها فکر می کنم: یک وحشت وجودی که در یک معما احساسی پیچیده شده است

که در چارلی کافمنروان پریش ، من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم، زمین به طور مداوم در حال حرکت است. مدام تغییر می کند تا اینکه دیگر متوجه نشوید کجا هستید یا در حال حاضر در چه جهانی هستید. این درست بعد از اینکه شما تصور کنید که قصد دارد زیگ کند و وقتی فکر می کنید که همه چیز را فهمیدید ، این واقعیتی جدید و معمائی را برای شما به نمایش می گذارد که شکستن آن حتی دشوارتر از آخرین موردی است که به شما داده شده است. این ممکن است خیلی زیاد بله ، و حتی گیج کننده به نظر برسد ، اما این به این دلیل است که واقعاً زیاد و گیج کننده است. این فیلم ترسناک و درام را با ذره ای شوخ طبعی سورئال و وحشت وجودی درهم آمیخته است. اما در عین حال ، هیچ یک از موارد فوق نیست. به زبان ساده ، تلاش برای طبقه بندی من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم در یک جعبه تمرین بیهودگی است.

مثل همه کافمنفیلم های قبلی ، یا همانهایی که او فقط نوشت یا آنهایی که او نوشت و کارگردانی کرد ، من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم شما را به چالش می کشد که خارج از محدودیت هایی که یک فیلم می تواند انجام دهد ، فکر کنید. و در حالی که این کار را انجام می دهید ، شما را با بسیاری از س questionsالات مغزی و / یا معضلات مربوط به زندگی ، درک و حافظه ، تنهایی ، پشیمانی و سایر موارد دیگر روبرو می کند. از طرف اشتباه ، همه این ایده های بزرگ ممکن است باعث نفوذناپذیری فیلم شوند ، به خصوص اگر به سختی سطح آنچه را که در ابتدا می خواهد بگوید خراشیده کند. ولی کافمنفیلم نامه ها و شخصیت های آن نه تنها دارای لایه های فکری هستند ، بلکه در احساسات و واقعیت نیز نقش بسته اند. بنابراین حتی وقتی همه چیز در این راه بسیار عجیب و غریب می شود – و به من اعتماد کنید ، مخصوصاً در 15 دقیقه گذشته بسیار عجیب خواهد بود – من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم همیشه راهی پیدا می کند که شما را قلاب کند و هرگز رها نکنید.

سفر جاده ای برفی به جهنم

اقتباس شده از آیین ریدکتاب مهیج روانشناختی به همین نام ، من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم داستان خود را پیرامون یک زن جوان که نامش ذکر نشده است ، متمرکز می کند (جسی باکلی) که با اکراه حاضر می شود برای اولین بار با دوست پسر هفت هفته ای خود به سفر جاده ای برفی برود. نام دوست پسر جیک است (جسی پلمونز) ، و به نظر می رسد او یک جو منظمی خوب است که از چیزهایی از هنر تا فلسفه اطلاع دارد ، هرچند هرچه مدت بیشتری را با او بگذرانید بیشتر متوجه می شوید که او کمی آدم دزدکی است. در یک تلاش کلیشه ای برای نشان دادن جنبه پرمدعای جیک ، کافمن حتی به این مرد فرصتی می دهد تا ادعا کند دیوید فاستر والاس و وردزورث به دوست دخترش

دارم به پایان چیزها فکر می کنم: یک وحشت وجودی که در یک معما احساسی پیچیده شده است
منبع: نت فلیکس

زن جوان اما از روشنفکری کمتری نسبت به جیک برخوردار نیست. او خودش خیلی چیزها را می داند. در یک لحظه ، او و جیک در مورد یک بحث تقریباً داغ درگیر می شوند پائولین کائیلبررسی فیلم کلاسیک زنانی تحت تأثیر، که به نوعی احساس می کند یک خاله روحانی است من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم. با قضاوت از میزان آگاهی زوجین به نظر می رسد ، ظاهراً اوضاع بین آنها خوب است. اما البته ، آنها نیستند. در حقیقت ، ما می توانیم درک کنیم که چیزی در رابطه آنها وجود دارد. که یک شکاف نامرئی بین این دو وجود دارد که هر ثانیه در کنار هم بیشتر و بیشتر می شود.

زن در درون سر خود بارها و بارها می گوید: “من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم” ، گویی که از آینده رابطه خود منصرف شده است. به نظر می رسد جیک متوجه شده است که به چه چیزی فکر می کند. هر وقت زن جوان در فکر فروپاشی جیک است ، او به او خیره می شود و از او می پرسد آیا چیزی می گوید یا نه مثل اینکه او می داند چه اتفاقی در سر او می افتد. عجیب است ، بله ، و در ابتدا ، به نظر می رسد واکنش جیک نسبت به فکر درون دوست دختر خود فقط به منظور افزایش عجیب و غریب فیلم است ، که اشتباه نیست. اما این تنها هدف نیست.

از طریق آنچه در داخل ماشین بین جیک و زن جوان اتفاق می افتد ، من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم ما را از این ایده که چگونه ذهن و افکار انسان می توانند واقعیت ما را آگاه کنند ، مسخره می کند – موضوعی که نه تنها با منبع اصلی یکپارچه است بلکه موضوعی است که فیلم در 20 دقیقه پایانی خود از آن فراتر رفته و حتی عمیق تر خواهد شد. البته البته در یک کلاسیک کافمن سبک ، اوضاع ابتدا حتی عجیب تر می شود ، به خصوص هنگامی که زن جوان و جیک به خانه پدر و مادرش می رسند (تونی کولت و دیوید تویس) برای شام خوردن با آنها. آنچه ابتدا به نظر می رسد یک نوع صحنه “اتفاقی ملاقات با والدین دوست پسر و صرف شام با هم” است ، به آرامی به چیزی ناراحت کننده و غیرقابل توصیف تبدیل می شود.

دارم به پایان چیزها فکر می کنم: یک وحشت وجودی که در یک معما احساسی پیچیده شده است
منبع: نت فلیکس

در این مرحله ، مفاهیم زمان و مکان کنار گذاشته شده اند ، و آنچه باقی مانده به نظر می رسد یک رمز و راز است که نمی توانید کاملا درک کنید. یک لحظه زن لوسی است ، لحظه بعدی او لوسیاست. یک لحظه والدین جیکس یک زن و شوهر گیج میانسال هستند ، لحظه بعدی که آنها در بستر مرگ خود در حال مرگ هستند. در واقع چه اتفاقی می افتد؟ این خانم کیست؟ چه کسی مدام با او تماس می گیرد؟ آیا این واقعی است؟ یا فقط یک خیال در درون سر کسی اتفاق می افتد؟ و سوال ادامه دارد و ادامه دارد. اما به جای تلاش برای یافتن یک پاسخ بزرگ ، یا مجبور کردن ما برای تفسیر این س questionsالات به معنای واقعی ، من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم با تخیل خود بازی می کند و ذهن ما را تحریک می کند تا در مورد موضوعات چند لایه مراقبه کند کافمن اینجا ارائه می دهد

شاید همگام بودن با همه تغییرات روایی فیلم چالش برانگیز باشد ، اما کافمنفیلمنامه دستگیر کننده احساسی ، همراه با همه استعدادهای قدرتمند بازیگران ، به قدری قابل توجه است که می تواند تمام دیوانگی های فیلم را در واقعیت جبران کند ، حتی وقتی که چیزهای عجیب و غریب در این راه اتفاق بیفتد. کولت و ثولیس هر دو به عنوان والدین جیک نمایش های هیستریک و در عین حال دلخراشی ارائه می دهند. و به عنوان مرد ساعت خود ، پلمن، در یک عملکرد ظریف و در عین حال قدرتمند که اواخر شما را یادآوری می کند فیلیپ سیمور هافمن، هرگز بهتر نبوده است. اما البته ، من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم بدون شک ویترینی برای باکلیاستعداد مشغله بین بی ادبی و پشیمانی ، باکلیعملکرد احساس می شود مانند یک کالیدوسکوپ از احساسات انسان است. غنی و پر عزم است ، اما در عین حال باز و آسیب پذیر است. شما کاملا دوست دارید او را ببینید!

وقتی ادراک به واقعیت تبدیل می شود

در حالی که آخرین لحظه نسخه کتاب ، که در مدرسه قدیمی جیک اتفاق می افتد ، غرق در پارانویا و ترس روانی است ، کافمنرویکرد ملایم تر است. او حس وحشت را با سودا تجارت می کند. احساسی مملو از ترس و اندوه وجودی گویی که می خواهد شما بدانی که همه چیز در آستانه پایان است. نه فقط فیلم یا داستان جیک و دوست دخترش ، بلکه همه چیز: زندگی شما ، وجود شما ، امید شما. غم انگیز و دلگیر است ، اما این احساس غم و اندوه چیزی است که همه موضوعاتی را که فیلم از زمان شروع بررسی به دنبال آنها بوده است ، به خانه آورده است.

دارم به پایان چیزها فکر می کنم: یک وحشت وجودی که در یک معما احساسی پیچیده شده است
منبع: نت فلیکس

در این مرحله ، من به پایان دادن به چیزها فکر می کنم فقط یک فیلم در مورد یک رابطه یا فعالیت کافمنسک در یک سفر کمدی عاشقانه نیست ، بلکه به یک نشخوار درباره تنهایی و پشیمانی یک مرد تبدیل می شود. کافمن در واقع در طول فیلم با معرفی شخصیت یک پیربان قدیمی اشاره ای به ما کرده است (گای بوید) که در دبیرستان قدیمی جیک کار می کند ، گرچه تا آخرین لحظه ما نمی دانیم که چگونه این شخصیت با زن جوان یا جیک ارتباط دارد. اما هنگامی که به آن مرحله رسیدیم ، بار دیگر درک ما تغییر خواهد کرد.

از طریق این شخصیت سرایدار ، من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم ما را به بررسی ارتباط بین افکار ، ادراک و واقعیت دعوت می کند. چگونه این دو سازنده می توانند بر روی مورد دوم تأثیر بگذارند ، چه ما این را بفهمیم یا نه ، و چگونه این سه در همان رشته ای که تجربه های گذشته ما – آسیب ، درد و همه وجود دارد – گره خورده اند. کافمن به طور قابل پیش بینی چنین تصویری درخشان را در تصرف این ذات انجام داده است ، بدون اینکه یک بار آن را ساده کند. اگر چیزی، من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم تا آخرین لحظه معمایی باقی می ماند. و این برای بهتر آن است.

نتیجه گیری: یک مسترکلاس کافمنسکی

تماشا کردن من به پایان دادن به همه چیز فکر می کنم احساس می کند که از رویای تب عبور می کنید. و تلاش برای حل معمای ارائه شده یک چالش سخت تر است. اما این دقیقاً همان چیزی است که باعث می شود تجربه بیشتر ارزشمند باشد. این یک کلاس استاد وحشت وجودی است که در یک معما احساسی یکی از جسورترین فیلمسازان نسل ما پیچیده شده است و یکی از بهترین فیلم های سال است.

همچنین مراجعه کنید

میراث Caped Crusader BATMAN با نگاهی گذشته نگر آغاز می شود

تعبیر شما از پایان چیست؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

I’m Thinking of Ending Things در 4 سپتامبر در Netflix افت می کند.

https://www.youtube.com/watch؟v=cDTg62vsV4U


Watch I’m Thinking of Ending Things را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

او از مرگ می میرد: یک ویژگی سوفوموره تحت تأثیر

امی سییمتز او فردا می میرد برخلاف بسیاری از فیلم های 2020 ، تاریخ انتشار عجیب و غریبی داشته است. در ابتدا اعلام شد که در جشنواره امسال South by Southwest (SXSW) جشنواره برتر خود را دارد ، به زودی یک آچار به دلیل همه گیری های COVID-19 به چرخ دنده های آن نقشه ها ریخته شد و SXSW را برای اولین بار لغو کرد. خوشبختانه ، توزیع کننده مستقل فیلم NEON (توزیع کننده سایر نسخه های 2020 مانند جوزفین دککر هیجان روانشناختی شرلی و مکس بارباکو ضربه سر و صدا پالم اسپرینگز) این فیلم را بدست آورد ، که اکنون برای انتشار محدودی در پایان ماه با انتشار VOD که برای اوایل آگوست برنامه ریزی شده است ، تهیه شده است.

او از مرگ می میرد: یک ویژگی سوفوموره تحت تأثیر
منبع: NEON

بعد از یک تریلر وحشیانه جذاب به نظر می رسید سییمتز این فیلم پیشرفته از جشنواره کنسل شده SXSW نظیر جشنواره های SXSW به رده های موفقیت های دیگر می پیوندد سفر بد، جزیره پادشاه استاتنو یادگار. با این حال ، بعد از تماشای آن ، من از نحوه اجرای این فیلم احساس ناامیدی کردم.

عدم تعادل تونال

فرضیه او فردا می میرد نسبتاً سر راست است امی (با بازی کیت لین لین شیل) یک روز صبح با احساس غیرقابل توصیف که می خواهد روز دیگر بمیرد ، بیدار می شود. او هیچ دلیلی مبنی بر اینکه چرا فکر می کند این اتفاق رخ خواهد داد ، ندارد ، اما این احساس وجود دارد و از بین نمی رود. دوست امی جین (جین آدامز) او را در حالت افسردگی قرار می دهد و تلاش می کند تا از اعتقاد مرگ او صحبت کند ، اما سخنان او هیچ کاری نمی کند و در نهایت آتش سوزی می کند زیرا جین به زودی احساس دقیقاً همان روشی را می کند که امی انجام می دهد. امی به برادرش جیسون می گوید (کریس مسینا) ، خانواده او ، و دوستانشان ، و احتمالاً می توانید فرض کنید که داستان از کجا می رود. این یک مجموعه جذاب است ، به همین دلیل ناامید کننده است که این فیلم با پیشرفت ، کیفیت مزخرفی به خود می گیرد.

او از مرگ می میرد: یک ویژگی سوفوموره تحت تأثیر
منبع: NEON

غیرقابل انکار یکی از قویترین جنبه های آن است او فردا می میرد راه است سییمتز جو می سازد. او به وضوح درک صحیحی از چگونگی کمک به انزوا در داخل قاب به قطع ارتباط خاصی دارد که باعث می شود بیننده احساس ناراحتی کند. از قاب افتتاحیه ، فیلم حس جداشدگی قوی را نشان می دهد که هر صحنه زیر را اشاعه می دهد ، به همین دلیل شرم آور است که به نظر نمی رسد این فیلم برای ساعتی و بیست دقیقه دیگر تعادل موضوعی مداوم داشته باشد. در طول زمان اجرا ، من هرگز نتوانستم دقیقاً بدانم که چرا این فیلم به دنبال اجرای عناصر روایت خود به روشی بود که انجام داد.

این فیلم به زودی خود را به عنوان یک تفسیر در مورد بسیاری از چیزها نشان می دهد ، برجسته ترین راه گسترش سرعت وحشت و ناراحتی در بین افراد ، تقریباً مانند ویروس. به همین ترتیب ، در طول بیماری همه گیر COVID-19 احساس خیلی به موقع می کنید ، اما این تقریباً کافی نیست تا آن را از بزرگترین عیب های خود نجات دهد ، و کمترین آن لحن مخلوط آن نیست. من این نکته را تکرار خواهم کرد که انگشت زدن روی آنچه که این فیلم به ویژه از نظر لحن سعی در دستیابی به آن داشت ، بسیار سخت است ، به خصوص در نتیجه فیلمنامه که دائماً میان وحشت سورئال و کمدی بی دست و پا می چرخد.

اجراهای خارق العاده

فیض صرفه جویی واقعی او فردا می میرد (و آنچه در نهایت به عنوان ستون فقرات فیلم) خدمت می کند اجرای آن است. حتی وقتی فیلمنامه تمام آنچه را که به نظر می رسد برای تحقق آن فراهم نیست ، ارائه نمی دهد ، بازیگران به همه آنها می پردازند و با کالیبر فوق العاده بالایی که فیلم را بالا می برد ، کار می کنند. تک تک اعضای بازیگران خطوط خود را با کمال تعجب تحویل می دهند ، یک احساس اضطراب اساسی و کمال شوخ طبعی را منتقل می کنند و به فضای منحصر به فرد کلی (در عین حال ، در بعضی مواقع و بدون خلوص) کمک می کنند. علیرغم اینکه به زندگی کافی برای زندگی این شخصیت ها داده نشده است تا واقعاً احساساتی برای آنها انجام شود ، اما هنوز هم مقدار کاملی از مواد غوطه وری در قوسهای مربوطه وجود دارد که فقط باعث می شود آرزو کنم زمان بیشتری برای ایجاد دلبستگی های عاطفی آنها صرف شده باشد تا بتوانم بیننده احساس هرگونه احساسات نسبت به آنها را احساس می کند.

او از مرگ می میرد: یک ویژگی سوفوموره تحت تأثیر
منبع: NEON

مضامین نمایش داده شده در اینجا فقط به اندازه کافی برای توجیه یک فیلم کامل نیستند ، حداقل در اجرای این روش خاص. ممنونم سییمتز در حال انجام بود ، اما من نمی توانم کمک کنم اما احساس می کنم که این یک فیلم کوتاه آزمایشی بهتر عمل کرده است. اگر واقعاً داشته است برای ویژگی های خاص ، قطعاً باید بیشتر به عناصر سورئال خود تکیه می داد ، که به عنوان ابزار خاص خود عمل می کنند و در صورت استفاده دقیق تر از آنها می توانست به هدف منحصر به فرد تری خدمت کند.

نتیجه گیری: او فردا می میرد

در پایان روز ، زمان و تصادف به سادگی برای صرفه جویی در فیلمی که متأسفانه قبلاً از یک فیلمنامه ضعیف رنج می برد ، کافی نیست ، کسی که متاسفانه فاقد هرگونه احساس توسعه شخصیت است ، نوعی لازم برای درست کردن داستان مانند این. ایده پشت این فیلم مطمئناً جالب است ، و سییمتز به وضوح می داند چه کاری انجام می دهد ، به همین دلیل بسیار ناامیدکننده است که ببیند این فیلم قربانی چنین نقص های قابل اجتناب در تصور آن می شود. امیدوارم این فیلم مخاطبان خود را پیدا کند زیرا مطمئناً لیاقت تمجید از افرادی را دارد که می توانند بیش از من خودم با داستان ارتباط برقرار کنند. ما مانند صنعت به صدای بیشتری احتیاج داریم سییمتز، کسانی که مایلند مرزها را تحت فشار قرار دهند و قراردادهای ژانر را بشکنند حتی اگر همه چیز به طور منسجم با هم پیوند نداشته باشند. برای جلب توجه من غیرقابل انكار جاه طلب و جذاب بود ، اما تقریباً به اندازه ای كه دیگر فیلم های ترسناک مدرن نبوده اند.

نظر شما در مورد فیلم Seimetz چیست؟ در نظرات به ما اطلاع دهید!

همچنین ببینید

میهن (S8E4)

او می میرد فردا در تاریخ 31 ژوئیه با انتشار محدود باز می شود و در 7 اوت نسخه VOD منتشر می شود.


سازمان دیده بان او فردا می میرد

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

اوون باتلر

من متولد و بزرگ شده در منطقه شیکاگولند ، تا زمانی که بتوانم به خاطر بسپارم ، فیلمها را تماشا می کنم.

DAISIES: جسارت موج جدید چک

موج نو فرانسوی به دلیل تأثیرگذاری بر هنر خوب سینما ، فشار زیادی به دست می آورد. من به سختی با یک فیلم سینمایی روبرو شده ام که نمی تواند استناد کند گدار یا تروفو به عنوان الهام بخش با این وجود ، در انتهای دم این دوره ، جنبشی به همان اندازه جذاب – اما بسیار کمتر شناخته شده – شکوفا شد: Tthe Czech (یا در زمان چکسلواکی) موج جدید.

در دهه 1960 ، چکسلواکی به دلیل سیستم تولید ناکام خود ، کمبود مواد غذایی را تجربه کرد. تقاضا برای جیره بندی و کارآیی برای بسیاری از شهروندان خیره کننده بود. (در اینجا بیشتر به استالینیستی چکوسلواکی مراجعه کنید.) در اعتراض ، موج جدید چک در میان هنرمندان تحصیل کرده و فیلمسازان رشد کرد تا ابراز ناامیدی و بیگانگی از دولت خود.

یکی از بهترین نمونه های شناخته شده موج جدید چک است Věra Chytilováرا دیزی یا Sedmikrásky در سال 1966 منتشر شد دیزی تحت دولت استالینیستی و در میان شهروندان مبارز ایجاد شد. بر این اساس ، این نیازهای مردم و نافرمانی نسبت به شرایط آن را بیان می کند و به یک فیلم زیبایی هداونیستی و پوچ گرایانه می رسد.

طرح

دیزی اعتبار خود را با استفاده از انفجار زمان جنگ اعتبار خود را بر روی دستگاه واریس می اندازد. درامهای تکراری ، خوشحال و طاقت فرسا بازی می کنند ، تقریباً ضد سر و صدایی می کنند. ما با دو زن جوان آشنا می شویم – دو ماری – که به صورت روباتیک حرکت می کنند. بین فیلم های جنگی بیشتر ، آنها اعلام می کنند که آنها قدرت ندارند ، هیچ کس چیزی را نمی فهمد و از آنجا که جهان خراب است ، ممکن است آنها نیز خراب شوند.

از اینجا ، ما سفر را از طریق یک سری از انگورهای وحشی غیر متعارف شروع می کنیم. ماریا ابتدا در یک باغ عدن ظاهر می شود ، جایی که سیب می خورند – میوه ممنوعه. در یک اقدام عملی ، آنها را به آپارتمان خود ، یک پایگاه خانه برای antics خود منتقل می شوند. تعداد زیادی سیب سبز روی تخت خوابیده است.

تقریباً نیمی از خط بدشانس از قهرمانان ما پیروی می کنند زیرا آنها از نفع خود به نفع خود استفاده می کنند. سه بار می بینیم که ماری 1 ، سبزه ، برای شام با یک مرد مسن تر است. او مکالمه مودبانه و نابخردانه ای را انجام می دهد و زنانگی چشمگیر مردم را انجام می دهد. او گرسنه نیست ، فقط شاید یک لیوان شراب کوچک باشد.

DAISIES: جسارت موج جدید چک
منبع: Ústřední Půjčovna Filmů

ماری 2 ، بلوند ، مدت کوتاهی به آنها می پیوندد. او بی پروا است ، بدون کمک وسایل آشپزی چندین دوره می خورد و مرتباً درباره اینکه چقدر او غذا را دوست دارد اظهار نظر می کند. این مرد ، هر بار ، شوکه می شود اما به دلیل سجده های ماری 1 باقی می ماند. سپس او برای قطار خود دیر می شود و هر بار که ماریس او را در ایستگاه ترک می کنند.

ماری 2 هم سهم منصفانه ای از حیاط او دارد. ما می بینیم که او دلخراش او را در مقابل مردی ناشناخته ، که با این وجود پس از او گلایه می کند ، می بینیم. او مدتی با خوشحالی حلوا می کند و سرانجام اظهار می کند: “من باید عاشق تو باشم.” ماری 2 لحظه ای مکث می کند ، قبل از اینکه بپرسید “آیا غذایی به دست آورده اید؟”

در یک صحنه به خصوص نمادین ، ​​این دو زن به یک خواستگار گوش می دهند که عشق او به ماری 2 را از طریق تلفن فریاد می زند. در ضمن ، آنها از یک جفت قیچی بزرگ برای برش و خوردن اشیاء مختلف غذای فالی مانند موز ، ترشی و کالباس استفاده می کنند و درمورد اینکه چه چیز دیگری را باید بخورند به یکدیگر زوزه می زنند. با این وجود ، مرد سردرگم سعی در پاسخ به مواردی مثل “شاید استیک” دارد؟ و “مرغ خانگی”

ماریان ماجراهای خود را ادامه می دهند ، به صورت موضوعی اما نه به روایت پیوندی. آنها عموماً خود را احمق می کنند ، مشروبات الکلی را به یک سالن می گزنند ، از کشاورزان و مهمانداران سرویس بهداشتی دزدی می کنند و آداب و رسوم نخبگان را مسخره می کنند. تکنیک های فیلمبرداری غیر متعارف از آنها پیروی می کند ، جابجایی بین لایه های رنگی و سیاه و سفید و برش های رشته ای به صورت آزمایشی.

این ماجراها هنگامی که ماریس یک ضیافت لذیذ برای یک مهمانی بزرگ در یک اتاق کنفرانس پیدا می کند ، به یک نتیجه نهایی برای غذا می رسد. آنها میز را برای یک ضیافت کامل تنظیم کردند و بعد از بشقاب ، بشقاب را سرو می کنند ، و از هر کدام فقط یک نیش می خورند. از نظر آب و هوایی ، آنها یک مبارزه غذایی عظیم و یک نمایش مد بداهه دار دارند که هر ظرف را در راه تخریب یا پایمال می کنند.

پوچ گرایی گستاخ

دیزی پوچ گرایی عمیق خود را از ابتدا به نمایش می گذارد. کمی بعد از فیلم ، ماری 1 وارد آپارتمان خود می شود تا ماری 2 را که روی تخت خوابیده با چشمان بسته پیدا کند. اجاق گاز آنها مدتی است که آپارتمان را با گاز پر می کند. ماری 1 برای دوست داشتن خود ، هنوز هم به دوست خود نزدیک می شود ، “و چه کسی می خواهد هزینه این کار را بپردازد؟” ماری 2 با یک چشم باز می کند و می خندد و می گوید: “مردگان هیچ حرفی نمی زنند!” ماری 1 خاطرنشان می کند که فراموش کرد که پنجره را ببندد.

بی امان بودن مرگ در دیزی یک انتخاب آگاهانه اما کاملاً مرموز است. هیچ چیز در فیلم جدی گرفته نمی شود. ماریان مکرراً کلمات دیگری را می خوانند که به یک شعار پوچ گرایانه تبدیل می شوند: “آیا تو ذهن داری؟” “من مهم نیستم!” “مهم است؟” “نه ، اینطور نیست!”

DAISIES: جسارت موج جدید چک
منبع: Ústřední Půjčovna Filmů

یک بار ، پس از پاسخ دادن به تلفن در آپارتمان ، ماری 2 با یک تماس گیرنده گمنام سلام و احوالپرسی کرد: «مرکز توانبخشی. بمیر! بمیر! بمیر! ” او با صدای بلند تکان می خورد و آویزان می شود. زنان یکدیگر را با پتو می بندند: “بمیر! بمیر! بمیر! ” و “آیا می توانید احساس کنید زندگی بی ثبات است؟”

این تقریباً دلگیرانه می خواند و میان صداهای خوشبختی بی روح و ناامیدی نیهیلیستی تداخل می کند. و این تنها جایی است که پوچاریسم واقعاً می تواند رونق ببخشد. بین سرخوشی “زندگی بی ثبات است” و شکاف “آنچه از ما خواهد شد؟” جایی است که دیزی خود را در خانه می سازد.

احمقانه یا پیشرفته؟

بسیاری از صحنه های انفرادی یا عکس های جالب از دیزی می توانست ، بدون بصیرت ، احمقانه یا مودب به نظر برسد. گذشته از این ، آنها چیزی جز مصائب دو دختر فاسد نیستند. به نظر می رسد که ماری ها از این امر آگاه هستند ، گاهی اوقات نسبت به اقدامات خود احساس پشیمانی ناچیزی می کنند ، هرچند که بیشتر اوقات در آنها شادی می شوند.

به عنوان مثال ، برخورد ماریس با پیرمردهایی که در آن تاریخ داشتند می توانند به عنوان یک بهره بردار تلقی شوند. او به آنها عطا می کند تا جشن بگیرند و آنها او را پشت سر می گذارند. آنها مردانی را که پس از آنها مشاجره می کنند ، سرگرم می کنند و عشق به تلفن را پذیرفتند ، در حالی که در مورد غذا با یکدیگر صحبت می کنند و اشیای فلزی را قطع می کنند.

با این حال ، خواندن سطح محروم می شود دیزی از ارزش واقعی آن شخصیت ها و موقعیت های آن کاملاً نمادین است. Maries حتی نامگذاری می شود ، من گمانه زنی های آگاهانه ای می کردم ، برای مریمهای کتاب مقدس ناصره و مگدالن ، یا به طور عرفانی ، باستانی آوای مدونا / فاحشه.

افرادی که زنان با آنها در تعامل هستند ، موقعیت هایی که ایجاد می کنند ، کم اهمیت نیست. هنگامی که ماریس دزدی می کند ، آنها سرقت می کنند. وقتی خودشان را با یک ضیافت زینتی پر کنند ، مردم گرسنه سرانجام شکایت خود را با هزینه یک نخبه غفلت پر می کنند. آنها مظهر تمایل به چیزهایی هستند که بسیاری از جمعیتشان در جستجوی آن بودند – غذا ، قدرت و آژانس.

مصرف بیش از حد غذا موضوعی خطرناک است دیزی. استناد به “ضایعات مواد غذایی” بخشی از استدلال در این زمینه بود چیتیلوویاندکی پس از اکران آن ، لیست سیاه فیلمسازی است. ماریها واقعاً مقادیر عظیمی از غذا خوردند ، حمام شیر گرفتند ، و تمام صفحه ضیافت ضیافت را از بین بردند. این نمایش خطرناک نشان دادن آن احساس خسارت ویژه در زمانی بود که بسیاری از کشور از کمبود مواد غذایی رنج می بردند – اما این نقطه تلاش بود.

DAISIES: جسارت موج جدید چک
منبع: Ústřední Půjčovna Filmů

“اخلاقی” فیلم به مطالب و مجادلات خود می پردازد. آخرین بخش دیزی بازی در “غیر اخلاقی” ماریس ، آنها را به دلیل سوء رفتار با آنها محکوم می کند و می گوید که حتی با سخت کوشی ، آنها هرگز نمی توانند خسارات وارده را خنثی کنند. با این وجود ، ماریان ، که لباس روزنامه ها را پوشانده اند ، اتاق ضیافتی را که به تازگی تخریب کرده اند ، تمیز می کنند ، و ظروف شکسته شده و غذای آماده را روی میز قرار می دهند. آنها تکرار می کنند که چقدر خوشحال هستند و چقدر خوب انجام داده اند و چه کار سخت آنها را به سعادت رسانده است. پس از چند دقیقه از این ، یکی از زنان می گوید: “اما مهم نیست!” و لوستر بالای آنها سقوط می کند ، احتمالاً آنها را خرد می کند.

برای من ، این سکانس به نوعی بهانه ای برای فیلم می خواند – استدلال به اقتدار ، چیتیلووی همه ماری ها را محکوم می کرد. با این حال ، آخرین فیلمبرداری با گفتن متن ارائه شده است (در ترجمه ملاک) ، “این فیلم به همه کسانی اختصاص داده شده است که تنها منبع عصبانیت آنها یک حروف خرد شده است.”

همچنین ببینید

هیچ چیز واقعاً اتفاق نمی افتد: کمدی سورئالیستی آیا در مکان هایی قرار می گیرد

من مطمئن هستم که بینندگان باهوش تر از آنچه که من این بیانیه pithy را تحلیل کرده ام. اما به نظرم فراخوانی پوچاریسم ، مسخره کردن قدرت و تمایل به عمل نافرمانانه برای بازپس گیری آن قدرت است. نافرمانی اما نافرمانی از هنجارهای ایجاد شده توسط طبقه برتر خود اعلام شده جامعه چیست؟

دشمنی عمیق از دیزی، بی دقتی آن همسو با بی پروا ، فریاد می زند چیتیلوویدولت سرکوبگر اگرچه این کار را به طور موقت به کار فیلمسازی در چکوسلواکی پایان داد ، اما با ستایش در خارج از کشور روبرو شد. و تحسین آن همچنان ادامه دارد – ماریان نمادی از تجربیات ، افراط و هرج و مرج هستند.

نتیجه گیری: گل مروارید

دیزی ترکیبی پرشکوه از انگورهای به ظاهر نامربوط است. ما می بینیم که ماریس با جامعه طبقه بالا – و همچنین مزرعه عجیب و غریب – به عنوان عوامل آشوب ، ناشران آنتروپی فعالیت می کند. آنها قدرت را به هر شکلی که ممکن است پس می گیرند ، شاید به عنوان نیازهای لازم به عنوان ایستادگی در نظر بگیرند چیتیلوویهموطنان ، یا تمایل ناامیدانه برای انتقام از ظالمان معتبر.

مادری برای تعیین گرسنگی که بیش از نیاز به گرسنگی وجود داشته باشد ، از تعیین جنسیت خود برای به دست آوردن غذا و گاهی اوقات به طور مستقیم آن را سرقت می کند. آنها خواسته هایی را توصیف می کنند که باید در آن زمان ملت خود را تحت الشعاع قرار دهند. این زنان با شناختن جهان پیرامون خود ، فاسد و غیرقابل کنترل ، تلاش می کنند تا از هر طریق ممکن به آژانس بپردازند. از طریق شخصیت های او و روایت متن گاه به گاه ، Věra Chytilová حقیقت را مستقیماً با قدرت صحبت می کند.

دیزی بدون یک نمایش کامل از خود فیلم ، یک لحظه فرهنگی غیرممکن است. بر این اساس ، من نمی توانم آن را به اندازه کافی توصیه کنم. این برای محققان موج نو ، برای طرفداران طغیان هنری ، و برای دوستداران پوچ گرایی امری ضروری است.

این بی احتیاط نسبت به شرایط خود و به طور کلی اقتدار قلم می زند. دشمنی غیرمترقبه آن لذت بخش است ، و علاوه بر این ، احساس رضایت خاطر را تضعیف می کند که موجب تضعیف اقتدار ظالمانه می شود. تکنیک های غیر متعارف آن شامل رنگ و ویرایش ، و ایدئولوژی جسورانه آن است دیزی محکم به عنوان یک الگوی جنبش موج جدید.

دیدی دیزی؟ مدیر مورد علاقه شما New Wave کیست؟


سازمان دیده بان گل مروارید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است

بدنم را گم کردم، اولین فیلم بلند به کارگردانی فیلمساز 46 ساله فرانسوی ، جرمی کلپین، یک انیمیشن جذاب است که می تواند بین 81 تا 81 دقیقه بیننده ها را به سمت دنیایی شلوغ با رؤیاها ، احساسات شاعرانه و شعله ور کند. تماشاگران لذت بخش می توانند فیلم را تماشا کنند که روایتی استعاره ای از کشمکش بین سرنوشت و اراده آزاد و بین دلسردی و امید ، تعطیل شدن به جلو و گذشته بین گذشته و حال ، درهم آمیختگی رویاها ، خاطرات و واقعیت را به تصویر می کشد. باریک شدن خط خوب بین جنون و خلاقیت ، مدتی در کنار آنها خواهد ماند و می تواند با تعمق سؤالات اساسی آنها را اشغال کند.

کلپیناین فیلم را می توان به عنوان یک فیلم کلاسیک مدرن (یعنی یک ماجراجویی سینمایی روایی با یک پایان باز) طبقه بندی کرد و یا به عنوان یک داستان پردازی سورئال ، که در آن زیبایی شناسی به پشت پرده نمی خورد ، لازم به ذکر نیست که انتخاب یک دست جدا به عنوان شخصیت اصلی است. در واقع یک حرکت جسورانه و ضد جریان است. فراتر از طبقه بندی ها و دسته بندی ها ، بدنم را گم کردم یک انیمیشن شاعرانه و غم انگیز است که با هوشمندی از ظرافت های سینمایی ، ناآشنایی ، مفاهیم استعاری ، نقوش ، ارجاع های هنری ، تکنیک های سبک و جلوه های انیمیشن استاتیک استفاده می کند تا آن را در لیست فیلم های به یاد ماندنی سال قرار دهد.

سبک

بدنم را گم کردم توجه به ویژگیهای سبک خود را جلب توجه می کند. انتخاب کارگردان انیمیشن دستی به جای فیلم انیمیشن CGI ، جلوه خاصی به این فیلم بخشیده و به طور مؤثر بر کارآیی عاطفی آن افزوده است. از دیدگاه دیگر ، کلپین از انیمیشن به عنوان تنها واسطه ای استفاده می کند که قادر است چندین مانع را که در راه به تصویر کشیدن یک روایت عجیب و غریب وجود دارد – پیچش های دست جدا شده در مقابل بینندگان را پاک کند و به زودی مانند همه شخصیت های اصلی پذیرفته و مورد استقبال آنها قرار می گیرد. با این حال ، کارگردان خود را محدود به سورئالیسم نمی کند؛ بسیاری از قسمت های نقشه مانند داستان عشق بین نوفل و گابریل ، برای زنده ماندن نیازی به انیمیشن ندارند.

انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است
منبع: نتفلیکس

این فیلم با نشان دادن فلاش بک های سیاه و سفید ، که همه جز یکی از آنها خاطرات جدا شده دست از کودکی نوفل را به نمایش می گذارد ، در یک تغییر مداوم بین گذشته و حال ، از رنگ به عنوان تکنیک سبکی استفاده می کند. عکس های مکرر سیاه و سفید با موسیقی متن همراه (به عنوان مثال ، موسیقی جادویی دن لوی) به عنوان پیوندهای زنجیره روایت واقعیت فعلی به زیبایی با خاطرات گذشته درآمده است. این عکسها علاوه بر هدف غزلی که در خدمت آنها هستند ، از انسجام ساختار فیلم به عنوان نقوش شنوایی و تصویری پشتیبانی می کنند.

با این وجود ، این فرضیه مبنی بر اینکه همه عکس های سیاه و سفید شخصیتی را که از خاطرات گذشته احساس می کند نشان می دهد بعداً نقض می شود کلپین: در صحنه ای که POV دست از دست او دارد ، می بینیم که نوفل جوان را با نوازندگی پیانو می خواند ، تنها صحنه سیاه و سفید در کل فیلم که تحریک یک خاطره گذشته نیست. در عوض ، پیوند دادن رویا و حافظه و افزودن به جذابیت موضوعی فیلم ، این یک خیال بعید است که در زمان حال تخیل شود. به نظر می رسد که ما ناظران مات و مبهوت امید (استعاره ای برای دست نوفل) ، با دیدن یک رویای خرد شده (از تبدیل شدن نوفل به عنوان پیانیست) دیدن می کنیم.

علاوه بر این ، پالت رنگ به عنوان مؤلفه ای از mise-en-scène به شکلی زیبا و دقیق در کل فیلم مستقر شده است. قاب های عکس جزئیات زیبا را فاش می کنند ، و ترکیب زیبا قاب های تصویر و همچنین ترکیب طعم دهنده نور ، سایه و تاریکی از دیگر مؤلفه های mise-en-scène هستند که باعث تنظیم احساسات جوی فیلم می شوند. شایان ذکر است کانونی که کارگردان روی زیبایی شناسی عکسها و تأثیرات استاتیک آنها گذاشته است نه به دلیل نقش اصلی آنها در ارائه اطلاعات بلکه به دلیل قصد وی برای ایجاد جو شاعرانه در ترکیب فیلم است.

طرح

ساختار روایت یکی دیگر از ویژگیهای قابل توجه است بدنم را گم کردم. این فیلم به صحنه ای در حال حرکت از نافل باز می شود که دستش را جدا می کند ، با یک پرواز مگس در پس زمینه. از همان ثانیه های ابتدایی فیلم ، که در هر دو هدف موضوعی و استعاره ای خدمت می کند ، پرواز به عنوان یک نقوش سمعی و بصری به صحنه می رود. صحنه افتتاح ، که نشانگر شدت دست نوفل است ، با یک خال کوچک بین شاخص و انگشتان میانی مشخص شده است ، دلالت بر این دارد که این فیلمی با روایت کاملاً کلاسیک نیست.

یعنی ، به نظر می رسد بیننده نباید انتظار داشته باشد که روایت فیلم به تدریج به اوج خود برسد و با یک ناهنجاری به پایان برسد ، و نباید انتظار داشته باشد که این فیلم به سادگی روایت خود را بازگو کند. کلپین طرح (دوره وقایع و همچنین چرایی و چگونگی انتقال آنها) را از پیش داستان (بازگو کردن وقایع به ترتیب زمانی) قرار می دهد. او در طول فیلم ، از وقایع استفاده می کند تا بخشی از ایده موضوعی فیلم را با ارائه موضوع طرح به اندازه ارزش طرح ارائه دهد.

با همین اشاره ، سکانسی که بلافاصله از شدت گرفتن دست نوفل به صورت استعاری به دست می آید ، موضوع اصلی فیلم را در قالب گفتگو بین نوفل و پدرش (در مورد چگونگی گرفتن یک پرواز) ارائه می دهد ، و پس از آن عنوان فیلم بالا می رود. . بنابراین ، با مخلوط کردن وقایع نمایشی که پیش از حادثه فاش شده است (قطع دست) و فلاش بک های مختصری از کودکی نئوفل و خاطرات دست جداشده ، کارگردان طرح منحصر به فردی را تهیه می کند که بینندگان را به خود مشغول می کند و باعث می شود تا سوالات اساسی ایجاد شود.

با همان هدف در ذهن ، کلپین در ارائه اطلاعات پیش زمینه خیلی فراتر نمی رود (فقط روایتی را یاد آور شوید که چگونه نوفل پدر و مادر خود را از دست داد)؛ در عوض ، او بسیاری از اطلاعات مربوط به دوران کودکی نوفل را از طریق فلاش بک های سیاه و سفید پرده برداری می کند. نحوه تهیه اطلاعات لازم در طول فیلم ، که حداقل اما کافی است ، به ایجاد سبک خاص روایت فیلم کمک می کند که در آن حال ، گذشته ، رویاها و خاطرات با ظرافت در هم تنیده باشند.

(سور) واقع گرایی

گرچه سوررئالیسم در توسعه موضوعی طرح نقش دارد ، اما با منطق روایت مطابقت دارد و با آن همخوانی دارد. طلاق فیلم از رئالیسم بهمراه همراهی با منطق روایت ، چنین ترکیبی را فریبنده تر می کند. به عنوان مثال ، اولین عکس های دنباله باز را بگیرید که فرار دست جدا شده از آزمایشگاه را نشان می دهد. هنگامی که دست قادر به بیرون آمدن از کیسه پلاستیکی است ، قبل از اینکه به تدریج تعادل خود را پیدا کند ، پیاده روی و سرعت آن خاموش می شود ، چند ثانیه شروع به مبهوت شدن می کند.

بعداً هنگامی که دست به داخل ساختمان می ریزد و به زمین پرتاب می شود ، عدم تعادل دوباره ظاهر می شود. موارد زیر نمونه های سورئالیسم در این فیلم است: صحنه ای که نئوفل جوان را در کنار یک فضانورد (یکی از دو رویای بزرگ او) نشان می دهد در حالی که در خواب است به دیدن نوفل کوچک (کودکی خودش) نگاه می کند. صحنه ای که با دست نوفل در حال تماشای نئوفل جوان (خودش) که پیانو می نوازد (رویای بزرگ دیگر او)؛ و دنباله ای که در آن نوفل کوچک در غم از دست دادن پدر و مادرش در کنار مزار آنها است.

انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است
منبع: نتفلیکس

در این سکانس ، رؤیاهای او (پیانیست و فضانورد بودن) که توسط فضانورد و جوان نئوفل در یک توکسدو مجسم می شود ، در کنار او ایستاده اند. هر سه آنها دارای اسلحه مناسب در بازیگران هستند که به صورت زنجیر در گردن خود آویزان شده اند. نوفل کوچک سوگوار از دست دادن پدر و مادرش (در دنیای واقعی) و فروپاشی رویای او (در خیال خود) است.

استعاره ها

بدنم را گم کردم بیشتر یک تصویر متحرک استعاری است تا یک فیلم موضوعی. بسته به جهان بینی و تجربه شخصی ، هر بیننده می تواند ، هر چند گاه ناخودآگاه ، استعاره ای را برای هر موضوع یا موضوعی در ذهن خود ایجاد کند. چنین تفسیرهای نمادین بعداً با مفهوم سازی متفاوت جایگزین می شوند زیرا بهتر می توانند با تجربیات جدید و / یا ذهنیت بیننده مطابقت داشته باشند. چه عواملی در مورد ایگلو ، گم شدن والدین ، ​​یک مرد کم بینا در نواختن پیانو ، آن جرثقیل های غول پیکر ، موش و سطل زباله در سطح شهر و آنتن های ناخوشایند در پشت بام ها چه خواهد بود؟ دست جدا شده ، با تکان دادن در اطراف ، می تواند نمادی از امید و اراده شخصی باشد که در یک نبرد مداوم با یک مگس درگیر شوند ، که می تواند سرنوشت (بدبختی ، دقیق باشد) را تجسم کند.

در یکی از صحنه های ابتدایی فیلم ، نوفل کوچک به پدر و مادرش می گوید که او می خواهد پیانیست و فضانورد باشد و تأکید می کند ، “من می خواهم هر دو باشم.” صحنه زیر از نظر نمایشی استعاره وزن دارد: نئوفل کوچک با یک فضانورد اسباب بازی در دست خود به خواب رفته است و نوفل جوان در توکسدو ، با داشتن نت های موسیقی در دست (مانند یک پیانیست بالقوه) ، در کنار یک فضانورد بزرگ (از همین قامت) خود را به عنوان یک کودک تماشا می کند (یعنی نوفل کوچک). ناگهان ، او مگس را می بیند که به دور سر خود می چرخد ​​، بر فراز شانه های خود پرواز می کند و روی دست راست نوفل کوچک (که دارای یک فضانورد اسباب بازی است) می رسد. اینگونه سرنوشت تصورات خود را در رویای پسران تبدیل به فضانورد تأمین می کند و لحظه ای دیگر رویای دیگر او را نادیده نمی گیرد: پیانیست شدن.

لحظاتی بعد از صحنه سقوط ، نوفل کوچک بازوی راست خود را به صورت ضربتی دور گردن خود دارد و درگذشت پدر و مادرش را که در سنگ قبرهای آرام آرام خیره شده اند سوگوار می کند. در کنار او ، یک فضانورد و همچنین یک نئوفل جوان پوشیده از لباس توکسدو وجود دارد که هر دو دارای بازوی بازیگران هستند. گویا این سه نفر در سکوت مشاهده می کنند که چگونه یک رویا (تبدیل شدن به فضانورد) از بین می رود. پرواز ، با این حال ، به صحنه می رود و بر روی بازوی کوچک نوفل در بازیگران قرار می گیرد. به نظر می رسد که نقشه ای را برای خراب کردن رویای دیگر نوفل نیز در پی داشته است.

انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است
منبع: نتفلیکس

امید که در دست جدا شده نوفل واقع شده است ، لحظه های زیبایی را در حافظه خود ثبت کرده است ، همان لحظه هایی که در فلاش بک های سیاه و سفید به همراه موسیقی جادویی به صدا در می آیند و به نقوش تکراری فیلم تبدیل می شوند. در حال حاضر ، دست نوفل از یک آزمایشگاه فرار کرده است. در جستجوی صاحب خود ، درون سطل زباله فرو می رود ، موش ها و کبوتران را در سراسر شهر درگیر می کند ، از تعدادی از حادثه جان سالم به در می برد و به سفر می رود

به عنوان یک نقوش ، یک مفهوم موضوعی و یک استعاره ، مگس ، که می تواند تجسم سرنوشت تلقی شود ، در صحنه های اولیه فیلم ظهور می شود و تا پایان روایت در آنجا می ماند. در بعضی صحنه ها با آشکار و آشکار حرکت می کند ، به طور ضمنی در بعضی سکانس های دیگر به طور ضمنی راه خود را به دیالوگ ها می کند ، غافل می ماند اما با این فیلم همراه است ، که در ساختار آن نقش بسته است.

در ابتدای فیلم ، درست قبل از نمایش عنوان بر روی صفحه نمایش ، نوفل کوچک از پدرش می پرسد: “چگونه پرواز می کنی؟” پدرش پاسخ می دهد ، “شما باید به سمت هدف باشید. پرواز سریعتر از شما است. اگر هدف خود را در آنجا قرار دهید ، تا زمانی که به آنجا رسیدید ، از بین رفته است. آن را با کمال تعجب ، نه در کجای آن ، در کجا قرار دهید. راز این است که صبر کنید تا پاهای خود را به هم مالیده و سپس … شما آن را با تعجب می گیرید. ” عکس آخر این صحنه به پایان می رسد که پدر می گوید: “من هرگز نگفتم که این کار آسانی بود. هربار نمی توانید پیروز شوید. این زندگی است! “، و به یک عکس که عنوان فیلم را نشان می دهد تبدیل می شود ، با خرد شدن یک لیوان در پس زمینه شنیده می شود.

بعداً در صحنه سقوط ، پرواز روی شاخ و چشم حیوان (آنتلوپ) قرار می گیرد و آن را برای جاده آماده می کند. در پی تصادف ماشین ، پرواز روی میکروفون ضبط صوت نوفل قرار دارد. ما پرواز را می بینیم که روی دست نئوفل فضانورد اسباب بازی نگه داشته شده است. این مگس اتومبیل اسباب بازی کودک را در پارک جای نداد ، همچنین این نکته را نگفت که در نهایت ، نافل دست خود را در کارگاه نجاری عموی گابریل در حال تلاش برای گرفتن یک پرواز قطع کرد. صحنه هایی که داستان عشق در آن روایت می شود تنها مواردی هستند که پرواز یک نمایش بدون نمایش است که می تواند خود را به عنوان یک تعبیر استعاری تلقی کند. پرواز مداوم پس از نزاع بین نوفل و گابریل باز می گردد.

نقوش

با فشار دادن انسجام طرح و توازن فرم روایت و تقویت تحول و انتقال ایده موضوعی نقشه ، نقوش فیلم در سه دسته اصلی قرار می گیرند: آنها در بعضی مواقع بصری هستند. بعضی اوقات آنها فرم صوتی را فرض می کنند. در بعضی موارد ، آنها دیالوگ هایی با مضامین تکراری هستند که شکل عمل را به خود می گیرند. آنچه در زیر می آید ، مواردی از نقوش موجود در دسته سوم را نشان می دهد.

موضوع گفتگو بین نوفل کوچک و پدرش در مورد چگونگی گرفتن مگس در صحنه ای ظاهر می شود که نوفل و گابریل در مورد سرنوشت در پشت بام صحبت می کنند. این مضمون که تا به حال دو بار تکرار شده است ، در پایان فیلم توسط نوفل در پشت بام ، مقابل همان جرثقیل بسیار تمرین می شود. گابریل جلوه های صوتی این اقدام را از نوار فیلمبرداری مورد علاقه نوفل می شنود زیرا نئوفل آنها را با همان نوار ضبط می کند که او در کودکی صحنه ای را ثبت کرده بود که والدین خود را در اثر تصادف در اتومبیل از دست داد. علاوه بر این ، این عمل توسط دست نوفل و همچنین بینندگانی که شاهد صداهایی هستند که گابریل می شنود روی صحنه می رود تماشا می شود.

گاهی اوقات نقوش سه گانه فوق الذکر قالب های آنها را تغییر می دهد. به عنوان مثال ، در اولین گفتگو بین نوفل و گابریل از طریق رابط ، گابریل در مورد ایگلوس صحبت کرد. در آن شب ، نوفل به سمت پنجره اتاق خود می رود ، نگاهی به سقف ساختمانهای طرف مقابل می اندازد و با انگشت خود روی پنجره بخار ، ایگلو (تصویر 3) را ترسیم می کند. نوفل سپس یک گنج چوبی را برای گابریل در بالای ارتفاعات در شهر ایجاد می کند تا رویای خود را برای دیدن افق ، که در یک ایوان پناه گرفته است ، تحقق بخشد. سرانجام ، با نزدیک شدن به پایان فیلم ، یک كیسه ای ساخته شده از حبه های شكر را در كابینت آشپزخانه می بینیم.

انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است
منبع: نتفلیکس

علاوه بر چنین نقوش ، موتیف صوتی برجسته فیلم موسیقی رویایی آن است که در صحنه هایی پخش می شود که به گذشته باز می گردد. این فلاش بک ها شامل عکس هایی هستند که به خودی خود نقوش بصری هستند و به عنوان یک تکنیک سبکی برای اتصال خاطرات موجود در حافظه دست نوفل با رویاهای او و همچنین وقایعی که در حال حاضر شکل می گیرد ، خدمت می کنند. وزوز پرواز و صداهایی که نوفل ثبت کرده است از دیگر نقوش صوتی فیلم است.

مجموعه دیگری از عناصر عود کننده نقوش بصری: جرثقیل غول پیکر؛ یک فضانورد اسباب بازی در دست نوفل کوچک ، که بعداً لحظات مناسبی را به دست نوفل برای غوطه ور کردن چتر نشان می دهد. یک فضانورد (تجسم رؤیای نوفل) است که ما دو بار در کنار نوفل کوچک و نوفل جوان می بینیم. نقاشی های نوفل روی پنجره های بخار ، نقاشی هایی که پس از آشنایی با گابریل شکل می گیرند ، ترسیم می کند (تصویر 3).

عشق و شعر

از نظر برخی ، بخشی از داستان که یک قسمت از عشق را بین نوفل و گابریل بازگو می کند می تواند از سایر قسمت های روایت کمتر جذاب باشد ، اما آنچه این عشق را برانگیخته است ، تحریک فکر است. آنچه قلب نوفل را در ضعف ناامیدی گرم می کند ، چیزی جز سؤال ساده نیست. در اولین ملاقات خود ، نوفل به حادثه ای که در اوایل روز داشت برای اشاره به دلیل تحویل پیتزای گابریل بهانه می کند ، اشاره می کند و گابریل می پرسد: “چقدر بد بود؟” نوفل شروع به توضیح آنچه برای پیتزا و گابریل اتفاق افتاده است ، می گوید: “نه ، منظورم این تصادف بود. شما صدمه دیده ، درست نیست؟ ” در مورد کفر ، نوفل سؤال می کند ، “من؟” زیرا او نمی تواند باور کند که یک غریبه به آنچه انجام می دهد اهمیت می دهد.

به نظر می رسد که گابریل در نوروفل ، که مدتها در تاریکی در میان افراد ناشناخته زندگی کرده ، عادت کرده است و عادت کرده است تا به غیب نرود. ماهیت عاطفی روابط نوفل با دایی و پسر عمویش که به عنوان اطلاعات پیشینه پرده برداری می شود ، همچنین حادثه ای که دقایقی پیش در آن رخ داده حس و حال دلپذیری از نامرئی بودن را تشدید می کند. در دنباله ای که تصادف رانندگی را نشان می دهد ، راننده از نوفل می پرسد ، “خوب؟” و پس از شنیدن پاسخ نوفل ، “اوه ، بله” ، مرد پیتزاها را که روی زمین پراکنده شده اند ، و شکسته شدن اسکوتر نادیده می گیرد و به راحتی فرار می کند.

همچنین ببینید

DRACULA: Dribbling ، هیولا کثیف یک Miniseries
انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است
منبع: نتفلیکس

گابریل با پرسیدن یک سؤال ساده ، نافل را ارتقا داده است. او باعث می شود مرد جوانی که شش بار زایمان دیررس داشته باشد در یک هفته ، مچ دستگیری را که از پدرش به ارث برده پس از سالها از جعبه کوچک خود بیرون بیاورد زیرا در زمان نوفل اکنون اهمیت داشت. او قرار است کار خود را در کارگاه نجاری عموی گابریل ساعت 8 صبح دوشنبه آغاز کند. Rekindled در او احساس هیجان بود و باعث ایجاد انگیزه در نافوس دست و پا چلفتی می شد ، که تازه یاد گرفته بود که گابریل علاقه مند به ایگلوها و خرس های قطبی است ، برای خواندن کتاب در قطب شمال و ساخت یک ایگلو چوبی و ساخت یک زنجیره کلید خرس قطبی برای او.

بدنم را گم کردم همچنین به دلیل جنبه‌های متن ترانه ، موضوعی و شاعرانه قابهای آن دستگیر شده است. پرندگانی که از غذای نوفل باقیمانده اند ، گابریل روی تخت نئوفل دراز کشیده و کتابی را که او به عنوان هدیه به او داده بود ، خواند ، پرندگانی که روی خطوط برق نشسته اند ، ایده جدا شدن از جهان با ساخت ایگلو چوبی در ارتفاعات یک شهر شلوغ ، شلیک نشان دادن سوسک هایی که در پارک بازی می کنند ، تردید از طرف نوفل بر فراز دنبال کردن گابریل (در مترو شهر) و صحنه ای که نشان می دهد دست جدا شده نوفل در حال ریختن روی یک نوزاد تازه متولد شده و قرار دادن پستانک کودک به پشت در دهان خود به زمین فرو رفته است ، با این که کودک انگشت دست را در دست کوچک خود فشرده می کند ، نمونه هایی از جنبه های شاعرانه فیلم است.

یکی از این جنبه های در حال حرکت صحنه ای بود که در آن دست جدا شده به تماشای یک مادر ، کودک کوچک خود را از وان حمام بلند می کند ، کودک را گهواره می کند و از حمام می رود و سپس دست به درون وان می رود که در آن شناور است و مدتی بی حرکت می ماند؛ به نظر می رسد که این لحظات می تواند عطش نوفل را برای سینه مادرش ، بی قراری آشنا فرو کند مارسل پروست در رمان خود به تصویر کشیده است در جستجوی زمان گمشده.

منابع سینمایی / یادآوری

ارجاعات سینمایی از دیگر دلایل این امر است بدنم را گم کردم تماشای آن بسیار جالب است ، به ویژه مراجع ذکر شده کلپین میکند نه را به آثار سینمایی محبوب تبدیل کنید. برای شروع ، کلپین هوشمندانه سرنوشت را در رابطه مستقیم با محدودیت ها و پیش زمینه های نژادی ، اجتماعی و سیاسی به تصویر نمی کشد ، برخلاف آنچه در آن می بینیم آتلانتیک، اولین ویژگی ستایش شده توسط ماتی دیوپ؛ نسبتا، کلپین ترجیح می دهد از نمادهایی مانند چهره تاریک نوفل و خانواده وی که تبار عرب دارند (کلمات عربی را در جهان جغرافیایی بخاطر بسپارید) و همچنین دلالت ها و استعاره ها را برای چگونگی ایستادن چیزها در کشور / جامعه (ترجیح می دهید) استفاده کند. وجود موش ، سطل زباله و غیره).

انیمیشن استعاری و شاعرانه جرمی کلپین بدن من از دست داده است
منبع: نتفلیکس

کلپین وضعیت اجتماعی نوفل را مقصر اصلی و تنها مقصر وضعیت فعلی وی نمی داند و برخلاف برخی دیگر از کارهای تحسین برانگیز سینمایی مانند لی چانگ دونگرا سوزشتقسیم کلاس موضوع اصلی این فیلم نیست. با خودداری از برجسته کردن چنین موضوعاتی ، کلپیناولین اثر بلند ، تنهایی و سردرگمی نوفل و دست او را در شلوغی و شلوغی شهر به همراه تنهایی و سکوت حاکم بر عالی شهر به تصویر می کشد ، از بین فیلم های دیگر با مضامین مشابه ، بینندگان از بیگانگی یوسف و او را یادآوری می کند. حالت تعلق در نوری بیلژ سیلانرا غیر صمیمی.

دنباله بسته شدن بدنم را گم کردم که در نهایت نوفل از جرثقیل پرش می کند و فریاد می گذارد یادآوری توالی بسته شدن است جانانا هاگرا سوغات. سوسو زدن امید در دل های نوفل در بدنم را گم کردم و جولی ، شخصیت اصلی در سوغاتبازپس گیری موقعیتهایشان در جهان به همان اندازه جذاب است که ترکیب هر عکس از سکانسهای پایانی این دو فیلم است. در گذشته ، یک شلیک که اثری از دست کوچک نوفل در شنهای ساحل را نشان می دهد ، به یک شات که آستین خالی او را نشان می دهد ، همراه با صدای خنده نوفل و موسیقی احساسی رویایی است.

برای دنباله بسته شدن دومی (یعنی ، سوغات)، هاگ مدت طولانی را انتخاب می کند که جلوی جولی را که اکنون با ساخت اولین فیلمش اشغال شده ، باز می کند. توسط امید نوفل و امید جولی دوباره جوان شده ام ، خودم را در حال دیدن رویا می بینم که محموت (در نوری بیلژ سیلانرا غیر صمیمی) به جای کاشی کاری و صحنه ای که سینان (شخصیت اصلی در آن است) از حومه زیبای ترکیه عکس می گیرد نوری بیلژ سیلانرا درخت گلابی وحشی) با یک نسخه از کتاب منتشر شده خود به خانه باز می گردد. بعد از تماشای سکانس افتتاحیه هفت دقیقه ای از نور پس از تاریکی، کارگردانی شده توسط کارلوس ریگاداس، که در آن یک دختر کوچک در میان سگ ها ، گاوها و بزها در حال دویدن بود ، با تماشاگر تماشای دخترک در برخی عکس های از POV حیوانات ، یادم می آید که از خودم می پرسیدم آیا می توانیم ، در عکس هایی به همان اندازه متن ترانه اینها ، به زودی دنیا را از POV یک شی تماشا می کنند. این یک سوال بود کلپین می دانست که چگونه جواب دهد.

علاوه بر این یادآوریهای سینمایی دلپذیر ، عکس هایی که نشانگر دست نوفل در کانالهای آپارتمانهای شهری است می تواند یکی از عکسهای مشابه را نشان دهد که نشانگر تونل است در کارول ریدرا مرد سوم و بونگ جون هورا خاطرات قتل. عکسبرداری از هواپیما در آسمان باعث می شود بینندگان یادآوری سکانس های باز و بسته شدن آن را انجام دهند آلفونسو کوارینرا روم، و سکانس هایی که به یاد خاطرات جدا شده دست ، با تمرکز روی یکی از پنج حواس می پردازند ، می توانند لذت ناشی از تماشای را تحریک کنند ترنس مالیکرا درخت زندگی.

سرانجام ، علاوه بر یک مرجع مستقیم توسط نوفل به لی ون کلیفشخصیت در خوب، بد و زشت جمله ای “من اینجا هستم” که در پشت بام در یکی از صحنه های فیلم نوشته شده است کلپینانیمیشن کوتاه ، Skhizein، شایان ذکر است که بدنم را گم کردم اقتباس شده است از دست مبارک، رمانی توسط Guillaume Lociation، که فیلمنامه را هم نوشته است سرنوشت شگفت انگیز آملی پوولین.

با گوش دادن به موسیقی که از اعتبارات بسته شده پخش شده بود ، من در حال فکر کردن به داستانی بودم که در آن قلب بدن خود را از دست داده بود یا چشم در جستجوی صاحبش بود. این بار در اطراف ، پرواز در کجا قرار است فرود بیاید؟ ای کاش می توانستیم آن را به طور غافلگیرانه از آن استفاده کنیم ما باید هدف خود را به کجا برسانیم … ما هر زمان نمی توانیم پیروز شویم. این زندگی است


سازمان دیده بان I Lost My Body

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم Enquiry را باز کنید. به جمعی از خوانندگان هم فکر که علاقه مند به سینما هستند ، بپیوندید – به شبکه خصوصی اعضای ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل بازگردید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!