HANNIBAL RISING: ضد فاشیسم بدون ایدئولوژی

هانیبال در حال افزایش است احتمالاً همیشه پاورقی کمتری برای جهان ادبی و سینمایی هانیبال لکتر خواهد بود. پیش درآمد ما را به ریشه های لکتر برمی گرداند. اول ، ما او را به عنوان یک قربانی جنایات در طول جنگ جهانی دوم می بینیم ، سپس می بینیم که هیولا در یک تریلر انتقامجویانه گسترده ظاهر می شود. رمان و فیلم همراه هر دو به طرز فشرده ای طراحی شده اند و فرصت های زیادی را برای مجذوب شدن و دفع همزمان هانیبال لکتر فراهم می کنند. این ، در نوع خود ، یک ورود خوب در حق رای دادن است.

این فیلم در زمان اکران به طور یکنواخت توسط منتقدان کنار گذاشته شد ، و این شرم آور است ، زیرا نه تنها پس زمینه ای قابل قبول برای روانشناسی هانیبال و تماشای بسیاری از نمایش های وحشتناک فراهم می کند ، بلکه دارای عملکرد فوق العاده ای نیز توسط گاسپارد اولیل، که ممکن است لکتر رمان ها را با دقت بیشتری از هر بازیگر بزرگ دیگری که شیطان محبوب را به تصویر کشیده اند ، به تصویر بکشد. حضور او دقیقاً به روشی که برای شخصیتهای دیگر ایجاد می کند بسیار دلهره آور است توماس هریس کتابها را به تصویر می کشند

غفلت از این داستان خاص لکتر نیز غم انگیز است زیرا داستان تحول هانیبال برای معضل اخلاقی که در این اوقات سیاسی سیاسی با آن روبرو هستیم دارای اهمیت قابل توجهی است. در اینجا ، من می خواهم استدلال کنم که انتقام هانیبال سیاست بدون هدف است. بله ، او علیه فاشیسم می جنگد ، اما از طرف خودش هیچ ضد ایدئولوژی مثبتی ندارد. هیولای خود هانیبال لکتر نتیجه نهایی ضد فاشیسم اوست زیرا ریشه در یک سیستم ارزشی فراتر از زیبایی شناسی انتقام نداشت.

برای افراد ناآگاه ، هانیبال در حال افزایش است بیننده را به دوران کودکی لکتر در لیتوانی در جنگ جهانی دوم بازمی گرداند ، جایی که می بینیم خانواده اش در هرج و مرج درگیری شوروی و نازی که زندگی اشرافی و اشرافی آنها را در حومه روستا کشته بود ، کشته شده اند. فقط هانیبال جوان و خواهرش میشا زنده مانده و در یک کابین دورافتاده در جنگل پنهان شده اند تا اینکه گروهی از سودجویان جنگ از زمستان وحشیانه آنجا پناه می گیرند. گرسنگی جنایتکاران جنگ را به سمت آدم خواری سوق می دهد ، پسری که خواهر کودک خود را می برد تا او را بخورند درست قبل از حمله شوروی و نجات “قهرمان” ما. سرانجام ، هانیبال از یتیم خانه شوروی که پس از آن در (خانه قدیمی خود) بزرگ شد فرار می کند و راهی فرانسه می شود و با همسر ژاپنی عموی فقیدش زندگی می کند. در اینجاست که لکتر نوجوان جنایتکارانی را که خواهرش را کشته اند کشف می کند و سفری تاریک را آغاز می کند که منجر به هویت آدم خواری و هیولایی خود می شود.

فاشیسم به عنوان دشمن

مثل هر تریلر خوب انتقام ، این فیلم باعث می شود با وجود هانیبال در طول سفر تاریک او ، علی رغم آنچه از داستان های قبلی لکتر درباره او می دانیم ، همذات پنداری کنیم. اول ، ما فاجعه هولناکی را می بینیم که برادر خواهر کودکش رخ داده است. این به تنهایی همدردی کافی با هیولا در انتظار را ایجاد می کند که بیننده امیدوار است تا زمانی که بتواند انتقام مرگ میشا را بگیرد ، موفق به جلوگیری از دستگیری شود.

HANNIBAL RISING: ضد فاشیسم بدون ایدئولوژی
منبع: Metro-Goldwyn-Mayer

علاوه بر دلسوزی که نسبت به فاجعه خانوادگی وی احساس می کنیم ، با این حال ، سوال طعمه هانیبال نیز در این داستان وجود دارد. اگر آنها به معنای دقیق کلمه کلمه نازی نباشند ، عمیقا با فاشیسم در ارتباط هستند. اولین قربانی وی یک همکار فرانسوی ویشی است. سودجویان جنگ در زمان جنگ با نازی ها کار می کردند و مدتها بعد راه های نفرت انگیز خود را حفظ می کردند.

مخصوصاً برای یک بیننده مدرن ، که شاید از دیدنش لذت بسیار زیادی برده باشد ریچارد اسپنسر در طول مصاحبه ای در خیابان که به صورت او مشت شد ، ایده مقاومت خشونت آمیز در برابر نازی ها و دیگر برتری طلبان سفیدپوست جذابیت عاشقانه ای دارد. دوران غم انگیز ما شاهد تجدید حیات ملی گرایی و سایر اشکال فاشیسم در اروپا و ایالات متحده بوده است. بنابراین ، این وسوسه وجود دارد که هانیبال را در این داستان به عنوان نوعی جنگجوی با فضیلت ببینیم ، و در حال انجام انتقام از شکارچیان نازی رسمی و با حمایت دولتی مانند بازرسان پوپیل (دومینیک وست) موفق به انجام

ایدئولوژی غایب هانیبال لکتر

دیدن هانیبال به عنوان یک قهرمان در این داستان ، هر چند وسوسه انگیز که ممکن است امروز برای ما باشد (خواه آنتیفا را ارزیابی نکنید یا نکنید) ، فراموش کردن یک نکته مهم اخلاقی و سیاسی است: برای مبارزه اخلاقی با یک هیولای سیاسی ، باید از یک موقعیت کار کرد از فضیلت سیاسی هانیبال لکتر هیچ ایدئولوژی سیاسی برای مبارزه با فاشیسم خود ندارد. همانطور که قربانیان او فقط به دلیل راحتی شخصی و شغلی نازی بودند ، ضد فاشیسم لکتر صرفاً پوششی مناسب برای ماهیتی تاریک و آدم کش است.

این فرصت طلبی سیاسی در این مورد روشن تر است هریسرمان جایی که هانیبال خود را با مزیت های استراتژیک به طور دوره ای با گروه های کمونیست جوانان ارتباط می دهد (ابتدا برای بازگرداندن سابقه خود به لیتوانی ، بلوک اتحاد جماهیر شوروی ، سپس برای جلب همدردی عمومی با جنایات خود علیه نازی های فراری). در این فیلم ، لکتر به سادگی نشان دهنده هیچ گرایش قابل توجهی به سیاست نیست. علایق وی فقط به مطالعه آکادمیک جسد در دانشکده پزشکی و انتقام شخصی از زورگویانی که با آنها روبرو می شود ، معطوف است.

HANNIBAL RISING: ضد فاشیسم بدون ایدئولوژی
منبع: Metro-Goldwyn-Mayer

اقدامات انتقام جویانه او ، نه در ایستادن در برابر بی عدالتی ، بلکه صرفاً در تنبیه و به هلاکت رساندن دشمنان ، نشاط خاصی از خود نشان می دهد. در فصل سه NBC هانیبال، مادس میکلسنلکتر با معمایی اعلام می کند که “اخلاق به زیبایی شناسی تبدیل می شود”. این بینشی دلهره آور از فساد شخصیت هانیبال است. بیش از هر چیز دیگر ، این داستان لکتر ریشه و تحول اخلاق نهایی او در “بخور بی ادب” را به تصویر می کشد. این واقعیت که “بی ادبان” در این مورد فاشیست هستند ، صرفاً اتفاقی است.

سیاست به عنوان وضعیت

لکتر در تمام داستان های خود جایزه زیبایی شناسی را به همه چیزهای دیگر می دهد. سلیقه نفیس او در همه چیز ویژگی مشخص او برای کسانی است که با او ملاقات می کنند.

که در هانیبال در حال افزایش است ممکن است بگوییم زیبایی شناسی که وی برای عموم درست می کند فضیلت سیاسی است. در دهه پس از جنگ جهانی دوم و هولوکاست ، چه کسی فضیلت را در شکار و انتقام گیری وحشیانه از نازی های فراری انکار می کند؟ این سلیقه سیاسی است که هانیبال لکتر جوان در آثار هنری اولین قتل های خود پرورش می دهد.

با این حال ، همانطور که در اینجا استدلال کردم ، اقدامات وی فاقد فضیلت است زیرا ریشه در یک دیدگاه سیاسی مثبت ندارد. اگر لکتر در واقع سوسیالیست بود ، می توان اقدامات او را وسیله ای وحشیانه برای رسیدن به هدفی قابل توجیه ، یعنی رهایی انسان از استبداد فاشیستی دانست. او سوسیالیست نبود. او به سادگی موجودی بود که از زیبایی شناسی مرگ لذت می برد و به چیزی عمیق تر از آن اعتقاد نداشت. همانطور که پوپیل اظهار داشت ، “قلب او با میشا مرد. آنچه اکنون او است ، هیچ کلمه ای برای آن وجود ندارد ، به جز هیولا. “

همین نکته است که باعث می شود این فیلم در فضای سیاسی امروز بسیار مرتبط به نظر برسد. بنابراین بسیاری از سیاست های ما صرفاً مواضع التهابی است که چیزی بیش از مواد زیبایی شناختی برای ساختن یک شخصیت با فضیلت برای توییتر نیست. اخلاق ما واقعاً کمی بیشتر از زیبایی شناسی شده است که هیولایی است. خیلی اوقات ، هیچ عقیده مثبتی از سیاست در پشت ضد فاشیسم ما وجود ندارد. هیچ چیزی وجود ندارد که ما در واقع متعهد به جنگیدن برای آن باشیم. ما صرفاً برای رضایت از بی ادبی خوردن می جنگیم.

فاشیسم تجدید حیات یک مسئله واقعی است و ناسیونالیسم راست گرایانه اکنون به معنای واقعی کلمه گوش کاخ سفید را دارد. با این حال ، بسیاری از پاسخ های جمعی ما به آن سیاسی نیست. این زیبایی شناسی فضیلت سیاسی است تا ایدئولوژی محکم ضد فاشیسم که ما اغلب آن را انتخاب می کنیم. بله ، ممکن است یک “رضایت” کوتاه مدت با “صاحب شدن” فاشیست ها برای مصرف عمومی وجود داشته باشد ، اما هانیبال در حال افزایش است این س aboutال را مطرح می کند که ما با تأمین رضایت از زیبایی شناسی فضیلت سیاسی ، از خود چه نوع هیولاهایی می سازیم.


هانیبال در حال ظهور را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

گزارش شماره 2 NYFF 2020 | استعلام فیلم

ایزابلا (به کارگردانی Matías Piñeiro)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
ایزابلا (2020) – منبع: صنف سینما

ایزابلا تمام ساخته های یک فیلم را دارد که می خواهم ، می توانم و باید لذت ببرم. از همان ابتدا ، با اعتماد به نفس خود را به عنوان یک شیرجه نظری در ایده های “عملکرد” ​​، “ساختار روایی” و روش های بازی عناصر بصری به حالت ها اعلام می کند. از سایه های آبی ، سبز و بنفش در بین عناوین ساکت بین توالی های جداگانه و غیر تقویمی دو زن در آرژانتین ، ماریل استفاده می شود (ماریا ویلار) و لوسیانا (آگوستینا موونوز) ، در مورد استماع نقش ایزابلا در تولید شکسپیر بحث می کند اندازه گیری برای اندازه گیری. آنچه ماریل ، هنرمند همیشه مشتاق و امیدوار به تحت تأثیر قرار دادن آن ، نمی داند این است که لوسیانا نیز در حال تست دادن است. این صحنه ها با صحنه هایی از لوسیانا که به خیابان های شلوغ به جایی و مکانی دیگر می رود ، ایزابلا در حال کار بر روی یک تاسیسات هنری با صفحه های بزرگ ، چراغ های رنگی و سنگها ، حوادث پس از تست و خود ممیزی احاطه شده اند.

عناصر از ابتدا با ادامه فیلم شروع به کلیک کردن در ذهن می کنند اما این به یک تمرین یکنواخت تبدیل می شود. باید تعجب کرد که چرا این چرخش های نمایشی بسیار ساده باید جاده طولانی و دشوار و ناسازگار را به نتیجه برساند. فیلم های غیر تقویمی در بازی با انتظارات مخاطبان ، مانند فیلم های تارکوفسکی ، هدفی کاملاً منحصر به فرد دارند آینه یا The Wachowski’s ابر اطلس ، یا به عنوان فراتحلیل سینما و قصه پردازی مانند Kurosawa’s کار می کند راشومون یا Tarantino’s داستان عامهپسند. ایزابلا درگیر حیله داستان روایی است که فراتر از تلاش برای معرفی خود را مرموز ، عمق کمی به روند کار می افزاید.

معمای داستانی که پینیرو هدیه ها هیچ رازی برای من ندارند. در واقع هیچ بینش روایی یا دستوری وجود ندارد ایزابلا فراتر از درک اینکه فیلم در واقع کاملاً ذهن شما را پیچیده نمی کند بلکه آگاهانه به روشی عجیب سازمان یافته است. شاید در این واقعیت جذابیتی وجود داشته باشد که شما را مجبور به توجه به لحظات خاص کند ، اما این نیز نیست داستان عامهپسند جایی که هر صحنه ، با گام بی نقص و ساخته شده ، می تواند مانند یک ویکت جداگانه جداگانه خود بلند باشد. عدم علاقه آن به قطعات تشکیل دهنده آن مستلزم پرداخت سود است و در اینجا به سادگی وجود ندارد. استعاره های تصویری از رنگ ، فضا و حرکات بازیگران زن را فقط می توان جذابیت های غیر متعارف کارگردان آن دانست. این انتخاب ها باعث می شود روند تلاش برای ما درمورد تلاش برای فكر كردن به جایی كه مناسب است. ایزابلا فیلمی است که کاملاً به عنوان یک جعبه شلوغ برای مخاطبانش عمل می کند.

شب پادشاهان (کارگردانی فیلیپ لاکت)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
Night of the Kings (2020) – منبع: نئون

تاریخچه های فرهنگی غنی و متنوع قاره آفریقا بهترین و ابتکاری ترین داستان سرایی امروز سینما را ساخته است. فیلیپ لاکترا شب پادشاهان تلفیق سنتهای قصه گویی گذشته با حال را که در آن نیز بود ، انجام می دهد امبیثی ماسیاخارق العاده است کتی کتی (2017) هر دو فیلم در ایجاد اسطوره ای از یک پادشاهی فرعی محصور ، بیش از حد مجاز عمل کردند ، بدون اینکه قواعد را به طور کامل بیان کنند. در حالی که مورد دوم با متافیزیک سروکار داشت (این امر در زندگی پس از روحانی اتفاق افتاد) ، اما اولی مکانی ملموس ، فانی و قابل احترام تر است – زندان.

در یک پیش فرض شبیه به Sheherazade در شب های عرب ، یک جیب بر جوانباکری کونه) با عنوان “رومی” توسط Blackbeard اعطا می شود (ایساکا ساوادوگو) ریش سیاه بیمار است و نزدیک به پایان سلطنت خود در این زندان محکوم است ، جایی که نگهبانان در سنگر مستحکم خود بیکار می ایستند. ریش سیاه می خواهد یک بار دیگر خون بریزد و وقتی ماه قرمز خود را نشان می دهد ، او خواستار “شب رومی” است. اسطوره های درون این پادشاهی کوچک به طور خلاصه مورد بحث قرار گرفته و هرگز توضیح داده نمی شوند ، که جالب است به نفع داستان باشد. با در نظر گرفتن رومی ، که به معنای واقعی کلمه تازه وارد زندان شده است ، لاکتی سردرگمی مخاطبان خود را در روند دادرسی توجیه می کند و تنش را از یک مبارزه ابتدایی و غریزی برای بقا می گیرد. رومی باید داستانی را تعریف کند و آن را ادامه دهد تا اینکه طلوع فجر کند وگرنه او قربانی خون ریش سیاه خواهد شد.

داستان رومی یکی از آشنایان وی به نام زاما کینگ را بازگو می کند. انتخاب های هنری لاکوت تاریخ فرهنگی داستان نویسی ساحل عاج را برجسته می کند ، خصوصاً داستانهای بزرگ ، که شاعران مسافرتی بودند که برای سرگرمی داستان می گفتند. داستان سرایی رومی با جلب توجه زیادی روبرو می شود و نمایش هایی وجود دارد که با حرکات تفسیری ، رقص های همزمان و بازی-بازی به آن می پیوندند. این روند نمایش بزرگی به خود گرفت که ما را نه تنها به داستان The Roman بلکه یک سنت غنی از داستان سرایی که یک بافت قدیمی از میراث لاکات است ، منتقل می کند.

روزها (کارگردان Tsai Ming-liang)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
روزها (2020) – منبع: Grasshopper Film

من عمیقا از خدایان سینمای کند به دلیل ناتوانی در غوطه ور شدن خود عذرخواهی می کنم تسای مینگ لیانگآخرین تجربه کما. سازنده ترین فیلم ساز برای خداحافظ مسافرخانه اژدها دو ساعت فیلمبرداری فیلمبرداری ایستا با محوریت دو مرد ، کانگ (لی کانگ شنگ) و غیر (آنونگ هونگ هوانگسی) ، زندگی روزمره خود را با استراحت ، ماساژ ، شام پختن ، بیرون غذا خوردن و دعا کردن. در طول پرسش و پاسخ در NYFF Tsai اشاره کرد که چگونه فیلم “یک نگاه شدید و معنادار” است که با احترام به سبک منحصر به فرد و فلسفه مشاهده “زمان واقعی” در سینما متعهد است.

لحظه ای که نزدیکترین چیزی را که می توانم از آن به عنوان فیلم دلپذیر معتبر و احساسی یاد کنم ، دنباله طولانی عدم شستشوی سبزیجات مختلف و برش ماهی با شلنگ و پختن آنها بود. تاریکی خنک نور فلورسنت که در کف و دیوارها رخ می دهد ، یک احساس آرامش عمیق دارد ، آبی بودن شب همه با حافظه آشنا صحبت می کند ، به خصوص به عنوان کسی که بازدیدهای زیادی از خانواده بزرگ در آسیا داشته است. هر فریم از فیلم چیزی است که انتظار دارید در یک موزه عکاسی ببینید ، اما با این وجود هیچ چیزی بیشتر از صحنه ای اینجا یا آنجا مرا گیر نمی آورد. یک دقیقه چیزی پیدا کردم که با من صحبت می کرد ، لحظه بعد همه چیز غیرقابل نفوذ ، دور و گمشده بود.

تسای به نظر می رسید که مستقیماً با من صحبت می کند وقتی که وی گفت که “اگر فکر می کنید چنین چیزهایی خسته کننده یا بی معنی هستند ، بدانید که آنها عمدی و محاسبه شده اند تا من به آن درجه از صحت و واقعی که می خواهم برسم”. احساس می کنم لازم است اشاره کنم که سینمای کند ، به عنوان یک ژانر ، برای من “گم نشده” است – من از گستره آثار فیلمسازان آهسته از دیاز، تار، کاستا، به آکرمان، وراستاکول، و غیره. تسایفیلم ها در مشاهدات خود از زمان ، خلق و خو و بافت به توانایی بیننده برای اتصال همان طول موج فیلم ساز وابسته هستند ، به طوری كه واقعاً چیزی فراتر از احساس شما در یك لحظه خاص هنگام تماشا وجود ندارد. ادامه دادن در این صورت ، واکنش من پس از دیدن این مسئله در یک شب پنجشنبه در ساعت 11 PM EST ، هوشیار و با روحیه ای کاملاً طبیعی “… پس چه شد”. شاید دفعه بعدی چیز دیگری باشد.

عشایر (کارگردان Chloe Zhao)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
Nomadland (2020) – منبع: Searchlight Pictures

دلخراش ترین جنبه از عشایر علی رغم اینکه براساس یک گزارش غیر داستانی از سقوط مالی سال 2008 ساخته شده ، چقدر مرتبط و یکپارچه برای سال 2020 مناسب است. گزارش مورد بحث کتاب جسیکا برودر بود ، Nomadland: Surviving America in the 21خیابان قرن. زنده ماندن چیزی است که آمریکایی ها ، به عنوان یک مجموعه جمعی ، از زمان رکود بزرگ تاکنون مجبور به مبارزه با آن نبوده اند. با این حال ، این قرن چنین درگیری اقتصادی قابل فهم برای مردم را جمع کرده است تا داستان سرخس (فرانسیس مک دورمند) برای کسانی که از دست دادن شغل ، تهی شدن پول و یا حق رای از سیستم را تجربه کرده اند بسیار راحت است و حتی برای کسانی که تجربه نکرده اند بسیار راحت است.

کلوئی ژائوهدف این فیلم ها ایجاد ارتباط صمیمانه بین مردم و سرزمین است عشایر با این موضوع هم به معنای واقعی طبیعی در شخصیت سوانکی سروکار دارد (شارلین سوانکی) و یک حس استعاره در Fern. سرخس لزوماً با طبیعت آغشته نیست یا از نظر معنوی ریشه عمیق در خاک ، هوا و چمن دارد. او یک زن ساده است ، که وقتی شوهر مرحومش درگذشت و معدن ملافه ای که برای همیشه زندگی خود را تعطیل کردند همه چیز را از دست داد. ارتباط سرخس با زمین در وسعت مداوم آن است ، بی پایان افق آن که او می تواند از همه و همه فرار کند. این یک شخصیت محوری است که ترس از اعتماد به دیگران دارد. وابستگی به چیزی در کشوری که دائماً شما را رها کند سخت است.

سرخس از شغل به شغل دیگر تغییر می کند ، فصل به فصل دیگر و ژائودوربین او را در مارک تجاری کارگردان که عکس هایی از طلا ایجاد می کند ضبط می کند و تنهایی و یک برابری را با خودی که فرن احساس می کند و رشد می کند ، خاکستری می کند. لحظات کوچک او در حومه شهر ، جایی که او سعی می کند با خواهرش ارتباط برقرار کند و با یک دوست (یا بیشتر از یک دوست) در دیوید ملاقات می کند (دیوید استراتایرن) مانند یک سیاره دیگر در عشایر. ژائو این محله ها را با گوشه هایی تمیز و بدون چشم انداز ارائه می دهد ، دوربین را به Fern نزدیک می کند تا ناراحتی عمیقی را که او در این شکل پایدار و بیگانه احساس می کند ، هنگامی که می داند این کشور کاملا راه خود را گم کرده است ، به نمایش بگذارد.

مالمکروگ (کارگردان کریستی پویو)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
Malmkrog (2020) -منبع: Shellac

در بهترین فیلم جشنواره ، کریستی پویو یک پیش فرض کلاسیک بونوئلی را با سخت گیری منفی ارکستر می کند … اما به هر حال چند ترک جامد نشان می دهد. مالمکروگ یک شوخی مستقیم و دقیق است و ارزشمند. جایی که چهار دوست بورژوازی پوسته بالا (یک صاحب زمین ، یک سیاستمدار ، یک کنتس ، یک ژنرال و همسر جوانش) یک روز را در کاخ صاحب زمین می گذرانند و درگیر بحث های مختلف وجودی می شوند که حول جنگ ، سیاست و خدا می چرخد. مانند پروانه های شعله ور ، آنها دائماً از طریق این بحث ها خود را به حلقه ها می رسانند ، که همه از طبیعت بسیار پرمدعایی هستند. بی شباهت به Buñuel نیست فرشته نابود کننده، قرعه کشی حضور در شرکت یکدیگر تأثیرات پویایی دارد که علی رغم بسیاری از اغتشاشات از جمله بیمار شدن شمارش ، ویژگی یکپارچه سازی یکدیگر از طریق شطرنج دیالکتیکی کلمات آنها را ناخودآگاه به دام می اندازد. آنها تصور می کنند که چندین بار خسته شده اند اما بدون اصرار زیاد خسته می شوند.

Puiu بسیار هدفمندتر ظریف است و مطمئناً ناامیدکننده است ، با توجه به واقعیت Buñuel’s افسون با احتیاط بورژوازی اساساً از همان نوع پیش فرض بحث در میان نخبگان برای کشف نظریه های خود در مورد شرایط سیاسی و اجتماعی استفاده کرده و آنها را به عنوان روباهایی خارج از لمس که ثروت و موقعیت آنها حتی از ابتدایی ترین بینش در مورد شرایط انسانی مانع می شود ، قرار داد. البته بونوئل ، طنزپرداز بودن او ، فقط با آن بیرون می آید. پویو ، عمدتا از طریق صدا ، لحظات سورئالیسم را برمی انگیزد. در طی یک بحث درمورد نژاد و معنای “اروپایی بودن” در مقابل “وحشی” ، آنها موسیقی بلند را از طبقه پایین می شنوند که به طور مداوم بیشتر خوشحال می شود و نزدیکتر می شود. این کار با یک غوغای غول پیکر به پایان می رسد که هیچ تاثیری واقعی بر تداوم شرکت آنها در شب ندارد. این آشفتگی را می توان به عنوان جنگ جهانی اول (فیلم در سال 1900 اتفاق می افتد) و لرزش های آهسته انقلاب بلشویکی 1917 (مرکز فیلم روس ها) تعبیر کرد.

کنایه از کل شخصیت Puiu وجود دارد. چنین گفتگوی پرحرفی بین نخبگان در مورد رویدادهای جهان و تغییر در ساختار اجتماعی ، دور از حوادث زمینی که در واقع اتفاق می افتند و در زمان مناسب منفجر می شوند ، پنهان است. حتی در داخل خانه ، ساختارهای طبقاتی با صراحت و لعنتی بیان می شوند. آنها مجارستانی صحبت می کنند در حالی که استادان علی رغم روسی بودن و رومانیایی بودن کارگردان فیلم به زبان فرانسه صحبت می کنند. وقتی ایستوان ، رئیس ستاد چای را فاسد می بیند ، دو نفر از خادمان خانه را صدا می کند و آنها را سرزنش می کند. او سپس مانند یک ماشین با نظم و انضباط بی دریغ و بدون فکر خودش ، پیش می رود تا به ندا و ندای استادان توجه کند. فعل و انفعالات ده ثانیه ای مانند چاقوی داغ ساعتهای بی پایان دیافراگم را قطع می کند.

سالن شهر (کارگردان رابرت وایزمن)

گزارش شماره 2 NYFF 2020
City Hall (2020) – منبع: Zipporah Films، Inc.

“شهر یک شخصیت است!” از یادآوری در مورد راه هایی که سینما می تواند شخصیت ها را از طریق مکان و محیط ایجاد کند خودداری می کند. در Weisman’s سالن شهر، بوستون شخصیت نیست بلکه بدن میزبان دارای اندام و سلول است که سعی در همکاری با یکدیگر برای زنده ماندن دارد. در مورد “بقای” شهر – به معنای کلان فاجعه بزرگ زیست محیطی یا تروریسم برای مقامات منتخب و روز به روز با کاهش دلار برای شهروندان ، صحبت های زیادی وجود دارد. در فیلم وایزمن “شخصیت” مشخصی برای بوستون وجود ندارد ، علی رغم همه اجزای تشکیل دهنده آن ، به ویژه شهردار و دفتر او ، به طور مداوم مانند یک مجموعه یکدست جمعی عمل می کند که مخفف ارزش ها و سنت های منحصر به فرد است. این دوگانگی است که باعث می شود این فیلم چهار ساعته کاملاً مفهوم اجتماع بین افرادی را که به نمایندگی از ملت و جهان انتخاب شده اند و مردمی که در آن زندگی می کنند نشان دهد.

Bela Tarr’s Satantango همین نوع حفاری بی سر و صدا خنده دار را در بخشهای مختلف یک جامعه واحد با یک یا دو چرخ دنده شیطانی انجام می داد که مردم را با کلمات زیبا بازی می کردند ، هر چند با یک هدف آگاهانه تلطیف شده. رویکرد مشاهده ای غیر سبک مند هدفمند وایزمن واقعاً اجازه می دهد سخنرانیهای یکنواخت و سخنان مبهم همبستگی شهردار بوستون و کارکنانش – افراد به اندازه کافی دوست داشتنی با ارزش خالص خالص – بتوانند خودشان صحبت کنند ، به ویژه در واکنش های رای دهندگان.

این بدان معنا نیست که این مستند از استعداد بالایی برخوردار نیست. وایزمن ساختمان شهرداری را در آن مستند می کند سالن شهر از زوایای مختلف ، خنده دارترین آنها زاویه ای است که روی پوستر مشخص شده است ، که به نظر می رسد دهانی از کوسه رباتیک غول پیکر با دندان های وحشتناک است. این نمایش تفسیری به مخاطب اجازه می دهد آنچه را که دوست دارد در زمان خودش بسازد و اثربخشی وب بوروکراتیک نشان داده شده در سالن شهر. یک چیز مطمئناً ، این یک مسئله پیچیده ، بصیرت آور و طاقت فرسا است.

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

TIFF 2020: سایه در ابر

برای فیلمی که بیشتر در محدوده کابین خلبان هواپیمای جنگی اتفاق می افتد ، سایه در ابر به عنوان یک هیجان وحشیانه سرگرم کننده بازی می کند. با اجرای قوی از Chloë Grace Moretz، کارگردان روزان لیانگ مفهوم جالبی را به خود اختصاص داده و آن را به چیزی تبدیل می کند که از آنچه ممکن است روی کاغذ به نظر برسد ، بزرگتر و ظریف تر است.

20،000 فوت بالاتر از سطح زمین ، سایه در ابر مود گرت زن هوایی را دنبال می کند (مورتز) به عنوان سوار بر قلعه پرواز B-17 جایی که وظیفه محافظت از یک بسته کاملا محرمانه را دارد. خدمه منحصراً مرد محور هیچ وقت برای كاهش توانایی های گرت به عنوان خلبان وقت تلف نمی كنند ، اما وقتی هواپیما از وحشتهای مرموز شروع به ترك كردن می كند ، آنها می فهمند كه قهرمان واقعی كیست.

یک هیجان سواری از نظر فنی صدا

از نقطه نظر فنی ، لیانگ با ایجاد تعلیق و حرکت به ویژه در نیمه اول فیلم ، جایی که کار چشمگیری انجام می دهد مورتزشخصیت در یک کابین خلبان کلاستروفوبیک به دام افتاده است. این اقدام بسیار عمدی است و شخصیت پردازی ها به شدت چشمگیر است ، حتی اگر بیشتر بازیکنان اصلی دیگر از طریق ارتباطات رادیویی شنیده می شوند (و دیده نمی شوند). لیانگ به نظر نمی رسد که مواد زیادی برای بازی داشته باشد ، اما او موفق می شود آنها را در یک روایت لذت بخش مخلوط کند که شما را در لبه صندلی خود قرار می دهد.

TIFF 2020: سایه در ابر
منبع: جشنواره بین المللی فیلم تورنتو

امتیاز توسط ماهویا بریدگمن کوپر همچنین با ارائه صدایی منحصر به فرد که به نوعی بازه زمانی که فیلم در آن قرار دارد را مدرن می کند ، برجسته می شود. و اگرچه تصاویر به هیچ وجه پیشگامانه نیستند ، اما کار را به پایان می رسانند و تنظیمات منحصر به فرد هرگز محدود کننده به نظر نمی رسند. از ابتدا تا انتها، لیانگ هرگز احساس هیجانی را که هنگام برخاست ضرب المثل فیلم ایجاد می کند ، کاهش نمی دهد.

فیلمی که زنان “الاغش را لگد میزنند”

دیدن آن نیز طراوت دارد مورتز در یک نقش اکشن ، زیرا این شگفت آور اولین باری است که او از زمان تبدیل شدن به عنوان Hit-Girl در این دو “الاغ را لگد” می کند لگد زدن فیلم های. دیدن نبرد او از طریق وحشتهای موجود در این هواپیمای جهنمی یادآوری بسیار ضروری حضور فیزیکی و دل انگیز او را ارائه می دهد. اما به جز فیزیکی بودن ، عناصر دراماتیک فیلمنامه نیز به یک اجرا با دقت و عمق نیاز داشتند و مورتز این کار را با سهولت مورد انتظار انجام داد. او ثابت کرده است که یکی از توانمندترین بازیگران زن جوان در هالیوود است و به نظر می رسد همیشه خودش را با نقش های متنوع به چالش می کشد.

TIFF 2020: سایه در ابر
منبع: جشنواره بین المللی فیلم تورنتو

و به همان اندازه سرگرم کننده و پوچ سایه در ابر است، لیانگ همچنین با انتقاد از خار مردانگی سمی ، فیلم را با بیانیه ای قوی درباره زنانگی تزریق می کند. وی این کار را نه تنها با محکوم کردن اقدامات اعضای خدمه مرد بلکه با نشان دادن قدرت زنان در زمان جنگ انجام می دهد. به طور گسترده ای شناخته نشده است که در خلال جنگ جهانی دوم از خلبانان زن اغلب خواسته شده بود که هواپیما را به آن سوی مناطق سرزمین دشمن پرواز کنند و این کار را در حالی انجام می دهند که غیرمسلح و فاقد دستگاه های ناوبری مناسب هستند. این سطح از قهرمانی در فیلم نفوذ می کند و نگاهی اجمالی به بخشی از تاریخ دارد که همچنان تحت سلطه داستان های مرد محور است.

نتیجه

گزارشات مربوط به تولید فیلم در ابتدا تحت سلطه قرار گرفت ماکس لندیسدرگیر شدن به عنوان یک فیلمنامه نویس ، و خوشبختانه ، این روایت دیگر مورد توجه قرار نمی گیرد. شایان ذکر است که لیانگ از وی بعنوان نویسنده این فیلم نیز نام برده می شود که احتمالاً گویای میزان کار اضافی وی در پایان فیلمنامه است. این به وضوح نشان می دهد به عنوان سایه در ابر به نظر می رسد با صدای بسیار زن محور صحبت می کند. و با توجه به چه لیانگ با مقیاس نسبتاً محدود این فیلم توانست به آن دست یابد ، آسمان واقعاً محدودیتی است برای آنچه كه او می تواند با بودجه حتی بیشتر قادر به انجام آن باشد. درصنعتی که هنوز اجزای تجاری هالیوود به طور عمده توسط فیلمسازان مرد ساخته می شود ، بدون تردید این مسئله است لیانگ پس از این تلاش حیرت انگیز باید روی رادار قرار گیرد.

برخی از فیلمهای جنگ مورد علاقه شما از منظر زن گفته شده است؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

سایه در ابر نمایش جهانی خود را در جشنواره بین المللی فیلم تورنتو انجام داد.


سایه را در ابر تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

ویلسون کوونگ

ویلسون کوونگ

ویلسون یک علاقه مند به سینما است که از تورنتو کانادا خارج است. او با نوشتن افکار تصادفی درباره سینما در اینترنت از کار روزانه خود فرار می کند. اگرچه او تمایل زیادی به سینمای هنگ کنگ دارد ، اما خود را به طور كلی مدافع سینمای آسیا می داند. او از سال 2005 هر ساله در جشنواره بین المللی فیلم تورنتو شرکت می کند و کارهای بیشتری را می توان در وب سایت وی یافت: www.wilson-kwong.com.

APOCALYPSE ’45: بزرگداشت بمب و روز V-J 75 سال بعد

درک آن سخت است. واقعاً 75 سال گذشته است. 75 سال از رها شدن پسر کوچک و مرد چاق در هیروشیما و ناگازاکی ، ژاپن. 75 سال از جنگ با ژاپن – و به طور کلی جنگ جهانی دوم – سرانجام به پایان رسید.

اریک نلسونآخرین مستند ، آخرالزمان ’45 ، هم یک یادبود و هم یک مرثیه ، که با نوایی ژاپنی با ایتسی ناکاگاوا خوانده می شود. او 15 ساله بود که تخریب بمب را در هیروشیما از نزدیک تجربه کرد. او تنها چهره ای است که از زمان حال می بینیم.

برای بقیه زمان ، نلسون ترجیح می دهد تصاویر به خودی خود صحبت کنند. با در نظر گرفتن منابعی که در اختیار دارد ، برای مستندساز چشم انداز خوبی است (آبی سرد) به او امکان دسترسی به ساعتهای بیشماری فیلم رنگی از بایگانی ملی داده شد. نکته اصلی در ساخت یک روایت معنادار و یافتن راهی برای ارائه آن با زمینه صوتی و بصری است.

صفحه های مختلفی که در سراسر دیده می شوند نشانگر این است که این تصاویر به خاطر مخاطب تنظیم شده اند اما مانیکور نشده اند. با این حال ، درست است که تقارن ها اغلب زیاد صحبت می کنند. یک مثال غیرقابل حذف شامل یک سرباز لجن زده است که یک جفت اسم حیوان دست اموز سفید در آغوش دارد.

چیزی که بلافاصله تبدیل می شود این است که چگونه ما نمی توانیم پایان جنگ را بدون در نظر گرفتن نحوه پایان آن و محل شروع آن در نظر بگیریم. پس از خاطرات ناکاگاوا ، ما در هونولولو ، هاوایی با هر دریانوردی ، زن و کودکی که در جشن چشم های روشن در خیابان غلت می زنند ، با سرخوشی روبرو می شویم. عالی است مخصوصاً به رنگ.

با این حال ، شما نمی توانید شروع به جدا کردن این دو رویداد کنید. این فصل های متفاوت ، تقطیر خوبی از خود مستند است. چگونه می تواند در پیچ های برابر زرق و برق دار و شورش داشته باشد. از آنجا که این فیلم با دیدن اینکه از مرزهای روزنامه سیاه و سفید بیرون می رود و در مقابل ما زنده می شود ، قابل توجه است. اما زمان هایی وجود دارد که با کنار آمدن جنگ کاملاً واضح ، معده را با جنگ در همه جنبه های مختلف معده می کند. رنگ خون نیز روشن تر است.

ایجاد حس جنگ بصری

این فیلم فیلم های متنوعی دارد و انواع سرزمین ها را در بر می گیرد. جانبازان نظرات خود را در مورد ژاپنی ها به عنوان “دشمن” یادآوری می کنند. آنها دیوانگی محض را که در آیو جیما گریبانگیر آنها شده است ، بازگو می کنند ، و ما محرمان یکی از شاخص ترین برافراشتن پرچم ها در ادبیات آمریکایی هستیم. حتی پس از آن ، پیروزمندان وظیفه نامطلوبی داشتند که اجساد نابود شده برادران همسر خود را بردارند.

APOCALYPSE '45: بزرگداشت بمب و روز V-J 75 سال بعد
منبع: کانال کشف

وجه دیگری از جنگ مربوط به هوا بود که شامل بمباران آتش سوزی در سرزمین اصلی ژاپن بود. یک صدا می گوید که به واقع او از کشتن بدش نمی آمد زیرا آنها افراد بدی بودند. هنوز هم ، دیگری اعتراف می کند که قلبشان دردناک است زیرا آنها سربازان را نمی کشتند ، بلکه افراد عادی و روزمره بودند. این چشم اندازها و شکاف های مختلف تا انتها ادامه دارد ، و توسط همان فیلم به طور شکننده ای به هم گره خورده است.

هنگامی که جنگ شروع به جابجایی کرد و مشخص شد که ژاپن نمی تواند آن را ادامه دهد ، شما شیوع کامیکازه را داشتید: خلبانانی که برای وارد آوردن تلفات به دشمن با اراده خودکشی کردند. در یک مشاهده دقیق ، یکی از پیشکسوتان یادداشت می کند که ژاپنی ها معتقد بودند که این عمل آنها را به بهشت ​​می فرستد. از نظر آنها منطقی بود.

مرد دیگری اذعان می کند که در کشتن شخصی هیچ لذت و هیچ زرق و برق وجود ندارد: “من 94 ساله هستم و می خواهم در برابر خدا بایستم ، و پاسخ آن را خواهم داد.” وقتی صدای او به طور شنیدنی می لرزد ، یک پذیرش هوشیارانه است. یکی از همرزمان وی با کمال تأسف اعتراف می کند که در هر چیزی که حرکت می کند از جمله قطارها و گاومیش های آب دست بکشد. این همه به نام جنگ تمام عیار بود. واضح می شود که شما انواع مختلفی دارید.

نلسون بیشتر از اظهار نظر خودداری می کند. با این حال ، یک حکایت گویا خاطر نشان می کند که قلبهای بنفش تازه ضرب شده که پس از آزمایش موفقیت آمیز بمب اتمی انبار شده اند. هدف آنها پوشش دادن تلفات پیش بینی شده از حمله زمینی به ژاپن بود تا زمانی که غیر ضروری تشخیص داده شوند. متن روی صفحه نشان می دهد که این حافظه نهان قلب بنفش برای تأمین هر جنگ بعدی آمریکا تاکنون کافی بوده است.

APOCALYPSE '45: بزرگداشت بمب و روز V-J 75 سال بعد
منبع: کانال کشف

نظرات در مورد بمب اتمی به شدت متفاوت هر چیز دیگری است. کسانی هستند که نشان می دهند ژاپنی ها باید از ما برای انداختن بمب و نجات جان بسیاری تشکر کنند و دیگران پیشنهاد می کنند که ما برای شروع هرگز نباید آن را رها می کردیم. این پیامدها همچنان در حالی که به دیگران مجوز استفاده از تاکتیک های مشابه را می دهیم بیش از سر ما آویزان است. برای سرقت یک عبارت ، اگر جن از بطری خارج نیست ، نمی توانید آن را دوباره وارد کنید.

آخرالزمان ’45: افکار نهایی

جان فورد مانند پسر پوستر این عکس احساس می شود – نلسون از برخی از فیلم های خود در پس از پرل هاربر استفاده کرده است – و این بخشی از دلیل جذب من به این فیلم است ، به ویژه با دانستن سابقه او در میدوی. با این حال ، همه گفته شد ، این حداکثر فقط چند دقیقه طول می کشد ، و در واقع هری میمورا، که ممکن است مهمترین سهم را در این مستند داشته باشد.

او یک فیلمبردار ژاپنی بود که به عنوان دستیار در هالیوود کار می کرد Gregg Toland و بعداً با امثال آکیرا کوروساوا. بلافاصله پس از جنگ ، وی برای ثبت واقعیت سخت و سرد تأثیر بمب بر هیروشیما به خدمت گرفت. تصاویر او برای ما ذخیره شده و به ذهن ما خطور می کند. در این راستا ، کار او به عنوان یک قطعه خوب همراه است جان هرسیپرتره همدلانه در کتاب هیروشیما از همان زمان

مهیج ترین لحظه پروژه باید در پایان باشد. این یک پایان خوب است زیرا همه صداهایی که در بیشتر فیلم های مستند شنیده ایم برای اولین بار ، از نظر جسمی به ما معرفی می شوند. ما می توانیم همه این افراد را ببینیم و از آنها قدردانی کنیم که زمانی که فقط جوان نبودند و در حال گذراندن بمب بودند ، یکی از آنها 75 سال پیش زندگی کرد.

این یک تصمیم سخاوتمندانه است زیرا عقایدی که در سراسر کشور می شنویم – بسیاری از آنها بسیار گسترده هستند – هرگز به شخصی نسبت داده نمی شوند. هیچ کس جدا نیست و بنابراین ما بیش از هر مقدار انتقاد به این چهره ها با تعجب نگاه می کنیم. صرف نظر از اینکه شما به عنوان “بزرگترین نسل” بیشتر از یک تبلیغات تبلیغاتی خریداری می کنید یا نه ، پس از جنگ تغییرات زیادی ایجاد شد.

همچنین مراجعه کنید

دختران گمشده: واجب ، اما راکي گفتن

آخر الزمان از بسیاری جهات یک بزرگداشت مناسب برای واقعیت حیاتی است که طرفین را انتخاب نمی کند. زمان لزوماً نمی تواند همه زخم ها را درمان کند. با این وجود می تواند چشم انداز ثروتمندتری را به وجود آورد که از اطلاعات و دیدگاه های بیشتری برخوردار است. ما به یک احساس قتل عام ، جنون و حتی دیدگاه های متناقض در مورد خود جنگ دست می یابیم.

اما ما همچنین می توانیم از این مردان تعجب کنیم. چه لذتی دارد که آنها را مقابل خود می بینیم. زیرا جنگ چنین امری خاردار برای یادآوری است. هنوز هم ، هرگز نباید فراموش کنیم. امیدوارم که تاریخ های ما بتوانند با انواع روایت ها و مقدار زیادی همدلی رسیده باشند.

آخرالزمان 45 به خوبی تعادل این دو واقعیت را انجام می دهد – تمایل به ارج نهادن در حالی که هنوز خونریزی را رمزگشایی می کند – بی شباهت نیست جان فورد در بسیاری از تصاویر او پس از جنگ. به جز برای همه جان فورد، نیز وجود دارد هری میمورا. این مستند به ما یادآوری می کند که نمی توان یکی را بدون دیگری در نظر گرفت. هر دو بخشی از یک داستان هستند.

نظر شما در مورد روز V-J و پرتاب بمب های اتمی 75 سال بعد چیست؟ لطفاً در توضیحات زیر به ما اطلاع دهید.


آخرالزمان 45 را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

LABYRINTH CINEMA: بررسی تفاوت بین رئال و قرقره

سینمای سیاسی – به ویژه آنچه که از طریق صنایع اصلی تولید می شود – دائماً درگیر بحران بین تلاش های خود به عنوان سرگرمی و بازتابی از تاریخ و مصیبت های واقعی است. شاید این پارادوکس پیچیده و گاه ذهن آور مکانهای متناقض که فیلم ها خود را پیدا می کنند ، باشد نوبوویکو اوبایاشی وقتی در فیلم آخر خود “دخمه پرپیچ و خم” را در نظر می گیرد ، هزارتوی سینما. این یک معضل است که در کل فیلم مورد بررسی قرار می گیرد ، با سبکی خشمناک و بی امان بدون ساختار که ممکن است برای برخی از افراد جذاب باشد اما غیرقابل انکار برای همه جذاب است.

LABYRINTH CINEMA: بررسی تفاوت بین رئال و قرقره
منبع: آسمیک آس

نوبوویکو اوبایاشیامسال و 75 می گذردهفتم سالگرد بمباران هیروشیما توسط ارتش آمریکا را رقم می زند هزارتوی سینما یک تجربه مشاهده ویژه مالیخولیایی که در غم و اندوه جنگ و مرگ غرق می شود و در عین حال از گذشته نگر تجلیل و معاینه هنری استفاده می کند که اوبایاشی زندگی خود را وقف کرد. هیروشیما رویدادی تکان دهنده در جهان بود که ، همانطور که ایگناتیوی ویشننوسکی ، منتقد فیلم ، خاطرنشان کرد ، ما هنوز هم بعد از پارانوئید زندگی می کنیم. او ادامه می دهد این حرف را می زند دیوید لینچرا Twin Peaks: Return تنها اثر هنری مدرن آمریکایی است که این احساس را درک می کند. ژاپن ، لزوماً ، از هیروشیما به عنوان یک حضور متنی و متن در بسیاری از فیلم های مختلف ، از گودزیلا سری به ، به طور گسترده تر ، مانند فیلم های kaiju و mecha-anime رنج می برد.

گشت و گذار در شگفتی ها و دلخوشی ها

اوبایاشیاختلاط هیروشیما در چارچوب تأثیر آن به عنوان یک فاجعه بر سینمای ژاپن ، یعنی در ساختگی داستانی رنج در پرده سینما. رنج حقیقت است ، اما نمایش آن در سینمای داستانی یک دروغ است. موضوع اصلی هزارتوی سینما ایده سینما به عنوان دروغ است. گدار البته معروف گفت که “هر برش دروغ است” و هانکه سینما را “24 دروغ در ثانیه” اعلام کرد. این اظهارات قطعی توسط اوبایاشی در زمینه فیلم به عنوان جعل واقعیت اما با درک این موضوع آگاهانه مبنی بر اینکه این ساختگی مبتنی بر یک حقیقت واقعی است – به این ترتیب ، ما اکثر گفته شده فیلم: “حقیقت در دروغ است”.

این فیلم دارای پیش نویس انواع ، با روایتگر / راهنمای تور به نام Fanta G (یوکیهیرو تاکاهاشی) درون یک کشتی فضایی که در مورد تاریخ و اهمیت سینما به عنوان یک هنر برای نسل بشر صحبت می کند. او و کشتی خود از ژاپن مدرن فرود می آیند و ما را با سینمای سینما آشنا می کنند که در آن سه پسر – یک رمانتیک جوان به نام ماریو (Takuro Atsuki) ، یاکوزا wannabe به نام Shigeru (یوشیحیکو حسودا) و یک سرگذشت تاریخ به نام حسوکه (تاکاهیتو حسینویادا) برای یک تجربه جدید فیلم همهجانبه در تاریخ ژاپن وارد یک نمایش شوید. این تجربه به معنای واقعی کلمه ای غوطه ور می شود زیرا آنها تقریباً در 50 سال از تاریخ ژاپن با شروع دوره Edo شروع می شوند و با نتیجه گیری از سقوط بمب اتمی روی هیروشیما تمام شخصیت های اصلی را بازی می کنند.

LABYRINTH CINEMA: بررسی تفاوت بین رئال و قرقره
منبع: آسمیک آس

خیلی با رعایت اوبایاشیسبک جنگ-ژانر – که دنیاها و ابعاد را با هم مخلوط می کند ، عاشقانه با ترور ، جنگ به کمدی و اقدام به داستان های علمی – هزارتوی سینما سعی می کند همه چیز را بگوید و در زمان اجرای سه ساعته همه چیز باشد ، چیزی که احتمالاً به آن نسبت داده می شود اوبایاشیاذعان به کاهش سلامت وی ​​و احتمال اینکه این کار نهایی او باشد. ما در یک تور غلتکی از جنگ با شمشیر سامورایی ، بازخوانی رویدادهای تاریخی و برخوردها با فیلمسازان افسانه ای مانند جان فورد و یاسوجویرو اوزو، زاویه ای عاشقانه بین ماریو و دختری به نام نوریکو (ری یوشیدا) ، و درسهای تاریخ را از راهنمای تور حواس پرت ما Fanta G از ژاپن که به تدریج در حال تحولات امپراتوری به دنبال سقوط آخرین شوگیات است ، نقل کرد. همه اینها به طرز حیرت انگیزی با کل رنگین کمان رنگ پاشیده می شود و به طرز وحشیانه ای در دیوانگی کوکائین بالا ویرایش می شود.

حقیقت در دروغ ، تراژدی در سرگرمی

احتمالاً قابل توجه ترین ویژگی فیلم این است که تقریباً کاملاً در مقابل صفحه های آبی و صفحه های سبز فیلمبرداری می شود و ظاهراً کاملاً آشکار از یک فیلم دانشجویی صحنه دار جعلی با جلوه های بصری کاملاً کلاهبردار است. در حالی که ما آن را در سینمای آمریکای تحت سلطه هالیوود آن را به یک فرهنگ فرهنگی تبدیل کرده ایم تا ارزش های تولید کم بودجه را تحسین کنیم ، همانطور که برای فیلم های فرقه “بد” مشهود است پرنده شناسی، چه چیزی ایجاد می کند هزارتوی سینماویژگی خاص جعلی این است که با بیانیه پایان نامه فیلم ارتباط دارد.

الگوی تصویری بکار رفته در فیلم به طور مداوم واقعیت را تحریف می کند ، و این امر را واضح می سازد که آنچه ما در حال تماشای هستیم ، مردم در حالات جعلی ، دارای غرفه های جعلی و پس زمینه جعلی هستند. به طور مداوم تقلب در سینما به رسمیت شناخته شده و از این رو تقابل نیاز سینمای مدرن برای نشان دادن ظلم و مصیبت از طریق “واقعیت” است. این پایان نامه فیلم هایی مانند صرفه جویی در رایان خصوصی یا اخیراً ، 1917، که سعی می کنند از تکنیک و جلوه ها و مجموعه های میلیون دلاری استفاده کند تا به عنوان امکاناتی واقعی از درد و رنج انسان برای سرگرمی ما ایجاد شود. در عوض ، تصدیق – کاملاً رادیکال – این است که در دروغ سینما حقیقت وجود دارد ، اما دروغ همان چیزی است که روی پرده نمایش داده می شود و باید خود را از حقیقت نماینده آن متمایز کند. این فیلم با اینکه جلوه های خود را تا حد ممکن جعلی جلوه دهند ، با فاصله گرفتن بصری از داستانهای داستانی تا حد ممکن از “واقعی” ، تصدیق واقعیت را تقویت می کند.

LABYRINTH CINEMA: بررسی تفاوت بین رئال و قرقره
منبع: آسمیک آس

در عوض ، رنج و مصیبت ژاپن و خطی بودن تاریخ آن به صورت استعاری از طریق شخصیت نوریکو ، که علاقه عشق ماریو است ، به تصویر کشیده شده است. او در طول فیلم دائماً گمشده و یافته ، به دام می افتد و پس انداز می شود ، دوباره کشته می شود و دوباره زنده می شود و نشان دهنده ظهور و سقوط دوره های تاریخ ژاپن و خطر ناگوار مردم آن است. ما همچنین در گردباد سینمای ژاپن با بازخوانی مصاحبه با ما گرفته شده اند یاسوجویرو اوزو و Sadao Yamanaka، هر دو در ارتش شاهنشاهی خدمت می کردند و دومی که در طول خدمت درگذشت.

نتیجه

هزارتوی سینما یک حماسه واقعی است ، که از زمان اجرای سه ساعته خود به عنوان یک زمین بازی کاملاً غوطه ور از آزمایش های سینمایی استفاده می کند. این می تواند خسته کننده و اغراق آمیز باشد ، اما این کار کسی است که واقعاً معنایی را که سینما در زندگی او بازی کرده درک می کند. این یک بیانیه نهایی قطعی توسط اوبایاشی، و تقابل ایده های ما در مورد فیلم ها (دروغ) ، آنچه آنها نشان می دهند (یک حقیقت) ، و چگونگی تمایز بین این دو.

چگونه می کند هزارتوی سینما با فیلم های قبلی نوبویکو اوبایاشی مقایسه می کنید؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

همچنین ببینید

THE GENTLEMEN: بازگشت به فرم گای ریچی

هزارتوی سینما در 30 ژوئیه سال 2020 در جشنواره فیلم سینمایی کاتس ژاپن بازی شد.

https://www.youtube.com/watch؟v=ECbsu_oS-MA

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

سوهام گادره

Soham Gadre یک نویسنده / فیلمساز در منطقه D. D. Washington است. او برای Hyperallergic ، نوت بوک MUBI ، Popula ، Vages Visages و Bustle در میان دیگران نوشت. او همچنین تمام وقت برای یک غیر انتفاعی محیطی کار می کند و یک نمایشگر جشنواره فیلم محیط زیست است. در خارج از فیلم ، او یک هوادار شیکاگو بولز و مکرر معده است.

منتظر باربری ها: تفاوت های ظریف اما موفق به عبور از خط پایان نیست

یک جذابیت بی پایان با استعمار زمین در میان آنهایی که امروزه وجود دارد ، وجود دارد. برای بسیاری ، این بررسی تاریخ و درک این است که ما چگونه به امروز رسیدیم. برای دیگران ، این یک ارزیابی مجدد از گذشته و درک این مسئله است که ما تاکنون به عنوان انسان به چه اندازه رسیده ایم – یا تاکنون ما چقدر نبوده ایم. با منتظر باربری ها هستم هر دو شاهد هستند – تحول برای آینده و سقوط مداوم به جهل و فاشیسم.

آهسته سوزش

منتظر باربری ها هستم سوختگی آهسته ای است که به چهار بخش تابستان ، زمستان ، بهار و پاییز تقسیم می شود. با هر بخش ، به بینندگان احساس می شود نه تنها زمانهای تغییر بلکه دبیرخانه (مارک ریلانس) او تنها چهره ثابت هر یک از این بخش ها ، تکامل و مسافرت او با دقت و دقت است.

در حالی که خیلی اتفاق نمی افتد ، نمی توانید به دور نگاه کنید ، جزئیات و تفاوت های ظریف فیلم را هیپنوتیزم می کند. می دانید همه اینها تا آخر ساخته شده و کنجکاوی توجه شما را به خود جلب می کند. آنچه که در مورد این چیدمان تقسیم شده و تفاوت های ظریف بین آن جالب توجه است ، این است که چگونه در کاراکتر نه مجموعه یا روایت نهفته است. غیر کلام در اینجا بلندتر از کلمات در اینجا صحبت می کنند ، و نمایشگر نفیس نمایش و کاردستی را نشان می دهند.

منتظر باربری ها: تفاوت های ظریف است اما از خط پایان نمی گذرد
منبع: ساموئل گلدنوین فیلم

فیلم حس تداوم را نیز به ارمغان می آورد ، و ظاهراً از همان جا که شروع می شود ، پایان می یابد ، قوس های شخصیتی برای تکمیل آنها کار کردند. منتظر باربری ها هستم با معرفی سرهنگ جول (جانی دپ) ورود به منظور انجام یک بازرسی معمول از شهر و اردوگاه آن. در اینجا ، آنها خط مقدم علیه باربیایی های عشایری هستند که به کوه ها رانده شده اند و استعمار را پشت سر می گذارند. او بلافاصله به عنوان یک مرد اقتدار دیده می شود ، او عینک آفتابی هنری است که باعث تغییر چهره برتری و قامت می شود.

در حالی که تعامل اولیه به عنوان یک بازرسی ساده آغاز می شود ، به سرعت زنجیره ای از وقایع را فعال می کند که می تواند به معنای پایان برای همه باشد. هر بخش به دنباله های اول می پردازد ، هر شخصیت را از ناحیه راحتی خود بیرون می اندازد و آنها را به سمت نمایش واقعی خود سوق می دهد.

فیلمی که وزن آن بر عملکرد است

منتظر باربری ها هستم با مناظر فراگیر و زیبا از تپه ها و صخره های بیابانی ، برخلاف مستعمرات سازمان یافته و دست ساز در مرزهای آن ، روبرو شده است. زیبایی در رنگ بندی و طراحی آن وجود دارد و هر لحظه نگاه کردن آن را سخت می کند تا مبادا جزئیات را از دست ندهید. همین کار را می توان برای شخصیت های روی صفحه نیز گفت. منتظر باربری ها هستم فیلمی است که وزن زیادی روی اجراهای ظریف بازیگران آن دارد. جانی دپبا اینکه هنوز کاپیتان جک اسپارو را طنین انداز می کند ، سرهنگ فرمانده و برتر را به زندگی می کشد ، خواستار احترام پیرامون خود و حق هرگونه درمانی که او می خواهد بکند خواهد شد. تنشی ساکت و آرام در زیر سخنرانی بیرونی و لحن آرامش وجود دارد که او به همان اندازه پیش بینی می کند که ایجاد تنش است.

منتظر باربری ها: ظریف بودن اما عبور از خط پایان ناکام است
منبع: ساموئل گلدنوین فیلم

مارک ریلانسبا این حال ، شخصیت واقعی ، شخصیت اصلی فیلم است ، او شخصیتی است که رشد و پیشرفتش عمق و گسترش بیشتری می بیند. در حالی که او هرگز به طور واقعی به عنوان یک شخص تغییر نمی کند ، تعامل و گناه بی امان تصمیمات و اعمال او را هدایت می کند. در جایی که او یک بار ساکت و محفوظ بود ، به شخصیتی تبدیل می شود که قدرت و قدرت خود را کشف می کند. بدون مهارت ریلانس، بربرها غرق در زیر فشار داستان خود نمی توانست همان تأثیر را انجام دهد.

درک گذشته برای حال

آنچه دلهره آور بود و متأسفانه بعضی اوقات بینی بیش از حد روی بینی قرار می گرفت ، اهمیت آن بود منتظر باربری ها هستم به وقایع گذشته و حال. تصویری از برتری وجود دارد ، این که یک نژاد یا گروهی از افراد بهتر باشند ، متمدن تر از دیگری هستند. در حالی که سربازان و حتی شهروندان در مورد بربری ها بحث می کنند ، در مورد مبارزات و چالش هایی که به اجبار وارد شده اند ، گفتگوهای اندکی صورت گرفته است ، بلکه در مورد جنگ و خشونت است که آنها می توانند آنها را از بین ببرند. برای بعضی دیگر ترس وجود دارد ، برای برخی دیگر بهانه ای برای انجام همانطور که می خواهند وجود دارد – شکنجه و بدرفتاری که به نظر آنها مناسب است. بربرها چیزی نیستند بلکه تهدیدی است که باید شناسایی و خاتمه یابد. تصویری از بربرها ، که در قفس های زندان در شرایط اسفبار قرار گرفته اند ، شباهت ناخوشایندی با رفتار ما با مهاجران غیرقانونی در ایالات متحده و اردوگاه های بازداشتگاه ICE پیدا می کند.

منتظر باربری ها: ظریف بودن اما عبور از خط پایان ناکام است
منبع: ساموئل گلدنوین فیلم

با این وجود ، برای ایجاد نارضایتی در شهروندان ، از تبلیغات و شمول استفاده می شود. شما این را در یادآوری مداوم مشاهده می کنید که باربیایی ها می توانند هر لحظه بیایند و جنگ اعلام کنند ، و هر آنچه ایجاد شده است را تهدید می کنند. یک عقیده حتی بدون هیچ مدرکی وجود دارد ، که خطر همیشه فقط یک لحظه از آن فاصله دارد. از آنجا که سربازان برای بازجویی از اطلاعات شروع به دور زدن بربرها می کنند ، از شهروندان دعوت می شود در سوءاستفاده ها شرکت کنند و بدین ترتیب آنها را به جای همسایگان ، به عنوان همدستان بدست آورند. و نه فقط شهروندان بلکه کودکان. نارضایتی و القای ایده آل برای آینده.

آنچه بیشتر از همه برجسته بود ، دادرس بود. در طول فیلم گناهی وجود دارد که ایجاد می کند. در حالی که او ممکن است در طول بازجویی ها شکنجه نشده و حتی حضور نداشته باشد ، وی ساکت ماند. او هرگز علیه آنها فریاد نکشید و حتی سعی نکرد جلوی آنها را بگیرد. سکوت او اجازه داد که این اتفاق بیفتد. امروز بسیاری گرد هم می آیند و به اسم Black Live Matter برای برابری و عدالت گریه می کنند ، بسیاری از کسانی که زمانی ساکت بودند ، گریه می کنند. این درک وجود دارد که سکوت به همان اندازه کشنده است که گویی شما متجاوز هستید ، و فیلم زمان خود را برای شکل دادن به این مفهوم طول می کشد.

نتیجه

عناصر بسیار زیادی در آن وجود دارد منتظر باربری ها هستم که واقعاً از طریق آن می درخشد ، درگیر شدن درگیر مخاطبان و آهسته آهسته به نتیجه نهایی قابل انتظار و در حالی که نتیجه گیری نتیجه می گیرد ، قبل از این که حتی متوجه شوید چه اتفاقی افتاده است ، تمام شده است. برای فیلمی که وقت خود را برای گذراندن سفرتان سپری کرده است ، ناگهان به پایان رسیده است. و گرچه فیلم ممکن است به پایان نرسد ، بلکه حوادثی است که ما را به سمت آن کشاند ، اما گردباد سردرگمی است که همه چیز به اوج خود می رسد.

این یک طعم ترش را در دهان شما می گذارد ، به خصوص برای فیلمی که تا این حد با دقت ساخته شده است. و متأسفانه ، فیلم را با تمام وجود به کلی می کشید. به عنوان اعتبارات می چرخند ، و شما سعی می کنید آنچه را که در نهایت بازی کرده است ، بفهمید ، به عنوان یک بیننده شروع به احساس فریب می کنید. تمام توجه و تعهد به داستان ، بدون پرداخت پاداش محکم و رضایت بخش.

همچنین ببینید

به سرزمین مونستون ها و گابریل: دو فیلم کوتاه از کارگردان نیکولا رز

دیدی منتظر باربری ها هستم؟ به ما اطلاع دهید که شما در نظرات زیر چه فکر کرده اید!

انتظار برای باربیاری ها در سالن های منتخب و در VOD در تاریخ 7 اوت سال 2020 منتشر می شود.


سازمان دیده بان منتظر باربیایی ها باشید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

TOBACCONIST: عشق در زمان فاشیسم

از میان تمام وقایع در تاریخ وسیع تاریخ بشریت ، احساس می شود که ظهور حزب نازی هیتلر مهمترین است. بارها و بارها به موضوع خود باز می گوییم ، بررسی می کنیم که چه درسهایی می تواند به ما بیاموزد و هولوکاست را از دیدگاه های مختلفی در نظر بگیریم. این امر باعث شده است تا چندین سال گذشته سینمای سنگین سینمایی مختلف – که برخی از آنها رویدادهای مهم فرهنگی بوده اند – به نظر نمی رسد که به زودی پایان یابد. فقط پارسال بود که داشتیم تایکا ویتیتیبی احترام ، ساردونیک هیتلر را به دست گرفت خرگوش جوجو و ترنس مالیکدیدگاه یک کشاورز اتریشی که نسبت به انتخاب سرباز هیتلر در اعتراض دارد زندگی پنهانو امسال شاهد انتشار نسخه جوردن پله سری آمازون را تولید کرد شکارچیانبا تمرکز بر گروهی از شکارچیان نازی در دهه 1970 آمریکا. به نظر می رسد در مورد این زمان در تاریخ هنوز چیزهای دیگری برای گفتن وجود دارد ، به خصوص با توجه به اینکه پیام آن در زمانهای پر مشکل که اکنون در آن زندگی می کنیم ، بیشتر و بیشتر می شود.

TOBACCONIST: عشق در زمان فاشیسم
منبع: فیلم منمنشا

توباکونيست (Der Trafikant در آلمانی بومی خود) فیلمی از چنین فیلم هایی است که با راحتی و بی سر و صدا در کنار این صفحه از اکران ها پخش می شود و دارای اجراهای قوی از سیمون مورز و اواخر ، افسانه ای برونو گانز. نمایشنامه های اول فرانتس ، جوانی از شهر دریاچه بتونی آتروسی است که توسط مادرش به وین فرستاده شده تا در یک فروشگاه تنباکو مشغول به کار شود. فرانتس زندگی بی هدف را پشت سر می گذارد و بیشتر مورد علاقه زنان و جنس است. او یک پسر کشور ساده ای است که در پی Anschluss تاریخی که در آن می رود ، ساده لوحانه و بی تجربگی بزرگتر می شود. در حالی که او جوان است و ناتوانی از صحبت با زنان را به خود مشغول می کند ، با شروع اشغال نازی ها ، اطراف او فاشیسم و ​​عدم تحمل رشد می کند. فرانتس خسته از همه این تغییراتی که نمی فهمید خیره شده است. این یک چیز است که نمی دانیم چگونه یک زن را اغوا کنیم ، اما چرا مردم اسپری می کنند که مغازه وی را با پیام هایی مانند “عاشق یهودی” نقاشی کنند؟

گاهی اوقات یک سیگار برگ فقط یک سیگار برگ است

برای راهنمایی او هر دو Otto Trsnjek را دارد (یوهانس کریش) ، خود تنباکو و یک بار عاشق مادر فرانتس ، و عالی ، زیگموند فروید – پدر روانکاوی. گانز نمایش فروید؛ پیرمرد و فرسوده ای از تغییراتی که در زادگاهش می بیند غافلگیر می شود. این هست فروید در پایان عمر کمی بعد به لندن گریخت و یک سال بعد در آنجا درگذشت. این عملکرد خاموش و ضمنی از گانز، که شاید بیشتر بخاطر تصویر بمب گذار آدولف هیتلر در شهر مشهور باشد الیور هیرشبیگلرا سقوط و تعداد زیادی از حافظه های اینترنتی از آن الهام گرفته است. در اینجا صدای او غالباً از ضعف می لرزد و چشمانش با ترحم و اندوه پر می شود. این یک عملکرد معمولی طبیعی است گانز، و متاسفانه یکی از نقشهای آخر او.

اصلی توباکونيست – حداقل برای دو سوم ابتدایی – بر تلاش های فرانتس برای مأذون کردن Anezka تمرکز دارد (اما درگوناوا) ، دختر جوان بوهمیایی که او در میدان بازار ملاقات می کند. این دو فردا یک شب با هم مشترک می شوند تا روز بعد آنزکا ناپدید شود ، و یک فرد فرهاد را ترک کرد تا از فروید وسایل خرد به اندازه صدای جیر جیر دریافت کند ، مانند این که عشق مانند آب است – لازم نیست آن را بفهمید تا به آن بروید.

در حالی که فرانتس در حال یافتن آنزکا است و در جستجوی آن است ، شهر اطراف او شروع به تغییر می کند. Trsnjek ، یک فرد با روحیه آزاد و مدارا و مخالف رژیم نازی ، شروع به فرار از وین های محلی می کند که به همراه نقاشی اسپری فوق الذکر در کنار پرتاب مرغ های مرده از طریق پنجره های مغازه ، شروع به فرار می کند. Trsnjek ، در کنار دوست کمونیست خود که با نام مهربانی به Red Egon معروف است ، هر دو با نتایج غم انگیز در برابر افزایش روز افزون نفرت ایستادگی می کنند. همه اینها با نامه هایی از مادر فرانتس ، مارگارت (رجینا فریتش) ، توصیف تصاحب نازی ها از Attersee. این قسمت احساس غیر ضروری و کمی بیش از حد ترسیم شده است. در حالی که جبران کردن مبارزات یک شهر در حال شلوغ با همتایان روستای آن جالب است ، در نهایت آن را بسیار کم به داستان اضافه می کند.

TOBACCONIST: عشق در زمان فاشیسم
منبع: فیلم منمنشا

همچنین حروف غیر ضروری توالی رویایی مکرر فرانتس هستند. البته این موارد عجیب و ناپسند است – توالی رویایی بودن ، و منجر به تضاد شدید از لحن جدی تصاحب نازی ها از وین می شود. در حقیقت ، به نظر می رسد ، لحن ، به طور کلی ، مسئله ای است که در اینجا وجود دارد. تصاویری زیبا ، زمینه های عجیب و غریب که به فیلم صحنه بازی می دهند ، و گاه نقشه های مخمصه در تضاد مستقیم با داستانی که در اینجا گفته می شود احساس می کنند. اگر تایکا ویتیتی انتقادهایی مبنی بر عدم توجه جدی به هولوکاست ، پس مطمئناً دریافت شد توباکونيست می توان گفت که همان سرزمین را اشغال می کند. در کنار خودکشی و قتل ، سکانس هایی وجود دارد که یک غرفه برهنه فرانتس در دریاچه آترولی ، یا یک عمل کاباره ای که در آن هیتلر به عنوان یک سرکوفی دوست داشتنی S&M به تصویر کشیده شده است. هیچ کدام از اینها گفتن نیست که این چیزها متعلق به فیلم نیستند ، یا حتی به آنها ارزش نمی دهند توباکونيستاما دقیقاً مطمئن نیستید که هنگام تماشای آن مطمئن هستید ، دقیقاً چه چیزی در اینجا می خواهند بگویند. گذشته از لحظه ای با S&M هیتلر ، و صحنه ای چشمک زن و ناپسند ، که در آن Franz و Anezka عکس های شخصیت های سیاه جیم کراو را به عنوان سرگرمی شلیک می کنند ، نژادپرستی عمدتاً خارج از صفحه است. این ایده ایده وین را که تحمل کمتری می کند ، تضعیف می کند.

Franz The Dreamer

سرانجام ، فرانتس به رویاپردازی والتر میتی-ایسک ، متفاوت از سکانس های رویایی ، داده می شود ، که در آن او تصور می کند تعامل نسبتاً متفاوت از آنچه انتظار می رود رخ می دهد: در یک چنین ، به مردی نزدیک می شود که بازویش را در اطراف آنزکا داشته و او را تهدید می کند. صحنه بعد از آن به واقعیت برمی گردد و می بینیم که مردی با چاقو به فرانتس نگاه دارد. این صحنه ها کاملاً خنده دار است ، منصفانه است ، و به یک بازی فهمیده می شود که کدام صحنه ها ممکن است قبل از افشا شدن آنها یک جریان روز باشد ، اما بار دیگر با ماهیت جدی آنچلوس و عواقب آن اندکی جنجال می زند.

TOBACCONIST: عشق در زمان فاشیسم
منبع: فیلم منمنشا

واقعاً در سوم آخر است که نقاط ضعف فیلم اندکی بر آن غلبه می کند. حوادث تصور می کنند که فرانتس را در موقعیتی قرار دهد که در آن او باید عقاید و عقاید خود را درباره اشغال نازی ها در نظر بگیرد. در این مرحله ، طرح مربوط به Anezka به طور خلاصه از بین می رود و پیشینه سیاست وین به نمایش در می آید. نکوهش بسیار تلخ است زیرا اگرچه نتیجه رضایت بخش است ، اما به اندازه کافی احساس درآمد نمی کنید. شخصیت فرانتس تقریباً به سرعت تغییر می کند تا بتواند نقشه را تحقق بخشد و در صورتی که شاهد سوختگی آهسته تر این قوس بودیم ، کارایی ندارد.

نتیجه

برای همه اینها ، توباکونيست هنوز یک فیلم بسیار تماشایی است. این عمدتا مربوط به کیفیت بازیگری است که در فیلمی که در آن جای تعجب ندارد برونو گانز ستاره ها ، و طراحی مجموعه ای زیبا. این یک indie عجیب و غریب غیرقابل توصیف با قلب بزرگ و برخی از نکات بسیار معتبر است که می توان در مورد موذی بودن فاشیسم بیان کرد ، مطمئناً درسی است که هم اکنون باید همه آنرا یاد بگیریم. ممکن است همه اوقات به طور کلی منسجم نباشد ، یا واقعاً بدانید که سعی در گفتن دارد ، اما هر فیلمی شجاع و به اندازه کافی درخشان است که بتواند بازی کند برونو گانز همانطور که زیگموند فروید مشاوره را درمورد یک نوجوان دوست داشتنی باید به او فرصت داده شود.

فیلم های زیادی درباره ظلمات هولوکاست وجود دارد. به نظر شما کدام یک شایستگی را در نظر می گیرند؟ در نظرات به ما اطلاع دهید.

همچنین ببینید

THE W WORD: GENERATION Q فصل 1: کاوش در تابوها و مشکلات LGBTQ + انجمن

Tobacconist در 10 ژوئیه 2020 در ایالات متحده منتشر شد و در VOD موجود است.


Tobacconist را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

SUMMERLAND: نگاهی روشن به یک زمان تاریک

تابستان سال 2020 ممکن است نوشتن باشد ، اما ما هنوز گرمای فصل را به چند مورد کوچک منتقل می کنیم. بلاک بوسترها و هر چیزی که شبیه به فیلمهای معمول تابستان است یک آرزو در حال مرگ است و فیلم های کوچکتر که امکان انتشار آنها وجود دارد بارشان از وحشت ، وحشیگری و همه قلاب های سریع معمول است که باعث می شود افراد برای چند ساعت نشسته باشند. مواد سبک تر ، آنهایی که نیاز به تسویه یک روحیه ملایم دارند ، با توجه به اضطراب و ennui ما ، فروش آن سخت تر است ، اما تابستان سعی می کند کالای قدیمی را امتحان کند و سعی می کند ما را با یک داستان قدیمی قدیمی حمل کند.

این اتفاق در طول جنگ جهانی دوم رخ می دهد ، اما در وحشت فرو نمی رود. درعوض ، آن را در یک خانه منزوی در یک روستای مخفی دور از عمل قرار داده است. اینجا آلیس را ببندید (Gemma Arterton) می تواند تحصیل خود را در مورد فرهنگ عامه ادامه دهد ، دست کم تا زمانی که پسری که از بمباران لندن فرار می کند ، در درگاهش بیفتد. او جنگ را به خانه اش نمی آورد بلکه در عوض چیزی بسیار باورنکردنی را به ارمغان می آورد: کمی امید.

می دانم که بسیار عجیب به نظر می رسد ، و شاید اکنون زمان آن زمان نباشد. اگر فکر می کردید ، خوب ، این بهترین راه است که اجازه دهید این شخص از کنار شما عبور کند. تابستان برای اینکه واقعاً کار کند ، باید به سبک خود تسلیم شوید ، بنابراین اگر روحیه ندارید ، در اینجا هیچ چیزی نخواهد بود که شما را برنده کند. اما اگر خیالی شما را به خود جلب کند ، داستان نسیم عشق و پیوند آن چند ساعت از روز شما را جذاب می کند.

Fantasy As Reality

این فیلم خارج از نمایش در گذشته ، بازگشتی به پرتره های شکر پوش تاریخ است که تا حد زیادی از سبک خارج شده اند. تنظیم بی پروایی ، ملودرامی که واقعیت را تحت الشعاع قرار می دهد و داستان پردازی در سطح همگی از ویژگی های بارز این نوع فیلم خاص هستند و مطمئناً هنگام روبرو شدن با آنها بسیار نادرست می تواند به راحتی در این ریتم حرکت کند. آنها به ما دروغ می گویند ، اما بیننده حیرت انگیز فریب و دانایی را می فهمد. از این گذشته ، بازنویسی های تاریخ در صورت جلوگیری از توهمات خطرناک می توانند جذاب باشند.

SUMMERLAND: نگاهی روشن به یک زمان تاریک
منبع: IFC Films

تابستان سعی نکنید چیزهای خاصی را خدشه دار کنید ، بنابراین نرم شدن تاریخ آن یک ضرر است. و نویسنده / کارگردان جسیکا سوال اطمینان می دهد كه وینكسهایی كه فانتزی آن را نشان می دهد در داستان گنجانده شده اند. مطالعه فرهنگ عامه آلیس به او اجازه می دهد تا در مورد پایه و اساس آنها در واقعیت و وقایع وقایع سخنرانی کند. “زن یا وسوسه کننده یا باکره است” در مورد اخراج جنسیت خودش از این همه قصه ها مسخره می کند. در همین حال ، بچه های محلی او را با شکاف نامه خود برای جنگ های جادوگر و دستمزد می نامند تا رضایت خود را نشان دهند. می بینید که اخراج تا واقعیت گسترش یافته است. حتی خیالی ترین داستان های ما حقایقی دارند.

حقیقت در قلب تابستان یک امر ساده است: این که تنهایی نه سالم است و نه پایدار ، و آن عشق (خانوادگی و عاشقانه) باعث می شود که بقیه زندگی شما شکوفا شود. این به هیچ وجه با ظرافت بیان نمی شود ، به ویژه در مورد عاشقانه ها ، که بیشتر از طریق یادآوری های خیلی کوتاه از رابطه شدید آلیس و ورا گفته می شود (گوگو Mbatha-Raw) پسر عامل شکوفایی واقعی در اینجا است ، و اگرچه چرخیدن او به زندگی آلیس کمی ظریف تر است ، این فیلم اینجا نیست که واقعاً شما را به چالش بکشد. درس های Summerland ملایم هستند ، به حدی که سرانجام در لحظات بسیار مکتوب فرو می روند ، اما این عدم واقعیت بخشی از جذابیت است.

سه گانه پیشرو کافی است

پرستو می آید از تئاتر ، و شما می توانید راحتی او را با یک گروه کوچک از شخصیت ها ببینید و تعامل آنها از طریق می درخشد. این اولین ویژگی اوست ، و با اینکه درک درستی از چگونگی گسترش یک داستان در فیلم در مقابل تئاتر نشان می دهد ، اما او واقعاً راحت نمی تواند خیلی از استانداردهای خارج از حد فشار بیاورد. این کار بسیاری از بازیگران را انجام می دهد ، همان کاری که تئاتر انجام می دهد و خوشبختانه پرستو روابط او شامل برخی از بازیگران برتر بریتانیا در روزگار ما است.

SUMMERLAND: نگاهی روشن به یک زمان تاریک
منبع: IFC Films

در حال حاضر ، همه شما ممکن است بلافاصله انتخاب کنید آرترتون و Mbatha-Raw به عنوان بالای بسته ، اما آنها هر دو بی سر و صدا بوده اند و با موفقیت به سمت جعبه های صنعتی می روند که اغلب آنها را در آن قرار می دهد. آرترتون در حالی که دختر باند سابق جنسی باند قبلی مانع می شود Mbatha-Raw باید علیه یک تجارت تحت سلطه سفید پوست مبارزه کند. و در عین حال لحظه های درخشش آنها روشن بوده است Mbatha-Raw دادن همه چیز به شانس های او در مواردی مانند خوشگل و فراتر از چراغها در حالی که آرترتون مانند مواد متعادل تر ، چالش برانگیز تر است بیزانس و فرار با پروژه های بزرگ بودجه

هر دو اتفاق می افتد که نقش اصلی را نیز در آن بازی کرده اند پرستوبازی نل گوین. من فرض می کنم که ارتباط این چیزی است که هر دو آنها را درگیر کرد تابستانو در حالی که Mbatha-Raw با نقش کمی به عنوان یک معشوق به یاد می آید ، او نوع بازیگری است که می تواند داخل و خارج شود و هنوز هم به یاد ماندنی باشد.

SUMMERLAND: نگاهی روشن به یک زمان تاریک
منبع: IFC Films

این واقعاً آرترتونفیلم ، و او بیشتر از آنچه در واقع مورد نیاز است ، نقش اصلی را به نمایش می گذارد. او می توانست با اخم و اندوه فراوان روبرو شود ، اما حتی در مراحل اولیه فیلم ، درد واقعی و عمیقی را بر چهره اش می تاباند و خیانت می کند که آلیس به همان اندازه که احتمال دارد در صفحه ظاهر شود خاموش نیست. این کار برای نجات فیلم بسیار مفید است ، زیرا قوس آلیس واقعاً فیلم است و همانطور که توسط آن نوشته شده است پرستو خیلی راحت انجام نمی شود آلیس خیلی بی رحمانه شروع می کند (او نوعی آب نبات از کودکی می گیرد ، که این مقدار کمی هم است) ، و همانطور که قبلاً هم گفتم ، این عاشقانه خیلی کوتاه است تا مانند نقطه عطف محوری در زندگی خود احساس کند که فیلم آن را می خواهد. بودن. آرترتون و Mbatha-Raw کارهای زیادی برای پوشاندن این کاستی ها همراه با عملکرد یکسان مطمئن بازیگر کودک انجام دهید لوکاس باند به عنوان بچه ای که به آلیس رانده می شود لحظات كوچك این سه حدس و گمان واقعاً باعث می شود فیلم لذت كوچكی داشته باشد.

نتیجه: تابستان

اگر به دنبال یک فیلم سبک و نسیم هستید تا شما را برای چند ساعت مهیا کند ، تابستان به نقطه برخورد خواهد کرد درام کافی وجود دارد که بتواند سرمایه گذاری خود را حفظ کند اما کافی نیست که شما را از نگرانی یا غم و اندوه غصب کند ، و آشنایی راحت با آن ، باعث می شود تا در مواقع خارج از کنترل مومیایی شود. به محض خاموش کردن آن احتمالاً فراموش خواهید کرد ، اما یک مومیایی حتی اگر موقت باشد ارزش خاص خود را دارد.

همچنین ببینید

ONIBABA: یک آینه تاریک دوباره مورد بازدید قرار گرفته است

چه فکری کردی تابستان؟ برخی از عاشقانه های نسیم مورد علاقه شما کدام هستند؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

Summerland در 31 ژوئیه سال 2020 در سینماها و VOD اکران می شود.


Summerland را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

THE PAINTED BIRD: وحشیگری جنگ از طریق چشم یک کودک

هیچگاه کمبود فیلم های جنگی وجود ندارد ، بشریت در نبرد با خودش چاه ثابت چشم اندازها و داستانهاست. و هیچ جنگی به اندازه جنگ جهانی دوم دیدگاههای زیادی را ارائه نداده است. سالهاست که این داستان ها از درون دروازه هالیوود سرازیر شده اند و حافظه را زنده نگه می دارند و داستان کسانی را که ممکن است ناپدید گشته باشند بلند می کند.

آرام و تعمق ، در عین حال به شدت بیرحمانه ، پرنده نقاشی شده، از کارگردان Václav Marhoul، آخرین فیلم برای یافتن وحشت های جنگ جهانی دوم به عنوان پس زمینه آن است. با این حال ، جایی که فیلم ها قبلاً بیننده ها را در قلب جنگ قرار داده بودند ، پرنده نقاشی شده جهت جدیدی می گیرد اقتباس از رمان به همین نام توسط جرزی کوزیسکی، در اینجا بینندگان از سفر غیرقابل باور و وحشتناک یک پسر جوان پیروی می کنند ، در حالی که او برای یافتن راه بازگشت به خانه تلاش می کند. پرنده نقاشی شده برای ضعف قلب نیست ، اما فیلمی است که مطمئناً اثری از خود برجای می گذارد.

طرح

فرستاده شد تا با عمه خود زندگی کند تا از وحشت هولوکاست ، Joska (فرار کند)پتر کوتلر) زندگی خود را در آلمان ترک می کند و با زندگی در مزرعه سازگار می شود. والدینش نتوانستند خود را نجات دهند ، اما می توانند او را نجات دهند. در حالی که در آنجا پنهان است ، وحشیگری وجود دارد که هنوز او را احاطه کرده است ، اما با مراقبت ملایم از عمه خود دور می شود. اگرچه مانند همه حباب های محافظت ، جوشکا زود هنگام ظاهر می شود که متوجه می شود عمه اش گذشته است ، آتش سوزی تصادفی به خانه ای که او یک بار نجات او را می دید ندیده است.

THE PAINTED BIRD: وحشیگری جنگ از طریق چشم یک کودک
منبع: IFC Films

با مرگ به موقع عمه خود ، یوسکا تنها برای روبرو شدن با جهان است. در حالی که مسیر خود را در حومه شهر می گذراند ، سفرش او را با چهره ای از افراد ، هرکدام با شیاطین خود – روبرو می کند – هرکدام با خشونت خود. در حالی که زمان سپری شده با هر شخصیت متفاوت است ، تأثیرات در زندگی Joska عمیق است ، بی گناهی از کودکی می گذرد و دیدگاه او را نسبت به جهان از بین می برد. از آنجا که احساس ترک و بقا به آرامی شروع به خزیدن در ذهن او می کند ، جوزکا از پسری به یک مرد رشد می کند ، دوران کودکی را پشت سر می گذارد و آنچه را که دنیا به او پیشنهاد کرده است را در آغوش می گیرد.

نقاشی پرنده

وحشیگری پرنده نقاشی شده فوری است هیچ انتقال آهسته ای به بیرحمانه جنگ صورت نمی گیرد ، هیچ ساختاری برای آماده سازی شما برای آنچه در آینده است وجود ندارد. پرنده نقاشی شده با جوسکا در حال عبور از جنگل است که گره سفید را در هم می کشد. در یک لحظه ، بی گناهی که خز سفید نشان می دهد ، در شعله های آتش گرفتار می شود و فراتر از شناخت می سوزد. مانند همه جنگها ، آمادگی ذهنی وجود ندارد.

در حالی که پرنده نقاشی شده یک فیلم بیرحمانه است ، شما هرگز بخش زیادی از جنگ را نمی بینید. در عوض ، به بینندگان نمایش داده می شود و ذهنیت یک ملت و شهروندان آن را نشان می دهد. در حالی که عده ای خشونت نسبت به Joska را از طریق نفرت خالص نشان می دهند ، برخی دیگر به دلیل خشونت هایی که وی نشان می دهد نسبت به او وحشیانه هستند. جایی که بسیاری از فیلم های جنگ جهانی دوم ارتباط مستقیم دارند ، رفتار یک سرباز نسبت به یک یهودی ، پرنده نقاشی شده در تظاهرات خود توسط توده ها به كودك كوچك ، دلهره آور است.

THE PAINTED BIRD: وحشیگری جنگ از طریق چشم یک کودک
منبع: IFC Films

در حالی که وحشیانه ، پرنده نقاشی شده فیلمی به زیبایی ساخته شده است ، با عکس های نفس گیر که با چشم قوی و کنتراست عمیق فیلم سیاه و سفید غیرقابل انکار جذاب است. هرچند به اندازه این فیلم زیبا باشد ، برای رسیدن به راه خود به معده قوی احتیاج دارید. پرنده نقاشی شده یک فیلم وحشیانه خشونت آمیز است ، در بعضی مواقع بیش از حد برای اداره. یک شلاق تیز وجود دارد که با تضاد زیبایی عکس و بی رحمی اکشن ایجاد شده است.

هر دو زیبایی و وحشیگری بیشتر از طریق تصویری از طریق صدا زنده می شوند. پرنده نقاشی شده فیلمی است که دیالوگ به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد. شخصیت ها فقط در مواقع ضروری برای فیلم یا صحنه صحبت می کنند. بسیاری از اوقات از طریق غیر کلامی ارتباط برقرار می کنید – اکشن در اینجا با صدای بلند صحبت می کند. قدرت ارتباطات بر توانایی بازیگران حتی بیشتر متکی است. زبان بدن از اهمیت ویژه ای برخوردار است و هر یک از اعضای بازیگران آن را با کمال تحقق می بخشد.

نمایندگی های جنگ

در حالی که جوسکا در جستجوی خانه است ، در این راه با وحشتهای غیرقابل تصور روبرو می شود. در حالی که جهان در پس زمینه طغیان می کند ، ترس هایی که جهان در بی گناهی این پسر در حال تجربه است ، نمایانگر است. هر یک از این افراد که جوسکا در آن دیده می شود ، جنبه ای از جنگ ، گناه ، شر یا احساسات را نشان می دهد. در هر یک از این شخصیت ها و در کاوش های آنها وحشیگری وجود دارد. مانند جنگ ، فقط قبل از اینکه با هر تعامل جدید جوزکا بهتر شود ، بدتر می شود.

THE PAINTED BIRD: وحشیگری جنگ از طریق چشم یک کودک
منبع: IFC Films

پارانویا و خرافات به طور کامل در یک شهر و پزشک جادوگر آن به وجود می آیند. آنها Joska را به عنوان شیطان می بینند ، شرى که باید فوراً غرق شود مبادا ثروت فقیرى در این شهر به بار آورد. خشونت در مردی که همسرش را کتک می زند ، از خشم و ظن کور می شود ، بازنمایی می کند. شهوت نیز در تمایلات جنسی در هر سنی پیدا می شود و بارها دلخوری قلبی غیرقابل تحمل به همراه دارد.

ولی پرنده نقاشی شده نه تنها نمایانگر وحشت و شر است ، بلکه با لکه های امید و تاب آوری شعله ور می شود. هر کسی که جوسکا با آن روبرو می شود وحشتناک نیست ، به جای اینکه اولین نور از زمان گذشت عمه اش را به او بدهد ، نشان می دهد که حتی در دنیای نفرت و تاریکی ، کسانی هستند که یک قدم جلوتر می روند. کسانی هستند که محافظت و روشنگری می کنند. در جنگ ، امید به آزادی ، موفقیت و بقا وجود دارد – چیزی که همه ما باید آن را ادامه دهیم.

نتیجه

در شکل ساده خود ، پرنده نقاشی شده داستان آمدن سن است انتقال Joska از کودکی به بزرگسالی با هر تعامل اتفاق می افتد و به جلو سوق می یابد. از آنجا كه سفر خود را غوطه ور در معصوميت و دلسوزي آغاز مي كند ، آرام آرام به بقاي خالص و مردانگي ادراك شده مبدل مي شود.

بسیاری تلاش خواهند کرد تا با Joska بمانند و سفر او به اتمام برسند. وحشیگری و خشونت فیلم خاموش بسیاری خواهد بود. با این حال ، اگر می توانید تا آخر بمانید ، اگر می توانید ترسناک را تجربه کنید ، با ارائه واضح و آشفتگی هایی که ژوزکا هرگز خود را ابراز نمی کند ، فیلمی را پیدا خواهید کرد که ریشه در نیاز به ادامه فشار به جلو دارد.

همچنین ببینید

THE GENTLEMEN: بازگشت به فرم گای ریچی

همانطور که بسیاری از یهودیان و شهروندان در اثر جنگ آواره شدند ، یوسکا نیز همینطور است. او ، مانند بسیاری ، در سفر است تا تعریف خود را از “خانه” تعریف کند – و اگر “خانه” ای وجود داشت که ابتدا آغاز شود. در حالی که پرنده نقاشی شده وحشیگری بسیاری از افزودن این موارد به مجموعه خانه هایشان جلوگیری خواهد کرد ، این یک تجربه است که حداقل یک بار مشاهده کنید.

دیدی پرنده نقاشی شده؟ چی فکر کردی؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

نقاشی شده پرنده VOD در تاریخ 17 ژوئیه سال 2020 منتشر خواهد شد.


سازمان دیده بان پرنده نقاشی شده

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

GREYHOUND: بدون باد در بادبان های آن

آه ، جنگ و سینما. هیجان ، رفاقت ، درام واقعی زندگی و مرگ آن باعث می شود این دو مثل کره بادام زمینی و ژله به هم بروند ، اما این بدان معنی است که تقریباً هیچ جنبه ای از آن ناشناخته مانده است. این دو بار برای وحشت ناخوشایند جنگ جهانی دوم پیش می رود و سه بار برای آن اتفاق می افتد تام هنکسکه شیفتگی وی با تاریخ نظامی به بازیگری بی شماری منجر شده و حماسه هایی درباره جنگ های آمریکایی به وجود آورده است. او کارهایی را انجام داده است که سرشان را پایین آورده و سر کار را تمام می کند. او داستانهای گسترده ای از گروه های بزرگ را بهم پیوسته است. او سفرهای فردی را از طریق جنون انجام داده است. و اکنون او در حال انجام است … یک تازه کار ریزه اندام که یک کاروان کامل را از طریق جنون رهبری می کند.

ببینید ، این یک نوع متفاوت است ، اما همچنین متفاوت نیست. این چه چیزی است هنکس هر چند دوست دارد انجام دهد ، و همه ما دوست داریم تماشا کنیم تام هنکس انجام هر کاری. پس از فروپاشی بازار تئاتر ، اپلیکیشن مهم اپلیکیشن اپل تی وی + را بدست آورد.

گرچه بیشتر آنها از تصمیم پشیمان خواهند شد. و دلیلش این نیست خاکستری به خودی خود بد است (در راه فیلمسازان مشهور و شایسته ، فیلم هایی مانند این را فریب می دهند) ، اما از آنجا که یک احساس فراگیر از حضور در اینجا و انجام این کار بسیار چشمگیر است.

قهرمانیت به سبک قدیمی

هنکس، که اسکریپت را برای خاکستری علاوه بر بازیگری ، به وضوح می دانست که با این داستان اواخر زندگی چه می خواهد. من تصور می کنم او در یکی از ماشین تحریرهای محبوب خود نشسته است و او را به راحتی تحریک می کند تا در حالت خلقی یک مرد دریایی حرفه ای قرار بگیرد و سرانجام با توجه به اینکه کاپیتانیت بیش از حد ضروری است از مهارت است. این یک پیشرفت غیر منتظره است و با یک منحنی یادگیری شیب دار همراه است.

GREYHOUND: بدون باد در بادبان های آن
منبع: اپل تی وی +

یک زنجیره تأمین عظیم برای نگهداری وجود دارد ، و زیردریایی های آلمانی وجود دارد (گروه هایی که دسته های تیتریک هستند) که مرتباً سعی در شکستن آن دارند. اگر این کاپیتان تحت استعداد بالقوه یا کار را انجام دهد یا بسیاری از مردم را به قتل برساند ، مناسب است. و در مورد این فشار دقیقاً لطف ندارد.

ویژگی های بارز این بازگشت به داستان های افراد بدون عارضه و پیچیده ، از سطح یک مشهود است. تنها زمانی که کاپیتان کراوز را از کشتی می بینیم در صحنه افتتاحیه است که در آنجا با یک زن مسن مناسب برای تبادل هدیه ملاقات می کند و از مودبانه درخواست دست در ازدواج را می کند. او بدون اینکه رابطه را قطع کند ، او را کنار می گذارد ، و فقط اظهار می دارد که اولاً باید این جنگ را از طریق جنگ انجام دهد. موسیقی در حالی که دستکش نجیب ، مسئولانه برپا می شود ، متورم می شود و بقیه فیلم ، کراوز را می بیند که در اولین گذرگاه آتلانتیک خود عرق می کند.

جنگ با این جنگ ، برای مردهای خوب که سعی در انجام یک کار خوب دارند ، نوعی کرکی است که فیلم های طرفدار جنگ آمریکایی ها برای دهه ها انجام داده است. Krause متناسب با طرح این نوع از مردان به یک T: مذهبی ، محترمانه ، با مردان تحت فرمان او نگران است. و این فیلم که به لطف تنظیمات دریایی خود از خون ریزی گرافیکی جلوگیری می کند ، هرگز هیچ یک از سوالات ناراحت کننده پیرامون جنگ را مطرح نمی کند.

GREYHOUND: بدون باد در بادبان های آن
منبع: اپل تی وی +

با چنین برداشت نرم ساعتی ، چیزی برای منحرف کردن داربست داستان وجود ندارد. شما مرد خوب را می بینید. شما مانع را می بینید. شما می بینید که او در تلاش برای غلبه بر آن است. آخر ، به خانه برو. شما هرگز نمی خواهید احساس کنید که داستان به همان اندازه که می کند ضرب و شتم می کند خاکستری، به خصوص از آنجایی که همه ما این داستان را یک میلیون بار قبلاً شنیده ایم. ولی هنکس او بازیگر تقریباً فیلمنامه نویسی نیست ، جایی که می تواند ظرافت هایی را به وجود آورد که بیشترین فیلمنامه های عابر پیاده را بالا می برد. او به خودش کتاب درسی خط عابر پیاده داد خاکستریو نه او و نه کارگردان آرون اشنایدر به نظر می رسید مقدار مورد نیاز برای افزودن به آن را تشخیص می دهد.

نبردها که فریاد می زنند

اما این یک فیلم جنگی است ، درست است؟ در هر نوبت شلیک آتش و مانور و تصمیمات زندگی و مرگ وجود دارد! مطمئناً آدرنالین در آن موقعیت ها می تواند یک طرح غافلگیرانه را جلب کند؟

به طور معمول ، به جز خاکستری آنقدر در علفهای هرز پروتکل گم می شود که هر کمی از هیجان های بالقوه را تخلیه می کند. روال خدمت سربازی به معنای آرام کردن اعصاب است تا بتوانید کار را در بیشترین زمان ممکن انجام دهید و هنکس و اشنایدر مصمم به نظر می رسد برای ضبط آن در خاکستری. هر برخورد با زیر مجموعه شامل مختصات و دستورهایی است که برای تبلیغ حالت تهوع منتقل می شوند ، که بله ، می تواند به صورت درام بالا درآید (نگاه کنید به Das Boot) اما این امر به زمان نیاز دارد تا مخاطب را با رویه ها و ظرافت های مأمورین آشنا کند ، بنابراین می فهمیم چه اتفاقی می افتد و چه موقع پیش می رود. Das Boot 150 دقیقه طول دارد خاکستری 91 دقیقه است. آنها وقت خود را برای سرعت بخشیدن به مخاطب نمی گذارند ، بنابراین می توانند مواضع را فریاد بزنند و مانورهای چشمگیر را اجرا کنند ، اما من برای یک نفر هنوز هیچ سرنخی برای اتفاقات نداشتم.

GREYHOUND: بدون باد در بادبان های آن
منبع: اپل تی وی +

بدیهی است ، اگر نارنگی خیلی ضخیم باشد تا بفهمد آیا آنها در معرض خطر واقعی هستند یا نه ، هیچ چیز نمی تواند شما را در لبه صندلی خود قرار دهد. هنکس و هم ستاره استفان گراهام تنها دو عضو بازیگران قادر به مقادیر ظریف عرق هستند ، اما این کافی نیست که خون شما را پمپاژ کند. برای بیشتر قسمتها ، خاکستری عبور می کند به عنوان یک سری از تکاپوهایی که هرگز چنین تهدیدآمیز را احساس نمی کنند ، حتی وقتی قایق ها در اطراف آنها منفجر می شوند.

نتیجه: خاکستری

آنچه که قرار بود بیش از حد مورد توجه نظامیان نجیب و پرشور جنگ بزرگ باشد ، تبدیل به یک گذرگاه سخت آتلانتیک با یک انفجار گاه به گاه به یک گذرگاه آفتابگردان شد. این کاملاً واضح است و با عمق صفر انجام می شود ، بنابراین با وجود این که هیچ مشکلی با آن نداریم خاکستری، اینجا نیز چیزی توصیه نمی شود.

همچنین ببینید

WESTgeh (S3E7)

چه فکری کردی خاکستری؟ آیا هر یک از آن توجه شما را جلب کرده است؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

Greyhound از 10 ژوئیه سال 2020 برای پخش در Apple TV + در دسترس است.


سازمان دیده بان خاکستری

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

امیلی ویلر

امیلی معتاد فیلم است ، تلویزیون مشهور و عاشق کتاب است. او در حال حاضر در حال آموزش برای تبدیل شدن به یک خانم گربه دیوانه است.