No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی

پیتر بوگدانوویچاولین اهداف (1968) از دو روایت تشکیل شده است. یکی از روایت ها زیرنویس: بایرون اورلوک ، بازیگر پیری ، با بازی بوریس کارلوف، که تصمیم به بازنشستگی پس از بزرگ شدن خسته از typecast در فیلم های ترسناک و احساس می کند که دیگر نمی تواند “نقش مستقیم” بازی کند. اورلوك در حین بحث و گفتگو با یك نویسنده ، كه سعی در متقاعد كردن وی برای انجام یك فیلم دیگر دارد ، روزنامه را با تیتر “جوانان به قتل می رسد شش در بازار” به دامان نویسنده می اندازد و می گوید: “نوع وحشت من دیگر وحشت نیست. . هیچ کس از یک هیولا نقاشی نمی ترسد. “

نوع جدیدی از وحشت مورد بحث اورلوک ، دومین روایت فیلم است که در ادامه بابی تامپسون ، با بازی تیم اولی، که یک جوان کاملاً آمریکایی کاملاً پا براق و مربع است و در حومه کالیفرنیا زندگی می کند. او یک فروشنده بیمه از یک خانواده خوب است ، با این حال تصمیم می گیرد با زرادخانه اسلحه هایی که در فروشگاه محلی اسلحه خریداری کرده ، به سمت یک طلسم قتل برود.

وحشت از اهداف از عناوین زمان پاره شد. شخصیت بابی ادغام شده است چارلز ویتمن، تیرانداز برج بدنام دانشگاه تگزاس ، و کمتر شناخته شده آن مایکل اندرو کلارک، که سه نفر را به قتل رساند و یازده نفر را مجروح کرد وقتی که در سال 1965 شروع به تیراندازی با رانندگان در بزرگراه 101 در بزرگراه 101 کرد. اهداف وقایع زمان خود را به فیلمی ترسناک تبدیل می کند که نشان دهنده ظهور خشونت در اواخر دهه 60 است ، اما به عنوان الگویی جالب از نحوه ترسیم هیولا که تیرانداز جمعی مدرن یا قاتل دسته جمعی است بدون اینکه به طور تصادفی زرق و برق کند عامل جنایت.

مشکل در پوشش فیلمبرداری های جمعی و ارتباط آن با فیلم

از 11 سپتامبر ، بسیاری از فیلم ها سعی کرده اند ترس ما را از بیرونی به جامعه ما نشان دهند که وارد آن می شود و به طرق مختلف عامل آشوب ، ویرانی و مرگ می شود. در ده سال گذشته ، این ترس به سمت تیرانداز توده ای منتقل شده است ، که معمولاً از خارج به آن وارد نمی شود. در عوض ، تیرانداز جمعی به طور معمول خانه داری شده است و احساس بیگانگی از جامعه می کند.

همانطور که ما در این پدیده مدرن و ترس از آن در فیلم تأمل می کنیم ، باید مراقب باشیم که همان اشتباهاتی را که رسانه ها در پوشش تیراندازی دسته جمعی در بیست و یک سال گذشته انجام داده اند ، مرتکب نشویم. تیراندازی دسته جمعی برای رتبه بندی ها خوب است زیرا بلایای همیشه توجه ما را به خود جلب می کند. علاوه بر این ، همیشه رمز و راز وجود دارد که چه کسی در پشت تیراندازی قرار دارد و چه چیزی او را القا کرده است (اکثر تیراندازان مرد مرد بوده اند). نتیجه ناخواسته این است که تیرانداز بدنام می شود و طبق تحقیقات به نظر می رسد برای الهام بخشیدن به دیگران.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی
منبع: Targers (1968) منبع: مجموعه بایگانی وارنر

سؤال فیلمسازانی که می خواهند با این مسئله کنار بیایند این است که چگونه فیلمی بسازند که به ساختارهای اجتماعی انتقاد کند و اجازه دهد این وحشت وجود داشته باشد بدون اینکه به طور تصادفی مرتکب این جنایت شود. اهداف نمونه ای از چگونگی کشف این پدیده را بدون افتادن در گرفتگی های یک فیلم اخیر در مورد این پدیده مانند ارائه می دهد جوکر (2019)

همدردی با شیطان و عدم موفقیت جوکر

جوکر در کتابهای طنز اولیه به عنوان یک هیولا به تصویر کشیده شده است. او یک قاتل سریالی پراکنده بود که از کشتن مردم لذت می برد. که در تیم برتون‘شن کریستوفر نولانفیلم های بتمن ، جوکر به این نقش بازگشت: در بارتونرا بتمن (1989) ، او یک قتل قمری بود که قتل را به عنوان یک شکل هنری ، و در سال می دید نولانرا شب تاریک (2008) ، او نمادی برای هرج و مرج تروریسم است و از آن استفاده شده است تا مخاطب را وادار کند تا با پاسخ دولت بتمن به اقدامات خود ، از پست نظارت 9-11 در نظر بگیرند.

جوکر و دیگر قاتلان دسته جمعی در سینما را می توان به عنوان هیولا تعریف کرد زیرا آنها در خدمت هدف هیولا هستند. مطابق با آسا سیمون میتمن و مارکوس هنلس در مقاله مقدماتی خود با عنوان “قرائت های کلاسیک در نظریه هیولا” ، “هیولا کارهای مهمی را برای ما به عنوان افراد و جوامع انجام می دهیم ، پلیس را در مرزهای خود کنترل می کنیم ، هنجارها و معیارهای ما را از طریق وارونگیها و تخلفاتشان تعریف می کنیم. از طریق بدن ، کلمات و اعمال آنها ، هیولا خودمان را به ما نشان می دهد. »(ص x). قرار است درگیری بین جوکر و بتمن تضاد بین خیر و شر باشد – بین هرج و مرج و نظم. جوکر به ما نشان می دهد که اگر همه ی قوانین و قوانین را رها کنیم ، می توانیم غرق شویم. جوکر هر دو عمق شر را به ما نشان می دهد و ما را از عبور از مرزهای خاصی هشدار می دهد.

مشکل از جوکر از آن زمان تاکنون شب تاریک، و حتی بیشتر از این در تاد فیلیپس جوکر، این است که بخش های خاصی از جمعیت ما با ماهیت بیرونی این شخصیت در ارتباط بوده اند و حتی به نظر می رسد که در برخی از ارائه های فلسفه شخصیت به برخی از نیهیلیسم وصل می شوند. مردم سوء استفاده از رابطه نادرست بین هارلی کوئین و جوکر را بعنوان نوعی هدف از روابط پسند درک کرده اند جوخه خودکشی (2016) چه زمانی جوکر در سال 2019 منتشر شد ، ترس من از دیدن فیلم این است که با تبدیل شدن هیولا به شخصیت اصلی ، طبیعتاً فرد باید نوعی همدلی را برای شخصیت ایجاد کند ، که می تواند بیشتر اعضای مخاطبی را که جوکر را به عنوان نوعی شکل می گیرند ، گیج کند. ضد قهرمان قبلاً

فیلم پیشنهادی  اولین افکار در مورد MRS. آمریکا: حافظه وقایع اصلاح حقوق برابر را تازه می کند

فیلیپسجوکر در مکانهایی که باید عینی باشد از ابهام رنج می برد. فیلیپس روایتی را بنا می کند که به معنای قابل اعتماد نیست ، اما او فقط یک چشم انداز عینی را برای یک نقطه طرح فیلم به ما نشان می دهد و اجازه می دهد تا استدلال از دید غیرقابل اعتماد در تمام اعمال خشونت و استدلال ناشی از خشونت ادامه یابد. تنها نکته توطئه ای که چشم انداز غیرقابل اعتماد را آشکار می کند این است که می فهمیم رابطه او با همسایه توهم است. این بینش را فراهم می کند که شاید ما نباید به بقیه روایت اعتماد کنیم ، اما فیلیپس لحظه دیگری را ارائه نمی دهد که توهمات احتمالی دیگر را متلاشی می کند. عینیت در مناطق دیگر فیلم می تواند در ساختن کلاهبرداری هذیان آرتور فلک مفید باشد (خواکین ققنوس) و روشی را فراهم می کند که مخاطب بتواند از هذیان تیرانداز جمعی در فیلم بیاندیشد.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی
جوکر (2019) – منبع: برادران وارنر.

فیلیپرا جوکر روایتی را تنظیم می کند که جامعه را مقصر می داند که آرتور فلک اجازه می دهد یک جوکر شود. خدمات اجتماعی که باید به ارائه مشاوره در زمینه سلامت روان بپردازند ، شکست می خورند ، میزان جرم و جنایات در شهر به دلیل فقر و فقدان شبکه تأمین اجتماعی و سرویس های محافظت از کودکان گاتهام قادر به محافظت صحیح از کودک آرتور فلک در برابر روانی مادر خود نیستند. بیماری. در حالی که این انتقادات از دولت ایالات متحده امری منطقی و ضروری است و می تواند و هیولائی همچون آرتور فلک ایجاد کرده باشد ، فیلم به نوعی اقدامات فلک را توجیه می کند زیرا سیستم او را ناکام گذاشت.

هنگامی که فلک مرتکب سه قتل اول خود شد ، فیلم وضعیت را نوعی عدالت معرفی می کند. سه سرمایه دار وال استریت نسبت به فلک بی ادب هستند و او را مورد آزار و اذیت قرار می دهند. آنها نمایانگر ثروتمندان بی ملاحظه ای هستند که در حال جمع آوری ثروت هستند در حالی که فقیران گاتهام در فقر پایین تر فرو می روند. با پایان فیلم ، او به طور موقت از دستگیری یک اوباش که اعتراض به نابرابری اقتصادی در شهر دارند نجات می یابد و اقدامات او را مانند یک قهرمان مردمی می بیند.

وقتی فلك همكار خود و میزبان اواخر شب كه توسط رابرت دنیرو بازی می شود را به قتل می رساند ، او دوباره به عنوان زیرگروه ایستاده بر روی یك زن و شوهر قلدر بازی می شود. آخرین سخنرانی تلویزیونی او از مانیفست های بی شماری است که توسط توده های توده ای پشت سر گذاشته است و مخاطب بین همدردی برای گرفتاری و وحشت زیر دست او در اعمال کسی که از نظر ذهنی کاملاً دچار انحراف شده است پاره می شود. سپس ، برای بیشتر ابهام ، جوکر در میان جمعیت ضد شورش در انتهای فیلم به عنوان پیروز می رقصد. هرج و مرج پیروز شده است و کارمندان ثروتمند و ناکارآمد دولت مجازات می شوند.

تردید فیلم برای ارائه یک دیدگاه عینی از دنیروشخصیت و رفتار واقعی فلک عیب و نقص فیلم است زیرا عینیت به فرد اجازه می دهد هر دو وحشت اوضاع را احساس کنند و ضمن اطمینان از قرار گرفتن فلک در نور مناسب. هنگامی که فیلم با دیدگاه آرتور بازی می کند و تنها یک لحظه وضوح عینی را ارائه می دهد ، فیلم مبهم می شود و می تواند به سوء تفسیر توسط کسی که ایده های مشابهی مانند فلک را تجربه می کند منجر شود.

اهداف به عنوان یک اصلاحی

فیلمسازانی که می خواهند موضوع تیراندازی گسترده از طریق سینما را بررسی کنند ، می توانند از تجدیدنظر مجدد سود ببرند اهداف زیرا فیلم هرگز در دام همدلی نمی افتد جوکر. که در اهداف، پیتر بوگدانوویچ فاصله عینی از بابی تامپسون ، تیرانداز توده ای را حفظ می کند. این دو روایت فیلم به مخاطب این امکان را می دهد که با قربانیان نهایی جنایات بابی در حالی که در اقدامات بابی وحشتناک به نظر می رسد ، ارتباط برقرار کند.

این فیلم از ابتدای کار مشخص می کند که تمرکز ما باید بیشتر روی قربانیان تیراندازی باشد تا تیرانداز. این فیلم با نمایش فیلم جدید اورلوک ، که در واقع فیلم 1963 است ، افتتاح می شود ترور. در اکران روز قبل از افتتاح فیلم ، مخاطب با شخصیت های اصلی فیلم ، اورلاک ملاقات می کند. سمی مایکلز (پیتر بوگدانوویچ) ، نویسنده ای که سعی می کند اورلوک را متقاعد کند که یک فیلم دیگر هم انجام دهد. و جنی (نانسی هسوئه) ، که دبیر ارلوک است بوریس کارلوف ، که بسیار مورد علاقه طرفداران ترسناک است ، به طور خودکار با مخاطب ارتباط برقرار می کند. صدای او معتبر و تسکین دهنده است ، و احساس او از گیر افتادن در یک رودخانه و مشکلاتی که باعث می شود همکاران و دوستانش مخاطب را به سمت درام کوچک زندگی روزمره این شخصیت سوق دهند.

علاوه بر این ، در ده دقیقه اول فیلم ، مخاطب می آموزد که جنی در رابطه با مایکل است ، اما او قصد دارد پس از بازنشستگی ، با اورلوک به انگلیس برگردد. می توان فیلمی کاملی درباره درام بین این سه شخصیت و درگیری ها و خواسته های آنها ساخت ، اما وقتی بابی درست معرفی می شود وقتی زندگی با قربانیان واقعی با وحشت این مردان اغوا قطع می شود ، روایت آنها قطع می شود.

فیلم پیشنهادی  جشنواره بین المللی فیلم تورنتو 2020: تکه های یک زن: پرتره ای واقعی از غم و اندوه که توسط ستاره آن تقویت می شود

درنده

مخاطب وقتی برای اولین بار معرفی می شود بابی را نمی بیند. درعوض ، ما می بینیم که سر اورلوک در داخل هدف مدور یکی از وسایل تفنگ مشاهده می شود. سپس ، فیلم به خوش تیپ Bobby Thompson می رود ، که در یک اسلحه ایستاده است و قبل از خرید دامنه ای روی تفنگ را بررسی می کند. این شلیک به مخاطب اجازه می دهد که بلافاصله متوجه شود که بابی یک شکارچی است ، اما گزارش وی با صاحب فروشگاه اسلحه دوستانه است و دانش آنها از یکدیگر دلالت بر این دارد که وی مشتری برگشتی است ، که با باز کردن صحنه ترسناک وقتی بابی صندوق عقب خود را باز می کند. و اسلحه تازه خریداری شده را با انبار بزرگی از انواع مختلف تپانچه قرار می دهد.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی
اهداف (1968) – منبع: مجموعه بایگانی وارنر

صحنه هایی که در ادامه مشاهده می شود به مخاطب اطلاع می دهد که بابی در حال برنامه ریزی برای فیلمبرداری دسته جمعی است که از وسط فیلم آغاز می شود. در حالی که از فروشگاه اسلحه به سمت خانه رانندگی می کند ، به برجهایی در ضلع بین المللی نگاه می کند ، که پیش بینی می کند بعداً لانه تیرانداز از خفا را برپا خواهد کرد و رانندگان را نیز به قتل می رساند. هنگامی که او با پدرش هدف تیراندازی قرار می گیرد ، اسلحه ای را که تازه با پدرش خریداری کرده بود با انگشت روی ماشه نشان می دهد و فقط وقتی پدرش فریاد می زند متوقف می شود. بوگدانوویچ فقط از دیدگاه بابی وارد می شود تا به ما اجازه دهد ببینیم که او از طریق مناظر اسلحه به جهان نگاه می کند تا تنش را از طریق طعن چشمگیر مخاطب ایجاد کند و نه اینکه باعث ایجاد همدلی برای گرفتاری های هیولا در داستان شود.

بوگدانوویچ همچنین پیشینه بابی را بدون ایجاد انگیزه های واضح و مشخص برای جرم نشان می دهد. هنگامی که او از محل کار اسلحه برمی گردد ، می فهمیم که او و همسرش در کنار والدین خود زندگی می کنند ، این بدان معنی است که آنها با وجود اینکه او اپراتور تلفن است و او یک بیمه است ، احتمالاً پول کافی برای زندگی به تنهایی نمی آورند. فروشنده بیننده عکسی را از روی دیوار از زمانی که بابی در ارتش بود ، می بیند ، اما او در عکس لبخند می زند و فیلم هرگز از خدمات خود به غیر از آن نگاه اجمالی ، یاد نمی کند ، از اجسام جانباز PTSD که در تلاش برای کنار آمدن با بازگشت خود است ، خودداری می کند. زندگی غیرنظامی

رابطه بابی با همسر و والدینش نیز سالم به نظر می رسد. او با پدرش دوستانه است و آنها برای سفرهای شکار آینده برنامه ریزی می کنند. مادرش نگران است که زیاد کار کند و به طور کلی در حال پرورش است و به نظر می رسد همسرش به طور کلی او را دوست دارد و رابطه آنها پایدار و خوشحال به نظر می رسد. با ارائه هیچ انگیزه روشن ، بوگدانوویچ بهانه ای برای جنایات خود به بابی نمی دهد زیرا هیچ بهانه ای وجود ندارد. مخاطب می فهمد که زندگی او ممکن است کامل نباشد ، ممکن است این چیزی باشد که او می خواهد نیست ، و به هر کاری که او را ایجاد کند نیاز به درمان روانشناختی دارد ، اما بوگدانوویچ حتی اشاره نمی کند که یک قربانی تنها ممکن است آن را سزاوار داشته باشد فیلیپس انجام می دهد جوکر.

اتصال به قربانیان

بوگدانوویچ همچنین فیلم را به اندازه کافی کند می کند تا مخاطب بتواند به قربانیان وصل شود. در شب قبل از شروع بابی سری قتل های او ، خانواده با تماشای تلویزیون باهم و خوشبختانه در محوطه به تصویر کشیده می شوند. وقتی روز بعد بابی همسرش را شلیک می کند ، او با آغوش باز شده برای آغوش گرفتن به او نزدیک می شود و اسلحه را نمی بیند. هنگامی که او تیرباران می شود ، وی از عملکرد خیانت شوکه می شود. مادرش که برای دیدن آنچه که اتفاق افتاده است وارد اتاق می شود ، دیگر وقت ندارد صحنه را درک کند قبل از اینکه او را تیراندازی کند ، و پسر بقالی که از ترس به او کمک می کند یخ زده می شود و قبل از اینکه مورد اصابت گلوله قرار گیرد تیراندازی می شود.

بابی سپس به سمت برج می رود که قبلاً به آن نگاه کرده بود که مشرف به بخشی از بین ایالتی است. در این صحنه ، بوگدانوویچ هر دو تنش صحنه را با قرار دادن ما به منظره یاب و نشان دادن اتومبیل هایی که روی آنها تمرکز دارد ایجاد می کند اما تیراندازی نمی کند. سپس ، هنگامی که او یک شلیک می کند و یک اتومبیل از جاده عبور می کند ، با آشفتگی ناامید می شویم. زنی که از واقعیتی که اتفاق افتاده است بی خبر است ، برای کمک به اولین راننده ای که شلیک شده و از پشت تیر خورده است ، به سمت ماشین سوار می شود. اتومبیل های دیگر به سمت گلوله شلیک می شوند و برخی نیز مورد اصابت قرار می گیرند و برخی نیز از دست رفته اند و مخاطبان مانند یک گروه کر در یک فاجعه یونانی تنها می توانند با وحشت و عصبانیت به این موضوع نگاه کنند که این امکان در آمریکا وجود دارد.

بوگدانوویچ در سی دقیقه آخر فیلم وقتی که دو رشته روایت با هم جمع می شوند ، حتی بیشتر می کند. بابی با فرار به یک فیلم در حال رانندگی که فیلم اورلوک در آن برتر است ، از برج فرار می کند و بی پروایی را توسط پلیس فرار می کند و قرار است او ، سمی و جنی برای تبلیغ فیلم حضور یابند. هنگامی که بابی وارد محور رانندگی می شود ، او علاوه بر کارمندان تنها کسی است که در آنجا حضور دارد. او با استفاده از جداسازی خود برای یافتن لانه تیرانداز از خفا در پشت صفحه با شروع اتومبیل های دیگر پارک می کند.

همچنین ببینید

فیلم پیشنهادی  مصاحبه با جوشوا لی ، مدیر پروژه FATHERING
HONEYLAND: فیلمبرداری مستند بسیار مهم و جهانی

بوگدانوویچ شما را با بسیاری از افرادی که برای دیدن فیلم آمده اند آشنا می کند. مادری را مشاهده می کنید که فرزندان خود را در نزدیکی محوطه زمین بازی نظارت می کند. چند والدین و فرزندانشان برای دیدن فیلم ، بسته بندی شده در صندلی های جلوی اتومبیل هایشان ، وارد کشور می شوند. نوجوانان به محرمانه ای که خودرو و تاریکی بودن درایو در آن فراهم می کند وارد می شوند. بوگدانوویچ این امکان را برای ما فراهم می کند تا با افرادی که زندگی روزمره خود را بدون ترس در جهان انجام می دهند ، ارتباط برقرار کنیم و خود را برای لذت بردن از فیلم با عزیزانشان آماده کنیم.

هم تنش ناشی از طعنه دراماتیک و هم اوضاع و احوال اوضاع برای مخاطبان روی پرده سینما باید برای کسانی که این فیلم را در سال 1968 در فیلم رانندگی دیدند ، صفر باشد. برای مخاطبان معاصر ، تماشای این صحنه هنوز دشوار است زیرا بارها و بارها پیامدهای همان نوع صحنه در خبرها ظاهر می شود و ما به صورت انعکاس دهنده تصور وحشت از رفتن در زندگی خود را تصور می کنیم و بعد ناگهان توسط آن آویزان می شویم یا کشته می شویم. تیرانداز جمعی

در هنگام استراحت در تیراندازی ، هنگامی که بابی یک جعبه گلوله را رها می کند و باید از نقطه خود حرکت کند ، بوگدانوویچ با سوار کردن دوربین دوباره بر روی مخاطبان درایو ، مسیرهای آسیب دیده ما را برای قربانیان پیش می برد. اتومبیل هایی که توانسته اند فرار کنند ، پاکسازی شده اند و بسیاری از خانواده ها و افرادی که تماشا کرده ایم با خانواده و شرکای خود پاپ کورن می خوانند و شوخی می کنند ، اکنون مردند. در یک عکس ، دوربین با کودکی که توسط پدرش آورده شده است به ماشین برمی گردد. این دوربین از چهره ی وحشتناک او که به سمت صندلی راننده به پدر مرده اش نگاه می کند ، می خورد.

جایی برای ترحم

در صحنه های پایانی فیلم ، بوگدانوویچ نه تنها اطمینان حاصل می کند که مخاطب با قربانیان همدردی می کند بلکه اطمینان می دهد که تیرانداز جمعی برای آنچه در واقع است دیده می شود. اورلوک دیر وارد رانندگی می شود و طی چند دقیقه متوجه می شود که تعداد زیادی اتومبیل در حال ترک هستند. او غافل است که تیراندازی در حال وقوع است و او و دستیار وی از ماشین آنها خارج می شوند. او بابی را در حال حرکت مواضع پشت صفحه می بیند و می گوید: “آن مرد تفنگ دارد” ، درست قبل از اینکه دستیارش جنی در شانه شلیک شود. اورلوک هم می ترسد و هم عصبانی است. عصای خود را می گیرد و به سمت تیراندازی می رود که سرش را با گلوله چراند.

No Sympathy For The Shooter: TARGETS Contrasting (1968) & JOKER (2019) در دوره ای از تیراندازی های دسته جمعی
اهداف (1968) – منبع: مجموعه بایگانی وارنر

بابی وقتی که اورلو هم از طریق فیلم و هم در زندگی واقعی به او نزدیک می شود ، گیج می شود. او به محض رسیدن اورلوک به او از گلوله ها فرار می کند و با عصا به او اصابت می کند و اسلحه دوم را از دستش می کوبد. او چندین بار بابی را در چهره دود می کند ، و سپس بابی در مقابل دیوار فرسوده می شود. اورلوک با نگاهی نفرت انگیز به بابی نگاه کرد و می گوید: “آیا این از همه ترسیده ام.”

در این صحنه آخر ، بوگدانوویچ جایی برای ترحم بابی نمی گذارد. هیچ یک از اقدامات بابی را نمی توان به عنوان قهرمانانه یا انتقام جویی از برخی تقصیرهای گذشته تصور کرد. در عوض ، قهرمانان این فیلم افراد عادی هستند که در حالی که زیر آتش بودند ، چراغهای جلو را روشن کردند تا تیرانداز و Orlok را که خطر زندگی او برای نزدیک شدن و خلع سلاح تیرانداز است ، خاموش کنند و به سلطنت خشونت بابی پایان دهند.

قهرمانان واقعی

در نود دقیقه بوگدانوویچ توجه مخاطب را به سمت آنچه که باید تمرکز ما پس از این حوادث باشد هدایت می کند. او این استدلال را مطرح می کند که اسلحه ها و مقادیر مهمات مهمات در ایالات متحده به راحتی قابل دسترسی است ، وی برای نیاز به دسترسی گسترده به متخصصان بهداشت روان بحث می کند و قهرمانان واقعی این حوادث را ستایش می کند – افرادی که جلوی این کار را می گیرند. خشونت از همه مهمتر ، او راهنمایی برای فیلمسازان آینده ارائه می دهد که متأسفانه هنوز در تلاشند تا راه هایی برای مقابله با موضوع تیراندازی دسته جمعی در ایالات متحده را پیدا کنند.

بوگدانوویچ شکست سیستماتیک را برجسته می کند ضمن اینکه به ما یادآوری می کند که هیولاهایی که مرتکب این جنایت شده اند نباید وسواس داشته باشند. آنها اشیاء انزجار متقابل ما هستند.


اهداف را تماشا کنید

آیا محتوا مانند این برای شما اهمیت دارد؟


یک حامی شوید و از روزنامه نگاری فیلم حمایت کنید. یک تجربه خواندن بدون آگهی ، دسترسی به ضبط های صوتی مقالات ما و دسترسی اختصاصی به هدایا ، به انجمن ما در Discord و موارد دیگر بپیوندید.

همین الان ملحق شوید، همین الان بپیوندید!

پاسخی بگذارید