صفحه به صفحه: چگونه JOJO RABBIT در سازگاری با ضد فاشیسم ناکام می ماند

صفحه به صفحه ستونی است که اقتباس های ادبی را در مکالمه با مطالب اصلی خود بررسی می کند. باشگاه کتاب خود را فراخوانی کنید و چند کاناپه تنظیم کنید ، ما در حال خواندن هستیم.

هر چند هفته یک کلیپ از خرگوش جوجو این کار را در توییتر انجام می دهد. اگر هر زمان را در سیستم عامل گذرانده اید ، پس احتمالاً قبلاً می دانید که درباره کدام کلیپ صحبت می کنم. این از لحظات پایانی فیلم گرفته شده است ، یک عکسبرداری از عکس عضو سابق جوانان نازی ، جوجو (رومن گریفین دیویس) ، و دختر یهودی که در خانه اش مخفی شده بود ، السا (توماسین مکنزی) ، در خیابان های شهر تازه آزاد شده آلمان خود می رقصند. ردیابی صدا این صحنه است دیوید بووی“قهرمانان” ؛ یک شکوه کامل از کارگردان تایکا وایتیتی، یک استاد مدرن در افتادن سوزن آناکرونیک.

بلافاصله مشخص است که چرا این کلیپ بسیار محبوب است. رقص ترکیبی ناجور از انگشتان دست و باز شدن بازوها است. گریفین دیویس و مکنزی لبخندهای احمقانه می پوشند ، آنها احساس خود بی خودی می کنند. در یک کلام مفید است.

“قهرمانان” را اضافه کنید – آهنگی که در تضاد با یک ساختار صوتی پیروزمندانه قرار دارد و در مقابل شعرهای شیرین قرار دارد تا احساس جهانی را در مکان یابی خوش بینی در منظره ای از منفی بودن تجربه کنید – و شما دستورالعمل یک لحظه خوب را دارید. چه چیزی بهتر از این است که دو کودک پس از زندگی در زیر حکومت نازی ها ، از طریق جنگ جهانی دوم و هولوکاست ، شادی پیدا کنند؟ پاسخ ، البته ، هیچ چیز نیست. خیالی که صحنه به فروش می رساند ، خیالی است که همه ما می خواهیم از آن بخریم ، چه کسی پایان خوبی نمی خواهد؟

اما صحنه فقط همین است ، یک خیال. شادی که به ما فروخته می شود ، هرچند جذاب است ، اما سطحی است. ما که در قرن 21 زندگی می کنیم ، می دانیم که خوشبختی جوجو و السا کوتاه مدت خواهد بود. به زودی پرده آهنین در سراسر اروپا سقوط خواهد کرد ، آلمان به میدان جنگ جنگ سرد تبدیل خواهد شد و شهروندان آن (از جمله جوجو و السا) پیاده بازی های سیاست جهانی خواهند بود که به مدت 45 سال ادامه خواهد داشت.

صفحه به صفحه: چگونه JOJO RABBIT در سازگاری با ضد فاشیسم ناکام می ماند
منبع: تصاویر جستجوگر

در ساختن جوجو خرگوش ، وایتیتی به دنبال فشار دادن “روزنه هایی در نازیسم و ​​فاشیسم” صحنه رقص استدلال نهایی اوست. نازیسم ، مانند همه مارک های فاشیسم ، از قدرت قدرت می گیرد. با پایان دادن به فیلم با رقص وایتیتی نشان می دهد که آزادی بیان پادزهر است. یک احساس خوب ، مطمئناً ، بلکه به طرز ناامیدکننده ای چارچوب نیز هست. اگر مبارزه با فاشیسم و ​​نازیسم به همین آسانی بود خرگوش جوجو پیشنهاد می کند که در این صورت ما با گروه های نفرت که از سیستم ظلم و ستم خود استفاده می کنند و ایدئولوژی های خود را تبلیغ می کنند ، به طور مداوم مشکلی نداریم

مهربان ترین راه نزدیک شدن خرگوش جوجو به عنوان اثری از رویزیونیسم تاریخی است. چه می شود اگر به جای ملاقات با غم و نفرت با غم و نفرت بیشتر ، آن را با لذت روبرو می کردیم؟ اما فیلم هرگز واقعاً به این سال نمی پردازد. و حتی اگر چنین بود ، ما هنوز با این پرسش بزرگتر روبرو می شدیم که چه بخشی از تاریخ است وایتیتی به دنبال تجدید نظر ، و به چه منظور؟

یک سازگاری شل

خرگوش جوجو اقتباسی از رمان است قفس کردن آسمان ها توسط کریستین لئوننز. منبع اصلی در مقایسه با اثری که الهام گرفته است بسیار دورتر است.

بیایید با بارزترین تفاوت شروع کنیم: صحنه رقص هرگز اتفاق نمی افتد.

جوجو هرگز ایدئولوژی نازی را رها نمی کند و هرگز به السا نمی گوید متفقین در جنگ پیروز شدند. او که نمی توانست احساسات خود را نسبت به او و عقاید نازی خود سازگار کند ، همچنان به دروغ گفتن او ادامه می دهد و او را به یک زندانی در خانه اش تبدیل می کند. یک قطعه میکروسکوپی از رایش سوم فراتر از مرگ هیتلر از طریق او پابرجاست. سرانجام ، السا می فهمد که متفقین در جنگ پیروز شدند ، اما نه قبل از اینکه سالها به گروگان گرفتن انکار جوجو بماند.

پیام لوننز انتقال واضح است. خسارت وارده توسط ایدئولوژی فاشیستی مانند نازیسم به آسانی قابل جبران نیست. جوجو به اندازه السا گروگان است. او نمی تواند نازیسم را رها کند زیرا این جنبه دیگر جنبه های او را جایگزین می کند. این سرطان در مغز شخصیت اوست.

لوننزجوجو یک است مطالعه موردی، “من باید جنبه های آن دوران را در سطوح روانشناختی و لجستیکی ، مانند چگونگی تلقین کودکان ، تغییراتی که در مدرسه و خانه به وجود می آمد ، کشف کنم تا دریابم که چنین وقایع وحشتناکی ممکن است هرگز رخ داده باشد.” در این نقل قول ضمنی این درک است که نژاد خاصی از نفرت که آلمان نازی را فراگرفته به طور طبیعی رخ نداده است. بلکه با همکاری همه بخشهای زندگی روزمره کشت می شد. فاشیسم یکپارچگی کامل دولت را در خود فرد ترویج می دهد.

صفحه به صفحه: چگونه JOJO RABBIT در سازگاری با ضد فاشیسم ناکام می ماند
منبع: تصاویر جستجوگر

در آلمان نازی عناصر اساسی زندگی روزمره از حزب جدا نشدند: کلیه مقررات زیرساخت ها تحت اختیار آنها قرار گرفت ، تولید و توزیع مواد غذایی تحت نظارت ، اوقات فراغت و مسافرت نیز به سیستم کشیده شد – استراحت و استراحت پس از بازگشت بهتر می توانید به حزب خدمت کنید. واحد خانواده به عنوان گسترش نازیسم ، با به دنیا آوردن فرزندان برای آخرین مراسم جشن فیور ، تغییر شکل داد. دوران کودکی توسط جوانان نازی تنظیم شد. سینماها فیلمهایی را نشان می دادند که ارزشهای نازی را تقویت می کنند ، فیلمهای تبلیغاتی بله ، اما فیلمهای وسترن ، اکشن و ماجراجویی ، هر چیزی که می تواند نشان دهد که عظمت ذاتی طبیعت افراد خاص (آریایی) است ، همانطور که شر ذات طبیعت است. “دیگری نامطلوب”. موذیانه فاشیسم این نیست که نفرت انگیز باشد بلکه نفرت را اجباری می کند.

لوننز این سesال را مطرح می کند که چگونه مدار ذهنیت فاشیست را بشکنیم. نازیسم به هر بخشی از زندگی جوجو نفوذ کرده است ، بنابراین وقتی ناگهان برش می خورد چه چیزی دارد؟ او از مرگ پدر و مادرش غمگین است ، نفرت دارد و السا را ​​دارد. البته ، او می خواهد احساسات خود را به او فشار دهد ، او نمی داند چه کار دیگری می تواند انجام دهد.

قفس کردن آسمان ها دقیقاً دلیل خلاص شدن از شر گروههای فاشیستی را محصور می کند. آنها جزیره ای هستند و شرکت کنندگان را به یک فرهنگ بازتابی دعوت می کنند: نازیسم می گوید نازی بودن خوب است ، زیرا نازیسم خوب است. فرهنگ فاشیستی دایره ای است ، هنگامی که وارد آن گردش می شوید ، فرار از آن دشوار است.

تنها کافیست نگاهی به انتخابات 2020 برای نمونه ای مدرن از این پدیده بیندازید ، نیمی از آمریکا معتقد است که انتخابات تقلبی است. ترامپ می گوید باور كردن به ترامپ بود و خوب است زیرا ترامپ خوب است.

فرهنگی که فرهنگ از آن حمایت کرده است زیرا شی inf معصوم ، همه تقصیرات را به گردن فرد می اندازد. این طور نیست که حزب نازی در اواخر جنگ غیرواقعی استدلال کند. این است که شهروند آلمانی بیش از حد حریص بود. اینگونه نیست که ترامپ به آمریکا خیانت کند. این است که آمریکا به ترامپ خیانت کرد. لوننزجوجو قربانی این روند است ، قادر به تقصیر نهادی نیست که عمداً او را ناکام گذاشته است و فقط قادر به شکست در خود و فشار دادن آن به سمت السا است.

یک سازگاری بسیار شل

آن وقت چه بود وایتیتیقصد شما با اضافه کردن صحنه رقص است؟

در میانه راه فیلم مادر جوجو ، روزی (اسکارلت جوهانسون) ، به او می گوید ، “رقص برای افرادی است که آزاد هستند!” بنابراین ، جوجو و السا در پایان فیلم آزاد می شوند ، اما دوباره ، از چه چیزی آزاد می شوند؟

پاسخ واضح به نظر می رسد “از شر حکومت نازی” ، زیرا مطمئناً از شر وسیع ترین فاشیسم در تغییر پایان نیست وایتیتی آن موضوع موضوعی خاص را اقتباس کرد. اما ماهیت فاشیستی حزب نازی جهانی ترین عنصر شرارت آنهاست. صفات متبحرانه تر فقط اگر در فضای اجتماعی شکم بیندازید ، چند استعاره را با هم مخلوط کنید ، و چند گیره مربع را به سوراخ های گرد وارد کنید. چی وایتیتی ویژگی های نازیسم نیست ، اما شمایل نگاری است ، او می خواهد خلاصه نویسی گشتاپو و غواصی و سواستیک را داشته باشد. مارک شر به تصویر کشیده شده در خرگوش جوجو پس فقط می توان آن را مختص آلمان نازی خواند ، اما این س theال را به ذهن متبادر می کند: یک نازی امروزه واقعاً چه تهدیدی را برای ما نشان می دهد؟

پاسخ ، البته ، هیچ تهدیدی نیست.

صفحه به صفحه: چگونه JOJO RABBIT در سازگاری با ضد فاشیسم ناکام می ماند
منبع: تصاویر جستجوگر

گفتن خرگوش جوجو به عنوان “طنز ضد نفرت” معرفی شد ، نه “ضد نازی” یا “ضد فاشیست”. همانطور که می خواهیم آن را بفهمیم ، بدیهای مشخصی که نازیسم را تعریف کرده اند ، باید به صورت مشابه خوانده شوند ، نه به معنای واقعی کلمه. اما دقیقاً مشابه چه چیزی است؟

اصطلاح “نفرت” خیلی غیر اختصاصی است. تعریف یک نفر از یک گروه نفرت می تواند از چیزی نسبتاً بی ضرر مانند جماعت محافظه کار کلیسا گرفته تا چیزی به اندازه خطرناک KKK باشد ، و اقدامات هر یک از این گروه ها ، نحوه ابراز نفرت ، دوباره متفاوت است.

قفس کردن آسمان ها مناسب نیست وایتیتیجهان بینی چشم انداز رمان مستقیماً با افکار او مخالف است. در انطباق او مجبور به حذف شد لوننز‘تفاوت دقیق فقط برای سازگاری روایت با مضامین او. فاقد غنای متن اصلی ، در عوض برای اظهار نظر خود به اظهارات گسترده و غیر دقیق متکی است.

هنگامی که السا جوجو را در مورد اعتقاد خود به چالش می کشد ، او سعی نمی کند پایه هایی را که بر اساس آن ایدئولوژی نفرت انگیز او قرار دارد ، رد کند ، حتی او را به نفرت ورزیدن متهم نمی کند. او می گوید ، “تو یک نازی نیستی ، جوجو ، تو یک بچه 10 ساله هستی که دوست دارد با لباس خنده دار لباس بپوشد و می خواهد بخشی از یک باشگاه باشد.”

آیا این گفته قرار است به عنوان متن تاریخی خوانده شود یا قیاس دیگری برای لحظه فعلی ما است؟ اگر اولی باشد پس وایتیتی این بدان معناست که نازی ها ، مردمی که علیه جهان آزاد جنگ کردند و دست به نسل کشی زدند ، کمی بیشتر از مردان لباس پوشیدن هستند. در غیر اینصورت ، اگر فرض کنیم ، منظور او از مشابه بودن آن بود وایتیتی به واسطه گستردگی استعاره وی حاکی از آن است که انواع نفرتهایی که نسبت به همه افراد وجود دارد عملاً یکسان هستند ، که کاملاً خلاف واقع است. نفرت از یک ترول آنلاین با نفرت جمعی یک جامعه نسبت به جامعه دیگر قابل مقایسه نیست.

معکوس کردن قوس شخصیت جوجو تمرکز را از منفور به شخصی که ممکن است با آن مخالفت کند تغییر می دهد ، موارد جداگانه مانند جوجو ، روزی ، کاپیتان نازی همجنسگرا کلنزندورک (سام راکول) ، و شریک زندگی او فینکل (آلفی آلن) در اینجا نوع خاصی از پیام رسانی “درباره کتاب قضاوت نکنید” وجود دارد ، و وایتیتیپایان مثبت بیانگر این است که ما باید سعی کنیم تا جایی که ممکن است با عشق با نفرت روبرو شویم. اما هر آنچه که ما می خواهیم این مسئله را از آن دور کنیم ، زیرپا می گذارد وقتی به یاد بیاورید که بیشتر شهروندان آلمانی از حزب نازی پیروی می کنند ، نه شورش و نه عشق حزب نازی را سرنگون کردند ، متفقین این کار را کردند. عادی سازی نفرت فاشیستی مانع از آن شد که کسانی که در زیر آن زندگی می کنند با موفقیت علیه آن حرکت کنند و اکثریت ساکت اگر فاقد ابزار عمل باشند چه ارزشی دارند؟

کمتر سازگاری ؛ بیشتر “الهام می گیرد”

اثربخشی قفس کردن آسمان ها نه در مورد نفرت ، بلکه در نوع خاصی از ماشین آلات اجتماعی است که آن را ایجاد می کند. لوننز می دانست نوشتن ضد نازی تقلیل دهنده است. آلمان یک دوره منحصر به فرد در تاریخ بود. این یک رمان هشدار دهنده است که برای تجهیز خوانندگان به درک علائم هشدار دهنده و جلوگیری از گسترش افکار نفرت انگیز طراحی شده است. زیرا وقتی یک فکر نفرت انگیز ریشه دواند ، مقابله با آن دشوار است.

خرگوش جوجو هیچ علاقه ای به ماشین نفرت ندارد. به هیچ وجه علاقه ای به خاص بودن ندارد. به سادگی با نفرت به عنوان یک مفهوم مخالف است. یک مخالفت نجیب ، قطعاً ، اما آنقدر غیر اختصاصی است که در واقع بی معنی است.

نازی ها اهداف آسان ، اهداف ایمن هستند. وایتیتی با ساختن آنها گوسفند هیچ خطری را به خطر نمی اندازد ، آنها در بخش بهتر 90 ساله ، قلعه ی تاریخ بوده اند. اگر او می خواست تجسم های مدرن نفرت را هجو کند ، آنگاه یک گروه متنفر از نفرت برای موضوعی بامعنا تر ساخته شده بود. حزب نازی واسطه ای بی فایده است. آنها اهداف فیلم را اشتباه می گیرند و هر گونه مشت را از بین می برند خرگوش جوجو ممکن است داشته باشد.

موافق؟ مخالف بودن؟ چگونه تفسیر کردید خرگوش جوجو؟ نظرات خود را در نظرات به اشتراک بگذارید!


Jojo Rabbit را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. قفل دسترسی به همه مقالات عالی فیلم استعلام را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

صفحه به صفحه: در انجمن ادبی GUERNSEY و PIE PEL PIE و قدرت اشتراک داستان ها

صفحه به صفحه ستونی است که اقتباس های ادبی را در مکالمه با مطالب اصلی خود بررسی می کند. باشگاه کتاب خود را فراخوانی کنید و چند کاناپه تنظیم کنید ، ما در حال خواندن هستیم.

بیایید با آن عنوان شروع کنیم.

مجموعه ای تصادفی از هجا ، مرزبندی در چیدمان آنها بی معنی است و دیدن آن پوچ است. گفتن انجمن پای ادبی و پوست سیب زمینی Guernsey با صدای بلند قسمتهای مساوی شما را بی نفس و گیج می کند (واقعاً ، آن را امتحان کنید). کنفرانس “پای سیب زمینی“، روشی که در برابر”ادبی“، و اینکه چگونه کل چیزها ، مانند مهره های تسبیح ، با سوالی که”گرنزی” چون واقعاً گرنزی چیست؟

فروتنی آسان است ، “و”(که فیلم ، به عنوان مرجع ، آن را با یک ماده بزرگ جایگزین می کند). در حالی که بقیه عنوان مطالب داستان را نوید می دهد – این مربوط به جوامع ادبی و پای پوست سیب زمینی و گرنسی است –و“که موضوع را نوید می دهد. این عملکرد دستوری است زیرا یک پیوند نمادین است ، دو عنصر متفاوت را به هم پیوند می دهد ، و آنها را به یک کل بزرگ تر تبدیل می کند ، و این مضمون مضمون انجمن پای ادبی و پوست سیب زمینی Guernsey. این داستانی است در مورد داستان ها ، اینکه چرا آنها را به اشتراک می گذاریم و بازگو می کنیم ، و (در یک سطح گسترده تر ، تا حدودی متا سطح) چرا آنها را اقتباس می کنیم.

درباره مری آن شفر و انجمن های ادبی

مری آن شفر می دانست انجمن پای ادبی و پوست سیب زمینی Guernsey تنها رمانی است که او نوشت. شفربا نزدیک شدن به پایان یافتن رمان ، سلامتی او رو به زوال بود ، و در طول ویرایش های نهایی ، که دو برابر ماه های آخر او شد ، از خواهرزاده خود خواست ، آنی باروز، برای کمک به کار او. داشتن رمان منتشر شده بود شفررویای مادام العمر ، رویایی که او هرگز تحقق نمی یابد. وی در 16 فوریه 2008 درگذشت. این رمان در سال 2009 قفسه بندی شد.

از زمان انتشار ، رمان از رشد مداوم محبوبیت برخوردار بوده و از محبوبیت خاصی در بین باشگاه های کتاب و محافل کتابخوانی به سمت یک کتاب مدرن بسیار خوانده و مورد توجه قرار گرفته است. سایه آن اساساً از طریق توصیه دهان به دهان افزایش یافته است. تقارن بین وجود دارد پای گراندسی ادبی و سیب زمینیقوس فرهنگی و محتوای داستانی آن. شفر از باشگاه کتابش الهام گرفته است ، و سپس او را به عنوان عنوان انجمن ادبی و پای پای سیب زمینی در رمان نوشت. عشق آنها به به اشتراک گذاشتن داستان الهام بخش از یک داستان است که توسط افرادی که عاشق داستان هستند.

صفحه به صفحه: در انجمن ادبی GUERNSEY & PETATO PEEL PIE و قدرت به اشتراک گذاری داستان ها
منبع: Blueprint Pictures

موازات بین رمان و واقعیت ، چه از روی عمد و چه از روی عمد ، تکرار می شوند. شفر در متن توسط جولیت اشتون ، نویسنده طنز ، و داستان نویس که دوست دارد ، ارائه شده است شفر در واقع ، گرنزی را به طور تصادفی کشف می کند ، هنگامی که یکی از ساکنان به نام داوسی آدامز به او نوشت زیرا او به کتاب او دست یافته است ، مقاله های الیا. به همان اندازه شفر توسط الیزابت مک کنا ، ساکن گرنزی ، که از نظر جسمی غایب است (که توسط آلمانی ها ، که در طول جنگ جهانی دوم این جزیره را اشغال کردند) اخراج شده است ، نمایندگی می کند اما از نظر احساسی کاملاً داناست.

اقدامات عصیان و مهربانی الیزابت ، که یکی از آنها منجر به تاسیس انجمن پای ادبی و پوست سیب زمینی شد ، جامعه را به بهبودی در غیاب وی ، راهی برای تکریم فداکاری او تحریک می کند. آنها همچنین تحسین بسیاری از افرادی را که آنها را می شنوند تحریک می کنند ، از جمله جولیت. خیلی به همین روش انجمن پای ادبی و پوست سیب زمینی Guernsey همچنان فراتر از این الهام می گیرد شفردر حال عبور است محبوبیت آن به او احترام می گذارد و از مردمی که دوستشان داشت ، احترام می گذارد.

گفتن و بازگویی داستان ها موضوع اصلی رمان است. با به اشتراک گذاشتن مراقبت ، بهبود می یابیم ، رشد می کنیم. جامعه ادبی تجسم این مفهوم است. و خوانندگان با به اشتراک گذاشتن رمان ، اساسی ترین ایده آن را به تصویب می رسانند. زنجیره اتصال از شفرکلوپ کتاب ، به شفر، از طریق شخصیت ، کار او را پر می کند ، به خوانندگان ، به دوستان خوانندگان ، و دوستانشان و به بعد ، داستان ها به واقعیت تبدیل می شوند.

در مورد مایک نیول و گرنزی

در میانه راه صحنه ای وجود دارد مایک نیولرا انجمن پای ادبی و پوست سیب زمینی Guernsey که در آن ژولیت (لیلی جیمز) ، پس از ورود به گرنزی ، و دیدار با انجمن پای ادبیات و پوست سیب زمینی ، با اعضای آنها در مورد اینکه آیا شارلوت یا آن برونته خواهر مترقی تر است ، بحث می کند. جولیت ادعا می کند که آن صریح تر بود ، اگنس گری مستقیم تر از است جین ایر در چگونگی پرداختن به موقعیت زنان. نه ، پاسخ Amelia Maugery (پنه لوپه ویلتون) و ایزولا پریبی (کاترین پارکینسون) ، آیا او نمی تواند بدون توجه به آنچه در صفحه است ، ببیند که جین ایر به دلیل اینکه بیشتر خوانده می شود تأثیرگذارتر بود؟

هدف از این صحنه روشن کردن پاسخ (این کار بهتر است به بورس ادبی سپرده شود) نیست بلکه هدف آن پرداختن به یک حقیقت پذیرفته نشده در مورد چگونگی بحث درباره نوع هر فرهنگ است. حقیقت و کیفیت عینی همیشه در درجه دوم واکنشهای احساسی فرد مصرف کننده است. احزاب مربوطه مواضع خود را اتخاذ می کنند زیرا متنهایی که از آنها دفاع می کنند برای آنها عزیز است. مطمئناً شایعاتی در پشت استدلال های آنها وجود دارد ، اما این استدلال ها صرفاً برای احساساتشان پیش می آیند. نکته قابل توجه در مورد صحنه این است که بحث ، در حالی که پرشور و پرشور نیست ، عصبانی نیست. شخصیت از صداقت لذت می برد ، و لذت می برد

صفحه به صفحه: در انجمن ادبی GUERNSEY و PIE PEL PIE و قدرت اشتراک داستان ها
منبع: Blueprint Pictures

زیربنای این صحنه یک مفهوم اساسی برای هر سناریویی است که در آن فرهنگ و اشتیاق به فرهنگ گفته شده مشترک است: تفسیر درستی وجود ندارد ، فقط تفسیر شماست. این مفهوم به همان اندازه در روند سازگاری اعمال می شود. در واقع ، شامل شدن صحنه فوق الذکر ممکن است برای جلوگیری از انتقاد از جانبازان بدیع قبل از اینکه بتوانند آن را بیان کنند ، در نظر گرفته شده است. لذت اقتباس از آنجاست که داستان از متوسط ​​به متوسط ​​به همان اندازه که از عناصری که بصورت عمده بازآفرینی می شوند ، متفاوت است.

در یک ویژگی ویژه DVD برای هری پاتر و جام آتش دانیل رادکلیف شرح داده شده مایک نیول به عنوان “بسیار بسیار انگلیسی” ، افزود: “او هر روز ژاکت می پوشد.” مایک نیولاقتباس از انجمن پای ادبی و پوست سیب زمینی Guernsey به اندازه او انگلیسی است. در حالی که ضربات داستان یکسان است ، اما دامنه جامعه ای که در فیلم به تصویر کشیده شده به طور محسوسی بیشتر است. این رمان به محدودیت خرد ، به طور کلی ، به روابط بین فردی شخصیت هایش متمرکز است – در عین حال ، فیلم به کلان علاقه مند است ، و از مفاهیم قدرت و سرسختی انگلیسی سوال می کند.

نیوولخوانش این است که سرسختی جامعه ادبیات و پای پای سیب زمینی بومی کل گرنزی است ، و گرنسی جهان عظیم مردم انگلیس است. شکل روایت ، برای صفحه نمایش دوباره سازی شده است ، بنابراین جولیت زودتر به گرنزی سفر می کند و مدت طولانی تری می ماند ، به پیوندهای بین شخصیت ها حق بیمه می دهد. آسیب پذیرترین لحظات آن است که شخصیت ها از نظر احساسی منزوی شوند. صحنه ای که ایزولا و ژولیت به اسرار جنسی اعتراف می کنند (ایزولا یک باکره است ، بهترین دوست ژولیت همجنسگراست) در مقابل صحنه بعدی قرار می گیرد که ژولیت از گرنزی خارج می شود (“وقتی تو رفتی …” ایزولا قبل از اینکه خودش را قطع کند شروع می کند ، قادر به پایان دادن به جمله برای اشک)

صفحه به صفحه: در انجمن ادبی GUERNSEY & PETATO PEEL PIE و قدرت به اشتراک گذاری داستان ها
منبع: Blueprint Pictures

جنگ جهانی دوم حضور مداوم است ، یک شبح روی فیلم است به شکلی که در رمان نیست. با بالا بردن آن نیوول موضوع جامعه را اقتباس می کند ، و آن را برای یک زمینه گسترده تر تفسیر می کند ، و دو تعامل بین ژولیت و ایزولا این است که تفسیر در مینیاتور انجام می شود. متحد آنها قادر به غلبه بر ضربه هستند ، هر چقدر هم شخصی باشد ، اما منزوی هستند و ناتوان هستند. بنابراین عمل مشترک به همان اندازه که برای یکدیگر است برای ما نیز مفید است.

نتیجه گیری: در مورد الیزابت مک کنا ، اندز ، و آمپرساند

با پایان روایت ، ژولیت ، که به نزدیکان ساکنان گرنزی نزدیک شده است ، تصمیم می گیرد که به یک ساکن بزرگ تبدیل شود ، متعهد می شود که به جامعه ای که به او داده است بازگردد. اولین هدیه او یک کتاب است ، زندگی نامه الیزابت مک کنا ، که داستان های مختلفی را که توسط دوستانش ، اعضای انجمن پای پای ادبیات و سیب زمینی برای او بازگو کرده است ، بازگو می کند. حفره ای که ژولیت در جامعه پر می کند همان حفره ای است که الیزابت از آن باقی مانده است و ژولیت با نوشتن زندگی نامه خود قول می دهد نه تنها جایگزین شود بلکه طرفدار آن باشد ، ماجرا را برای شنیدن دیگران و الهام گرفتن از آنها منتقل می کند.

با خطر یافتن همزمانی در جایی که هیچ کدام وجود ندارد ، انعکاس های داستانی را می توان مانند بسیاری از این روایت ها در واقعیت احساس کرد. موازات بین الیزابت و ژولیت و شفر و نیوول، در حالی که دست کم گرفته می شود ، اما غیرقابل انکار است. الیزابت هرگز برای دیدن گرنزی پس از اشغال زندگی نمی کند. شفر هرگز از موفقیت رمان خود که محبوب است ، می داند اقتباس شده است.

در حالی که شفرگذر از زندگی غم انگیز است ، قدرت ماندگاری کتاب او و ادامه حضور آن در گفتگوی فرهنگی ، نه تنها به استعداد او به عنوان نویسنده بلکه به ارزش ایده هایی که او سعی در تعالی داشت صحبت می کند. زیرا انجمن پای ادبی و پوست سیب زمینی Guernsey به هر حال ، داستانی در مورد “و” است.

چه فکری کردی انجمن ادبی و پوست سیب زمینی Guernsey به عنوان یک کار اقتباسی؟ در نظرات بحث کنید؟


انجمن گرمی ادبی و پای سیب زمینی را تماشا کنید

آیا محتوایی از این دست برای شما مهم است؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم پرس و جو را باز کنید. به جامعه ای از خوانندگان همفکر و علاقه مند به سینما بپیوندید – به اعضای خصوصی ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل پاسخ دهید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

THE PAINTED BIRD: وحشیگری جنگ از طریق چشم یک کودک

هیچگاه کمبود فیلم های جنگی وجود ندارد ، بشریت در نبرد با خودش چاه ثابت چشم اندازها و داستانهاست. و هیچ جنگی به اندازه جنگ جهانی دوم دیدگاههای زیادی را ارائه نداده است. سالهاست که این داستان ها از درون دروازه هالیوود سرازیر شده اند و حافظه را زنده نگه می دارند و داستان کسانی را که ممکن است ناپدید گشته باشند بلند می کند.

آرام و تعمق ، در عین حال به شدت بیرحمانه ، پرنده نقاشی شده، از کارگردان Václav Marhoul، آخرین فیلم برای یافتن وحشت های جنگ جهانی دوم به عنوان پس زمینه آن است. با این حال ، جایی که فیلم ها قبلاً بیننده ها را در قلب جنگ قرار داده بودند ، پرنده نقاشی شده جهت جدیدی می گیرد اقتباس از رمان به همین نام توسط جرزی کوزیسکی، در اینجا بینندگان از سفر غیرقابل باور و وحشتناک یک پسر جوان پیروی می کنند ، در حالی که او برای یافتن راه بازگشت به خانه تلاش می کند. پرنده نقاشی شده برای ضعف قلب نیست ، اما فیلمی است که مطمئناً اثری از خود برجای می گذارد.

طرح

فرستاده شد تا با عمه خود زندگی کند تا از وحشت هولوکاست ، Joska (فرار کند)پتر کوتلر) زندگی خود را در آلمان ترک می کند و با زندگی در مزرعه سازگار می شود. والدینش نتوانستند خود را نجات دهند ، اما می توانند او را نجات دهند. در حالی که در آنجا پنهان است ، وحشیگری وجود دارد که هنوز او را احاطه کرده است ، اما با مراقبت ملایم از عمه خود دور می شود. اگرچه مانند همه حباب های محافظت ، جوشکا زود هنگام ظاهر می شود که متوجه می شود عمه اش گذشته است ، آتش سوزی تصادفی به خانه ای که او یک بار نجات او را می دید ندیده است.

THE PAINTED BIRD: وحشیگری جنگ از طریق چشم یک کودک
منبع: IFC Films

با مرگ به موقع عمه خود ، یوسکا تنها برای روبرو شدن با جهان است. در حالی که مسیر خود را در حومه شهر می گذراند ، سفرش او را با چهره ای از افراد ، هرکدام با شیاطین خود – روبرو می کند – هرکدام با خشونت خود. در حالی که زمان سپری شده با هر شخصیت متفاوت است ، تأثیرات در زندگی Joska عمیق است ، بی گناهی از کودکی می گذرد و دیدگاه او را نسبت به جهان از بین می برد. از آنجا که احساس ترک و بقا به آرامی شروع به خزیدن در ذهن او می کند ، جوزکا از پسری به یک مرد رشد می کند ، دوران کودکی را پشت سر می گذارد و آنچه را که دنیا به او پیشنهاد کرده است را در آغوش می گیرد.

نقاشی پرنده

وحشیگری پرنده نقاشی شده فوری است هیچ انتقال آهسته ای به بیرحمانه جنگ صورت نمی گیرد ، هیچ ساختاری برای آماده سازی شما برای آنچه در آینده است وجود ندارد. پرنده نقاشی شده با جوسکا در حال عبور از جنگل است که گره سفید را در هم می کشد. در یک لحظه ، بی گناهی که خز سفید نشان می دهد ، در شعله های آتش گرفتار می شود و فراتر از شناخت می سوزد. مانند همه جنگها ، آمادگی ذهنی وجود ندارد.

در حالی که پرنده نقاشی شده یک فیلم بیرحمانه است ، شما هرگز بخش زیادی از جنگ را نمی بینید. در عوض ، به بینندگان نمایش داده می شود و ذهنیت یک ملت و شهروندان آن را نشان می دهد. در حالی که عده ای خشونت نسبت به Joska را از طریق نفرت خالص نشان می دهند ، برخی دیگر به دلیل خشونت هایی که وی نشان می دهد نسبت به او وحشیانه هستند. جایی که بسیاری از فیلم های جنگ جهانی دوم ارتباط مستقیم دارند ، رفتار یک سرباز نسبت به یک یهودی ، پرنده نقاشی شده در تظاهرات خود توسط توده ها به كودك كوچك ، دلهره آور است.

THE PAINTED BIRD: وحشیگری جنگ از طریق چشم یک کودک
منبع: IFC Films

در حالی که وحشیانه ، پرنده نقاشی شده فیلمی به زیبایی ساخته شده است ، با عکس های نفس گیر که با چشم قوی و کنتراست عمیق فیلم سیاه و سفید غیرقابل انکار جذاب است. هرچند به اندازه این فیلم زیبا باشد ، برای رسیدن به راه خود به معده قوی احتیاج دارید. پرنده نقاشی شده یک فیلم وحشیانه خشونت آمیز است ، در بعضی مواقع بیش از حد برای اداره. یک شلاق تیز وجود دارد که با تضاد زیبایی عکس و بی رحمی اکشن ایجاد شده است.

هر دو زیبایی و وحشیگری بیشتر از طریق تصویری از طریق صدا زنده می شوند. پرنده نقاشی شده فیلمی است که دیالوگ به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد. شخصیت ها فقط در مواقع ضروری برای فیلم یا صحنه صحبت می کنند. بسیاری از اوقات از طریق غیر کلامی ارتباط برقرار می کنید – اکشن در اینجا با صدای بلند صحبت می کند. قدرت ارتباطات بر توانایی بازیگران حتی بیشتر متکی است. زبان بدن از اهمیت ویژه ای برخوردار است و هر یک از اعضای بازیگران آن را با کمال تحقق می بخشد.

نمایندگی های جنگ

در حالی که جوسکا در جستجوی خانه است ، در این راه با وحشتهای غیرقابل تصور روبرو می شود. در حالی که جهان در پس زمینه طغیان می کند ، ترس هایی که جهان در بی گناهی این پسر در حال تجربه است ، نمایانگر است. هر یک از این افراد که جوسکا در آن دیده می شود ، جنبه ای از جنگ ، گناه ، شر یا احساسات را نشان می دهد. در هر یک از این شخصیت ها و در کاوش های آنها وحشیگری وجود دارد. مانند جنگ ، فقط قبل از اینکه با هر تعامل جدید جوزکا بهتر شود ، بدتر می شود.

THE PAINTED BIRD: وحشیگری جنگ از طریق چشم یک کودک
منبع: IFC Films

پارانویا و خرافات به طور کامل در یک شهر و پزشک جادوگر آن به وجود می آیند. آنها Joska را به عنوان شیطان می بینند ، شرى که باید فوراً غرق شود مبادا ثروت فقیرى در این شهر به بار آورد. خشونت در مردی که همسرش را کتک می زند ، از خشم و ظن کور می شود ، بازنمایی می کند. شهوت نیز در تمایلات جنسی در هر سنی پیدا می شود و بارها دلخوری قلبی غیرقابل تحمل به همراه دارد.

ولی پرنده نقاشی شده نه تنها نمایانگر وحشت و شر است ، بلکه با لکه های امید و تاب آوری شعله ور می شود. هر کسی که جوسکا با آن روبرو می شود وحشتناک نیست ، به جای اینکه اولین نور از زمان گذشت عمه اش را به او بدهد ، نشان می دهد که حتی در دنیای نفرت و تاریکی ، کسانی هستند که یک قدم جلوتر می روند. کسانی هستند که محافظت و روشنگری می کنند. در جنگ ، امید به آزادی ، موفقیت و بقا وجود دارد – چیزی که همه ما باید آن را ادامه دهیم.

نتیجه

در شکل ساده خود ، پرنده نقاشی شده داستان آمدن سن است انتقال Joska از کودکی به بزرگسالی با هر تعامل اتفاق می افتد و به جلو سوق می یابد. از آنجا كه سفر خود را غوطه ور در معصوميت و دلسوزي آغاز مي كند ، آرام آرام به بقاي خالص و مردانگي ادراك شده مبدل مي شود.

بسیاری تلاش خواهند کرد تا با Joska بمانند و سفر او به اتمام برسند. وحشیگری و خشونت فیلم خاموش بسیاری خواهد بود. با این حال ، اگر می توانید تا آخر بمانید ، اگر می توانید ترسناک را تجربه کنید ، با ارائه واضح و آشفتگی هایی که ژوزکا هرگز خود را ابراز نمی کند ، فیلمی را پیدا خواهید کرد که ریشه در نیاز به ادامه فشار به جلو دارد.

همچنین ببینید

THE GENTLEMEN: بازگشت به فرم گای ریچی

همانطور که بسیاری از یهودیان و شهروندان در اثر جنگ آواره شدند ، یوسکا نیز همینطور است. او ، مانند بسیاری ، در سفر است تا تعریف خود را از “خانه” تعریف کند – و اگر “خانه” ای وجود داشت که ابتدا آغاز شود. در حالی که پرنده نقاشی شده وحشیگری بسیاری از افزودن این موارد به مجموعه خانه هایشان جلوگیری خواهد کرد ، این یک تجربه است که حداقل یک بار مشاهده کنید.

دیدی پرنده نقاشی شده؟ چی فکر کردی؟ در قسمت نظرات پایین ما را آگاه کنید!

نقاشی شده پرنده VOD در تاریخ 17 ژوئیه سال 2020 منتشر خواهد شد.


سازمان دیده بان پرنده نقاشی شده

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

خانه WOLF: یک افسانه ی دلگیر و دلگیر

امروزه خیلی وقت ها نیست که می توانید بگویید که برعکس هر چیزی که قبلاً دیده اید ، یک فیلم را تماشا کرده اید ، اما هنگام تماشای خانه گرگ، یک ویژگی انیمیشن توقف حرکت سورئال از فیلمسازان شیلی است کریستوبال لون و خواکان کوسیا، من از جسارت و اصالت باورنکردنی فیلم غافلگیر شدم. خانه گرگ الهام گرفته از واقعیت زندگی کلونیا دینگیداد ، مستعمره ای منزوی و فرقه مانند است که توسط مهاجران آلمانی پس از جنگ جهانی دوم شیلی تأسیس شده و مسئولیت سوءاستفاده و شکنجه در دوران دیکتاتوری پینوشه بوده است. با این وجود ، شخص نباید با الهام فیلم آشنا شود تا زیر طلسم جادوی تاریک و پیچیده خود قرار بگیرد.

چه کسی از گرگ بزرگ بد می ترسد؟

این فیلم با پیامی از یک رهبر یک فرقه جدا شده در شیلی آغاز می شود ، که به ما اطلاع می دهد که این افسانه انیمیشن به عنوان اثبات نشان می دهد که این مستعمره خانه ترسناکی نیست که آن را توسط افراد خارجی نقاشی کرده اند. به عبارت دیگر ، این یک فیلم تبلیغاتی است که برای از بین بردن هرگونه شک و تردید در ذهن پیروان این فرقه و متقاعد کردن آنها از خطراتی که در صورت فرار از آنها انتظار دارند ، دارد. این وسیله رزرو هوشمندانه لایه ای اضافی از وحشت سابلیمی را به آن اضافه می کند خانه گرگ، ما را مجبور کرد که برخلاف هر آنچه که قبلاً دیده بودیم ، بر خلاف خرگوش خرگوش به یک دنیای عجیب و غریب ، این اهداف سایه را در ذهن خود نگه داریم.

منبع: Kimstim Films

خانه گرگ داستان ماریا ، زن جوانی را که توسط سران این فرقه به دلیل کار نکردن به اندازه کافی سخت شیطان شده اند ، می گوید؛ او ترجیح می داد با حیواناتی که توسط مستعمره نگهداری می شدند بازی کند. هنگامی که رفتارهای ناعادلانه ماریا باعث شد سه تا از خوک های کلونی فرار کنند ، ماریا برای جلوگیری از مجازات فرار می کند. ماریا با گرگ گرسنه در دم جان خود را به درون جنگل گریخت ، به خانه ای متروکه پناه می برد و در آنجا دو یا سه خوک فراری پیدا می کند. ماریا آنها را آنا و پدرو دوبله می کند و با خیال خود در کار بیش از حد ، آنها را به فرزندان انسانی تبدیل می کند. با این حال ، تقریباً بی پروا ، ماریا ، بسیار مبهم و مبهم ، ماریا تلاش برای بازی در خانه با “فرزندان” خود را پذیرفته و بدتر می شود وقتی غذا در خانه تمام می شود.

ماریا در سرزمین عجایب

نزدیکترین مقایسه ای که می توان با آن انجام داد خانه گرگ توسط یک داستان است برادران گریم فیلتر شده از طریق نگاه از دیوید لینچ، اما حتی آن توضیحات ، در حالی که مناسب است ، به ابداعات بصری فیلم نیز بی اعتبار است. تولید بیش از چندین سال به عنوان یک اثر هنری عمومی در گالری های سراسر جهان ، خانه گرگ از انیمیشن stop-move برای ارائه جهان در داخل خانه ی عناوین به عنوان یک کابوس در حال تکامل استفاده می کند. اینکه به نظر می رسد فیلم یک سکانس واحد است وقتی در این بخش با هم قطعه قطعه می شد ، تنها به جذابیت آن می افزاید.

منبع: Kimstim Films

در حالی که یکی از اتاق به اتاق دیگر در خانه منتقل می شود ، خود اتاقها تکامل می یابند ، دیوارها در حال شکسته شدن و گسترش می یابند و به رنگ تغییر می کنند تا حال و هوای یک صحنه را منتقل کنند. ماریا خودش هم همین کار را می کند؛ در بعضی از صحنه ها ، او اندامهایی را که رشد می کنند و پیچ می خورند و تکامل می یابند تا به هدف خود برسند ، در حالی که در برخی دیگر ، خودش به بخشی از خانه تبدیل می شود ، یک نقاشی دو بعدی که به نظر می رسد در دیوارها به دام افتاده است.

در یکی از سکانس های وحشتناک تر سورئال ، ما می بینیم که خوک ها از نظر جسمی شکل بدنی تغییر می دهند و به کودکانی تبدیل می شوند که ذهن ماریا می خواهد آنها باشد ، وقتی موجی از موهای عروسک طلایی از سرشان جاری می شود ، پوزه های پاپیون آنها کوچک می شود. انواع متریال مورد استفاده برای تهیه کاراکترها و خانه آنها – تکه های پارچه ، تکه های رنگ ، تکه های پلاستیک – این تصور را می دهد که شخص وارد دنیایی شده است که کاملاً از وسایلی دور ریخته شده مانند سطل آشغال ساخته شده است که در ذهن ماریا شکل می گیرد. زندگی جدید.

در حالی که تصویری ها ستاره اصلی این فیلم هستند خانه گرگمنظره وحشتناک فیلم بسیار طولانی می رود تا دنیای فیلم را به طور کامل دور کند. فقط دو بازیگر صدا درگیر هستند خانه گرگ: آمالیا کسایی به عنوان ماریا ، آنا و پدرو و راینر کراوز به عنوان رهبر فرقه و گرگ صدای آنها که یکپارچه بین آلمانی و اسپانیایی جابجا می شوند ، پیچیده و لایه لایه می شوند و از یکدیگر ابراز می شوند و بر احساس کلاستروفوبیک افزوده می شود که فرد بیشتر در خانه می گذرد.

منبع: Kimstim Films

شایان ذکر است که خانه گرگ فقط 75 دقیقه طول دارد ، که طول مناسب فیلم است که با تحریک بصری و شنوایی بسیار همراه است. یک مجموعه کاملاً سرآمد جلوه های صوتی ضبط شده در سطحی را پرتاب کنید که دقیقاً هر لحظه را اغراق می کند و نتیجه آن فیلمی است که نمی توانم تصور کنم کاملا در آن غوطه ور نشده است.

نتیجه

در حالی که ممکن است برخی در ابتدا با خصومت ناخوشایند فیلم غافل شوند ، خلاقیت کاملی که هر قاب از آن را پر می کند خانه گرگ باید همه دیده و جشن بگیرند

همچنین ببینید

MREDER Mysstery: همانطور که عنوان دارد

شما چی فکر میکنید؟ آیا طرفدار انیمیشن توقف حرکت هستید؟ نظرات خود را در نظرات زیر به اشتراک بگذارید.

خانه گرگ برای پخش از طریق اتاق های نمایش مجازی که از سینمای محلی شما سود می برند در 15 مه 2020 منتشر می شود. برای تاریخ های انتشار اضافی ، وب سایت Kimstim Films را بررسی کنید.

https://www.youtube.com/watch؟v=EEc3R3Pn0FA

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

لی جوتون

لی جوتن کارگردانی فیلم های کوتاه با بازی یک توستر قاتل ، یک درخت کریسمس قاتل و یک پلنگ غیر قاتل را کارگردانی کرده است. نوشته های او در نشریاتی مانند فیلم مدرسه رد ، بچ: پاسخ فمینیستی به فرهنگ پاپ ، Bitch Flicks ، تلویزیون Fanatic و Just Press Play ظاهر شده است. هنگام تماشای ، ساختن یا نوشتن در مورد فیلم ها ، معمولاً در Twitter می توانید وسواس فوتبال را پیدا کنید.

نمایندگی ژاپنی-آمریکایی در سینمای کلاسیک هالیوود

تصاویر همانند نمایش قدرتمند هستند. بر اساس اصل و نسب من ، من فکر کردم که برجسته کردن بعضی از فیلم هایی که به خاطر نمایش های مختلف شخصیت های ژاپنی و آمریکایی از آنها جذب شده ام ، معنی دار خواهد بود.

من فقط چند روز پیش فهمیدم که ماه مه (ماه میراث فرهنگی آسیا و اقیانوسیه) به عنوان میراث آمریکایی معرفی شده است. در وب سایت یک صفحه مشخص وجود داشت که توسط کتابخانه کنگره اداره می شد و می خواند “جشن بگیرید! جایی که آسیا با آمریکا ملاقات می کند. ” این همان کاری است که من می خواهم از طریق یک مرور مختصر در مورد نمایندگی ژاپنی و آمریکایی ، به ویژه در هالیوود پس از جنگ انجام دهم.

به دلایل آشکار ، میکی رونی که در صبحانه در تیفانی در طبقه اتاق برش مانده است من همچنین نیازی به ایجاد فیلم هایی مانند ندارم گیشا پسر ، شما فقط دوبار زندگی می کنید ، یا کاملاً مدرن Millie در گفتگوی من اینها برای یک زمان دیگر است

در بررسی مجدد این موضوع ، برخی از موارد پیشگامانه شامل چگونگی تقاطع فرهنگ ژاپنی و آمریکایی است که اغلب در چارچوب درام های جنگ یا کمدی های خدماتی صورت می گیرد ، جایی که ممکن است عاشقانه های نژادی و حجابهای متقابل فرهنگی رخ دهد. اما این تنها داستانها نیستند.

پس از دهه 1940 ، تجربه ژاپنی و آمریکایی نیز از سال 1942-46 و تبعیض باقیمانده در طول جنگ و بعد از آن با کارآیی کاملاً گره خورده بود. برای برخی از توضیحات مفید ، در تابلوی حکایات خود نامید بدنام! ریچارد ریوز شامل این شرح است:

وی می گوید: ”در مورد استفاده از واژه ژاپنی سردرگمی وجود دارد. بدیهی است ، وقتی در مورد جنگ جهانی دوم می نویسید ، بیش از یک معنی دارد. این شهروندان و سربازان امپراتوری ژاپن ، دشمن را توصیف می کند. در ایالات متحده نیز از این افراد برای شناسایی شهروندان متولد آمریکایی و والدین و مادربزرگهای بیگانه آنها که در ژاپن متولد شده اند و به دلیل نژاد مجاز به درخواست تابعیت آمریکا نیستند استفاده شد. “

این گروه دوم است که من بیشتر مورد علاقه خودم هستم. باید جایی برای گفتگو در مورد زرد رنگ یا کاریکاتورهای شیطانی از تبلیغات زمان جنگ وجود داشته باشد. با این حال ، من می خواهم فراتر از آن را ببینم و زباله ها را به چیز دیگری برش دهم – این را به یک جشن تبدیل کنم.

برای برخی از زمینه های مختصر درباره من ، من نیمی از ژاپنی-آمریکایی هستم. پدر و مادر پدرم هر دو در منطقه L.A متولد و بزرگ شده اند. آنها در دو اردوگاه جداگانه در خارج از کالیفرنیا تحت آزمایش قرار گرفتند. من به عنوان نسل چهارم ژاپنی و نسبتاً دور از جد من ، دو سال در ژاپن کار کردم و با ریشه هایم بیشتر آشنا شدم. برجسته در حال بازگشت به شهری بود که خانواده من در اواخر قرن از آن مهاجرت کردند.

اینها فقط پاورقی های جزئی هستند ، اما آنها رنگی می کنند که چرا من بسیار مجذوب این نوع تصاویر هستم زیرا آنها به من کمک می کنند حتی کمی در مورد چگونگی متناسب شدن خانواده من در این وصله پیچیده تاریخ آمریكا بفهمم. فیلم ها بخش عمده ای از تجربه جمعی ما و چگونگی احساس جهان هستند. لطفا در این جشن به من بپیوندید.

دیزی کنیون (1947)

جذابیت اصلی دیدن این فیلم مثلث عشقی است که از آن ساخته شده است جو کرافورد ، دانا اندروزو هنری فوندا. با این حال ، در یک زیرمجموعه معنی دار ، اندروز‘وکالت پرونده ای را برای دفاع از یک مرد ژاپنی غیب به نام نوگوچی ، که سرزمین خود را به دلیل کارآزمایی از دست داد ، در دست می گیرد (صحنه دادگاه نوشته شده توسط کدهای تولید وتو کرد). یکی از اینها بود اتو پرمینگربسیاری از مشاجرات با دروازه بان صنعت ، جوزف برین. صرف نظر از دانش من ، این اولین فیلمی است که حتی مقصر بودن ملت را به رسمیت می شناسد.

The Clay Pigeon (1949)

من برای این عکس B کم نظیر به کارگردانی ، به نظر خیلی بالا و پایین نگاه کرده ام ریچارد فلیشر و هنوز آن را ندیده ام. اگرچه ، بدون شک ، به کلیشه های ژاپنی ها که از زمان جنگ استفاده می شوند ، متوقف می شود ، اما در واقع براساس یک داستان واقعی درباره یک G.I سابق است. که متوجه محافظت از اردوگاه قدیمی POW خود در یک فروشگاه L.A. نگاهش کن خوشبختانه ، ریچارد لو چند سال بعد شخصیتی دلسوزتر به دست می آورد. ظاهراً یک بیوه دلسوز نسی نیز وجود دارد (ماریا مارکو) که شوهرش در لشکر معروف 442 پیاده نظام جنگید.

کلاه استیل (1951)

نمایندگی ژاپنی-آمریکایی در سینمای کلاسیک هالیوود

کلاه ایمنی احساس می کند فیلمی غیر سازشگرانه در مه غلیظ جنگ که کره جنوبی بود پر شده است. سام فولر زمینه های رصدخانه گریفیت را به یک تصویر کاملاً غوطه ور با زمان کافی می رساند تا از طریق شخصیت Sgt با کارآزمایی ژاپن سازگار شود. تاناکا (ریچارد لو) این سرباز کهنه سرباز حتی در حالی که دشمن در گوش خود زمزمه می کند ، در مورد رفتار وحشتناک آمریکایی ها با شهروندان خود ، در کنار کشورش ایستاده است. این فقط یک گذر کوتاه است اما جمله ای قدرتمند را که هنوز فراموش نکردم ارائه می دهد.

برو برو برو (1951)

این یک درام جنگ معمولی است ، و در ابتدا نسبت به آن بسیار کمرنگ می شود رابرت پیروش، ون جانسون-مأمور میدان جنگ (1949). با این حال ، آنچه آن را به یک سنگفرش تاریخی مهم تبدیل می کند ، یادبود آن از بخش 442 پیاده نظام ، از جمله میزبان جانبازان واقعی است مانند لین ناکانو که در کنار برادرش در خارج از کشور جنگید. این نوع نمایندگی قابل توجهی از Nisei ، آن را نسبتاً خارق العاده می کند ، به خصوص پس از جنگ.

عروس جنگ ژاپنی (1953)

عروس جنگ ژاپنی به نظر می رسد مانند یک روایت کلیشه ای از یک G.I. (دون تیلور) آوردن یک همسر عجیب و غریب آسیایی به خانه (شرلی یاماگوچی) با این حال ، در واقع مضامین عمیق تری وجود دارد که با توجه به تمایلات فراگیر نسبت به ژاپنی ها و ژاپنی ها و آمریکایی ها پس از جنگ ، مورد توجه قرار می گیرد. هر دو طرف هنوز صدمات مداوم زیادی دیده می شود – برای ایزیانی که کارآزار شده بودند و مزارع خود را گم کردند و سایرانی که عزیزان خود را در بندرگاه پرل و اقیانوس آرام از دست دادند. لین ناکانو ظاهر کوتاه دیگری در این عاشقانه پیشگامانه ایجاد می کند.

Bad Day at Black Rock (1955)

نمایندگی ژاپنی-آمریکایی در سینمای کلاسیک هالیوود
منبع: MGM

رابرت رایان دوباره به ترفندهای قدیمی خود در حال بازی با یک نژادپرست باریک – این بار در یک شهر کوچک با یک راز عمیق و تاریک باز می گردد. این تریلر پر از تنش گودال ثابت و مبهم است اسپنسر تریسی در برابر همه بلک راک چون همه همدست هستند. گناهان آنها شامل یک مرد ژاپنی محلی به نام کوموکو است که پسرش در جنگ جهانی دوم با افتخار در خارج از کشور جنگید. گرچه غیب است ، آنها نقش مهمی در زیر پرده های موضوعی این فیلم دارند – بیانیه ای برای خودش.

خانه بامبو (1955)

این یکی دیگر است سام فولر فیلمی که به عنوان یکی از اولین نسخه های آمریکایی که در ژاپن در مکان قرار گرفت ، بی سابقه بود. این برخی از کلیشه های مورد انتظار است ، اما رابرت استاک و شرلی یاماگوچی یک زن و شوهر اعتصاب آور را به عنوان عاشقانه خود را در برابر زمینه فساد مهاجران به رهبری ، بازی می کنند رابرت رایان. تصاویر آن حیرت انگیز است حتی اگر باعث شود ما با پیوندهای تازه بین ژاپن و سرمایه داری آمریكا هماهنگ شویم.

بدون پرداخت مبلغ (1957)

مارتین ریتپرتره آگاهانه اجتماعی حومه دهه 1950 فریادی دور از ذهن است اوزی و هریت یا پدر بهترین را می داند. این کار یک ستاره ستیزانه است که منافقین را در پشت ردیف نرده های سفید انتخاب می کند. ایکو (با بازی آکی آلونگ) یک کارمند ژاپنی-آمریکایی برای یک فروشگاه محلی است که توسط آن اداره می شود پت هینگل. او می خواهد خانواده خود را برای بهبود رفت و آمد مالیاتی اش نزدیک تر کند. با این حال ، مقاومت فوری هرچه بیشتر برافراشته شود ، به این ترتیب که پیراهن های جنگ جهانی دوم و کلیساکن ها به طور یکسان و کرکره ای فکر می کنند که در مورد غلبه بر محله خود فکر کنند.

سایونارا (1957)

نمایندگی ژاپنی-آمریکایی در سینمای کلاسیک هالیوود
منبع: برادران وارنر

این نگاه بلند Technicolor ویترینی برای دو عاشقانه مکمل است. دکمه قرمزآگهی نامه پرواز نسبت به ایجاد زندگی برای همسر خود (همسر ژاپنی) علاقه مند است (میوشی اومکی) ، بی اعتنایی به مخالفت از همه طرف. یکی از جدا کننده های اولیه است مارلون براندو – پسری جنوبی که با وجود این زیبایی زیبایی مسحور می شود (میکو تاکا) به عنوان یک یادداشت جانبی پیچیده ، در زندگی واقعی ، خیره کننده است تاکا در سیاتل متولد شد و در جنگ جهانی دوم در رودخانه جیلا در آریزونا مشغول کارآموزی بود.

Crimson Kimono (1959)

ترکیب بهترین ها سام فولردرام جنایی در گوشه و کنار خیابان ، بدون مزخرفات و گفتگوهای شگفت آور و واضح درباره هویت ژاپنی و آمریکایی – خصوصاً برای زمان – Crimson Kimono تمرکز روی دوستی بین دو کارآگاه است (گلن کوربت و جیمز شیگتا) آخرین مورد آنها آنها را از طریق اقامتگاه L.A. توکیو کوچک که در یک قشر هرج و مرج در طول جشنواره سالانه Nisei به اوج خود می رسند ، می گیرد. علاوه بر این ، شیگیتا باعث می شود که دختر را جذب کند (ویکتوریا شاو)!

همچنین ببینید

درباره ترسیم دختر 100٪ ایده آل و نمایش غلط سیستماتیک زنان در انیمه های ژاپنی

جهنم به ابدیت (1960)

فیل کارلسونبیوگرافی در مورد گابالدون احساس وحشتناکی دارد. این درام خانوادگی است ، فیلم جنگی جزئی ، با چند برخورد صلح آمیز. اما این در صحنه های افتتاحیه است که ما به دنیایی بی سابقه می پردازیم. در دوران جوانی ، وی توسط یک خانواده ژاپنی-آمریکایی (واقعاً پذیرفته شد) برو برای Brokeرا لین ناکانو) پس از پرل هاربر ، وی در اقیانوس آرام نامگذاری و اقدام به ایجاد نام برای خود می كند و با استفاده از مهارت های ژاپنی خود ، با استفاده از مهارت های ژاپنی خود ، صدها سرباز دشمن را به تسلیم درآورد و نام مستعار خود را بدست آورد: پیرسنگ سایپان.

گریه برای مبارک (1961)

این طولانی و در بهترین حالت یک اپیزود سکوم شلوغ در مورد گروهی از دریانوردان است (به رهبری آنها گلن فورد و دونالد کان) که برای نجات گردن خود یک خانه گیشا را به یک پرورشگاه تبدیل می کند. با این حال ، برای اهداف ما ، جیمز شیگتا یکی از همسایگان خود را بازی می کند که به زبان ژاپنی صحبت نمی کند. آن را نیز تشکیل می دهد سایونارا حضور مجدد میکو تاکا و میوشی اومکی. ژاپنی-آمریکایی رابرت کینو بازیگر یک فیلمساز ژاپنی با شلوار بور است که سعی دارد صنعت فیلم محلی را شروع کند.

Bridge to the Sun (1961)

نمایندگی ژاپنی-آمریکایی در سینمای کلاسیک هالیوود
منبع: MGM

براساس یک داستان واقعی دیگر ، یک دیپلمات ژاپنی (جیمز شیگتا) و یک شکم جنوبی (کارول بیکر) در طول دهه 1930 ملاقات کرد و ازدواج کرد. با این حال ، اعلام جنگ بین ایالات متحده و ژاپن جان آنها را به فاجعه می اندازد. بین محبت مهربانانه آنها ، درگیری های فرهنگی و جنگی که اتحاد آنها را در درزها از هم جدا می کند ، آنها بیانگر این موضوع هستند که چگونه عشق می تواند مردم و ملت ها را در مواقع دشوار جمع کند. امروز به طور کلی فراموش شده ، این یک داستان فوق العاده است.

آهنگ درام گل (1961)

کمی تقلب است زیرا این موزیکال راجر و همرشتاین در واقع در مورد روابط چین در سانفرانسیسکو است ، اما بازیگران بسیار با شکوه هستند تا بتوانند از جمله نانسی کوان ، میوشی اومکی، و دو بازیگر بزرگ ژاپنی-آمریکایی دوره جیمز شیگتا و جک سو (او اسم مرحله ای را برای به دست آوردن کار بیشتر پذیرفته است). با داستان متناقض آن با داستانهای عاشقانه نسل اول آمریکایی و نسل اول ، تا زمان بیسابقه باقی می ماند کلوپ شادی بخاطر بازیگران اکثرا آسیا

ستوان افقی (1962)

ستوان افقی یک چیز کوچک از یک فیلم است و احتمالاً در آن مشکوک است ، اما این یک سرویس کمدی دیگر است که با زوج های مکرر زوج بازی می کند جیم هاتون و پائولا پنتیس. با این حال ، به نفع این لیست ، آنچه مورد توجه شماست حضور یک مترجم کم نظیر نسیمی است (یوشیو یودا از نیروی دریایی McHale شهرت) عاشق شدن یک دختر (میوشی اومکی) خود را در پاسگاه جزیره خود.

پیاده روی ، انجام نده (1966)

این فیلم به خاطر سپرده است ، اولا ، به عنوان کری گرانآخرین نقش فیلم و سپس به عنوان بازسازی کمدی زمان جنگ بیشتر The Merrier. با این حال ، زمینه پیوند توکیو در بازی های المپیک 1964 (نگاه کنید به کن ایشیکاوامستند) زمینه تازه ای برای یک عاشقانه دیگر به سبک هالیوود فراهم می کند. بینندگان به احتمال زیاد پلیس خاصی را می شناسند (جورج تکی) و میکو تاکا ، گرچه این بار با سهم بازیگران ژاپنی-آمریکایی بارگیری شده است.

آیا فیلم هایی از دوره پس از جنگ وجود دارد که من از دست نمی دهم؟ لطفا در نظرات زیر به من اطلاع دهید!

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


عضو شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. دسترسی به همه مقالات عالی فیلم Enquiry را باز کنید. به جمعی از خوانندگان هم فکر که علاقه مند به سینما هستند ، بپیوندید – به شبکه خصوصی اعضای ما دسترسی پیدا کنید ، به فیلمسازان مستقل بازگردید و موارد دیگر.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

غمناک تر از خشمگین: ناامیدی کمکی از FURY

در سال 2014 ، دیوید آیرز فیلم 135 دقیقه‌ای جنگ جهانی دوم را کارگردانی کرد خشمبازیگران برد پیت، شیعه لابوف، جان برنتال و مایکل پیا. با استدلالهای عاطفی در مورد احترام و خدا روبرو می شوند. این فیلم عصبانیت عصبانیت نیست که عنوان آن و اعتبارهای افتتاحیه آن ممکن است شما را به اعتقاد سوق دهد. در واقع ، تحت تعارضات تهاجمی ، تستوسترون محور بین فردی ، چیزی وجود دارد که به نظر من غم و اندوه بسیار آرام و بسیار حال حاضر نسبت به این فیلم و اکثر شخصیت های آن وجود دارد.

از تمایل آرام جنگ بابا برای عادی بودن تا عشق موقتی ماشین؛ اتفاقات این فیلم ناشی از ناامیدی از وضعیت فعلی است ، و به لایه هایی از غم و اندوه اضافه می کند که هر یک از شخصیت ها را به روشی یا دیگری می چسباند.

غنایم پیروزی

با باز کردن یک اسب با شکوه سفیدی که به ندرت با یک نبرد وحشتناک که به تازگی به پایان رسیده است ، زیر پا می گذارد ، ما شاهد نازی های خسته شده ای هستیم که او در بالای تخته سوار می شود. او از طریق آتش و دود غنایم پیروزی خود را پاک می کند. ذبح کردن پنهان شدن در سایه های صبح تاریک ، برد پیت، (در این فیلم با عنوان “جنگ بابا” شناخته می شود) ، وقتی هر دو به زمین می افتند ، خود را به درون مرد می اندازد. برخورد شدید و پرتحرک از تیغه ، سینه نازی ها را به صورت چهره وردادی ، پوشیده از کثیفی و مضراب ، نشانه ای از نفرت ، بدخواهی و حتی شادی نشان نمی دهد.

خشم
وردادی (برد پیت) در خشم – منبع: انتشار تصاویر سونی

هيچ هيجاني براي قتل وجود ندارد. هیچ غیرت برای قتل نیست. فقط یک اخم نرم چهره ای از دیوار سنگی را تزئین می کند زیرا او یک زندگی دیگر را می گیرد.

بعداً در این فیلم ، ما دوباره نگاهی اجمالی به ناهماهنگی جنگی بابا هنگام جویدن به نورمن می بینیم (با بازی لوگان لرمان) ، سرباز تازه کار ، در مورد نیاز به قادر به کشتن. او لب به سینه اسلحه را به سختی در قفسه سینه خود می دوزد و امیدوار است که هر یک از این بندها ، جوان را کمی خشن تر کند. کمی سردتر مثل او او سپس قبل از عقب نشینی در پشت کامیون ، به یک POW نازی با جنگ طلب حمله کرد تا یک خرابی کوچک داشته باشد.

غنایم پیروزی عذاب جانباز سخت گیر را می گیرد ، و این کمتری از او می گذارد.

جنگ عشق

این 1945 است ، در آلمان نازی … و بگذارید فقط بگوییم که حقوق زنان هنوز راه دراز دارد. زنان آلمانی مورد تجاوز قرار می گیرند ، به آنجا منتقل می شوند و در آنجا رها می شوند که در این مواقع پیدا می شوند و به فکر دیگری نمی رسد. یعنی تا زمانی که نورمن با یک دختر جوان آلمانی ملاقات نکند (با بازی کردن آلیشیا فون ریتبرگ) در حالی که او و جنگ بابا در حال ساختن یک ساختمان متروکه هستند. در این لحظه او و زن جوان عاشقانه ای کوتاه اما مؤثر دارند. او دستان خود را ردیابی می کند و به او می گوید که او یک عشق واقعی در زندگی خود خواهد داشت. و با فرض اینکه او باکره است ، نورمن اعلام کرد که او فقط پسر است.

غمناک تر از خشمگین: ناامیدی کمکی از FURY
منبع: انتشار تصاویر سونی

همانطور که نورمن با دختر جوانی در پشت درهای بسته دراز می کشد ، جنگ بابا ، به روش خودش ، همچنین شروع به لذت بردن از احساسات گناه یک زندگی خانوادگی می کند. به نظر من بخشی از گروهبان به همان اندازه نورمن نیاز به شروع جنگ داشتند. رفتن به آنجا که همرزمان ارتش دیرینه خود را از یک وعده غذایی دلپذیر محروم کند ، احتمالاً از ترس اینكه لحظه كامل او را خراب كند.

من باور نمی کنم که عمل نهایی بدون این لحظه صلح از طرف گروهبان امکان پذیر باشد. از آنجایی که نورمن لحظه سعادت موقت خود را دارد ، جنگ بابا نیز لحظه ای از دلهره برانگیز ، خارج از فلزات سخت و حتی مردم سخت تر است. به او اجازه می دهد تا آنچه را که در لحظه های پایانی او در معرض خطر است درک کند.

از تفکر مختصر وی در پشت یک کامیون زرهی ، گرفته تا فحشهای بیش از حد عاطفی او درباره کشته شدن در خون سرد ، اعتقاد من این است که جنگ بابا ، هر دو دانشمند و توانمند است ، اما دیگر نمی خواهد در جنگ شرکت کند. او به آنچه انجام می دهد افتخار می کند ، و همچنین نسبت به دولت نازی نیز بی اعتنایی دارد اما من مطمئن نیستم که آیا او دیگر عاشق شغل و همه چیزهایی است که با آن می رود.

لایه های ناامیدی

مشابه “غنایم جنگ” ، لایه های غم و اندوه در طول این فیلم غنی است. از ناتوانی گوردو در صحبت کردن به زبان مادری خود در زمان ناامیدی و سقوط او به الکلیسم پرخاشگرانه گرفته تا رفتار خود مخرب گرادی و میل او به ایجاد ناراحتی ، اکثر شخصیت ها با غم و اندوه خود به روشی منحصر به فرد برخورد می کنند ، اما همچنین روی خدمه اطراف خود تأثیر خواهد گذاشت.

با شروع فیلم ، گوردو را می بینیم مایکل پیا) نشان دادن طرف نرم تر خود را به عنوان دست همسر خدمه مرده خود را نگه دارد. این دوام چندانی نخواهد داشت تا زمانی که او و جنگ پدر شروع به بحث و گفتگو درباره اسپانیایی در یک مخزن آمریکایی کردند و گوردو را به سمت مستی فریاد کشید که آنها نیز در همان مخزن آلمانی صحبت کرده اند. به نظر می رسد نوشیدن گوردو یک موضوع مداوم است ، اما از آنجا که همه آنها در جنگ هستند ، مهم نیست. اما باید تعجب کنید که اگر گوردو از صحنه آخر جان سالم به در برد ، زندگی خانگی او مانند جنگ پس از جنگ چه خواهد بود؟ من یک داستان تاریک را تصور می کنم.

غمناک تر از خشمگین: ناامیدی کمکی از FURY
گرادی “Coon-Ass” تراویس (جان برنتال) در خشم – منبع: انتشار تصاویر سونی

ما نمی توانیم از غم و اندوه صحبت کنیم چون به فیلم مربوط می شود ، خشمبدون ذکر شاید آسیب دیده بیرونی ترین شخصیت های ما ، گریدی (با بازی) جان برنتال) ، یک توپچی جنوبی با دهان خشن و حتی رفتار پر تحرک تر. گرادی که عشق نورمن اکنون مرده است و در ماسه سنگ پوشیده شده است ، گریدی کسی است که حقیقت سخت را به او فریاد می زند. او را از کوهی از قلوه سنگ پرتاب می کند و به او می گوید که در مخزن برگردد ، مگر اینکه بخواهد زن را از مردگان بازگرداند. در این لحظه ، می بینیم که گریدی قبلاً چندین بار ضرر و زیان را تجربه کرده بود و اکنون تقریباً بی حس است. چه در جنگ و چه در خارج.

همچنین ببینید

HUNTERS فصل 1: هولوکاست Revenge Fantasy Embraces Grindhouse

نمونه دیگر از اختلال عملکرد گریدی ، تمایل او برای از بین بردن کامل آنچه می داند یک شام زیبا ، صلح آمیز و عجیب و غریب بین گروهبان ، نورمن و دو همراه زن آنها است. او حتی تا آنجا پیش می رود که تخم های زن را روی زبانش پاک می کند ، فقط برای دیدن لکه های او. بعداً یاد می گیریم که گریدی مرتکب اشتباهات خود می شود اما در حالی که در حال جنگ است ، چنان در راه خود قرار گرفته است که دیگر سعی نمی کند خود را مهار کند. او به نورمن با مبهمی می گوید: “شما آدم خوبی هستید ، نورمن. من فکر نمی کنم ما مردهای خوبی هستیم … اما شما هستید.

خشم ، یا چیز دیگری؟

تعریف کلمه “خشم” در یک گویش عادی ، آمریکایی “خشم وحشی یا خشونت آمیز” است ، و اگرچه این فیلم لحظه های خصومت و قدرت شدید خود را دارد ، اما به نظر نمی رسد که “وحشی” یا “خشونت” باشد. یکی از اصطلاحات صحیح برای توصیف فیلم برای شخصی است که با چشمان تازه تماشا می کند.

بله ، مخزنی که چهار شخصیت مالیخولیایی ما را پیچیده است ، “Fury” نامگذاری شده است. و بله ، بیرونی سخت و پرخاشگر آن ، چندین سرباز ارتش را از حملات خارج از جمله بمب ، موشک و شلیک گلوله محافظت می کند. ناگفته نماند که کلمه “خشم” به شکل حروف پاشیده و با حروف بزرگ در اتاق موشکی مخزن مخزن است که احتمالاً به امید ارائه خدمه نوع خاصی از نگرش و ارعاب دشمن است. بنابراین بله ، شاید “خشم” کلمه مناسبی برای عنوان این فیلم باشد ، اما کلمه مناسبی برای زیر نویس و موضوع فیلم نیست.

موضوع این فیلم مانند مخزن است که به عنوان سپر برای شخصیت های اصلی ما ایستاده است. همه چیز محافظت از غم و قدرت است. از قطعات نرم با قطعات سخت محافظت کرده و از بین برود.

دیوید آیرز قدرت واقعی را درک می کند .. و با آن باید غم واقعی را درک کرد.

کدام یک از فیلمهایی که احساس می کنید انگیزه های جانبی دارند که با عناوین فیلم مربوط به آنها متفاوت است؟


نظرات بیان شده در مقاله های ما درباره نویسندگان است و نه مجله فیلم Inquiry.

افشای شرکت های وابسته: مقالات ما حاوی پیوندهای وابسته هستند. اگر تصمیم دارید از طریق هر یک از این لینک ها چیزی بخرید ، ممکن است هزینه ارجاع را بدون هیچ گونه هزینه اضافی برای شما کسب کنیم. از حمایت شما متشکرم!