جشنواره فیلم Fantasia 2020: یک پری دریایی در پاریس

ترکیبی از عاشقانه و خیال معمولاً دستورالعملی برای موفقیت در هنگام داستان پردازی روایت است و این به ویژه در سینما صادق است. از کلاسیک ها مانند زیبایی و وحش به تلاش های اخیر مانند شکل آب، این داستان ها توانایی جذب تصورات و قلب های ما را به روشی کاملاً دگرگون کننده دارند. ماتیاس مالزیورا یک پری دریایی در پاریس از این قاعده مستثنی نیست و ثابت می کند چیزی فراتر از یک خیال عاشقانه خشنود کننده جمعیت است.

جشنواره فیلم Fantasia 2020: یک پری دریایی در پاریس
منبع: Sony Pictures Entertainment France

در مکانی قرار دهید که بسیاری آن را یکی از رمانتیک ترین شهرهای جهان می دانند ، یک پری دریایی در پاریس قبل از هر چیز یک داستان عاشقانه است. گاسپارد (نیکولاس دوواشل) یک عاشقانه ناامید است که به عنوان خواننده در کلوپ شبانه خانواده خود کار می کند. از طریق شانس ، او با لولا روبرو می شود (مرلین لیما) ، یک پری دریایی مجروح که به طرز مرموزی راه خود را در خشکی پیدا می کند. لولا ملعون از ابتلا به هر کسی که عاشق او شود می میرد ، لولا می ترسد که با نزدیکتر شدن این دو زندگی گاسپارد در خطر باشد.

یک داستان عاشقانه منحصر به فرد دمدمی

یک حس اختصار واقعی وجود دارد مالزیوانتخاب های سبک در یک پری دریایی در پاریس، که بیشتر توسط شخصیت های دمدمی مزاجی که در روایت آن ساکن هستند تعریف می شود. خواه این تثبیت گاسپارد در نوستالژی ، کنجکاوی تقریباً کودکانه لولا باشد ، یا بازی های همسایه بیش از حد سرزده (راسی دی پالما) ، فیلم جهانی را خلق می کند که از عجیب غریب است ، اما نه تا حدی که خنده دار شود.

فیلمبرداری از ویرجینی سنت مارتین همچنین دارای یک پالت رنگ روشن است و احساس می کند که کمی اشباع شده است ، که فقط لحن تقریباً افسانه ای فیلم را نقطه گذاری می کند. در کل ، همه این انتخاب های خلاقانه توسط مالزیو منجر به یک داستان عاشقانه شود که کاملاً دمدمی مزاج باشد ، اما هنوز هم به شکلی کاملاً غیر واقعی است. به دلیل جهان خیالی منحصر به فرد ایجاد شده در فیلم ، ماهیت خارق العاده رابطه عاشقانه مورد بحث هرگز بی جا احساس نمی شود. به راحتی احساس می شود

گرفتن هنر ایمان آوردن

درست مثل یک فیلم ابرقهرمانی یا فانتزی کاملاً جمع شده ، سخت است که مومن باشید یک پری دریایی در پاریس. برای فیلمی که تقریباً به قلمرو خیالی واقعی افسانه ای می رسد ، در مقیاس نسبتاً کمی انجام شده و مسلماً در نتیجه آن باورپذیری بیشتری احساس می شود. اما اینکه شما واقعاً به پری دریایی اعتقاد دارید یا نه ، مسئله اصلی در اینجا نیست (من تصور می کنم اکثر مردم احتمالاً اینطور نیستند!) ، زیرا فیلم بیشتر به این فکر می کند که اصلا باور کردن به هر چیزی زیباست.

جشنواره فیلم Fantasia 2020: یک پری دریایی در پاریس
منبع: Sony Pictures Entertainment France

از بسیاری جهات ، این فیلم یادآوری می کند که مiمن بودن لزوماً کودکانه بودن نیست. اگرچه به نظر می رسد بسیاری از گزینه های زندگی گاسپارد از نظر ظاهری بلوغ ندارند ، اما جدی گرفتن اقدامات وی امکان پذیر است زیرا همه آنها از روی عشق به وجود آمده اند. خواه عشق به یک پری دریایی باشد یا عشق به زمان های گذشته ، علاقه او به زندگی و اعتقاد شدید به آن محبت به نوعی احساس دوباره پذیری می کند. با استفاده از عشق به عنوان یک مخرج مشترک ، مالزیو پیام زیبایی را با زیر و بم های تقریباً الهام بخش ارسال می کند.

نتیجه گیری: فراتر از یک داستان عاشقانه پری دریایی

همه چیز در نظر گرفته شد، یک پری دریایی در پاریس به سادگی یک کاوش ممن بودن شاد است ، در هر زمینه ای که بخواهید آن فکر را بدوزید. بخشی از من آرزوی کاوش عمیق تری در مورد افسون مرگ لولا داشتم که او ناآگاهانه بر سر همسالان خود ریخته بود ، اما این فقط یک لکه کوچک در یک فیلم کاملاً محکم است. آ پری دریایی در پاریس یک فیلم تازه و تازه است در مورد معنای اعتقاد داشتن به چیزهایی که دوست دارید ، و با انجام آن ، استدلال محکمی در مورد اینکه چرا باید خود فیلم را دوست داشته باشید ارائه می دهد.

همچنین مراجعه کنید

دارم به پایان چیزها فکر می کنم: یک وحشت وجودی که در یک معما احساسی پیچیده شده است

https://www.youtube.com/watch؟v=ltO8FXbVdUg

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی تحقیق فیلم را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

ویلسون کوونگ

ویلسون کوونگ

ویلسون یک علاقه مند به سینما است که از تورنتو کانادا خارج است. او با نوشتن افکار تصادفی درباره سینما در اینترنت از کار روزانه خود فرار می کند. او گرچه مدتها به سینمای هنگ کنگ گرایش دارد ، اما خود را مدافع سینمای آسیا به طور كلی می داند. او از سال 2005 هر ساله در جشنواره بین المللی فیلم تورنتو شرکت می کند و کارهای بیشتری را می توان در وب سایت وی یافت: www.wilson-kwong.com.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی

پیتر بوگدانوویچاولین فیلم اهداف (1968) از دو روایت تشکیل شده است. یکی از روایت ها زیرنویس: بایرون اورلوک ، بازیگر پیری ، با بازی بوریس کارلوف، که تصمیم به بازنشستگی پس از بزرگ شدن خسته از typecast در فیلم های ترسناک و احساس می کند که دیگر نمی تواند “نقش مستقیم” بازی کند. اورلوك در حین بحث و گفتگو با یك نویسنده ، كه سعی در متقاعد كردن وی برای انجام یك فیلم دیگر دارد ، روزنامه را با تیتر “جوانان به قتل می رسد شش در بازار” به دامان نویسنده می اندازد و می گوید: “نوع وحشت من دیگر وحشت نیست. . هیچ کس از یک هیولا نقاشی نمی ترسد. “

نوع جدیدی از وحشت مورد بحث اورلوک ، دومین روایت فیلم است که در ادامه بابی تامپسون ، با بازی تیم اولی، که یک جوان کاملاً آمریکایی کاملاً پا براق و مربع است و در حومه کالیفرنیا زندگی می کند. او یک فروشنده بیمه از یک خانواده خوب است ، با این حال تصمیم می گیرد با زرادخانه اسلحه هایی که در فروشگاه محلی اسلحه خریداری کرده ، به سمت یک طلسم قتل برود.

وحشت از اهداف از عناوین زمان پاره شد. شخصیت بابی ادغام شده است چارلز ویتمن، تیرانداز برج بدنام دانشگاه تگزاس ، و کمتر شناخته شده آن مایکل اندرو کلارک، که سه نفر را به قتل رساند و یازده نفر را مجروح کرد وقتی که در سال 1965 شروع به تیراندازی با رانندگان در بزرگراه 101 در بزرگراه 101 کرد. اهداف وقایع زمان خود را به فیلمی ترسناک تبدیل می کند که نشان دهنده ظهور خشونت در اواخر دهه 60 است ، اما به عنوان الگویی جالب از نحوه ترسیم هیولا که تیرانداز جمعی مدرن یا قاتل دسته جمعی است بدون اینکه به طور تصادفی زرق و برق کند عامل جنایت.

مشکل در پوشش فیلمبرداری های جمعی و ارتباط آن با فیلم

از 11 سپتامبر ، بسیاری از فیلم ها سعی کرده اند ترس ما را از بیرونی به جامعه ما نشان دهند که وارد آن می شود و به طرق مختلف عامل آشوب ، ویرانی و مرگ می شود. در ده سال گذشته ، این ترس به سمت تیرانداز توده ای منتقل شده است ، که معمولاً از خارج به آن وارد نمی شود. در عوض ، تیرانداز جمعی به طور معمول خانه داری شده است و احساس بیگانگی از جامعه می کند.

همانطور که ما در این پدیده مدرن و ترس از آن در فیلم تأمل می کنیم ، باید مراقب باشیم که همان اشتباهاتی را که رسانه ها در پوشش تیراندازی دسته جمعی در بیست و یک سال گذشته انجام داده اند ، مرتکب نشویم. تیراندازی دسته جمعی برای رتبه بندی ها خوب است زیرا بلایای همیشه توجه ما را به خود جلب می کند. علاوه بر این ، همیشه رمز و راز وجود دارد که چه کسی در پشت تیراندازی قرار دارد و چه چیزی او را القا کرده است (اکثر تیراندازان مرد مرد بوده اند). نتیجه ناخواسته این است که تیرانداز بدنام می شود و طبق تحقیقات به نظر می رسد برای الهام بخشیدن به دیگران.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی
منبع: Targers (1968) منبع: مجموعه بایگانی وارنر

سؤال فیلمسازانی که می خواهند با این مسئله کنار بیایند این است که چگونه فیلمی بسازند که به ساختارهای اجتماعی انتقاد کند و اجازه دهد این وحشت وجود داشته باشد بدون اینکه به طور تصادفی مرتکب این جنایت شود. اهداف نمونه ای از چگونگی کشف این پدیده را بدون افتادن در گرفتگی های یک فیلم اخیر در مورد این پدیده مانند ارائه می دهد جوکر (2019)

همدردی با شیطان و عدم موفقیت جوکر

جوکر در کتابهای طنز اولیه به عنوان یک هیولا به تصویر کشیده شده است. او یک قاتل سریالی پراکنده بود که از کشتن مردم لذت می برد. که در تیم برتون‘شن کریستوفر نولانفیلم های بتمن ، جوکر به این نقش بازگشت: در بارتونرا بتمن (1989) ، او یک قتل سریال قمری بود که قتل را به عنوان یک شکل هنری ، و در سال می دید نولانرا شب تاریک (2008) ، او نمادی برای هرج و مرج تروریسم است و از آن استفاده شده است تا مخاطب را وادار کند تا با پاسخ دولت بتمن به اقدامات خود ، از پست نظارت 9-11 در نظر بگیرند.

جوکر و دیگر قاتلان دسته جمعی در سینما را می توان به عنوان هیولا تعریف کرد زیرا آنها در خدمت هدف هیولا هستند. مطابق با آسا سیمون میتمن و مارکوس هنلس در مقاله مقدماتی خود با عنوان “قرائت های کلاسیک در نظریه هیولا” ، “هیولا کارهای مهمی را برای ما به عنوان افراد و جوامع انجام می دهیم ، پلیس را در مرزهای خود کنترل می کنیم ، هنجارها و معیارهای ما را از طریق وارونگیها و تخلفاتشان تعریف می کنیم. از طریق بدن ، کلمات و اعمال آنها ، هیولا خودمان را به ما نشان می دهد. »(ص x). قرار است درگیری بین جوکر و بتمن تضاد بین خیر و شر باشد – بین هرج و مرج و نظم. جوکر به ما نشان می دهد که اگر همه ی قوانین و قوانین را رها کنیم ، می توانیم غرق شویم. جوکر هر دو عمق شر را به ما نشان می دهد و ما را از عبور از مرزهای خاصی هشدار می دهد.

مشکل از جوکر از آن زمان تاکنون شب تاریک، و حتی بیشتر از این در تاد فیلیپس جوکر، این است که بخش های خاصی از جمعیت ما با ماهیت بیرونی این شخصیت در ارتباط بوده اند و حتی به نظر می رسد که در برخی از ارائه های فلسفه شخصیت به برخی از نیهیلیسم وصل می شوند. مردم سوء استفاده از رابطه نادرست بین هارلی کوئین و جوکر را بعنوان نوعی هدف از روابط پسند درک کرده اند جوخه خودکشی (2016) چه زمانی جوکر در سال 2019 منتشر شد ، ترس من از دیدن فیلم این است که با تبدیل شدن هیولا به شخصیت اصلی ، طبیعتاً فرد باید نوعی همدلی را برای شخصیت ایجاد کند ، که می تواند بیشتر اعضای مخاطبی را که جوکر را به عنوان نوعی شکل می گیرند ، گیج کند. ضد قهرمان قبلاً

فیلیپسجوکر در مکانهایی که باید عینی باشد از ابهام رنج می برد. فیلیپس روایتی را بنا می کند که به معنای قابل اعتماد نیست ، اما او فقط یک چشم انداز عینی را برای یک نقطه طرح فیلم به ما نشان می دهد و اجازه می دهد تا استدلال از دید غیرقابل اعتماد در تمام اعمال خشونت و استدلال ناشی از خشونت ادامه یابد. تنها نکته توطئه ای که چشم انداز غیرقابل اعتماد را آشکار می کند این است که می فهمیم رابطه او با همسایه توهم است. این بینش را فراهم می کند که شاید ما نباید به بقیه روایت اعتماد کنیم ، اما فیلیپس لحظه دیگری را ارائه نمی دهد که توهمات احتمالی دیگر را متلاشی می کند. عینیت در مناطق دیگر فیلم می تواند در ساختن کلاهبرداری هذیان آرتور فلک مفید باشد (خواکین ققنوس) و روشی را فراهم می کند که مخاطب بتواند از هذیان تیرانداز جمعی در فیلم بیاندیشد.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی
جوکر (2019) – منبع: برادران وارنر.

فیلیپرا جوکر روایتی را تنظیم می کند که جامعه را مقصر می داند که آرتور فلک اجازه می دهد یک جوکر شود. خدمات اجتماعی که باید به ارائه مشاوره در زمینه سلامت روان بپردازند ، شکست می خورند ، میزان جرم و جنایات در شهر به دلیل فقر و فقدان شبکه تأمین اجتماعی و سرویس های محافظت از کودکان گاتهام قادر به محافظت صحیح از کودک آرتور فلک در برابر روانی مادر خود نیستند. بیماری. در حالی که این انتقادات از دولت ایالات متحده امری منطقی و ضروری است و می تواند و هیولائی همچون آرتور فلک ایجاد کرده باشد ، فیلم به نوعی اقدامات فلک را توجیه می کند زیرا سیستم او را ناکام گذاشت.

هنگامی که فلک مرتکب سه قتل اول خود شد ، فیلم وضعیت را نوعی عدالت معرفی می کند. سه سرمایه دار وال استریت نسبت به فلک بی ادب هستند و او را مورد آزار و اذیت قرار می دهند. آنها نمایانگر ثروتمندان بی ملاحظه ای هستند که در حال جمع آوری ثروت هستند در حالی که فقیران گاتهام در فقر پایین تر فرو می روند. با پایان فیلم ، او به طور موقت از دستگیری یک اوباش که اعتراض به نابرابری اقتصادی در شهر دارند نجات می یابد و اقدامات او را مانند یک قهرمان مردمی می بیند.

وقتی فلك همكار خود و میزبان اواخر شب كه توسط رابرت دنیرو بازی می شود را به قتل می رساند ، او دوباره به عنوان زیرگروه ایستاده بر روی یك زن و شوهر قلدر بازی می شود. آخرین سخنرانی تلویزیونی او از مانیفست های بی شماری است که توسط توده های توده ای پشت سر گذاشته است و مخاطب بین همدردی برای گرفتاری و وحشت زیر دست او در اعمال کسی که از نظر ذهنی کاملاً دچار انحراف شده است پاره می شود. سپس ، برای بیشتر ابهام ، جوکر در میان جمعیت ضد شورش در انتهای فیلم به عنوان پیروز می رقصد. هرج و مرج پیروز شده است و کارمندان ثروتمند و ناکارآمد دولت مجازات می شوند.

تردید فیلم برای ارائه یک دیدگاه عینی از دنیروشخصیت و رفتار واقعی فلک عیب و نقص فیلم است زیرا عینیت به فرد اجازه می دهد هر دو وحشت اوضاع را احساس کنند و ضمن اطمینان از قرار گرفتن فلک در نور مناسب. هنگامی که فیلم با دیدگاه آرتور بازی می کند و تنها یک لحظه وضوح عینی را ارائه می دهد ، فیلم مبهم می شود و می تواند به سوء تفسیر توسط کسی که ایده های مشابهی مانند فلک را تجربه می کند منجر شود.

اهداف به عنوان یک اصلاحی

فیلمسازانی که می خواهند موضوع تیراندازی گسترده از طریق سینما را بررسی کنند ، می توانند از تجدیدنظر مجدد سود ببرند اهداف زیرا فیلم هرگز در دام همدلی نمی افتد جوکر. که در اهداف، پیتر بوگدانوویچ فاصله عینی از بابی تامپسون ، تیرانداز توده ای را حفظ می کند. این دو روایت فیلم به مخاطب این امکان را می دهد که با قربانیان نهایی جنایات بابی در حالی که در اقدامات بابی وحشتناک به نظر می رسد ، ارتباط برقرار کند.

این فیلم از ابتدای کار مشخص می کند که تمرکز ما باید بیشتر روی قربانیان تیراندازی باشد تا تیرانداز. این فیلم با نمایش فیلم جدید اورلوک ، که در واقع فیلم 1963 است ، افتتاح می شود ترور. در اکران روز قبل از افتتاح فیلم ، مخاطب با شخصیت های اصلی فیلم ، اورلاک ملاقات می کند. سمی مایکلز (پیتر بوگدانوویچ) ، نویسنده ای که سعی می کند اورلوک را متقاعد کند که یک فیلم دیگر هم انجام دهد. و جنی (نانسی هسوئه) ، که دبیر ارلوک است بوریس کارلوف ، که بسیار مورد علاقه طرفداران ترسناک است ، به طور خودکار با مخاطب ارتباط برقرار می کند. صدای او معتبر و تسکین دهنده است ، و احساس او از گیر افتادن در یک رودخانه و مشکلاتی که باعث می شود همکاران و دوستانش مخاطب را به سمت درام کوچک زندگی روزمره این شخصیت سوق دهند.

علاوه بر این ، در ده دقیقه اول فیلم ، مخاطب می آموزد که جنی در رابطه با مایکل است ، اما او قصد دارد پس از بازنشستگی ، با اورلوک به انگلیس برگردد. می توان فیلمی کاملی درباره درام بین این سه شخصیت و درگیری ها و خواسته های آنها ساخت ، اما وقتی بابی درست معرفی می شود وقتی زندگی با قربانیان واقعی با وحشت این مردان اغوا قطع می شود ، روایت آنها قطع می شود.

درنده

مخاطب وقتی برای اولین بار معرفی می شود بابی را نمی بیند. درعوض ، ما می بینیم که سر اورلوک در داخل هدف مدور یکی از وسایل تفنگ مشاهده می شود. سپس ، فیلم به خوش تیپ Bobby Thompson می رود ، که در یک اسلحه ایستاده است و قبل از خرید دامنه ای روی تفنگ را بررسی می کند. این شلیک به مخاطب اجازه می دهد که بلافاصله متوجه شود که بابی یک شکارچی است ، اما گزارش وی با صاحب فروشگاه اسلحه دوستانه است و دانش آنها از یکدیگر دلالت بر این دارد که وی مشتری برگشتی است ، که با باز کردن صحنه ترسناک وقتی بابی صندوق عقب خود را باز می کند. و اسلحه تازه خریداری شده را با انبار بزرگی از انواع مختلف تپانچه قرار می دهد.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی
اهداف (1968) – منبع: مجموعه بایگانی وارنر

صحنه هایی که در ادامه مشاهده می شود به مخاطب اطلاع می دهد که بابی در حال برنامه ریزی برای فیلمبرداری دسته جمعی است که از وسط فیلم آغاز می شود. در حالی که از فروشگاه اسلحه به سمت خانه رانندگی می کند ، به برجهایی در ضلع بین المللی نگاه می کند ، که پیش بینی می کند بعداً لانه تیرانداز از خفا را برپا خواهد کرد و رانندگان را نیز به قتل می رساند. هنگامی که او با پدرش هدف تیراندازی قرار می گیرد ، اسلحه ای را که تازه با پدرش خریداری کرده بود با انگشت روی ماشه نشان می دهد و فقط وقتی پدرش فریاد می زند متوقف می شود. بوگدانوویچ فقط از دیدگاه بابی وارد می شود تا به ما اجازه دهد ببینیم که او از طریق مناظر اسلحه به جهان نگاه می کند تا تنش را از طریق طعن چشمگیر مخاطب ایجاد کند و نه اینکه باعث ایجاد همدلی برای گرفتاری های هیولا در داستان شود.

بوگدانوویچ همچنین پیشینه بابی را بدون ایجاد انگیزه های واضح و مشخص برای جرم نشان می دهد. هنگامی که او از محل کار اسلحه برمی گردد ، می فهمیم که او و همسرش در کنار والدین خود زندگی می کنند ، این بدان معنی است که آنها با وجود اینکه او اپراتور تلفن است و او یک بیمه است ، احتمالاً پول کافی برای زندگی به تنهایی نمی آورند. فروشنده بیننده عکسی را از روی دیوار از زمانی که بابی در ارتش بود ، می بیند ، اما او در عکس لبخند می زند و فیلم هرگز از خدمات خود به غیر از آن نگاه اجمالی ، یاد نمی کند ، از اجسام جانباز PTSD که در تلاش برای کنار آمدن با بازگشت خود است ، خودداری می کند. زندگی غیرنظامی

رابطه بابی با همسر و والدینش نیز سالم به نظر می رسد. او با پدرش دوستانه است و آنها برای سفرهای شکار آینده برنامه ریزی می کنند. مادرش نگران است که زیاد کار کند و به طور کلی در حال پرورش است و به نظر می رسد همسرش به طور کلی او را دوست دارد و رابطه آنها پایدار و خوشحال به نظر می رسد. با ارائه هیچ انگیزه روشن ، بوگدانوویچ بهانه ای برای جنایات خود به بابی نمی دهد زیرا هیچ بهانه ای وجود ندارد. مخاطب می فهمد که زندگی او ممکن است کامل نباشد ، ممکن است این چیزی باشد که او می خواهد نیست ، و به هر کاری که او را ایجاد کند نیاز به درمان روانشناختی دارد ، اما بوگدانوویچ حتی اشاره نمی کند که یک قربانی تنها ممکن است آن را سزاوار داشته باشد فیلیپس انجام می دهد جوکر.

اتصال به قربانیان

بوگدانوویچ همچنین فیلم را به اندازه کافی کند می کند تا مخاطب بتواند به قربانیان وصل شود. در شب قبل از شروع بابی سری قتل های او ، خانواده با تماشای تلویزیون باهم و خوشبختانه در محوطه به تصویر کشیده می شوند. وقتی روز بعد بابی همسرش را شلیک می کند ، او با آغوش باز شده برای آغوش گرفتن به او نزدیک می شود و اسلحه را نمی بیند. هنگامی که او تیرباران می شود ، وی از عملکرد خیانت شوکه می شود. مادرش که برای دیدن آنچه که اتفاق افتاده است وارد اتاق می شود ، دیگر وقت ندارد صحنه را درک کند قبل از اینکه او را تیراندازی کند ، و پسر بقالی که از ترس به او کمک می کند یخ زده می شود و قبل از اینکه مورد اصابت گلوله قرار گیرد تیراندازی می شود.

بابی سپس به سمت برج می رود که قبلاً به آن نگاه کرده بود که مشرف به بخشی از بین ایالتی است. در این صحنه ، بوگدانوویچ هر دو تنش صحنه را با قرار دادن ما به منظره یاب و نشان دادن اتومبیل هایی که روی آنها تمرکز دارد ایجاد می کند اما تیراندازی نمی کند. سپس ، هنگامی که او یک شلیک می کند و یک اتومبیل از جاده عبور می کند ، با آشفتگی ناامید می شویم. زنی که از واقعیتی که اتفاق افتاده است بی خبر است ، برای کمک به اولین راننده ای که شلیک شده و از پشت تیر خورده است ، به سمت ماشین سوار می شود. اتومبیل های دیگر به سمت گلوله شلیک می شوند و برخی نیز مورد اصابت قرار می گیرند و برخی نیز از دست رفته اند و مخاطبان مانند یک گروه کر در یک فاجعه یونانی تنها می توانند با وحشت و عصبانیت به این موضوع نگاه کنند که این امکان در آمریکا وجود دارد.

بوگدانوویچ در سی دقیقه آخر فیلم وقتی که دو رشته روایت با هم جمع می شوند ، حتی بیشتر می کند. بابی با فرار به یک فیلم در حال رانندگی که فیلم اورلوک در آن برتر است ، از برج فرار می کند و بی پروایی را توسط پلیس فرار می کند و قرار است او ، سمی و جنی برای تبلیغ فیلم حضور یابند. هنگامی که بابی وارد محور رانندگی می شود ، او علاوه بر کارمندان تنها کسی است که در آنجا حضور دارد. او با استفاده از جداسازی خود برای یافتن لانه تیرانداز از خفا در پشت صفحه با شروع اتومبیل های دیگر پارک می کند.

همچنین ببینید

HONEYLAND: فیلمبرداری مستند بسیار مهم و جهانی

بوگدانوویچ شما را با بسیاری از افرادی که برای دیدن فیلم آمده اند آشنا می کند. مادری را مشاهده می کنید که فرزندان خود را در نزدیکی محوطه زمین بازی نظارت می کند. چند والدین و فرزندانشان برای دیدن فیلم ، بسته بندی شده در صندلی های جلوی اتومبیل هایشان ، وارد کشور می شوند. نوجوانان به محرمانه ای که خودرو و تاریکی بودن درایو در آن فراهم می کند وارد می شوند. بوگدانوویچ این امکان را برای ما فراهم می کند تا با افرادی که زندگی روزمره خود را بدون ترس در جهان انجام می دهند ، ارتباط برقرار کنیم و خود را برای لذت بردن از فیلم با عزیزانشان آماده کنیم.

هم تنش ناشی از طعنه دراماتیک و هم اوضاع و احوال اوضاع برای مخاطبان روی پرده سینما باید برای کسانی که این فیلم را در سال 1968 در فیلم رانندگی دیدند ، صفر باشد. برای مخاطبان معاصر ، تماشای این صحنه هنوز دشوار است زیرا بارها و بارها پیامدهای همان نوع صحنه در خبرها ظاهر می شود و ما به صورت انعکاس دهنده تصور وحشت از رفتن در زندگی خود را تصور می کنیم و بعد ناگهان توسط آن آویزان می شویم یا کشته می شویم. تیرانداز جمعی

در هنگام استراحت در تیراندازی ، هنگامی که بابی یک جعبه گلوله را رها می کند و باید از نقطه خود حرکت کند ، بوگدانوویچ با سوار کردن دوربین دوباره بر روی مخاطبان درایو ، مسیرهای آسیب دیده ما را برای قربانیان پیش می برد. اتومبیل هایی که توانسته اند فرار کنند ، پاکسازی شده اند و بسیاری از خانواده ها و افرادی که تماشا کرده ایم با خانواده و شرکای خود پاپ کورن می خوانند و شوخی می کنند ، اکنون مردند. در یک عکس ، دوربین با کودکی که توسط پدرش آورده شده است به ماشین برمی گردد. این دوربین از چهره ی وحشتناک او که به سمت صندلی راننده به پدر مرده اش نگاه می کند ، می خورد.

جایی برای ترحم

در صحنه های پایانی فیلم ، بوگدانوویچ نه تنها اطمینان حاصل می کند که مخاطب با قربانیان همدردی می کند بلکه اطمینان می دهد که تیرانداز جمعی برای آنچه در واقع است دیده می شود. اورلوک دیر وارد رانندگی می شود و طی چند دقیقه متوجه می شود که تعداد زیادی اتومبیل در حال ترک هستند. او غافل است که تیراندازی در حال وقوع است و او و دستیار وی از ماشین آنها خارج می شوند. او بابی را در حال حرکت مواضع پشت صفحه می بیند و می گوید: “آن مرد تفنگ دارد” ، درست قبل از اینکه دستیارش جنی در شانه شلیک شود. اورلوک هم می ترسد و هم عصبانی است. عصای خود را می گیرد و به سمت تیراندازی می رود که سرش را با گلوله چراند.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی
اهداف (1968) – منبع: مجموعه بایگانی وارنر

بابی وقتی که اورلو هم از طریق فیلم و هم در زندگی واقعی به او نزدیک می شود ، گیج می شود. او به محض رسیدن اورلوک به او از گلوله ها فرار می کند و با عصا به او اصابت می کند و اسلحه دوم را از دستش می کوبد. او چندین بار بابی را در چهره دود می کند ، و سپس بابی در مقابل دیوار فرسوده می شود. اورلوک با نگاهی نفرت انگیز به بابی نگاه کرد و می گوید: “آیا این از همه ترسیده ام.”

در این صحنه آخر ، بوگدانوویچ جایی برای ترحم بابی نمی گذارد. هیچ یک از اقدامات بابی را نمی توان به عنوان قهرمانانه یا انتقام جویی از برخی تقصیرهای گذشته تصور کرد. در عوض ، قهرمانان این فیلم افراد عادی هستند که در حالی که زیر آتش بودند ، چراغهای جلو را روشن کردند تا تیرانداز و Orlok را که خطر زندگی او برای نزدیک شدن و خلع سلاح تیرانداز است ، خاموش کنند و به سلطنت خشونت بابی پایان دهند.

قهرمانان واقعی

در نود دقیقه بوگدانوویچ توجه مخاطب را به سمت آنچه که باید تمرکز ما پس از این حوادث باشد هدایت می کند. او این استدلال را مطرح می کند که اسلحه ها و مقادیر مهمات مهمات در ایالات متحده به راحتی قابل دسترسی است ، وی برای نیاز به دسترسی گسترده به متخصصان بهداشت روان بحث می کند و قهرمانان واقعی این حوادث را ستایش می کند – افرادی که جلوی این کار را می گیرند. خشونت از همه مهمتر ، او راهنمایی برای فیلمسازان آینده ارائه می دهد که متأسفانه هنوز در تلاشند تا راه هایی برای مقابله با موضوع تیراندازی دسته جمعی در ایالات متحده را پیدا کنند.

بوگدانوویچ شکست سیستماتیک را برجسته می کند ضمن اینکه به ما یادآوری می کند که هیولاهایی که مرتکب این جنایت شده اند نباید وسواس داشته باشند. آنها اشیاء انزجار متقابل ما هستند.


اهداف را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

CLOSENESS: اولین بحث برانگیز Kantemir Balagov

کانتمیر بالاگوف فقط 28 سال سن دارد ، اما او در حال حاضر بیشتر از بسیاری از فیلمسازان در کل حرفه خود ، شناخت بیشتری را برای کار خود دریافت کرده است. هر دو فیلم اول او که در برنامه Un Certain Regard در جشنواره کن به نمایش در آمدند و جایزه FIPRESCI و ویژگی برتر موسیقی او را به خانه بردند ، Beanpole، در جوایز اسکار امسال توسط روسیه از طرف روسیه برای بهترین فیلم برتر بین المللی ارائه شده است ، اگرچه لیست نهایی نامزدها را تهیه نکرد. لیستی از دستاوردهای شخصی که زیر 30 سال دارد ، خیلی شلوغ نیست ، اگرچه شاید با توجه به اینکه وی تحت فیلمبردار بزرگ روسی نیز تحصیل کرده است ، چندان تعجب آور نباشد. الكساندر سوكوروف (کشتی روسیه)

با توجه به تحسین دریافت شده توسط Beanpole، که داستان دو زن اتحاد جماهیر شوروی را که از جنگ در جنگ جهانی دوم به خانه بازمی گردند ، روایت می کند ، کینو لوربر تصمیم گرفته است که دوباره آزاد کند بالاگوف ویژگی اول ، نزدیک بودن (در روسی، تسنوتا) ، برای پخش از طریق بایگانی فیلم آنتولوژی. نزدیک بودن یک عنوان بسیار مناسب ، به عنوان جامعه کوچک نالشیک که در آن فیلم برگزار می شود – که اتفاق می افتد بالاگوف زادگاه – تقریباً در صمیمیت خفه می شود. این فیلم اولین اظهار نظر جسورانه از یک هنرمند است که بدون شک در سالهای بعد بیشتر شاهد شنیدن آن خواهیم بود ، بنابراین این شرم آور است که برداشت کلی شخص از داستان از یک تصمیم اخلاقی قابل قبول از طرف کارگردان جوان رنج می برد. .

قهرمان زادگاه

یکی تصور می کند بالاگوف باید مردی با اعتماد به نفس بیش از حد باشد ، زیرا این کارگردانی نیست که اولین ویژگی خود را با معرفی عناوین خود شروع کند و داستان را دنبال کند: “نام من است کانتامیر بالاگوف. من یک کباردی هستم. من در شهر نالشیک در منطقه قفقاز شمالی روسیه متولد شدم. این داستان در سال 1998 در نالشیک اتفاق افتاد. ” از این چهار جمله فوراً مشخص می شود نزدیک بودن ناشی از مکانی کاملاً شخصی در درون کارگردان فیلم است. بعداً ، ممکن است فرد این بیانیه را به عنوان یک چالش تعبیر کند: “شما انتخابهایی را که انجام داده ام دوست ندارید؟ خب ، خیلی بد این اتفاق افتاد من آنجا بودم. شما باید آن را مانند من ببینید. “

ایلانا (داریا ژوونر) یک تنه بیست چیزی است که در تعمیرگاه پدرش کار می کند. برادر کوچکترش ، دیوید (ونیامین کاتز) درگیر ازدواج با زنی به نام لی است. شب مهمانی نامزدی دیوید و لی ، این زوج جوان ربوده می شوند و تقاضای یک باج سنگین تحویل می شود. اعتقاد بر این است که آدم ربایان باند کاباردی ها ، اعضای یک قبیله چرکس هستند که اکثریت جمعیت نالشیک را تشکیل می دهند. جامعه نزدیک یهودی که خانواده های دیوید و لی به آن تعلق دارند ، باور ندارند که مراجعه به پلیس یک گزینه است. در عوض ، آنها تصمیم به جمع آوری پول برای جمع آوری مقدار مورد نیاز باج می گیرند. وقتی فقط به اندازه کافی نیمی از زن و شوهر به خانه آورده می شود ، جامعه لی را انتخاب می کند ، ایلانا و خانواده اش را برای تلاش برای جمع آوری پول کافی برای نجات دیوید ترک می کنند.

CLOSENESS: اولین بحث برانگیز Kantemir Balagov
منبع: Kino Lorber

والدین ایلانا تصمیم می گیرند که بهترین راه برای تأمین پول برای دیوید فروش اساساً دست ایلانا در ازدواج است. مشکل؟ ایلانا عاشق زالیم است (نظیر ژوکوف) ، یک کاباردی ، و علی رغم مسائلی که ممکن است رابطه آنها وجود داشته باشد – از جمله اینکه دوستان زالیم عمیقا ضد یهودی هستند و از اینکه ایلانا یهودی است آگاهی ندارند – او حاضر نیست از آخرین بیت خودمختاری که در زندگی خود به جای گذاشته است ، دست بکشد. به خاطر برادرش

عبور از خط

نزدیک بودن فیلمی در مورد تنش و درگیری است: در سطح شخصی ، درگیری بین خواسته های شخصی و وظیفه شخص خانواده و در سطح فرهنگی ، درگیری بین گروه های قومی مختلف در روسیه. این فیلم با نسبت ابعاد 1.37: 1 فیلمبرداری شده و فشرده سازی شخصیت ها در یک قاب تقریباً مربعی است که باعث افزایش بیشتر تنش بین آنها می شود. شخصیت ها اغلب از پشت نشان داده می شوند ، در کنار هم نشسته اند. بدون اینکه بتواند چهره های آنها را ببیند ، فرد به زبان بدن و اضطراب (و دود سیگار) که از آنها تابیده می شود ، بسیار توجه جدی نشان می دهد.

بازیگر نقش اول داریا ژوونر مانند ایلانا مغناطیسی است ، زن جوانی سخت و طاقت فرسا که دائماً با مادر سنتی خود اختلاف نظر دارد و از پدر دلسوز خود درخواست کمک می کند. به طور مداوم لباس مجلسی و ژاکت پوشیده از ژاکت جین با صورت شیر ​​روی پشتی پوشیده شده ، ایلانا خوشحال است وقتی که یا مشغول کار بر روی یک ماشین است یا با Zalim در حال پیاده کردن است. گوسفندان سیاه افتخار جامعه ریز و پیر او ، جای تعجب ندارد که او به دنبال عشق و همراهی در خارج از آن حلقه باشد. اما وقتی ایلانا با زالیم و دوستانش می گذراند ، او به سرعت می فهمد که ، به عنوان یک یهودی ، او نیز در آنجا عضو نمی شود. در شهری که به رشد قبیله گرایی مشغول است ، ایلانا اساساً خودش است.

CLOSENESS: اولین بحث برانگیز Kantemir Balagov
منبع: Kino Lorber

اینجاست که به ناچار به جنجالی ترین جنبه می رسیم نزدیک بودن. یک شب ، در حالی که ایلانا با زالیم و دوستانش در حال تعطیل شدن است ، شخصی فیلم ضبط شده ای از فیلم های خشونت آمیز ضد ستیزی و قتل هایی را که گفته می شود از چچن آمده است قرار می دهد. دوستان زالیم ، که از آنچه آنها اعتقاد دارند استعمار سرزمین های اجدادی آنها توسط یهودیان است ، ناامید هستند ، درباره اینكه آیا این نوار ویدئویی الهام بخش است ، استدلال می كنند – این مردان برای قوم خود ایستاده اند! – یا مزاحم همانطور که ایلانا به آنها گوش می دهد ، او به تدریج عصبانی تر می شود قبل از اینکه در نهایت منفجر شود و چیزی را پرت کند ، تقریباً خود را به عنوان یک زن یهودی در میان آنها گشود.

در سطح ، این صحنه ناراحت کننده است ، اما گنجاندن آن برای داستان معنی می دهد. این باعث می شود فرد کاملاً از اختلافات عمیق فرهنگی در این جامعه آگاهی داشته باشد ، که برای درک چگونگی آن بسیار مهم است نزدیک بودن بازی می کند مشکل این است که نوار ویدئویی که کاباردیان در این فیلم تماشا می کنید ، چیزی نیست که برای این فیلم صحنه سازی شده باشد ، اما فیلم واقعی افرادی است که شکنجه و کشته می شوند. بالاگوف او به طور موثری فیلم نابخرد را به روایت خود فرو برد و آخرین آخرین تابوی سینمایی باقی مانده را شکست. بالاگوف بار دیگر دلایل این کار بسیار عمیقاً شخصی است. او ظاهراً این فیلم را به عنوان یک جوان کاباردی در حال رشد در نالچیک می دید. این امر به وضوح تأثیر ماندگاری بر او گذاشت ، حالتی که می خواست با مخاطبان خود به اشتراک بگذارد. با این حال ، این تصمیم ، اگرچه جسورانه است ، اما غیر مسئولانه و بسیار ناراحت کننده است. در پایان ، تصمیم به استفاده از این فیلم باعث می شود آنچه در کل یک فیلم عالی است ، طعم بدی را در دهان خود بگذارد.

نتیجه

نزدیک بودن اولین فیلم جذاب است که توسط یک انتخاب فوق العاده بد از جانب کارگردان آن نادرست است. اگر کسی بتواند از ورود فیلم بد بو استفاده کند ، چیز دیگری وجود دارد که ارزش تماشای آن در اینجا وجود دارد ، اما برای بسیاری از اعضای مخاطب ، این ممکن است خیلی سؤال کند.

همچنین ببینید

دیللی در پاریس: تغییر نام دادن پاریس کمی کج می شود

شما چی فکر میکنید؟ آیا گنجاندن فیلم خشونت واقعی شما را از مایل به دیدن این فیلم باز می دارد؟ نظرات خود را در نظرات زیر به اشتراک بگذارید.

نزدیک بودن هم اکنون برای پخش از طریق بایگانی فیلم آنتولوژی موجود است.


تماشای نزدیک بودن

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

لی جوتون

لی جوتن کارگردانی فیلم های کوتاه با بازی یک توستر قاتل ، یک درخت کریسمس قاتل و یک پلنگ غیر قاتل را کارگردانی کرده است. نوشته های او در نشریاتی مانند فیلم مدرسه رد ، بچ: پاسخ فمینیستی به فرهنگ پاپ ، Bitch Flicks ، تلویزیون Fanatic و Just Press Play ظاهر شده است. هنگام تماشای ، ساختن یا نوشتن در مورد فیلم ها ، معمولاً در Twitter می توانید وسواس فوتبال را پیدا کنید.

PLATFORM: تبار بی معنی

وحشیگری در سینما بسیار آسان است. می توانید در هر تئاتر قدم بزنید تا محصولات با بودجه بزرگ را با آرزوهایی مانند فیلم b ببینید پاکسازی سری یا یک تارانتینو تلنگر بزنید ، یا می توانید انتخاب کنید از تحریک کنندگان تحسین برانگیز Arthouse مانند لارس فون تریر و گاسپار نوئه. یا اگر چیزهای خیلی بدی را می خواهید ، می توانید سری به ژانرهای شبانه هر جشنواره بزنید ، که معمولاً مملو از فیلمهای ناموزون است که به جز آن مخاطب منحصر به فرد دلسوز علاقه ای به تحت تأثیر قرار دادن کسی ندارند.

بسترهای نرم افزاری بیشتر در گروه دوم است ، یک فیلم گروتسک که در برنامه جنون نیمه شب TIFF برتر شد و جایزه انتخاب گروه Grolsch People را به خانه برد. این کار در این رابطه انجام داد ، اما اکنون به لطف Netflix در جهان گسترده تر است ، سعی در تحت تأثیر قرار دادن مخاطبانی که کمی بیشتر از هیجان ریز و درشت می خواهند.

آنچه به انتقال کمک می کند ، تنظیم مفهوم بالای آن است: یک زندان عمودی که یک سکوی مواد غذایی یک بار در روز از سلول به سلول دیگر کاهش می یابد ، در حالی که سطوح بالایی مرتفع می شود و سطح های پایین گرسنه می شوند. هر کس می تواند پیش بینی کند که جنون رخ می دهد ، و بیشتر آنها می توانند بدون استعلام بیشتر به استعاره خود بپردازند. این به اندازه کافی جذاب است که به تماشای تماشاگرانی که در آنجا نیستند ، بخاطر مخلص بودن آن ، اما متأسفانه باعث می شود که هر چیز دیگری بیشتر شود ، به جای هوش به پشت سر می رود.

آن پیچ کار می کند

درخشش ساده نویسندگان مجموعه دیوید دزولا و پدرو ریورو پخت و پز غیرقابل انکار است ، به طرز نمایشی وحشت از سرمایه داری و به ویژه اقتصاد فروکاست. منظورم این است که ، اگر شما ثروتمندان را با چیزهای خوب غرق کنید ، مطمئناً اجازه خواهید داد بخشی از آن به کمتر خوشبختی بیفتد ، درست است؟ مردم فقط موجودات خودخواه نیستند که به راحتی و بقا خود نگران هستند …

PLATFORM: تبار بی معنی
منبع: نتفلیکس

هر تصور عظیمی از بشریت در صحنه های آغازین فیلم خسته می شوند ، جایی که با شخصیت قهرمان / عیسی (که در اینجا نمادگرایی مسیحی وجود دارد) ملاقات می کنیم ، وقتی او در سوراخ بیدار می شود. گورنگ (ایوان ماساگوییداوطلب شد تا در ازای مدرک به اینجا بیاید ، اما واقعیت هم اتاقی خسته او ، Trimagasi (زوریون اگیلور) ، بیان نمی کند آنچه او تصور می کرد. او در ابتدا در برابر سیستم مقاومت می کند ، اما همه ما می دانیم که قبل از ورود به وی ، فقط یک مدت زمان است ، همانطور که اظهارات سرگرم کننده Trimagasi تأیید می کند.

این یک سناریوی سردسیر است و با ارائه چنین عدم تعارض فقط گوش های شما را بیشتر می کند. یک نقطه نظر وجود دارد که با تنظیمات آن پیش برویم ، سرد و گزش کننده ای که می تواند در همه جهات پیش رود. به عبارت دیگر ، این یک شروع هیجان است.

یک فیلم تنظیم نشده است

این همه چیز پس از این است که ناامید می شود ، زیرا فیلم به نوبه خود آشکار می شود و بعد از چرخش آشکار ، که نمی تواند از بسیاری از وحشت در اختیار داشته باشد ، استفاده می کند. گورنگ به سطح متحرک ختم می شود ، تنظیم مجددی که هر ماه اتفاق می افتد که به طور تصادفی دوباره به اصطلاحات (زندانیان؟) اختصاص می یابد. نظم او با حرکت به بالا و پایین و تحولاتی که منجر به آن می شود توسط یک نوجوان می تواند نوشته شود ، همانطور که می توانست شوخی های پوچ و پوچ و طاقت فرسا که فیلم را خاموش می کند ، باشد. در جائیکه مراقب باشید با تنبلی ، تنبلی ، یا حداقل عدم علاقه به پیامدها ، برای بقیه به کار گرفته شود ، و حوصله دانستن همیشه قدم بعدی را برمی انگیزد.

PLATFORM: تبار بی معنی
منبع: نتفلیکس

ناامیدی مداوم از بسترهای نرم افزاری یادآوری می کند شروع ناموفق یک سریال ترسناک اجتماعی دیگر ، پاکسازی. اولین فیلم آن در یک خانه واحد ماندگار شد و به ضرب و شتم یک شب بدون قانون اشاره کرد و حال آنکه به سختی طعم ما را می بخشد. مطمئناً ، تنش فراوان وجود دارد ، و هنگامی که خون شروع به جاری شدن کرد ، شکافته می شود ، اما ما را با چیزی بسیار ترسناک تر از یک حمله خانگی به خانه اذیت کرد.

مشکلی مشابه با Goreng در وجود دارد بسترهای نرم افزاری. او یک شخص بسیار مهربان برای محیط زیست است ، که از درگیری وی با هرج و مرج جلوگیری می کند. این فیلم را به زانو در می آورد تا از یک ناظر منفعل پیروی کند و با اشاره به آنچه اتفاق می افتد در سایر سطوح با افراد دیگر است ، دشوار نیست که از نظر سوء استفاده شما احساس کوتاهی کنید.

پاکسازی این خطا را درست کرد و در ورودی دوم خود باز کرد ، حق رای دادن به یک حق رای دادن که به همان اندازه جالب و سرگرم کننده است. من هیچ برنامه ای در مورد برنامه های جهان ندارم بسترهای نرم افزاری نکاتی راجع به شما ، اما من فکر نمی کنم اجازه دهم که این امر ادامه یابد ، تنها در صورتی که بتوانم همه آنچه را که به من قول داده شده بود ، بدست آورم.

همچنین ببینید

همه سعی می کنند

حتی وقتی که نقشه به سمت کسالت می رود ، بسترهای نرم افزاری هرگز کاملاً راه خود را از دست نمی دهد. مدیر Galder Gaztelu-Urututia مطمئن شوید که این فیلم با احتیاط انجام شده است ، از ماساگویی آرامش خاطر و آرامش بخشیدن به گورنگ برای تیم تولید ، به نوعی این مجموعه تکراری را از نظر بصری جالب می کند.

PLATFORM: تبار بی معنی
منبع: نتفلیکس

در مورد آن فکر کنید: کل فیلم بر روی سکوهای لخت اتفاق می افتد. بتن تقریباً به تمام آنچه شما نگاه می کنید وجود دارد ، اما با این حال هر سطح از یک بافت متفاوت برای رنج با رنج هایی که پیش آمده است (گاهی اوقات بافت واقعی انسان وجود دارد) مطابقت دارد. این تیم مراقب است که به طور یکسان طغیان نگاری نکند و از ایستگاه های بیشمار شلیک کند و هر برخورد را حتی بدون معنی عمیق تر هیجان انگیز کند. تکرار نکردن خود در هنگام کار در چنین محدودیت هایی یک امر برجسته است و توجه به این امر تلاشی شجاعانه برای نقص کاستی های فیلم است. اما افسوس که به محض فرو ریختن هیجان ، مسطح بودن نقشه به جلو باز می گردد ، جایی برای پنهان کردن.

نتیجه: بسترهای نرم افزاری

بستر های نرم افزاری پیش فرض مبتکرانه و طراحی تولید قوی باعث می شود تصور کنید همه جانبه جشنواره شلوغی جشنواره اواخر شب در حال غفلت و هولناک هستند ، اما تماشای خانه ، به خصوص اگر خودتان باشید ، بخش اعظمی از این درخشش را تخلیه می کنید. به جای اینکه ایده های خود را بنا کند ، بارها و بارها به همان افراد ضربه می زند ، خون زیادی ریخته می شود اما کمی از ذهن شما باقی می ماند.

چه فکری کردی بسترهای نرم افزاری؟ آیا فهمیدید که فاقد آن است یا خون کافی برای شما بود؟ در نظرات به ما اطلاع دهید!

اکنون این Platform در Netflix موجود است.


نظرات بیان شده در مقاله های ما درباره نویسندگان است و نه مجله فیلم Inquiry.

افشای شرکت های وابسته: مقالات ما حاوی پیوندهای وابسته هستند. اگر تصمیم دارید از طریق هر یک از این لینک ها چیزی بخرید ، ممکن است هزینه ارجاع را بدون هیچ گونه هزینه اضافی برای شما کسب کنیم. از حمایت شما متشکرم!

بزرگي ADOLESCENCE: آشنا اما دلچسب

با گسترش COVID-19 در سراسر جهان و مردم در خانه خود را قرنطینه می کنند ، خدمات جریان به یک مزیت پس انداز تبدیل شده اند. با استفاده از این واقعیت ، هولو تصمیم به آزادی گرفت بزرگسالی بزرگسالی (انتخابی از ساندنس 2019) یک هفته زودتر. در حالی که خود فیلم با جنبه های آشنا در فیلم های سنی آینده بازی می کند ، اجراهای مستقل از آن پیت دیویدسون (SNL) و جان کرایر (Pretty In Pink) و روابط پیچیده شخصیت ها باعث می شود فیلم سواری احساسی اما سرگرم کننده باشد.

کارگردانی شده توسط جیسون اورلی، فیلم زیر مونرو “مو” (گریفین گلاک) ، یک نوجوان که دوست ترک تحصیل خواهرش را دوست پسر سابق Zeke (دیویدسون). با گذراندن دوران دبیرستان ، او شروع به درک این می کند که دوست که مدت مدیدی بت پرست می شود ، ممکن است بهترین تأثیر او را نداشته باشد.

تا حدودی آشنا

ضعیف ترین جنبه بزرگسالی بزرگسالی این است که بسیاری از ایده های کشف شده در سایر فیلم های نوجوان پوشانده شده است. یک زیر مجموعه مهم وجود دارد که در آن مو تلاش می کند تا سوفی ، دختری از کلاس خود را با او ملاقات کند (اوونا لورنس) رابطه آنها شیرین است ، اما به او کارهای زیادی داده نشده است. شخصیت او بیشتر از یک قسمت معنادار از زندگی خود مانند موهای پله ای برای مو احساس می کند. همین مورد برای استیسی (توماس باربوسکا) ، کودک دیگری در کلاس مو که از او می خواهد برای مهمانی ارشد الکل بخورد. در طول فیلم چندین مهمانی برگزار می شود ، و بیشتر آنها مانند مهمانی های فیلم کلیشه ای احساس می شوند. جوک ها مزاحم هستند و سنگسارها دیوانه عمل می کنند.

منبع: هولو

مشتق بودن باعث نمی شود فیلم کمتر سرگرم کننده باشد. ارلی یک کار بسیار خوب برای به روز کردن برخی از مواردی که ما قبلاً می دانیم انجام می دهد. به عنوان مثال ، مو از سوفی می پرسد که چگونه او وارد سالن اجتماعات شد ، زیرا این فقط سالمندان است ، که به او پاسخ می دهد: “فکر نمی کنم این قوانین برای دختران اعمال شود.” این فیلم همچنین فرهنگ آشنایی مدرن را با متن بررسی می کند به گونه ای که بسیاری از فیلم های نوجوان نمی توانند بکشند. البته Mo با پدر و مادرش رابطه عاطفی برقرار کرده است ، اما این یکی از احساسات بسیار 2020 است. بازیگران نماد فیلم نوجوان جان کرایر همانطور که پدر مو نشان می دهد که ارلی کاملاً آگاه بود که آنچه او در حال ساخت فیلمهای کلاسیک نوجوان تکرار شده گذشته است.

اجراهای دلچسب

در حالی که گلاک شخصیت اصلی را بازی می کند ، آن است دیویدسون که واقعاً می درخشد. این نقشی نیست که او را به هیچ وجه از منطقه آسایش خود بیرون کند. در واقع ، اگر استندپ ویژه Netflix را تماشا می کنید زنده از نیویورک ، احتمالاً متوجه خواهید شد که او و شخصیت او چندان متفاوت نیستند. اما این همه سنگسار و مصنوعی نیست. دیویدسون چند صحنه دارد که به او فرصتی می دهد که کمی احساساتی تر شود. به طور خاص ، صحنه ای وجود دارد که در آن یکی از احزاب مو توسط پلیس شکسته می شود و Zeke تصمیم می گیرد که او را نجات دهد. نتیجه این تصمیم اکثراً بدون گفتگو است. شما می توانید مشاهده کنید که Zeke در انتخاب صورت فقط از طریق چهره استفاده می کند. به راحتی می توان گفت ارلی و دیویدسون همانطور که او نیز کارگردانی کرده ، یک رابطه کاری عالی داشته باشید دیویدسون ایستادن ویژه.

منبع: هولو

بااینکه گلاک به این معنی نیست که او عالی نیست. او دقیقاً همان کاری را که به عنوان یک نوجوان لازم دارد انجام می دهد و می داند که ممکن است با تمام توان خود زندگی نکند. این چشمگیر است که کسی که بسیار جوان است به راحتی قادر به بازی کردن از بازیگران قدیمی تر و با تجربه تر است. گریه کن نقش پدر مو را بازی می کند که دوست ندارد چقدر وقت خود را با Zeke می گذارد. صحنه ای در نزدیکی پایان وجود دارد که او با Zeke روبرو می شود که بسیار قدرتمند است و به ما یادآوری می کند که چرا گریه کن مستحق نقش های بیشتر مثل این

دیویدسون دوست واقعی زندگی کلسون بیکر، در غیر این صورت به عنوان شناخته شده است مسلسل کلی، نقش کمی در فیلم دارد. این دو قبلاً در کنار هم ستاره شدند خاک ، و بدیهی است که دوستی آنها شیمی طبیعی به ارمغان می آورد. عمر برونسون (لوس) دنی را بازی می کند ، یکی دیگر از اعضای گروه دوستان آنها. Euphoria سیدنی سوینی به عنوان هالی ، دوست دختر مرتب ظاهر می شود. این سه نفر انرژی سرگرم کننده ای را برای فیلم به ارمغان می آورند ، اما پویایی گروه می توانست بیشتر مورد بررسی قرار گیرد. سوني یکی از بسیاری از مجریان عالی در این زمینه است رضایت، و این شرم آور است که او نتوانسته است بیشتر مهارت های خود را در اینجا بکار ببرد.

روابط در مرکز

رابطه Zeke و Mo همان چیزی است که بالا می برد بزرگسالی بزرگسالی. در ابتدا ، مو Zeke را یک برادر بزرگتر باحال می بیند. او به Mo امکان دسترسی آسان به چیزهایی را می دهد که هر نوجوانی می خواهد امتحان کند و به او اجازه می دهد تا با افراد مسن در ارتباط باشد. اگرچه Zeke می تواند کمی خودمحور باشد ، اما این زوج واقعاً به یکدیگر اهمیت می دهند. آنها اگر دوست نباشند دوست نخواهند بود. این یک نوع دوستی سرگرم کننده و غیر منتظره است که به ما کمک می کند تا درک کنیم چرا مو راه او است.

همچنین ببینید

منبع: هولو

مو شروع به درک این موضوع می کند که رابطه او و زکی ممکن است سالم ترین نیست. او او را در موقعیت های کم نظیر قرار می دهد ، مشاوره های مربوط به دوستیابی مشکل ساز می دهد و بین مو و همسالان خود دیواری ایجاد می کند. او می فهمد که نمی خواهد مثل Zeke باشد ، زندگی می کند انگار هنوز در دبیرستان است. شکاف در نمای خنک چیزی است که این فیلم را از دیگر نوع خود جدا می کند. Zeke باید با حقیقت زندگی خود همخوانی داشته باشد. این یک ایده است که بسیاری ، به ویژه نوجوانان امروز ، می توانند با آنها ارتباط داشته باشند.

بزرگسالی بزرگسالی: نتیجه

به طور کلی، بزرگسالی بزرگسالی بسیار خنده دار است و دارای اجراهای عالی و تعامل شخصیت است. در زمان عدم اطمینان بسیار ، فیلمی مانند این تعریف “تماشای راحتی” است. و همه ما می توانیم همین الان استفاده کنیم.

چه فکری کردی بزرگسالی بزرگ وقت؟ در نظرات به ما اطلاع دهید!

بزرگسالی نوجوان در 13 مارس 2020 در هولو منتشر شد


نظرات بیان شده در مقاله های ما درباره نویسندگان است و نه مجله فیلم Inquiry.

افشای شرکت های وابسته: مقالات ما حاوی پیوندهای وابسته هستند. اگر تصمیم دارید از طریق هر یک از این لینک ها چیزی بخرید ، ممکن است هزینه ارجاع را بدون هیچ گونه هزینه اضافی برای شما کسب کنیم. از حمایت شما متشکرم!