وس اندرسون و فریم “سبک اندرسونی”

تصویر زیر را در نظر بگیرید: یک گرافیک بردار ساده که یک کاسه با دقت متعادل را نشان می دهد. کاسه از پشتیبان و پایداری برخوردار است و دو تکیه گاه بدون دردسر و راحت ذهن ما را از هرگونه نگرانی که ممکن است کاسه باشد برطرف می کند. این کاسه به خوبی متعادل یک استعاره مناسب برای عکس گرفتن با قاب مناسب است. با رعایت قانون قدمت و تثبیت شده سوم ، داشتن سوژه و ضد موضع یک شات که در قسمت سوم قاب قرار گرفته است ، ضربات احساس متعادل و طبیعی پیدا می کند. باز هم ، ذهن ما راحت است: ما هیچ نگرانی نداریم که کاسه نوک تیز شود.

وس اندرسون و

اما اگر تصمیم بگیریم یکی از این پشتیبانی ها را از بین ببریم چه اتفاقی می افتد؟ آیا هنوز تعادل کاسه امکان پذیر است؟ احتمالاً ، اما بسیار چالش برانگیز خواهد بود. ما باید سعی کنیم پشتیبانی را دقیقاً در مرکز کف خمیده کاسه قرار دهیم ، و کاسه را با دقت قرار دهیم تا اجازه ندهیم که محتویات آن به هیچ وجه تغییر کند یا حرکت نکند ، زیرا حتی کوچکترین حرکتی عدم تعادل وزنی را ایجاد می کند. باعث می شود کاسه نوک شود. حتی اگر ما موفق به تعادل کاسه شویم ، هر کسی که به آن نزدیک شود ، ناچار به نوک انگشتان پا می شود و با احتیاط بسیار زیاد حرکت می کند تا باعث ایجاد هرگونه لرزش نشود. خلاصه اینکه ، کار در کنار غیرممکن است.

پس چرا وس اندرسون ، نویسنده نابغه و فیلمساز فوق العاده سینما ، قادر است هنگام قرار دادن سوژه های خود در مرکز مرده ، به این تعادل برسد؟ چرا نوک کاسه او مانند آن نیست؟

قاب دوربین دوباره تصور کرد

جواب ساده است. او میکند رسیدن به تعادل او فقط آن را متفاوت انجام می دهد. نورپردازی ، لباس پوشیدن ، طراحی تولید ، همه چيز در چارچوب خارج از موضوع خود ، فقط يكي را ارائه نمي دهد ، بلكه دو پشتیبانی بیشتری وجود دارد که می تواند در هر دو طرف تکی قرار بگیرد ، کاسه ای حتی بهتر از آنچه که ما با استفاده از روش متداول استفاده کرده ایم ، تعادل بیشتری داشته باشد. توجه داشته باشید که در این عکس از سلطنتی Tenenbaums، لامپ ها در هر دو لبه افراطی قاب ، طول مساوی یکنواخت در هر طرف سوژه مرکزی ، فضای بزرگ تاریکی که در اطراف پنجره ها در سمت راست قاب وجود دارد ، متعادل با منطقه کوچکتر تاریکی که در پشت لامپ قرار دارد در سمت چپ افراطی از قاب ، و استفاده فوق العاده از رنگ ، همه اینها جمع شده اند تا بتوانند عکس را به طور کامل ترازو کنند. تقریباً می توانید هر سه پشتیبانی متعادل را مشاهده کنید: مرکز ، چپ و راست.

وس اندرسون و
The Royal Tenenbaums (2001) – منبع: Touchstone Pictures

به عنوان بخشی از سبک هنری او ، اندرسون این روش برای متعادل کردن عکسهای او (موضوع وسط ، تعادل چپ و راست با سایر عناصر) بسیار تأکید دارد. یک راه او این کار را با محدود کردن زوایای مورد استفاده در دوربینش می کند. متوجه خواهید شد وس اندرسون فیلم هایی که دوربین دستی کم یا کمتری دارند. همچنین ، تقریباً تمام عکسهای او مستقیماً در سطح چشم است. عکس های زاویه ای بسیار کم یا زیاد وجود دارد. از همان ابتدای فیلم هایش مشخص شد که این دوربین یک شیء ایستا است ، مایع مکرر سه پایه ، کاهگلی و کامیونداری که او استفاده می کند بسیار طبیعی تر از آنچه در هر فیلم معمولی دیگر وجود دارد احساس می شود. این امر در تأکید بسیار زیاد بر کانون توجه است.

تنها استثناء در شات سطح چشم از نظر اندرسونبه نظر می رسد که سبک هنری تصویر اصلی است که او اغلب به عنوان درج از آن استفاده می کند. حتی در این موارد ، هنوز به هیچ وجه شیب دوربین وجود ندارد. دوربین عقب تنظیم شده است ، یک عکسبرداری گسترده ایجاد می کند که اجازه می دهد تا قاب در حالی که هنوز هم عمل لازم را انجام می دهد مستقیماً روشن بماند: بدون شیب هیچ کاری. باز هم ، این با استفاده از اشیاء موجود در قاب برای جلب توجه به این واقعیت که دوربین خاموش است ، تا کنون روی یک نقطه مرکزی متمرکز است ، مورد تاکید مرکز است.

نقطه قرمز سرخ نشده

وس اندرسون و

تصویر بالا را در نظر بگیرید. تصور کنید این یک قاب دوربین است. به نظر می رسد مانند هر قاب دوربین دیگر ، کامل با یک نقطه قرمز کوچک در وسط. البته ، فیلمسازان معمولاً از نقاط داخلی دوربین یا راهنماهای دیگر استفاده نمی کنند و هنوز ، اندرسون به نظر می رسد که دائماً در تلاش است تا ما را از دیدن این نقطه قرمز دیده نشده “دیدن” کند. توجه ما را به آن نکته جلب کنیم این عکس را از نظر بگیرید هتل بزرگ بوداپست:

وس اندرسون و
هتل بزرگ بوداپست (2014) – منبع: Fox Searchlight Pictures

توجه کنید که در حالی که سوژه ها به لبه سمت چپ بالای قاب قاب می شوند ، چشم به پشت و مرکز حرکت می کند. چرا؟ از آنجا که همه چیز در قاب استعاره “مرکز” مرده را نشان می دهد. لوله ها ، قفسه ها ، چراغها ، همه چیز به شما فریاد می زند: “برگشت و مرکز شوید! برگشت و مرکز! برگشت و مرکز! ” در واقع ، توجه ما مستقیم به مرکز می رود ، گویی که یک نقطه قرمز بزرگ در آنجا وجود دارد ، که می درخشد. اندرسونفریم به همان اندازه چشم نواز است ، دقیقاً به همان اندازه چشم پوشی به دلیل نداشتن یک کلمه بهتر ، به عنوان یک نقطه قرمز روشن در وسط قاب.

تقریباً شبیه است وس اندرسون فیلم ها “یوگا” فیلم سازی هستند: همه چیز در یافتن این مرکز است ، به صورت استعاری و به معنای واقعی کلمه. خب پس این چرا مهم است؟ به این دلیل که در ساخت فیلم هایش از این طریق ، وس اندرسون در حال بیان یکی از جسورانه ترین اظهارات در تاریخ سینما است.

نیمی از پتانسیل های فیلمبرداری

بیایید از یک استعاره ساده استفاده کنیم تا دقیقاً یک جمله را نشان دهیم اندرسون با سبک امضای خود ساخته است از زمان استفاده انحصاری از شات گسترده در اوایل تاریخ فیلم ، این دوربین آزاد شده است تا بتواند عکس های قانع کننده تری ایجاد کند. از آن زمان ، تقریباً هر فیلم در تاریخچه مقایسه ای تقریباً کوتاه از شکل هنری کاملاً به استفاده از قاعده سوم بستگی دارد ، یک قاعده فیلم که کاملاً توسط هر سطر دیگر بر روی دیواره ای ساده از آجر بلوک سیلر منتقل می شود:

وس اندرسون و

حتی هنگامی که از قانون سوم استفاده نمی شود و از فریم ورک عمدی استفاده می شود ، معمولاً باید روی یک نکته تأکید کنید ، همانطور که در عکس های نتیجه گیری نشان داده شده است مایکل کورتیزبی انتها کازابلانکا:

وس اندرسون و
کازابلانکا (1942) – منبع: برادران وارنر.
وس اندرسون و
کازابلانکا (1941) – منبع: برادران وارنر.
وس اندرسون و
کازابلانکا (1942) – منبع: برادران وارنر.

من شما را بسیار تشویق می کنم که لحظه ای از تماشای آن صحنه آخر دیدن کنید کازابلانکا، و توجه زیادی به نحوه استفاده Curtiz از گزینه های ظریف فریم ، از جمله فریم ورک کاملاً به موقع در مرکز ، ارائه تغییرات تقریبا غیرقابل تصور و فوق العاده مؤثر انجام دهید. همانطور که در این مثال و نمونه های دیگر مشاهده می کنیم ، فقدان تنظیم قانون برای سومین ، فقط به عنوان یک استاندارد هنری برای تقویت این قاعده عمل می کند. با این حال ، در مورد تمام آن خطوط دیگر بین خطوط مورد استفاده ما چیست؟

وس اندرسون و

همچنین ببینید

KID ایکاروس: اگر Daedalus Beglesslessless

خودمان را به شدت محدود کنیم تا از قانون سوم استفاده کنیم ، نیمی از پتانسیل های فیلم را عملاً بدون استفاده و تا آن زمان باقی می گذارد وس اندرسونهیچ کس واقعاً نتوانسته است خارج از جعبه (یا بین خطوط ، مانند آن) فکر کند تا یک سبک قانع کننده برای آن نیمه دیگر ایجاد کند. به عبارت دیگر، اندرسون نه تنها روشی جدید و قانع کننده برای تهیه عکس ها در اختیار ما قرار داده ، بلکه یک رویکرد کاملاً جدید فیلمسازی را ایجاد کرده است که به کارگردانان آینده امکان می دهد تا از ثروت سینمایی قبلی استفاده نشده استفاده کنند.

با هر فیلم جدید ، اندرسون بعداً خود را به عنوان پیشگام بزرگ این سبک فیلم سازی تثبیت می کند. به آغاز هر شکل هنری جدید بازگردید. اولین تمرین کنندگان آن شکل هنری معمولاً به این نتیجه می رسیدند که در کارشان به سبک توجه می کردند. بعدها ، متخصصان جدید راهی برای استفاده از فرم هنری با ظرافت تر فهمیدند: برای خلق هنری که از عناصر قدرتمند آن سبک برای انتقال هنر خود بهره ببرد ، بدون ایجاد نکات برجسته و فریبنده ای که عملا فریاد می زد “هی ، من از آبرنگ استفاده می کنم. “

سرانجام ، فرم هنری از بیننده حرکت می کند و متوجه می شود فرم برای اولین بار به جای خود تصویر ، به بیننده توجه نمی کند تصویر ابتدا و برای تعیین فرم یا سبک باید به نزدیکتر نگاه کنیم. اندرسون پیشگام یک رویکرد کاملاً جدید فیلم ، یک سبک هنری کاملاً جدید است و بنابراین ، هر جا ممکن باشد توجه به آن را جلب می کند. دست اندرکاران آینده “سبک اندرسون” فیلم سازی از جمله کسانی خواهند بود که می توانند بیننده را وادار به دیدن تصویر اول ، به جای سبک.

وس اندرسون و
Fantastic Mr. Fox (2009) – منبع: روباه قرن بیستم

در انجام این کار ، اندرسون نه تنها رویكری سبكانه و قاطعانه در زمینه فیلم سازی ایجاد كرده است ، بلكه هنر را نیز در هر تعریفی از كلمه ایجاد كرده است. فیلم های او از نظر فیلم و سبک به چالش کشیده ، پر از بیان ، بسیار جذاب و جذاب هستند ، با عکس هایی که به معنی و زیرنویس در می خورد (مانند نقطه قرمز غیب) و در آخر ، به سادگی زیبا. در حالی که خود هنر ممکن است تعریف دقیقی نداشته باشد ، وس اندرسونفیلم ها کاملاً متناسب با این لایحه هستند.

نتیجه

یکی از محبوب ترین فیلم های او به عنوان نمونه ای عالی برای مثال خواهد بود اندرسوناستعداد هنری فوق العاده آقای فاکس جمع بندی از آرزوهای یک فیلمساز برای تبدیل کردن “هر فریم به یک نقاشی” است. طراحی و فیلمبرداری مجموعه او برخی از مفصل ترین موارد است ، و فیلم های او آرزویی را که احساس می کرد برای ساختن هر فریم به عنوان یک اثر هنری ، تقریباً به معنای واقعی کلمه ، خون ریزی می کنند. تصور کنید که یک سلول بزرگ شده فیلم را قاب کرده اید ، تقریباً هر فریمی را از هر یک از فیلم های خود انتخاب کرده و آن را در خانه خود آویزان کرده اید. این احتمال وجود دارد که درست در خانه در کنار یک نقاشی کلاسیک ، با زیر نویس ، یک نقطه کانونی و سبکی برای رقیب کردن اثر کلاسیک احساس شود.

با فوق العاده آقای فاکس، وس اندرسون خود را یک استاد واقعی ثابت کرد و تحقق جفت شدن کامل را ارائه داد: اندرسون، استاد نقاشی با فیلم ، و توقف حرکت ، یکی از عملی ترین راه فیلم برای تحقق بخشیدن به هدف بلند “هر فریم یک نقاشی”. اندرسون این پروژه را در نقط perfect عالی در حرفه خود به عهده گرفت ، تصویری را به ما نشان داد که با تمام تجربیاتی که به دست آورده ، می درخشد و در عین حال نوید بزرگی را نیز می دهد.

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!